م ا می توانی م - اخبار روز

شاگردی از ش پرسید: عشق چست ؟ در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. پرسید: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفت. در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و ل شده بودند. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی مثل قایم باشک. همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که ی . برای هزارمین بار دروغ می گوید، برای هزامین بار باور می کنی...

دوست داشتن گاهی حماقت شیرینی ست که نمی توانی مانع انجامش بشوی... شما می دانید چقدر این کلمه زیباست ، می توانم ، می توانی ، می تواند ، می توانیم ، می توانید ، می توانند روز صد بار بگویید ... میتوانم
ادامه مطلب در عالم کودکی به مادرم قول دادم
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان . ترجمۀ مکالمۀ درس سوم کتاب زبان انگلیسی پایۀ هشتم در این مطلب قرار داده می شود. امیدواریم مورد استفاده شما قرار بگیرد. • lesson 3 (my abilities)
elham: wow! your drawing is very good.
sara: thanks. can you draw?
elham: no, i’m not good at drawing. but i can take good p os.
sara: really? can i see your p os?
elham: why not? come to my house this afternoon.
sara: oh, i can’t make i. " تقدیم به همه مادران دنیا "در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم ، مادرم مرا بوسید و گفت : نمی توانی عزیزم !گفتم می توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی..نو. پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست هر وقت تونستی با تیکه های ش ته ی دل یک نفر یک پازل جدید براش ساختی هنر کردی ...! امسال هم می گذرد مثل سال های دیگر مثل تمام فصل ها بهار آرزوهای من هم خزان می شود تو بر نمی گردی این انتظار پایانی ندارد ولی این عشق را نمی توانی از من بگیری همیشه فکر می کنم یک لحظه ی کوتاه به دیدنم می آیی...میدانم



اگر نمی توانی ؛
مدادی باشی ..

که خوشبختی یک نفر را بنویسد ؛
پس حداقل ..

سعی کن پاک کن باشی ؛
که غم ی را پاک کند ..!


