فعلا هیچی نمی تونم بگم - اخبار روز

خب؛ انگار که نقش آفرین این روزها، مرد طوفان دیده است و با یک رعد و برق تازه آن هم بدون رگبار، صحنه را خالی نمی کند. پس فعلا را صبوری می کنیم تا مداد رنگی های هایمان دوباره از جعبه بیرون بیاید. توکل بر خدا # خدای مهربانم، ممنون از بودنت، مثل همیشه اول و آ خواسته هایم از توست و بی تو. ری عزیزم سلام طی این دو ماه اخیر یادم رفت بهت اخبار روز رو بگم. توی تیرماه توافق شد بین ایران و الیته با کشورهای ابرقدرت اروپا هم. میگن وضع اقتصاد خوب میشه که ما هم امیدواریم بشه.البته هیچی نشده یارانه ی مامان و بابان رو قطع .خخخخخ بعد اینکه گوشیم منم شنبه هفته پیش گم شد البته نم. این روزا بیشتر از همیشه حس تنهایی می کنم. ترس از تنهایی بدترین حسیه که تا حالا تجربه ... یه ترسی که بلا ه می دونستم سراغم میاد و دیر یا زود باید باهاش کنار بیام! گاهی وقتا صمیمیت می تونه مرزها رو بشکنه و در وجود آدم رخنه کنه...به قدری که بدون اینکه هیچ نسبت خونی و فامیلی داشته باشه ا.

