کم اوردم - اخبار روز

مثل اژدهای هزار سری که هر سرشو بزنی ، هزااار هزار سر ازش درمیاد بی تو ممکن نیست گذشتن از این خوان کم اوردم . راستش اما میدونم ی کم میاره که "خود"شو می بینه...می بی نه ... وگرنه هر دیوانه ای میدونه لافتی الا علی لا سیف.... الا ذوالفقار سری که ذوالفقار بزنه جاش چیزی سبز نمیشه اصلا به یک ض. امروز طرفای ١١ رز جان اومد خونمون تا مشکل ریاضیش رو از من بپرسه و من تا جایی که تونستم کمکش و با هم دیگه چند تا مسئله حل کردیم و همفکری کردیم برای راه حل هاشون :) خودم رو که وزن از هر چی ناهار و شام بود دل زده شدم! رو اوردم به میوه و سبزیجات! این بود که ظرف ناهار من شامل شد از : سیب، گو. امروز 24 روز از ورود مسافر کوچولوی عزیزم می گذرد یک پسر کوچولوی ناز و خوردنی سهم من از این زندگی شده و خدا می دونه چقدر خوشبختم. البته درد عمل سزارین و زخم شدن ها وقت شیر خوردن پسرم و شب بیداری هاش که واقعا درد اور و خسته کننده است رو باید کنار گذاشت هر چند که گاهی که این مشکلات بی . خانه ام ان بغض گٌر گرفته ته گلوست ... خانه اون حجم از بغض بود که با خودم اوردم تهران و شاید هم خانه ام همین لبخند زورکی روی لبت باشد و باشد و باشد ... دست از سر نگات بر نمیداری و هی زور میزنی به خوشبخت دیدنم ... نیستم ... من اون ادم مرموز زیر زمینت خوشبخت نیستم هرچی هم لبخند خوشبختی زدم . .: بسم الله

امروز هنوز نتونستم درس بخونم چون واقعا حالم خوب نیست.. فکر کنم دیوونه شدم! چون با این حجم از کاری که مونده برام و وقت کمی که دارم حتی ثانیه هارو نباید از دست بدم.. وقتی یه فشاری رو ادم هست باعث میشه رو اخلاق ادم هم تاثیر بگذاره، بعضیا بد اخلاق و پرخاشگر میشن، بعضیا ه. وااااااااااااایی کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم داشتم ع ای محرم به بعد رو از گوشی خالی می چون یه دختر یا فرق نداره یه خانوم خوب نباید ع ای شخصیش و تو گوشی نگه داره ! من برای هر روز یه folder باز میکنم و تاریخ و مناسبت میزنم کلا همه ع ام اینجوری هستش مثلا میزنم تولد 2 سالگی اسرا - 29 مه. به نام خدا سلام بابای قشنگم دخترتون متاسفانه به بیماری تنبلی مبتلا شده است امید است که با دعای شما کمی بهبود یابد تقریبا هر روز هفته کلاس دارم این اوا اسفند هم که شبیه ماه رمضان میشه اصلا یه حس عجیبی که میتونیم اسمشو بزاریم تنبلی تمام وجود ادم میگیره صبح زود کلاس دارم نمیتونم . آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام کم آوردم new mehdi ahma nd – kam avordam آهنگ مهدی احمدوند به نام کم آوردمهمراه با متن اهنگ کم اوردم از مهدی احمدوندبزودی از تب ترانه فول آلبوم مهدی احمدوند با بالاترین کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تب ترانهبرای آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام کم آوردم به ادامه مطلب مراجعه کنید. آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام کم آوردم آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام کم آوردم
با قلب و مغزم م کرده بودم تصمیم بر این شده بود که دوروز نباشم،تلگرام؟نوچ...وبلاگ؟!نوچ....ولی میدونید دلم برا خیلیا تنگ شد:( اما دوام اوردم و بعد دو روز برگشتم،شنبه تولد یکی از عزیز های خوش صدای من بوداز همین تریبون برا بار چندم تولدش مباااارک خلاصه عرضم خدمتتون که تو این دو روز که نبودندی،خیلی از رفقا رو شناختندیدمشون گرم باشدندی:/...دو روز رو کتاب خوندم...صورتمو سیاه با گواش-_-...جوکر شدم...راستی،مورد توهین شما عزیزان هم قرار گرفتمکه به هر حال...مهم نیس! ش.ل بهم س بود که قصیده ی "آبی سیاه خا تری" از جناب اقای "حمید مصدق" رو بخونم و صدامو ضبط کنم و براش بفرستم،قصیده انقدرررر که طولانی بود،شد 20 دقیقهبه معنای واقعی دهنم درد گرفت
پ.ن:ح ون چطوره رفقاااااا چخبراااا

