زود باورت - اخبار روز

روزها میگذرند و سقف فریادهایم به گوش دنیا نمی رسد.هرچه صدایم را بالاتر میبرم ادمها کمتر میشنوند ومیفهمند. ولی من حرف میزنم همیشه ..همه جا..درتنهایی هایم در جمع هایم بلندبلندحرف میزنم و کمترمیخوانم وکمترگوش میدهم حرف های درونم را برع میگویم و گریه هایم را خنده میکنم وحرف میزنم... سلام زندگیم دلم برات خیلى تنگ شده ، خیییییلی زیاد به اندازه اى که شاید باورت نشه دلم تنگ شده براى صدات،صدایى که دلنشین ترین آواز دنیاست دلم تنگ شده براى نگاهت،نگاهى که از توى اون دوتا تیله خوشرنگش میشه عشقو فهمید نگاهى که میشه باهاش آروم شد دلم تنگ شده براى لبخندت،لبخندى که لب. امروز دم دمه های ظهر پستی با این مضمون گذاشتم : ....................... ● فرصت میخوام که از خودم تا سرزمین تو بیام من روزگارم گم شده حتی از امروزم جدام دنیای سرد و آرزوم صحرا ی خشک خواستنت تا قله های باورت فرصت میخوام فرصت بده.... فرصت بده ای آ ین فرصت برای بودنم من با صدای خنده هات از غصه هام. شت...بعد اینهمه سال هنوزم دارم مقش نوروزی مینویسم و کاردستی درست میکنم ! این است مزایای !! بچه اول بودن!دستای پوره...چسبی...خلاقیت های بی دریغ و بی مزد و پاداشِ من...بخواب گوین جان بخواب...اصن استرس نداشته باش! تو استرس میگیری فقط من بدبخت میشم و همه انگشتا به سمت منِ که بیام نجاتت بدم. کی بهتر از تو که بهترینی تو ماه زیبای روی زمینی تو قلب من باش تا که بفهمی چه دلبرانه به دل میشینی ♫♫♫♫ تو جای من باش تا باورت شه دیوونه ی عشق تو هستی یا من تو چشم من باش تا که ببینی دو چشمای تو چه کرده با من بدرقه تنهاییامو ی شنیده شاید دعامو کجا من و این روی ماه تو کجا لبای بوسه . اما پاسخ های جالب و شگفت انگیز کاربران نسبت به خواندن دعای ناد علی سلام میدونی من توی زندگیم یه مشکل خیلی خیلی خیلی بزرگ داشتم فقط فکر کن که اینقدر بزرگ بود که 4 سال تمام شب و روز گریه می . توی این چهار سال هر دعایی رو بگی امتحان . و هیچ چیز و دعایی به اندازه اینهایی که میگم جواب ند. ب درآمد از تلگرام این روزا کار سختی نیست . امروزه تلگرام تنها یک پیام رسان نیست بلکه منبع نون درآوردن بسیاری از جوان هاییه که اگه تلگرام نبود شاید خیلیاشون الان بیکار بودن. تاحالا فکر کردی چطور میشه از تلگرام ب درآمد کنی؟ پولِ راحت و بی دردسری که در خونه و در آسایش بدون هیچ گونه. فاجعه یعنی پس فردا کنکور داری و حتی یه کلمه هم نخوندی . فاجعه یعنی مامان ، بابا و همه فکر میکنن تو حاضری و خیلی خوندی. فاجعه یعنی باورت نشه چه گندی به آیندت زدی ... فاجعه یعنی هیچکی انتظارشو نداره تو اینطوری با سرنوشتت بازی کرده باشی ! مقصر کیه ؟ همیشه و تحت هر شرایطی مقصر صد درصدی . "مرگ بدتره یا ج ؟" وقتی داشتم چشمامو از شکلات داغ توی ماگ تیره می گرفتم و به روشنی چشماش می دوختم، با خودم فکر مز ف ترین سوال ممکن رو پرسیده. مگه مرگ خودش یه نوع ج نبود؟ و مگه ج ، یه جور مرگ...؟ "نگفتی" بازدم محکمم تو بخارای سردرگم مایع داغ لیوانم گم شد. بی رحمانه گفتم: "تو ترجیح میدی . جان میدهم تا قصه ای بنویسم از من و هدایت .توی پرلاشیز نشستم کنار سنگ قبر مثلثی شکلش و بهش گفتم باورت میشه من اینحام کنار تو ...با این همه فاصله زمانی ، مکانی ، حالا این جا کنارت نشستم ...گلهای کنار مزارش را مرتب براش ی قصه گفتم . ماهی غریبی است به نام "سالمن " که اندک زمانی بعد از تولد. عادی تر از همیشه ام. یعنی آن قدر آرامش دارم که حتّی شاید برایت سوال شود که چرا این قدر آرامم. قدم هایم را سعی می کنم در عادی ترین ح بردارم؛ یعنی آرام، و کوتاه. حتی مراقب این هستم که هنگام راه رفتن، بدنم هیچ حرکت اضافه ای نداشته باشد و در کمال آرامش حرکت کنم؛ شاید مثل یک مردۀ متحرک. . من یه جایی توی زندگی انقد بمبارون شدم که از اون موقع به بعد دیگه هیچی ت م نمیده .مامان میگه بیخیالی.گوین میگه آواری.و بابا اعلام میداره که، موجی شدی!اما یه چیزی هست که تا آ عمر تنمو به رعشه میندازه.بحث های جدی ایی که با مامان دارم درمورد آینده و خواسته هام و چند ساعت بعد ، با ورود . ب درآمد از تلگرام این روزا کار سختی نیست . امروزه تلگرام تنها یک پیام رسان نیست بلکه منبع نون درآوردن بسیاری از جوان هاییه که اگه تلگرام نبود شاید خیلیاشون الان بیکار بودن. تاحالا فکر کردی چطور میشه از تلگرام ب درآمد کنی؟ پولِ راحت و بی دردسری که در خونه و در آسایش بدون هیچ گونه. شاید باورت نشه خوب جان ولی حتی عشقم چند نوع داره البته من زیاد موافق گفتن کلمه عشق به هر نوع احساسی نیستم یا اصلا شاید باید جمله م رو اصلاح کنم و بگم عشق یکیه و احساس های مختلفی که بهش میگیم عشق زیادن و متنوع... بیا هی حرف بزنیم نه که واقعا کلمه حروم کنیما مثلا تو نگاهتو محدود کن ب. گفت چی انتخاب کردی؟ گفتم دامن کشان رو گفت بخون و من شروع :دامن کشان ساقی ِ می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد ِ می از شرنگ دوری مرهم مهجوری چون ی جوشان می بریزد دارم قلبی لرزان ز رهش دیده شد نگران ساقی میخواران از کنار یاران مست و گیسو افشان میگریزد دارم قلبی لرزان. در میان دست نوشته هایم به این متن رسیدم که چهارم اردیبهشت 1394، لیلةالرغائب، نوشته بودم. در اوج دلخوری ام از او. ""پشت میزهای کافه سپیدگاه که نشسته بودیم، می دیدم که بیرون برف می آید. اما آن روز بهار بود. با آن موهای آشوب و چشمان ت. آن سال آ یادت هست که یک برف سنگین بارید؟ مگر می شود .
این ماجرا مربوط به چند ماه قبل است. امروز یکهو دلم پرکشید سمت خنده های آن روز.

