مبهوت - اخبار روز

شب است و ابر چشم شیعه خونبار
شب است و عالم هستی عزادار
همه عالم لباس غم به تن کرد
و از غم چاک چاک آن پیرهن کرد
همه عالم ز غم سر در گریبان
خلایق جملگی زار و پریشان
شب است و ه در تابوت زهرا(س)
کنارش خون روان از چشم مولا
غبار غم گرفته آسمان را
موذن نالد و گوید اذان .
شب است و چشمه ی چشم است خونبار
شب است و عالم هستی عزادار همه عالم لباس غم به تن کرد
و از غم چاک چاک آن پیرهن کرد همه عالم ز غم سر در گریبان
خلایق جملگی زار و پریشان شب است و ه در تابوت زهرا(س)
کنارش خون روان از چشم مولا غبار غم گرفته آسمان را
موذن نالد و گوید اذان را شب است.
شب است و ابر چشم شیعه خونبار
شب است و عالم هستی عزادار همه عالم لباس غم به تن کرد
و از غم چاک چاک آن پیرهن کرد همه عالم ز غم سر در گریبان
خلایق جملگی زار و پریشان شب است و ه در تابوت زهرا(س)
کنارش خون روان از چشم مولا غبار غم گرفته آسمان را
موذن نالد و گوید اذان را شب است و. گلدز-ورفی ( andy goldsworthy )، یک مجسمه ساز بریتانیایی است که در این زمینه به شهرت خاصی نیز رسیده است. اما هنر خود را در یک اتاق کوچک محدود نکرده و با رفتن به طبیعت، صحنه هایی اسرارآمیز به وجود آورده که هر بیننده ای را مات و مبهوت می سازد. هنرمند خلاق ما فرزند یک ریاضی دان بوده و در مزرعه. نورمحمد رحمانی که امسال بعنوان بهترین ناظر بازیهای لیگ استان انتخاب شده بود در کنار تیم فوتبال پیش وتان استقلال سراوان در مرحله نهایی مسابقات فوتبال پیش وتان درچابهار شرکت نمود و آ ین جام قهرمانی را در تاریخ 7/3/1395 بالای سر برد،او مردی از جنس ورزش و عاشق فوتبال بود بعد بازی و ش. اخبار روز کشور و مبهوت کنار در 9تن به دست و ...از جمله یک دختر بازم صدای ناله های خسته ی مادر تلخی این روزای وحشتناک زجرآور "دیگه تحمل ش سخته نمیتونم" ب دوباره انفجار و مردم زخمی ب دوباره کابل و آماج بی رحمی گرگ و شغال ...دعوا برای بردن سهمی... سوت میکشه گوشت دیگه هیچی نمیفهمی... "باید . موضوعات این پست: تحریف شخصیت / تحریف سیره معصومین علیهم السلام خصوصاً حسن علیه السلم...
چند روز قبل یک مادری تماس گرفت و نسبت به رفتار اطرافیان با فرزندش اعتراضاتی داشت، به او پیشنهاد سکوت دادم، اعتراض کرد و گفت یعنی می گوئید همینطور دست روی دست بگذارم و کاری نکنم!؟ با لبخندی گفتم: نه خواهر من، متوجه نشدید چی گفتم! گفتم سکوت کنید، یعنی کار شما سکوت باشه... و براش کمی توضیح دادم تاکتیک سکوت در فضای یعنی چی... گذشت تا اینکه امروز در پیشخوان رو مه در قسمت یواشکی ها مطلبی از حسن آقا دیدم [پیوند] مات و مبهوت ماندم! فرصت سخنرانی بلکه تریبون سخن که ندارم بنابراین تصمیم گرفتم در وبلاگ مطلبی بنویسم آخه مرد حس تو آیت اللهی!؟ چه وضع فهم دینه! ادامه در ادامه.... ادامه مطلب زندگی به آزمایشگاه بزرگی بدل شده. آزمایشگاهی است و کیهانی از ناشناخته ها. یک به یک در بوته ی آزمایش. زمان، مکان، روان. اینجا آزمایشگاهی است با قواعد خاص خودش. قواعدی که گاه با نظرات ما منافات دارند. مثلا بارها در طی سالها چیزی را تجربه می کنی و حتی یکبار هم نتیجه ی ملموسی به دست ن. پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی می د. هنگام خواب ، همسر پیرمرد ازو خواست تا شانه برای او ب د تا  موهایش را سرو سامانی بدهد. پیرمرد نگاهی حزن امیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم ب م حتی بند ساعتم شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم. پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد.. پیرمرد . هی منتظر این تابستون بودیم که بشینیم کلی کتاب بخونیم و خوش باشیم؛ اما الان که اومده چی؟ هیچی! نشستن و در و دیوار دیدن، کار روزمره. نمی فهمم مشکل کار از ما س یا این روزا که عملا دارن بر باد می رن! به امید چی نشستیم همین طوری؟ این که از بیستم باید بریم مدرسه؟ خب که چی بشه واقعا؟ بی ک. دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوارِ اتاق و سرِ کارش هستی