ع نوشت:این ع دلبند منه خیلی دوسش دارمیکی از دوستا بهم گف یادکنکش زرده تخم مرغه
شاد باشییید با سلام بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب ترجیح میدم اسمم ناشناس بمونه ولی دخترم و سنم زیر 18 سال حدود دو سال پیش با یه ی آشنا شدم اول خیلی ازش بدم میومد ولی اون خیلی به چشمام نگاه میکرد دو سه ماه گذشت متوجه شدم خیلی بهش وابسته شدم واسه همین شروع به تحقیق به سختی اسم و محل زندگیشو فهمید. روز پر اهی رو پشت یر گداشتم برگشتم به 8-9 سال گذشته.. بعد از همه سالها م رو پیدا ! و فهمیدم عشق نمیمیره...اگه اون زمان منو انتخاب میکرد هیچ موقع این تردیدا شروع نمیشد شاید این خیال پردزیا شروع نمیشد..شاید این پسر بازیای لعنتی شروع نمیشد ..زمانی که م پشت خط بهم گفت اره بایه دختر دیگه و. بعضی حرف ها مثل استکان چایی می مانند، داغشان خستگی را در می کند و دلچسب است، اما همین که ماندند، همین که از دهن افتند، نوشیدنشان خستگی را نه که نمی برد ،در جان رسوبش هم می کند. برای همین چای که از دهن افتاد دیگر از دهن افتاده، قابل نوشیدن نیست. مثل همین حرفهایی که حالا میخواهم به . تازگی به یه قانونی ایمان اوردم . یه کم فقط دیر ایمان اوردم ولی خب کافر چو ایمان اورد در آن مجادله نیست ( یا یه همچین چیزایی:)) قانون 8ساعت این قانون میگه که : اگه روزی 8ساعت شروع به نواختن یک ساز کنی ، نوازنده خوبی خواهی شد اگه روزی 8ساعت بنویسی، نویسنده خوبی خواهی شد اگه روزی 8ساعت . چند روز پیش رفتم کتابخونه که یه سری کتاب بیارم و چندتا کتاب برای ابجی جان اوردم که یکیش چشمهایش(بزرگ علوی) بود داشتم همینجوری که ورق میزدم فقط ورق میزدم تقریبا یه ۳ماه دیگه میخونم با صحنه ای مواجه شدم که من موندم کتاب برای خواندن یا خوردن و . اخه خواننده گرامی عزیزدلم اگه از تیک. فیلسوفی المانی میگفت....و حتی خدا هم جهنم دارد و جهنم او بشر ستمن میگویم وقتی انسان را در رنج افرید جهنم را سهم خداوندگاریش کرد مگر میشود تمام ضمائر انسانی دردهایشان را قی کنند و او ک از رگ گردن به ما نزدیکترست نفهمد و حس نکند ؟! ب بالا ه تمام گناهانم را در کمال استیصال بالا اوردم . حسی که بعد از بالا اوردن داری ، خیلی باحاله. حس میکنی هیچی نیستی. انگار کف دست ها و پاهات دریچه هایی ن که ازشون تمام مغز استخوان ها میره بیرون.زمستون هم اینطوری شدم. همون موقع که حتا نمیتونستم از این پهلو به اون پهلو بشم و خواب و بیداری دهنم رو صاف کرده بود، میدیدم وایکینگ ها حمله.
http://img1.paszamine.com/1864/paszamine_com_1864_full_hd.jpg


من همان روشنایی هستم که بدون تو وجود ندارد !
و توهمان تاریکی شب هستی که همیشه خواهی ماند !
ومن همان گوله ی اتشین(خورشید) هستم که در مبارزه با تو حرام میشوم !
اما باز هم شب میشود و تو بازیبایی هایت قلبم را ویران میکنی !


