شیدا - اخبار روز

11 ژانویه 2018nafasدسته بندی نشده, قطعات کیا, قطعات هیوندایبدون دیدگاه


خودروسازان ایرانی و مشتریان

هیوندای
خودروسازان ایرانی همواره خسته و بی حالند قطعات یدکی هیوندای و از فقر و نداری خود به کرات می نالند. پول و وام را سخت دوست داشته و از رنج و زحمت فراری و گریزانند! عشق . من که چون سایه تو را گرم تماشا بودم
در شب خاطره هامان چه تمنا بودم

کاش در دلهره هایم طپش قلب تو بود
کاش در جرات چشمِ تو هویدا بودم

عشق میریخت از آن موی پریشان ، چون موج
سر به ص ه زده ای بودم و شيدا بودم

پل حسرت زده ای بر سر اشکم ، روزی
سیل اشکم به تو گوید چه معما بودم

باز هم خواب بمان طالع دیروزی من
عشق فهمیده که من دختر فردا بودم

سایه ها را متکان از سر و دستت ای مرد
من که در روز سکوتت شب یلدا بودم

درشب یخ زده ی رفتن تو میدانی؟!
مثل آن سایه ی جامانده وتنها بودم

منتظر بر سر راه تو نشستم یک عمر
خواب خو د ولی من به تماشا بودم... قراری بسته ام با روی ماهش سحر دلبر بیاید پیش یارش میرم در راه دلبر با دل زار میشینم منتظر در توی راهش ج میکارم لاله و نرگس و شب بو میارم ستاره در شب تارش به آتش میکشم اسفند دونه میگیرم دود روی موهای نازش میگردم دور دلبر مست و شيدا میبوسم صورت چون قرص ماهش اگر دشمن بیاید سیل دلبر . رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان بهارستان: مشکلات دفع پسماند در شهرک قلعه میر باید حل شود شيدا اکار گفت: مشکل اصلی مشاهده شده در این شهرک صنعتی عدم مدیریت پسماند و ضایعات سوزی بوده که متاسفانه نامشخص بودن متولی اصلی شهرک ها، بر مدیریت زیست محیطی آنها تأثیر گذاشته است. به گزا. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بى وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟ عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز ک. مجنون بی لیلا به خیل اختران درد خود افشا می کنم هر شب به سیل اشک دردم را مداوا می کنم هر شب فغان در دارم با دلی لبریز از فریاد فغان و آه را در حاشا می کنم هر شب تمنای تو را با خود به م می برم اما تو را در بحر غم هایم تمنا می کنم هر شب نگاه خانمان سوز تو جانم را به لب آورد نگاهت را به اش. 1371- آنکه هرگز نظری با من شيدا نکند نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند دوش می گفت که من با تو وفا خواهم کرد لیک معلوم ندارم که کند یا نکند اگر آن حور پری رخ ب امد در باغ نبود آدمی آن که تماشا نکند خسرو آن نیست که از آتش دل چون فرهاد جان فدای لب شیرین شکرخا نکند گل چو بر نالهٔ مرغان چمن خ. عشق آتش وار است؛ و با آبدستی تمام، آراسته سخن و خوش کلام، عاشق را سوی خویش آوامی کند... شهید، شورنده ای است شوریده حال؛ که گل بوسه از لبان آتشین عشق می نوشد... شوریده حالی است شيدا؛ که رکعتان عشق را از شط خون قامت بسته است... شی است شیفته؛ که آیت من عشقته را با خامه ی خون تفسیر بنموده. همیشه ، نخواستن نشانه بی مهری نیست .... مردها غالبا محکومند اگرعزیز بانویی نباشند ... البته در قضاوت بانوها ... یا باید مجنون و شيدا باشی ... یاعیالوار و نفس بریده .... تا چپ چپ نگاهت نکنند .... هیچکدام نباشی یا دیوی یا منحرف یا چندش ..... از ازل محکوم به بازیچه بانوها شدن بوده ایم ..... وقتی . سالروز میلاد مولود کعبه حضرت علی (ع) را خدمت تمامی سـروران نازنینم و روز پدر را خدمت تمامی پدران ارجمند از صمیم قلب تبـــریک و تهنیت عرض می کنم ، من جمله ابوی بزرگوار خودم جناب آقای حاج حسن فنائی و این دو دوبیتی را تقدیم به گل رویشان می نمایم : گوهر سخن شمیم باغ عشم را تویی ناباز .
 آهنگ سریال محکومین سالار عقیلی
آهنگ جدید سالار عقیلی محکومین با متن اهنگ محکومین سالار عقیلی
? در ادامه لینک جدیدترین اهنگ سالار عقیلی محکومین را با دو کیفیت و متن آهنگ محکومین را مشاهده کنید ?
new by : salar aghili – mahkomin with text and s in
آهنگ ایرانی زیبا و دلنشین با عنوان آهنگ جدید سالار عقیلی محکومین به صورت کاملا رایگان و همراه با 2 کیفیت 128 (کیفیت خوب) و 320 (کیفیت عالی)