پسرک ک د شورای دانش آموزی مدرسه شد. اصرار داشت که توی این برنامه شرکت کند. می دانستم که هیچ شانسی ندارد. انتخابات شورای دانش آموزی بین کلاس چهارم و پنجم و ششمی ها برگزار می شود. او امسال کلاس چهارم است و بین بچه های واجد شرایط ، زیاد شناخته شده نیست . مسلم است پنجمی ها و ششمی ها شانس بهتر و بیشتری دارند. همین ها را با جملاتی که برای یک پسرک ده ساله ی خیلی امیدوار و مشتاق بیش از حد ظالمانه نباشد بهش می گویم. می گوید:-چرا داری منو ناامید می کنی؟ به جای این که امیدوارم کنی و تشویقم کنی داری منو ناراحت می کنی.-عزیز دل من... نمی خوام بعد از دیدن نتایج، غصه دار بشی. می خوام این ها رو هم در نظر بگیری که بعدا خیلی بهت برنخوره. بخاطر خودت میگم مامانم.زیر بار نمی رود و معتقد است کار من بد است!*روزهای بعد از رای گیری می چسبد به من می گوید:-فقط کاش یک رای بیارم که بین بچه ها ضایع نشم. بچه ها نگن حتی یک نفر هم بهش رای نداد.می گویم:-یک رای رو حتما میاری. چون خودت می تونی به خودت رای بدی. این شد یک رای. مطمئن باش ده تا رای هم میاری. بالا ه دوست های همکلاسیت بهت رای میدن که.-نخیرم. معلوم نیست. اگه دلشون نخواد رای بدن چی؟ اما من به خودم رای نمیدم. چون این تقلبه. من به دوستم رای میدم. نمی خوام تقلب کنم و رای الکی بیارم. کدوم متقلبی به خودش رای میده آخه؟قبول نمی کند که رای دادن به خودت کار ناشایستی نیست.برایش تبلیغات درست می کنم. کنار یک عکی پرسنلی، برایش شعار تبلیغاتی می نویسم. شعارهای قابل قبول. براددر جانش می گوید: (بنویس، اگه به من رای بدین، مدیر و ناظم مدرسه رو ا اج می کنم. معلم ها رو هم مجبور می کنم دیگه مشق نگن! ). پسرک می خندد.*چند روز بعد پسرک با هیجان وارد خانه می شود. دارد روی هوا پرواز می کند:-مامان..فقط بگو چی شده. حدس بزن. مامان فقط حدس بزن. باورت نمیشه. آخه خودم هم هنوز باور ن . مامان پسرت افتخار آفریده. مامان به پسرت افتخار کن.تمام حدس هایم حول و حوش آزمون علوی و نمره های کلاسی و این جور چیزهاست. هیچکدام درست نیست. پسرک با خوشحالی فریاد می زند:-برای شورا انتخاب شدم. عضو شورا شدم.از خوشحالی اش خوشحال می شوم. بغلش می کنم. تبریک می گویم. می گوید:-حالا بگو چی... مامان..توی کل مدرسه نفر اول شدم. رای های من از پنجمی ها و ششمی ها هم بیشتر بود. باورت میشه؟ خودم باورم نمیشه.*آقای پدر آن شب یک شام تپل افتاد. به مناسبت شورایی شدن پسرکش. پسرک هنوز تا در هر کاری با او مخالفت کنم ، با ملامت نگاهم می کند و می گوید: -یادته به من می گفتی رای نمیارم. ولی نفر اول شدم!!!



چه جالب که یه معجزه دیگه هم دیدم!شد سه تا:)اونقدرررر بزرگ که باید بگم "دعا" بلاااااشک تاثیر دارهاما!با ایمان و خودسازی...من کم کم ناامید شده بودم از اتفاقی برای یکی از دوستانم که مشکل بزرگی داشت و خیلی هم دختر متدینی هستجوری در جریان مشکلش قرارگرفته بودم که میتونستم بگم دست کم حا. جایی رسیده ای که جهانت نمی کشد

حتا برای جیغ , دهانت نمی کشد !
جان کنده ای جهان خودت باشی و نشد

راهی به سمت آنِ خودت باشی و نشد
جان می کنی که بگذری از خود نمی شود

با اینکه می روی , ولی از رو نمی رود ↓
پایی که خسته از همه ی سنگلاخ هاست

پای ی که قاعدتا ل. تا فراموش ن اینو هم بگم... وقتی تموم تلاشتو برای نگه داشتن ی میکنی و هزار بهونه واسه رفتن میاره... تهش بگو به درک که باورت نمیشه... به جهنم که فکر میکنی عشق و عاشقی کشکِ... فکرای مشکل دارت هم تو سرت بخوره در مقامی هم نیستی که بشی مقیاس سنجیدن عشق... حالا هی تو حرمت نگه می داری و نفهمن! ا. اسفند ماه امسال انگار روی دور تنده اصلا نفهمیدم کی 20 اسفند شد امروز دو بار به دوستم گفتم 9 روز دیگه عیده باورت میشه میگه حواست کجاس مگه من صبح بهت نگفتم :/ چه میشود کرد 9 روز دیگه عیده ولی من هیچکدوم از کارامو انجام ندادم با کوله باری از کار وارد سال جدید می شوم.