پی نوشت:درود

راجب منبع مطلب ها باید بگم همه مطالب نوشته خودم هستن جز مطلب یک نظر نگاه شعری که در این مطلب نوشته شده سروده شده توسط دوستم صمیمی بنده هستش و مطلب تو همان رویای خداوندی از اینترنت در اوردم بقیه شعر هاو مطالب حتی این مطلب نوشته خودم هستش پس اگر میخواید کپی کنید لطفا با ذکر منبع
قرار بود واسه شب یلدا بریم شهرستانو دخترعمو کوچولومو هم ببینیم.ولی گفتن زن عموم مرخص نشده از بیمارستان و ملاقاتش هم ممنوعه،مام نرفتیم مامانم دلمه درست کرد و خونه یکی از دوستای بابامو ک اونا هم مثل ما اینجا تنهان رو دعوت کردیمم ده دست لباس پوشیدم و در اوردم ،همشووووون تنگ شده ب. بنام خدا سلام صب با ترس زیاد از خواب پ خدایا این چه خو بود...خواب دیدم ک بهم گفتن عشقت اونی نیست ک فک میکنی با خیلیا هست ...تمام تنم یخ کرد...سریع رفتم کتاب خواب مامان رو اوردم خواب تو روز بیست و پنجم ماه تعبیر نداشت ولی من همچنان میترسیدم ...تلگرام رو انلاین ک یهو متوجه شدم ایرانسلش . من خوشم نمیاد توی اتاقمو ی دست بزنه.امروز بابا اومدن مثلا جارو کنن!چشم منو دور دیدن.من توی اشپزخونه بودم.
خب فهمیدم و کل کل کردیم که چیکار به اتاق من درینو اتاق خودتونو تمیز کنین و...بابا هم میگفتن کثیفه اتاقت..میگفتم اتاقم تمیزه..اتاق خودتون چی...
همینطوری کل کل و بحث میکردی. ای عم رتبه دار:// شما هم اکنون دارید وبلاگ یک رتبه دار رو میخونییییید خخخخخخ :) جوگیییییرم
رتبه اول در کلاژ بخش هنرهای تجسمیرتبه دوم در انشای فقط یک رتبه سوم کم دارم خخخ (اضاع شد سوم در کلاس)

