فعلا هیچی نمی تونم بگم - اخبار روز

امروز خانمِ نازخانم،(چقدر بده که با اسمش شروع ) همسایه مون رو فرستاد برای گرفتن جواب مثبت. و منم سر بسته دلایلی آوردم و گفتم نه و درنهایت وقتی خیلی بهم گیر دادن که با پسره قرار بذار و تا همیشه جوون نیستی و دیگه موقعیت پیش نمیاد، گفتم من نگرانی ای از این بابت ندارم. برام مهم نیست. . سلام دوستان عزیز. امتحانها تمام شد.کنکور امدو رفت. پسرک من هم دیگه اول مهر دانش اموز نیست .دبیرستانش تمام شده.خودشم مونده چه رشته ایی بخوانه منم کمک زیادی نمیتونم کمکش کنم.میگم به هر چی علاقه داری. واقعیت اینه که نثل اکثر نوجوانها ناامیده میگه هر چی بخوانم .کار نیست. فعلا داره می. بله، قدیانلو حذف شد.یه بار اومدیم یه لطفی در حق یه ی . :/دیگه همچین مسئولیتی تقبل نمی کنم.دست همه تونم که رای ندادید درد نکنه. :)))منم که فردا این دینی ه رو بیست نمی شم قطعا، این قدر که به زور خوندمش و جم نشده هنوز.ولی باید بیست بشم. برم یه خاکی به سرم کنم. پنجاه تاش مونده هنوز.امروز نک. دلم گرفته اسمون نمی تونم گریه کنم شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو من امده
اخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی ی یه عمره که در به درم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه اتیش زدن یه کوله بار شب را بستم د. مثل اتاق درهمی هستم که تنها تو که نش هستی، باید مرتبش کنی، و این باید از این است که جز تو ی قادر نیست، جز تو دیگری راه ندارد.
[کلی حرف، کلی احساسات عجیب وامانده، کلی فکر نیمه تمام... اما، فرصتی نیست هنوز. فعلا همین کافیست، فعلا همین مهم است که فقط بدانم که تو ح خوب خوب است، شرط دا. چرا انقدر خسته ام؟ چرا حوصله ی هیچ کاریو ندارم؟ چرا همش وقت کم میارم؟ چرا هر چی زودتر بیدار میشم بیشتر با کمبود وقت مواجه میشم؟ چرا از هیچی راضی نیستم؟ چرا حوصله ی هیچ و هیچ چیزیو ندارم؟ چرا با اهل خونه کنار نمیام؟ چرا انقدر نفس کشیدن تو خونه برام سخت شده؟ این مستر چی میگه این و.

میگه جدی بهش فکر کن .وقتت رو تلف نکن و زبانت رو تقویت کن .با تلفن حرف میزد .یه جورراجب زندگی در کشورهای اروپایی و آفریقایی صحبت می کرد انگار داره راجب زندگی تو استان های کشور صحبت می کنه .موهای تنم سیخ شد .در تصورم ،خودمو میون قبایل افریقایی که از دماغشون میله رد و هستند و م. پائیز داره میاد پائیز رو خیلی دوست دارم هوای ابری و گرفته پائیز بهم آرامش میده خودم یک روز برفی زمستون بدنیا اومدم اما پائیز بیشتر دوست دارم رنگ زرد و نارنجی درخت ها تو پاییز دیدن بچه مدرسه ای ها آخ که دلم واسه بچگی هام تنگ شده کاش میشد برگردم به اون دوران روزهای اول مهر مدرسه ک.
مخالفت استانداری تهران با برگزاری احمدی‎نژادی‎ها س رست معاونت استانداری تهران:درخواستی به دستمان نرسیده فعلا با برگزاری مخالفیم
س رست معاونت استانداری تهران:درخواستی به دستمان نرسیده فعلا با برگزاری مخالفیم