راستی این روزها درگیر چالش جدیدی هستم نمی دونم چه جوری با این همه دغدغه به این موضوع هم فکر کنم سرم درد می کنه :(((
چالش خواستگار امروز ساعت 4 با آقای خواستگار باید صحبت کنم...راستشو بخواین یکم استرس دارم :( از طرفی الان هم حس و حالی ندارم اصلا حوصله صحبت با ی رو ندارم نمی دونم برم یا نه ولی هر وقت اینو میگم با تهدید های مادر جانم رو به رو میشم.. میگه اگه این یکی رو بهونه الکی بیاری خود دانی :/ چه کنیم دعا کنید با آرامش برم حرف بزنم وبرگردم لطفا دعا فراموش نشه :)
روز های پرماجرایی پشت سر میزاریم. دختر کوچولوی خوب من این روزا با سختی به مدرسه میری نمی خوای بری چند روز اول با شوق رفتی ولی الان دیگه مدرسه برات جذ ت نداره خسته میشی از طرفی بهت حق میدم خسته بشی ولی چکنم قانونه که باید پیش دو بری از طرفی تو را با گریه مدرسه می بریم داداش کوچولو. پاییز سال 89 بود که پرسیدم اگر حاج احمد بیاید ، به ما دنیایمان چه می گوید؟! ما که توی دنیا و شلوغی هایش گم شدیم، مبارزه را فراموش کردیم،تا آسمان از او و آرمانهایش دور شدیم و رفقا و مرامش را فراموش کردیم، به ما چه می گوید؟!آیا ما را ببیند باز هم انتخابش رفتن است؟از دیدن ما پشیمان تص. آهنگ جدید شهاب تیام رازآلود + متن آهنگ
آهنگ چشمات رازالوده چرا نگاه کنم باز بیهوده هر از اون چشا بیفته واسه همیشه نابوده شهاب تیام از تهران
new shahab tiam – raazaalud

باورت میشه که این روزا بارون باعث زجر منه
با خودم هی میگم یعنی کی داره با تو قدم میزنه
یعنی کی داره توو نم نم بارون تو رو نفس میکشه
تو رو میفهمه و واسه بودن با تو از همه دست میکشه
چشمات رازآلوده چرا نگاه کنم باز بیهوده
هر از اون چشات بیوفته واسه همیشه نابوده
آهنگ جدید شهاب تیام رازآلود این سهم منست از تمام زمین، از آهنگ تاری که مینوازد حزین، این سهم منست از تمام زندگی، از ریسمان عشق و بندگی، و جز تو دیگر برایم ی نمانده است، باورت میشود هیچ حتی راز چشمانم را نخوانده است؟!، این سهم منست از فراز و فرود لحظه ها، از آهی که رهاست در هر فصل قصه ها، دلم اندکی آرامش میخواهد، از دستان گرمت یک نوازش میخواهد، طعم خواهشم اما انگار رنگ و رو باخته است، سهم من از شب تنها نجوای گنگ فاخته است، راستی چرا امشب تمام نمیشود، نفسهای آ م به طعم سلام نمیشود؟!، به گمانم باز هم دیر شده است، دلت دگر بار اسیر شده است، دل من اما از زمین سیر شده است، این روزها امنیتم تنها یک حصیر شده است... و فردا بیشتر شبیه واژه ای مبهم است، چشمان آسمان نمیدانم چرا مستور سم است، شاید این نشان از پایان فصل ماندن است، آ هر ماندنی نیک میدانی که رفتن است... درد .... درد یعنی اینکه همیشه و همیشه این حس لعنتی همراه صمیمی ات شود...حس بد بودن...حس ناچیز بودن...حس ناهنجار بودن...حس متفاوت بودن...حس کم بودن...
در دوسالگی
چهار ساگی ده سالگی
12-14 15-سالگی.....
