شیدا - اخبار روز

تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو می گردم تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو می گردم رها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی و همچون عاشقی شيدا به دنبال تو می گردم من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم که حتی در بیابان ها به دنبال تو می گردم تو را می جویم ای زیباترین گلواژه هستی تو ای ع. در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
و اندر آن سلسله عمرى است که خون شد دل من

در ازل با سر زلف تو چه پیوندى داشت
که پریشان شد و از خویش برون شد دل من

این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود
که گرفتار بدین سحر و فسون شد دل من

سوخت سوداى تو سرمایه عمرم اى دوست
مى نپ. شعری از پیرایه خانم یغمایی دلی دارم پریشان گردو شيدا.......دلی رسواتر از بخت زلیخا نمی دانم مرام آ ش چیست .....که مجنون است وپوشد رخت لیلا وقتی نسنجیده وبه یکباره سخنی می گوییم .. بی شک حرف دل وفکر واقعی مان را گفته ایم ووقتی فکرنکرده مطلبی می نویسیم .. بی اختیار همان را می نویسیم که د. مرگ قو شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شيدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیر. شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجى رود گوشه اى دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهى بر آنند کاین مرغ شيدا کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من ا. زیور به خود مبند که زیبا ببینمت با دیگران مباش که تنها ببینمت در این بهار تازه که گلها شکفته اند لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت یک جام نوش کردی و مشتاق دیدمت جامی دگر بنوش که شيدا ببینمت ن گران و جامه سبک ساز و کن ی چنان که آفت دلها ببینمت بگذشت در فراق تو بی شمار هر شب دراین امید که فردا ببینمت ای ایستاده در پسِ این ی غبار نزدیک تر بیا که هویدا ببینمت نازم بی نیازی ات ای شوخ سنگدل هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت منت پذیر قهر و عتاب توام ولی می خواستم که بهتر از این ها ببینمت.... امروز من عزرائیلو جلو چشمام دیدم ولی دلش به حالم سوخت ، از جوون مرگ من یکی گذشت جونم براتون بگه که امروز طبق معمول ساعت 7:15 از خواب نازم زدم و یکم رو مبل چرت زدم ، بعدشم یکم دور درو تو خونه تا بالا ه ساعت 8:30 شد و منم از خونه زدم بیرون ... همین که پامو از خونه گذاشتم بیرون ، زی زی و مری. امد رنگین کمان در کوه وصحرا.....................................نیامد ای خدا دلدار رعنا دلم عاشق شده طاقت نداره ...................................تمنا کرده بوسه حالا جالا بیا بوسه بزن بر لب عاشق.................................دل عاشق شده رسوای رسوا نشستم منتظر تنگ غروب شد...............................چقدر وعده دهی امروز و فردا دوچشم. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنو. آهنگ جدید حمید هیراد شب که شد
آهنگ جدید و بسیار زیبای حمید هیراد به نام شب که شد
آهنگ شب که شد با به همراه پخش آنلاین و متن آهنگ e ahange jadide hamid hiraad be name shab ke shod
متن آهنگ حمید هیراد مستم کن بچرخا در برم بچرخا در برم کنان گو
مرا مستم کن و هی مرا مستم کن و نعره ن گو
کو به کو آمد. گرتوازمن بشنوی باور نکن قصه عشقی که هجرانش نبود من ندیدم درتمام عمر خود عشق وشوری را که پایانش نبود این زمان معنای عشق ودلبری مشتبه گشته به اعمال دگر هرکه تفسیری کند از عاشقی ابتذال است یا که اغفال دگر عشق دیگر بازی هرکودکیست کزنگاهی مست و شيدا میشود عشق دیگردرته هربقچه ایست پ.

دیگر فرقی میان خاطره وشعر نیست
تمامی اشعارم خاطرات توست
فرزانه شيدا / پنج شنبه - ۲۳ آبان ۱۳۹۲
thursday - 2013 14 november مــــــــرگ قــــــــو شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شيدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مر. جعفری به سریال «ممنوعه» پیوستدر حالی که تصویربرداری سریال نمایش خانگی «ممنوعه» از سال گذشته آغاز شده، امروز با انتشار تصویری از جعفری، خبر حضور او به عنوان بازیگر این سریال اعلام شده است.

بازی این بازیگر که با گریم متفاوتی در این سریال به ایفای نقش می پردازد، به تازگی آغاز شده است. پورکیان کارگردانی «ممنوعه» را برعهده دارد و صادق یاری سرمایه گذاری آن را بر عهده دارد.

