زود باورت - اخبار روز

کاری به تمایلات خودم و بقیه ندارم. می خواهم نگاهم به یک آدم را جدای از دید ، بیان کنم.اصلا کاری به آدم خاصی هم ندارم. هدفم تحلیل رفتار یک آدم است. در مناظره ی اول ، شبیه همان معلم پرورشی  بود که توی جوک ها ازش ساخته بودند. کاری به ی نداشت. آُسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه. در منا. قصه از انجایی شروع شد که پای شخص دیگری در میان بود ... قصه؟؟ بگذار بگویم غصه اینگونه درست تر است توی یه رابطه گاهی غرور خوبه ولی طرف مقابل اذیت میشه ولی از غرور بدتر ضربه زدن ب اعتماده چون وقتی مغروری عاشقت دلخوش میشه ک دوستم داده و نمیگه بخاطر غرورش ولی وقتی پای یکی دیگه بیاد وس. یه ایی هرچقدرم ارزش عشق ومعشوقه بودن رو داشته باشن لایق عشق نیستن . ی که بخواد بالمس عاشق بشه راهش رو اشتباه انتخاب کرده . من همینم که بودم پرازدروغ ومخفیکاری ولی وقتی برات اشک ریختم و ترسیدم از نبودنت صادق بودم وعاشق. کاش همونطور که این روزا جوابم رونمیدی و جوری رفتار میکنی که . قبل از اینکه به پولم در ثامن الایمه برسم میمیرم بعد از گذشت 2 ماه آنقدر ش ته شدم که دیگه باور نمی کنم به پولهایم برسم پولهایی که حاصل یک عمر تلاش و کار در جوانی بدست امده و در این سالهای پیری و از کار افتادگی بتوانم استفاده کنم اما من راضی نیستم امیدوارم با پولهای من که در کشورهای. وقتی می بینم برای صحبت با تو باید یک هفته سرکنم ؛ بار سنگین غصه هایم ۲برابر می شود . برایم خیلی سخت است که از نبودنت بنویسم ... آری امروز دلم از نبودنت تنگ است ... اگر بودی این همه تنها نمی شدم ... این همه خسته ، دلگیر ، دلش ته نمیشدم ... اگر بودی از تو و برای تو می نوشتم ... از عشق و از عاش. پسر ام کلاس سوم است و نسبت به بقیه همسن و سالانش ریز نقش تر است. اما فوق العاده مودب و با انضباط است. زنگ زده بود به من و گفته بود: دختر اگر وقت داری، اگه می شه، اگه امتحان نداری، اگه حوصله داری، ممکنه برای من یک نقاشی بکشی؟! خندیده بودم و قول دادم که برایش نقاشی بکشم. توی نقاشی یک ن. امشب یکی از اون شبهاس که من بیقرارم.یکی از اون شبها که حس های چند گانه دارم.از اون شبها که جای خالیت بیداد میکنه.از اون شبها که دلم میخواد برم یه جایی که هیچ نباشه و از دور رصد کنم بقیه رو و ببینم تا کجا هستن؟ کی و کجا نگرانم میشن؟کی و چه جوری دنبالم میگردن؟اصلا نگران میشن یا نه؟ا. این رمان که در ژانر های عاشقانه،اجتماعی قرار دارد توسط" نیلوفر قائمی فر " در 483 صفحه نوشته شده است و امروز برای شما عزیزان بر روی سایت "رمان سه" برای قرار داده شده است. قسمتی از رمان : -تو میفهمی چقدر ترسناکه ،بمیری اما زنده باشی؟منو خاک کردینو من اینجام،من تموم خاطراتم اینجا تو سرمه تموم ترسام باورهام... سیامک- نه تو باورت شبیه اقلیما نیست،تو باورات ع اقلیماست یه نگاه به سر تاپام کرد و گفتم: تو چرا همه چیو شوخی گرفتی هان؟من حتی شماره حسابای تو رو حفظم... سیامک پا رو ترمز گذاشتو یه گوشه نگه داشت و گفت : بله؟!!!! اینم اقلیما بهت گفته؟ رمان زندگی به وقت اقلیمابصورتpdf منبع: رمان فوریو آموزش : ابتدا روی رمان کلیک کنید،بعد در صفحه ی باز شده بر روی عادی کلیک کرده و در ادامه روی لینک کلیک کنید تا آغاز شود. توجه لطفا در تلگرام عضو شوید همیشه آدمهای اطرافمون برامون فقط یه اسم و فامیل هستند . ای ایگرگی ! اصلا میخوایم صداش بزنیم میگیم ایگرگییی؟ یا ته ش ، ایگرگیییی جان ؟ . حالا یه موقعیت هایی پیش میاد ک با طرف دو قدم بیشتر راه میری ، چارتا پله مثلا ! بعد از شانست اون ادم طوری باشه که خیلی زود به بقیه اعتماد میکنه و ر. دلم میخواد به زهره بگم
قرار نیست تو من باشی
من تو باشم
ما دوتا باهم متفاوتیم
قرار نیست شبیه هم باشیم
پس بیا همو اذیت نکنیم
هرچی طرف مقابل هست بهش احترام بذاریم
شلوغی و پر انرژی تو منو اذیت میکنه
و آرومی و بی حسی من تو رو
ولی تو اونجوری ح خوبه
و من اینجوری
تو دوست. باورت بشه یا نشه؛ باید بهت بگم تو هیچ وقت نبودی. هیچ وقت وجود نداشتی. تو همیشه یه سایه بودی. یه سایه, اون عقب عقب های ذهنم. یه سایه ی سیاه که روی خیلی از قسمت های مغزم افتادی و روشون تاثیر گذاشتی. وقتی فکر می کنم چه کارهایی می تونستم م و به خاطر تو ن یا انجام چه کارهایی تو مخیله م هم . محبوب من ، تو تنها چهره آشنای رویاهام هستی   رویاهایی که از سر سختی و زشتی دنیا مثل یه حباب در اطراف خودم درست     حب از خاطرات و رویاها رو به دوشمون گرفتم و دارم با خودم میگردونم   و هرازگاهی خودم رو میسپارم به این حباب که رها بشم از همه دردهای  دنیا   . یه سری از اطرافیانم رو میبینم که تو یه مرحله گیر افتادن و نمیتونن بیان بیرون. این خیلی بده. زشته. ناامید میشم. این همون رفت و آمده. میرن و یکی دیگه میاد و این به نظرم خیلی قشنگه. یه سال ، دو سال؟! تاریخ انقضاش رو نمیدونم و مهم هم نیست برام. قشنگه به نظرم. همون رشد آدمه. این دوماه خیلی.
هشدار نوشت: چیزی رو از دست نمیدید اگر این پست رو نخونید. ولی اگر بخونید احتمالا وقتتونو از دست بدید!
تعجب نوشت: گاهی اینقدر هجوم اتفاقات یک دفعه ایه که خودتم باورت نمیشه تو این مدت کم چقدر اتفاقات رو کنار هم گذروندی ... از اسفند 90 تا اوا مرداد 96 زمان خیلی زیادی نیست، ولی به اندازه یک عمر گذشت ... مخصوصا اگر پارسال 25 مرداد بهم می گفتن تا سال دیگه 25 مرداد طعم تلخ تمام این اتفاقات رو می چشی، همونجا سکته می ...
دل نوشت: مشهد ... رو به روی ایوون طلا ...
اشک و اشک و اشک ... دلم لک زده آقا ...

یه دوست روانشناس داشتم، می گفت آدما تو شرایط سخت که قرار می گیرن، سعی می کنن انکار کنن اون اتفاق رو تا خیلی بهشون فشار نیاد، این کار ارادی نیست همیشه، گاهی غریزی این کار رو می کنن آدما... با خوب یا بد بودن و درست و غلط بودن این حرف کاری ندارم، اما یه جایی باید قبول کرد، اتفاقات بد هم جزوی از زندگی هستن، باید کنار اومد، باید تخلیه شی و بالا ه دستت رو بذاری رو زانوتو و پاشی... اگر اشکی هست، اگر فریادی هست، اگر مشتی هست، همه رو خالی کنی و بعدش عین آدم به زندگیت برسی!
