کم اوردم - اخبار روز

اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم هجوم بی ی ام را برایت آوردم من از تظاهر نامحرمان عزا دارم هزار غم ز هزاران حکایت آوردم ی که درد ندیده ز درد راوی نیست به چشم آنچه که دیدم روایت آوردم مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی است که آستین به سر بچه هایت آوردم زافترای کنیزی تمام دلها ریخت ومن پ. حدود یک هفته بود که مادرم خونه نبود و رسما شدیم خانوم خونه:/ یعنی خدااایش دیروز کم اوردم داشتم دیوانه میشدم!!آخه چرا شما اقایون انقد بهم میریزین و ریخت و پاش می کنید هااااافریاد اول این که دیگه نمیدونستم چی بپزم!ز دایره توانایی من خارج شد چون پدرم سرما خورده بود نمیشد هر چیزی پخت... خونه رو هم هر چی تمیز میکنی و مرتب میکنی یک ساعت بعد همین آش و همین کاسه کلی خیر سرم مرتب همه جا رو امروز که مامان اومده میگه پس تو چیکار میکردی این چند وقت جنگ زده این جا رو؟؟خستگیم در اومد با این حرف:)) دیگه این پست خطیر رو تحویلش دادم هر جور دوست داره ادارش کنه:) کار خونه زیادی تکراری و ل کنندس!!! یک چرخه ی تکراری و پایدار :بپز بشور تمیز کن دو باره بپز..... +به این فضای مجازی و پرداخت الکتیریکی ها بیش تر بد بین باشین تا مث دوست عزیزم قربانیش نشین:(( مخصوصا که راه دور باشی و دور ازخانواده پول
تصمیم گرفته بودم با تور مبینا برم آبشار گزو. به محسن هم گفته بودم بیاد. باید از همون اول میفهمیدم که اینهمه دلشوره و نگرانی الکی نیس! صبح خواب موندم و ساعت رو بجای 4 و نیم صبح روی 4 و نیم عصر تنظیم کرده بودم. یکی نیس بگه خب ه خدا تو که جاموندی چرا به اصرار مبینا بلند شدی رفتی! اصلا نم. یه وقتایی دلم می خواست تو زمانِ قاجار تو کاخ گلستان می چرخیدم !! اونوقت شنل نامرئی کننده ی هری پاترم مینداختم رو خودمُ از خیلی اتفاقات اگاهشون می یاجلوی کاراشونو یه جوری می گرفتم:))!!! یا مثلا می رفتم کاخ سعد اباد تو اتاق شاه و مجالسشو با همون ح نامرئی اگاهش می :))!! حالا اینا از کجا میاد ؟! راستشو بخواین چن روزیه کتاب هویت ایرانی رو شروع به خوندن و بعضی جاهاش موهامو و در و دیوار چنگ میزدمو و حرصم در میومد!! این افکار البته از همین جا شروع نشد از بچگی بود ! یعنی زمانی که می رفتم جاهای تاریخی یه ح خاصی بهم دست می داد!! تو دبستان و راهنمایی و دبیرستانم عاشقِ تاریخ بودم:) نمیدونم چرا سر از پزشکی در اوردم:))
چیزی که موطلایی برا تعریف براتون بگم از درسام که معادلات ذهنمو بهم ریخته و حتی خوابشونم می بینم :)) برا ی که این جوری میشه نسخه ای که میپیچن فقط شمال و دریاست:) الان موطلایی در ارامشه:))) اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم هجوم بی ی ام را برایت آوردم من از تظاهر نامحرمان عزا دارم هزار غم ز هزاران حکایت آوردم ی که درد ندیده ز درد راوی نیست به چشم آنچه که دیدم روایت آوردم مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی است که آستین به سر بچه هایت آوردم زافترای کنیزی تمام دلها ریخت ومن پ. از امروز که بگذریم(تو یه پست دیگه میگم)میرسیم سر قضیه دیروز(اون بچه هامون که7000اورده بود و منو جوگیر کرده بود),نشستم فک واقعا چرا باید برنامه به این نازنینیمو بهم بزنم به خاطر یه تراز الکی دیگه اصن اومدیمو من این دوهفته رو خیلی خوب خوندم یه تراز آبرومند اوردم ا ش که چی جز اینه که . نشان از چه داری تو... که هنوز فراموش نمی شوی؟ دلم تو را می طلبد و من مانده ام چه کنم. دلم آ با من قهر کرده و خیلی وقت است که همراهی ام نمی کند. گوشه نشسته و تنها نگاهم می کند. حرفی نمی زند، و من در طلب یک کلمه حرف او مانده ام... سلام... سلام... می شود با من آشتی کنی؟ با من همراه شوی؟ من دوست. یعنی کی باورش میشه من تو یه ساعت 80 صفحه از رمان روی ماه خدا رو ببوس، مصطفی مستورو خوندم؟! :))) از بس که لانتوریه! بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم که این کتاب فلان ه و با ماجرایی که بینمون اتفاق افتاده و اینا نمی خونمش، طی یه حرکت انقل ِ خودجوش پ از تو کشو درش اوردم و شروع با سرعت نور خ. کانال پیشبینی فوتبال آدرس کانال: t.me/snapbet عضویت در کانال تلگرام #معرفی_اپ های کاربردی

✌✅ امروز براتون یه برنامه اوردم که در نوع خودش بی نظیره ، برنامه امروز ما اسمش besoccer هست
برنامه ای کامل با مجموعه ای از امکانات و خدمات مختلف برای انی که فوتبال رو بصورت حرفه ای دنبال میکنن
اول بریم سراغ اصل مطلب بعد به امکانات حاشیه ای برنامه بپردازیم
قسمتی در برنامه هست به نام matches یا مسابقات ، وارد این بخش که بشید بازی های روز رو مشاهده میکنید به علاوه بازی های چند روز بعد و چند روز قبل ، اما با کلیک روی هر بازی وارد بخش منحصر به فرد اون بازی میشید که خودش شامل بخش های مختلفی هست از جمله ادامه مطلب مامان گفته بود میخواد بیاد خونه ی ما که هم موهاشو رنگ کنم براش، هم این ورا بره آرایشگاه. سمت خودشون، فقط بند و ابرو رو میگیرن 25 - این جا 12 تومنه - گفتم بیا. امین که ساعت نه و ده ای رفت، منم یکم ولو بودم و ساعت ده بلند شدم از جام. اگر تا بیدار شدم از جام بلند شم، حالم آشوب میشه. باید حت. امتیاز های پایانی ست اول بعد از تعویض فوقالعاده آقای لوزانو مربی تیم ایتالیا چقد باهوشه که میاد لباس لیبروشو عوض میکنه با دوتا لیبرو بازی میکنه بعد مربی ما حداقل انقد فکر نداشت که به بچه ها بگه تمام تلاشتونو ید روسیه رو ببرید که بعد بخورید به کانادا راحت برید بالا ست اولو که ب. تمایل عجیــــــــــــبی به تنها بودن دارم خلم عایا ؟! البته منظورم از تنها ینی اینکه با هیچ جنس مذکری رابطه نداشته باشم! نه اینکه تنهای تنها باشم نمیدونم چرا اینجوری شدم بدون هیچ دلیل خاصی ولی یهویی کلا این روابط دختر پسری و عشق و عاشقی به نظرم مس ه اومدن! خب که چی؟! بیاد یه مشت . سلام دوباره خدمت گرافیستان و همراهان سایت کدنویس ، ایندفعه برای گرافیک دوستان وکتور گیتار بیس حرفه ای با طراحی خلاقانه رو اوردم که طراحان پوستر ، بیلبورد و بنر و … میتونن از اون توی طراحی هاشون استفاده کنن! خب همونطور که میدونین یکی از مزیت های وکتور اینه که وقتی اندازه اون ر. خدا خیلی بزرگتر از تصورات من و همه دنیاست کافیه فقط دستتو بهش بدی ...