متن آهنگ محکومین و آهنگ جدید سالار عقیلی محکومین
متن آهنگ محکومین از سالار عقیلی
???????????
دل پر از وسوسه و آشوب است بین تاریکی و نور
سنگ است در این جام بلور دل شيدا و صبور
میبرد گاه به آرامش دیدار مرا باز میکشد گاه به تاریکی بسیار مرا
به کدام مذهب اس این به کدام ملت است این بکشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی
به کدام مذهب اس این به کدام ملت است این بکشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی
???????????
آهنگ سالار عقیلی محکومین
گفتم به می عشقت کردی تو گرفتارم گفتی تو شدی شيدا اما ز تو بیزارم گفتم که سپردم دل بر زلف تو میدانی؟ گفتی که خمش بنشین هرگز نشوی یارم گفتم ز دو عالم من داغ تو به دل دارم گفتی برو از پیشم دیگر مکن آزارم گفتم چه به سر داری بردار از آن گفتی نشوی محرم پنهان کنم اسرارم گفتم به که گویم من. دوستت دارم گلم این حس زیبا مال تو آرزو دارم تمام بهترین ها مال تو هر غزل یک باغ گل هر بیت یک طرح لطیف باغ کاشی کاری گل های مینا مال تو جلوه ی زیبایی یک آسمان اشعار ناب آبی افسانه ی دنیای نیما مال تو یک بغل آغوش گرم اندازه ی تن پوش تو مایه ی آرامشم! پنهان و پیدا مال تو در نگاهت دور ا. همیشه ، نخواستن نشانه بی عاطفگی نیست .... مردها غالبا محکومند ، هرزمانی که عزیز بانویی نباشند ... البته در قضاوت بانوها ... یا باید مجنون و شيدا باشی ... یاعیالوار و نفس بریده .... تا چپ چپ نگاهت نکنند .... هیچکدام نباشی ... یا دیوی یا منحرف یا چندش ..... از ازل محکوم به بازیچه بانوها شدن بود. ((طرح اندام)) طـرح انـدام قــشـنگت چون هویدا می شود برق در چشمان من آن لحظه پیدا می شود عـــیــب رنــدان نــظــر بــاز خــرابــاتــی مـکن غنچه وقتی بشکفد، پروانه شيدا می شود آن نـــگــاه کـــی را بــارهــا تـــکــرار کـن قطره قطره جمع گردد تا که دریا می شود تا به گلبرگ نگاهت ،. با تو همچون من کجا بوده نگاری یارتر از من عاشق بگو کی دیده بی آزارتر گل میان باغ بسیار است اما خوب من از من شيدا نمیبینی گلی بی خار تر قصه ی لیلا و مجنون را شنیدی بارها دوستت دارم ولیکن سخت لیلی وارتر انگ بیکاری بمن خورده است آری بوده ام از همه بیکارهای شهرمان بیکارتر کار عاشق دل . گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم آسمان را به زمین جان خودت می دوزم گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد بی تو یک لحظه رمق دردل و درجانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
شيدا مکن غرور از دست غیبت تو شکایت نمی کنم تا نیست غیبتی نبود لذت حضور گر دیگران به عیش و طرب مند و شاد ما را غم نگار بود مایه سرور زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار ما . شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شيدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من ا. سلاااااااااااااااام من یه سوال کوتاه دارم یه جور دلتنگی واسه خیلیا که نیستند بچه هااااااااااااااا و لینکدونی من پوران بود زن بابای امروزی ، کی میدونه چی شد؟ پریشادخت فرفری من کجایی؟ پریسا ادیسه مهربون و مثبتم کجاست؟ مهتاب سادات عزیززززززززززززززززززززززززم کووووو؟ خیلیاا. ((به نام مهربان)) دلم از دیدن رویت به نظر دل نشود دل من گشته چو مجنون تو عاقل نشود شده از سحره چشمت دل من بیدل و زار به نظر سحره چشمت کم و باطل نشود همه دم گشته دلم واله و شيدا ی دلت چو شدست واله و شيدای تو عاقل نشود زده این دل دل من دل چو به دریای تو جان چو ندارد سر عاقل دم ساحل نشود م. این همه شعبده خویش که می کرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب . درون کوچه های شهر ! چرا پاییز طولانی ست مگر باران دل یغماست چنین دریا طوفانی ست صدای خش خش فردا !به گوش آید همی رسوا به شب ها میزند فریاد چنین فردا طولانی ست تهی گشتم ز اشک راه !بسی چشمم به خون آلود چکیده پلک هایم چون، چنین پیدا طوفانی ست اسیر لحظه می گردد همه بغضم ! فراق از عشق طلب. ایرانی ما خیلی باحالیم با کیفیت عالی
ما خیلی باحالیم با