خدا شکرت خدامی ... آنجا برای از تو نوشتن هوا کم بود اینجا هم هوا کم است! فوبیای نوروز فوبیای آذر فوبیای بهمن فوبیای تابستان آن هم تیر ماهش فوبیای 13بدر فوبیای... می بینی دلپذیر یک فروید لازم است از اول مرا مطالعه کند نمی شود که هر ماه سال هر جای شهر ترسی هست! بروم خاطر تو زنده شود، بروم تمام این نظم ذ. امیدت را به خدا از دست نده نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود پادشاه بهانه ای از نجار رفت و حکم او را صادر کرد و گفت نجار را فردا کنید نجار آن شب نتوانست بخوابد ... همسر نجار گفت : مانند هر شب بخواب ... پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیار " کلام همسرش آرام. 1-تاتو زمین سجده ای سربه هوانمیشوم(تربت الحسین)2-میرسد روزی که درسجده بگویم رسیدم کربلا الحمدلله3-ارباب جان،خوشاراهی که پایانش توباشی4-ازماجرای عشقت روسفید بیرون آمدند موهای سرم حسین جان5-هر ی نازد به ،اعتبارش،منصبش،من غلامش هستم و دارو ندارم زینب است6-این نمکدان حسین جنس عجیب. نه اینکه شعری برای گفتن نداشته باشم نه ! روزهاست که باران خیال با ش نیست وقتی هم که می بارد من نیستم ... یا آمده ام تا پشت پلک های تو از مسیر رویا و خواب و علاقه یا راه را گم کرده ام و به اشتباه رفته ام ُ سر از خاطراتت در آوردم بوی نم در هوای نبودن های تو خودت هم که نیستی ٬ لعنتی لااقل. نجاری بود به نام حکیم که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم او را صادر کرد و گفت نجار را فردا کنید نجار آن شب نتوانست بخوابد ... همسر نجار گفت : مانند هر شب بخواب ... پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیار " کلام همسرش آرامشی بر دلش ایج. می گم باورت می شه از اولین روزی که رفتم مدرسه بیشتر از ۱۱ سال میگذره؟
این روزا هر کی میبینَتَم گوشزد می کنه این کنکور لعنتیو. دبیرامون هی یادمون می آرن تستای لعنتی دهمو که نزدیمشون الان اونان که دارن ما رو میزنن.
هی یادم میاد درسایی که نخوندمو،زبانی که ادامه ندادمو،کارایی . ۹۵ رو میتونم با لیست چیزای کوچیک و بزرگی که به دست آوردم، جشن بگیرم. خب شاید اگر لیستم یکم پر و پیمون تر بود بهتر میشد ولی همینم خیلیه. امسال اولین سالیه که اینکارو میکنم. قبلا فقط لیست اه سال بعد مینوشتم. حس خوبی دارم از اینکه خیلی کارا تو این سال و حس خیلی بهتری دارم که چند روز ب. اومده تو اتاق نشسته کنارم زل زده تو چشاممیگه: دایا ؟میگم:بله ؟میگه ما چرا به تو میگیم دایا ؟مگه تو دیانا نیستی ؟ میگم :چرا ولی نمیدونم میگه: مامانت که میگه دایا حتما واسه همینه میگم :شاید میگه :دایا دیانا یعنی چی؟ میگم یعنی نیکویی بخش ایزد بانوی شکارم هستیم ما و پوزخند میزنم میگه. داداش که داشته باشی... یکی هست که وقتی ناراحتی تنها امیدت اینه که اون باورت داره و منتظر شندن حرفاته داداش که داشته باشی... یکی هست که با وجود اینکه حرفات تکرارین و همش غر زدنن انکار میکنه و میگه بگو داداش که داشته باشی... یکی هست خطاهاتو که براش میگی عصبی میشه و رگ غیرتش به جوش میا. متن آهنگ فکر محال عادل قنبری متن آهنگ فکر محال عادل قنبری متن آهنگ فکر محال عادل قنبری lyrics fekre mahal by adel ghanbari متن آهنگ فکر محال عادل قنبری از وقتی