کافیه یه قدم بری سنتش با همه اشتباها و بدی ها و گناها آغوشش همیشه به روی ما بازه هر جا احساس کوچیکم ... کم اوردم و نمیشه کافیه داد بزم هر وقت احساس کنی معلق شدی هیچی نیست که بهش دست بندازی و خودتو نجات بدی فقط از ته . دارم به شبی فکر می کنم که خیال می ترکم می کنه.. به خواب پناه اوردم .. اینقدر که پشت سرم صاف شده بود و درد می کرد. خواب منو محکم به اغوش کشیده بود. مثه اینکه چند تا وس توی محله باشن، قبل از سحر شروع به قوقولی خونی هایی که "قاف" نداشت. شبیه به یه ناله ی عجیب... حس می تنها منم که دارم این صد. تو زندگیم از همه بیشتر عاشقه خدا هستم چون به معنای واقعی بزرگیشو حس ، به معنای واقعی مهربونیشو لمس و به معنای واقعی مشکل گشا بودنشو درک ،هیچ فردی و هیچ چیزی نمیتونه جای خدا رو تو زندگیم بگیره واقعا از اینکه به وجود خدا ایمان اوردم و به این باور رسیدم که خدا هوامو داره و به هر چی . از اوا تیر ماه کلاس اشپزی و شیرینی پزی برگزار تا امروز عصر. طوریکه این هفته ا صبح و بعد از ظهر بودن.وجدانا خیلی اذیت شدم. بلافاصله بعد کلاسم با اون همه خستگی. با اون همه کوفتگی اعتنایی بهش ن و شروع به تمیز کاری و واحد رو کامل تمیز .مبلارو با داداشم بردم بالا. کمد هارو اوردم پایین... . سلام ..با توجه به در خواست تعدادی از دوستان که پرسیده بودن معلم چطوری باید مشکل بیش فعالی رو حل کنه...اینجا چند را ار برای همکارای محترم اوردم که انشالله مفید واقع میشه. 1.دانش آموز رو در ردیف اول کلاس بنشانید و رفتارشو تحت کنترل داشته باشید. 2.هنگام توجه و تمرکز تشویقش کنین. 3.کلاس. سلام عشقم صبح بخیر ب رفتم تلگرام یهویی چشم اسم داداشش رو گرفت منم الکی چندتا سوال پرسیدم و ازش گله که چرا نه اسی نه زنگی ،اصلا چرا بی خبره اونم گفت بخاطر مغازه روزا نمیتونه من رو ببینه و شبام بخاطر رفتن به سونا نمیتونه منم گفتم باشه ولی این رسم رفاقت نیس ها،اونم ا ش من رو دعوت کر.
یه هفته است نقاش داریم و خونه کن فی ه .... جناب همسرخان هم که باز ول کرده و با مادر گرامی رفته سفر.... منم و سرو کله زدن با نقاشی که خودش نمیاد و... کارگرش رنگ میزنه و ....... خیلی ابکاری میکنه ........ گرچه اگه هم بود....باز من باید اینکار و می ... عرضه اینکارها رو نداره و براش مهم هم نیست ... م. بعد از اینکه از اون شرکت اومدم بیرون،قرض برادرم رو صاف و بعدش تصمیم گرفتم خودم کافی نت و خدمات کامپیوتری بزنم.
نه تجربه مغازه داری داشتم و نه چیزی،ولی شروع با3میلیون تومن پول2میلیونش شد پیش مغازه و 1 میلیونش هم موند دستم
چند تا کامپیوتر یدم+کامپیوتر خونه و لب تاپم رو هم اور. امشب خوابم نمیاد عصر خو دم
الان هم عین جغد نشستم .چشمام هم اندازه چشمهای جغد بازِ بعد از وب گردی تصمیم گرفتم یه پست جدید به پست های امروز اضافه کنم
برای من فردا از 12 شب شروع نمیشه .از زمانی که؛ صبح از خواب بیدار میشم شروع میشه
یه شب که خواهر عزیزمون حالش خوب نبود رفتم پرست. سلام خدا جونمممم امشب از اون لحظه هایی هستش که نفس ندارم خدایا به هر چیزی که واست عزیزه قسم دیگه جون ندارم الان که دارم تایپ میکنم چشمام خیسه درست نمیبینم خدا خیلی داغونم داغونم ارومم کن خدا گفتم بهت یه نامه بزنم شاید کمی اروم بشم خدا یا دست رو سرم بکش خدا بغلم کن اخه من جز اغوش . اول صبحی یک پست چرکولکی میخوام بزارم:-))
برای شما چرکولکی برای من جوووونز...البته الان که فک میکنم برای منم چرکولکی بود:-))
ب اومدم بخوابم.سر شب مثل مرغها کدیین و سرماخوردگی خوردم و اومدم لالا..کرسی درست و از نوک پا تا فرق سر رفتم داخلش.