بازیگران «ممنوعه» به ترتیب حروف الفبا عبارتند از: حسین آرمان، علی ی، خاطره اسدی، بهاره افشاری، پژمان بازغی، آتیلا پسیانی، جعفری، هادی حجازی فر، الهه حصاری، آناهیتا درگاهی، نیلوفر رجایی فر، لیلا زارع، نیما شعبانژاد، نیکی کریمی، مجید مظفری،نسرین نکیسا و شيدا یوسفی.

«ممنوعه» داستان سه نسل را به صورت همزمان و پیوسته روایت میکند، از دغدغه های امروز جوانان تا آسیب مسائل روز خانوادگی و اجتماعی. ادامه مطلب... باز امشب اب و بی تاب شدم خسته از سرگشتگی و تنهایی ،باز من و تنهایی و هیچ ی با هم نشستیم و آنها به من میخندند و من میگریم بر روزگار. جالب است پاسخی که از نامردان میشنوم دردم را عمیق تر میکند. میگویند ما از تو میترسیم می گویم از چه سو میگویند تو زیاد میفهمی بزرگ فکر میکنی و من مبهوت ک. دردم مداوا میکنی مثل همیشه عقده ز دل وا میکنی مثل همیشه آیینه زیبا می شود با یک نگاهت دل را تو شيدا میکنی مثل همیشه دروازه لطف و کرم را می گشائی وقتی که لب وا می کنی مثل همیشه از گوشه چشمت کرم می ریزد آقا از بس که غوغا میکنی مثل همیشه پرونده اعمال ما گرچه سیاه است می دانم امضا میک. ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را کنج قفس چو نیک بین ی چون گلشن است مرغ شکیبا را بشکاف خاک را و ببین آنگه بی مهری زمانهٔ رسوا را این دشت، خوابگاه شهیدانست فرصت شمار وقت تماشا را از عمر رفته نیز شماری کن مشمار جدی و عقرب و جوزا را دور است کاروان سحر زینجا شمعی بباید. چو شدم روان بسویت ، تو در سرای بستی چه شده مگر به کوی ات، دل عاشقان ش تی ( درامد اول ) مگرم به آستانت نبود اجازت ای جان که به کوچه ات نشستم به خیال و حال مستی (گشایش) بنما نظر تو گاهی به نهایت ترحم اگرت که مهر خود را تو زروی ما گسستی (ش ته) بدمد به لحظه جان را به تن نحیف زارم زدمت چو زن. از این روزها مرا جای دگر چیست؟ کجاباشد که دنیایش به رضوان تو ارزد؟
جهانم را گلستان کرده ای تو گلستانت به رضوانش نبخشم نخواهم من که رضوان را نخواهم تو عرش عاشقانش ...... تو تخت پادشاهی تو از جانب حق ، خدای عاشقانی بیا جانم ..... بیا.....جانم فدایت که این جان بی تو جانانی ندارد بیا و جان من بستان که بی تو ،نفس نائی ندارد تو گرجانم بیایی ،همه جان را نفس در جان تو ریزم دلم بردی ،نفس را هم به دل بر که من بی تو دگر جانی ندارم بیا دل را از تاریکی هجر، نوا ده نوا آنکه شود جانم به جان دلبر من به انجا که دلم بود و هنوز هست ببر با خود دل شيدا و تنهام که گر باشی دلم شيداس نه تنها ms

زیر باران با خی رمز و رازی داشتم با دو چشم مست تو راز و نیازی داشتم با تمنای رخ زیبای تو ناز آفرین، غرق دریای نیاز و چشم نازی داشتم شانه ات را آرزو که بغضی بشکنم با دلی باران زده پر سوز سازی داشتم شب که آمد کوچه ها رنگ نگاهت را گرفت همچو شبگردان نوای دلنوازی داشتم تا سحر در معبد چش. •یکی بیاد راستو پوست کنده به من بگه واسه امروز، کلاس زبان چی کار داریم؟ ؟ از هرکی میپرسیم جواب نمیده بعد تازه برمیگردن از خودم می پرسن! خج م خیلی خوبه به والله! •واسه کلاس زبان گروه زدم از اسمش و ع ش چیزی نگم بهتره لحنتی •۲۱ اُم عروسی داریم، بعد بیشتر کارایِ تالارو بابام هماهنگ. چون ماه صفر شد به رضا ختم شود / چون رضا ، رضا شد به خدا ختم شود ای رضای خوبان همه رافت به تو است / گر معرفت و رافتی هم هست به رضا ختم شود ای تی ضمانتت بخششو لطف وکرم است / گر حسن و جمالی که به طوس است به رضا ختم شود ای پادشه رئوف و سلطان همه تو / گر تی و امارتی هست به رضا ختم شود ای مامن . هوالمحبوب
.
خواستم سرسری رد شوم از شما ولی اینبار هر چه فکر دیدم نه می شود نه امکانش هست
نه من ت می شوم نه شما راضی می شوید
نه من آرام می شوم نه شما حلال می کنید ...!
راستش را بگویم دیدم نمی شود که آ کار وقتی دستهای مرا بخاطر بی تفاوتیهایم می بندن شما با دستانی باز شاید، شاید به نجاتم بیایید
دیدم خیلی ناجوانمردی است هم زمان بیداری شما ظلم شد به شما هم زمانی که به خواب رفتید و من چیزی نگویم و ننویسم و نخوانم
دیدم حق کشی است اینهمه عاشق و شيدا برای شما پیدا شود با هر رنگ و فکر و مسیر و من نباشم میان آنها حتی اگر شعاری باشم
.
.
وقتی شما آمدید ابرها به تکاپو افتادن زمین عرق شرم بر جبین داشت قاصدک با بوسه های به استقبال لباس های سه رنگتان آمد
وقتی شما آمدید همهء طفل های نا آرام در ء مادرانشان آرام گرفتند
وقتی شما آمدید هیاهو در شهر گم شد
وقتی شما آمدید آسمان چادر مهربانی اش را بر سر کشید
وقتی شما آمدید دلها پریشانتر شد
.
می بینید هوای حوالی ما چقدر خوب شده است ؟
.
کاش همیشه کنار ما باشید
هوای شهر پر از خوب شده است ...................!




