مبهوت - اخبار روز

بازیگران ایرانی و ع هایی از پدرشان به مناسبت روز پدر! - نیک صالحی پرتال سرگرمی، روانشناسی، پزشکی، مد، دکوراسیون، آشپزی بازیگران ایرانی و ع هایی از پدرشان به مناسبت روز پدر! - نیک صالحی پرتال سرگرمی، روانشناسی، پزشکی، مد، دکوراسیون، آشپزی تاریخ انتشار : 11 / 04 / 2017 مشاهده : 824 سایر خبرهای : فرهنگی rss اشتراک گذاری: بازیگران ایرانی , نبودن تو، نه با گذشت زمان کم رنگ شد و نه هیچوقت غم نداشتنت تسکین یافت. پدرم، آرامش جانم، دوستت دارم. روزت مبارک، نه فقط امروز که هر روز برایم روز توست بازیگران ایرانی بازیگران ایرانی , در این مطلب ع هایی که بازیگران سینما و تلویزیون به مناسبت روز پدر به اشتراک گذاشته اند را برای شما آورده ایم. بازیگران ایرانی سیما تیرانداز و پدرش و خواهرش روز پدر در کنار پدر و خواهر,یعنی خوشبختی..روز پدر مبارک بازیگران ایرانی پدر و دختر یکتا ناصر قهرمان زندگى من پدرم بازیگران ایرانی پدر مهناز افشار نبودن تو، نه با گذشت زمان کم رنگ شد و نه هیچوقت غم نداشتنت تسکین یافت. پدرم، آرامش جانم، دوستت دارم. روزت مبارک، نه فقط امروز که هر روز برایم روز توست بازیگران ایرانی مهراوه شریفی نیا و پدرش پارسال
بهار
وقتى خبر فوت پدرش را دادم
اشکش را دیدم
جارى و بى محابا.
قبل تر هم دیده بودم
یکى دوبار فقط،
وقتى داشت
از روزهاى سختِ سال هاى دور
روزهاى نبودن،
خاطره تعریف مى کرد.

بقیه ى روزها
برایت خاطره که تعریف مى کند
آنقدر مى خندى
که نمى فهمى در کنارش
زمان چطور سپرى مى شود.