 ما خیلی باحالیم با کیفیت عالی
ایرانی ما خیلی باحالیم با حجم کم و کیفیت عالی
نام : ما خیلی باحالیم کارگردان : بهمن گودرزی موضوع (ژانر) : کمدی

منتشر کننده : س کیفیت : عالی تاریخ پخش : نامشخص

مدت زمان : – دقیقه مخاطب : بزرگسال محصول کشور : ایران

بازیگران : مهران غفوریان، مجید صالحی، مریم جلالی، بهنوش بختیاری، مهران رجبی، نیوشا ضیغمی، علی مسعودی، مجید شهریاری، ساقی زینتی، مختار سائقی، خشایار راد، اکرم علمدار، محمدمهدی رضا قلی زاده، عرفان عماد، شيدا قربانیان
خلاصه داستان : سینمایی ما خیلی باحالیم ، زندگی مثل شنا می مونه. یه وقتایی باید کرال بری، یه وقتایی پروانه، یه وقتایی هم قورباغه. زندگی برای ی سخت می شه که فقط شنا قورباغه بلد باشه و وای به حال ی که اصلاً شنا بلد نیست و…
ادامه مطلب... رمان تحسین شده توسط انجمن روان شناسان خلاقیت خیابان ها همه شبیه هم بودند. تا حالا زندان نرفته بودم. با خودم گفتم، باز خودشیرینی جلو رئیس؟ آ این چه سوژه ای بود که قبول کردی؟ پسر جوان پولداری به جرم قتل نامزدش در زندان است و هر لحظه، منتظر حکم قصاص است. خانواده ی دختر هم کارخانه دارند و ابداً حاضر به بخشش نیستند. می دانستم که اسم دختر صوفی بوده، هفده ساله، پیش ی هنر...