دلنوشته ای برای ی غواص شعر در پاییز با وصف نگاهت میشود زیبا سکوت مطلق چند سال در کنارت میشود معنا در ایام خالی و تنهای من از راه رسیدی با آواز خوش صدایت قلب من ناگهان شد شيدا باز ابریشم خیال تو را بر صورتم میکشم امشب در خلوت,عشق نهانمان میشود هویدا مهمان دست های تو هستم در این آغوش گرم در بستر نگاهت دو. آرزوی حرمت بر دلِ شيدا مانده مثل یک قطره که در حسرتِ دریا مانده رفت امروز ولی شوقِ زیارت دارم چَشمِ من منتظرِ دیدنِ فردا مانده این همه شور و حرارت که درونِ دلهاست* از عنایات حسین(ع) است که ب ا مانده حکمتی داشته انگار که در مَکتَبِ ما پاسخِ مسئله ی عشق، مُعَمّا مانده همه رفتند ول.   حافظ » غزلیات   سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد گوهری کز صدف و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد دیدمش م و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گو. در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمیآید اندوهگین و غمزده می گویم شاید ز روی ناز نمی آید چون سایه گشته خواب و نمی افتد در دامهای روشن چشمانم می خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه های نبض پریشانم مغروق این جوانی معصوم مغروق لحظه های فراموشی مغروق این سلام نوازشبار در بوسه . قراری بسته ام با روی ماهش سحر دلبر بیاید پیش یارش میرم در راه دلبر با دل زار میشینم منتظر در توی راهش ج میکارم لاله و نرگس و شب بو میارم ستاره در شب تارش به آتش میکشم اسفند دونه میگیرم دود روی موهای نازش میگردم دور دلبر مست و شيدا میبوسم صورت چون قرص ماهش اگر دشمن بیاید سیل دلبر . کی ببینم چهره زیبای دوست ؟
کی ببویم لعل شکرخای دوست ؟

کی درآویزم به دام زلف یار؟
کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست ؟

کی برافشانم به روی دوست جان ؟
کی بگیرم زلف مشک آسای دوست ؟

این چنین پیدا ، ز ما پنهان چراست ؟
طلعت خوب جهان پیمای دوست

همچو چشم دوست بیمارم ، کجاست
شکری زان لعل جان افزای دوست ؟

در دل تنگم نمی گنجد جهان
خود نگنجد دشمن اندر جای دوست

دشمنم گوید که : ترک دوست گیر
من به رغم دشمنان جویای دوست

چون عراقی ، واله و شيدا شدی
دشمن ار دیدی رخ زیبای دوست

ف الدین عراقی عراقـی بار دیـگـر توبه بش ت ز جام عشق شد شيدا و سرمست پریشان ســر زلــف بــتـان شـد اب چـشم خوبان است پیوست چه خـوش باشد در ابات! گرفته زلـف یـار و رفـته از دست ز سودای پری رویان عجب نیست اگر دیوانه ای زنجیر بگسست به گرد زلف مهرویان همی گشت چو ماهی ناگهان افتد در شست به پیران سر،. روزی که خدا راه تو را داد نشانم قادر شده ام یک شبه از عشق بخوانم یا رب ز کرم کن مددی تا که بدانم این عشق چه عشقیست که افتاده به جانم شاعر شده ام از، اِ اِ ... از، از تو بگویم از شوق تو بند آمده اینگونه زبانم پاسخ بده من جای تو را از که بجویم ای آنکه شده نام تو تسبیح زبانم تجویز طبیبان. کمان ابروی خود زه کرد,نگاهش گرم و گیرا بود
دل زارم به یغما بردبدان چشمی کهزیبا بود
ناصر طاهری بشرویه روشنا
***