گاهى مبهوت مى مانم
آدمى که آن همه تلخى را
در بهترین سال هاى جوانى
تجربه کرده
چطور مى تواند اینقدر شوخ و خوش انرژى
بگوید و بگوید و بگوید و
ما را از خنده روده بر کند.
گاهى مبهوت مى مانم
که وسط آنهمه شوخى و شیطنت
چطور مى تواند اینقدر جدى
تو را از هنر و فلسفه و ادبیات
سرشار کند
و جهان بینى ات را
در هر دیدار
وسیع تر سازد.
گاهى مبهوت مى مانم
که کِى مى خوابد
که چطور با آن پاى ورم کرده راه مى رود
که چگونه همیشه مثل کوه استوار است
که اینهمه انرژى را از کجا مى آورد
و راه خودش را مى رود
و مى داند چرا و به چه دلیل چه مى کند. … گاهى تحسینش مى کنم
گاهى از کارهایش شگفت زده مى شوم
گاهى از دستش عصبانى مى شوم
گاهى نگرانش مى شوم
اما
همیشه
همیشه
همیشه
دوستش دارم
و یک ثانیه از بودنش را
با هیچ چیز این جهان عوض نمى کنم … …
روز مرد، روز پدر
بر همه ى پدران عزیز
چه آن ها که در کنارمان هستند
و چه آن ها که جاى خالیشان
با هیچ چیز پُر نمى شود،
بر مردهاى واقعى،
بر نى که مردشان را دوست دارند
و بر دختران و پسرانى که پدرشان را دوست دارند
مبارک گردآوری گروه فرهنگی نیک صالحی بازیگران ایرانی و ع هایی از پدرشان به مناسبت روز پدر! اخبار مرتبط : شب یکم:
دراز کشیده بودم که ناگهان دو تا پرندهٔ غاز جثهٔ زیبا، کنارم به استراحت و تماشا نشستند. تقریبا در آغوشم بودند. همینطور که دست بر سر یکی از آنها می کشیدم چند تا پرنده کوچک دیگر هم مهمان دست ها و پاهایم شدند. و باز هم دسته ای دیگر. پرنده های گوناگون. رنگ های مختلف. اسم هایشان. انیمه هفدهمین انیمه برتر جهان : death note به عنوان اولین انیمه ای که نگاه آنچنان تاثیری در من گذاشت که باعث شد به صورت حرفه ای شروع به نگاه و دنبال بقیه انیمه های موجود در دنیا بشوم، در واقع دفترچه مرگ برای من حکم یک شروع برای آشنا شدن با این دنیای بی کران را داشت. تاثیری که این انیمه بر من گذاشت آنقدر منحصربه فرد بود که هنوز هم بعد از گذشت سال ها تمایل دارم باز هم به دیدن مجدد این انیمه بپردازم. داستان، شخصیت های مختلف و مرموز در کنار اتفاقات پیچیده داستانی در انیمه تا آ ین دقیقه من را مات و مبهوت خود نگه داشته بود، بر همین اساس من دفترچه مرگ را به عنوان یکی از بهترین انیمه هایی که دیدم انتخاب می کنم که لایق حضور در لیست ما نیز است. گاهی وقتا لازمه زمین بخوری... تا ببینی کیا پشتتن... کیا باعث رشدتن... کیا میرن... کیا همه جوره میمونن! گاهی لازمه جوری زمین بخوری که زخمی بشی؛ زخماتو باز بذاری؛ ببینی کیا نمک میپاشن؛ کیا مرحم میذارن؛ کیا با تو هم دردن . کیا هم خود دردن! هیچوقت تا زخمی نشی نمیتونی بفهمی کی چه رفتاری می. محمد سروش محلاتی محمد سروش محلاتی می نویسد: «برخی از متفکران ی با نگاه آسیب شناسانه به وضع اخلاق در جامعه ما متوجه این بیماری خطرناک شده اند که در نزد بسیاری از متدیّنان ”تهمت و افترا زدن“ به مخالفان، جایز شمرده می شود و چنین