همیشه قدیمی بودم و تشنه ی گذشته هایی که - اخبار روز

مرکز فرهنگی هنری گلوگاه به مناسبت هفته ملی کودک با همکاری آموزش و پرورش سازمان تبلیغات برنامه های متنوع و جذ را به شرح زیر انجام داد . ب ایی نمایشگاه بازدید مدارس بازدید مهد قرآن های سازمان تبلیغات شعر خوانی کاردستی نشریه دیواری برگزاری مراسم سوگواری و عزاداری بازی و سرگرمی ب.

وقتی وطن به خون خودش تشنه می شود، عشق است اگر نصیب رگم دشنه می شودخون مرا بریز به رگهای میهنم،
هرگز به حرمت وطنم، دم نمی زنم... دم نمی زنم...
افشین یداللهیشعر ِ آواز ، در متن ِ سریالِ تبریز در مه
با صدای سالار عقیلی

علىّ بن محمّد هاشمى حکایت کند: در آن شبى که حضرت ابوجعفر، محمّد تقى علیه السلام مراسم عروسى داشت ، من مریض بودم ، در بستر بیمارى افتاده و مقدارى دارو خورده بودم . چون صبح گشت ، حالم بهتر شد و به دیدار و ملاقات آن حضرت رفتم و اوّل ى بودم که صبح عروسى او به دیدارش شرف حضور یافتم ، مق. این بار فرشته نبودم.بلکه خود خود بودم.نه مثل همیشه از ازخودگذشتگی و فداکاری و بردباری و خویشتن داری و صبوری خبری بود،و نه معنی این مز فات را درک می .این بار خود بودم.با چشم هایی سرخ و دندان های تیز و دست های خونی.این بار بودم و در جایی میان آتش و دود فرمانروایی می .غرورها را له می ،. دراین روزها حال وهوای برنامه های هفته جهانی کودک غمگین است واین امر به علت مصادف شدن این روزها با ماه محرم ماه عزاداری بر اهل بیت (ص) است . به همین مناسبت با حضور " 60 کودک - پسر " دبستان جاوید برنامه هایی فرهنگی ، هنری از ساعت " 09:00 الی 10:30" در سالن مرکز برگزار شد: شعرخوانی " یاران کرب. وبسایت رسمی برنامه نود - سرمربی تیم استقلال گفت: استقلال جوانانی دارد که تشنه و گرسنه یادگیری هستند و من به این تیم امیدوارم.به گزارش وبسایت نود ، علیرضا منصوریان در حاشیه آ ین تمرین استقلال قبل…
من اگر جای تو بودم
این صبح ها،
در خواب و بیداری به من فکر نمی !
وقت صبحانه
دو استکان چای نمی ریختم
وقت لباس پوشیدن چند بار نمی گفتم که آااای چطور شدم؟
من اگر جای تو بودم
شهر را قدم نمی زدم
مدام گوشی تلفنم را چک نمی
وقت نهار منتظر من نمی شدم!
اگر جای تو بودم ع. ای قتیل دشت غربت خالق عشق و محبت یا حسین ای قتیل دشت غربت یا حسین ای گل صحرا نبرد فاطمه ای صفای آل عصمت یا حسین ای که جانت سوخت از لب تشنگی ای فدای کام خشگت یا حسین آن قدر سوز عطش بالا گرفت تا که شد بی نور چشمت یا حسین تشنه ام تشنه ترم کن بر غمت یا بمیرم یا شهادت یا حسین یکشبه راه مر. به نام خدای شاپرک ها ک ن تشنه اند . . . برنامه ی قصه گویی ( قصه ی امین ترین دوست )، شعر خوانی (شعر مشک خالی ) ، معرفی کتاب مثل یاوران حسین (ع)، خوانی گوشه ای از وقایع دشت کربلا و عضو گیری رایگان از برنامه هایی بود که امروز به مناسبت هفته ملی کودک برای 20 نفر از دانش آموزان اجرا شد .همچنی. چهاردهم شهریور: اگر به خود شک کنی به همه و همه چیز شک می کنی. اگر در مورد خود قضاوت کنی همه و همه چیز را مورد قضاوت قرار می دهی. اما اگر به ندای درونت گوش فرا دهی، از شک و قضاوت رها و به بی نهایت می رسی! در گذشته مصرف نیکوتین برایم مسحور کننده و جذاب بود. معتقد بودم مصرف کنندگان نیکو. من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است بی گمان قطره ای از درد فراوان عل. نوشتن گاهی سختست.. قلم میماند به حجم همه نانوشته ایی که هیچوقت ی نمیخواند، ی نمیبیند ی نمیشنود .. گاهی دلتنگم که چرا آسمان نیستم کاش بودم کاش میدیدم.. خیلی وقت هست که حتی خیال را هم به زنجیر کشیده ام تا پر نکشد سیر نکند اشک نریزد نخواهد حتی ننویسد .. ی چه میداند شاید اگر اسیر گرگها . قتلگاه و خنجر و خون گلویت گریه دارد اینکه این تصویرها شد آبرویت گریه دارد من ندیدم عزت و را تا به این حد خوبیت با دشمنان روبرویت گریه دارد تشنه لب م ولی واجب عاشقی بود آه ای والا مقام اینجا وضویت گریه دارد روی دستت ماه بود و بعد از این سر بسته گویم آن سه شعبه جای آب آمد به سویت گر. بسم الله الرحمن الرحیم امروز بعد از دوسال یاد گذشته افتادم گذشته ای نچندان دور دو سال پیش بود آ ین بار به اینجا سر زده بودم ولی امروز باز اومدم اینجا دیگ خیلی سوت و کور شده عین دل خودم که تو این دوسال دور خیلیا خط کشیدم و اطرافیاینمو خیلی غربال تا برسم به دوستای ناب حالا رسیدم ب. من اگه پسر بودم شروع می به دوست داشتن دختری که سنش کمه ! قبل از اینکه عاشق بشه ... قبل از اینکه ... خیابونی ... عطری ... آهنگی ! اسمی ... دلشو بلرزونه ! می دونین ؟! به نظرم دخترای عاشق ترسناک ترین موجودات زمین ان ! حتی اگه ماجرایی مربوط به گذشته باشه ... خیلی گذشته ... بعضی تصویرا برای یه مرد خ.
ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود !
سرهایمان چو شاخه ی سنگین زِ بار و برگ
خامُش بر آستانه ی محراب عشق بود ...


