ما هم اینستایی شدیم - اخبار روز

میتونم جوابشونو از قرآن و حدیث بگم ولی دیگه سخت یه عمر با این نظریات زندگی کرده باورش شده بزرگ شده برای خودش صاحب نظر شده یادش رفته که  خدا با یک کن فی این دنیا رو ساخت خدا هر کاری بخواد میتونه انجام بده حالا چه برای ق ل باشه چه برای حضرت محمد سلام الله علیه جالب بعد به آدم میگ. شروع
بسم رب ال و صدیقین
از آنجایی ک تمامی محتوای یی و مذهبی در کانال های تلگرام و صفحات اینستاگرام و توییتر و..و...محصور مانده و دسترسی سریع و آسان به محتویات مذهبی و یی کم شده برآن شدیم تا مطاب کانال را در وبلاگی بازنویسی کنیم تا بماند برای آیندگان
حتی با سرچ ساده ای در اینت. الان فهمیدم مشکل کارم کجاس که هیچکدوم از کارام پیش نمیره برنامه هام همش رو زمین مونده 1بی ارادگی: علت= فضای مجازی و شبکه های اجتماعی : همه چی شده مس ه بازی یکم جدی باش، این روزا واس تو سرنوشت سازه فاطی +الان باید چیکار کنم؟؟تو میگی چیکار کنم
الان شبکه های مجازی هه رو حذف کن، همی. پس از بار ها قرار گذاشتن و بهم خوردن قرار و کلییییییی ماجرا بالا ه هفته پیش با دوستان سال اول خوابگاه جمع شدیم تا بریم بگردیم تو شهر... گرچه از هفت نفر 4 نفرمون حاضر شدیم سر قرار . ابتدا پس از دیدن هم بعد حدود10 ماه کلی جیغ و بغل و ماچ و این حرفا اول رفتیم سی و سی پل و و چار باغ و هشت به. امروز 4 شنبه اس و بخاطر الودگی هوا تعطیلی شدیم...دو روز بود ک تعطیل ککرده بودن بچه های ابت و اما ما روز سوم به دلیل بحرانی بودنش دیگه خلاصه تعطیل شدیم دیگه... تعطیله نمیدونم چرا اما انگار حدس میزدم ک قراره امروز تعطیل باشه،واسه همین بود ک دیروز موقع رفتن اونجوری بغلت ... امیدوارم 33. لحظه ای ت شدیم ، سعی کردیم جذر منهای یک را در آن دورها مجسم کنیم ،
در یک جای ناشناخته . تنها صدا ، بارش
باران پشت پنجره بود . پسرم دستش را به سرش کشید ،
انگار می خواست از شکل علامت جذر اطمینان حاصل کند . اما
همیشه به معلم بودن اصراری نداشت .
برای موضوعاتی که هیچ دانشی دربا. انگار اسمون یه پتو کشیده رو خودش باهامون قهره. . ..بغض کرده و هی به خودش میپیچه چی شده آسمون ابرات چه شونه؟ اشکاتو چرا پنهون میکنی؟دیگه نامحرم شدیم؟مگه من همونی نبودم که با بغضت بغض می و با اشکات گریه. حالا غریبه شدیم. کی تو گوش ابرا چیزی گفته که اینجوری قهر . هی آسمون ابرا دلشون خ. ما تقصیر نداشتیم ما فقط کمی زیادی دوستشان داشتیم آنقدر بزرگشان کردیم که روز به روز کوچکتر شدیم آنقدر مهربانی کردیم که دلشان را زدیم آنقدر محبت کردیم که وظیفه امان شد به همین راحتی عادی شدیم و از ما گذشتند به سرعت برق جایمان را به ی دادند بلاک شدیم تا دوستت دارم هایمان را نشنون. مرغان پرش ته ی بی آشیانه ایم
ما زائریم و رو به سوی قم روانه ایم پروانه وار گرد ضریح کریمه ای
شوریده حال در طلب آب و دانه ایم
---
با پای دل روانه سوی قم اگر شدیم
ما زائر بهشت خدا زین سفر شدیم طوف ضریح حضرت معصومه(س) گشته ایم
صد شکر که از زیارت او مفت شدیم
---
معصومه ای و ما. مرغان پرش ته ی بی آشیانه ایم
ما زائریم و رو به سوی قم روانه ایم پروانه وار گرد ضریح کریمه ای
شوریده حال در طلب آب و دانه ایم
---
پا پای دل روانه سوی قم اگر شدیم
ما زائر بهشت خدا زین سفر شدیم طوف ضریح حضرت معصومه(س) گشته ایم
صد شکر که از زیارت او مفت شدیم
---
