ی ف قط بالا رف تن از دی وار م ردم نیست - اخبار روز

-فکر کنم خواب مونده ها +خب میشه بهش زنگ بزنی بپرسی؟ -اینهمه هر شب بهت اس میداد اگه خواب مونده باشی بهت زنگ بزنه بعد خب چرا تو امشب بهش پیام نمیدی؟ +میدونی محمد؟ من بابام بالا سرم نیست و داداشمم بچه س و ی نیست بخواد بهم گیر بده ولی بابای اون الان خونه س بعد من زنگ بزنم ببینه نمیگی یو. نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست دوصد ترانه به لبها یکی برای تو نیست نیا نیاگل نرگس که در زلالی دل هزار اینه نقش و یکی زخال تو نیست نیا نیا گل نرگس تورابه خاک بقیع که شهر ما نه مهیای گام های تو نیست نیا نیا گل نرگس به اسمان سوگند قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست نیا نیا گل نرگ. عمیقا دارم فکر میکنم به اینکه زنی که پیش شوهرش نیست باید بره زیر تریلی! و زن نداشته ی منم که الان پیش من نیست باید بره زیر تریلی!! وقتی بود و نبودش واسم فرقی نداره :/ دخترا هرکدوم از دخترای فامیل که این چند وقته رفت زیر تریلی سهم من بوده! خبرم کنید بیام بالا سر مزارش زار زار بگریم! .



برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، ی را به ی نیست
و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار اب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آینه هم جز تو ی نیست
من در پی خویشم، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام، جای تو خالی است فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست
هوشنگ ابتهاج زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست می کند هر قطره اشکی ز داغی داستان گر چه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست آنچنان دور از لبش بگداختم کز تاب درد چون نی اندام نحیفم استخوانی. بوسه طلبیدم ز لبت جانم سوخت شوقم ز عطر عشق توست ز گُلاب نیست دلم به یاد تو کند فغان ز حسن گُل گل نشانه ی رویِ تو این سراب نیست محبت تو کشد مرا به راه وفا وَرنه من ز تو غافل و عهدم سراب نیست به جَهدِ عقل ناقص کنم فرار ز کوی تو آرزویِ دیدنت که خواب نیست چمن ز حُسن لطافت به خود بیند گُ. هنر عشق فراموشی عمر است، ولی خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست ای پریشانی آرام! کجایی ای مرگ؟ در پری خانه ی ما حوصله ی غوغا نیست ما پلنگیم مگو لکه به پیراهن ماست مشکل از آینه ی توست! خطا از ما نیست خلق در چشم تو دل سنگ، ولی من دلتنگ لا الهی هم اگر آمده بی "الا" نیست موجِ شوریده دل آشف. سر زیبایِی چشمان تو دعوا شده است بین ماه و من و یک عده اساتید هنر... گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته ست از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست ای کاش ی ب. دریا صدا که میزندم ،وقت کار نیست دیگر مرا به مشغله ای اختیار نیست پر میکشم به جانب هم بغض هر شبم آیینه ای که هیچ زمانش غبار نیست دریا و من چقدر شبیهیم گرچه باز من سخت بی قرار و او بی قرار نیست با او چه خوب میشود از حال خویش گفت دریا که از اهالی این روزگار نیست امشب ولی هوای جنون مو. دکلمه غزل جز آستان توام با صدای نسرین محمدی جز آستان توام در جهان پناهی نیست سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم که تیغ ما به جز از ناله ای و آهی نیست چرا ز کوی ابات روی برتابم کز این به ام به جهان هیچ رسم و راهی نیست زمانه گر بزند آشم به من عمر بگو بسوز. دکلمه غزل جز آستان توام با صدای نسرین محمدی جز آستان توام در جهان پناهی نیست سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم که تیغ ما به جز از ناله ای و آهی نیست چرا ز کوی ابات روی برتابم کز این به ام به جهان هیچ رسم و راهی نیست زمانه گر بزند آشم به من عمر بگو بسوز. دیگر امشب به مدینه، خبر از فاطمه نیست جز حریق حرَمی، در نظر از فاطمه نیست شهرِ در خواب فرو رفته، ز خود می پرسد: مگر این گریۀ بیدارگر از فاطمه نیست؟ آ ای مرغ شباهنگ، در این خلوت راز مگر این نالۀ شب تا سحر، از فاطمه نیست؟ این همه عطر دل انگیز مناجات و دعا از کدامین گل سرخ است؟ اگر ا. تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل که می بگرمی آغوش یار باید و نیست درون آتش از آنم ک. همین بس از قدیم الایام،برخی اوقات،همین شعرِ عبرت، مایه آزاد شی و آزادنویسی ما می شد!!! تا چه مقبول افتد!! عبرت نائینى: چون نور، که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه آیاتِ خدا هست و خدا نیست ما پرتوِ حقیم و نه اوییم و هموییم چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست در آینه بینید اگر صور. افتادن و پ ر زدنم دست خودم نیست شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست آ چه کنم لاغریِ زود رَسَم را پیری و ش ته شدنم دست خودم نیست دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری انگار کنار بدنم دست خودم نیست این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست اَسما کمکم کرد که آرام بیف. تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست
بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟
نگو به تلخى این اتفاق عادت کن
که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست
درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟
تو هم شبیه منى هیچ کنارت نیست
پر از گلایه ام اما به جبر خندانم
همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیس.
هیچوقت برای فهمیده شدن فریاد نزنید آنکه شما را بفهمد ،صدای سکوتتان را بهتر می شنود. "جبران_خلیل_جبران"