❤نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو، بتوانم با واژه ها بیان کنم اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته ام با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند گرچه نمی توانم جوهر این احساسات. فقط دیگه نمی تونم به هیچ کدومتون اعتماد کنم...همین! پر میشم از خالی
دیگه نمی تونم شکل خودم باشم ... :) به قول رفیق بعضی از کارا هویت ما رو درست می کنه. یعنی تو مسئولشون هستی اما بعدش تو رو می سازن. شاید بیشتر بار مسئولیتش هم به همین باشه که تو به خودت می گی الان من چی کار . کارم بهینه بود؟ ارزشمند بود؟ قسمتی از کار رو پیش بردم یا نه؟ مدتیه که نمی تونم خوب کار کنم. یکی از دلایلش اینه ک. سلامخیلی وقته چیزی ننوشتم راستش دستم به نوشتن نمیره. خیلی خسته ام. به ظاهر دارم زندگی می کنم. سرکار میام. آشپزی می کنم، گاهی سبد می بافم، با قلی و بقیه بازی می کنم ولی در باطن یه آدم مرده ام. خیلی وقته مردم. من آدم عاطفی هستم در حدی که خودم فکر می کنم بیمارم. وقتی خانواده ام ناراحتن.
اومدیم برا تمرین، تو یکی از جاده های باغی زیبا، منظره فوق العاده قشنگی داره و مربی ها برا چند دقیقه استراحت دادن،روز خوبیه و هوا خنک، حیفم اومد ننویسم.مربی ام خانم هست و تا زمان استراحت یک مربی آقا اومد چند دقیقه باهام تمرین کنه که وقت تلف نشه، یه هنرجو تنها تو ماشین نشسته ب. فعلا حوصله ت رو ندارم وبلاگ عزیزم. حوصله هیچی رو ندارم در واقع!! بسیار بسیار بیکارم هستم این روزا... و همش خواب و ... حالم خوش نیست کلا. بیشتر روحی ابم!! دلم برای داداشم هم تنگه و نگران. تو منتظرم بمون اقلا!! دوستت دارم. آخ می جانِه یاره دَگودوبو قَبای گالشی ( آها بوگو ) یار عزیزم لباس دهاتی پوشیده بود ( بازم بگو) اَمَرِه بجار بمه بو زحمت بکیشی ( آها بوگو ) اومد مزرعه ما کلی زحمت کشید ( بازم بگو) می چلچرانه، ای ای می چلچرانه ای ای * * * متن و ترجمه آهنگ شمالی آها بوگو ♪♫♪♫♪♫♪ آهنگ گیلکی آها بوگو♪♫. امروز با دوستانم رفتم سینما و جدید آقای مهران مدیری رو دیدم. جالبی بود و طنز دلنشینی داشت. وقتی هر سکانس رو می دیدم احتمالا می خندیدم و البته میتونستم داستان رو دنبال کنم ولی وقتی سعی می ارتباط مفهومی بین سکانس هارو درک کنم... هیچی دیگه الآن می تونم این ادعا رو داشته باشم که هیچی نفهمیدم. کلا آدم نیستم که همه مفهوم های ریز و دقیق رو بفهمم ولی خب خنگ هم نیستم و حس می کنم بیش تر رو متوجه نشدم. شاید هم امروز، روزم نبود :) ولی پیشنهاد میکنم به سینما برید و این قوی و خنده دار رو ببینید
پوستر ساعت 5 عصر خیلی اتفاقات رو هم تلمبار شده که باید ثبت بشن و هیجانات تو ه مونده که باید خالی شون کنم به علاوه کلی چیز دیگه و این که دارم واسه اولین بار(بالا ه پس از سال ها استارت خوردم!)می رم یه کار هیجان انگیز انجام بدم و احتمالاً مغز همه تونو میارم پایین بعدش و و کلی چیز دیگه هست ولی، نمی تون. این چند روز خیلی مشغله داشتم ... اصلا وقت ن بیام درست و حس بنویسم . الانم ا شبه و بازم اونقدر خسته ام که نمی تونم درست بنویسم... این چند روز از بس عالم و آدم بحث د حالم داره به هم می خوره ... دو سه تا از دوستها و هم دوره ای های فعالیتهای امسال جزو لیست اصلاح طلبها هستند برای شورای شهر ت. بله بله...الان از کجا بگم خداروخوش بیاد... انگار تازه وبلاگ باز ...هم حرف دارم هم ندارم هم می خوام بنویسم هم نمی دونم چی بنویسم... با تال یه رابطه ی خبلب خوب داشتیم خیلی خوب ایده آل و منطقی.کلا بهم نشون داد رابطه یعنی چی بقدری که من رابطه ی نه سالم رو می تونم به چالش بکشم و بگم الحق هیچ. امروز سوار تا ی بودم و مثل تقریبا همیشه تا ی از لاین اون طرف رفت و بعد هم چراغ قرمز رو رد کرد و داشتم به این فکر می که تو این همه باری که تو این مسیر تا ی سوار شدم خودم که هیچی، هیچ دیگه ای هم تا حالا چیزی نگفته به یکی شون. که همون موقع خانومی که جلو نشسته بود برگشت بهش گفت چرا این کا. من نمی تونم دوستش نداشته باشم و نمی تونم نسبت بهش بی اهمیت باشم، اما یاد گرفتم که نشون بدم حسی بهش ندارم و یاد گرفتم نشون بدم واسم اهمیت نداره... من نفهم نیستم، اما زندگی بهم یاد داد که چطوری خودم رو به نفهمی بزنم! به چشم های من نگاه کن! فکر می کنی خوابم؟ نه، نه، بیشتر از اون چیزی ک. ب دیر رفتم خونه. دو ساعت بعدشم م اومد خونه مون و یکی دو ساعتی بودن. الان مهمون که میره همسر همه چی رو مرتب میکنه و ظرفارو میشوره.
ب اصرار داشت امروز استراحت کنم. گفت پشت سر هم به خودت فشار نیار. صبحم داشت میرفت گفت استراحت کن.
راستش هم اینه که بدنم از دیروز خسته س و شاید بد نب.
یک سال گذشت از نبودن صبا و نوشتن این پست . خیلی نوشتم، خیلی مقدمه چیدم و خیلی فکر تا ببینم چطور می تونم چیزی که توذهنم هست رو بیان کنم. اما نمیشه. قابل بیان نیست که مرگ صبا چقدر عجیب بود و تاثیری که تو زندگی من گذاشت چقدر عجیب تر. قابل بیان نیست که چقدر درگیرم با این مسئله و چقدر بهش فکر می کنم. که چقدر نگرانم از این که نتونم این معادله رو حل کنم و کار درست رو انجام بدم.