من تشنه ی صدای تو بودم که می سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون ک ن که رفته زِ خود گوش می کنند !
افسانه های کهنه ی لبری.
دوشیزه ای به دنبال شوهر


یک زن 107 ساله چینی که در دوران جوانی همیشه از ازدواج می ترسیده است، حالا در سن 107 سالگی به دنبال همسر می گردد تا برای اولین بار در زندگی اش ازدواج کند و امیدوار است در این سن و سال همسر دلخواه خود را پیدا کند.




گیر میدهیم!!!او می گوید«من .

کتاب تشنه دانش

مدیریت در تحصیل در عالم طلبگی

براساس زیست نامه علامه حسن زاده آملی

به قلم: سید مرتضی حسینی کمال آبادی

برای کتابشناسی به : http://yon.ir/ltdwd

برای تهیه به : @ketabeadib یا 09197459063

مراجعه بفرمایید. حسین ⚫️عزیزان به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین . عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی یک اسمان پرندگی ام دادی و مرا در تنگنای از تو پ گذاشتی وقتی که اب و دانه برایم نریختی وقتی کلید در قفس من گذاشتی امروز از همیشه پشیمان تر امدی دنبال من بنای دویدن گذاشتی من نیستم نگاه کن این باغ سوخته تاوان اتشی ست که روشن گ. سعی فکرامو جمع کنم شروع کنم یه زندگی جدیدو ولی خب توی این زندگی جدیدم هم تورو میخوام ولی نه اینکه زور یا اجبار باشه ((میخوام همین قدر که من دوست دارم توی زندگیم باشی تو هم اینو بخوای که من توی زندگیت باشم)) درسته از هم ناراحتیم اساسی ولی تموم شد گذشته برای من همیشه گذشته اس تاثیر.


