شیدا - اخبار روز

چه بگویم سحرت خیر؟توخودت صبح جهانی من شيدا چه بگویم؟که توهم این وهم آنی
به که گویم که دل ازآتش هجرتوبسوخت؟شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی که ندانی
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی
چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی
اسوه ی عالم شده ایم باب تفاهم که من ام غرق تو و تو به تمنای انی
به گمانم شده ای کافر و ترسا شده ای کآیتی از دل شيدای مسلمان تو نخوانی
بشنو"صبح بخیر"از من درویش و برو که اگر هم تو بمانی غم ما را نتوانی http://uupload.ir/files/o3zh_%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86.jpg زمین دلتنگ و مهدی(عج) بیقرار است فلک شيدا، پریشان روزگار است دلا آدینه شد دلبر نیامد غروب انتظارم سَر نیامد اللهم_عجل_لولیک_الفرج دل ربودی از من و پنهان شدی از چشم من مانده ام... دوری ولی دل کرده ای شيدا چرا؟ چشم من در حسرتت جیحون شده شیرین ادا ناز کم کن نازنین، اینک بیا ... فردا چرا؟ من چو فرهاد عاشقم بر لعل شیرین لبت زهر شد کامم، جواب ِ تلخ ِ سر بالا چرا؟ من شدم اختر از آن دم نور تو بر من رسید چون تو ماهی، گاه پ. از این روزها مرا جای دگر چیست؟ کجاباشد که دنیایش به رضوان تو ارزد؟
جهانم را گلستان کرده ای تو گلستانت به رضوانش نبخشم نخواهم من که رضوان را نخواهم تو عرش عاشقانش ...... تو تخت پادشاهی تو از جانب حق ، خدای عاشقانی بیا جانم ..... بیا.....جانم فدایت که این جان بی تو جانانی ندارد بیا و جان من بستان که بی تو ،نفس نائی ندارد تو گرجانم بیایی ،همه جان را نفس در جان تو ریزم دلم بردی ،نفس را هم به دل بر که من بی تو دگر جانی ندارم بیا دل را از تاریکی هجر، نوا ده نوا آنکه شود جانم به جان دلبر من به انجا که دلم بود و هنوز هست ببر با خود دل شيدا و تنهام که گر باشی دلم شيداس نه تنها ms

