همیشه قدیمی بودم و تشنه ی گذشته هایی که - اخبار روز

هو تنها روی مبل هال نشسته ام و قل قل آبِ مرغ را گوش میدهم. ساعت از 11 گذشته. می آیم در اتاق وسطی بالای سرت، بیدارت میکنم و میپرسم گرسنه نیستی؟ در خواب و بیداری با همان لحنی که با لحن دوست داشتنی همیشه ات متفاوت است میگویی نه. می بوسمت و از اتاق بیرون می آیم. زیر مرغ را خاموش میکنم. مر.

شباهت قریبی است بین قافله های رها شده در کویر ...
با کاروانسراهای گمشده در طوفان

یا کام محتضر چشمانی تشنه ...
که دیگر بین آب یا سراب
برایش هیچ توفیری نیست !

آرشید ۱. کارشناس است این دوستم آیا؟ دیروز، یکی از دوستانم از رابطهٔ مستقیم های عمومیِ نه در ازدواج های سنتی می گفت . ازدواج هایی که منقضی شدنشان در گروِ مرگ یکی از مرد و زن بود. واقعاً تا حالا به این نهاد اجتماعیِ رایج در گذشته و تأثیر گذاری اش در پیوندهای گذشته فکر نکرده بودم .
۲. ای. رنجنامه های دهه هفتاد/28
نماهنگ صوتی منتشر نشده از حاج صادق آهنگران
به مناسبت هفته دفاع مقدس
دوران دانشجویی که گاهی با مجموعه روایت فتح در ارتباط بودم، یک نوار کاست حاوی دو نماهنگ صوتی زیبا از مثنوی های «راز شب» و « 8 ساله» به من دادند که تا کنون ندیدم جایی منتشر شده باشد.شب هفته پیش وقتی مجبور بودم مسیری طولانی را در ترافیک شهر رانندگی کنم، رادیو را کانال به کانال عوض تا زمان کش ترین . یک نفر میاد که من
منتظرِ دیدنشم
یک نفر میاد که من
تشنه ی بوییدنشم مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خالیِ سفرمونُ
پر از شقایق میکنه
واسه موجای سیاه
دستا رو قایق می کنه مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده ه.
صدا شدقامتم تااز وشت سر درآوردم
شبیه موشدم از پشت گوشت سر در آوردم
سیاهی رفت چشمانم زمانی گم شدم در خود
چنان رنگ از شب آیینه پوشت سر در آوردم
شدم یک شعر نیمایی شبیه آی آدمها
چو مغز دانش از دیوان هوشت سر در آوردم
شبیه پیله بودم تا شبی با دست ها
دوتا افعی شدم از روی دو. مرداد همیشه برای ماه قشنگی بوده ،امروز اما مرداد واسه من نفس گیره ،امروز اما مرداد واسه تو نفس میاره ،آ ین عشقت من بودم که ، خودت می گفتی ،حرفات هم یادت رفته .. آفرین .
ترسیدم از رفتن از اینکه تنها شم ،وقتی دلم می خواست کنارِ تو باشم ،کنارِ تو بودم تا آ ین لحظه ،فهمیدم این خواست. - چه مژه های بامزه ای داری ^_^... وااای می دونستی من این رنگ چشمات و ندیده بودم؟ - تو هیچ وقت منو نمی بینی. چشم هام و می بندم و توی دلم سرت داد می زنم... این درد انگاری از آزار گذشته و رسیده به ترحم. دوست دارم وقتی تموم می شه، کار تو باشم. دوست دارم با دستای تو خفه شم و بتونم تا آ دنیا ازت . در خطر بودی***با خطر بودم***کوله بسته ی و***در سفر بودم***من پر خالی و***تو پر من بودی***من زخمی آذر و***تو بی خبر بودی***من گریه بی اشگ و***تو قهقه شب بودی***من ماهی بی آب و***تو دریای من بودی***آنچه که من بودم***تو تسکین من بودی***به دلم نشستی و***به دلم سنگ زدی***تو که عاشقش بودی***پس چرا زنگ زدی***. + ی که یک سال ازش کوچکتره ارشد خواجه آورده و حالا همه ی کارای ثبت نام و یداش رو با همراهی اون انجام میده..منم بودم حسودی می ..منم بودم غر میزدم..والا من بودم گریه هم می .در این حد بی منطقم من!