انتشارات قطره مولف چیستا یثربی
برای سفارش یا اطلاعات بیشتر با شماره زیر تماس بگیرید 02166414040
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بى وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟   نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر مى خواستی ، حالا چرا؟   عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توأم ، فردا چرا؟   نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون ب. عشق یعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق در یک جمله یعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی در جهان بیگانگی عشق یعنی شب ن ن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشمان تر عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عش. این چند وقت اعصابم به شدت بهم ریخته ، واقعن به یه سفر احتیاج دارم ، انقد خط خطی های ذهنمو دارم بیرون میریزم که خیلی را دارم اذیت میکنم ، ایی که برام مهمن، معده درد لعنتیم قوز بالا قوز شد ، که گفت حتمن سریع آزمایشات رو برو اگه جای دردت عوض شد سریع مراجع کن یعنی چی ؟ همیشه فک میکنیم . ب داشتم با مبین سرِ این بحث می که چرا ممبرایِ کانالِ من ۹ تائه ولی تعداد سین ـا ۲۸ تا، ۲۲تا، ۱۴تا و بعضا ۶۴ تا و ۲۲۵ تائه. مبین گفت به این دلیل بعد من گفتم چه ربطی داره بعد گفتش آره راست میگی اصلاً ربطی نداشت خنگِ توام دیگه. بعد من گفتم که من شوهر دارم خانوم مزاحم نشید لفطاً وگرنه . ای حسن تو بی پایان، آ چه جمال است این؟ در وصف توام حیران، آ چه کمال است این؟ رویت چو شود پیدا ابدال شود شيدا ای حسن رخت زیبا، آ چه جمال است این؟ حسنت چو برون تازد، عالم سپر اندازد هستی همه در بازد، آ چه جلال است این؟ عشقت سپه انگیزد، خون دل ما ریزد زین قطره چه برخیزد؟ آ چه قتال است . آمـدی جــانـم به قربــانـــت ولـی حالا چرا ؟ ----- بی وفا،بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چــرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ ســهراب آمــــدی ----- ســـنگدل این زودتـر می خواســتی حالا چـــرا ؟ عمر ما ار مهـلت امروز و فـردای تو نیســــت ----- مـن که یـــک امـــروز مهـــمان توام فــردا . آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما .
خیابان شریعتی... دو راهی قل ... ایستاده ایم! لبهایت تکان می خورد صدایت را نمی شنوم ولی به گمانم می خواهی بروی... ( فردی در گوشم میکند: دیگر نمی آید ! ) فریاد میزنم: نرو ... نرو ... لبهایت همچنان تکان می خورد... اتریش , تحصیلات , موسیقی , ! کلماتت از ورای ذهنم می گذرند ( فردی در گوشم میکند: دیگر نمی آید ! ) فریاد میزنم: نرو ... نرو ... تو هم فریاد میزنی ! باید بروی ! انگار که یادت رفته است که دست در دست هم به تمام " باید "های دنیا قی کردیم... این چه بایدیست که اکنون گریبانمان را گرفته است ؟! حرفهایت تمام شده است پشتت را به من می کنی ( فردی در گوشم میکند: دیگر نمی آید ! ) فریاد میزنم: نرو... نرو... تو می روی ! من به جای قدمهایت خیره می شوم...
نمی دانم نیمه های شب است یا میانه ی صبح شاید هم ظهر باشد ! جایی شبیه فرودگاه ایستاده ام... از خودت هم زودتر رسیده ام تو می آیی ! چمدان در دستت دنیای مرا ویران می کند ! مرا میبینی فریاد میزنی صدایت را نمی شنوم ولی آشفتگی از چهره ات پیداست ! ( فردی در گوشم میکند: دیگر نمی آید ! ) فریاد میزنم: نرو ... شيدا نرو ... تو لبخند میزنی ! لابد می خواهی با خاطره ای خوش از هم جدا شویم نمی دانی که بعد از تو هیچ خاطره ای مرا خوش نیست ! ص در گوشمان می پیچد: مسافران پرواز شماره ی 743 ! ( این عدد را هیچ گاه فراموش نمیکنم ! ) به قسمت انتظار ! تو میروی ! من به زمین می افتم ضجه می زنم ... حراست فرودگاه مرا چپ چپ نگاه می کند ! ( فردی در گوشم میکند: دیگر نمی آید ! ) فریاد میزنم: شيدا نرو ... شيدا نرو ... از پشت شیشه برایم دست تکان می دهی... زمان ایستاده است... پس چرا عقربه ها حرکت می کنند ؟! ص منحوس در گوشم میپیچد: پرواز شماره ی 743 ! ( این عدد را هیچ گاه فراموش نمیکنم ! ) به مقصد اتریش تهران را ترک می کند ! دنیای مرا ترک می کند !
جایی شبیه خیابان شریعتی... جایی شبیه دو راهی قل ... ایستاده ام ! خاطراتم را مرور میکنم نمی دانم چند سال است که رفته ای تقویم می گوید سه سال ولی دروغ می گوید مگر می شود این همه دلتنگی را در سه سال گنجاند ؟! نمی دانم کجایی نمی دانم اتریش هم خیابانی چون شریعتی و دیوانه ای چون من دارد یا نه ؟ ( فردی در گوشم میکند : دیگر نمی آید ! ) دروغ می گوید ! می دانم که بالا ه می آیی ! پرواز شماره ی 743 ! ( این عدد را هیچ گاه فراموش نمیکنم ! ) عاقبت به تهران باز میگردد من دوباره به فرودگاه می آیم تو از میان پنجره ها می آیی چمدانت پر از دلتنگی و حسرت است من بغلت می کنم... می بویمت... می بوسمت... می بوسمت... می بوسمت... حراست فرودگاه مرا چپ چپ نگاه می کند !! ولی برایم مهم نیست دست در دست هم به خانه می آییم ! هه ! چمدانت را در فرودگاه جا می گذاریم !!
خیابان شریعتی... دو راهی قل ... پیرمردی سیگار به دست ایستاده... به زمین خیره شده است لابد خاطراتش را ورق می زند... سنی ندارد ! تقویم می گوید بیست و سه سال ولی دروغ می گوید ! مگر میشود این همه خستگی را در بیست و سه سال گنجاند ؟! پیرمرد زیر لب می گوید : پرواز شماره ی 743 !!! ( به گمانم این عدد را هیچ گاه فراموش نمیکند ! ) به کنارش می روم و آرام در گوشش میکنم : " دیگر نمی آید " !
پرواز شماره ى ٧٤٣ دیگر نمى آید / حسام افسری
« شعرِ "خسته از این زندگی" از دفترِ "شيدا" - با کدِ 232628 در سایتِ "شعرِ نو"
در تاریخ 92/1/20- ساعتِ 6 صبح منتشر شد.

