من و داداشم - اخبار روز

تو شلوغی جام جهانی و بازی های سرسام آور برو بچ من چند روز رو دائم جلوی تلوزیون رل و از ساعت چهار تا دوازده شب فوتباله که میبینم،حالا زیاد مهم نیس کجا با کجا و به صورت وات ده فاز طوری حرص میخورم...البته از برخی اتفاقات سرسام آور دیگه چشم پوشی میکنیم که حال خوبمون بد نشهبهتون گفتم ک. 1. بهار: برا مقاله ها ترجمه ای چیزی بود بگو انجام میدم. من: آره اتفاقا میخواستم بهت بگم d: برات میفرستم d; بهار: حالا من یه تعارفی ا :/// 2. ق. یا همون قادی خودمون d: اومد سر کلاس و شروع کرد از همه تک تک پرسید که نمره فیزیک ترمشونو چند شدن یا فک میکنن چند میشن. به من که رسید گفتم که هنوز ندا. √ لیوان نوشابشو ندیدم یه چی پرت تو اتاق خورد به لیوان یهو نوشابش ریخت ، بهم میگه نوشابمو ریختی همه ی برنامه ریزیامو ریختی بهم کصافط داداشم روزی یه بطری بزرگ نوشابه میخوره هرچی هممون دعواش میکنیم ابدا تغییر رویه نمیده ، اونوقت وقتی گفت برنامه ریزیمو زدی بهم از صب تا الان دارم . این روزا تو هر کوچه ای حداقل یه عروسی هست مردم افتادن رو دور تند چن شب پیش یه عروسی طرفای ما بود آقای خواننده چنان می خوند از ته دل غیر قابل وصف ،داشتیم میخو دیم بلند شدم پنجره رو ببندم به الف میگم : یادت باشه عروسی داداشت هر طور شده این خواننده رو پیدا کنی بیاری این نونی که درمیا. [forwarded from ی م ع حرم]
«بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن» چند روز پیش یکی از دوستان خواب شهید مرتضی رو میبینه میگفت شهید مرادی رو دیدم از حال مرتضی پرسیدم گفت مرتضی رو ما هم هفته ایی یک بار میبینیم پرسیدم چرا ؟ گفت چنان مقامی بهش دادن از ما بالاتره سرش خیلی شلوغ. خیلی شیطونه وقتی میاد همه بسیجن از دست این دخمل که پشت سرش برن آتیش نسوزونه ، من فقط نظارت میکنم و حوصله ندارم دنبالش راه بیفتم هیچ وقت:دی امشب کلی باهم جیغ زدیم ،دیگه ا ش که داداشم داشت میبردش یه جیغ دسته جمعی زدیم فقط نمیدونم چرا مامانم هی دعوامون میکرد کلی بغلش بوسش ،اومد رو . خدایا یازده روزه ک رفته دیگ برنمیگرده دسگ حق ندارم عشقمو داشته باشم دلم میخادش خدا کاش میزاشتی پیشم باشه کاش برش میگردوندی خدااا دوووسش دارم سخته دل ب و دل کندن از ی ک تموم زندگیته چرا همه ی غما باهم میاد سراغ ادم نبود محمد و رفتنش عمل چشم مامانم نبود داداشم و دیدن بابام وقتی ح. که عموی کوچک نیما صبح اومد و رفت، شب ما رفتیم پارک. با هدیه رفتیم چند تا بستنی برا بچه ها گرفتیم و اومدیم دیدم داداشم نیست. یکم نشستم گوشی مامانم هم زنگ خورد و عموی بزرگ نیما بود ک به مادرم گفت میخوام با رازیانه حرف بزنم ک مامان گفت ک الان توی پارک هستیم و موقعیت صحبت دراین باره ن. کی میشه دلتنگیم برطرف بشه ؟! هعی خدا
اولی عشقمه که چند روزیه نه دیدمش نه درست حس حرف زدم باهاش
دومی داداشم که حدود 5 روزه ندیدمش و فقط یه بار تلفنی حرف زدیم
