همیشه قدیمی بودم و تشنه ی گذشته هایی که - اخبار روز

هزار بار هزار بار هزار بااااار....اگر به اندازه ی نوشته هایم مستاصل بودم،اگر دلم با زبانم یکی بود،اگر وقتی میخواستم تنها یک خواسته بودم و نه هزار تمنا،اگر زمان از دستم نمیلغزید،اگر زیاد مطمعن نبودم،اگر از ابتدا آش نریخته را هم نذر شما می ،اگر برای گذشته ام همچون آینده ام دعا می. قبلا خیلی کتاب می خواندم، خیلی مودب تر بودم. خیلی انسان بهتر و سودمندتری بودم، اما الان هیچی به هیچی ...کتاب خواندن برایم جدی بود و اصلا فقط تفریح نبود. خیلی در کتابفروشی ها می گشتم و در جریان تازه های نشر بودم. ی را نداشتم که بهم خط بدهد و خودم از پشت جلد کتاب هایی که می یدم با کتا. به یاد روزهایی از قبل عید افتادم که کویر رفته بودم و آن روزها به یادم آمدند. وقتی آن روزها یادم می آیند کل یک سال گذشته و خاطراتش هم یادم می آید. به این فکر می کنم که چه چیزهایی به دست آورده ام و چه چیزهایی از دست داده ام و چه بوده ام و چه کرده ام و این ها. خب حالا این را می گویم بعدا.<. دییروز بصورت خیلی باور ی به یکی از آرزوها و خواسته هام رسیدم، دنبال یه نفر بودم که خودش مراحل ثبت ایده و اختراع رو طی کرده باشه و خدا با پای خودش آورد سر راهم و اون ی نیست جز پسر م.. خیلی خوشحال و شادم.. خدایا شکر.. خداجون دوستت دارم.. آب در کوزه و ما تشنه لبان می گشتیم.. چرا آخه اینقد . مثل همیشه درو باز و اومدم توی خونه یه لحظه نگاهم به آسمان افتاد حس و حال عجیبی پیدا کرده بودم حسی که تا به حال تجربش نکرده بودم حس کامل شدن حس بزرگ شدن حس مسءولیت بزرگی که تا ا ین نفس و تا آ ین لحظه عمرم باید بش پایبند باشم و به قول و قرار هایی که دادم مرد و مردونه عمل کنم و ان شاء ا. یه چیز بگم من همیشه برا مامان بابام بهترین بچه بودم برا خدا هم بنده خوبی بودم ولی همیشه نگران بودم همیشه انگار کافی نبودم فکر کنم دیگه بس باشه نمیدونم باید چه کار کنم باید هر روز به خودم بگم زهرا تو خیلی خوبی خدا دوست داره مامانت دوست داره باید یه جا دست بکشم از فشار زیادی به خو. زیارتت فقط همان مشهدی که اردیبهشت 85 رفتم.ترم شش ، جوان عجیبی داشتم که به طرز غریبی در جمع به من اظهار علاقه میکرد، شاید چون من در خامترین حال زندگیم حاضر نبودم با او تنها شوم. من هم به سبک خودم دلبری می ، با درخششی گیرا در پاسخ به سوالات پیچیده سختترین درس رشته مان و بحث عمیق درسی. احکام_روزه آیا این مطلب صحیح است که اگر روزه دار تشنه شود می تواند به اندازه ی رفع تشنگی آب بنوشد و روزه ی او صحیح می باشد؟ آیت الله مکارم : با خوردن حتی یک قطره آب، روزه #باطل می شود و این که برخی می گویند اگر روزه دار تشنه شد می تواند آب بخورد و روزه او هم باطل نمی شود هم از نظر سن. من تو خونواده همیشه وصله ناجور بودم همه خیلی خوب بودن مهربون بودم به هم کمک می روابط خوبی با فامیل داشتن اما من نه بد جنس بودم بداخلاق بودم چشمامم که سبز بود حتی تو خونواده و فامیل یه وقتایی حس می فک میکنن چشمامم شوره با وجود اینکه خودم خوشگلم تو خونه ی ما همیشه من ( در) بودم و داداشم ( دیوار) آخه همیشه به من زدن که اون بشنوهمؤدب بچه های پسر روستای محرزی از توابع مشهر ضمن بازدید از کانون و آشنایی آنها با فضای کتابخانه و فعالیت هایش قصه ی سقای تشنه لب را شنیدند و در مورد واقعه ی کربلا اطـلاعاتی ب د در پـایـان از نمایشگاه کتاب و کاردستس تابستانه دیدن د و در خیمه ی ک ن تشنه لب شعار یا حسین سر دادند ضرب المثل هایی در مورد آب آب از دستش نمی چکه.» «آب از سرچشمه گل آلوده.» «آب از آب تکان نمی خوره.» «آب از سرش گذشته.» «آب از آب تکان نخورد.» «آب پاکی روی دستش ریخت.» «آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم.» «آب را گل آلود می کنه که ماهی بگیره.» «آب را باید از سرچشمه بست.» «آب زیر پوستش اف. از دنیا هیچ نمیخواهم جز این که رهایم کنند زیر سایه ی ایوان پدر ...
هم نوا با جمعیت فقط پدر را بخوانم . ...
"حیدر....حیدر....
حیدر....حیدر....."
.
.
شب تا صبح،
زیر باران ،
کنار شما ،
انگار که من خواب بودم .....