که من دل به تو بستم چشمام دیگه هیچ رو ندیده این دلمو ببین وقتی تو نیستی با هیچ دیگه نپریده هر لحظه دلم هواتو داره دیدنت واسم خواب و خیا. سلام عزیزمامان خوبی گلم ازخدامیخوام صحیح وسالم باشی من وباباهم خوبیم ولی دروغ چرا امروز ازصبح حالم گرفته باباتم ظهری بدجور دمق بود بهش میگم چته انگار که نه انگار باهاشی وقتی اینجوری میشه ها از خودم بدم میاد کلی گریه بعدش خو دم اعصابم نمیکشه اینجوری باهام رفتارکنه توکه باشیا . سلام بر آقا محمد گل،آقای من،محمد جانم خیلی وقته باهات حرف نزدم،نه که فکر کنی از تنهایی دراومدم ها،نه یعنی یه نفر هست تو که میگه عاشق منه،میگه که نه خیلی کارا میکنه تا اثبات کنه اما مت اگر هم عشقشو قبول داشته بباشم تو دلم ندارمش،شاید این دل فقط جای توعه،تویی که نیستی معلوم نیست . آخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون فردا ماه رمضونه زولبیا بامیه...به به..... تا ه تا ا ین لحظه خورن....ای جان.... ماه عسلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل(برنامه تلویزیونی ..................... امروز بعد امتان رفتم برا یکی از بچه ها از نمره بستون. وسط نوشته هایش، نام تو را آورده بود.
اول اشتباه خواندمش. باورت میشود؟ انگار که مغزم بخواهد از یادآوری ات فرار کند. دوباره خواندم و دیدم خودتی. نام کوچکت که من هیچگاه ننوشته و نگفتمش. آن وسط میان جمله نشسته بود و نویسنده، ضمیری که به من برمیگشت و نام تو را با چند کلمه فاصله قرار. این حوالی که منم این روزها سرد است آنقدر که تا مغز استخوانم رسوب می کند، نمی خواستم از سردی بگویم اما دل است گاهی دست خودش نیست. خدا کند قلبهایمان سرد نشود و گرنه برف و باران که چاره دارد، بگذار از امید بگویم از شعله های گرمش که دلم به آن گرم شده است. چه حس قشنگیست گرمای ملایم وسط . ب یه غذای خیلی خوشمزه درست و کلی وقت واسه تزئینش گذاشتم ذوق زده بودم واسه تزئینش که تا اون اندازه خوب شده بود و باعث میشد اشتهام چند برابر بشه اما خوشحالیم دوامی نداشت یه آن به این فکر افتادم تو چی خوردی.. خب طبیعتا الان که از خانواده دوری غذاهات یا از رستوران و آمادس یا اینکه حا. خسته شدم از خودم از کار از زندگی راستش بیشتر از تنهایی خسته شدم تو که باشی همه چیز خوب میشود شلوغی مترو و ترافیک شهر فرقی نمیکند اصلا تو که باشی قلبم زنده میشود شاید باورت نمیشود ثانیه های زندگی ام را عقربه های تو میچرخاند عیبی ندارد راحت باش آزاد و رها نیازی نیست خودت را نگران . بـده دستاتـو بـه مــن تا باورم شـه پیشمی می دونم خوب می دونی، تو تار و پود و ریشمی تـو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن تــو خیــالمــم نبــود دوبــاره عـاشقـــی کنـــم ممنونـــم اجازه دادی با تـــو زنــدگـی کنــم نمی دونم چی بگـم که با. افزایش قد با تمرکز ذهنافزایش قد با تمرکز ذهنافزایش قد با تمرکز ذهن