استدلال می کنند که با تهمت باید آبرو و حیثیت آنها را از بین برد تا ی به آنها اعتماد نکند و تحت تأثیر ضل و گمراهی شان قرار نگیرد. دستور مباهتة روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده که حضرت وظیفه امت را در مقابل ”اهل بدعت“ بیان فرموده و دستور داده اند که از آنان برائت جسته، عیب ها و ایرادات شان را بازگو کنید و آنان را ”مبهوت“ سازید تا برای تباه ِ طمع نکنند: ”إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ ... وَ بَاهِتُوهُمْ کَیْلَا یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الْإِسْلَامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ.“ [الاصول من الکافی، ج ۴، ص ۱۲۳] واژه ”باهتوهم“، از ماده ”بهت“، به معنی ”مبهوت ساختن“ است، یعنی به قدری با قوّت با آنان بحث کنید و دلیل محکم و قاطع ارائه کنید که اهل بدعت را ”متحیّر و مبهوت“ ساخته و از پاسخ دادن ناتوان کنید. چه اینکه حضرت ابراهیم هم چنان منطقی و مستحکم با کافر بت پرست احتجاج کرد که او را مبهوت نمود: ”فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ“ [بقره: ۲۵۸]. منابع اصیل لغتِ عرب همین معنا را برای این ریشه ذکر کرده اند [...] به هر حال، از نظر لغت، دلیلی وجود ندارد که ”باهتوهم“ را به ”تهمت زدن و افترابستن و نسبت دروغ دادن“ معنی کنیم و نتیجه بگیریم که رسول خدا اجازه داده است تا برای کوبیدن و ضایع افراد منحرف، هر دروغی به آنها ببندیم و هر نسبت خلافی به آنها بدهیم! منطق بهت آور روایت رسول اکرم (ص) را تا قرن دوازدهم هجری ”محدّثان“ همانگونه که اشاره کردیم معنا می د و می گفتند باید در برابر اهل بدعت، با سلاح منطق ظاهر شد و موهومات آنها را نقش بر آب کرد. محدث بزرگوار فیض کاشانی ”باهتوهم“ را به معنی آن می دانست که: با آنان چنان سخن بگویید که ت شوند و حرفی برای گفتن نداشته باشند. تکلیف حقیقت گویی فقهای شیعه تا قرن دوازدهم در بحث های فقهی خود، بر این مبنا مشی می د که حتی به بدعت گذاران در دین هم نباید نسبت خلاف داد و دروغ بستن به آنها جایز نیست؛ اگر آنان به ت یب دین اقدام کرده اند، ولی ما حق نداریم برای ضایع شان نسبت ناروا به آنها بدهیم. مصلحت تهمت متأسفانه از قرن سیزدهم، نقطه سیاهی بر دفتر سفید فقه شیعه نقش بست و نظریه ”به اهل بدعت ’تهمت‘ بزنید تا آنها را از میدان به در کنید“ در فقه پدیدار شد. این نظریه ابتدا به شکل احتمال مطرح شد که ”باهتوهم“ می تواند به معنی ”تهمت زدن“ باشد و سپس در تأیید این احتمال گفته شد که: چه مانعی دارد که تهمت زدن به آنها به خاطر ”مصلحت“ جایز باشد و چه مصلحتی بالاتر از آنکه با تهمت زدن [...] او را مفتضح و بی آبرو ساخته تا مردم از او فاصله بگیرند و دین شان حفظ شود؟ با این تهمت، هرچند یک نفر بی آبرو می شود، ولی دین و ایمان جامعه سالم می ماند!! بهانه بدمستی روایت رسول خدا در خصوص ”اهل بدعت“ است، ولی اگر در میان متدینان باب ”تهمت“ نسبت به آنان باز شود، این باب به روی دیگران هم باز خواهد بود و هر ، پس از ”انگ بدعت“گذاری، مستحق هر نسبتی می شود و می توان هر کار زشتی را به نام او ثبت کرد!! مگر در نهضت مشروطه، که اسانی و میرزای نائینی از تأسیس مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی دفاع د، به عنوان حامیان ”بدعت“ معرفی نشدند؟ تا وقتی که نظریات فقهی و اخلاقی را تهذیب نکنیم و اخلاق را حاکم بر فقاهت و سیاست و دیانت قرار ندهیم، علاج واقعه امکان ندارد.» (سایت محمد سروش محلاتی، دسترسی در 2/7/1397) یادداشت ها: ـ سایت محمد سروش محلاتی (انتشار در ۱۳۹۴/۷/۶) ـ یادداشت های مرتبط: آیا می توان به ”اهل بدعت“ تهمت زد؟ دین اجازه نمی دهید، ولو به نفع خودش، بی دینی کنیم! تو زندگی هر آدمی یه زخم هایی هست که وقتی ایجاد میشن خونریزی میکنه و بعد خون ه میشه و جلوی خونریزی رو میگیره. بسته به شرایط زندگی هر و شخصیت و اتفاقایی که تو زندگیش افتاده این زخم ها بزرگ یا کوچک میشن و شدت خونریزی شدت و ضعف پیدا می کنن. من یه عادتی دارم که هر وقت زخمی دارم علاقه ای . امروز هفت و نیم رسیدم
کارامو انجام دادم
نشستم یه دونه اپیزود از انیمیشن جودی آبوتم دیدم!! خبرگزاری ها رو هم خوندم!
با خانواده و دوستان هم تو راه که پیاده میومدم صحبت ! تا که یه چیزی به ذهنم خطور کرد!!!
دیدین تو این خارجیا حتی انیمیشنا
پولدارا هم ن (99 درصد موارد) و حداق. اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در صومعه ای اب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من اب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ » رئیس صومعه دلش به حال مرد سوخت و به او جا داد . شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنید. دو سال پیش توی همین روزا بود،شب تا ساعت 3 صبح خو دم بعدش بیدار شدم و بعد خوابم نمیبرد از این پهلو به اون پهلو،صبحم ساعت 6 پاشدم و خوندم و دیگه خوابم نبرد، ساعت 7 پاشدم رفتم بیمارستان کارورزی خسته و داغون ساعت 1 راه افتادم سمت خونه،ساعت چهار رسیدم خونه زنگ و زدم و فوری رفتم خونه یه . ❤️بزرگترین افتخارمن,ایرانی بودن من است❤️ در سرزمینی به قدمت تاریخ و به کهنسالی زمان که تمدنش هر انسانی را مبهوت خود می کند، من بزرگترین داده اهورایی را ایرانی بودنم می دانم. یارانم، می خواهم هر زمان که این نوشته را می خوانی بدانی که پدر و مادرت به ریشه و اصل خود همواره مباها. به گزارش شلمچه نیوز، به مناسبت فرارسیدن میلاد باسعادت حضرت فاطمه معصومه(س) شاعر جوان مازندرانی مجید ی سوادکو شعری را با عنوان “ماه کرامت” سروده اند: ماه کرامت آمد گلی از بوستان آل عترت زهرای دل از طور سینای محبت شهر مدینه با قدومش گشته روشن معصومه آمد شهر غم گردیده گلشن آمد ک. برچسب ها:شعر زیبا,شعر خواندنی,شعر کهن,شعر 95,شعربزرگان,شعر جدید,اشعار
توانا املشی,شعر توانا املشی , توانا املشی