از شدت کیفی میخوام پست ثابت باشه :/// حالا گذشته ها!!!ولی هنوز نه مدرسه جایزه داده ن. ۱. bonding time + مرخصی گرفتم امروزو و کل وقتو پیش هم بودیم و خو دیم و دل دادیم و قلوه گرفتیم ۲. کباب کوبیده + پیتزا پپرونی خونگی + بستنی کاکایویی + گیلاس ۳. در عملیات پارک گردی امروز دوتا نیم کت [بچه گربه:دی] ناز که خیلیم یکیشون حسود بود میرفتم سراغ اون یکی میگف اول من تورو دیدم چرا اونو م. بسم الله مهربون :)
یه مدتیه میخوام با اهل منزل حرف بزنم ولی نمیتونم ! یعنی هیچ وقت حرف زدن انقد برام سخت نبوده . اصلا نمیدونم اولش چجوری شرو کنم ، چطوری توضیح بدم ، با چه جمله ای ادامه بدم و ... هیچ وقت هیچ ع العمل بدی به خاطر خواسته ها و کارهام از خونواده م نگرفتم . حتی اگه خیلی غی. من همین الان معنی واقعی شادیو فهمیدم... هنوز یک ساعت از پست قبلی نگذشته!!!!!! قفسه بابا همین الان ساعت 1:30 صبح درد گرفته اماده شدن با مامان بره داشتم میمردم سریع زنگ زدیم عموحمید. گفت که چیزی نیست. و من خوشحال ترین دختر روی زمینم. از همه اون ا خوشح ر چیزی بهتر از این وجود نداره اینکه ص. بسم الله مهربون :)
+ و امروز ایمان اوردم به جمله ی همیشه اونطوری نمیشه که ما میخوایم :)
+تنبیه لازم شدم . یه چیزایی رو باید کلا بکوبم از اول بسازم . پرواز درونم داره هشدار میده ! تجربه میگه اینجور وقتا باید به حرف درونم گوش بدم ، باید بترسم و راه و رفتارم رو عوض کنم وگرنه اتفاقا. من زِ نادانی خود کَردم دعآیی ... مُرغ ِ آمین پَر زد ُ بنشست بر سر ، سر تکآن داد ُ بِگُفت : رَواست حآجت .. مآ خیلیییی دیوونه ایم ! خیلیییییی :) + تَنهآ چیزی که تازه فهمیدم بهم میآد موهآی فِره قبلا فکر میکردَم زشت میشم اگه موهآم ُ فر کنم ++ ایشآلا ی که نوشته بود ماست بذارید رو پوستتون خوب. هشت سال تلفنی بودی هشت سال کنار من بدبختبودی هشت سال کنار من بی انصاف چزا موندی چرا هشت سال هدف نشدم برات الان با یه حرف بابا داری میذاری بری به تو.کاری ندارم و راضیم انشالله خوشبخت بشی نور.چشمای من که از روزی که این جریان شده خون میخورم و.نور چشمام کم شده به بی ارزشی خودم ایمان ا. صبح از خواب بیدار شدم، صبح روز 23 تیر ماه مثل همیشه و مثل هر روز... طبق معمول موبایلم را بالا اوردم تا ببینم خبری که شب گذشته کار کرده بودم مشکلی ایجاد نکرده باشد، پیام آمده بود مثل هر روز و مثل همیشه... بانک انصار بود که زادروزم را تبریک می گفت! خوشحال شدم چون از بانک توقع نداشتم تو. اللیلة...
أنا وحیدة، ولا أرى سوای.
وحینما لا أرى سوای، أراک أنت، وحدک، وبوضوح. غادة السمان
+شباهنگام... من تنهایم، و جز خود نمی بینم. و آن دم که جز خ.
توضیحات: تو این وی لایو میتونین خیلی خوب با شخصیت اعضای جدید مثل جانگ وو و لوکاس اشنا بشین... همه اعضا خودشونو به خواب میزنن تا تعداد بازدید کننده ها و هارتا به حدی که میخوان برسه و اینجا فقط یه نفره که برخلاف اعضای دیگه بیداره و اون ی نیس جز....لوکاس.... ادامه وی لایو رو با حضور جهیون و وین وین و مارک و تیونگ و دویانگ و جانگ وو و لوکاس رو خودتون ببینید (برای از ر adm استفاده کنین و اگه نه ،میتونین آنلاین ببینین) خب دوستان، ضمن عرض پوزش بابت اون لینکی که کلا رو اعصاب بود، رفتم لینکشو از tumbler گیر اوردم... مثل وی لایو سری پیش، دیگه شما با ورود به ادرس زیر میتونین کیفیت رو خودتون انتخاب و براحتی کنین...



