کم اوردم - اخبار روز

بی تاب بودم..انگار قلبم در دهانم بود
بابا گفت بروید واحد بالا باهم حرف هایتان را بزنید..تمام مدتی که از پله ها بالا میرفتیم غرق در فکر و دل آشوب بودم..
انگار این لحظه را باور نداشتم..من کی بزرگ شدم؟کی انقدر خانم شده ام که بتوانم خانم خانه ی ی،همدم و همسر ی باشم..
سر که بالا او. بی تاب بودم..انگار قلبم در دهانم بود
بابا گفت بروید واحد بالا باهم حرف هایتان را بزنید..تمام مدتی که از پله ها بالا میرفتیم غرق در فکر و دل آشوب بودم..
انگار این لحظه را باور نداشتم..من کی بزرگ شدم؟کی انقدر خانم شده ام که بتوانم خانم خانه ی ی،همدم و همسر ی باشم..
سر که بالا او. بی تاب بودم..انگار قلبم در دهانم بود
بابا گفت بروید واحد بالا باهم حرف هایتان را بزنید..تمام مدتی که از پله ها بالا میرفتیم غرق در فکر و دل آشوب بودم..
انگار این لحظه را باور نداشتم..من کی بزرگ شدم؟کی انقدر خانم شده ام که بتوانم خانم خانه ی ی،همدم و همسر ی باشم..
سر که بالا او. بی تاب بودم..انگار قلبم در دهانم بود
بابا گفت بروید واحد بالا باهم حرف هایتان را بزنید..تمام مدتی که از پله ها بالا میرفتیم غرق در فکر و دل آشوب بودم..
انگار این لحظه را باور نداشتم..من کی بزرگ شدم؟کی انقدر خانم شده ام که بتوانم خانم خانه ی ی،همدم و همسر ی باشم..
سر که بالا او. بی تاب بودم..انگار قلبم در دهانم بود
بابا گفت بروید واحد بالا باهم حرف هایتان را بزنید..تمام مدتی که از پله ها بالا میرفتیم غرق در فکر و دل آشوب بودم..
انگار این لحظه را باور نداشتم..من کی بزرگ شدم؟کی انقدر خانم شده ام که بتوانم خانم خانه ی ی،همدم و همسر ی باشم..
سر که بالا او. بی تاب بودم..انگار قلبم در دهانم بود
بابا گفت بروید واحد بالا باهم حرف هایتان را بزنید..تمام مدتی که از پله ها بالا میرفتیم غرق در فکر و دل آشوب بودم..
انگار این لحظه را باور نداشتم..من کی بزرگ شدم؟کی انقدر خانم شده ام که بتوانم خانم خانه ی ی،همدم و همسر ی باشم..
سر که بالا او. بی تاب بودم..انگار قلبم در دهانم بود
بابا گفت بروید واحد بالا باهم حرف هایتان را بزنید..تمام مدتی که از پله ها بالا میرفتیم غرق در فکر و دل آشوب بودم..
انگار این لحظه را باور نداشتم..من کی بزرگ شدم؟کی انقدر خانم شده ام که بتوانم خانم خانه ی ی،همدم و همسر ی باشم..