+ مامان میگه عوض این که این همه بشینی به این چیزا فکر کنی، هر بار یادش میفتی یه فاتحه بخون براش. یه فاتحه می خونید براش؟ + نمی تونم باور کنم که ارتباط بین بعضی از اتفاق ها صرفا یه تصادفه.
عمیق ترین لحظات زندگی من زمانی هستن که تنهایی توی خوابگاه شام می خورم و فکر می کنم که برای رسیدن به خودم، به آرامش، به راضی تر بودن باید چه کنم، کدوم راه رو برم و چطوری حرف بزنم و چطور روابطم رو کم یا زیاد کنم. عمیق ترین لحظات من، شاید شیرین ترین، سرزنده ترین یا حتی غمگین ترین لح. به نظرم می تونم با دستور زبان ازدواج کنم. من عاشق بوی سیگارم. (البته نه هر سیگاری) می تونم براش بمیرم. داداش می تونم بپرسم فاز چیه ؟ چرا کامنتاتو می بندی خخخخ داری می ری که ثابت شه دروغ بود عشق و احساست قبول دلیلاتو دیگه هیچی نگو ت دیگه چیزی نگو می خوام سکوتت حرف آ شه با اینکه بی صدای تو محال زندگیم سر شه هر روز من بی تو می گذره اما سرد پیشم نمی مونی کاریش نمی شه کرد تو می ری از دنیام می ری به آسونی من عاشق توام تو عاشق اونی بدون تو غم دنی. خیلی اتفاقات افتاده..ولی عامو کو حوصله واس نوشتن؟سرکارهمه چیز عالیه...البته فعلا...بازرسا جدید شدن..فعلا ک رابطه ها خوبه..مامان نیست...معلوم نیس کی برمیگرده...آجی کمی بهتر شده.. بیمارستانه..امروز روز جالبی نبود..پراز استرس برای هممون..کلی کار برای انجام دادن دارم مثل همیشه..ولی کو و.

ع از cafedialect

این انتخاب خودم بود . اینکه اونا برن و من بمونم . یعنی اینکه برن و به خاطر من نمونند . هر چند که خیلی مقاومت می ولی بالا ه راضیشون که برن . حالا اینکه اولش خیلی دلم نمی خواست برم خیلی مهم نیست . ولی مهم اینه که الان می بینم چه قدر احتمال داره بهم خوش بگذره و فلانی و فلانی و فلانی هم هستن و کلی اتفاق های جالب می تونه بی افته ؛ باعث می شه بیشتر دلم بخواد برم . ولی الان دیگه دل ِ من مهم نیست . چون من انتخابم رو و نمی تونم برم . به جاش می تونم به لاله های پارک فکر کنم ؛ به شکوفه های نزدیک میدون ؛ به کارهایی که قول دادم بهار ِ سال دیگه همشون رو انجام بدم.
دمای هوا اینجا رسیده به 59 :/
دیگه حتی نمی تونم الان تصور کنم ،که شمال جنگل های سبز داره !دیگه حتی نمی تونم الان تصور کنم ،تبریز داره بارون میباره !دیگه حتی نمی تونم تصور کنم ،الان شهر هایی از ایران هست که مَردم ،به راحتی دارن توی خیابون هاش قدم میزنن ..
این هوای شهر ما که باید . من نمی تونم دوستش نداشته باشم و نمی تونم نسبت بهش بی اهمیت باشم، اما یاد گرفتم که نشون بدم حسی بهش ندارم و یاد گرفتم نشون بدم واسم اهمیت نداره... من نفهم نیستم، اما زندگی بهم یاد داد که چطوری خودم رو به نفهمی بزنم! به چشم های من نگاه کن! فکر می کنی خوابم؟ نه، نه، بیشتر از اون چیزی ک. چه سردرگمی عجیبی یکی رو دوست داری که هیچوقت مال تو نیست و نمیشه و ... یکی رو باهاش زندگی می کنی که برات بود و نبودش فرق نداره یکی هم هست که عاشقته ولی تو ... عجب دنیاییه واقعا به قول یکی که می گفت دل من کاروانسرا نیست هر بیاد توش نه نیست نبود هیچوقت دیروز بحثمون شد سر کامنت یک آقا رو . بعد از یک مدت حال بد چند روزیست خوبم، خدا راشکر، انگار غم ها درد ها، دلتنگی ها همه با هم می آیند و دوباره یهو می روند تا کی دوباره سرو کله شان پیدا شود،حال خوب بعد حال بد بیشتر به دل آدم می چسبد تا اینکه همیشه خوب باشی، البته نزدیک بود که دوباره حالم گرفته شود وقتی یکی از جاری ها پ. نیمار فعلا نمی تواند برای پاری سن ژرمن بازی کند و هفته اول را از دست داد به گزارش مجله اینترنتی کافه ۷ : ستاره جدید پاری سن ژرمن از همراهی پاریسی ها در هفته اول لیگ یک فرانسه محروم شد.نیمار فعلا نمی تواند برای پاری سن ژرمن بازی کند و هفته اول را از دست داد نیمار محروم شد! نیمار فعلا نمی تواند برای پاری سن ژرمن بازی کند و هفته اول را از دست داد روز گذشته، پس از هفته ها کش و قوس، نیمار، ستاره برزیلی سابق بارسلونا با قراردادی ۵ ساله و جنجالی، به پاری سن ژرمن پیوست. در این بین اما پاریسی ها که امیدوار بودند امشب در هفته نخست رقابت های فصل جدید لیگ یک فرانسه از ستاره برزیلی جدیدشان استفاده کنند، با خبری عجیب روبه رو شدند.
سازمان لیگ فرانسه هنوز گواهی انتقال بین المللی این بازیکن (itc) برزیلی را دریافت نکرده، مدرکی که برای نقل وانتقالات بین المللی بازیکنان ضروری است. مهلت دریافت این گواهی تا ساعت ۲۴ شب بله، قدیانلو حذف شد.یه بار اومدیم یه لطفی در حق یه ی . :/دیگه همچین مسئولیتی تقبل نمی کنم.دست همه تونم که رای ندادید درد نکنه. :)))منم که فردا این دینی ه رو بیست نمی شم قطعا، این قدر که به زور خوندمش و جم نشده هنوز.ولی باید بیست بشم. برم یه خاکی به سرم کنم. پنجاه تاش مونده هنوز.امروز نک. دلم گرفته اسمون نمی تونم گریه کنم شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو من امده
اخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی ی یه عمره که در به درم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه اتیش زدن یه کوله بار شب را بستم د.
گاهی وقتها نوشتنت نمی آید
قدم زدن را هم دوست نداری
از حرف زدن با دیگران ح بهم می خورد
خسته هستی
دل زده هستی
فقط دوست داری همه چی تموشه
دلم هیچی نمیخواد
مثل اتاق درهمی هستم که تنها تو که نش هستی، باید مرتبش کنی، و این باید از این است که جز تو ی قادر نیست، جز تو دیگری راه ندارد.
[کلی حرف، کلی احساسات عجیب وامانده، کلی فکر نیمه تمام... اما، فرصتی نیست هنوز. فعلا همین کافیست، فعلا همین مهم است که فقط بدانم که تو ح خوب خوب است، شرط دا. چرا انقدر خسته ام؟ چرا حوصله ی هیچ کاریو ندارم؟ چرا همش وقت کم میارم؟ چرا هر چی زودتر بیدار میشم بیشتر با کمبود وقت مواجه میشم؟ چرا از هیچی راضی نیستم؟ چرا حوصله ی هیچ و هیچ چیزیو ندارم؟ چرا با اهل خونه کنار نمیام؟ چرا انقدر نفس کشیدن تو خونه برام سخت شده؟ این مستر چی میگه این و.