سیاست > ت - س رست معاونت و اجتماعی استانداری تهران با اشاره به اوضاع و احوال کشور گفت: تا اطلاع ثانوی و بعد از دهه فجر موافق برگزاری هیچ ی نیستیم. بادرخواست تشکل های و صنفی که خواهان بودند، موافقت نکردیم و اگر هم چنین تقاضایی به دست ما برسد، فعلا موافق نیستیم. ادامه مطلب... گاهی اوقات آدم دلش خیلی می گیره و یه هم زبون می خواد تا حالا شده این ح بهتون دست بده چند روزی همینجوریم ؛ متاسفانه بعضی حرفهارو نمی تونی به ی بگی فقط باید بریزی تو خودت و بسوزی بسوزی و بسوزی و کم کم از بین بری و خا تر بشی و تموم بشی حتی به خود خدا هم نتونی بگی ؛ شاید ............یا قهرش ب. برخلاف تمام شواهد و اتفاقات اخیر، وی ذوقی سرشار راجع به زندگی داشت. با اینکه هنوز در مرحله بلاتکلیفی به سر می برم، ولی با احتمال خوبی می دونم که ترم بعد هم در خدمت عزیز خواهم بود! :پی برای همین به میزان قابل توجهی دچار سرخوشی شدم و خوشحالم که یه سال دیگه هم همه چیز رو می تونم کش بد. به نام خدا ....... من اون موقع ها با چنتا بچه گربه خیلی ناز دوست بودم و به شدت بهشون وابسته بودم اونام خیلی باهام راحت بود. تاریخ نداره . امروز عصر ساعت 5:20 مامانم بهم گفت اون گربه ای که زرد سیاه بود مرده من الان دارم از غمش دق می کنمنمی تونم جلوی گریه ام را بگیرم خیلی دوستش داشتم بغض گ. - چرا من نمی تونم این مخاطب رو فالو کنم؟ - بلاکت کرده یه ویروسایی دارن اینا که خدا نصیب دشمن تونم نکنه!

تو کی از هو اولم نیبی رفیق امی را یا تره دوخادیمی غوصته میان؛ خوردی جیگا کی بیا ایپچی مره یاری بدن همش غمه غم کی نه؛ دونیا دورون تنها بیبی جهندمه روزگار ولاشته کی امی لبان خنده ببه می دیله خونه کوده خو ذاته شرمنده نبه تی جانه قوربان؛ گذریم ولی تره یاد نشه دوروز عمرم گذره مرگه کی . یعنی ببرین حالشو ین ایول داره ها. گردشگر:ببخشید آقا لطفا میشه من رو کمک کنید؟ پدرام:چکار می تونم براتون م؟ گردشگر:من یک کارت پستال ،یک پاکت نامه،یک تمبر می خوام. پدارم:اومممممممممم...شما می تونید اون ها رو از اداره ی پست تهیه کنید. گردشگر :اداره پست کجاست؟ پدرام در حقیقت .همین نزدیک هاست. خیلی نزدیکه. گردشگر : چه ساعتی باز می کنه؟ پدرام: ساعت هشت باز می کنه. گردشگر: خیلی ممنونم. نتیجه تصویری برای استیکر خوشحالفعلا خداحافظ
سلام مهشاد خانم صببحت به خیر، روزه می شی یا نه؟ فکر کنم روزه نشی، شاید به خاطر شرایط جسمی که داری یا ... حالا هرچی، ماه مبارک رمضان ما را هم دعا کن من که خیلی از معنویات فاصله گرفتم، هیچ طوری هم نمی تونم برگردم به اون روزها بماند
می دونی، حدس می زنم که از کارهای من دل خوشی نداری،. موسیقی و کتاب تنها تفریحای واقعی زندگی من محسوب می شن. چندماهی میشه که می تونم نوشتنم به این دسته اضافه کنم. همیشه و همه جا تحت هر شرایطی باید آهنگ گوش کنم. همیشه از خودم می پرسم که چرا سر جلسه امتحان نمی تونم آهنگ گوش کنم یا چرا سر جلسه امتحان آهنگ پخش نمی کنن؟ این شاید بزرگترین . دلم گرفته ترس وجودم گرفته. ولی یه روزایی تو اوج بی خیالیم. حالم خوب نیست، هیچ حالم خوب نیست. همه میبینن به روی خودشون نمیارن. نمی دونم چرا اون چیزی نیستم که باید باشم. چرا مغزم یه چیزی میگه و انگشتام چیز دیگه ای تایپ می کنه. من میتونم قید همه چیو بزنم... غیر خانواده چی مهمه. من عضوی . من از خدامه، یه بار دیگه صدام کنی بابا
با دستای باز، بهم بگی رقیه جون بیا

باباجون، یه نگاهی "به دلم کن2"
باباجون ، جون "بغلم کن2"

به من رحم کن رحم کن رحم کن
بابا جونم جونم جونم
دیگه بی تو یک لحظه هم
نمی تونم نمی تونم نمی تونم