حالا من را از بهشتم به زور جدا کرده اند ....
باور کن که هیچ جای دنیا انقدر خوشحال نبوده ام که گوشه ی حرمت...

همیشه عطش آرامشت را داشتم....

این بار کاری با من کردی که تاب دوری ات را تحمل اصلا معنا ندارد .... المومنین را کافی است فقط حس کنی .... کافی است نگاه گرمش تمام غم های یخ زده ات را آب کند .... زندگی طور دیگری میچرخد برایت ... عاکف من بودم و یک مشت خط خطی من بودم و یک صورت نیمه کاره من بودم و بارانی که معصومانه میبارید من بودم و یک راه بی پایان یک زندگی بر باد رفته من بودم و گریه های شبانه من بودم و هستم من زنده ام با یاد تو زنده ام و زندگی میکنم با همان حس بهاری تو اری من دلتنگم مگر جرم است ؟ مگر اشتباه است ؟ . خالق عشق و محبت یا حسین ای قتیل دشت غربت یا حسین ای گل صحرا نبرد فاطمه ای صفای آل عصمت یا حسین ای که جانت سوخت از لب تشنگی ای فدای کام خشگت یا حسین آن قدر سوز عطش بالا گرفت تا که شد بی نور چشمت یا حسین تشنه ام تشنه ترم کن بر غمت یا بمیرم یا شهادت یا حسین یکشبه راه مرا کوتاه کن با نگا. تیر خَلاص من تو دنیا ی رنگ و وارنگ فقط. فقط یه دونه بی بی دارم که تو یک خونه قدیمی با دیوارهای گِلی و جوب آب مث اشک چِشم و یک درخت تنومند توت با یَتا وجی و دو تا اتاق و یَتا پَستو و یَتا مطبخ قدیمی زندگی مُکنن . یکی از اون اتاقها ، اتاق نشیمن بی بی یه با یَتا گنجه که با دو لِنگه در چو. خسته ام بسیار خسته همچو برگ ها در انتهای پاییز تشنه ام بسیار تشنه همچو زمین در کویر مرنجاب اندوهگینم بسیار اندوهگین همچو ماهی افتاده از حوض آبی بیرون بی دستی که بگیردش بی دستی که زندگی ببخشدش حرف ها دارم و تو نیستی که بشنوی من خود دهان میشوم گوش میشوم دست میشوم و این سرنوشت من . حتی اگر از عشق سری خواسته بودم از شوکت سیمرغ ، پری خواسته بودم خورشید درخشان به کفم بود ، ولی من از شمع، دل شعله وری خواسته بودم با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید آری! خبر از بی خبری خواسته بودم غیر از ضررم م دوست نبخشید ای کاش ز دشمن نظری خواسه بودم افسوس! خدا حاجت یک عمر مرا داد . آل سعود تشنه کشتار و خونریزی است
العهد: تشنه کشتار و خونریزی بودن، ویژگی رژیم آل سعود است پایگاه اینترنتی العهد لبنان نوشت: اقدامات عربستان در عوامیه، تشدید محاصره نان این منطقه و ویران خانه ها و مساجد این منطقه بار دیگر خوی کشتار و خونریزی آل سعود را نشان می دهد اما جامعه جهانی و در راس آن نه تنها از این اقدامات آل سعود چشم پوشی می کند بلکه واشنگتن با فروش میلیاردها دلار سلاح به ریاض در جنایات آن شریک است. این پایگاه اینترنتی نوشت: تشنه کشتار و خونریزی بودن، ویژگی رژیم آل سعود است و حمله به منطقه عوامیه و محاصره آن از چند روز پیش تاییدی بر این موضوع است. این رژیم جام خشم خود را بر این منطقه و نان بی دفاع آن می ریزد، جوانان و ک نش را می کشد و به خانه های این منطقه حمله و مساجد آن را ویران می کند. علاوه بر این آب و برق نان این منطقه را بدون هیچ توجیه به حقی قطع می کند؛ گویی این رژیم به علت ش ت های خود در و یمن و منطقه با کشتن مردم آن و ریختن خونهای آنها انتقام می گیرد، بدون اینکه جامعه بین المللی واکنشی به آن نشان دهد. چند روز دیگر دقیقا میشود چهل روز!