ی ف قط بالا رف تن از دی وار م ردم نیست - اخبار روز

هر لحظه مزن در،که در این خانه ی نیست بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست اگر می طلبی،غرقه به خون باش کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما آن روز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست با بودن مجلس ب. آن دردمند که طبیبش حبیب نیست گر در وطن غریب بمیرد غریب نیست امروز نیست که توان گفت آشنا با آن نگاه نرگس مردم فریب نیست گفتی شبی چو شمع به بزمت قدم نهم این بخت روزی من حسرت نصیب نیست شادم ز خندهٔ تو که از خنده های گل معلوم شد که نجیبر از عندلیب نیست ای شمع اگر به پیش تو پروانه بگذر. تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب ک. مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست
#وحشی_بافقی +شعر کاملش خیلی قشنگه
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل !آینه این قدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را قایقت را بشکن!روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد آه!دیگر دمت ای دوست ایی نیست
آنکه یک عمر به. حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیستآه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیمکه بلاهای وصال تو کم از هجران نیست
آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگرانتظار مددی از کرم باران نیست
به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفتآن خطا را به حقیقت کم از این تاوان ن. باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

قیمت انسان

خداوند ارزش و جایگاه انسان را بسیار بالا می گوید.خداوند تاکید دارد که خود را ارزان به دنیا نفروش.این وقتی اتفاق می افتد که انسان قیمت خود را بداند.آنهم از شناخت و آگاهی انسان بستگی دارد.برای مثال، یک کودک بین شکلات و. مست مستم که پیدایت نیست بوی گندت ما ببرد به که پیدایت نیست ز اهل قدیم بیزارم این روز ها خوش ترینم به که پیدایت نیست دل سنگ و چهرم چو خارا شد ای دوست یاور چه باشد به که پیدایت نیست تمام اهل و خویش بردار و بگذر وفا دیگر چیست به که پیدایت نیست
جز من به شهرِ یار ی شهریار نیست شهری به شاه پروری شهر یار نیست در بارگاه سلطنت فقر ، شاه را بندند در به رخ که به دربار بار نیست من طایر بهشتیم اما در این قفس حالی اسیر عشقم و جای فرار نیست برگ خزان به زردی رخسار من مباد ای گل که در طراوت رویت بهار نیست از خون لاله بر ورق گل نوشته ان. به پوچی رسیدن دقیقا همین نقطه است. و از این نقطه ای که در آن قرار دارم تا هلاکت راهی نیست. بعضی حس ها و احوالات درد دارند. و برای بعضی دردها، درمانی نیست. بعضی حرف ها تمام نمی شوند و در بعضی پایان ها چاره ای نیست. بعضی اوقات باید کنار آمد و بعضی نبودن ها، کنار آمدنی نیست. بعضی صداها . این قطعه را برای روی سنگ قبرم سروده ام
شده ام دست بغل دست گریبانم نیست نگهم جزبه تماشاگه جانانم نیست
شده ام مست،چنان ازرخ جانان دردل که بجزعشق،بجزعشق،فراوانم نیست
سفرعشق برفتم برسیدم جانان نشنیدم که بجزعشق فراخوانم نیست
عجبم نیست که هرآن برسم بریارم که دلم جربه تم. بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست رو مداوای خود ای دل از جای دگر کاندر این شهر، طبیب دل بیماری نیست شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست ز آشنایان کهن، یار و پرستاری نیست به جز از بخت تو و دیدهٔ من، در غم تو شب در این شهر به بالین سر بیداری . «قضا گفت گیر و قدر گفت ده...» و من دبیر انجمن شدم. به هر روی این نکته مهمه که دبیر در چنین نهادی در راس هرم قرار می گیرد. اما در این جا می خواهم توجه ها را به همان بحث قدیمی تغییر از بالا یا پایین جلب کنم! خوش ندارم که از خودم زیاد بگویم؛ ولی تا کوچک رین مسائل هم به صورت ناخودآگاه و غی. با تو در ی مجنون هوس لیلی نیست
تا سر کوی تو باشد به جنان میلی نیست