به کانال تلگرامی ناب جملک بپیوندید
❇️ [email protected] ❇️ بسم تعالی
گاهی اوقات به خود می گویم تو کیستی؟
آیا همانی هستی که آیینه نشان می دهد؟
آیا همانی هستی که دیگران می بینند؟
آیا همانی هستی که با خود حرف می زنی؟
آیا همانی هستی که الان مشغول نوشتن این متن هستی؟
تو کیستی؟
به راستی کیستی؟
دیگران تو را می بینند ،آیینه تو را در خود می بیند، می توانی صورت خود را لمس کنی ولی آیا می فهمی که چه ی هستی؟
تو در نام خلاصه می شوی؟
تو در رفتار تعریف می شوی؟
تو در آیینه نشان داده می شوی؟
امشب هم با پرسش به خواب می روم در حالی که نمیدانم همسایه امشبم روحم است یا کالبدم.من و آیینه دنیا کاتالوگ آرزوها نیست. نمی توانی تمام مزه ها را بچشی. نمی توانی تمام سرزمین ها را ببینی. ی که دوستش خواهی داشت با احتمال بسیار زیادی، دوستت نخواهد داشت و البته آنطور که فکر می کنی نمی میری. هیچ چیز شبیه ها نیست. ما قهرمان هیچ داستانی نیستیم و این را روز آ می فهمیم. وقتی که برای .
این داستان بصورت منقول تقدیم می گردد: هانا، دختر محمد علی کلی، در مورد یکی از نصایح پدرش این گونه حرف می زند: بعد از مدتها قرار بود پدرم را ببینیم. به علت شرکت در مسابقات از خانواده دور بود. زمانی که به محل اقامت پدرم رسیدیم، من (هانا) و خواهر کوچک ترم، با اسکورت یک محافظ به سویش رفتیم. من و خواهرم لیلا، لباس نامناسبی پوشیده بودیم که قسمت عمده ی بدنمان بود. پدرم مثل همیشه خود را قایم کرده بود تا ما را بترساند و با ما شوخی کند. وقتی همدیگر را دیدیم، به شدت یکدیگر را در آغوش گرفتیم و پدرم ما را، و ما پدر را بوسیدیم. پدرم کمی ما را برانداز کرد و سپس مرا در آغوش خود گرفت و چیزی گفت که هرگز از یادم نمی رود! چشمانش را به چشمانم دوخت و گفت: هانای عزیزم! همه ی چیزهای با ارزش در این دنیا، توسط خداوند با چیزهای مختلفی پوشیده شده و پنهان اند. گفت: – کجا می توانی الماس به دست بیاری؟ بدون شک در اعماق زمین که زیر وارها خاک پنهان شده است. – کجا می توانی مروارید به دست بیاوری؟ در اعماق دریاها و درون پوسته ی سخت صدف ها. – کجا می توانی طلا به دست بیاوری؟ در اعماق معادن، که زیر لایه هایی از سنگ و خاک قرار گرفته و برای به دست آوردنش باید زحمت زیادی متحمل شوی. سپس با نگاهی تیز و گیرا به چشمانم زل زد و گفت: دختر عزیزم! بدن تو ارزشمند است؛ بسیار با ارزش تر از چیزهایی که برایت مثال زدم … اگر آن چیزهایی که ارزششان از تو کم تر است، آن گونه پوشیده بودند، پس تو هم باید خودت را بپوشانی.
هر شاخ درخت از دیوار ببرون آرد سر ازمیوه اوط کند هر رهگزر مادر: عزیز من، بهتر است کنار یک مرد ثروتمند غمگین باشی تا اینکه در کنار یک مرد فقیر شاد باشی، آنجا تو شانس بیشتری خواهی یافت که یک زن ثروتمند غمگین شوی. در کنار اینها، اگر همه چیز خوب"پیش نرفت می توانی سوار یک اتوبوس شوی و به اینجا باز گردی. ماریا: مامان، از اروپا به برزیل اتوبوس. خدا را شاکریم که توفیق درک ماه رمضان دیگری را به ما عنایت نمود. ان شاء الله این ماه رمضان، ماه سلامت، امنیت، آرامش، آمرزش و ماه پیوند با ولایت باشد. بیاییم با گوشه ای از برکات این ماه عزیز آشنا شویم. ماه مبارک رمضان، ماه گسترش سفره است.
آن هم چه سفره ای! رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «تاکنون این سفره را نه ی دیده، و نه ی شنیده و نه به قلب ی خطور کرده است. برسر این سفره فقط یک گروه می نشینند. این گروه فقط روزه دارها هستند.[1]

سفره ای که یک ماه گسترده و همه چیز در آن فراوان است، اگر انسان نتواند از این سفره بهره ببرد، خیلی غافل و مغبون است. ماه رمضان، ماه فرصت
ماه رمضان، ماه فرصت ی است.
1- ماه فرصت آشتی با خدا است؛ ماه ازدیاد تقوا و ماه تقویت اراده است. آن هایی که می گویند: به خدا قول می دهیم که دیگر گناه نکنیم، اما زیرش می زنیم؛ می توانند در این ماه عزیز اراده خود را تقویت کنند. شما که روز ماه رمضان از همسر حل اجتناب می کنی، پس می توانی از زن حرام در غیر ماه رمضان هم اجتناب کنی. تو که اراده ات، اراده است به خصوص هنگام غروب که چشمت سیاهی می رود، نزدیک آب نمی روی! پس می توانی دنبال نروی، می توانی دنبال لقمه حرام نروی، می توانی دنبال نروی. حدیث از صلی الله علیه وآله وسلم است که می فرماید: هرگاه «صائم»و روزه دار در جواب ی که به او فحاشی می کند، بگوید: «إنّی صَائِمٌ، سَلامٌ عَلیک» ببخشید من جوابت را نمی دهم، فرمود: این در واقع حج از نور است که به شکل مانع و سدّی از رحمت خدا می آید و او را از آتش باز می دارد.[2] می گوید: او خودش را کنترل کرد. ماه رمضان فرصت تقویت اراده، فرصت حسن خلق و حسن برخورد است.

2- ماه فرصت نظم و برنامه ریزی است؛ به موقع بیدار شویم، به موقع بخوریم و به موقع بیاشامیم.
عظمت ماه رمضان
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم فرمودند: اگر بنده ارزش ماه رمضان را می دانست، آرزو می کرد که سراسر سال رمضان باشد. [3] لذا بزرگان ما مقید بودند روز اول ماه رمضان دو رکعت شکر بخوانند که خدا را شکر زنده ماندند و ماه رمضان را درک د. ماه رمضان نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان
سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرده ام ( ضحی 1تا 3) افسوس که هر را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مس ه گرفتی. (یس 30) و از تمام پیامهایم روی برگرد (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من شک داشتی . ( احزاب 10) تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی،که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) مگر می شود در یک نقطه ماند؟ مگر می توان؟ تا کی و تا چند می توانی چون سگی کتک خورده درون ِ لانه ات کِز کنی ؟ در این دنیای بزرگ، جایی هم آ برای تو هست. راهی هم آ برای تو هست. در ِ زندگانی را که گِل نگرفته اند! " محمود ت آبادی_جای خالی سلوچ" آی دختر چادری.. آی ی که هنوز طعنه ها به گوشت می خورد گاه گاه... یادت باشد... تو نه املی، نه متحجر تو هنرمندی... هنر تو این است که می توانی متفاوت باشی... همرنگ جماعت شدن را که همه بلدند... ( 4 ) === دست بردار با ادای دیگران نمی توان با رازهای زندگی همدم شد در کنش این راهبرد همه قاموس تو تنها حضور عکاس خویش را خبر می دهد. اکنون تو می توانی با سرک کشیدن به پستوخانه ذهن پندار مشتاق را دست اندرکار شوی آنجا ترا اسب در چنته است وامانده از کار که با نقب به حقیقت درون پلی را در. بسیار سالی ست... که دیگر نتوان زیست. در این... د ده خالی و بکر! *** نقطه ثقلی باید... تا توانی ی م. تا حصاری شکنیم. که در این خلوتکده احساسات... به تجلی برسیم.
گاهی دامانت را برای در امان بودن از گزند خیس شدن و کثیفی تو مشتت می گیری ، از رهگذر آنچه هست، روزمرگی و حرف های عامیانه و تلاش های پوچ و کارهای بیهوده و دور همی های مس ه و ید هایی که بود و نبودشان هیچ تفاوتی در زندگی مان ایجاد نمی کند. گاهی می خواهی جانت را در حاله از حمایت و خود دا. می توانم تو را " مال خودم " صدا کنم ؟ آن وقت من اسمم را فراموش میکنم و تو هم می توانی مرا " مال خودم " صدا کنی ! معجزه می خواهممعجزه ای در اندازه کوچکی خودمو توانی بزرگ برای پذیرشیادم رفته آ ین بار کی سر بر بالش خیسم گذاشته امسکوت می کنم و در سکوت معجزه ام را طلب می کنم

جایی برای رفتن باید -وجود داشته- باشد وقتی که نمی توانی بخو یا از مست خسته ای و از علف دیگر کاری ساخته نیست
و منظورم، رفتن... به یا کوکائین نیست. منظورم رفتن به جایی فراتر از مرگ است که انتظار می کشد یا به عشقی که دیگر در کار نیست.
جایی برای رفتن باید -وجود داشته- باشد وقت. شیمی علم خواستن و رسیدن است .. خواستن و رسیدن به هرچه که بخواهی .. تو می توانی حتی استثنای ج باشی تو می توانی بر ضد همه ی قوانین به پا خیزی ! شیمی یعنی تو و اراده ی تو .. شیمی یعنی هرچه که تو بخواهی .. هرطور که تو بین ی ! و شیمی آنقدر زیباست که تو ، خود را در میان میلیاردها میلیارد الکترو. گاه می شم ...
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد اختصاصی از سورنا فایل تحقیق درباره سلول های بنیادی با و پر سرعت . فرمت فایل : word (لینک پایین صفحه) تعداد صفحات 20 صفحه           * سلول های بنیادی چه هستند و چگونه عمل می کنند ؟ سلول های بنیادی یا stem cells به سلول های چند پتانسیلی مغز استخوان گفته می شود که توانایی تبدیل به ا. اول چی بوده
آ ش چی میشه این سوالی که همیشه ذهنمو درگیر کرده و هیچ جو هم براش نداشتم
خیلی دردناکه به مسائلی فکر کنی که ظرفیت و توانی برای حل ش نداری

کاش دوباره دوستت داشته باشم.حیف نمی شود که بشود.
نمی توانی ی باشی که خواسته ام.همان طور که تو خواستی و من نشدم.
پس عذاب ندهیمخودمان را...
ریحانه گیلانی (عبّاسی نژاد) در هر سن و موقعیتی که باشی، گاهی روحت نیاز دارد پشت پا بزنی به همه قانونهای نوشته و نانوشته دنیا و در لحظه زندگی کنی! طبق خواسته های دلت! این جور وقتها می توانی در بحرانی ترین شرایط ممکن، برای خودت یک فنجان قهوه بریزی و پا روی پا بیندازی و چشم بدوزی به مز فترین سریال ایرانی تلویز. جایگاه در حکومت ی تاریخ پخش: 09/10/95 بسم الله الرحمن الرحیم «الهی انطقنی بالهدی و الهمنی قوی» عزیزان پای تلویزیون این بحث را در ایام 9 دی می شنوند. زمانی که پای تلویزیون هستند، 9 دی روزی است که مسأله ی در مقابل بعضی از موج ها با یک تثبیت شد. من امروز به عنوان معلم قرآن می خواهم یک بحث. مامان می گوید که وقتی به حسین سلام می دهی، می توانی بگویی السلام علیک یا جدّاه ! و بعد شما جواب میدهید علیکِ السلام یا ولدتی؟
بزرگ ترین خیانتی که می توانی در حق ی ی، این است که او را در یک امیدِ نشدنی و محال، حبس اش کنی و بگذاری انتظار بکشد...
ژان فرانسوا لیوتار



اگر نمی توانی ؛
مدادی باشی ..

که خوشبختی یک نفر را بنویسد ؛
پس حداقل ..

سعی کن پاک کن باشی ؛
که غم ی را پاک کند ..!

❇️ @nabjomlak ❇️
چشم هایم را محکم روی هم می فشارم . دستانم را روی گوش هایم می گذارم و فریاد می کشم .
صدایش ضربه های پتکی است که دست روزگار بر سرم می کوبد .
چرا ی نمی شنود ؟!
چرا ی چشم هایش را نمی بندد ، چرا ی گوش هایم را نمی گیرد ، چرا ی فریاد نمی کشد ..؟!
چرا این صدا ی جز مرا کر نمی کند ؟!
اینقدر . ‌ ‌: اندکی تفکر ...  خوب باش...! اما به اندازه ی توانت....!!! منتش را هم روی ی نگذار...! خوب بودن یا نبودن، انتخاب توست... می توانی باشی یا نباشی...! اما اگر انتخابت خوب بودن است در انتخابت بمان.... ادامه بده.... اما  منتظر نباش برایت کف بزنند... انتظار تلافی هم نداشته نباش....!! خیلیها ب. چشم هایم را محکم روی هم می فشارم . دستانم را روی گوش هایم می گذارم و فریاد می کشم .
صدایش ضربه های پتکی است که دست روزگار بر سرم می کوبد .
چرا ی نمی شنود ؟!
چرا ی چشم هایش را نمی بندد ، چرا ی گوش هایش را نمی گیرد ، چرا ی فریاد نمی کشد ..؟!
چرا این صدا ی جز مرا کر نمی کند ؟!
اینقدر . -هیچ وقت نمی توانی چیزی را که قرار است از دست بدهی، نگه داری
فهمیدی؟
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری، قبل از آن که از دستت برود، عاشقانه دوست داشته باشى
باید بدانی چگونه می توانی سرمایه خود را بدون مراجعه به بانک، رشد دهی.
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی ور نه بسیار بجویی و نی بازم