معصومه ای و ما. ب یکی از همکلاسیا ارشدو تو راهرو دیدم خخخ داد زدم سلام چطوری؟ برگشت پشت سرشو نیگا کرد...گفت با منی.... خیلی تعجب ...اخه دیروز صب تو کلاس با هم کلی حرف زدیم گفتم مگه غیر تو دیگه ایی اینجاست؟ گفت شما؟ خخخخ گفتم همکلاستم دیگه گفت جدی؟ گفت تاحالا ندیدمت خیلی متعجبانه بهش نگا می .....گفتم . آخ که خیال می چقدرررر گذشتن از ملک ری سخته... الان حتی حوصله ندارم سختم بشه تسلیم شدم. دلم دوست می خواد. هدیه دلش می خواد با من دوست باشه. هرازگاهی حالمو می پرسه. محکمه. 73 ای و خیلی عاقل. شکننده و شبیه گل کاغذی زهرا ترم یکیه هم رفیق باحالی میشه برام. 73 ای هستش و واقعا عین بچه هاس... اصل. ابتدای اولین جاده فرعی بعد از تونل سیرچ به سمت چپ پیاده شدیم و بعد از بالا رفتن از یه شیب تند و نفس گیر به سمت کوه جفتان 2 حرکت کردیم. مسیر بعضی از قسمت ها شنسکی و شیب دار، گاهی دست به سنگ و نفس گیر بود. تا بالای یال قله جفتان رفتیم صبحانه ای خوردیم و شیب تند از طرف دیگه کوه به سمت پا. و اینک متن ادبی من... این متن بالغ بر دو صفحه هست...شوخی جا نزنید بیاید بخونید کی گفت دو صفحست؟کی بود ؟کی بود؟من نبودم دستم بود اینه هاش متنه این پایینه نه اون پایین که نه ...زشته!بی ادبه بی تربیت الان میگید نه مثه اینکه یه چیزی بد ار شدیم نه طلبکار شدیم بد ار یا طلبکار؟ وایسا ببینم . اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و وس
روبه مکار و و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم . اتحاد خبر-مختار فیاض: فکر کنم سال هشتاد و سه بود که کتاب \"ما چگونه ما شدیم\" اثر صادق زیباکلام را مطالعه . در این کتاب، زیبا کلام علل توسعه نیافتگی ایران را به صورت ریشه ای، تحلیل و بررسی کرده است. شاکله ی شه ی زیباکلام در \"ما چگونه ما شدیم\"، این نکته ی ظریف است که دلیل اصلی عقب افت. دیدم او را آه بعد از بیست سال... گفتم : این خود اوست یا نه ، دیگری ست چیزکی از او در او بود نبود گفتم : این زن اوست ؟ یعنی آن پری است ؟ هر دو تن یده حیران نگاه سوی هم کردیم حیرانتر شدیم هر دو شاید با گذشت روزگار در کف باد خزان پ ر شدیم از فروشنده کت را ید بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد خواس. رزمنده دلاور، محسن شاه رضایی در نقل خاطره ای می گوید: «در شب عملیات بَدر، سوار قایق شدیم و زدیم به خط مقدم، زیر باران تیر. در حین عملیات بودیم که وقت مغرب شد. رزمنده پیری با ما بود، شروع کرد با آب هور وضو گرفت. ما هم بعد از او وضو گرفتیم و در همان دقایق به ایستادیم. آن شب، آن ِ اول و. بازی قایم موشک رو تو بچگی یادتون میاد . . . چشم میذاشتیم و می شمردیم تا پنجاه . . . 47 – 48 – 49 -50 –بیام بیام ؟ . . . اومدما. . . و میرفتیم دوستی رو که پنهان شده پیدا کنیم . . . باید همه جا رو می گشتیم. بزرگ شدیم و کودکی هایمون رو فراموشمون شده گویا!!! که هنوز یک دوست غایب از نظر داریم. . . . ........... م ع هافبک آبی پوشان می گوید اعضای هیات مدیره باشگاه استقلال باید بدانند که در چه تیم بزرگی فعالیت می کنند. نوشته ستاره استقلال : هیچ صدای ما را گوش نکرد و ما مجبور شدیم اعتصاب کنیم اولین بار در پارس فوتبال خبرگزاری فوتبال ایران parsfootball پدیدار شد. اتحادخبر: اختلافی نداریم ولی نمی توانم ت بنشینم/شرکتی که میلیونها دلار به ما جنس می فروخت آمده این جنس را در ایران بسازد/قطعه سازان ما با شرکت های معتبر اروپایی به شراکت رسیدند/در سایپا کاشان ۵۰ /۵۰ با سیتروئن شریک شدیم/متن نهایی قرارداد با رنو آماده شده است/با چند شرکت داروساز. ما نسل مظلومی هستیم ...