عید نوروز گذشته مه خاطرخوات بودم تا چش افتاد تو چشمت از راه بی راه بودم هر روز می شینُم سر رات یه گل یاس تو دستم حرف اُمنهه بگفته با اون نگاهت مستُم حالا بی قرارم تو اِتکه چشم انتظارم تو اِتکه نفرین به قلبت بَشت یار از راه بی راهُم تو اِتکه
از بین شادی ها و غم ها حرف می زنم. احوالات عجیبی که به آدم دست می دهد. باز کشف که ما عینک های بزرگی از هر رنگی به چشم زده ایم و همان طور دنیا را می بینیم و در می ی م. عوض این عینک ها شگفت آور است. غمگین بودم و در کنار پل نشسته بودم و تنهای تنها به گذشته ، گذشته ای که معنای خاصی ندارد فک. کودکی که پر کشید ورفت خالیست جای کوچکش خاک کربلا همیشه ماند تشنه صدای کوچکش روز 16 مهرماه در اولین روز از هفته جهانی کودک یکی از اعضاء کودک کانون به همراه مربیان خود در مراسم حضور یافت وبیانه روز جهانی کودک با موضوع کودک وعاشورا وهمچنین شرح حال شهیدان در سوگ به خون نشستن علی اص. بر فراز توچال - آ ین روزهای تابستان 94 نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد، که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .. یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم که "این نیز بگذرد" مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است .. یک روزی که خوشحال تر بودم یک نقاشی از پاییز می گذارم، که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست زندگی پاییز هم می شود، رنگارنگ، از همه رنگ ، ب و ببر ! یک روزی که خوشحال تر بودم نذرم را ادا می کنم تا روزهایی مثل حالا که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است بخوانمشان و یادم بیاید که هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان .. "مهدی اخوان ثالث" به نام خدای شاپرک ها ک ن تشنه اند . . . شرکت 130 نفر از دانش آموزان دبستان آسیه در مسابقه ی نقاشی بر روی پارچه با موضوع کودک و محرم ، همچنین قصه گویی ( قصه ی امین ترین دوست) ، خوانی گوشه ای از وقایع دشت کربلا ، شعر خوانی (شعر ازعلی اصغر خج می کشم ) از کتاب پنجره های آسمان ، معرفی شخصیت ح. روز دختر بر همه دختران خوب ایران زمین مبارک منم تشنه ام ... تشنه یک جرعه آب حرم ... و دلتنگ م لرضا ... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام دهه کرامت مبارک السلام ای حضرت سلطان عشق یاعلی موسی الرضا ای جان عشق السلام ای بهر عاشق سرنوشت السلام ای تربت باغ بهشت میلاد شمس الشموس . کرامتی از فاطمه زهرا علیها السلام المومنین ایمن یکی از خدمتگذاران حضرت فاطمه علیها السلام و بانوی بسیار ارجمند و پاک سرشت بود.
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام رحلت کرد و قسم یاد کرد که در مدینه نماند. زیرا نمی توانست جای خالی فاطمه علیها السلام را بیند، تصمیم گرفت به مکه . قلمم رخت عزا کن به تن از غربت آن یار بگو از لب تشنه و از بی ی و دشمن بسیار بگو قلمم در دو جهان عشق حسین بس باشد گریه کن اشک بریز حرف گهربار بگو با تو همراه شوم دل برود کرب و بلا منو شش گوشه و اشک لذت دیدار بگو از غم بی ی و تشنگی آل علی گرد هفتادو تن ،لشگر خونخوار بگو قلمم شعله بکش سوز. اسکارلت اوهارا یه جمله معروف داشت که من با تمام وجود بهش معتقد بودم. « فردا بهش فکر می کنم. » همیشه وقتی کاری ازش برنمیومد اینو می گفت. « فردا یه روز دیگه س.. » من معتقد بودم « بعد از خو دن بهش فکر می کنم. » خب؟ چی می خوام بگم؟ می خوام بگم الآن دلم می خواد برم اسکارلت رو از کتابش بکشم بیرون، خودِ هفته گذشته م رو هم. بیارم پرتشون کنم وسطِ این موقعیتِ « تماشایِ آتش سوزی» و بگم خیله خب، اگه می تونی فردا بهش فکر کن. اگه می تونی بخواب. این بخش برای این ساخته شده که بلندی و پستی های زندگیم رو بنویسم من شخصتی ام که گذشته رو خیلی راحت فراموش میکنم و این هم خوبه هم بد اینجا رو بجا میذارم که وقتی بعدها برگشتم و نگاهی بهش انداختم، بدونم کی بودم، تو چه شرایطی بودم، از چه چیزایی لذت مبیردم، چه صحنه های لذت بخشی برام بو. دل تشنه کام لعل لب می پرست تست مفتون شیوهٔ نگه چشم مست تست پیداست از نگاه تو کامروز در جهان هر فتنه ای است زیر سر چشم مست تست بیچاره من چسان کشم از دامن تو دست مرغ دلم به دام بلا پای بست تست گویم رخ تو ماه تمام است، نقص تو گیرمقد بلند تو طوبی، ش ت تست گویم اگر به مرده دهی جان ز نوشخ. دلم تنگ ست برای ی ک در همین حوالی.... حوالی زخم هایم همان آواز قدیمی را سر میدهد میترسم .... از پلک های بسته چشمانت بر روزگارم دیگر مرا ن حوصله فروغ هست و ن چار های مصدق دلم به کوچه خوش ست به رد پای تو در دیاری غریب در سرزمینی ک مردمانش رخت و نگاهِ خیسِ شان را بدرقه اندوهم کرده ند واژ. دوستت دارم را با کدامین واژه بیان کنم؟ واژها برای بیان احساس همانند مترسکهایی هستند در مزارع برای ترسانیدن پرندگان، وقتی نگاه خود گویای همه چیز است کلام چه معنایی می تواند داشته باشد؟ در تئاتر زندگانی با تو آشنا شدم بدون آنکه بدانم بازیگر چه نقشی هستم با سناریویی از قبل تنظی. دنیای من همیشه با مشکلاتی که مربوط به بیماری های باباست تاریک می شود. از پنج شنبه گذشته تا همین حالا فقط تاریکی است. اشک های من تمام نمی شوند. وضعیت بابا تغییری نمی کند. کماکان من بی مسئولیت ترین عضو خانواده تلقی می شوم. دختر خوبی نیستم که اگر بودم اینجا نبودم همان جا بودم کنار پ.
یک عمر اگر فدای تو بودم مرا ببخش آواره در هوای تو بودم مرا ببخش
گفتی به من علاقه نداری ولی اگر من همچنان گدای تو بودم مرا ببخش
غیر از غمت نبود مرا دین و مذهبی من بنده ی، خدای تو بودم، مرا ببخش
شاعر: پریناز جهانگیر
**** با تشکر از دوست عزیز: мдjid ××آریایــــــــیها××