+گذروندن پاییز سخته..انگیزه ی قوی میخوام برا زندگی ..لیسانس گرفتن اصلا ارزش لازم رو ندار.
گفتم بیا ع یادگاری بگیریم سیاه سفید خا تری من روی صندلی چوبی قدیمی بنشینم تو پشت سرم بایستی و دستهایت روی شانه من باشد. گفتی: هنوز فرصت هست همیشه فرصت هست. گفتم بیا ع یادگاری بگیریم من شبیه سی سالگی مادرم باشم تو شبیه روزهایی که هنوز عاشقت بودم و هر دو بیهوده لبخند بزنیم به مردی که نمیشناسیمش. گفتی: همیشه فرصت هست. و ندیدی مرگ را که از آن سوی شمشادها نگاهمان میکرد...
رویا شاه حسین زاده دارم فکر می کنم که تقریبا تو یک سال گذشته خیلی کارا انجام دادم. کارایی که در راستای هدفمه.توی یک سال گذشته موفق شدم یه مقاله isi چاپ کنم تو یک سال گذشته دو تا مدرک لیسانس و ارشدم رو آزاد و اووووه خدا میدونه چقدر بابتش بدو بدو تو یک سال گذشته تقریبا روزهای زیا رو زبان خوندم و تا حد ه. این استقلال چه کرد! با اینکه بازی رو در سفر بودم و ندیدم اما از اینترنت چک می و واقعا از خوشحالی در دل کویر بال در آورده بودم! وبسایت کنفدراسیون فوتبال آسیا در گزارشی به تجزیه و تحلیل تیمهای حاضر در گروه a و b رقابتهای لیگ قهرمانان آسیا پرداخته است.   پاییز را هیچوقت دوست نداشتم. چرا؟ معلوم بود! پاییز همه چیزش اشک بود. مسیر ِ ش اشک بود، مسیر ِ حرم هایش اشک بود، آسمانش اشک بود، روزش اشک..شب... ید...درس... پاییز برایم شده بود فصلی که قطره قطره  سوی چشم هایم را میبرد و من باید همیشه از قبل میترسیدم که وای پاییز ِ امسال را باید چ. دندان آسی که هشت سال پیش پر کرده بودم پوسیده شد، ش ت و ریخت. انگار هر چیزی که در یک دهه ی گذشته در زندگیم شروع کرده ام در حال فرو ریختن است. مثل کاب در اینسپشن که دنیای زیبایی که در رویا ساخته بود در نهایت به ویرانه ای تبدیل شد. دست توی جیب می برم اما توتم خود را گم کرده ام. خوابم یا . سسسسسسلام مهربونم.صبح قشنگ روز چهارشنبت بخیر خیلی لطف کردی اومدی.خیلی زحمت کشیدی عزیزدلم.وقتی نگاهم به سمت چپ برگشت تو اون شلوغی عزیزان ودوستان رو دیدم ویه نیگاه تو رو ولی اون چهره ی نازت پشت صورت بقیه ی ادما گم شده بود قلبم داشت از جا کنده میشد .رفتم داخل وخودم رو برای یه دیدا. ( در دست اصلاح * نسخه اولیه در پایان مطلب)
نسخه تلفیقی و خلاقانه مخاطب:
آیا این شود، یا آن شود!؟ جوری که معما حل شود
در پس هر از راز تو من حالی شود این فال من جوری که گر برداری ز من این بار من، این حال من در تب و ت اگر گاهی خوشی، یا ناخوش احوالی اگر هم خدا و هم بنده . الان که عقب گرد می کنم، می بینم بچه تر که بودم، یعنی مثلا دبیرستانی چه تصور مز ف و بچگانه ای از ازدواج داشتم، چه تصورات بچه بازی،....البته بر این باورم که آدم به آدم فرق دارد، ولی پدر ومادر ها نباید بگذراند حداقل زیر هجده سال دختر هایشان ازدواج کنند... بچه تر که بودم تصورم از ازدوا. دیروز همین موقع ها و یه کمی زودتر, یعنی یکشنبه ششم تیر ماه یک هزار و سیصد و نود و پنج خدا یه جوری ذوق زده ام کرد و یه چیزی نشون ام داد که الان بیشتر از یک ساله منتظر اش بودم, منتظر دیدن دوتا خط کنار هم که تقریبا همیشه یک خط میشد, پریشب اش شب نوزده ماه رمضان حس و یه دل سیر دعا کرده بود. بسم الله... سلام! + موقتا این را نوشتم و برش می دارم.
" نمی دونم این جا رو می خونید یا نه ولی باید بگم که: من خیلی حرف می زنم. ولی بینِ حرف هام خییییلی مراقب م که حرف های ِ دیگه ای نباشه، حرف هایی که به م "گفته" به ی نگم.. خیییییلی دقت می کنم ها.. در حدِ خطِ قرمز.. می شه این جوری بشناسید م. زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر من گرفتم تو نگیر چه اسیری که ز دنیا شده ام ی ره سیر من گرفتم تو نگیر بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر یاد آن روز بخیر زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر من گرفتم تو نگیر یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم تک و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر من گر. ای کاش مرگ سکوتی نبود س ی
این نعره ی من است
چه اندک زمانی
چه بیهوده فهمی
که آنگاه که بند ها را شناختم اسیر شدم و آنگاه که برای سرودی ساختم اسیرتر
به اندازه گریستم
و اشکم لبخندی را سیراب کرد در خفا
آن اندازه بودم که بر خلاف برخاستم چه فرق که مورچه ای، سگی ، انس. یکی دوساعت مونده بود به سال تحویل، رفته بودم واسه ناهار. غذامو سفارش دادم، قبل از اینکه شروع کنم دنبال یه جا برای نشستن، یه پیرزن اومد کنار صندوق دار، ماس واسه غذا. بیرونش . گفتم یه سالاد هم اضاف کن، سالاد رو همین الان میخوام. سریع رفتم تو خیابون گفتم ببخشید این سالاد رو بگیرید، . چشمانم به نگاهت حسودی می کنند