آسمان دلم ابریست ، مهم نیست... سهم چشمان خمارم نگرانیست ، مهم نیست...
انتظارم شده عادت ، همه عمر... غیر از این چاره اگر نیست ، مهم نیست...
در پی نیل به آینده ای روشن... سیل افکارم اگر همیشه جاریست ، مهم نیست...
من در اینجا نتوانم بنویسم سخن دل... همه کار دل من گر که صبوریست ، مهم نیست...
گر که نالید دل از جور زمانه ، اما.... زندگی قصه ی شیرینی و تلخیست ، مهم نیست...



به پوچی رسیدن دقیقا همین نقطه است. و از این نقطه ای که در آن قرار دارم تا هلاکت راهی نیست. بعضی حس ها و احوالات درد دارند. و برای بعضی دردها، درمانی نیست. بعضی حرف ها تمام نمی شوند و در بعضی پایان ها چاره ای نیست. بعضی اوقات باید کنار آمد و بعضی نبودن ها، کنار آمدنی نیست. بعضی صداها . آنقدر توان در بدن مختصرت نیست آنقدر که حال زدن بال و پرت نیست بر شانه بینداز خودت را که نیفتی حالا که توانایی از این بیشترت نیست فرمود: حسینم، به خدا مس ه د گفتند: مگر صاحب کوثر پدرت نیست گفتی که مکش منت این حرمله ها را حیف از تو و دریای غرور پسرت نیست حالا که مرا می بری از شیر بگی. ش ته قایق من را امید ساحل نیست دگر امید به این بخت مانده در گل نیست بیا بهانه ی شبهای پُرستاره ی من ببین که بی تو دگر قرص ماه کامل نیست در این زمانه ی سردرگمی و بی خبری تفاوتی بخدا بین حق و باطل نیست…! ی میان خیابان برج و باروها معطر از نفس کوچه های کاگل نیست تمام خلق دم از عقل می ز. نیست.نیست. نیست. هیچ وقت نیست. نفس های تند و سنگینم اعصابم را به بازی میگیرد. کلافه موهایم را میکشم و دستم را روی معده ام فشار میدهم. نیست هیچ وقت نیست. بی انصافی است اما حالا دلم میخواهد با حرص بگویم هیچ وقت نیست. آرام نمیشوم. نمیشوم. عصبی تر چشمانم را روی هم فشار میدهم. همیشه میدا. گر ریخت خونِ من به نگاهی، عجیب نیست چشمش کم از ستارهٔ کفّ الخصیب نیست آن گُل که دامن از کفم امشب کشید و رفت باکش مگر ز پرسش روز حَسیب نیست؟ جانرا به هدیه دادم و ناچار میروم شرمنده ام که لایق کوی حبیب نیست چون بر سمند ناز شود ماه من سوار کو آن ی که دست دلش در رَکیب نیست؟ بیچاره شیخ . استاندار کهگیلویه و بویراحمد به وضعیت بازار استان اشاره کرد وگفت: نباید مردم و مسافران نوروزی اجناس را گرانتر از استان های همجوار ب ند که این امر به چهره استان خدشه وارد می کند و باعث قضاوت بد گردشگران و مسافران در خصوص استان می شود لذا بالا بودن قیمت گوشت قرمز و مرغ قابل قبول ن. مات چشمان توأم، اما دلم درگیر نیست از تو ای یوسف دلم سیر است و چشمم سیر نیست این شکاف پشت پیراهن شهادت می دهد هیچ در ماجرای عشق بی تقصیر نیست از تو پرسیدم برایت کیستم؟ گفتی رفیق آنچه در تعریف ما گفتی کم از تحقیر نیست هر زمانی روبروی آینه رفتی بدان در پریشان بودنت این آه بی تأثیر .
ابری ام بارانی ام حال و هوایم خوب نیست چشم سر خیس است اما چشم دل مرطوب نیست آفت عصیان به جان نخل دل افتاده است علتش این است که محصول ها مرغوب نیست سود بازار عمل از عرف هم کمتر شده ای دریغ اوضاع کار و بار من مطلوب نیست این دل بی در اگرچه جای این و آن شده غیر تو اصلا برای من ی محبوب نیست واقعا من دوستت دارم عزیز فاطمه!!! غیر یوسف هر ی دلبر یعقوب نیست با من بیچاره هم حرفی بزن چیزی بگو جنس این دل که دگر از جنس سنگ و چوب نیست طاقت دوری ندارم رحم کن بر عاشقت صبر من مانند صبر حضرت ایوب نیست کربلا می خواهم آقا ... ماست می کنم ناه ام را مهر کن هرچند که مکتوب نیست «محمد فردوسی»
ما را از دعای خود محروم نسازیدpasband.blog.ir
فصل بهار آمد و رنگ بهار نیست
اردی جهنم است زمانی که یار نیست