و درست آن موقعی که دستت را به زانو گرفته ای... حاک لباست را تکانده ای و کم کم داری سرت . سال هاى نو جوانى ، سال هاى خطاست سال هاى ریسک ، سال هاى جسارت ، بعضا حماقت دوچرخه بزرگ پسر همسایه را قرض مى گیرى و در خیابان عریض و طولانى با سرعت مى رانى در حالیکه پایت حتى به زمین نمى رسد ولى ترس ندارى ، از زمین خوردن نمى ترسى یواشکى قوطى سرخاب مادر را بر مى دارى و در یک بعداز ظه. ...من به خانومم هم گفتم که نمی توانم هیچوقت به ی اعتماد کنم. باورت میشود؟ میتوانی ناامیدی اش را تصور کنی؟ آدمی که عاشقانه دوستش داری بهت بگوید نمی تواند روی ی جز خودش حساب کند... خیلی دوستم دارد که با من سر کرده. خیلی دوستم دارد. اعتماد بیشتر از ایمان می آید الی. اعتماد به این نیست ک. باورت میشه دوباره دکورو عوض کردیم؟؟؟ دلم میخواست کلمو بکوبم به دیوار وقتی مها گفت اما بعدش دیگه مخالفتی ن حوصله نداشتم. الانش. مثل همون مدل اول اولیه. همون که اردیبهشت بود تازه تخت اومده بود. خیلی نظم گرفت. به مها گفتم دیگه این آ یش بود من نیستم بخوایم عوض کنیم. دوباره دو طبقه شد . دست خودم نیست...خیلی حساسم.میدونم توام داری تلاشتو میکنی...از همه مهم تر میدونم چقدر دوسم داری... اما دست خودم نیست که روی تک تک رفتارت حساس شدم اینقدر... من روی هر جمله ای که میگی فکر میکنم و تحلیل میکنم. برام مهمه کجا میری با کی میری یا چکار میکنی . تمام واکنش هات به حرفام برام مهمه.. فردا بالا ه قراره بریم سفر. کلی ذوق دارم براش. باورت میشه در پوست خود نمیگنجم؟ قیافه ذوق زده منو تجسم کن. الان اومدیم بیرون. چند تا کار داشتیم یکیش دادن دوباره ی لپ تاپ من بود:/ گفتم که مرده ویندوز 7 ریخته جدا از اون هیچ برنامه ای توش نیست :/ گفت بیار ویندوز جدید بریزم با برنامه هر ب. یک. تو خونهٔ ما همیشه اونی که در یخچال رو باز می کنه و می بینه میوه ها تموم شده، ماکارونی ب تموم شده، هندونهٔ سر سفره تموم شده و چایی تموم شده، منم! همش بهم هیچی نمی رسه. :( #و_مظلوم_نام_دیگر_من_است دو. می گفت: «شاید باورت نشه ولی با یه پیام ساده اش جوری دلم می لرزه که می ترسم. ما دختره. داشت تمام دنیا را دور می ریخت. می دانی که وقتی می گویم دنیا منظورم عالم عاشقی ست, داشت کنار میامد و عادت می کرد که یکهو بی هوا دید دلش دارد می لرزد, باورت می شود آ چطور ممکن است وقتی اینجور باور به پوچی و هیچ بودن چیزی داری اینجور محصور این هیچ شوی؟ عادت است دیگر آدمهای معتاد را دی. پونه گفت لیمو ما میریم مسافرت برام کتاب زبان می ی؟گفتم باشه باید به بابا بگم. رفتم پیش ددی که بهش بگم، حرف سفر و مشهد شد. گفت فردا میرم دم آژانس مسافرتی ببینم اگ شد بریم. گفتم نیازی نیست تا اونجا بری!خودم اینترنتی چک میکنم. رفتم و دیدم و بود. بابا اومد و سفت شد. رفت کارت بانکی شو او. من اثیره متولد تهران . خیابان یه مدتی است... نقاش خانه دار دار ...مادر ...همسر...زن ...مرد...کودک ...نوجوان ...حودم را گم کرده ام . زنی لچک به سر : سلام چراعت روشن بود اومد احو و بپرسم من: سلام خوبی؟ زن لچک به سر : من خوبم تو چطوری ