من یه طلبه ام - اخبار روز

شرط ورود در جمع اخلاص است و اگر این شرط را داری،چه تفاوتی میکند که نامت چیست و شغلت؟ شـ هید سید مرتضی آوینی: انقلاب ی واقعه ای است که پیش از هر جا در درون انسان و در ی او اتفاق می افتد. عمق این سخن را هنگامی در خواهی یافت که یکایک این بچه ها را بشناسی: شهید عزیزی را که کارگر چرم ساز. عاقبت سیاه پوشیدن برای آقا حسین علیه السلام
یکی از نمایندگان حضرت آیت الله ابوالقاسم خوئی رحمت الله علیه می گوید:
یک سالی در ایام محرم و صفر در نجف اشرف خدمت ایشان رسیدم ودر آن گرمای شدید ایشان را درحالی دیدم که از سرتاپایشان سیاه پوش بود، حتی جوراب های ایشان نیز سیاه بود.
. کتاب مدیریت فرهنگی از ددیگاه علی علیه السلام نوشته طلبه فاضل آقای علیرضا قهرمان نیا از طلاب مدرسه علمیه صادق علیه السلام کرج، در مرجله صفحه آرایی قرار گرفت. به زودی شاهد چاپ این اثر خواهید بود. نویسنده در این کتاب بایسته های فرهنگی از دیدگاه المؤمنین علیه السلام را بیانی روان . طلبه انقل به هوش! طاغوت فضای مجازی را بشناس یکشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۵ ب.ظ "اگر بخواهیم نظام ی همچنان ی و انقل بماند باید حوزه های علمیه انقل باشد؛ زیرا اگر حوزه علمیه انقل نماند نظام در خطر انحراف از انقلاب قرار خواهد گرفت." ( ی ۲۵/۱۲/۹۴) اهمیت این فرمایش ی از آن جهت است که قوام اصلی و دست مایه ی اساسی انقلاب ی و نظام مقدس را حوزه های علمیه تشکیل داده و می دهند. حضور به موقع طلبه انقل نقش به سزایی در حفظ نظام ی و دستاوردهای انقلاب دارد، به طوری که انقلاب توسط طلاب حوزه علمیه فراگیر شد. طلبه انقل طلبه ایست که اه و آرمانهای انقلاب را بشناسد و از تریبون ها و منابر در جهت نشر آرمان های بهره برده و تبلیغ کند. روحیه استکبار ستیزی طلبه انقل باعث می شود که دشمن نتواند به انقلاب آسیب برساند و این عنصر انقل با کار و تلاش مضاعف می تواند دیگران را هم به سوی کار انقل دعوت کند و عامل تقویت باور به وعده های الهی پیروزی حق بر باطل خواهد بود.
پس یک طلبه باید انقل بین د، انقل عمل کند و انقل بماند. البته در این مسیر باید به معیارهای لازم توجه کرد و یکی از این معیارها درک مقتضیات زمان است. زمان در حال تغییر و تحول است و به همین میزان انسانها با متغییرهای گوناگون روبرو هستند. شناخت وضعیت موجود و توجه به تغییرهای هر عصر و زمان از لوازم حوزه و طلبه انقل است و چون در نظام فصل الخطاب ولی فقیه می باشد تبیین مواضع ایشان در هر زمان ملاک و محور انقل گری است و در این بین بسنده به مواضع کلی ایشان کافی نیست بلکه مواضع جزئی را باید تبیین کرد؛ مانند پروژه نفوذ. دشمن از هر طریقی سعی دارد پروژه نفوذ را اجرایی کند. یکی از این راه ها و مصادیق نفوذ، فضای مجازی رها شده و شبکه های ضد اجتماعی صهیونیستی مانند تلگرام و اینستاگرام در است که زمینه تسلط فرهنگی، اعتقادی، و اطلاعاتی بر کاربران را چند صد برابر کرده است. شبکه های به ظاهر رایگانی که بیشترین مخاطبان آن کاربران ایرانی هستند و بر همگان محرز گردیده که با آمدن این شبکه در فضای مجازی چقدر امنیت ملی، فردی، اجتماعی و حتی امنیت خانوادگی کاربران ایرانی کم شده است. چرا در فضای مجازی باید عملا افکار و روش صهیونستی حاکم باشد در صورتی که در آیه ۵۱ سوره مائده میخوانیم "یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیا ..."1 چرا نرم افزارهای ضد اجتماعی_صهیونیستی بدون پیوست فرهنگی و با تایید ت به فعالیت مشغولند اما نرم افزارهای داخلی برای فعالیت نیازمند مجوزهای فراوانی هستند؟؟؟ آیا علت این که ت با شدن آنها موافقت نمی کند منفعتی است که از وجود این نرم افزارهای دشمن پسند می برد؟ آیا ت منافع خاصی در حضور این نجس افزارهای صهیونیستی دنبال می کند که به همین راحتی مسیر استحاله ی فرهنگی و اعتقادی را برای دشمنان صهیونیستی هموار ساخته است؟ حوزه های علمیه باید گام های مستحکم و بلندی در راستای مبارزه با اینترنت نجس یی و جنگ افزارهای اینترنتی صهیونیستی بردارند و به دنبال ایجاد انقل در فضای مجازی باشند. و این انقلاب در فضای مجازی ایجاد نخواهد شد مگر آنکه سربازان ولایت وارد میدان جهاد کبیر گردیده و به مطالبه شبکه ملی اطلاعات مشغول گردند. پس حوزه های علمیه اگر بخواهند در طراز حوزه های ی_انقل باقی بمانند باید ایادی استعمار و بدخواهان دین را به تنگنا بیفکنند. حوزه های انقل که از کانون های پر ارزش هستند رس ی بزرگ به سان رس ان دارند، ولی متاسفانه در این چند سال اخیر برخی طلاب موید حضور طاغوت و مسبب مشروعیت بخشیدن به وسایل اغواکننده صهیونیستی در فضای مجازی بوده اند. مگر (ره) نفرمود: "حفظ نظام واجب است." پس چرا حوزه های علمیه در برابر نفوذ آشکار دشمنان صهیونیستی و ولایت طاغوت در فضای مجازی که ضربات مهلکی به نظام ی زده اند، سکوت اختیار کرده اند؟ سکوت علما و فضلا باعث مشروعیت بخشیدن به این نجس افزارها شده و کمک شایانی به حضور حزب اللهی ها و در نهایت ی انتخابات های چهار سال اخیر و ش ت جبهه انقلاب کرده است. پس ما طلبه های انقل به عنوان سربازان و منبرداران ی با یک حرکت جهادی و انقل و به قول آتش به اختیار وارد جبهه جنگ نرم می شویم و افسران جنگ نرمی می شویم که با مطالبه گری، جرقه های یک انقلاب بزرگ علیه طاغوت در فضای مجازی و مقدمات ظهور را به حول قوه اللهی فراهم می سازیم. ان شاءالله... فاطمه تقی نژاد فعال فضای مجازی 1. ای انی که ایمان آورده اید ، یهود و نصارا را یاوران و دوستان خود مگیرید زندگینامۀ من به نام خدای آفرینندۀ آدمی. تابستان سال 1359 بود که یک اتفاق عجیب در زندگی نوجوانی ام افتاد که امواج وشان آن (که می دانم به یقین خطوط fm نبود بلکه mw بود!!) برای خودِ من هنوز هم قابل شنیدن است. گویی همین دیروز رُخ داد. ظهر روزی داغ کنار قنات پشون زیرِ غورزم (=جایی گود در رودخانه) اسمِلملی دستیار (ما به او می گفتیم عمو. چون فامیلی اصلی اش طالبی بود و در اَنساب شاخه به شاخه با هم عموزاده بودیم) داشتیم با دوستانم محمد گرجی، حمید عباسیان، محمد سورتیچی و عبدالله رمضانی (حاج ممسِن) وگ کَپّل می زدیم یا اوولی و سَنو می کردیم. دیدم یکی مرا از آن سوی دره، ونگو وا (=صدا) می کند. دامنه. شیخ وحدت. محمدحسین طهماسی . سیدعلی سجادی. حاج اصغر دباغیان. مرحوم پدرم شیخ علی اکبر. روز عروسی آقا محسن پسر شیخ وحدت. دارابکلا. اتاق مرحوم پدر دامنه. شیخ وحدت. محمدحسین طهماسی . سیدعلی سجادی. حاج اصغر دباغیان. مرحوم پدرم شیخ علی اکبر. روز عروسی آقا محسن پسر شیخ وحدت. اتاق مرحوم پدر خودم را از عرض رودحانه، لینگه چی به تپۀ حاج شعبون رساندم. گفت: آق داداش کارت داره. گفتم: مگه آقداش اومد دارابکلا؟ ما همگی در منزل، برادرم شیخ وحدت را از همان سال های دور «آق داداش» صدا می کردیم؛ چه در حضورش و چه در غیابش. وقتی خیلی مخفّف می کردیم می گفتیم: آقداش. جالب آن که حتی پدر و مادرمان نیز وی را «آق داداش» صدا می د. بگذرم. گفت: گفته آنی بیا خونه کار فوری داره. من شکّ نکنه چیز بدی! از من شنیده باشه. ترسان لرزان و بی میل و بی رغبت همراه پیام رسان رفتیم خونه. وحدت تا مرا دید خندید و گرم گرفت. من هم رفتم روبوسی اش ، مقابلش زانو ن (به شکل چُمپاتمه) نشستم. گویی هر آن دلم به قول دارابکلایی بَرات می کرد نکنه خبرهایی باشه! دیدم با خوشرویی و بشّاشیت به من گفت: آماده شو می خوام ببرمت ساری خونه ام برای طلبگی. نجارّی را کلاً کنار بذار. با قُلدری و اَخم گفتم نه می آیم ساری و نه نجّاری را ترک می کنم. آن وقتا که من دوست داشتم طلبه بشم چرا هیچ کدوم به فکرم نبودین، حال که من طلبگی را دوست ندارم، همه می خواین طلبه بشم... . بگذرم که بگومگوها همانا و کمربند و چَک و مُشت و لگد همانا. حس مرا تُش داد. (=تُش یعنی زدن). با کمربند زد، اما دادم به آسمان که چه عرض کنم حتی به سقف و بام هم نرفت. چون در اوج غرورم حتی ثانیه ای کم نیاوردم و گریه و زاری ن . فقط جلوش ایستادم با فریاد این را گفتم: «حیف که از من بزرگتری و الّا جوابت را من هم بلدم بدم». بگذرم که این را دارابکلایی ها با ح وَه می گن با گَت تر و بزرگتر همجو می کنی!؟ ما همان ابتدا، با شیخ وحدت فارسی صحبت می کردیم نه به گویش دارابکلایی. یعنی ایشان نمی گذاشت با او به زبان محلی صحبت کنیم. آری کتکی مفصّل و آبدار آن هم با کمربند! خوردم که دارابکلا را ترک کنم و در ساری طلبه بشوم. شیخ ها البته شلوار کِشی دارند نه به قول دارابکلایی ها سرشلوار کمربنددار. شلوار اخوی ام حیدر آن وسط آویزان بود، شیخ وحدت هم همونو از بندک درآورد و منو حس زد تا مثلاً طلبه شوم. بگذرم که البته طلبه هم شدم. نه آن سال. بلکه دو سه سال بعدش که داستان دارد آن هم مفصّل که می گم. به هر حال مرا با خود به هر زار و زور بود به ساری بُرد. فلکۀ ساعت پیاده شدیم. تا ی نارنجی رنگ را خیلی دوست داشتم. چشمم را می نواختند. طول خیابان نادر (=جمهوری) را به سمت دروازه بابل پیاده طی کردیم. چندصدمتری که رفتیم پیچیدیم > ادامه مطلب ✍پیش ثبت نام آموزش زبان انگلیسی ویژه خواهران طلبه in the name of god, the beneficent, the merciful مکان برگزاری :شهر نجف آباد مزایا: *ارائه مدرک معتبر *کیفیت مناسب آموزش *برگزاری آزمون های قوی ودوره ای *کلاسهای ویژه طلاب *********زمان ثبت نام: از 28-7-95تا15-8-95 ********* **در صورت به حد نصاب رسیدن ،دور ه برگزار خ. مریض شده بود؛ می خندید. می گفتند اگر گریه کند خوب می شود. م را خواندم . مهر را گذاشتم کنارم. نگاهش می . حال نداشت.صدایش در نمی آمد. یک نگاه به مهر انداخت. گفت « مرتضی ، چرا ع دست روی مهره؟»گفتم « این یادگار دست حضرت ابوالفضله که تو راه خدا داده .»گفت « جدی میگی؟» گفتم « آره . میخوای از. حجت ال والمسلمین سیدمحمد علی آل هاشم، گفت: نقش بی بدیل و تاثیرگذار ت در هشت سال دفاع مقدس بر هیچ پوشیده نیست و شهادت بیش از سه هزار نفر از ون و طلبه ها، سندی پرافتخار از حضور ون در دفاع مقدس است. من در تصمیم گیری ها بسیار ضعیف عمل می کنم؛اصلا نمی تونم بلند مدت فکر کنم و همه ی جوانب قضیه رو بفهمم.کلا زیاد درست و اصولی فکر نمی کنم.فکر میکنم نحوه ی تفکر صحیح رو میشه آموزش داد و باید بهمون آموزش میدادن.یا خودمون باید از خیلی وقت پیش میرفتیم دنبالش.داشتم میگفتم.تو تصمیم گیری . دوست داشتن که کالا نیست! یه حسه ... حسی که همیشه هست، تو وجود همه و از بین هم نمیره! فقط نوعش عوض میشه و تغییر ح میده... گاهی به آرامش! گاهی به اندوه! گاهی به درد! و بدتر از همه نفرت! دوست داشتن همیشه در جریانه از دوست داشتن نسبت به کائنات و خداوند گرفته تا به هر موجود زنده و غیر زنده! ا. حجت ال والمسلمین باوقار محبوب شهرستان مشگین شهر در جمع طلاب و ون حاظر در جلسه به مساله اخلاق پرداختند. ایشان در اول سخن خود را بایک پرسش شروع د که آیا خسارت جانی و مالی خطرناک است یا خطر اعتقادی؟؟؟ ایشان در رابطه با این مساله به یک مرزبان اشاره د که یک مرزبان وظیفه اصلیش دفاع از. فضایی که بچه های محفل در اون رشد می در قالب هیأت بود که حاجی بابا اسمش رو گذاشته بود محفل....................! علتش هم این بود که می گفت در هیئت فقط به عزاداری می پردازن و ما در محفل کارهای زیادی میکنیم ازقبیل: ختم صلوات کلاس های : شرح چهل حدیث برای دانشجویان و طلاب سطح بالا! مقمات العلیه: . نامهای عالمان بزرگی که درروستای میرجان وجود داشته اند عبارت است از:

1- ملامحمد 2- ملارحمت 3-ملازین الدین 4-ملا نورالدین 5-ملاعبداالعلی .

ازجمله کارهایی بزرگی که که این بزرگواران انجام داده اند آموزش قرآن به تمامی اهالی روستا بوده است وهمچنین مردم روستابه آنان ارادت واحتر. فضایی که بچه های محفل در اون رشد می در قالب هیأت بود که حاجی بابا اسمش رو گذاشته بود محفل....................! علتش هم این بود که می گفت در هیئت فقط به عزاداری می پردازن و ما در محفل کارهای زیادی میکنیم ازقبیل: ختم صلوات کلاس های : شرح چهل حدیث برای دانشجویان و طلاب سطح بالا! مقمات العلیه: . #ابووصال #محدثه_علیجان_زاده_روشن (کتاب طلبه دانشجو، شهید م ع حرم محمدرضا دهقان ی)
سخنان ی را گوش می داد و پیگیری می کرد. پرینت شان را می گرفت و زیر سخنان ایشان خط می کشید. اگر به اینترنت دسترسی نداشت، رو مه می ید. می نشست و با دقت مطالعه می کرد. بین مطالب چاپ شده در رو مه ها مقایسه می کرد و می گفت این رو نه سخنان حضرت آقا را حذف کرده و یا فلان رو مه همه ی فرمایشات را کامل چاپ کرده است.

پ.ن: دوست داشتم بیشتر بشناسم شهید رو...به نظرم کم بود. کتاب دیگه ای مربوط به شهید هست؟ پ.ن۲: دیدید! سخنان ی رو باید گوووووش کرد. نه که فقط گوش کرد. نبودن اتاق فکر از متخصصان در اسداباد ا تاق فکر هر چه باشد ی فرهنگی و وحدت رویه می آورد هر صنفی کار خود را حق می داند هرگاه با اصناف دیگر تبادل فکر می شود تعدیل و همبستگی بیشتر احساس می شود/ تنها ارگانی که الان اتاق فکر شناور دارد بیسج است. گروه هایی به فکر خاص اهمیت می دهند اما اگ.

شهید سید محمد معروفی – توجه به حفظ در هر حال !؟ برای خداحافظی به مهدی شهر آمده بود و می خواست از مشهد به جبهه اعزام شود. هنگام بازگشت به مشهد اصرار فراوان داشت که بلیط قطار درجه 3 تهیه شود. می گفت به جای آن که از قطار درجه 2 استفاده کنیم تا در آسایش بیشتر باشیم سختی را تحمل کرده و از قطار درجه 3 استفاده می کنیم و ما به فاوت قیمت بلیط را به جبهه می فرستیم. او در سال 65 در منطقه حاج عمران لباس مقدس ت را با خون خود آغشته کرد و با شعار خود به سوی بهشت رضوان الهی پر کشید تا در کنار اجداد خود در خوان نعمت الهی بهره مند گردد. همیشه لباس ساده می پوشید و بیشتر اوقات در هفته (دو روز ) روزه می گرفت و شبش ترک نمی شد بطوریکه دوستان طلبه اش برای بیدار شدن برای شب به ایشان مراجعه می د و برای بیدار شدن از او استمداد می نمودند. همانطور که اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : در آ ا مان شهادت خوبان امت مرا گلچین می کند ؛ شهید معروفی در ابعاد معنوی به جایی رسیده بود که روحش دیگر تاب مقاومت در زندان تن خاکی را نداشت و بالا ه در جبهه حاج عمران در 24 اردیبهشت ماه سال 65 در حالیکه لباس مقدس ت بر تن داشت وتازه از فارغ شده بود به ملکوت اعلی پیوست. نام : سید محمد نام خانوادگی : معروفی نام پدر : علی شغل : طلبه تاریخ تولد : 1342 سن : 23 سال محل شهادت : حاج عمران تاریخ شهادت : 24/2/65 بعد از حسین رضاییان: یا مثلا (اینجا مثلا نمی خواد(هیچ بویی از ادبیات نبردی(اه))) هر ی که ذره ای از درون خودم رو بهش نشون دادم پس زد جدیدش جناب خسروی(تقریبا چنین حسی بهم دست داده که پس می زنه) مجاب گند اخلاق....(نمیخوام بهش بدم(چرا میدم(در سطح پایین))) بیشعور نفهم الاغ (چقد مودبانه کمه!(. برگزاری طولانی ترین جماعت تاریخ در مسیر کربلا امروز ظهر حدفاصل عمودهای ۹۶ تا ۹۵۰ به طول حدود ۴۳ کیلومتر در مسیر نجف کربلا برگزار شد و در آن صدها هزار زائر اربعینی سیدال همزمان به اقامه جماعت ظهر و عصر پرداختند. این ممتد که رأس ساعت ۱۱:۵۵ دقیقه به وقت محلی آغاز شد به ت صدها طلبه . هوالشهید ؛
خاطره ای از شهید والامقام «قدرت الله باجلان»
