هتل کمپینسکی دبی - اخبار روز

اخبار روز با عنوان هتل کمپینسکی دبی به صورت خودکار توسط سیستم خبرخوان جمع آوری شده است. این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] سلام وصد سلام به روی ماه همتون ان شا الله که همه خوب و خوش باشید عارضم به حضورتون که امروز هم به روال روزهای دیگه کار و تدریس و کلاس بود و یه عالمه سر وکله زدن با دانشجوهای شیطون که همینجوری بی مناسبتی جشن گرفته بودن نسکافه و کیک و اینا یده بودن اورده بودن سر کلاس ، و چیزی که خیلی خوشحالم کرد سه بسته لواشک انار ، زردآلو و چند میوه بود که یکی از دانشجوها آورده بود و میگفت یادم مونده که شما گفتید شیرینی دوست ندارین و مزه های شور و تند رو ترجیح میدید و مخصوصا لواشک خیلی دوست دارید و خب معلومه دیگه که من چقدر کیفور همی گشتم و ع گرفتم برای عشق قدیمی فرستادم و زیرش نوشتم یه همچین دانشجوهای نازنینی دارم من ، ع هم فرستادم تا درس عبرتی باشد برای سایرین که اوشونم چند دقیقه بعد ش یه ع بی هوا از دانشحوهاش گرفته بود فرستاد که هر کی به کار خودش مشغول بود و مثلا قرار بوده کار آمار رساله ها رو انجام بدن واسه درس روش تحقیق اما هر که به کار خودش مشغول بود و یه گوشه ی کلاس هم سه نفری سرشون تو یه لپ تاپ معلوم نبود چی میدیدن که من سریع متوجه شدم و مچشون رو گرفتم و به عشق قدیمی پیام دادم نوشتم اون سه نفر اون گوشه ی کلاس چی میبینن و چیکار میکنن که سرشون باهم تو یه لپ تاپ در حال هر و کر ن؟ و عشق قدیمی هم بسی متعجب گشت که دختر تو اونا رو چطور دیدی؟ و به جمله ی ما اینیم دیگه مواجه گشت و بعدم سفارش من که زود تنبیهشون کن و یه حالی ازشون بگیر که من نیز با جمله ی "آخه دانشحوی ی ان چی بگم بهشون " ِعشق قدیمی مواجه گشتم الانم به سر دردی کمی تا قسمتی جدی دچارم وشام هم نخوردم .... منتظرم عشق جان زنگ بزنه باهاش صحبت کنم و برم لالا خب تافردا همتون رو به خدای قادر میسپارم مرسی از حضورتون سلام و صد سلام به عزیزان دلم ان شاالله که خوب و خوش باشید مرسی از کامنتهای پر از محبتتون عارضم به حضورتون که امروز بعد از چند روز بلا ه چشممون به جمال خورشید خانم گرم و مهربون روشن شد با اینکه هوا سرد بود ولی خورشید گرم و فروزان و مطبوع بود و در نتیجه تصمیم گرفتیم با یکی از همکارا تایم نهار و و بریک کلاسهای ظهر رو یکم بریم تو محوطه قدم بزنیم و بسی لذت بردیم. چقدرم همه جا برگ ریزان شده بود و منظره ها عالی و ما هی کیفور گشتیم از قدرت پروردگار قادرو داشتیم با همکارم حرف میزدیم (با این همکارم خیلی راحتم چون از دوره ارشد دوست بودیم و بعدم دوره ی و الانم چند ساله همکاریم ) و صحبت از عشق قدیمی شد و یه هو سر دلتنگی من باز شد و نمیدونم چی شد زدم زیر گریه و هی اشکهام ریخت ...... گاهی بی خودی لوس میشم مخصوصا وقتی هورومونهای پاییزی بهم میریزه و هی اشکم میریزه . خلاصه گرم گریه بودم که عشق قدیمی خودش زنگ زد حالا تو اون حالم باید کنترل می مثل همیشه پرانرژی صحبت کنم که شک نکنه خ شم سخت بودا ولی خب خوشبختانه تونستم. بخاطر اینکه متوجه نشه سریع زدم تو شوخی و هر و کر و هی حرف زدم هی خندیدم بعدم که تا 4 و نیم کلاس بودم و رسیدم خونه از 6 گذشته بود و کلی سردرد داشتم ، سریع یه چایی دم خوردم و یه نیم ساعتی با مادر خانمی گرم صحبت شدیم و بعد خواستم اینجا بیام بنویسم که تا صفحه رو باز یه دوست نازنین دیگه م بعد مدتها زنگ زد و یک ساعتی هم با اون گرم صحبت از هر دری شدیم و الانم نشستم کنار شومینه جان و به انار سفالی و خوشرنگ و سارافون مجلسی و شیک مشکی ای مینگرم که امروز یکی از دانشجوهام هدیه آورده بود عاشق این هدیه های بی مناسبت شونم بعد جالبه سارافونه همچین فیت تنمه که انگار همراهش بودم و پرو و الان فکر میکنم چه رنگی باهاش بپوشم شیک تر میشه ؟! از اونجا که مشکی هست خب با تمام رنگها ست میشه ولی ترجیحا یه رنگ شاد دخترونه دوست دارم باهاش ست کنم. یه رنگی مثل یاسی ، یا آبی، گل بهی روشن ، سبزپسته ای .... خلاصه که از پیشنهادات عزیزان استقبال مینماییم خب اینم از گزارش امروزمان راستی عید ت آقا زمان هم بر همه مبارک باشه ان شالله هر کی حاجت داره از آقا اباصالح حاجت بگیره ما رو هم دعا کنید پ.ن. خدایا بابت خانواده خوبم ، دوستای عزیزم و حضور دوباره و گرم عشق قدیمیم متشکرم خداجون عاشقتم منو بگیر تو بغلت