سر که بالا او. تنهام توی یه شهر غریب گیر ، بی پول بی پولحتی هزار تومان هم ندارم، کارتم هم تاریخش امروز تموم شد. الان زدم بیرون با پای پیاده، توی خیابون خ داشتم قدم میزدم همینجوری توی خودم بودم، پیش خودم گفتم خدایا چیکار کنم واسه پول؟ صدامو اوردم بالاتر گفتم خدایا من که میدونم داری، فدات بشم پ. دیروز زبانم باهام حرف زد. از اینکه چطور تا دو ترم قبل یه سر و گردن از بقیه بهتر بودم و حالا نه. از اینکه چقدر افت . از دیروز دارم فکر میکنم به علتِ این افت. فکرم خیلی جاها رفت. شبیه دیگران شدن، گوش و لاک پشت، وقفه ی بین خوندنم و ... ولی مهم ترین چیزی که پیدا این بود. اهمیت دادن به القاب. این جانب یک ابرو ش ته اعلام میدارم... عید امسال دارم با پسرای فامیل میرم شمال و خانواده ای همراهم نیست... البته یه برادر همراهم میباشد که با اصرار خودش دارم میرم... ولی غافل از اینکه دارم با مصبب ش ته شدن ابروم میرم شمال... که یه بار هم موضوع ش ته شدن ابروم رو به روی شخص شخیصش اوردم و . تقریبا یک هفته پیش تو جلسه گفتم دیگه قرار نیست تو تیم باشم و وجمو اعلام ... بعد از اتمام فاز اول پروژه همکاریم تموم میشه . دوران خوب و بد زیادی بود اما در مجموع تجربه های زیادی بدست اوردم ولی بعد دوسال دوباره باید از اول شروع کنم . با این تفاوت که این بار تجربه کار تیمی رو از قبل دارم و این خودش خیلی کمک میکنه . این روزا که بیشتر درگیر امتحانای م ( حوصله غر زدن هم ندارم تو این مورد ) . وقتای آزادم رو بیشتر به مطالعه جاوااسکریپت اختصاص میدم . یکم آروم تر شدم ولی نه زیاد . باید بیشتر به خودم زمان بدم . تابستون فرصت خوبیه تا بشینم و به همه چیز فکر کنم اینکه این مدت چه گذشت چی شد . همه چیز مثل یه خیلی سریع از ذهنم رد میشه . ولی هرچی هست میدونم وارد یه مرحله جدیدی شدم . سلام دوستای عزیز و محترمم.امیدوارم ح ون خوب باشه...ازمون خوبی نبود من سرما خورده مریض و گزاشتن تو یه اتاق سرد..خدا نصیب گرگ بیابونم نکنه ننه خلاصه تلف شدم از سرما تمرکز خوبی نداشتم و در کل این هفته ا م زیاد خوب نخوندم اخه من خیلی بد مریضم متاسفانه..ترازم افت کرد ولی زیاد ناراحت نی. توسط: .... سلام دلارام عزیز . من دانشجوی کاردرمانی ترم یک .... هستم خودم اهل شهر ... هستم اما به خاطر این رشته اومدم .... وگرنه پرستاری .... رو هم اوردم اما قبل انتخاب بین این دو تا به طور اتفاقی به وبلاگ شما برخوردم و تحت تاثیر صحبت های زیبا و افکار قشنگت قرار گرفتم و انتخابم شد انسانی تر. هوا پیما وقتی تو هوای بارونیو طوفانی قرار میگیره اوج میگیره انقدر که میره بالای ابرها بالای تمام طلاطم ها و مشکلات دقیقا از وسط مشکلات میرسه به ارامش وقتی از بالای ابرا بهشون نگاه میکنی هم حس قدرت داری هم ارامش هم پیروزی احتما لا زخمی هم میشی تو این عبور هنزو کاری ن هنوز عبور د. من امسال به معنای واقعی هلاک شدم ، هلاااااااااااکککککککککک یعنی می تونم با جرئت بگم که تو این سال تحصیلی من به اندازه کل 15 سال زندگیم درس خوندم امروزم که ساعت 30 : 6 با چشای پف کرده بلند شدم ، فک می اگه آب سرد بخوره به صورتم خوابم می پره ، خوابم نمپرید هیچ تازه بیشتر دلم می خواست س. خب مرسی از احوالپرسیاتونروزای سختی را دارم سپری میک یه طرف یه درد اعصاب خورد کن و از طرف دیگه مشغله های زیاد بچه داریاین وسط فقط دلم برای فلفلی میسوزه...با اینکه همه حواسمون به اونه و مراعات حالشو میکنیم اما به شدت عصبی نق نقو و حساس شده...دائم در حال گریه یا جیغ کشیدنه...من قلبا و . دارم سعی می کنم خودخواه نباشم و به چیزای کم اهمیت خیلی اهمیت ندم. تو مدرسه یکی دو بار فکر که اگر خودم وسیله ای دارم به بقیه ندم چون خودم درستش بقیه ممکنه پر رو بشن و معلما جنبه ندارن و ... اما خیلی وقته دارم سعی می کنم اگر چیزی رو خودم دارم به بقیه معلما هم بدم تا همه ی دانش آموزا اس. مثل اژدهای هزار سری که هر سرشو بزنی ، هزااار هزار سر ازش درمیاد بی تو ممکن نیست گذشتن از این خوان کم اوردم . راستش اما میدونم ی کم میاره که "خود"شو می بینه...می بی نه ... وگرنه هر دیوانه ای میدونه لافتی الا علی لا سیف.... الا ذوالفقار سری که ذوالفقار بزنه جاش چیزی سبز نمیشه اصلا به یک ض. امروز طرفای ١١ رز جان اومد خونمون تا مشکل ریاضیش رو از من بپرسه و من تا جایی که تونستم کمکش و با هم دیگه چند تا مسئله حل کردیم و همفکری کردیم برای راه حل هاشون :) خودم رو که وزن از هر چی ناهار و شام بود دل زده شدم! رو اوردم به میوه و سبزیجات! این بود که ظرف ناهار من شامل شد از : سیب، گو. امروز 24 روز از ورود مسافر کوچولوی عزیزم می گذرد یک پسر کوچولوی ناز و خوردنی سهم من از این زندگی شده و خدا می دونه چقدر خوشبختم. البته درد عمل سزارین و زخم شدن ها وقت شیر خوردن پسرم و شب بیداری هاش که واقعا درد اور و خسته کننده است رو باید کنار گذاشت هر چند که گاهی که این مشکلات بی . خانه ام ان بغض گٌر گرفته ته گلوست ... خانه اون حجم از بغض بود که با خودم اوردم تهران و شاید هم خانه ام همین لبخند زورکی روی لبت باشد و باشد و باشد ... دست از سر نگات بر نمیداری و هی زور میزنی به خوشبخت دیدنم ... نیستم ... من اون ادم مرموز زیر زمینت خوشبخت نیستم هرچی هم لبخند خوشبختی زدم . .: بسم الله

امروز هنوز نتونستم درس بخونم چون واقعا حالم خوب نیست.. فکر کنم دیوونه شدم! چون با این حجم از کاری که مونده برام و وقت کمی که دارم حتی ثانیه هارو نباید از دست بدم.. وقتی یه فشاری رو ادم هست باعث میشه رو اخلاق ادم هم تاثیر بگذاره، بعضیا بد اخلاق و پرخاشگر میشن، بعضیا ه. می گن دعا زیر گنبد حرم ائمه براورده می شه
ما هم زیر گنبد ابا عبدالله (ع) دعا کردیم که در زندگی با چالش زیادی روبرو بشم تا قوی تر بشم نمی دونم چرا این دعا رو ولی انگار مستجاب شد
الان هر روز یه چالش سختتر
واقعا اذیت کننده است ولی هنوز راضی ام(بس که پر رو ام)) البته چند بار کم ا. وااااااااااااایی کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم داشتم ع ای محرم به بعد رو از گوشی خالی می چون یه دختر یا فرق نداره یه خانوم خوب نباید ع ای شخصیش و تو گوشی نگه داره ! من برای هر روز یه folder باز میکنم و تاریخ و مناسبت میزنم کلا همه ع ام اینجوری هستش مثلا میزنم تولد 2 سالگی اسرا - 29 مه. هر فصل که می آید آرزو می کنم پاییز نیاید، اصلا فصلی به اسم پاییز نبود.برگریزان که از راه می رسد آرزوی نیامدن پاییز را به باد می سپارم و آرزو می کنم تا هر آن چه که بین گذشت را به یاد نمی آوردم.