سومی دوستای عزیزم الهه و غزاله که بعد از امتحانا خبری ازشون ندارم چهارمی کوچیکمه که از وقتی زن گرفته کمتر میاد خونم. من چیز بهتری ندارم واس خاطر روز پدر بگم. برین یه جا دیگه دنبال این چیزا بگردین یه روز از مدرسه اومدم دیدم زیر چشم های آبجی وسطی م کبوده. گریه میکرد. سرخی چ و یادمه. جا سیگاری بابامم پر شده بود. یکی آبجی مو لو داده بود اون روز. بابامم از مدرسه آورده بودش خونه و تا میخورد زده بودتش. یه. فردا ینی 6 آبان ماه تولد داداشمه! ..... داداشی جونم با اینکه خیلی باهم بحث میکنیم با اینکه گاهی از دست بچه بازیات عصابم خورد میشه با اینکه خیلی باهم لجیم ولی باید اعتراف کنم که... یه دونه داداش تو دنیا بیشتر ندارم و امیدوارم تنت همیشه سالم باشه وکمتر بامن لجبازی کنی! دوست دارم دادا. @font-face { font-family: tahoma; src: url('http://bayanbox.ir/ /3458303949953664453/tanha.eot'); src: url('http://bayanbox.ir/ /438817424771330142/tanha.woff'); src: url('http://bayanbox.ir/ /6522608350063672271/tanha.ttf'); font-weight: normal; } یه بار من و داداشم سر فوتبال داشتیم با هم کل کل میکردیم
یهو صدای شبکه مستند اومد که داشت میگفت: حتی اسب آبی و کروکودیل هم در کنار یکدیگر ب. سلامصدای مرا از شرکت بیمه ... می شنوید (می شنوید؟)خب تا فرصت هس بذارید من یه کم سعی کنم تایپ کنم براتون. اگه دیدم چیز خوبی ازش دراومدکه منتشر میشه وگرنه هم که پاک میکنم و صفحه رو میبندم. اگه گفتین رئیس کجاست؟ بله بله درست حدس زدید مثل همیشه رفته مراسم!انقدی که توی میانمار نسل کشی ش. امشب شب آ ه :( دلم نمیخواد برگردم به شهرمون ':(( دلم تنگ میشه برای آدم های اینجا :'(( برای خواهرزاده هام ، برای آبجی بزرگم ، برای خانداداش و زن داداشم ':(( برای داداش کوچه و زن داداشم':(( خدایا دلم تنگ میشه برای تمام آدم های اینجا ':(( قرار بود برگردیم اما سفر کاری دومادمون زود تموم شد و قر. پنج شنبه رفته بویم پارک بعد از اذان مغرب....موقع برگشتن از کنار خونه ی م رد شدیم،داداشم زد به پنجره ی خونشون همین طوری...یهو دختر م از آیفون گفت:کیه؟؟؟ما هم هیچی نگفتیم و در رفتیم...یهو م از خونه اومد بیرون تا سرکوچه اومد و ما رو دید بعد گفت بیاید تو اتفاقا تولد ثنا(دختر م)هم هست .خلا. بسم الله مهربون :)
قرار بود بریم که با اینا بریم بیرون ... یه لحظه وایساد از مغازه یه چیزی ب ه ... موقع برگشتنی سرش تو موبایلش بود ، ما هم داشتیم نگاهش میکردیم ، اشتباها در یه ماشین دیگه رو باز کرد که شبیه رنگ ماشین خودش بود : سرشو ت داد به خانمی که جلوی ماشین نشسته بود یه چیزی گفت (ک. ب مراسم چهلم و گرفتن و شرکت کردیم به گریه و زاری تگذشت بیشتر شبیه دید و بازدید بودبا گوشی پست گذاشتن خیلی سخته واسه همین پست طولانی نمیشه بزارمواقعا دلم میخاست امشب حافظیه میبودم حیف شدخواهری اتاقشو خالی کرده که رنگ آمیزی مورد علاقشو انجام بده امشب میرم عید دیدنی و حتما حتما . سلام خوب این هم از کتاب خونه ی من رفتیم نمایشگاه منو بابام باهم داداشم نیومد ولی لیست کتابهایی که میخواست رو داد به من ۱۹ تا کتاب بود میفهمی۱۹ تا بعد من فقط ۵ تا کتاب غیر درسی گرفتم اون فلش قرمز مال امساله آبیا مال پارسال سبزه مال پیارسال توسیه هم مال ۳ سال پیش مامانمه که من میخونم این هم کتابخونه برادر ۱۰ ساله ی من
امروز حوصله نداشتم هیچ کار مفیدی انجام بدم. تنها کاری که یه کم یه کم براش اشتیاق داشتم نیگا به آیپدهای جدید و مقایسه شون با سرفیس پرو بود. گفته بودم که گوشی و تبلت همیشه برام جالبن حتی اگه تو نت ببینم.