دست نیاز باد به دامان ناز بید
تنها مرا به جانب معشوقه بار نیست

امسال از همیشه ی خود بی ثمرتر است
در باغ من نشانه ای از برگ و بار نیست

هر قاصدی که آمده از راه، ناخوش است
هر نامه ای که می رسد از سوی ی. از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا من برایت شعر میخوانم به چشمم زل بزن شعر من بی چشم تو دیگر چنان پر بار نیست
عشق یعنی جمله ی "من دوستت دارم زیاد" پشت هم میگویم اما پیش تو تکرار نیست
من چگونه آنچه دیدم را بگنجانم به شعر؟ وصف زیبایی تو در . اسم زیبایت قرارش بین این اشعار نیست قلب تو درگیر اما مثل من بیمار نیست من برایت شعر میخوانم به چشمم زل بزن شعر من بی چشم تو دیگر چنان پر بار نیست عشق یعنی جمله ی "من دوستت دارم زیاد" پشت هم میگویم اما پیش تو تکرار نیست من چگونه آنچه دیدم را بگنجانم به شعر؟ وصف زیبایی تو در حد این خ . چشمان قشنگ تو مجسّم شدنی نیست آهنگ دلم بی تو منظّم شدنی نیست قسمت نشد آ که تو را سیر ببینم حتّی شده در خواب، که آن هم شدنی نیست در کار من افتاده هزاران گره ی کور تنها گره عشق است که محکم شدنی نیست تو ماه جهانی، من ِآواره زمینم این فاصله بین کم شدنی نیست کمتر گله کن از من و دیوانگی . می بینمت دلآرامِ من جرات اظهارم نیست می خواهمت نگارم ولی وجودِ انکارم نیست می جویمت به هر چادری , که بوی بهار می دهد روی که بگرداند , نلرزد دلم , میدانم که نگارم نیست به شب , نامش به جان و لب است تا به سحر ظاهرم مبین , طوفان و آشوبم که کنارم نیست من بی تو نمی مانم , که در توانم نیست هم. به نظرم بزرگ ترین حسن پایان نامه نوشتن، بالا بردن سطح علمی شخص، یا کشور نیست. گر شانه را تحمل این کوله بار نیست ما را دو دیده خسته از این انتظار نیست در انتظار روی تو شد عمر ما تمام آقا بیا که این دل ما را قرار نیست ما در تمام عمر ندیدیم جز خزان آقا بدون تو خبری از بهار نیست تازند دشمنان شیعه به بی امان جز در نیام حضرت تو، ذوالفقار نیست هر صبح و شام آمدنت را . گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست در صومعه زاهد و در خلوت صوفی جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست (حافظ)