نسلی که در اوج بی انصافی زمانه متولد شدیم
و ازهمان کودکی یاد گرفتیم که فقط درک کنیم ...
ما حتی روی گرفتن پول توی جیبی از پدرانمان را نداشتیم ..
ما نسل حیفی هستیم ..
نسل انقلاب های نیمه کاره و اعتراض های سرکوب ..
نسلی پر از استعدادهای کنج خانه ...
. ب روز بهمراه یکی ازدوستان تصمیم گرفتیم جهت شکار باقرقره به اطراف کوههای کاسکین بزمان برویم ساعت 6.30دقیقه صبح حرکت کردیم پس ازرسیدن به محل مورد نظر دردومسیر جداگانه به کمین نشستیم که متاسفانه هیچ باقرقره ای نیامد درمسیر برگشت کنار جاده با یک دسته باقرقره گندمی روبرو شدیم که دو. #شهید_م ع_حرم_سعید_سیاح_طاهری سال هفتاد دو بود که جنگ در بوسنی هرزه گووین شعله ور شد زمینه اعزام فراهم شد.تا پای کار آمدیم.دقیقه نود بهم خورد یه پیشنهاد شد که حالا که نشد بیایید بروید لبنان یه مکثی کردیم و خیلی راحت قبول کردیم.خوبی نسل ما این بود که راحت تصمیم میگرفتیم خلاصه سه ن. بی پولی رو مدت ها که نه سال ها پیشش دیده بودم ولی بدم نمیومد باز ببینم، امروز گذاشتیم ببینیم که وسطای سی دی اولش با این صحنه مواجه شدیم، اولش شک داشتم خودش باشه ولی از دکه ای که سر کوچه س و سمت راست ع ه و قطعن کوچه ی نوشینه و بانک صادرات و لاله زار که یه کم جلوتره همه چیز گواه بر ای. پارسال محرم که برای تبلیغ به توابع یزد رفته بودم در رفت و برگشت اتفاقاتی افتاد که ذکر آن خالی از لطف نیست. از آنجا که تا به آن روز به یزد نرفته بودم، با سازمان تبلیغات شهرستان مربوطه تماس گرفتم، گفتند که از ظهر به بعد میتوانید در میدان 72 تن سوار اتوبوسهای یزد بشوید. ما هم بی خبر ا. روز پنجشنبه ساعت 10 با مامانم تصمیم گرفتیم بریم سفر. در نتیجه حاضر شدیم و از کرج به سمت جاده قزوین رشت راهی شدیم. ظهر به رودبار رسیدیم، نهار رو توی رستوران شاطر عباس خوردیم، غذاش خیلی خوب بود. بعدش راهی شدیم و به فومن رسیدیم و بعد از اون به ماسال و پره سر رسیدیم. وای که چه بارونی شر. باورت میشه به اندازه سن آرشا از هم دور شدیم؟ کی فکرشو میکرد یه روزی بیاد و ما با هم نباشیم دیگه؟ کی فکرشو میکرد بری و دنب بگردم؟ بخوام به مامانت تولدتو تبریک بگم که اونم بلاکم کنه ما عوض شدیم ولی نمیتونیم دوباره همدیگرو پیدا کنیم؟ دوست داشتم روز دفاعم باشی بهم بگی تو میتونی مثل .
اگر م م ......اگر هستیم ...... دلیلش د و ناچیز نیست دلیلش تندی باد بارش باران تابش خورشید نیست تو نرفتی .من نرفتم..پای حرف و دل و عشق و جان م م این حرف کمی نیست .....این چیز کمی نیست....... دلت با من بماندو آسمانی کرد دلم را دلم بی تو نرفت و هویدا کرد نگاهت را دلیل ماندگاری نگاهی بود که تا عمق دل و جان سوخت ما را دلم برد و دلت برد و شدیم این شدیم این دو کبوتر که قفسها رو نمی بینیم قفسی نیست حصاری نیست تو باشی دلم با توست ...قفس اینجا حصار اینجا نمی بینم نمی خواهم حصارا ها را که بینم هیچ وقت از یادم نمیره،هشت ساله بودم،اون ۱۰ ساله .شبی که مامان بابا قرلر بود بِرن حج،دلتنگی های ک نه من....اون شب همراه پیشم بود اولین املا زندگی را خودش واسم گفت...دنیایی کودکی قشنگی بینمون رقم خورد.زمان گذشت ...هر دو دور شدیم از دنیایی ک نه و بزرگ شدیم،برای عید ،بعد از مدتها دیدمش . فکرش را هم که می کنم افسردگی می گیرم: با تا 1400. من نمی دانم ما این رئیس جمهور را نخواهیم باید کی را ببینیم؟ های مجلس که بخاری ازشان بلند نمی شود؛ تا کی باید تحمل کنیم؟ نابود شدیم به خدا. معیشت، زندگی، سلامتی، آرامش،...همه چیزمان را گرفته اند و بازهم گفتاردرمانی می کنند؛ خج هم خوب چیزی هست! خسته شدیم به خدا!