همه ی قصه همین است که در مکتب خون
نیست عاشق به خدا هر که ابالفضلی نیست
حضرت علی(ع) جز روی علی در دو جهان روی دگر نیست زیرا که خدا را رخ نیکوی دگر نیست رویش بنگر تا نگری روی خدا را چون روی خدا را به جز این روی دگر نیست وجه الله تابان که خدا گفته به قرآن غیر از رخ مولا رخ دلجوی دگر نیست خواهی که روی سوی خدا ، سوی علی رو جز سوی علی ، سوی خدا سوی دگر نیست تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟
نگو به تلخى این اتفاق عادت کن که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست
درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟ تو هم شبیه منى هیچ کنارت نیست
پر از گلایه ام اما به جبر خندانم همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست
برو سفر . از پله ها میرم بالا... طبقه!... در اتاق بازه ولى نیست... کارامو انجام میدم و برمیگردم... پشت فرمون اصلن حواسم نیست به خیابونا... همش دارم فکر میکنم... پشت چراغ قرمز حواسم میره به ضبط ماشین که خواننده میگه: ....من دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم.... باز دلم پر میزنه و کلى فکر... چراغ قرمز بعدى . همه چیز باید یه انتهایی داشته باشه، زمانش مهمه، رسیدنش و بودنش. تو باید برای همه چیز تصمیم بگیری که تمومشون کنی یا کِی تمومشون کنی. یا یه وقتایی فراموش میکنی بعد اون چیزایی که داشتی کم کم خا تری میشن تا بی رنگ بشن این جاها هست که تو تصمیم نگرفتی تو غرق شدی تو رویاهای جدید تا برسی . نائب رئیس شورای شهر کرج با بیان اینکه سفری که بخواهد هزینه برای مردم درست کند یا بار مالی مردم را بالا ببرد خیلی زیبا نیست، گفت: یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان قابل هضم نیست که این هزینه استانداری بوده اما شهردار هم عضو آن مجموعه بوده است. خوشم با شمیم بهاری که نیست غباری که هست و سواری که نیست به دنبال این ردّ خون آمدم پی دانه های اناری که نیست مگردید بیهوده ای همرهان به دنبال آیینه داری که نیست به کف سنگ دارم ولی می دوم پی شیشه های قطاری که نیست تهمتن منم تیر گز می زنم به چشمان اسفندیاری که نیست دو فصل است تقویم د. -فکر کنم خواب مونده ها +خب میشه بهش زنگ بزنی بپرسی؟ -اینهمه هر شب بهت اس میداد اگه خواب مونده باشی بهت زنگ بزنه بعد خب چرا تو امشب بهش پیام نمیدی؟ +میدونی محمد؟ من بابام بالا سرم نیست و داداشمم بچه س و ی نیست بخواد بهم گیر بده ولی بابای اون الان خونه س بعد من زنگ بزنم ببینه نمیگی یو. نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست دوصد ترانه به لبها یکی برای تو نیست نیا نیاگل نرگس که در زلالی دل هزار اینه نقش و یکی زخال تو نیست نیا نیا گل نرگس تورابه خاک بقیع که شهر ما نه مهیای گام های تو نیست نیا نیا گل نرگس به اسمان سوگند قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست نیا نیا گل نرگ.



برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، ی را به ی نیست
و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار اب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آینه هم جز تو ی نیست
من در پی خویشم، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام، جای تو خالی است فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست
هوشنگ ابتهاج وقتی میگی دیگه مهم نیست یعنی خیلی تلاش کردی ولی نتیجه نداد و حالا هم انگیزه ای نیست...پس مهم نیست همه اش میشه مثل غروب که میگن دلگیره ولی اونم مهم نیست چون کل هفته ات از صبح تا شب میشه غروب ...پس مهم نیست الان که این همه برنامه داری ولی هیچ انگیزه ای نیست و همش گند پشت گند تو این برن. زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست می کند هر قطره اشکی ز داغی داستان گر چه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست آنچنان دور از لبش بگداختم کز تاب درد چون نی اندام نحیفم استخوانی. بوسه طلبیدم ز لبت جانم سوخت شوقم ز عطر عشق توست ز گُلاب نیست دلم به یاد تو کند فغان ز حسن گُل گل نشانه ی رویِ تو این سراب نیست محبت تو کشد مرا به راه وفا وَرنه من ز تو غافل و عهدم سراب نیست به جَهدِ عقل ناقص کنم فرار ز کوی تو آرزویِ دیدنت که خواب نیست چمن ز حُسن لطافت به خود بیند گُ. در سرزمین عشق که درگیر جنگ نیست ، من در اسارت توام و این قشنگ نیست تصویر ماه و سایه ی آهو ، در آب و شب آیا همین دلیلِ فریب پلنگ نیست ؟! این طرح یادگاری خنجر به روی تو ای دل ! مرا ببخش که خوش آب و رنگ نیست در اوج ، اندکی هم از آینده ات بترس هیچ اعتبار به حرکت الاکلنگ نیست پایان زندگیّ . سر زیبایِی چشمان تو دعوا شده است بین ماه و من و یک عده اساتید هنر... گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته ست از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست ای کاش ی ب. دریا صدا که میزندم ،وقت کار نیست دیگر مرا به مشغله ای اختیار نیست پر میکشم به جانب هم بغض هر شبم آیینه ای که هیچ زمانش غبار نیست دریا و من چقدر شبیهیم گرچه باز من سخت بی قرار و او بی قرار نیست با او چه خوب میشود از حال خویش گفت دریا که از اهالی این روزگار نیست امشب ولی هوای جنون مو.
می دانی مدت هاست خیابان سعدی را توی غروب قدم نزده ام ؟می دانی غروب های خیابان سعدی من را غمگین می کند؟می دانی من از غروب های خیابان سعدی خاطره ی تلخی دارم ؟ می دانی مدت هاست فکر نکرده ام که ی من را دوست دارد و می دانی واقعا مدت هاست که ی من را دوست نداشته ؟؟ می دانی مدت هاست دقیق. دکلمه غزل جز آستان توام با صدای نسرین محمدی جز آستان توام در جهان پناهی نیست سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم که تیغ ما به جز از ناله ای و آهی نیست چرا ز کوی ابات روی برتابم کز این به ام به جهان هیچ رسم و راهی نیست زمانه گر بزند آشم به من عمر بگو بسوز. در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیستوز غم عشق تو در شهر چه غوغاست که نیست
گفتی از لعل من امروز تمنای تو چیستدر دلم زان لب شیرین چه تمناست که نیست
بجز از زلف کژت سلسله جنبان دلمخم زلف تو گواه من شیداست که نیست
پای بند غم سودای تو مسکین دل مننتوان گفت که این طلعت زیباست که ن. تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل که می بگرمی آغوش یار باید و نیست درون آتش از آنم ک. چشم در راهم بروی بام ایوانی که نیست چتر دل وا کرده ام در زیر بارانی که نیست گاه گاهی در دلم کل می کشد خوان امید پیش می خواند مرا آن هشتمین خوانی که نیست هم و غمَّم گشته تنها یک نفس از عمق نای تا که نجواها کنم در گوش جا نانی که نیست دست تو در دست دل نا رفته غوغا می کند پا به پای یکدگر. افتادن و پ ر زدنم دست خودم نیست شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست آ چه کنم لاغریِ زود رَسَم را پیری و ش ته شدنم دست خودم نیست دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری انگار کنار بدنم دست خودم نیست این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست اَسما کمکم کرد که آرام بیف. تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست
بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟
نگو به تلخى این اتفاق عادت کن
که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست
درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟
تو هم شبیه منى هیچ کنارت نیست
پر از گلایه ام اما به جبر خندانم
همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیس. تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیستیا نگاهم د چشم تو مجبور که نیست
شده یک روز بیایی به دلم سر بزنیبا توام ! خانه ی تنهایی من دور که نیست
آنکه با دسته گلی حرف دلش را میزدپردرد است ولی مثل تو مغرور که نیست
نازنین! عشق که نه ، اخم شما قسمت ماستعاشقی های تو با این دل رنجور که نی.
هیچوقت برای فهمیده شدن فریاد نزنید آنکه شما را بفهمد ،صدای سکوتتان را بهتر می شنود. "جبران_خلیل_جبران"

آسمان دلم ابریست ، مهم نیست... سهم چشمان خمارم نگرانیست ، مهم نیست...
انتظارم شده عادت ، همه عمر... غیر از این چاره اگر نیست ، مهم نیست...
در پی نیل به آینده ای روشن... سیل افکارم اگر همیشه جاریست ، مهم نیست...
من در اینجا نتوانم بنویسم سخن دل... همه کار دل من گر که صبوریست ، مهم نیست...
گر که نالید دل از جور زمانه ، اما.... زندگی قصه ی شیرینی و تلخیست ، مهم نیست...



آنقدر توان در بدن مختصرت نیست آنقدر که حال زدن بال و پرت نیست بر شانه بینداز خودت را که نیفتی حالا که توانایی از این بیشترت نیست فرمود: حسینم، به خدا مس ه د گفتند: مگر صاحب کوثر پدرت نیست گفتی که مکش منت این حرمله ها را حیف از تو و دریای غرور پسرت نیست حالا که مرا می بری از شیر بگیر. ش ته قایق من را امید ساحل نیست دگر امید به این بخت مانده در گل نیست بیا بهانه ی شبهای پُرستاره ی من ببین که بی تو دگر قرص ماه کامل نیست در این زمانه ی سردرگمی و بی خبری تفاوتی بخدا بین حق و باطل نیست…! ی میان خیابان برج و باروها معطر از نفس کوچه های کاگل نیست تمام خلق دم از عقل می ز.