دریغ از پاییز، که فصلِ دیدار نخست و آ مان بود
شال و کلاهی برایت بافته بودم که رج به ر. من کلا هم خیلی تند تند حرف می زنم، هم با دستم حرف میزنم : ولی خیلی خوبه. می تونم کلی جمله رو در عرض ۱۵ ثانیه بگم. ولی خب میدونین این قضیه موقعی که خیلی خوشحال و خندان و هیجانزده ام شونصد برابر میشه. ینی وقتی یه چیز خنده دار میگم و میخندم، بقیه اصن نمیفهمن و فقط میخندن :// • پنجشنبه ه. سلام سلام احوال شما اقااااااااااا چرا اینقدر تعطیلات 95 زود گذشت ببین سال 95 حواست باشه تعطیلاتت زود گدشت نسبت سال های پیش یادت باشه طی سال جبران کنی عن بازی در نیاری با پوزش فراوان بابت این نوع گفتار اما لازم بود عقربه های ساعت با شما هم بودم شما ها سابقتون اب تره 1 ساعت خو افتاد. چندین ماهه از بیکاری و الکی گشتن واقعا واقعا خسته شدم و این بدجوری ساعت خوابم را حتی بهم ریختهانگار هر شب هر شب نیاز دارم به سکوت و آرامش شبشبا دلم نمیخواد بخوابم و میفتم تو فکر، یه شبایی یه چیزی که نمیدونمم چیه تو گلومه و اذیت میکنه ولی بغضم نیس
صبح ها هم اصلا دلم نمیخواد از . امروز بچه ها رو بردم پارک روبروی مدرسه. اولش چادر سرم بود و بچه ها اصرار می که بیا بشین پیشمون اضطراب داشتم چون مدیر و معلما با استرس بهم می گفتن حواست بهشوم باشه هااا! خیلی مواظبشون باش. برا همین حقیقتش اولش فکر به خودم نباید خوش بگذره و همش باید مواظبشون باشم. ولی بعد از دو سه د. کم کم تابستون هم تموم میشه ! دوباره باید بار و بندیل و ببندم و برم دیار غربت . امروز هم طبق روال هر روز همسری رو با ماس از خواب بیدار ! نمیدونم وقتی من برم چه جوری میخواد این سه ماه تنبلی شو جبران کنه ! فقط براش چایی گذاشتم و راهیش به محل کارش . و خودم به امید تماسی از شرکت بیدار موند. امروز رفتم بیرون برا قرارم شد نوبت دندون بعدش بگیرم یادم رفت بعدشم یه سر مغازه هارو منور :))عاقاا همه چی چرا اینقد گرونه لاک سال قبل همون مارک ٦تومن الان١٠ منم نمیتونستم ن م که:/ ٤تا شد با صرفه جویی -_- ادکلن گرفتم ..که نیم ساعت طول کشید شایدم بیشتر از بس بو کشیدم دماغم قاطی کرد دیگه. بسم الله مهربون :)
+ من هنوزم منتظرم یه دسته نرگس وحشی یهویی طور هدیه بگیرم :)) اصلا هم بیخیال نمیشم d;
+چقد خوبه اهنگ ستاره های سربی ؟ برای خودم چای اوردم با سوهان گزی ... نشسته م توی حیاط ، هوا هم به شدت سرد ... اهنگ گوش میدم ، شعر میخونم "شبونه های بی تو یعنی حضور گریه " همزمان ع ه. توسط: میلاد سلام دوست عزیز. بنده پزشکی اهواز قبول شدم. می خواستم بپرسم پزشکی ساری بهتره یا اهواز؟ چون فکر می کنم کارنامه سبزم ساری رو اوردم. ممنون میشم راهنماییم کنید. تو رو خدا ببخشید من داشتم در مورد رده بندی سرچ می به وبلاگ شما رسیدم راستی از تهرانم هستم پاسخ: سلام. میلاد عزیز. دیروز سر فرصت که نی نی خاب بود رفتم دوباره دوربینو به لب تاپ وصل در کمال ناباوری پوشه ی دوربینو دیدم ..که کم رنگ بود....بازش دیدم همه ی هامون هست...یک پوشه ی لنگ در هوا ...اخه نه تو دوربین هست و نه تو لب تاب...سریع رفتم شارژر هردورو اوردم که مبادا وسط کار شارژشون تموم شه..بعد هم یک کپی گ. لااااام خوبین خوشین ؟؟ اینکه کم میام وب و کم مینویسم برا اینه که سرم خیلی شلوغه و درسام افتضاح سنگینه امیدوارم این یه سالم تموم بشه و به اونپجیزی که میخام برسم واقعا دارم فشارای زیادیو تحمل میکنم و از وجودم مایه میذارم و با تمام عشق و علاقم میخونم و زحمت میکشم ولی خب هر ادمی بعض. سلام بلاگ عزیزم خوبی؟ من که از تنهایی عاجزم امروز هم مهدی مثل همیشه واسه پول داد و بیداد کرد. راستش علت اینکه این روزها دیگه حال غذا گذاشتن ندارم همین رفتارهای مهدیه. حتی حالم از اینکه براش غذا درست کنم بهم میخوره و به زور انجام میدم. امروز بهم گفت برو ید. فقط 10000 تومن برداشتم رفت.
http://img1.paszamine.com/1864/paszamine_com_1864_full_hd.jpg


من همان روشنایی هستم که بدون تو وجود ندارد !
و توهمان تاریکی شب هستی که همیشه خواهی ماند !
ومن همان گوله ی اتشین(خورشید) هستم که در مبارزه با تو حرام میشوم !
اما باز هم شب میشود و تو بازیبایی هایت قلبم را ویران میکنی !


پی نوشت:درود

راجب منبع مطلب ها باید بگم همه مطالب نوشته خودم هستن جز مطلب یک نظر نگاه شعری که در این مطلب نوشته شده سروده شده توسط دوستم صمیمی بنده هستش و مطلب تو همان رویای خداوندی از اینترنت در اوردم بقیه شعر هاو مطالب حتی این مطلب نوشته خودم هستش پس اگر میخواید کپی کنید لطفا با ذکر منبع
قرار بود واسه شب یلدا بریم شهرستانو دخترعمو کوچولومو هم ببینیم.ولی گفتن زن عموم مرخص نشده از بیمارستان و ملاقاتش هم ممنوعه،مام نرفتیم مامانم دلمه درست کرد و خونه یکی از دوستای بابامو ک اونا هم مثل ما اینجا تنهان رو دعوت کردیمم ده دست لباس پوشیدم و در اوردم ،همشووووون تنگ شده ب. بنام خدا سلام صب با ترس زیاد از خواب پ خدایا این چه خو بود...خواب دیدم ک بهم گفتن عشقت اونی نیست ک فک میکنی با خیلیا هست ...تمام تنم یخ کرد...سریع رفتم کتاب خواب مامان رو اوردم خواب تو روز بیست و پنجم ماه تعبیر نداشت ولی من همچنان میترسیدم ...تلگرام رو انلاین ک یهو متوجه شدم ایرانسلش . من خوشم نمیاد توی اتاقمو ی دست بزنه.امروز بابا اومدن مثلا جارو کنن!چشم منو دور دیدن.من توی اشپزخونه بودم.
خب فهمیدم و کل کل کردیم که چیکار به اتاق من درینو اتاق خودتونو تمیز کنین و...بابا هم میگفتن کثیفه اتاقت..میگفتم اتاقم تمیزه..اتاق خودتون چی...
همینطوری کل کل و بحث میکردی.