از آن روزی که پیکرش را به آغوش خاک سپردند دارد چهل روز میگذرد!مرثیه قدیمی و کهنه ایست ولی باز هم میگویم!چهل روز از بی پدر شدن آن پسر بچه معصوم میگذرد!قدیمیست ولی پر درد! نمیدانم درکش میکنید یا نه!اصلا بگذارید جور دگری منظورم را بگویم!تا به حال آغو. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. ه بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .غ. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. به بچه هاتون یاد بدید حسین از بی یاری سر بریده شد نه از بی آبی... عباس از معرفت و مرام بی دست شد نه به خاطر مشک آب... اونجا که حسین فریاد زد هل من ناصر ینصرنی؟یار میخواست نه آب... به بچه هاتون از حسین بگید نه از لبهای تشنه... خیلیا لب تشنه از دنیا رفتن اما حسین نشدن. حسین یعنی مردانگی . .. گذشته ی آدما مث خاکی می مونه که رو یه قالی کهنه و قدیمی نشسته. اینکه چوب دستت بگیری و هی بکوبی به اون قالی، فقط گردوخاکشو بلند می کنه و می فرسته ته حلقت و باعث آزار خودت میشه. گذشته ها و آدمای گذشته رو به حال خودشون بذارین. چون اگه قرار بود جایی تو زندگی شما داشته باشن الان پیشتون . کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است کودکم : اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری ک. امروز را هم باید بنویسم. این که بعد از مدتها توی راه خانه سرخوش بودم. یعنی یک جوری با حال همان لحظه ام، خوب بودم. آینده خلاصه شده بود توی این که بعد از پیاده شدن نان سنگک ب م برای افطاری برادرم و گذشته؟ گذشته هم بود اما همه چیز مثل یک ع می مانست. ع ی که خودم و حال خوب لحظه های فعلیم پ. ب خوابم نمی برد، نه اینکه بخوام بخوابم و نتونم. انگار دلمم نمیخواست که بخوابم. نشستم به خوندن کل آرشیو این وبلاگ. چقدر عجیب بود... از اردیبهشت ٨٨ اینجا ثبت شده و چه اتفاقاتی رو توی خودش جا داده... حالا بیشتر از قبل خوشحالم که حذفش ن . چقدر از خوندن بعضی از نوشته هام خنده م گرفت... چقد.

وقتی وطن به خون خودش تشنه می شود، عشق است اگر نصیب رگم دشنه می شودخون مرا بریز به رگهای میهنم،
هرگز به حرمت وطنم، دم نمی زنم... دم نمی زنم...
افشین یداللهیشعر ِ آواز ، در متن ِ سریالِ تبریز در مه
با صدای سالار عقیلی

دو شب هست رفتم سراغ فـیـسـبـوک. همش خاطره. دوستانی که بودن و حالا دیگه توی اون فضا نیستن. چت هایی که داشتم. ع ها. نوشته ها. صفحه هایی که لایک کرده بودم. پرسش هایی که در مورد رفتن پرسیده بودم و پاسخ هایی که به پرسش های دیگران داده بودم. اینها رو که دیدم، انگار همین دیروز بود. دو شب هس. وبسایت رسمی برنامه نود - سرمربی تیم استقلال گفت: استقلال جوانانی دارد که تشنه و گرسنه یادگیری هستند و من به این تیم امیدوارم.به گزارش وبسایت نود ، علیرضا منصوریان در حاشیه آ ین تمرین استقلال قبل…