اصلا رقیه نه، مثلا دختر خودت؛ یک شب میان کوچه بماند، چه میشود ؟؟؟ اصلا بدون کفش، توی بیابان، پیاده نه !!! در راه خانه تشنه بماند، چه میشود ؟؟؟ ی از او به سیلی و شلاق و ، نه ! تنها به زور گوشواره بگیرد، چه میشود ؟؟؟ گیریم خیمه نه، خانه و یا س ناه، نه ! یک شعله پیرهنش را بگیرد، چه میشود ؟؟؟ در بین شهر، توی شلوغی، همیشه، نه ! یک شب که نیستی، بهانه بگیرد، چه میشود ؟؟؟ اصلا پدر، عمو و برادر، نه، جوجه ای، تشنه مقابل چشمش بمیرد، چه میشود ؟؟؟ دست گنا ار مرا روز رستخیز، یک دختر سه ساله بگیرد، چه میشود ؟
کانال نوشته های یک پسرقمی : [email protected] نه این اختلاف قدیمی راه به جایی نمی برد حالا بیا که عادلانه جهان را قسمت کنیم آن آسمان آبی بی لک برای تو این ابرهای تشنه ی باران برای من جنگل برای تو اما نسیم ساده ی عاشق برای من دریا برای تو رویا برای من اصلا جهان و هر چه در آن هست مال تو تو با تمام وجودت از آن من یدالله گودرزی امروز رفتم به محله قدیمی مون . یک کم برف می اومد و بوی کاج ها و جیغ جیغ طوطی ها غم توی دلم نشوند. سر کوچه وایستادم و خوب به جای پارک ماشینش نگاه همون جایی که یک بسته را با تمام عشقی که نثارش کرده بودم بهم،پس داد . باد سرد مثل شلاق اشک های گرم روی صورتم را می سوزوند.  به سمت خونه رف. سلام بر غریب، غریبان دل که تنگ میشود کارم که گره می افتد کار دلم که گره می افتد چه کنم اگر به دامان تو پناه نبرم به کجا پناه برم جز بهشت بلندمرتبه آغوش مهربانت تویی که بهشت منی کاش هر صبح هر آینه هر لحظه در آغوشت بودم کاش همیشه در آغوشت بودم و تا ابد... در آغوشت بودم ای مهربان مهرب.