*برای خواندن این شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید. *
خسته از این زندگی ... رضا (وارتان) پورکریمان


سیر خوردم ضدحالِ زندگی

تویِ این بیستُ دو سالِ زندگ. اگر آن ترک به دست آرد دل ما را" کف دستش بلاشک می گذارم مهر صغری را هر از گاهی که اسم سکه و مهریّه می آید مهیّا می کند بانو بساط جنگ و دعوا را امید و آرزویم از زمان کودکی بوده بگیرم در بهار عاشقی دست سهیلا را نگاه چون ماهی که می تابد شرر افکنده بر جانم ز چشمم برده رویا را فغان از دست .   قصد جفاها نکنی ور ی با دل من وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من   قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من   واله و شيدا دل من بی سر و بی پا دل من وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من   بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل من ن و گردان دل من فوق ثریا . بلندترین کوه های این ناحیه، شاه نشین در شمال بیجار، شيدا در مرکز و پنجه علی بین قروه و سقز است.استان کردستان به طورکلی تحت تأثیر دو جریان عمده هوای گرم و سرد قرار دارد و اقلیم های گوناگونی را به وجود می آورد. بیشترین میزان بارش جوی در ناحیه غربی استان ( ای بانه و مریوان) حدود هشت. دیگه سحر سر اومد، آقای حیدر اومد
صلّ عَلی? محمد، نور پیمبر اومد

ای دلربا، ای مَه لَقا
ای سرور و سالار ما
ای باوفا، ای با صفا
ای دلبر و دلدار ما

به خلقت پیمبرش خونده خدا تبارک
بابای فاطمه رسید، تولدش مبارک

"یار اومده، یار اومده ؛ دلبر و دلدار اومده