کامنت و حمایت لطفا سلام به همگی امیدوارم سلامت باشید و روزگار وفق مرادتون باشه.یه مدتیه دیگه هیچ چیزی بهم انگیزه نمیده و خوشحالم نمیکنه دیگه اون چیزایی رو که دوست داشتم دوست ندارم وقتی می بینم همه فقط وقتی احتیاج دارن یا مشکلی دارن منو می خوان ولی وقتی من تنهامو به یه همدم احتیاج دارم من رو تنها . از ساعت تقریبا7 عصر 15 مرداد 96 خونه ی سکینه هستم. واسه کشف جنایاتی که از سال 79 تا حالا دارن مرتکب میشن. ساعت 8:20 دقیقه یهو دیدم روح حاتمه اومد تو وجودم و گفت اسماعیل رو اوردم واست. ماتم برده بود. نمیدونستم عروسشونم از این بازیهای مفتضح بلده. پس حدسم درست بود باهم آلوده ان. سکینه به ز. یه وقتایی نمیدونی بین عقل و احساست کدوم رو انتخاب کنی من خیلی وقت پیش بحرف دلم گوش و تاوان سنگینی پس دادم حالا بازم منم و این تصمیم تکراری زندگی یا آینده ام یه وقتایی از ناراحتی و دلخوری بیمعرفت شدم ی ک همه وجودم بودو ش تم ی ک بخاطر داشتنش با همه جنگیدم رو خورد من خدارو ب اسم عزیز. یک چیزی میخواستم راجع به صبح بنویسم یادم رفت ! ب خواب میدیدم نصف شب با صدای آژیر ماشین نمیدونم کدوم ی پ سمت پنجره بپر بپر ببینم کی ماشینم انگولک کرده ، دوییدم سمت ورودی مامان بابا هم با پ من از خواب پ دوییدن ! چراغ روشن خاموش . چشمم فرو کرده بودم تو چشمی در که ببینم ه تو ماشینمه یا . سیاره ای جدیدکشف شده بودکه قابلیت سکنی گزیدن موجودات زنده راداشت درآن سیاره معلوم نبودکدام حیوانات باشندبه هرصورت ازهرموجودی درزمین بایدواردسفینه کاسپین میشدوبعدسفینه پروازمی حسن رافرستاده بودندکه مارهای مختلف ر اورد.مارهایی که ازنظرشیمیست فاعزه بدردمیخوردنداومعتقدبو. همه گوش کنید میخوام یه چیز باحال و عجیبو بگم .به نظر شما صدا میتونه روی اخلاق یه نفر تاثیر گذار باشه؟؟؟اینو حتی محققان امریکایی هم با کلی دستگاه نتونستن بفهمن.بگذریم.حالا بشینید تا بگم من و خانوم گل به صورت اتفاقی یه روز نه همو دیدیم و نه صدای همو شنیدیم فرداش کلی دعوا مون شد .خخ. یه نمره شیمی گرفتم تاااریخیییییی ا ین باری ک این نمره رو گرفتم ابت بودم حدس بزنین.... 15?? نه بابا 15ک خوبه 13??? نهههه 11? نچ 9 گرفتم عالی بود یعنی عالی کلی خندیدم یه سوال 5نمره ای رو به خاطر یه اشتباه کوچیک کوچیک از دست دادم کلااااا.درحالی ک کل کل راه حلم درست بود هیچ نمره ای نداده بود نا. سلام. چطورید؟ من اصلا حال روحی خوبی ندارم.واسه همین تصمیم گرفتم بنویسم انچه که هروز تو دلم تکرار میکنم. من محمد متولد 1368 دارای مدرک ی ساخت تولید از دانشکده مشهد، ماه هاست که رفتم مدرکمو اوردم گذاشتم داخل کمد. راستش اون روزایی که دانشکده قبول شدم هزار فکر تو کلم بود. من میشم کار .
امروز جلوی جناب سروان بهم گفتن گشنه ... گدا ...بی پول
علی گفت بخاطر پولم زنم شدی... تو چی داشتی ک بیام بگیرمت؟
گفتم مگه من اومدم خواستگاریت ...مگه من ازت چیزی خواستم؟


داداشش گفت من نزدمش این دختر چون بی پوله به زندگی منو زنم حسو میشه
میخواد زندگیمونو اب کنه
یه لبخند تلخ به یاد اون شبایی ک زنش از دستش گریه میکرد زنش بخاطر خیانتش داشت چاقو میکرد تو شکم خودش ولی خب بچه دارن :)

موقع بازجویی اومد جلو من شو گرفته بود طرف صورت من من سرمو اوردم اینور شو اورد جلو روم قشنگ داده بودش بیرون ب سروان گفتم میشه بگین این بیشعور خودشو جمع کنه سروانم گفت برو اونور وایسا ...
از دم در پاسگاه داشتم میومدم بیرون گفت ی عمره جتو بهزیستی داده از این ب بعد ما میدیم گفتم با افتخار میگیرم مث شما جوجه های همسایه ک میفادن تو جوب رو نمگرفتم بخورم حروم خورا
اومدم بیرون نمیدونم خدا چرا جواب این بی صفت ها رو نمیده به نام دوست داشتنی ترین دوست دقت کردین ما بعضی واژه ها رو خیلی استفاده می کنیم ولی معنیشو اصلا نمیدونیم یا بهش توجهی نمیکنیم. همین کلمه ی مستحب که شاید هر روز رو زبونمون باشه ولی نمی دونیم که معنی خودمونی اون میشه «دوست داشتنی». مستحب از باب استفعال بر وزن «مُستفعَل» هستش یعنی .