آ ین شاعرِ دیوانه تبارش هستی

دل من! ساده کنم، دار و ندارش هستی




دوستش داری و از عاقبتش با خبری

دوستش داری و باید که دل از او نبری

دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری

دل من! از تو چه پنهان که . من تو را سخاوتمندانه به ی هدیه می دهم که از من عاشقتر باشدواز من برای تو مهربانتر من ترا به ی هدیه میدهم که صدای ترا از هزار فرسخ راه دور در خشم ، درمهربانی ، دردلتنگی درهزارهمهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد من تو را سخاوتمندانه به ی هدیه می دهم که رازآفتابگردان و تمام سخاوتهای عاش. نوشته: سیّد رضا میر شماره 33سیّد بازار هنگامی که چشم گشود روی تخت بیمارستان بود. اولین شکلی که دید شبحی بالابلند در چارچوب در اتاق ایستاده و به او زل زده بود! هیکلش تمامی چارچوب در را گرفته و همچنان خیره خیره به او می نگریست!!! فکر کرد لابد عزرائیل است و باید آماده رفتن باشد! از بازاریان بارها شنیده بود هر ی وارد بیمارستان شود، برگشتش با خداست! تلاش کرد شهادتین را بر زبان آورد! اما ص از گلوی خشکش در نیامد. مریض های دیگر همه ت و مبهوت بودند! شاید آنها هم تصور او را داشتند. شبح به طرفش حرکت کرد. بله، هدفش او بود! عرق سردی سراسر بدنش را فرا گرفت. لابد این هم عرق مرگ است! شبح نزدیک تر شد و کمرش را تا کرد و دهانش باز شد:« آقا سیّد! تو هستی!؟ خدا بد نده! بلا به دور...» آقا سیّد که جون به لب شده بود گفت:« آخ که بگم خدا چیکارت کنه! تو "اکبر باربر" هستی!؟ خیال عزرائیله، پس چرا ماتت برده بود!؟» باربر قد درازش را تا کرده و گفت:« آقا سیّد! تا حالا بدون کلاه سبز ندیده بودمت، چشامم که درست تشخیص نمیده...» گفتند کلید شیخ پیدا گشته است از زیر توافقی که بر پا گشته است حتماً بگشاید او بدین شاه کلید هر قفل گره بدی ، که پیدا گشته استهورا بکشید و شیخ را بستایید تدبیر حسن ز بس هویدا گشته است بعد از غم انزوای ما در عالم یک عالمه ارتباط با ما گشته است امروز دگر وطن به این کار بزرگ چون هشت بهشت رب ، مصفا گشته است باران خدا دوباره بارد بر ما دلشاد از این پدیده دریا گشته است آماده برای یک یک تن هامان پیراهن خوشکلی ز دیبا گشته است گفتم که درست ! کار تدبیر ن ت لیکن نه چنین است که گویا گشته است امروز اگر ظریف را بنشانند در پیش شِشی که خوار و رسوا گشته است تا چانه زنی کند چنان شیر ژیان زان است که فرصتش مهیّا گشته