شناسنامه اش را دستکاری کرد
به خاطر سن و سال کمش، مجبور شده بود شناسنامه اش را دستکاری کند تا اعزامش کنند. چهارده ساله بود که برای اولین بار اعزام شد منطقه. طلبه حوزه علمیه هم بود. بر اثر بمب گذاری در تهران از ناحیه . ساعت حوالی ۸ صبح بود که به درب ورودی بیت رسیدیم. هر طرف را که نگاه میکردی طلبه ای را می دیدی که یا کارت دعوت در دست، در صف ورود به بیت بود و یا منتظر دوست خود بود تا کارت ورودی اش را بیاورد. کارت دعوت ها به اسم بود و برخی از حوزویان به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی فرصت و توفیق ملا. انقلاب علاقه مرحوم پدر ایشان به فرزندان را اینگونه روایت می کنند: پدرم طاقت دوری ما را نداشت من کمتر پدری را دیدم که این قدر نسبت به فرزندانش محبت داشته باشد... من چهارده پانزده سالم بود. من و برادرم محمدآقا از پدرم اجازه می گرفتیم و می رفتیم ییلاق برای گردش و #تفریح . با دوستان ط. خیرمقدم محضرسخنران محترم حضرت حجت ال خیر آبادی و ومسئولین شرکت کننده وتمامی مردم ولایت مدارمه ولات مدیریت محترم باتوجه به روایت صادق (ع)می فرمایند(من تعلم وعمل به وعلم لله دعی فی ملکوت اسماوات عظیما فقیل تعلم لله وعمل لله وعلم لله)یادآور شدنندکه اگرطلبه برای خدادرس بخواندوب. محسن مهدیانچندتا از رفقای طلبه اومدن که اگر مردم عادی معترض به وضعیت اقتصادی را دیدند، بروند و باهاشون صحبت کنند. همدردی کنند و امیدواری دهند. اما خبری نبود و دست خالی برگشتند.به گزارش مشرق، محسن مهدیان در کانال تلگرامی خود نوشت: از حافظ تا اومدم. چند نکته ای که دیدم را خلاصه از همینجا توی خیابون مینویسم. طبیعی است که این مشاهدات من است و همه صحنه ها را ندیدم. از ساعت ۱۶ تا ۱۸.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] http://bayanbox.ir/view/8828554563874196554/2018-01-23-15-00-37.jpgجالبه که جریانات ضد انقلاب به رفو سوتی بزرگ خودشان افتاده اند. خب حالا این یکی را فرضا که رفو کردید. بقیه چی ؟ حالا خوبه همین یکی هم رفو نمی شود. ببینید : یکی نیست بگه آخه عمو، مشتی، اگه طرف رفته زیر ماشین، اگه زیرش د ، چطوری میشه براش پرونده تشکیل داد و متهم به تمارضش کرد. بعدشم، طرف رفته دادسرا، پرونده براش تشکیل شده، دیده براش بهتره که بیاد خودش بگه چیکار کرده که دیگه گیر شکایت پلیس نیفته، حالا شما چی می گی چجوری میخای رفو کنی اینو؟ :)) نکته : بچه ها لوگوی کانالش رو می بینید ؟ علامت هیلتر رو گذاشته دم از انسانیت هم می زنه. از موجودی دم می زنه که کل اروپا و نمی تونن ماسمالیش کنن. همینه دیگه ، انصافا ضد انقلاب ایرانی تو دنیا تکه. نمونس. پیدا نمیشه. خ موجود به این مشنگی کجا پیدا میشه ؟ حالا دومی رو ببینید : http://bayanbox.ir/view/8658116956466593574/2018-01-23-15-55-35.jpg این همون ماجرای "غیور مرد شیر مرد پهلوان مبارز مجاهد جیمزبادن 007" حضرات است که می گفتند "چند" را زده، ماشینشان را هم آتیش زده، فرار هم کرده! بابا داداشی، مشکی، قشنگ، مخصوصا موقشنگ! بچه مرشد، این ماشینی که می بینی در حال سوخت است، اگه گفتی ماشین چه ی است؟ نه اوستا، ماشین کیه ؟ بچه مرشد، خوب حواستو جمع کن، این ماشین خود جناب معتاد شیشه ای است که "دوتا طلبه پیرمرد" را یه زحم سطحی زده. اوستا چرا ماشین این اتیش گرفته ؟ مگه طلبه ها ماشین ایشونو عوض کراری که کرده آتیش زدن؟ نه بچه جان . ایشان کلن مخش شیش کار می کرده، رفته زخم زده بعد رفته تو ماشینش خودش و ماشین خودشو آتیش زده تازهپلیس نجاتش داده فعلا زیر نظر پلیس در حال درمانه! اوستا اون طلبه ها چی شدن شهید شدن ؟ نه پسرم. زخم سطحی بوده درمان س ایی شدن رفتن منزل! بع. اوستا پس این وسط خیلی حال یارو گرفته شده ها! بچه مرشد حواستو جمع کن. یارو خمار شیشه بوده اصلا حالیش نبوده چی به چیه اون اصلا نمیدونه الان کی به کیه :)) پی نوشت : کانالهای ضد انقلاب انگار مطالب وبلاگ من را دیده اند. بشدت در حال رفوکاری اند. یک کانال ضد انقلاب دیگر آمده نوشته : نمای نزدیکتر ! داداش میخای اصل اولی که خودتون منتشر کردین آپلود کنم همه ببین چقد بی آبرویین؟ چقد بدبختین ؟ بزنم تو سرت ؟ پولدار معتاد بدبخت؟ :)) بابا ، رفو نمیشه . یه غلط میگی می ری. نمی کشنت که ! زهر ما نیس صداقت. نمی کشه . امتحان کن یدفه ! نمی میری! فوقشم مردی چی میشه یه خالی بند کمتر ! http://bayanbox.ir/view/1186202832214121807/2018-01-23-17-43-46.jpg
فرهنگ > دین و شه - خبرگزاری حوزه نوشت: مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین در خیابان پامنار تهران به وصیت مردی ساخته شده که همگان وی را در زمره یکی از مردان بزرگ ایران زمین در دو صده اخیر می شناسند. او در زمانه خویش مهر و وفا ندید و در فین کاشان جان به جان آفرین تسلیم کرد. میرزا تقی خان کبیر وصیت کرد از یک سوم زیرنظر «شیخ عبدالحسین تهرانی» که به شیخ العراقین نیز معروف است، مدرسه ای بسازند، برای آموزش و البته پرورش جوانان این مرز و بوم؛ شاید از میان آنان، پاک سرشتانی چون کبیر دیگربار پای به عرصه وجود گذارد. مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین، نزدیک به 165 سال پیش در یکی از محله های قدیمی جنوب شهر تهران به نام پامنار قد علم کرد و امروزه نیز طلبه ها در آن درس دین می گیرند تا اشاعه دهنده عزیز باشند. در کنار مدرسه، مسجدی به همان نام قرار دارد ، البته نسبت به مدرسه در نتیجه تعمیر، اص اولیه خویش را از دست داده است. مدرسه 20 حجره دارد و حیاطی سرسبز و باصفا. از دیگر مشخصات اینکه در یک طبقه و به صورت چهار ایوانی ساخته شده و ایوان غربی آن به گنبد خانه مسجد راه پیدا می کند. موسس مدرسه درست است که میرزا تقی خان کبیر بانی اصلی مدرسه شیخ عبدالحسین است، اما ی که مدرسه و البته مسجد مجاور آن را بنیان نهاد شیخ عبدالحسین تهرانی از فقیهان معروف دوران قاجار است. ایشان شاگرد صاحب جواهر و یکی از چهار نفری است که مرحوم صاحب جواهر بر اجتهادشان گواهی داد. شیخ نزد کبیر بسیار احترام و عزت داشت چنان که امور قضاییه و شرعیه را به ایشان ارجاع می داد. شایان توجه اینکه شیخ عبدالحسین تهرانی سخت با فرقه ضاله بهائیت مبارزه کرده و درباره آن، روشنگری می کرد. چرا مدرسه به نام کبیر نیست؟ به دلیل حساسیت های حکومت وقت نسبت به کبیر، آیت الله تهرانی مجبور شد نام خود را بر مدرسه بگذارد. جالب و البته تأسف آور اینکه محل کنونی مدرسه، زمانی محل ساخت ات الکلی بود تا اینکه با وصیت هوشمندانه کبیر، چنین مرکز فسادی تبدیل به محل فراگیری علوم ی شد. در کنار مدرسه، مسجد شیخ عبدالحسین که به آذربایجانی ها معروف است قرار دارد. تولیت و مدیران مدرسه حاج آقا سید باقر خسروشاهی از سلاله خندان بزرگ علم و سیادت خسروشاهی، تولیت مدرسه شیخ عبدالحسین تهران است. پدر ایشان پس از رفتنِ آیت الله انگجی که سال ها در مدرسه و مسجد، اقامه می کرد به مدرسه شیخ عبدالحسین آمد که البته به پیشنهاد برخی از علمای نام آشنای زمان مانند مرحوم آیت الله شهرستانی بود. مدیر مدرسه حجه ال رضا شریفی است. وی دانش آموخته همین مدرسه بوده و به دست تولیت آن ملبس شده است. اخوی ایشان، حجه ال حسن شریفی معاون امور آموزش مدرسه است که در همین مدرسه و مروی درس خوانده و معم شده است. اوضاع مدرسه در زمانه حکمرانی رضا خان زمانی که رضا شاه بر قدرت مسلط شد در کنار تعدادی از اقدامات ضد دینی، برخی از مدارس علمیه را دچار آشفتگی کرد، از آن جمله مدرسه آیت الله شیخ عبدالحسین تهرانی است. آیت الله سید هادی خسروشاهی پدر تولیت فعلی مدرسه، تلاش بسیاری کرد تا این وضعیت را سامان دهد. چرا که تعدادی دانشجو مدرسه را در اختیار گرفته بودند و بعضاً حجره ها را به همدیگر می فروختند و در واقع مدرسه به خوابگاه دانشجویی تبدیل شد. سرانجام آقا شیخ هادی تصمیم میگرد حجره ها را ب د و به طلبه ها و اگذار کند و مدرسه کم کم به هویت سابق خود باز گشت. سابقه مبارزاتی مدرسه از سال 54-1353 مدرسه یکی از مراکز ترویج انقلاب شد. در آن سال ها جماعت بی نظیری برگزار می شد و صف های تا دم در ورودی حیاط می رسید. یک سالی حضرت (ره) و یک سال آقای هاشمی رفسنجانی در ماه مبارک رمضان در این مسجد منبر رفتند. یک سالی هم نمایشگاهی از کتب مذهبی در آن برگزار شد. طلبه ها و فعالیت های تحقیقی و فرهنگی
نزدیک به 110 طلبه در شیخ عبدالحسین درس می خوانند که بین 15 تا 20 نفر در هر پایه هستند. روند جذب طلبه ها در سال های اخیر به صورت سالانه 20 نفر بوده است. تلاش پیگیر برای قوام بخشی به بنیادهای علمی طلبه ها از دغدغه های اصلی کادر مدیریتی و اجرایی مدرسه است و به همین دلیل در سال های اولیه به طلبه ها فعالیت های تحقیقی ارایه نمی شود چرا که مبنایی ندارد طلبه تازه واردی که چندان در علوم دینی مهارت نیافته و عمیق نشده است، سراغ مقاله نویسی و کتاب نویسی برود. یکی از حوزه های علمی فعال در مدرسه، بخش مشاوره آن باشد که توسط حجت ال مالک برنامه ریزی و هدایت می شود. طلاب و البته مردم از این طریق می توانند پاسخ بسیاری از سوالات و شبهات خویش را دریافت کنند. همچنین کلاس های شبهه شناسی چند وقتی است که در این مدرسه دایر شده است جلسه برگزاری تقدیر از اساتید وطلاب با حضور طلاب و خانواده های آن ها در تاریخ 95/2/13 در حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) برگزار شد. این جلسه با تلاوت قرآن توسط برادر طلبه علی فتحی شروع شد و سپس ذاکری مدیریت محترم مدرسه علمیه باقر العلوم علیه السلام به سخنرانی پرداختند که جایگاه و علم و تدر. قبل از عملیات والفجر 8 تعدادى از دوستان طلبه و هم مدرسه­اى از جمله ابوالقاسم سیف از قم با هماهنگى شهید حاج اکبر رحمانیان به لشکر آمدند و اکثر آنها به گردان ابوذر پیوستند . شب عملیات محمود وحیدنیا برای این طلاب رزمنده سخنرانى می­کرد . در پایان گفت: « حالا یک صلوات بلند، تو کُمتون.
الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا...


فکر می با چند حرکت اساسی و کلان میشود در راه خدا قرار گرفت و با خیال راحت ادامه داد یک حرکت اساسی طلبه شدن بود؛ اما پس از مدتی دیدم کافی نیست و راه سخت است! چند حرکت اساسی دیگر هم اما باز هم دیدم هنوز راه طولانی و سختی وجود دارد!
اما م. به یاد یوسف اشتری ماهینی     ...و هرگز مپندارید انی که در راه خدا کشته می شوند مردگانند ان ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند                                           &.
جمع خوانی در فروردین 97 کتاب همسفر کاری از گروه فرهنگی ابراهیم هادی،زندگینامه ودست نوشته ها و خاطراتی از طلبه سید علیرضا مصطفوی است که در تابستان 88 وپس از بازگشت از مناطق عملیاتی جنوب برای همیشه به یاران شهیدش پیوست. جمع خوانی این کتاب در محل کتابخانه عمومی الغدیر با حضور اعضا برگزار گردید. راستی فر مسئول کتابخانه هدف از جمع خوانی این کتاب را معرفی وشناساندن ویژگی های اخلاقی ، انتقال و معرفی آثار، آداب و فرهنگ به نسل جوان و نوجوان عنوان نمود.