دو تا خبر بد تو یه روز. منتظرم گوشیم شارژ شه برم با داداشم حرف بزنم. چرا دنیا به بعضیا اینقد ظلم میکنه، در حالی که حقشون نیست؟چرا مشکلات آدمای مذهبی بیشتره؟
بیخیال مهم نیست. میشینم کتاب میخونم و همه ی دنیا حتی خودمو فراموش میکنم
بابام داشت داداشمو نصیحت میکرد و میگفت هر ی یه وظیفه ای داره. اینکه من وظیفه ام اینه که کار کنم و پولمو ج خانواده ه یا تو (داداشم) در حال حاضر وظیفه داری فقط درس بخونی. برام خیلی جالب بود. تا حالا زندگی رو با این دید نگاه نکرده بودم. این که هر آدمی تو هر جایگاهی یه وظیفه ای داره و اگ. امروز روزیه که بهترین داداش دنیا به دنیا اومد 23فروردین امروز تولد داداشمه علی جونم تولد22 سالگیت مبارک خیلی دوست دارم همیشه باش اینم کیک تولدت منو داداشم نوبیتم باشه نوبته کادوهاس بچه ها کادو یادتون نرها کادوی خودم + داداشی همیشه دوست دارم وخواهم داشت تولدت مبارک +اینم آیدی ت. این خاطره ای که نوشتم مربوط به دو روز قبل میشه؛روزهای و شنبه. عصر روز بود.یکی از همسایه هامون مولودی داشت بخاطر عید نمیشه شعبان ،مادرم هم رفته بود.منم درحال دیدن مناظره ریاست جمهوری بودم.نیمه ی اول مناظره تموم شده بود و ک دا رفته بودن برای استراحت تا با توان بیشتر جنگ نهایی رو ش. دوس دارم یه انتحاری تو خونشون بترکه از دستشون راحت بشیم،همسایمون میگم!
چند وقت پیش دیدیم یه پوشال (یا به قولی در) کولر آبی افتاده رو ماشینمون و شیشه جلوش کلا خورد شده ، نگو این آقا رفته روی ماشین ما تا کولر درست کنه و ازش دستش افتاده رو ماشین(اینو مغازه دار محل گفت) ما بدون پیگ. امروز با خانواده اسکایپ ... تا علی اومد جلو دوربین برای پابند ش گفتم علی اگه بدونه برات یه جوجه یده..یه سوت یده...یه ماشین اتش نشانی یده...یه لباس قرمز یده.... گفت الامپ ماشین زرد ب ... گفتم باشه ...زرد هم می م... از ذوق ید ها به بقیه میگه برین کنار بذارین با الامپم حرف بزنم.... بعد پا شده با. نمیدونم این جلسه ی بی حساب کتاب هیات رئیسه کی هست. کارشناس محترمش هم که معلوم نیست کجا تشریف داره که یه لحظه تو اتاقش نیست. فقط اگه ما یه ثانیه بریم بیرون داد همه درمیاد که فلانی کجاست! ارباب رجوع معطل شده! اونوقت ما که معطل بقیه میشیم هیچکی صداش درنمیاد. آیا ما گناه نداریم؟ آیا . مامان: غارِ علی صدر کجاست؟! داداش: اصفهان مامان: بله؟! :/ داداش: شیراز نیست؟! مامان: o_o داداش: استانِ گلستان مامان: غارِ علی صدر گلستانه؟! :/ داداش: فهمیدم یزده مامان: اولش "ه" داره داداش: آها... فهمیدم... هرمزگانه مامان: محممممممممددددددد خاموش کن اون تلوزیونو... + نتیجه ی اخلاقی: هیچگا. 1.