و نگاه مشتاق و تشنه تو

به دستان گریزان من

ناگسستنی است..

چقدر خستگی ناپذیرست...

آشوب نگاه تو.. چند هفته پیش بود. کنار چرخ و فلک وایساده بودم تا بستنیا آمده بشن. یه هو دیدم یه هلی کوپتر تو ارتفاع خیلی خیلی کم داره میاد سمت چرخ و فلک. از زاویه دید من، دقیقاً می خورد وسط چرخ و فلکه! من همین جوری که خودمو از ترس منقبض کرده بودم و چشام داشت درمیومد و تپش قلب گرفته بودم، یه لحظه تو . 12-13 ساله بودم که وبلاگ نویسی را شروع با و یک گوشی کشویی که مادرم برایم یده بود در چندین دامنه مختلف و با اسم های مختلف نوشتم آن وسط ها هم یک بار به پرشین بلاگ و یکی دو جای دیگر مهاجرت که فضایشان جذبم نکرد و بی خیال شدم
بعد رفتم سراغ ، لاین، اینستا و این اوا کانال تلگرام توی همه ا. من: اگه کم حرفم... اگه یکم تخسم.... اگه یکم مغرورم... اگه یکم سردم... اگه اعصاب ندارم... اگه همیشه تنهام... اگه همیشه رک بودم... اگه بهم نزدیک شدی،دورت دلیل نمیشه بی معرفتم فقط به خاطر اینه که از دوست و دشمن ضربه خوردم...! پنجشنبه ای که گذشت عروسی من بود.مجلسی آبرومندانه و با شکوه. به من خیلی خوش گذشت.حیف که فقط کوتاه بود.الان شش روز از عروسی من گذشته.و دقیقا هفته پیش همچین روز من پر از تنش و اضطراب پیش از عروسی بودم که حالا جاشو داده به آرامش و سکوت و کمی دلتنگی درگیر تو بودم که م به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟ من بودم و زاهد به.
من اگر رنگ بودم قرمز می شدم.با غلظتی که به دوست داشتنت بیاید.یا اگر فصل بودم پاییز.اگر گل بودم جز مریم نمی شدم!می دانم قرمز نیست.اما هر جای خانه که باشیخودش را به مشامت می رساند....اگر قرار باشد چیزی جز این باشم،بدون شک به دوست داشتنت نزدیک می شدم.که مشخص باشد.که بپیچد.حالا که د. داشتم وبلاگ گردی می عزیز جانم، برخوردم به نمایشگر پخش آهنگی و پلی . "بر تو و آن خاطر آسوده سوگند" "بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند" موسیقی قشنگ سیانور... فقط توانستم دستم را روی دهانم بگذارم که صدای هق هقم نپیچد..دلم خواست سریع برایت بفرستم، اما نمیشود! یعنی قاعده اش اینست که حفظ ظاهر . من وقتی داشتم میومدم خودم بودم، ولی وقتی برگشتم یه کتاب فلسفه پیش بودم. نگاه ش می ... می دانستم دارد دروغ می گوید... حرف می زد... از هر دری... یادم نیست از چه می گفت... چون اصلا توجه نمی ... اما غرق نگاه ش بودم... چه شد که این شد... کدام راه رفت که کنارش نبودم.. از که و چه کم بودم... گاهی حرف هایش را تایید می ... تا ادامه دهد و رشته افکارم را نبرد... می دانستم از پیش م ک. +سایت ی زمانی کل پهنای باند مصرفیش 6 گیگ بود . چند ماه هم شده بود ده گیگ . بعد از ی مدت که بهش سرنزده بودم امشب چک . پهنای باندش طی 30 روز میلادی که گذشته امیدوارم کرده:
باید به اونم سر و سامون بدم.
ادامه مطلب خیلی خوشگلانه اماده شدم و در حال لوندی و عکاسی بودم و نشستم بیحوصله روی مبل از انتظار و به ع هایی ک گرفته بودم نگاه می ...یهو گوشیم زنگ خورد...گفت:درو باز کن...من:چی؟؟
بالا ه زنگ و زد ودر و باز و اومد بالا....چشمهام برق میزد....مشخص بود...فکر نمی امروز بیاد پیشم...من اماده بودم برم بیرو.