دلخوشم با نظم ِ گیسویت ، پریشانی چرا ؟! من که مستم با نسیمی ، عطر افشانی چرا ؟! آینه در آینه ، امشب کـــه مبهوت تو ام ماه را آورده ای بر چین پیشانی چرا !؟ گاه . مجموعه: داستانهای خواندنی

داستانهای خواندنی
داستان جالب

پ?رمردی با همسرش در فقر ز?اد زندگ? م? د هنگام خواب ، همسر پ?رمرد از او خواست تا شانه ای برای او ب د تا موها?ش را سرو سامان? بدهد.

پ?رمرد نگاه? حزن آم?ز به همسرش کرد و گفت که نم?توانم ب م حت? بند ساعتم شده و در توانم ن?ست تا بند جد?دی برا?ش بگ?رم ..

پ?رزن لبخندی زد و سکوت کرد. پ?رمرد فردای آنروز بعد از تمام شدن کارش به بازار رفت و ساعت خود را فروخت و شانه برای همسرش ?د.

وقت? به خانه بازگشت شانه در دست با تعجب د?د که همسرش موها?ش را کوتاه کرده است و بند ساعت نو برای او گرفته است . .

مات و مبهوت اشکر?زان همد?گر را نگاه م? د.

اشکها?شان برای ا?ن ن?ست که کارشان هدر رفته است برای ا?ن بود که همد?گر را به همان اندازه دوست داشتند و هرکدام بدنبال خشنودی د?گری بودند. سرعتم زیاد نبود روی موتور بودم و واسه خودم می وای وای دل من، شده عاشق نگات آروم آروم میرفتم که یهو یه چیزی محکم خورد توی بادگیر(تلق) موتور اونو ش ت و فرمون پیچید و یه چیزی از کنار چشمم رد شد مات و مبهوت بودم که چی بود از آسمون چیزی افتاد!؟ که دیدم چندتا لوله کنار صورتمه بله وانتی چ. در این باران، چیزی که دلتنگش هستم، آن نوشته های شخصی ام است. آن تخیلات تجسم یافته ام در قالب کلمات، و شاید فهمی اندک در آنسوی پنجره... ولی من ترسیده ام. من دلتنگش هستم اما ترسیده ام چرا که ریختن آرزو در موجودیت قاطع کلمه، فضا را واقعیتر میگرداند، و به دنبالش، درد نبودنش را... و این. اتل لیلیان وینیچ نویسنده ی زن انگلیسی روایتی متفاوت از قهرمانی خا تری به دور از نقاب های فریبنده ی فرا انسانی با همه ی ویژگی های خشم و کینه و محبت ارائه میکند و آن را مقابل کلیسای فاسد و ریاکار آن زمان قرار میدهد و مجسمه ی بی روح و گنگِ خدایانِ کلیسا را در مقابل چشمان مبهوت خوان. اتل لیلیان وینیچ نویسنده ی زن انگلیسی روایتی متفاوت از قهرمانی خا تری به دور از نقاب های فریبنده ی فرا انسانی با همه ی ویژگی های خشم و کینه و محبت ارائه میکند و آن را مقابل کلیسای فاسد و ریاکار آن زمان قرار میدهد و مجسمه ی بی روح و گنگِ خدایانِ کلیسا را در مقابل چشمان مبهوت خوان. شب یکم:
دراز کشیده بودم که ناگهان دو تا پرندهٔ غاز جثهٔ زیبا، کنارم به استراحت و تماشا نشستند. تقریبا در آغوشم بودند. همینطور که دست بر سر یکی از آنها می کشیدم چند تا پرنده کوچک دیگر هم مهمان دست ها و پاهایم شدند. و باز هم دسته ای دیگر. پرنده های گوناگون. رنگ های مختلف. اسم هایشان. آرام ،در گوشی گفت، سلام تاریک تاریک بود ، نوری سوسو نمی زد زمرمه ای آشنا آرام در گوشی گفت : سلام ! و من، برحسب عادت قدیمی ،گفتم سلام صدای پایش ،بوی عطرش آشنا بود من ، مانده بودم مات و مبهوت، به تارهای نتنیده محبت امان از این دست پارچگی ، امان از دل دل ، دلتنگی ... دوباره در گوشی گفت:. ارمنی بود و ارمنی زاده، ظرف خالی گرفت در دستش آمد و توی صف نذری گفت: السلام علیک یا دردانه پچ پچی دور او براه افتاد، عده ای خنده ، عده ای مبهوت زیر لب دختری غضب میکرد: مردک ارمنی دیوانه! سرخود را گرفت پایین تر، بغض تلخی گرفت جانش را: من محب حسین و اولادش... آشنایم نه اینکه بیگانه صف. شب است و چشمه ی چشم است خونبار
شب است و عالم هستی عزادار
همه عالم لباس غم به تن کرد
و از غم چاک چاک آن پیرهن کرد
همه عالم ز غم سر در گریبان
خلایق جملگی زار و پریشان
شب است و ه در تابوت زهرا(س)
کنارش خون روان از چشم مولا
غبار غم گرفته آسمان را
موذن نالد و گوید اذ.
شب است و چشمه ی چشم است خونبار
شب است و عالم هستی عزادار همه عالم لباس غم به تن کرد
و از غم چاک چاک آن پیرهن کرد همه عالم ز غم سر در گریبان
خلایق جملگی زار و پریشان شب است و ه در تابوت زهرا(س)
کنارش خون روان از چشم مولا غبار غم گرفته آسمان را
موذن نالد و گوید اذان را شب است. _رضا_لطف_خداست به ما ایرانی ها در بین ائمه به رضا(علیه السلام) لقب عالم_آل_محمد داده شده .. علت اینکه این لقب به رضا داده شده این است که در عصر ایشان ادیان و فرقه های مختلفی ظهور کرده بودند .. رضا (علیه السلام) مناظره های علمی تشکیل میداد و با توجه به مکاتب خودشون به آنان جواب میداد . یه اتفاقی افتاده؛ شاید بین من و دست هام، شاید بین دست هام و چیزهایی که به دست می گیرند، شاید هم بین من و چیزهایی که می نویسم. هر چیزی که هست، نیرو و راحتی خیالم رو وقت نوشتن گرفته. که دستم وقت نوشتن هر حرف و کلمه می لرزه و جوهر رو روی کاغذ پخش می کنه و نگاه من رو مبهوت چیزی می کنه که. میلاد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان بر همه دوستان مبارک می ایستم امروز خدا را به تماشا ای محو شکوه تو خداوند سراپا ای جان جوان مرد به دامان تو دستم من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را ای عشق مینداز از امروز به فردا آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق یعنی که مک. حضور حماسی مردم نماد پایبندی ایرانیان به ارزش های انقلاب است ستاد کل نیروهای مسلح در بیانیه ای با قدردانی از حضور حماسی و گسترده مردم در جشن مردم سالاری ی و انتخابات ۲۹ اردیبهشت ماه، این رخداد بزرگ را نماد پایبندی ایرانیان به آرمان ها و ارزش های انقلاب و نظام ی و هوشمندی و درک . سیدرضا میر شماره 60
اون روز یازده سالم شده بود که با پدر در خیابون قدم می زدیم و بعد ... ای کاش اون روز بیرون نمی رفتیم! ای کاش تو خونه می موندیم! اون روز پدر گاهی چنان گامهای بلندی بر می داشت که من به دنبالش می دویدم و در عین حال شیرین زبونی می و از عشق و علاقه ام به رانندگی می گفتم که چه جوری باید از کلاج و دنده و گاز و ترمز... استفاده کنیم. پدر لبخند می زد و می گفت:« خوبه! ولی عجله نکن!» ناگهان پدر وایستاد! نگاش به خیابون بود که اتوبوسی در حال تعمیر بدون راننده در سرازیری سرعت می گرفت!پدر دوید و خودشو به اتوبوس رسوند پاهاش روی رکاب بود و نبود که اتوبوس با حرکتِ اریب وار پاهای پدر رو بین خود و ج بهم پیچوند! من به داخل اتوبوس پ و با دنده عقب اونو برگردوندم تا پدر رو از تنگنا رها کنم، اما پدر بیهوش افتاده و کف خیابون خون جاری بود... صدای هیاهوی مردم را می نشنیدم که قصد کمک داشتند ولی اونی که نمی فهمیدم سایه هایی بودند که با منِ وحشت زده ی مبهوت و پدر خونینم سلفی می گرفتند!!! و مدتی بعد پدر را با ویلچر به خانه آوردند، چون دیگر پا نداشت... زندگی به آزمایشگاه بزرگی بدل شده. آزمایشگاهی است و کیهانی از ناشناخته ها. یک به یک در بوته ی آزمایش. زمان، مکان، روان. اینجا آزمایشگاهی است با قواعد خاص خودش. قواعدی که گاه با نظرات ما منافات دارند. مثلا بارها در طی سالها چیزی را تجربه می کنی و حتی یکبار هم نتیجه ی ملموسی به دست ن.