یادی از شهریار به مناسبت بزرگداشتشان: آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا بی وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهـمـان توام، فـر. اعتکاف ما یقین با عشق مولا میشود با توکل بر خدا این عشق پیدا میشود گر گنه کاری بیا صیقل بده روح و روان توبه کن ز اعمال بد روحت مصفا میشود از هوای نفس دوری کن که چون گر چنین کردی روانت زود شيدا میشود عاشق واهل عمل بادیده ی دل گرشوی چشم بازطن میشود آن دیدگان وا میشود اعتکاف در رجب خ. شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ،تنها،نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شيدا کجا عاشقی کرد،آنجا بمیرد شب مرگ،از بیم،آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من . شعر زیبای علامه محمد حسین طباطبایی رحمت الله علیه
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سرو .
از اوج آسمان ها یک شب مرا صدا کنبا یک نفس دلم را از این قفس رها کن تا سر بسایم بر آسمان ها تا پر گشایم در بیکران هااز اوج آسمان ها یک شب مرا صدا کن*رفته قافله هاوامانده دل ما غافل از همسفراندل دارد گله هااز این فاصله هابر دوشم بار گراندر این بیاباننه آشنایینه جای پاییاز اوج آس. گر نشد عشق شما سهم دل ما به درک چکنم کار جهان نیست جز اینها به درک بین احساس من و عقل همین لحظه ی پیش باز شد بر سر چشمان تو دعوا به درک کاش می دیدمت ای جان به نگاهی افسوس حسرتش مانده فقط در دل شيدا به درک چو میان دل من جای نگاهت خالیست می کنم قصه ی چشمان تو حاشا به درک گفته بودی چو م. ماه دلکش آمد بهارم ماه زیباچوندمید آن ماه دلکش پر طرب شاد چشم و نگاه اردیبهشت دلنشین از نو رسید زیبا رخان سبز روی ، اشکوفه های ناز وش، دل داده ی اردیبهشت بین، وه چه زیبا بر دمید آری به وصفش واژه ها بیتا و سر کش میشوند دلها به نزدش از طرب شيدا و بی دل میشوند ای عاشقان ، ای عاشقان پ. شصت و یکمین نشست کتاب خوان شهرستان درمیان در تاریخ 19 اسفند با معرفی 8 کتاب به شرح ذیل برگزار گردید: قصه های خوب برای بچه های خوب کلیله و دمنه نوشته مهدی آذر یزدی از انتشارات کتابهای شکوفه/ارائه توسط میلاد ایوبی(عضو کتابخانه)شما که غریبه نیستید نوشته هوشنگ مرادی کرمانی از انتشار. آهنگ فرزاد فرخ به نام دیوار با بالاترین کیفیت new by farzad farokh called divar ترانه و آهنگسازی: فرزاد فرخ ؛ تنظیم, می و مستر: علی حیدرزاده ع آهنگ جدید فرزاد فرخ با نام دیوار آهنگ جدید فرزاد فرخ با
آهنگ جدید فرزاد فرخ در دو کیفیت متفاوت از نسل موزیک متن آهنگ فرزاد فرخ با نام دیوار
عاقبت تقدیر بین ما دو تا دیوار ساخت
از منه آزرده دل دیوانه بیمار ساخت
عاقبت عشقت مرا رسوای این دنیا کرد
دور شدم از چشم تو من ماندم و یک کوه درد
خاطراتت میزند آتش به قلب و جان من
روح من را میبرد پیش تو ای مهربان من
من هنوزم میپرستم چشم زیبای تو را
عشق تو بر من جفا کرد بی وفا با من چرا
من غرورم را ش تم تا منو تو ما شویم
از خودم هر بار گذشتم تازه هم شيدا شویم
من هنوزم میپرستم چشم زیبای تو را
عشق تو بر من جفا کرد بی وفا با من چرا
حال که از چشم تو و عشق تو من دور شدم
آنقدر محو تو بودم دگر کور شدم
آن زمانی که نگاهت را به قلبم کاشتم
کاش میفهمیدی عاشقانه دوستت داشتم
کاش میشد خاطراتت را فراموش کنم
آتش عشق تو را هر لحظه خاموش کنم
آنقدر دیوانه وار دور تو میچرخیدم
تازه فهمیدم چقدر بیهوده میجنگیدم
بیهوده میجنگیدم بیهوده میجنگیدم
من غرورم را ش تم تا منو تو ما شویم
از خودم هر بار گذشتم تازه هم شيدا شویم
من هنوزم میپرستم چشم زیبای تو را
عشق تو بر من جفا کرد بی وفا با من چرا آهنگ جدید فرزاد فرخ با نام دیوار یارت چو نیامد تو از این یار حذر کن یا رنج بکش ناله مکن باز خطر کن
دلبر که ز دلداده خبر هیچ ندارد اى باد صبا بى خبران را تو خبر کن