دوست خوبم این رو هم بدونید که بدن شما از میلیارد ها اتم تشکیل شده و این اتم ها همه وقتی با یک دستگاه قوی اونارو میبینم نور و انرژی هستند و هریک ی دارند فقط فشرده شدند و تبدیل به یک چیزی شدند و همه جهان همینگونه . میدونی... من از همون اولشم دنبال هیچی نبودم... منظورم اینه ک با هیچی مشکلی نداشتم... همه چیز خوب بود! بعد تو خودت ی هو سر ی کپشن دیوانه شدی و هرچی از دهنت در اومد گفتی... بعد ی اشتباه خعلی بزرگ کردی... میدونی... من بیشتر از 2 بار بهت فرصت دوباره دادم! ولی خودت از دستشون دادی... شاید باورت ن. ولی باورش نمیکرد بخاطر اون اومده باشم.خیلی خسته بودم حس هم گشنم بود ولی اشتها نداشتم آبم نخورده ودم. م خوندم ولی با محمدم حرف میزدم. دلم میخواست انتگشترو بهش بدم.ذوقی واسه دیدن من نداشت.بهم گفت زود بیا ترمینال منم دارم میام. یه تا ی بیسیم کنار زاده بود پول دستی هرام نبود.بهش گفتم. باورت می شود زندگی 5سالۀ ماهی قرمز کوچک و دیدن پنج بهار و بودن سر سفرۀ 5 نوروز، رفتن و ماندن یک تُنگ پر از آب و پر از خالی برایت سرشار از خاطره باشد؟ پر از خواب هایی که او بود و با زبان بی زبانی اش یک دنیا حرف برایت در چنته داشت؟ بودن و رفتنش پر از فلسفه بود؛ پر از سؤال. ماهی سفید که . دخترهایی که قیافه ای ساده دارند،لباسهای ساده می پوشند دخترهایی هستند که رنگ دوست داشتنشان رفتنی نیست... دخترهایی هستند که برای دوست داشتنشان به تنهایی کم هستی،باید تمام جهان شوی و با تمام قلب ها و احساس ها از پس عاشق شدنشان بر بیایی... باید حواست جمع و حتی ضرب باشد،باید تا از دو.     باران می بارد و من گیج درافکار،فقط مینویسم که شایدبتوانم اندکی خوشح کنم. مدتهاس که آرزوی یک پیزای دوبل اون هم فقط سبزیجات اماشایدترس دارم برای خوردن غذاهای پخته؛شایداین یک درداست که درجمعی حضورداشته باشی وجزسالاد اشتهایی نداشته باشی وگاهی تعجب میکنم دیگران راکه  . شب قدر پارسال را یادت می آید؟ رفته بودی خدا را قسم بدهی ؟! رفته بودی برای دلت ، برای آرامش دلت دعا کنی ؟! شب قدر پارسال را تا سحر به یاد داری ؟ تا سحر اشک هایت را پاک میکردی؟! یادت می آید آن شب را با اشک هایت ستاره باران کردی؟! یادت می آید بانو؟ آن شب قدر که برایمان نوشته شد پایانش آنچه نبود که تو خواستی. تقدیرش را با حکمت خودش نوشت. آری بانو ، آن شب چه گذشت برتو ، نمیدانم. اما این شب ها هرچه که میگذرد برمن دلتنگی ست. این شب ها ، سکوت و درد است. دردی از گذشته ، دردی از جایِ خالی ِ تو. دردی که ص ندارد. شب قدر چاره ای جز یاد تو ندارم. بانو ، دعایت را بخوان ، بانو بازهم در گریه هایت خداراقسم بده. قسم بده به آنچه که نشد. قسم بده به آنچه که خواستی و خواستم. خدارا قسم بده به آنچه که اتفاق نیافتاد. خدارا قسم بده به حال ِ خوش شب قدر پارسالش . امسال شب قدر ، با قدری دلتنگی و سکوت و درد. دردش را بی خیال. سکوت ش را دوست دارم. اما با دلتنگی اش ... ! بانو ، باورت نمیشود هر فرشته که این روزها از کنارم می گذرد و با همان چادر شبیه تو ، ناگهان میگویم چقدر شبیه توست. امسال را نمیدانم در کجای این شهر قرآن به سر گرفته ای. اما من در همان جای سال قبل ، از تمام فرشته های مثل تو ، سراغ چشمانت را میگرفتم. شب قدر 94 2/5 بامداد. دخترهایی که قیافه ای ساده دارند،لباسهای ساده می پوشند دخترهایی هستند که رنگ دوست داشتنشان رفتنی نیست... دخترهایی هستند که برای دوست داشتنشان به تنهایی کم هستی،باید تمام جهان شوی و با تمام قلب ها و احساس ها از پس عاشق شدنشان بر بیایی... باید حواست جمع و حتی ضرب باشد،باید تا از دو.