راننده سرویسمون مثلا قهر کرده جواب سلام که همین جوری یه چی میگه خ ظی هم که کلا نمیگه : لج هم کرده آهنگ نمیزاره :/// قبلنا سلام که میکردیم همچین سلام میکرد و میگفت "سلام دختر گلم :) " ولی خب الان لج کرده : حالا انگار چه تحفه ای هس :// الان مثلا ماها باید بریم بهش بگیم ببخشید ؟ :/ هه بشینه. دومین روز فروردین شروعش خیلی خوب نبود.صبحش زن داداشم تماس گرفت و به مادرم گفت یکی از آشناهای نزدیکشون فوت کرده ،و عذرخواهی کرد و گفت نهار نمیتونیم بیایم. زمان گذشت و بعداز نهار همگی داشتیم استراحت میکردیم و کم کم داشتیم برای یه چرت کوتاه مدت آماده می شدیم که یهو صدای ماشین اوم. خدایا مارو ازشرّمعلم هایی رو که حتی به درد چرونی هم نمی خورن راحت کن... خدایا مارو از شرّ این مشاورهای چرون راحت کن... خدایا مارو از شرّ کنکور راحت کن... خدایا این صادق خانی رو بکش که ازوقتی بابام ازجلسش اومده خونه ما شده زندان... خدایا مارو ازشرّ کنکور راحت کن(برای بار دوم)... خدایا خ. قبلا سابقه پینت بال رو داشتم و به شدت هم حال ولی همیشه توش کمبود هم احساس می نه نارنجکی نه بمبی نه چیزی چه وضعیته اخه اما یه چیز باحال تو نت برگ دیدم یه بازی بین پینت بال و لیزرتگ ، نارنجک و بمب و ... هم داره نصف قیمت گذاشته ، قرار گذاشتیم با دوستم و داداشم بعد از ماه رمضان بریم البت. قبلا سابقه پینت بال رو داشتم و به شدت هم حال ولی همیشه توش کمبود هم احساس می نه نارنجکی نه بمبی نه چیزی چه وضعیته اخه اما یه چیز باحال تو نت برگ دیدم یه بازی بین پینت بال و لیزرتگ ، نارنجک و بمب و ... هم داره نصف قیمت گذاشته ، قرار گذاشتیم با دوستم و داداشم بعد از ماه رمضان بریم البت. اگر اختیار داداشم دست من بود آینده اش عوض میشد . خب من خیلی چیزا رو میبینم و میدونم که پدر و مادرم نمیدونن . خیلی دوست دارم داد بزنم : دارید اشتباه میزنید . دارید آینده اش رو اب میکنید ولی نمیشه . دارن استعدادش رو از بین میبرن و توی مسیری انداختنش که به جایی ختم نمیشه . توی مسیر ی که. خانه ما پنجره درست و حس که به کوچه و خیابان باز شود ندارد... یکیش مشرف به دستشویی گوشه حیاط است، یکیش مشرف به دیوار سیمانی همسایه مان، یکی دیگر که چند سال پیش داداشم دست به کار شد و کلنگش را زد مشرف به درخت انگور باغچه مان.این یکی را بیشتر از همه دوست دارم چون بیشتر از بقیه پنجرهام. همسر داره تلاش میکنه برای خواهرش کار پیدا کنه. داداشم همسرو به دوستش معرفی کرده برای سرمایه گذاری. دوستش تو کار چندرسانه و نرم افزار و ایناست. منم میشناسمش. برای من که تعریف میکرد منم از پسره تعریف می و میگفتم قابل اعتماده. موافق سرمایه گذاریش بودم. آ ش گفت بهش گفتم اگر بشه خواهر. الان حدودای ساعت ۶ صبحه و من نخو دم. دلم نمیخواد بخوابم. اینجور وقتا میترسم که مریم از کجا میدونی فردا رم داری؟ شاید امروز روز آ ه و ضمیر ناخودآگاهت اینو میدونه. البته که این فقط یه فکره که همیشه بوده و تا حالا پیش نیومده، ولی حتی اگه پیش هم بیاد برام مهم نیست. خوشحالم که تقریبا تو لحظه زندگی (و اگه خدا بخواد ادامه خواهد داشت). تنها نگرانیم خواهر و برادرمه. خواهرم خدا رو شکر مشکلی نداره ولی داداشم الان داغونه و چیزی بروز نمیده. خدا به همه آرامش و شادی بده.الان که دارم اینو مینویسم آهنگ وطنم سالار عقیلی داره پخش میشه. من رو این آهنگ خیلی حساسم و به شدت ناراحتم میکنه، معمولا هم این آهنگو گوش نمیکنم چون دارم مینویسم حال ندارم عوضش کنم؛ اینه که این پست ح پست آ به خودش گرفتهداشتم فک می آرزویی که بهش نرسیدم دارم؟ نمیدونم. برای خودم نه چیزی یادم نیست ولی چیزایی هست که برا خونواده م بخوام.یکیش آرامش و پول برا داداشم که با مثلا ارتقا آرامشش به هم ریخت و درگیر زیرآب زنی ها و بازی های همکارای بدجنس شد. نه که الان مشکل بزرگی داشته باشه ولی آرامش قبل رو نداره و نمیتونه طوری که دوست داره زندگی کنه. ورزش که اینهمه براش مهم بود کنار گذاشته شد، بیرون رفتنا کنار گذاشته شد، دغدغه های زندگیش که قبلا خیلی کم بودن زیاد شدن، پایان نامه ش رو هواست. جالبه که خودشم از این وضع راضی نیست اما حاضر نیست بیخیال شغل تی بشه. شاید همه درست میگن و من درک نمیکنم. شاید همه دارن تو همچین شرایطی کار میکنن. در هر حال این زندگی به نظر من زندگی نیست. سلاماینا که نوشتم تو عنوان در واقع من و وضعیت روحی و روانی منهمتاسفانه از دفعه پیش هیچ بهتر نشدم که بدتر هم شدم چند تا کیس برام اتفاق افتاد که داغون شدم یعنی میمونم تو کار خدا و تو کار این کله مبارکم یعنی اونچیزاییکه تو سر من میگذره هیچکاکم به ذهنش نمیرسه برای ساختن یه وحشتناک ا. پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد این پیام را نوشت:" من میروم، با من میای؟" و یکی برای دوستش و یکی برای ش فرستاد ... بعد 2دقیقه ش جواب داد: من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم ... ... پسرک قلبش بیشتر درد گرفت 2 ثانیه بعدش ... دوستش پیام داد که؛ نامرد کجا میری بدون من؟ . سلام . خب از عنوان این پست هم مشخصه که چه اتفاقی در خانه مان افتاده!! تو خونه تنهام . البته نه تنهای تنها . داداشم هست . مامان و بابام رفتن جایی و تا فردا عصر هم نمیان .
حالا اول کجای خونه رو بزنم داغون کنم ؟؟ البته اول نباید بگم . دومین جای که باید بزنم داغون کنم کجایه ؟ اولین جایی . همینطوری الکی سه روزه معطل انتر خانومم خدایا قربون مرام و کرمت ببین روزی من بدبختو دادی دست کیا؟؟؟؟!!!!حساب قبلی هم داره خیر سرش نفله گفته میاد تسویه حساب آره ارواح فامیلاش ،حالا چرا میگم فامیلاش؟؟؟هر بار میاد میگه فامیلمون فوت کرده هول هولی اومدم حسابت بمونه برای بعد همسایمو.