میگه جدی بهش فکر کن .وقتت رو تلف نکن و زبانت رو تقویت کن .با تلفن حرف میزد .یه جورراجب زندگی در کشورهای اروپایی و آفریقایی صحبت می کرد انگار داره راجب زندگی تو استان های کشور صحبت می کنه .موهای تنم سیخ شد .در تصورم ،خودمو میون قبایل افریقایی که از دماغشون میله رد و هستند و م. پائیز داره میاد پائیز رو خیلی دوست دارم هوای ابری و گرفته پائیز بهم آرامش میده خودم یک روز برفی زمستون بدنیا اومدم اما پائیز بیشتر دوست دارم رنگ زرد و نارنجی درخت ها تو پاییز دیدن بچه مدرسه ای ها آخ که دلم واسه بچگی هام تنگ شده کاش میشد برگردم به اون دوران روزهای اول مهر مدرسه ک. لطفآ به من یاد بدید چطور می تونم مطلب کد دار بذارم. بعضی از داستان هامو می خوام قایم کنم ***امروز صبح همسایه مون آمد و گفت دوتا عروسک دکوری"قایم موشک بازی" داره می خواد بندازه دور ولی چون می دونست من می تونم تغییرشون بدم و اینو قبلآ پشت در خونه مون دیده بود:

خواست ازم بپرسه که می خوامشون یا نه؟ گفتم آره بده بیکارم خوشگل و نونوارشون کنم.ببینید چی بودن و چی شدن.پسره رو فقط لباس از حراجی یده بودم واسه خیریه ، یکیشو کش رفتم با کلاهشو، ولی لباس دختره رو خودم با پارچه های زیاد اومده از قبل دوختم.
قبل از عمل:

بعد از عمل:


چشم و دل همه ی دوستان ام روشن. امروز بعد از چهارماه و نُه روز خورشید خانومم برای ناهار مهمانم بود. یعنی تا همین چند دقیقه پیش روبروی من نشسته بود و من دور چشم های نازش می گشتم. برام مهم نبود که مثل همیشه دوست داره خیلی جدی و رسمی برخورد کنه تا من پُررو نشم. مهم لبخند نازش بود؛ که ب.