است سیاه طی شده تا امروز در پیش جهان بلند سرها گشته است افراشته قد شدیم ، چون صدها قد در غصه و انتظار ؛ قد ، تا گشته است در پیش دو چشم مادرانی گریان در خاک ، تن جوان رعنا گشته است صد دست و سر و دو چشم و پا افتاده تا قامت کشورم دل آرا گشته است از ی نظام تدبیر شکفت مبهوت از او تمام دنیا گشته است از صبر و مقاومت چنین پیروزی آوردۀ مردمی شکیبا گشته است 20/3/94
این اولین بارها! همه ما آدمها عادت داریم از اولین بار هر چیزی کوه بسازیم. کاهی بیش نیست, اما تبدیلش میکنیم به کوهی بزرگ که رسیدن به قله باور ش کار حضرت فیل است.
مثلا در مقوله عینک زدن. تا شما را میبینند که عینکی شده اید شروع میکنند به ذکر خاطرات و گزارشات خود. من اولین بار که . مقام علمی آیا حضرت فاطمهع دارای مقامات علمی بودند؟ مقام علمی آن حضرت نیز چونان علی(ع) بعد از اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سرآمد تمام بشریت است.در حدیث باقر (ع) آمده است: ((الله لقد فطمها الله تبارک و تعالی بالعلم و عن الطمث بالمیثاق [1] ؛ خداوند آن حضرت را از علم مملو ساخت و از ناپ. در اقدامی عجیب فروشگاه کوثر 10 درصد از کل ید مشتری را با توجه به قیمت درج شده ی روی کالا را ندید می گیرد
بعد در اقدامی عجیب تر 5 درصد بابت مالیات بر ارزش افزوده کم می شود که می ماند 5 درصد
که این 5 درصد هم با ید گوشت بسیار باکیفیت ولی گران دود می شود و جای خود را به تخفیف منهای ده د. ماه،اثر انگشت توستوقتی به آسمان اشاره می کنی. *
از تجربه ی رصدی که داشتم، یه حس خیلی قوی یادمه. نصف شب بود که روی زیرانداز دراز کشیده بودم و صدای آدم هایی رو که حرف می زدند و برای هم توضیح می دادند، از دور می شنیدم. و فکر می . اون شب واقعاً مبهوت شده بودم. حس می آدم چقدر کوچیکه. کو. ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### با تشکر از عکاس محترم و هنرمند ع ا و با تشکر از برادر بزرگواری که این ع ا رو در اختیار من قرار دادن. توی دنیای مردم شهر که قدم می زنی هر که یک اوجی را برای خودش در نظر گرفته اما این یکی خیلی جالبه اینکه بعضیا یه جلوه گری رو اوج جوانی و اوج زندگی خودشون میدونن این رو تزریق تو مخ جامعه که اگه یه طوری باشی دیگران مات و مبهوت جلوه گریت بشن این دیگه اوجته تا جایی که یه زن خانه دار که ن. دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوارِ اتاق و سرِ کارش هستی