"بابام اومده ، ابه رو روش.
❤نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو، بتوانم با واژه ها بیان کنم اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته ام با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند گرچه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم.... ❤
❤دوستت دارممممممممممممممممممممممممممممممم.... ❤ خودت می دونی نوشتن از تو وبرای تو رو خیلی دوست دارم. دوست دارم به تو فکر کنم و بذارم هر چی می خواد بیاد توی ذهنم و همش رو بنویسم و بگم برات. دلم می خواد وقتی می خونیشون، به چشمای قشنگت نگاه کنم و کوچکترین حرکات عضلات صورتت رو زیر نظر داشته باشم. دلم می خواد ببینم چقدر از اون اثری رو که تو روی من داری، می تونم من روت داشته باشم... دلم می خواد همیشه شاد بودنت رو از چشمای قشنگت بفهمم. وقتی بهشون نگاه می کنم خیلی چیزا می تونم ازشون بخونم ... زندگی رو برای با تو بودن دوست دارم، غصه – حتی اگه بخواد یک کوچولو باشه – توی چشمای تو نباید راهی داشته باشه. می جنگم برای دور ش. از جونم مایه می ذارم. چیزی نباید بتونه شادی رو توی قشنگ ترین چشمای دنیا کم کنه .... کاش از دستم بر میومد و هر کاری برای خوشحالیت می تونستم م... کاش می شد بهم فکر نکنی، مگر اینکه وقتی بهم فکر می کنی شاد و سرحال بشی ... چی دارم می گم. نمی دونم. همینقدر می دونم خیلی دوستت دارم و دیوونه ی توام. اونقدر دوستت دارم که دلم نمی خواد نظیرش رو بشه توی دنیا پیدا کرد ... وقتایی که دلم می لرزه و می نویسم دیگه هیچی دست خودم نیست. مطمئن باش خیلی خیلی کمتر از اونی رو که توی دلم هست می تونم بنویسم....
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ چند وقتیه دوست دارم برم مسافرت و حس بگردم. نه از اون مسافرتا که معذبم و نمی تونم آرامش داشته باشم. حتی نمی تونم آروم باشم. خسته شدم از بس تو جمعای مختلف خصوصا بین جمع جدید هی حرف الکی زدم. من واقعا آدم پر حرفی نیستم و وقتی بقیه انتظار دارن شنگول باشم و شیطون و هی اینو تکرار می کنن ا. بنام خدا نبودن بنده ی دلیل خاصی داشت ک تو وبلاگ مستقلم خدمت دوستان عرض . نبودم چون ک دلیل داشتم. مرسی با برگشتن دیدم چن تا کامنت دادیدو متشکر از همتون . کلا خیلی تغییر از لحاظ چهره رفتار همه چیز کلا خودم ک متوجه نمیشم همه میگن. دیگه علایقم تغییر کرده .زیاد ب خودم نمیرسم از قبلنم بد. 20 دقیقه کاردیو کار . کرفس و گوشت مرغ ریختم تو زود پز. موهام رو رنگ زدم، میخوام برسم به کارهای مدرسه بعدش دوش بگیرم و بعد ناهار بخورم و بعد دوباره یکمی کار کنم. س زنگ زد و سفرشون رو کنسل کرد. با اینکه دوست داشتم ببینموشون اما ته دلم خوشحالم که مجبور نیستم خونه رو تمیز کنم . حوصله پذی. ب من هفده ساله شدم و عجب غریب شبی بود! به معنای واقعی کلمه پیش همه غریبی می ،حس از خودم مایه گذاشتم که بتونم لبخند بزنم. 15مهر سال دیگه هم من همینجام،ولی سعی می کنم سال بعدش جای ِ خوبی باشم پر از آدمای غریبه. که بدونم چرا غریبی می کنم. خیلی سخته من پیش مامان و بابام غریبی می کنم.قبل. بعضی وقتا دلم می خاد انقدر درس بخونم که تو کنکور ارشد رتبه یک بشم، اما واقعاً درس خوندن سخته! سخته ولی خب نتیجه اش قشنگه، الان که دارم برای کنکور ریاضی عمومی میخونم، تازه می فهمم که چقدر آسون بوده و من نمی دونستم، ناگفته نماند بعضی چیزا با گذر زمان به نظر آسون میان... خیلی دوست د. به افتضاح ترین شکل ممکن روز اول رو به پایان رسوندم. لعنت بمن که نمی تونم رو حرف خودم بمونم : دیگِ ازبس بلاتکلیفم .هیچ کاریم نمی تونم انجام بدم فقط خیره م به در ُ دیوار:"