بیییینظیر بودا...قطره هم چ ده بودم داخ. به دختر عمو م پیام دادم از طرف من اگه میشه به بابات بگو برای شهرک میخوام یه کتابخونه بسازم اگر میتونه بهم کمک مالی کنه باور میکنید دو هفته اس پیامم رو خونده ولی هیچی به روی خودش نیاورده درد اینه الان که ماه رمضونه مهمونی های افطار و سحری آنچنانی براهه و از فامیل می شنوم خونه فلا. شکوه دنیاهمچون دایره ای است برروی آب که هرزمان ب هنای خود می افزاید ودرمنتهای بزرگی هیچ می شود. درودبرهمگی این پست روهم باشعری ازش پیرشروع ،مثل پستی که اسمش بلوط بود.(توی آرشیو هست.)کلاشعرهاونمایشنامه های ش پیرقشنگن،یادمه قبلا هم یه تیکه ازنمایش نامه ی هملت روتوی یکی ازپست ها. سلام خدا جونمممم امشب از اون لحظه هایی هستش که نفس ندارم خدایا به هر چیزی که واست عزیزه قسم دیگه جون ندارم الان که دارم تایپ میکنم چشمام خیسه درست نمیبینم خدا خیلی داغونم حرفتم تو داغونم خدایا ارومم کن خدا گفتم بهت یه نامه بزنم شاید کمی اروم بشم خدا یا دست رو سرم بکش خدا بغلم کن. یارب ای چه زیبا نای و نوایست که میگذرد زین پنچره پر ز سکوت چه خوش و گرم و لطیف و روئیایست این صدای پر تنین مملو از اوی مهر که میگشاند دم به دم هر دم روح تنها و خسته سرگردان مرا سوی خود این ناله پر ماتم غم می خزم لحظه ای از خویش برون میگشایم دمی دراین بسته پنجره را تا به جان بشنوم ای. من ماجرای حرمت قیام رو خیلی وقته دنبال میکنم اوایل نصبت به درست بودنش شدیدا مقاومت می و با قضیه و ... مقایسه اش می ولی وقتی منطق پشتش رو دیدم واقعا کم اوردم و کوتاه اومدم و قبولش یه مدت سر جوابهایی که اقای رائفی پور و سایت حوزه و ... گفته بودن فاصله گرفتم و بعدش جواب حرفای اینا رو ه. به دختر عمو م پیام دادم از طرف من اگه میشه به بابات بگو برای شهرک میخوام یه کتابخونه بسازم اگر میتونه بهم کمک مالی کنه باور میکنید دو هفته اس پیامم رو خونده ولی هیچی به روی خودش نیاورده درد اینه الان که ماه رمضونه مهمونی های افطار و سحری آنچنانی براهه و از فامیل می شنوم خونه فلا. محیط هایی که من کار ،سبک زندگی که داشتم و دیدم همه و همه باعث شده یه ترس عمیقی نسبت به ازدواج توی وجودم باشهدخترای متاهلی که خیلی راحت با مردای متاهل رابطه دارن مردای متاهلی که چندین و روابط موازی دارن خانم ها و اقایون سن بالایی که مثل نقل و نبات بهم خیانت میکنن و همه ارو نشونه ی. 95 با اون بارون پنبه ای موقع ا ین اذان ظهر قبل لحضه ی تحویل سال حس دلبری کرد . خیس شدن زیر همون بارون کافی بود تا حسم بگه 96 سال خوبی میشه ! یعنی باید بشه ... باید از اشتباهات سال قبلم و سالای قبلش درس بگیرم باید هایی که سال گذشته به بار اوردم امسال بسازم نباید زمانو برای "زندگی " از دست. 1-داروخونه خلوت ،من واقای ز هستیم ،خانم میاد با بچه دو سه سالش. بچه هه به من اشاره کرده و میگوید:مامان این خانم ه؟ مامان به اقای ز اشاره کرده:نه عزیزم ،ایشون آقای ه. 2-آقا اومده و واسه خانم باردارش داروها رو بگیره،میخواست قرص آهنشو عوض کنه با خارجی ،ک من نذاشتم و گفتم اهن ایرانی ک. امشب یکی از اون شبهاس که من بیقرارم.یکی از اون شبها که حس های چند گانه دارم.از اون شبها که جای خالیت بیداد میکنه.از اون شبها که دلم میخواد برم یه جایی که هیچ نباشه و از دور رصد کنم بقیه رو و ببینم تا کجا هستن؟ کی و کجا نگرانم میشن؟کی و چه جوری دنبالم میگردن؟اصلا نگران میشن یا نه؟ا. سلام هم نمی دی میگن خودشو می گیره یه موقع دوس داری زمان زود بگذره تا از این کلاف های ذهنی خارج بشی ولی نمیشه صبح که با فکر داقون بیدار میشی چهره معصوم بچه ات رو می بینی آروزی مرگ کم رنگ میشه و بیشتر شکنجه می شی حالا شاید بگید خدای هم هست پس توکلت کجا رفته . خدا در نهایت بزرگی و شکوه. امروز اسمون خیلی قشنگ بود مثل هر روز دیگه ای منتها چیزی که جذاب ترش میکرد نوری بود که ابرا تیکه تیکه اش کرده بودن و یه تیکه اش شده بود صد تا تیکه بعد اونوقت از اینور که نگاه میکردی یه ابر میدیدی که شده و اینا به هرحال گوشیمو در اوردم و سعی یه ع ی بگیرم که سیم برق و ساختمونای دو طرف . سلام - یادداشت شماره یک - ید کالای ایرانی
تقریبا سه روز پیش ، جایی (شاه ابراهیم) کار داشتم و کارمم تموم شده بود و داشتم به یه جای دیگه می رفتم ، توی مسیرم ، خیابون یک طرفه ای که کنار شاه ابراهیمه و به سمت خیابون سلامت میره تقریبا کنار مدرسه ای که اونجا هست ، یک مغازه فروش لوازم تح. روزها لمسش می ... نگاش می ...شب ها عادت داشتم زنجیرشو بیارم بالا با لبهام بگیرمش...روزهای اول انگار چیزی ازم کم شده بود..گاهی فکر می گمش ..نگران میشدم..بعد یادم می افتاد...که ی روز برفی.. دوست داشتن هامو به باد سپردم...وبه خودم قول دادم بزارمش کنار...چه روزی بود...سرد و پر از دلتنگی جای خا. وقتی به گذشته بر میگردم روزهای نوجوانی ام را میبینم که مانند دانه های برف در صبحی توفانی میگریزند،مانند دستمال کاغذی هایی که از جلو چشم مسافری پشت پنجره ی واگن قطاری،به دست باد،تند دور میشوند.درروابطم با ن بهداشتی،واقع بین،عجیب و غریب و چابک بودم.زمان دانشجویی در لندن و پاری. یه #شبے میرسہ ڪسے ڪہ تو #قلبت زندگے میڪنہ❤️ رو به #روت مے ایستہ #دستاتو گرفتہ ڪلی آدم دارن #دست میزنن یہ#عشق واقعے رو نگاه میڪنن شبے ڪہ بهترین #حس دنیا رو دارے چون میدونے دیگه واسہ همیشہ #پیشتہ هیچ وقت #هیچ وقت نمیره همون #ڪسے ڪہ قبلنا واسہ #اولین بار میخواستے بهش بگے ☺️ #دوست دارم.