پروانه شدى شمع نبود از چه بسوزى پرواز کن از سوز زمستان تو گذر کن
در شهر وفا نیست دلت خوش به چه باشد دل بر کَن و از شهر به یکباره سفر کن
لبخند زن. آهنگ جدید حمید هیراد شب که شد
آهنگ جدید و بسیار زیبای حمید هیراد به نام شب که شد
e ahange jadide hamid hiraad be name shab ke shod
متن آهنگ حمید هیراد مستم کن بچرخا در برم بچرخا در برم کنان گو
مرا مستم کن و هی مرا مستم کن و نعره ن گو
کو به کو آمده ام مو به مو آمده ام تار گیسوی تو دیدم سمت او آ. سنندج- ایرنا- مدیرکل فرهنگ و ارشاد ی کردستان گفت: اکران همزمان های منختب سی و پنجمین جشنواره فجر همزمان با تهران از 14 بهمن جاری در سینماهای شيدا و بهمن سنندج نیز آغاز شده است. ادامه: اکران 27 منتخب سی و پنجمین جشنواره فجر در سنندج مرغک 8 مهر 1395 را از این جا دریافت دارید. رو مه حرف، شماره 1807، پنج شنبه، هشتم مهر 1395 در این جا می خوانید: دوباره متون کهن بخوانیم: وادی عشق؛ ضرب المثل های دیار تبرستان: گردآوری مائده غلامپور باریکی از روستای کرکنار بابل؛ اجرای نمایش های کانون در مدارس؛ نقد رمان اقلیم هشتم از صبا خ. image result for ‫ú†ø´ù ùˆø§ ú©ø±ø¯ù ùˆ ø¯ûŒø¯ù ø®ø¨ø± ø§ø² ø±ùˆûŒø§ ù†ûŒø³øªâ€¬â€Žچشم وا و دیدم خبر از رویا نیستهیچ این همه اندازه ی من تنها نیست
بی تو این خانه چه سلول بزرگی شده استکه دگر روشنی از پنجره اش پیدا نیست
مرگ؛ آن قسمت دوری که به ما نزدیک استعشق؛ این فرصت نزدیک که دور از ما نیست
چشم در چشم من انداخته ای می دانیچهره ای مثل تو در آینه ها زیبا نیست
هیچ دیوانه ای آن قدر که من هستم نیستچون که اینگونه شبیه تو ی شيدا نیست
مردم سر به هوا را چه به روشن بینی!؟ماه را روی زمین دیده ام آن بالا نیست
"مهدی فرجی" آهنگ حمید هیراد به نام رسوایی با بالاترین کیفیت new by hamid hiraad called rosvayiترانه و آهنگسازی: حمید هیراد ؛ تنظیم, می و مستر: میلاد نیکزاد ع آهنگ جدید حمید هیراد با نام رسوایی آهنگ جدید حمید هیراد با آهنگ جدید حمید هیراد در دو کیفیت متفاوت از نسل موزیک متن آهنگ حمید هیراد با نام رسوایی عاشق تر از آنم که دمی خام شوم
با بوی سر زلف تو آرام شوم
عاشق تر از آنم که تو را یار بدانم
من عاشقمو جز تو یدار ندارم
راه مرا اشاره شو ای همه آرزوی من
نازترین خلق جهان نشسته روبروی من
جان مرا بهانه شو مستی عاشقانه شو
جان منو نگار من در دلِ من ترانه شو
مجنون شيدا منم عاشق لیلا
منم سرس و اسیر اون نگاه زیبا
مجنونم و شيدا منم عاشق لیلا
منم سرس و اسیر اون نگاه زیبا
راه مرا اشاره شو ای همه آرزوی من
نازترین خلق جهان نشسته روبروی من
جان مرا بهانه شو مستی عاشقانه شو
جان منو نگار من در دلِ من ترانه شو
راه مرا اشاره شو ای همه آرزوی من
نازترین خلق جهان نشسته روبروی من
جان مرا بهانه شو مستی عاشقانه شو
جان منو نگار من در دلِ من ترانه شو آهنگ جدید حمید هیراد با نام رسوایی بر قلب من قفلی زدی،تا عاجز از خویشم کنیویلان شدم تا بی سبب بیچاره از پیشم کنیمن بی سر و پا گشته ام ...در دم معما گشته امهم مات و شيدا گشته ام،زین سان بدین کیشم کنینازت ابم می کندمست م می کندچشمه ی پر آبم می کند،از خویش بیشم می کنیلولی وشی و مهربان... هم ساغر و جام جهانهم شاه و هم صاح. قلب مجنــــــون تا ابد ، دنبال لیلا میرود
بعد مُــــردن هم کماکان دل به یغما میرودآنچه که عاقل از آن دائم گـــریزان میشود
عاشق امّاسمت وسویش بی مهاب ودقصهٔ فرهاد وشیرین حاوی این نکته بود
عشق با تیشه میان ص ه هم جا میروداین عجب، هر که پادرباغ مریم مینهد
هوشیار آید ولیکن مست و شيدا میرودزندگی مجموعه ای ازتلخ های واقعیست
قسمت شیرین آن ، درخواب و رؤیا میرودحسین_فروتن سودای ترا بهانه ای بس باشد مستان ترا ترانه ای بس باشد در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا ما را سر تازیانه ای بس باشد