شهید خزایی در سال 1343 در روستای گره چقا از توابع شهرستان نهاوند به دنیا امد. پس از گذراندن تحصیلات ابت وراهنمایی درس را رها کرده وبه بنایی مشغول شد. او که درسال 63 ازدواج کرد سرانجام پس از 5ماه در سن 23 سالگی در منطقه گیلان غرب براثر اصابت ترکش به شهادت رسید. فرازی از وصیتنامه شهید: (. در این پست قصد داریم فراتر از لفاظی سایت های زرد و مطالب مغرضانه، بین ممبرهای چند کانال پرطرفدار در دو پیامرسان ایتا و سروش مقایسه کنیم تا میزان اقبال مخاطبان به این دو را محک بزنیم و بفهمیم کدامیک کانال های پرجنب و جوش تری دارند. رنگ سبـــز نشانگر برتری از حیث تعداد ممبرها نسب. شهید احمد طجری در سال 1330 در روستای طچر از توابع شهرستان ملایر به دنیا امد ودرفروردین ماه 1365 بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل امد. فرازی از وصیتنامه شهید: ((ای کاش چندین جان داشتم تا بتوانم همه انهارا در این راهی که جزءراه علی (ع) وراه حسین(ع)است فداکنم ،به خدا قسم این راه . به احتمال خیلی قوی شما هم فعالیت خوب و ارزشیِ #مسجدنما و #مدرسه_نما رو دیدید و دنبال می کنید... masjednama.ir شاید بشه گفت به طور خلاصه کار این دوستان، تولید محتوایِ بصریِ خوب، به صورت هفتگی، برای تابلو اعلانات مساجد و مدارس هستش...! به نظرم اومد کاش همچین فضایی هم برای حوزه ها و ها راه ا. مرحوم حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی_رضوان الله علیه_ فرمودند: آیت الله مشکینی_رحمه الله_ فرمودند: یک نفر از من پول قرض می خواست و من غیر از پنج ریال پول، چیز دیگری نداشتم و با اینکه خود احتیاج داشتم آن را دادم، مقداری که حرکت ،یک نفر ترک اردبیلی رسید و پنج تومان به من داد،بعد از آن . ای بانوانی که فکر می کنید چون روزهای سخت کنار مردتون بودید و تا مرد دستش به دهنش رسید مهریه شمارو داد و « من را به خیر و تورا به سلامت» اون مرد بسیار پست و بی جنبه ایه، آیا امکان داره چند لحظه به این فکر کنید که شاید اگه بحث مهریه نبود، تا همینجا هم شما رو تحمل نمی کرد؟ در واقع شای. شقایق دهقان در زیر نور ماه,سریال شقایق دهقان, های شقایق دهقان
شقایق دهقان در زیر نور ماه
در خلاصه داستان این سریال آمده است که داستان این درباره طلبه ای به نام سید حسن است که معتقد است چون مانند پدربزرگش میان مردم نیست
------------------------------------
در صورتی که مطلب ناقص است به لینک منبع مراجعه نمایید
------------------------------------
منبع : شقایق دهقان
لینک منبع : http://namakstan.net/shaghayegh-dehghan
یک طلبه در صفحه اینستاگرامش داستان عبا هدیه گرفتن از انقلاب را روایت می کند.

«محمد حسن صادقی» طلبه ای است که مثل خیلی ها از ی تقاضای یک یادگاری می کند و داستان این یادگاری خود را در اینستاگرامش می نویسد:
«خدا توفیق داد و ماه رمضانی که گذشت، تبلیغ مشهد بودم. هرچه به آ ماه نزدیک می شدیم، دلم بیشتر هوای ی را می کرد، تا جایی که تصمیم گرفتم یک روز بلیت هواپیما بگیرم و به تهران بیایم و همان روز به مشهد برگردم. در همین احوالات و توجیهات عقلی که وظیفه الان تبلیغ است و آقا نیز به تبلیغ ما راضی تر است بودم که ناگهان روز 26 ماه رمضان به ما گفتند که تا روز بیست هشتم برنامه تبلیغ ادامه دارد و در این روز تمام می شود.
کلی خوشحال شدم. ( خوشحالی بابت آقا بود ولی برای دل کندن از رضا علیه السلام جان کندم.) و بلیتی برای تهران گرفتم. روز 28ماه مبارک نصیبم شدم رفتم آقا خیلی خوش گذشت. بعد از خدمت آقا ابراز ارادت و از محضرشان عبایشان را طلب ، فرمودند منزل بروم، همین عبا را می دهم برایتان بفرستند. خلاصه لطف د عبا را برای ما فرستادند.
خیلی مهم است یک انقلاب بزرگ عبای روی دوششان made in iran است، عبای ایرانی روی دوش من است.
از وقتی که این هدیه را گرفتم، به سختی کالای غیر ایرانی استفاده می کنم و اذیت می شوم وقتی می بینم جایی به کالای ایرانی توجه نمی شود.»
درختکاری با لباس ایرانی
روز 15 اسفند، روز درختکاری، در حالی که انقلاب نهالی می کاشتند ع زیر از ایشان تهیه شد که نشان می دهد انقلاب همیشه خودشان پیشگام در استفاده از کالای ایرانی هستند.
ع از: ریحانه

زیست؛ بازار زندگی ایرانی…
حوالی ساعت ۲:۳۰ بامداد ب یک گروه مسلح تروریستی به روستای دری رودی مریوان حمله د و باعث شهادت یازده نفر از بچه های و ی و زخمی شدن هشت نفر دیگه شدند. اسامی به این قرار اعلام شده: ۱. شهید گرانقدرمهراب عبدی ۲. شهید گرانقدر قانع کرم ویسه ۳. شهید گرانقدر فرزاد رحیمی ۴. شهید گرانقدر ابراه.