آ ین شاعرِ دیوانه تبارش هستی

دل من! ساده کنم، دار و ندارش هستی




دوستش داری و از عاقبتش با خبری

دوستش داری و باید که دل از او نبری

دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری

دل من! از تو چه پنهان که . بدون تردید، این به یادماندنی ترین تصویر برای من از جام جهانی 2018 بود. خدا میدونه توی این لحظه که توپِ برترین فوتبالیست حال حاضر جهان رو گرفت اون رو در آغوش کشید، روی توپ افتاد طوری که انگار عزیزترین کَسِش رو در آغوش کشیده و چشماش رو بست، چ تصاویری از جلوی چشمش عبور کرد....مث یه رستاخیز بود، یه لحظه ی نزدیک به مرگ، مث وقتی که آدمِ محتضر داره نفسای آ شو میکشه و آماده س که وارد یه دنیای جدید بشه، همونقد عمیق و همونقد تنها... فارغ از اون همه هیاهو و صدای اطراف و آدما، فقط تو هستی و جانی (توپی) که تنگ در آغوشش کشیدی و خلائی به گستره ی ابدیت در پیش رو... این تصویر، چند لحظه هممون رو از آشفتگی اون بازی و جام جهانی خارج کرد و مات و مبهوت صفحه ی تلویزیون شدیم...شریک اون آدم، آماده ی مرگ شدیم، اِستاده (ایستاده) بر کرانه ی ابدیت... تصویر رو از کانال خبرآنلاین گرفتم، فردا نگن داره! ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### ### با تشکر از عکاس محترم و هنرمند ع ا و با تشکر از برادر بزرگواری که این ع ا رو در اختیار من قرار دادن.
دوستت دارد و از دور کنارش هستی روی دیوارِ اتاق و سرِ کارش هستی آ ین شاعرِ دیوانه تبارش هستی دل من! ساده کنم، دار و ندارش هستی
دوستش داری و از عاقبتش با خبری دوستش داری و باید که دل از او نبری دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار ی
دوستت دارد و یک بند تو را می خواهد دوستت دارد و در بند تو را می خواهد همه ی زندگی ات چند؟ تو را می خواهد دل من! گند زدی... گند! تو را می خواهد
شعر را صرف همین عشقِ پریشان کردی همه ی زندگی ات را سپرِ آن کردی دوستش داری و پیداست که پنهان کردی دل من! هر چه غلط بود فراوان کردی
دوستت دارد و از این همه دوری غمگین دوستت دارد و توجیه ندارد در دین دوستت دارد و دیوانگیِ محض است این دل من! لطف بفرما سر جایت بنشین
مست از رایحه ی کوچه ی نارنجستان دوستش داری و مبهوت شدی در باران دوستش داری و سرگیجه ای و سرگردان دل من! آن دلِ آرامِ مرا برگردان
لب تو از لب او شهد و عسل می خواهد لب او از تو فقط شعر و غزل می خواهد دوستت دارد و از دور بغل می خواهد دل من! این همه خوان، رستمِ یل می خواهد
دوستش داری و رؤیای تو جان خواهد داد همه ی زندگی ات را به فلان خواهد داد فکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد؟ دل من! عشق به تو شست نشان خواهد داد!
یاسر قنبرلو هو العشق این کتاب را باید ورق زد و خون گریه کرد ... به این کتاب باید به عنوان یک مقتل نگاه کرد، آری مقتلی که از زبان اسب مقتول برای مادر مقتول بازگویی و شرح واقعه می کند . پیشنهاد : این کتاب را در ایام سوگواری یا چه بهتر که محرم باشد بخوانید ! توصیه : اگر حال و هوای تان گریه نیست، فعلا. هفتم بهمن سال 1377 و امروز هفتم بهمن سال 93 تداعی خاطرات تلخ و ناگـــــوار برای ایست که نیمه های شب با صدای گریه و ناله از خواب پرید دست و پاهایش یخ زده بود ضربان و نبض اش تندتر از هر ثانیه و لحظه ای می زد تا او رابرای شنیدن غم انگیز ترین خبر آماده کند!! همسایه ها برای دلداری مادر و خ.
بر چـادر خــاکی تو سـوگند ای آنکه زتو خــدات سند ای سـرو رسای باغ عصمت مبهوت قدت دو صــد دمـاوند تو کهف نجات انس و جانی افلاک و زمین ، تو داده پیوند شـأن پـــدر و مقــام شـویت هـر روزه ز صد هـزار گــنبد ازحجره ی کوچک تو تا عرش هـر شــام کشیده نــــور ممــتد جـبریل امـــین ز ق. طلا وبازار طلا روز پنج شنبه تحت تاثیر رشد ارزش دلار و نگرانیها نسبت به افزایش نرخهای بهره در دسامبر، دوباره کاهش پیدا کرد. هر اونس طلا برای تحویل در دسامبر در بازار نیویورک 5.60 دلار یا 0.4 درصد اُفت کرد و در 1267.90 دلار بسته شد. رشد ارزش دلار باعث شده است حمایتی که طلا از تقاضای سرما. عشق واقعی پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی می د. هنگام خواب ، همسر پیرمرد از او خواست تا شانه برای او ب د تا موهایش را سرو سامانی بدهد. پیرمرد نگاهی حزن آمیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم ب م، حتی بند ساعتم شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم. پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد. سلام حالا یواش یواش آهنگ های که دارن توش داد می زنن که یاراشون رفته و اونا دلتگشونن رو دارم درک می کنم وقتی گوش می دم انگاری یه ویدئو کلیپ هم تو ذهنم داره پخش میشه که تمام دل تنگیایی نبودن مادرم رو برام زنده می کنه حال تلخی حقیقت تو آینده را تاریک می کند.... همیشه آ قصه
یکی راهی . اصغریم گهواره دن ناگه یره آتدی اوززین یوز دوتوب میقات عشقه آغلادی یومدی ین رمزیله دل سیز بالا ایتدی بیان آ سوزین طفل شش ماهونده بیل مشتاق طی راهیدور ائیلرم ب رضای ذات حی داوری قولاریم اوسته گتوردوم کوی عشقه اصغری چاتدی,چون میقات عشقه غنچه لندی لبلری سسلدی گوگده ملک لر آ ین تن. هر ی تو زندگی اش احتمالا یه سال روز استقلال داره.
امروز شد 365 روز که از استقلال کاری و فکری من گذشت و من به هیچ و هیچ چیز به جز خداوند در زندگی ام تکیه ن و با همت و تلاش زیاد اتفاقات بزرگی رو تو زندگی ام برای خودم رقم زدم.تو این یک سال اتفاقاتی افتاد و چیزهایی دیدم که بعد از حیرت و. من تو را به ی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.
من تو را به ی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به ی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه ا.
یک روح آشنا همه شب توی این اطاق ناخن به روی قامت دیوار می کشد همپای لحظه های غریبم، نفس...نفس... در من زنی نشسته که سیگار می کشد آغوش کهنه اش پرِ از خواهشی فلج نامطمئن ترین هدف زندگی من یک زن ، دچار ظن زیان بار زندگی محکوم تا ابد به نفس در قفس زدن درجای جای خاطره هایم عبور او با خ. همه می پرسند: چیست در مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید،روی این آبی آرام بلند،که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال چیست در خلوت خاموش کبوترهاچیست در کوشش بی حاصل موجچیست در خنده جامکه تو چندین ساعت، مات و مبهوت به آن می نگری نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، ن. جدال دو نوع است: الف: جدال نیکو که سیره انبیا است و نوعی گفت وگو و تلاش برای ارشاد مردم است. چنانکه کفار به حضرت نوح گفتند: تو برای ارشاد ما بسیار جدل و تلاش می کنی.(هود آیه32) ب: جدال باطل که به منظور محو یا کم رنگ حق، انواع طرح های انحرافی و باطل را به میان می آورد. ( و جادلوا بالباطل. سلام خانم نویسنده ی عزیز. امیدوارم ح ان خوب باشد حتما خبر داری که ۹۵ هم رخت سفر بست و شرش کم شد! چه خبیث و ناجوانمرد بود، تا همان لحظه ی ا قربانی گرفت و مصیبت اورد. حال دلمان را حس بد کرد، چشمانمان را تا دلت بخواهد خیس اما انگار ته ته ته دلش انقدر ها هم سیاه نبود. اتفاقات خوب و سپید . پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی می د.هنگام خواب ، همسر پیرمرد ازو خواست تا شانه برای او ب د تا موهایش را سرو سامانی بدهد.
پیرمرد نگاهی حزن امیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم ب م
حتی بند ساعتم شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم.
پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد..
پیرمرد فردای انروز بعد از تمام شدن کارش به بازار رفت و ساعت خود را فروخت و شانه برای همسرش ید ..
وقتی به خانه بازگشت شانه در دست با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده است و بند ساعت نو برای او گرفته است .
مات و مبهوت اشکریزان همدیگر را نگاه می د.
اشکهایشان برای این نیست که کارشان هدر رفته است برای این بود که همدیگر را به همان اندازه دوست داشتند و هرکدام بدنبال خشنودی دیگری بودند.
به یاد داشته باشیم.
اگر ی را دوست داری یا شخصی تو را دوست داشته باشد باید برای خشنود او سعی و تلاش زیادی انجام دهی.....
عشق و محبت به حرف نیست باید به آن عمل کرد... انقلاب و ، جمعیت زیاد دیده اند، خون های ریخته شده، مشت های گره کرده، فریادهای به آسمان رسیده، انقلاب به ثمر نشسته، جشن های ، فتنه های بی ثمر. میدانید مرد بار آمده اند و در کشاکش روزهای سخت، گذران عمر کرده اند. اگر خوب نگاه کنید در و دیوارهای قدیمی اش، حرف ها میزنند. پنجره هاش، دی. خدایا...از بد آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...اما شکایتم را پس میگیرم...من نفهمیدم...فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت...نگاهم به تو باشد...گاهی فراموش میکنم که وقتی ی کنارمن نیست...معنایش این نیست که تنهایم...معنایش اینست که همه را کنار زدی تا خودم .