دل مجنون خود بردم
سر کو یی که
لیلا بود
ندیدم بر سر کویش
سری دیگر،
که شيدا بود
کمان ابروی خود
زه کرد
نگاهش گرم و
گیرا بود
دل زارم
به یغما برد
بدان چشمی که،
زیبا بود
صفای کلبه
پیدا بود
نوا در
نی لبکها بود
هوای دل
مصفا بود
شب من
شام یلدا بود
نگاهش پر
زمعنا بود
حروف عشق
خوانا بود
گل روی
لطیف او
دلم را باغ و
صحرا بود
مژه بر
ساحل چشمش
حضور
شاپرکها بود
کمان ابروی
مشکینش
کمین آه و
غمها بود
لبش جامی
ا بود
رخش ماه و
فریبا بود
حباب خنده
بر رویش
نگارم مست و
شهلا بود

ناصر طاهری بشرویه...روشنا
عشق و آگاهی
[email protected]
search rroshanaa on google


http://s4.picofile.com/file/7921750963/313_9.jpg
http://s5.picofile.com/file/8122178100/313_009.jpg
http://s5.picofile.com/file/8144710268/313_0009.jpg
http://s9.picofile.com/file/8279196968/yalda95.jpg دور زدن ممنوع
زندگی را درکوچه های دیروزی جا نهاده ام ..
هنوز به ایستگاه بعدی نرسیده...
دور زدن را ممنوع کرده اند ...ومن با بن بستی
برجا مانده ام ، که راه گریزی ندارد ...
هرگز نگفتند بازگشت بر جای اول...
جرم بوده است ...
اما اینروزها بازگشتن نیز ...تقاص دارد ....
اگر دوباره بخوای از نو... شروع کنی !
چه خطائی آ ...؟ که آدمی گاه..
بارها وبارها می بایست باز گردد...
تا امتحان وخطا را دگرباره تجربه ای داشته باشد ..
در راهی که نامش زندگیست ...
امروز اما بیهودگی بودن نیز ... رفتن را بالاجبار ...
ماندن را سخت... بازگشتن را، بی ثمر نموده است .
فرزانه شيدا سوم نوامبر 2012_ 13 آبانماه 1391 شنبه شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شيدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این. عشق آتش وار است؛ و با آبدستی تمام، آراسته سخن و خوش کلام، عاشق را سوی خویش آوامی کند... شهید، شورنده ای است شوریده حال؛ که گل بوسه از لبان آتشین عشق می نوشد... شوریده حالی است شيدا؛ که رکعتان عشق را از شط خون قامت بسته است... شی است شیفته؛ که آیت من عشقته را با خامه ی خون تفسیر بنموده. همیشه ، نخواستن نشانه بی مهری نیست .... مردها غالبا محکومند اگرعزیز بانویی نباشند ... البته در قضاوت بانوها ... یا باید مجنون و شيدا باشی ... یاعیالوار و نفس بریده .... تا چپ چپ نگاهت نکنند .... هیچکدام نباشی یا دیوی یا منحرف یا چندش ..... از ازل محکوم به بازیچه بانوها شدن بوده ایم ..... وقتی . سالروز میلاد مولود کعبه حضرت علی (ع) را خدمت تمامی سـروران نازنینم و روز پدر را خدمت تمامی پدران ارجمند از صمیم قلب تبـــریک و تهنیت عرض می کنم ، من جمله ابوی بزرگوار خودم جناب آقای حاج حسن فنائی و این دو دوبیتی را تقدیم به گل رویشان می نمایم : گوهر سخن شمیم باغ عشم را تویی ناباز .
بعد از گذشت کلی سال بالا ه وبلاگ ساختم همیشه تنبلی مانع میشد البته الانم 40 روز دیگه کنکور دارم ولی نمیدونم فازم چیه واقعا و اینجا چکار میکنم=))))) کلی درس دارم و نیاز به یه استارت جدید که ایسالا از ساعت 7 امشب این استارتو میزنم ^____^ خیلی دوس دارم برم تیاتر فرانک اینا رو ببینم ولی . گفتم به می عشقت کردی تو گرفتارم گفتی تو شدی شيدا اما ز تو بیزارم گفتم که سپردم دل بر زلف تو میدانی؟ گفتی که خمش بنشین هرگز نشوی یارم گفتم ز دو عالم من داغ تو به دل دارم گفتی برو از پیشم دیگر مکن آزارم گفتم چه به سر داری بردار از آن گفتی نشوی محرم پنهان کنم اسرارم گفتم به که گویم من.