معیشت مردم و تصمیمات ناامیدکننده ج عشق مرگ نیست زندگی است ، مسافر جاده عشق شدیم _ مسافر جاده عشق شدیم بی آنکه بدانیم مقصد کجاست بی هدف سوار بر اسب خواستن میتازیم بی آنکه نام آرزویمان را بدانیم بی آنکه بدانیم آرزویمان اشتباه است یا . . .؟ هر چه که باشد باشد دوستش می داریم این اشتباه شیرین را ... _ چقدر دلم میخواهد نا. شکر خدا امروز داداش دار شدم؛
یه داداش تپل و خوشگل به اسم علی عباس.


به بابام گفتم:
کلاه نوزادی که به ضریح حسین (علیه السلام) متبرک کرده بودید رو سر علی عباس

که ان شاء الله بزرگ که شدیم اگه لیاقت داشتیم دو تایی سرمون رو تو راه زمان (عجل الله فرجه) بذاریم.
علی عباس



مهربونی یه هدیه بود از طرف خدا واسه ما آدما..
بعضیامون فقط واسه آدمایی که میشناختیم مهربون شدیم...
بعضیامون فقط واسه آدمای غریبه و مجازی مهربون شدیم ...
ولی .....
بعضیامون غریبه و آشنا و مجازی نمیشناسیم و واسه همه مهربونیم ...
سلامتی همه اونایی که هدیه خدا رو درست و کامل گرفت. از شنبه هفته پیش یعنی روز 3مهر من و بیبی شروع به کار کردیم...روز دوشنبه هم که وارد 9هفته شدیم و شدیم اندازه یه تووت فرنگی:-):-)عااااشقتم توت فرنگی..بیبی یه شب خوبه و یه شب هم شیطونیش میگیره...روز ۹مهر ماه هم که بیبی رو بردیم جشنتجلیل پزشکان رامهرمز..خیلی خوشحال شدم که یکی از هامو اونج. ســلام. طی حادثه ای که برای حاج احمد ترکی آزاده تلاشگر دوران اسارت پیش آمد برآن شدیم تا از ایشان عیادت شود بنابراین امشب بعداز عشاء و دعای توسل دسته جمعی راهی شدیم تا از این عزیز زحمتکش و باغبان اردوگاه موصل 4 عیادت کنیم. خادم الاسراء کربلایی و.ا.م «شوریده اصفهانی» حاج احمد ترک. یکی از معیارهای ارزی عملکرد هر مجموعه یا شرکتی افتخارات ، جوایز و تقدیرنامه هاییست که آن مجموعه در طی سالهای فعالیت خود بدست آورده است. لذا در این صفحه برآن شدیم تا تقدیرنامه ها و افتخارات شرکت بیمه پاسارگاد را در طول بیش از 10 سال فعالیت شرکت برای علاقمندان گردآوری کنیم. یا رب نظر تو برنگردد از مسجد سهله راه افتادیم. حدود سه نیم شب بیدار شدیم و دسته جمعی از همون صحن حضرت زهرا زیارت وداع دسته جمعی خو م و راه افتادیم سمت خیابان برای پیدا ماشین به سمت مسجد سهله. ماشین پیدا نشد و تقریبا یک خیابان کامل پیاده رفتیم تا بالا ه انتهای خیابان حاجی نساج دو ت. سرمربی تیم والیبال بانک سرمایه گفت: حریف با زدن سرویس های با ریسک بالا دریافت اول ما را با مشکل روبرو کرد. نوشته امروز واقعا شوکه شدیم ؛ منتظر حریف مان در دیدار پایانی هستیم اولین بار در پارس فوتبال خبرگزاری فوتبال ایران parsfootball پدیدار شد. شاد نیستیم چونکه همه چیزمون شکل اقتصادمون رو به خودش گرفته
راکد و فرسوده و مرده
اقتصاد ورش ته ایران کم کم داره روح و روانمان رو هم به شکل خودش درمیاره
مردم فهمیدن چه خبره
ت میگه از رکود عبور کردیم
ولی مردم میبینن اتفاقی نمیفته
تازه فقط عبور از رکود مهم نیست
یک فاز مه.