سرم بشدت درد می کنه ولی نمی تونم بخوابم. نمیدونم چی بگم. سخت نگیر می گذره . حیف که هم صدات شیرینه همهمنام عشقم هستی نمی تونم کارت رو انجام ندم ! ... صدات توو گوشمه. جوریکه می تونم با صدای تو، با خودم حرف بزنم. مى گن یه کارایى رو اگه تا یه زمانى انجام ندادى دیگه بهتره انجام ندى...منم باید همون وقتى که دیوونه بودم به یه نفر مى گفتم دوسش دارم.الان دیگه اونقدر دیوونه نیستم:) الان دیگه انگار زبونم دوخته شده.نمى تونم به ى بگم واقعا دوسش دارم.الان فکر مى کنم که دیگه گذشت.هر وقت هم اون آدم یا ع ا. امروز این صفحه رو باز تا بنویسم. بعد از مدتها. ولی بعد ازش خوشم نیومد و پاکش . چند بار دیگه هم همین کار رو . نمی دونم چرا نمی تونم بنویسم. نمی دونم من درونگرا شدم و حسم اینه یا این که واقعا موضوعاتی که میخوام بنویسم از دید دیگران هیچ جذابتی نداره. شاید همین چند خط هم از هیچی بهتر با. یه روزهایی بود که وقتی صبحانه نمی خوردم طوری ضعف می که تا خود شب حالم بد بود.ولی گویا الان دیگه وقتی صبحانه و حتی ناهار نمی خورم سردرد نمیشم. نمیدونم من قوی شدم یا قراره یا اینقدر درگیرم که متوجه حالم نیستم.به هر حال فعلا که ظاهرم سالمه. بسم الله
سلام سید جان..
میدونم که الان ح عالیه...
راستشو بخوای میدونم الان که باید چیکار کنم .
نمیخام دیگه دنبال حرفی ازت باشم.
به نظرم زمان بهترین راهه فعلا...هر وقت لازم بود میفهمم اونچه رو که باید.
فعلا میخام تمرکز کنم روی اون سه تا اصل مهم...
و البته تلاش سخت...
چون کل. es بِوَز anladım bu son durak فهمیدم که این آ ین ایستگاهه beni anılarla yalnız bırak منو با خاطره ها تنها بذار tutmam gereken bir matemin var یه ماتمی دارم که باید بگیرم hislerin var unutmam gereken یه احساسی دارم که باید فراموش کنم yanar yanar durur مدام داره میسوزه kalbim kan ağlar ağlar durur قلبم مدام داره خون گریه میکنه senin bende kalan günahın var . با مدیر شرکت جدید برای اربعین صحبت کردیم و گفت که خیلی توی فشاریم و برامون مقدور نیست که بتونیم اجازه بدیم این مدت رو برید ! اون از مشهد، اینم از اربعین... کلا امسال رزق ما نیست انگار هیچی. همه چیز واسه آدم خوباس. ماها فقط باید مثل کار کنیم و فکر یک قرون دوزار آیندمون باشیم. چاره ای. یه روزی هم می رسه که کارهای بزرگ تر و مهم تری از شیرینی و گل دادن به آدم ها و بستنی دادن به بچه هایی که توی پارک بازی می کنن، انجام می دم برات. قول می دم هر چقدر که می تونم تلاش کنم تا یه روزهایی برسن که بچه هامون رستم و سهراب و سیاوش رو بشناسن حداقل و دوستشون داشته باشن. بعدش هنرت ر.
خیلی ها هر شب ب این فکر می کنند ک چطور می تونن دنیا رو تغییر بدن.. من اما هر شب فکر می کنم ک چطور می تونم شرایط رو برای چند نفر تغییر بدم. صبح ک بیدار میشم و نور همه جا هست، واقعیت هست، صدا هست..، نمیشه. می بینم نمیشه خودم رو هم حتی تغییر بدم. نمیشه رنگ ابروهام رو، ترتیب چیدمان کتاب. فکر می کنم امروز به حال عادی برگشتم. از خونه م اومدم بیرون. مامان و همسر یکم نگران بودن ولی گفتم باید برم. بیرون رفتن، بخصوص سر کار حال آدمو خوب می کنه. ب اینقدر از خونه موندن کلافه بودم رفتم تو حیاط خلوت خونه مامانم قدم زدم که لااقل هوای بیرون رو حس کنم. قشنگ حس دارم از خونه موندن .