آبی که از این دیده چو خون می ریزدخون است بیا ببین که چون می ریزد پیداست که خون من چه برداشت کنددل می خورد و دیده برون می ریزد

عاشق همه سال مست و رسوا باداد. غروب روز دلم هوایی توست و عاجزانه نگاهش به میزبانی توست غروب روز دوباره می خوانم بیاکه لحظه امداد آسمانی توست نظر به حال دلم کن که سرد و خاموش است همه امید من آقا به مهربانی توست دوباره این دل شيدا مسافر راه است مسیر عاشقی ام صحن جمکرانی توست نگاه مرحمت تو مرا بزرگی داد بیا که ش. سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش م و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدا را می کرد
این همه شعبده خویش که می کرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم ند آن چه ا می کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گله ای از دل شيدا می کرد

حافظ باز عاشوراییان پیدا شدند باز هم سو ان شيدا شدند وقت آن شد عشق خونین تر شود لاله های غصه رنگین تر شود بلبل اینجا ناله ها سر می کند لاله اینجا چشم هاتر می کند اربعین غصه های گل کجاست اربعین ناله بلبل کجاست اربعین عشق، عباست چه شد اربعین، فریاد احساست چه شد اربعین از نینوای خون بگو. درب سعادت خوش بود بر روی من درب سعادت وا شود بر دل زیبا پسندم دلبری پیدا شود بوسه بردستش زنم ، پیشش نشینم با ادب راز دل با او بگویم ؛ تادلم شيدا شود یک شبی اورا بگیرم در بغل دیوانه وار صبح هم ناید زمان تا آ دنیا شود شکر میگویم اگر آید چنین وضعی بپیش در دلم صدها هزاران آرزو احیا شو.
غــــو غــــــا .......
کاش بدانی به دلم عشق تو غوغا دارد
آتشی است که تا عمق تنم جا دارد
من به مهمانی چشم سیه ات آمده ام
صبح باغ نفسم قصه ای لیلا دارد
درد دنیا چه کنم درد و غمم درد تو است
عاشقی از ازلش ای رسوا دارد
خواب بود خواب خوشی دوش ترا میدیدم
لب من بود و . چه کردی؟ با عاشقِ دیوانه ات لیلا چه کردی؟ با این دلِ مجنونِ بی پروا چه کردی؟ شیرین چرا تلخ شدی با یارِ دیرین؟ با تیشه فرهادِ بی همتا چه کردی؟ دستش گرفتی و ندیدی چشمِ خیسم با چشمِ عاشق پیشه بینا چه کردی؟ مُهرِخودت بردل زدی اما چه بی مِهر با این دلِ ویرانه شيدا چه کردی؟ همخوابِ اغیاری واین دردِکمی نیست لَختی تو بنگر با منِ بُرنا چه کردی؟ از تو جفا و از منِ دیوانه خواهش نازت یدارم ببین با ما چه کردی؟ شاعر: ابوالفضل صدری

ملیکا=شخص اصلی رمان دختری که در اصل یک دورگه هست و خبر نداره
شيدا=رفیق و دوست صمیمی ملیکا که اتفاقات جالبی براشون میفته