کتاب : ادواردو
نویسنده : بهزاد دانشگر
نشر : عهد مانا

داستان تک پسر امپراطوری ایتالیا، مدیر شرکت فیات و فراری،لامبورگینی و مازراتی، مدیر باشگاه یوونتوس در دنیا سر و ص به راه انداخت که مجبور شدند برای خلاصی از سر و صدا او را از بالای پلی مرتفع به پایین بیندازند.چرا؟ باید از نگاه ادواردو جهان را ببینی...
#برشی_از_کتاب ✂️
#ادواردو
می گوید:«وقتی ادواردو آمد توی سفارت ایران همه ی کارمندان سفارت هول شدند.
آن هایی که ایتالیایی بودندگیج و مبهوت شده بودند. می گفتند این ولی عهد ایتالیاست.
این جا چه کار میکند؟
ادواردو وقتی مذهب شیعه راقبول کرده بود پرسیده بود این را باید توی رسانه ها هم اعلام کرد؟
گفته بودند :«که نه.»ا
ین یک داستانی است بین تو و خدای تو.
گفته بود خانواده ی من با مسلمان شدنم مخالف بوده اند حالا اگر بفهمند شیعه هم شده ام شاید کلا من را از ارث محروم کنند.»
#بهزاد_دانشگر
#عهد_مانا
پوستر کتاب را از اینجا کنید
هی منتظر این تابستون بودیم که بشینیم کلی کتاب بخونیم و خوش باشیم؛ اما الان که اومده چی؟ هیچی! نشستن و در و دیوار دیدن، کار روزمره. نمی فهمم مشکل کار از ما س یا این روزا که عملا دارن بر باد می رن! به امید چی نشستیم همین طوری؟ این که از بیستم باید بریم مدرسه؟ خب که چی بشه واقعا؟ بی ک. نوشته: سیّد رضا میر
سیّد بازار هنگامی که چشم گشود روی تخت بیمارستان بود. اولین شکلی که دید شبهی بالابلند در چارچوب در اتاق ایستاده و به او زل زده بود! هیکلش تمامی چارچوب در را گرفته و همچنان خیره خیره به او می نگریست!!! فکر کرد لابد عزرائیل است و باید آماده رفتن باشد! از بازاریان بارها شنیده بود هر ی وارد بیمارستان شود، برگشتش با خداست! تلاش کرد شهادتین را بر زبان آورد! اما ص از گلوی خشکش در نیامد. مریض های دیگر همه ت و مبهوت بودند! شاید آنها هم تصور او را داشتند. شبه به طرفش حرکت کرد. بله، هدفش او بود! عرق سردی سراسر بدنش را فرا گرفت. لابد این هم عرق مرگ است! شبه نزدیک تر شد و کمرش را تا کرد و دهانش باز شد:« آقا سیّد! تو هستی!؟ خدا بد نده! بلا به دور...» آقا سیّد که جون به لب شده بود گفت:« آخ که بگم خدا چیکارت کنه! تو "اکبر باربر" هستی!؟ خیال عزرائیله، پس چرا ماتت برده بود!؟» باربر قد درازش را تا کرده و گفت:« آقا سیّد! تا حالا بدون کلاه سبز ندیده بودمت، چشامم که درست تشخیص نمیده...» دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوارِ اتاق و سرِ کارش هستی
آ ین شاعرِ دیوانه تبارش هستی
دل من! ساده کنم، دار و ندارش هستی


دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دل از او نبری
دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری
دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار ی

. دیروز همه شهامتم رو جمع و به رفیقت پیام دادم . اما هیچ جو ندیدم. دلم بدجور آشوبه . می ترسم . خیلی می ترسم . این روزها همه منکر حرف های تو شدند. اما من همچنان عاشقم. یادته می گفتی اگر همه دنیا هم جمع بشن و بگن عاشقت نیست تو باور نمی کنی.... من باور نمیکنم تو عاشق من نبوده باشی چون خودم با. سروده ای از حجت السلام سید محمد اندآنی برگرفته از وبلاگ: baraniam1.persianblog.ir گفتند کلید شیخ پیدا گشته است از زیر توافقی که بر پا گشته است حتماً بگشاید او بدین شاه کلید هر قفل گره بدی ، که پیدا گشته است هورا بکشید و شیخ را بستایید تدبیر حسن ز بس هویدا گشته است بعد از غم انزوای ما در عالم. - سرخوش و از خودراضی به بازیشان گرفته بودم. بازی گرفتن زندگیشان اصلا برایم دردآور نبود. چیزی بهتر از اینکه خودشان دوست دارند بازی بخورند آرام کننده وجدانم نبود. با خودم می گفتم:« حق افرادی که می خواهند سر از هر موضوعی دربیاورند همین است.بگذار اینقدر توی این موضوع به بازیشان بگیرم تا یاد بگیرند در هر کاری دخ نکنند.» همه چیز به خوبی پیش می رفت تا اینکه اتفاقاتی افتاد که فهمیدم کارگردانی فقط نقش من است و من فقط جزئی از یک نمایش بزرگم. کارگردان به بازیم گرفته تا طعم به بازی گرفته شدن را بچشم و بفهمم به بازی گرفتن زندگی دیگران یعنی چه. منی که همه را به بازی می گرفتم حالا خودم به بازی گرفته شدم. تا به حال کارگردانی قدرتمندتر از خودم ندیده بودم.عجیب است، آنقدر خوب پازل می چیند که مرا هم مبهوت خود کرده. عجب نمایشی درست کرده. حالا می فهمم کارگردانی یعنی چه.

مریم چندین سال پیش در مدرسه ی نمونه شاگردم بود. مریم حرفه ای سنتور میزد و برادرش نوازنده ی تار بود. یک روز در تلگرام پیام داد و مرا به کنسرت گروهشان دعوت کرد. بسیار سند شدم و در شه ی اینکه چه ب م تا برایش خاطره شود به سر می بردم که پیام دیگری برایم فرستاد و در آن نوشته بود بلیط را از اینجا تهیه کنید!مبهوت به پیام خیره شدم. مانده بودم مرا به خاطر اینکه معلمش بودم یاد کرده بود یا برای اینکه بلیطهای کنسرتشان به فروش برسد؟! برایش آرزوی موفقیت و صفحه را بستم. مریم همچنان کنسرت دارد و همچنان بدون سلام و احوالپرسی مرا به کنسرتهای پولی اش دعوت می کند و من نیز همچنان پیام ها را میبینم و هیچ نمیگویم و صفحه را می بندم!
+ از همین تریبون اعلام می کنم که در اولین کنسرتم تمامی دوستان لبخند ماهی بلیط " مهمان نوازنده" دریافت خواهند کرد. این خط و این هم نشان+ گل ها جزء زیباترین مخلوقات خدا هستند که دیدن زیبایی ظاهری، بوئیدن عطر دلپسند و لمس لطافت گلبرگ های شان بی شک احساسی عمیق و شگرف را به بشر هدیه کرده است. در این مطلب به سراغ تعدادی از این مظاهر زیبایی رفته ایم که با شکل عجیب و خاص خود بیننده را متحیر می کنند. با زومیت همراه باشید. . بر آنم که خج چندین نوع جلوه گر می شود. بیش تر خج را به کز و سکوت و سر به زیر افکندن می شناسند. خج را در سخن نگفتن و با صدای پایین صحبت می دانند. خج را در سرخ شدن گونه ها می دانند و تعریق و لرزیدن دست ها و خیسِ آب شدنشان را هم دیگر نشانه ای می بینند برای خج . اما شما می دانید بدترین نوع خ. ماه،اثر انگشت توستوقتی به آسمان اشاره می کنی. *
از تجربه ی رصدی که داشتم، یه حس خیلی قوی یادمه. نصف شب بود که روی زیرانداز دراز کشیده بودم و صدای آدم هایی رو که حرف می زدند و برای هم توضیح می دادند، از دور می شنیدم. و فکر می . اون شب واقعاً مبهوت شده بودم. حس می آدم چقدر کوچیکه. کو. خدایا بازم دلتنگی و تنهایی اومده سراغم... بازم اون حال زار و احساس پوچی و بی ی ... این حال منو هیچ جز خودم درک نمی کنه ... بعضی وقتها اینقدر حالم بد میشه و دلم سخت تنگه که از این دنیا و خودم هیچ توقعی جز مرگ ندارم... هنرمند ی است که بتونه تو چنین لحظه ای کنارت باشه. و آرومت کنه .. ولی نیس.