++رمان پارت به پارت انتشار داده میشود

قوانین:هر گونه کپی برداری ممنوع است +++اگه خواستید کپی کنید هم حتما باید منبع و نام نویسنده ذکر کنید و این. تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو می گردم
تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو می گردم رها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی
و همچون عاشقی شيدا به دنبال تو می گردم من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم
که حتی در بیابان ها به دنبال تو می گردم تو را می جویم ای زیباترین گلواژه هست. آقایی مراجعه فرمودند به بنده راهنمایی شده اند توسط همکارم.میفرمایند بنده به دلیل ایراداتی که بر برادر همسرم وارد میدانم همسرم را که به دفاع از برادرش پرداخته کتک زده ام ایشان هم سه ماه است مرا ترک کرده باز نمی گردد برویم زیر سقف مشترک .گفتم بهتره بر گرده ؟ممکنه ضرر کنه؟میگه بع. آمدی با یار خود، از حال من جویا شدی
در کنار یار خود،مانند یک رویا شدی
زل به چشمانم زدی، اینرا تو پرسیدی زمن
مثل من آیا تو هم، با یار خود شيدا شدی
آه تلخی از دلم، آنجا کشیدم بی صدا
گفتمت اینرا که تو، با یار خود زیبا شدی
در جوابت گفتمت، یاری نمی خواهد مرا
گفتی با . ما از بهرِ حیات طالب و شيدا شده ایم غرق در نیک و بدی زشت و شکیلا شده ایم زین تخم وجود در غرق ضمیر گه مفلس پست گه شاه فریبا شده ایم در کل وجود وحدتِ احسان و شرار ما چنین فارغِ دنیا شده ایم نه طالب خیریم و نه حزن اندود بلا ندانست که چطور ما خودِ دریا شده ایم سندی شه ی نو باز ببین در مُ. صبح چشم باز نبود خبر از رویا تنم میلرزد که هنوز هستم بی و تنها بی تو این خانه سلول ترسناکی شده است دگر از پشت پنجره غم آلودش خورشید نیست پیدا گر تو خواهی وصال همین جاست نزدیک است در آغوش هم که باشیم مرگ دور است از ما چشم پر خون مرا بنگر در ایام پرتکرار ج مهربانم اینگونه تنها و غری. می گویند که من مجنون تو هستم نمی دانند که عقل من با تو به تکامل رسید می گویند که عشق تو مرا می کشد نمی دانند که من به عشق تو زنده هستم گفتند و می گویند و خواهند گفت و انها نمی دانند که من غیر از تو ص نمی شنوم غیر از تو ی را نمی بینم غیر از تو عاشق ی نمی شوم گفتند که تو عاشق شدی با عشق ا. تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو می گردم تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو می گردم رها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی و همچون عاشقی شيدا به دنبال تو می گردم من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم که حتی در بیابان ها به دنبال تو می گردم تو را می جویم ای زیباترین گلواژه هستی تو ای ع. زهراست چراغ شب ظلمانی حیدر

زهراست طبیب تب طوفانی حیدر

زهراست پریشانِ پریشانی حیدر

زهراست به هر معرکه قربانی حیدر



یک جمله بُوَد ذکر لب حضرت زهرا

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا



گوید به علی نور تو را ماه ندارد

دل جز تو دگر دلبر دلخواه ند. نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت ی خلوت این غم کده بالا زد و رفت کنج تنهایی مارا به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغ اش آمد آتش شوق در این جان شکیبا زد و رفت من سوخته ی ما به چه کارش میخورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گری. چرا امروز و فردا میکنی گل من عاشق تو رسوا می کنی گل حنایی کرده ای دست قشنگت همه غرق تماشا می کنی گل نگاهی میکنی انه بر من با لبخندی تو حاشا می کنی گل تو داری کنج لب یک خال هندو دل و دینم به یغما می کنی گل مکش سرمه بر آن چشم خماری دل رسوا تو شيدا می کنی گل گناه و جرم من عاشق شدن هست من. مرگ قو شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شيدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیر.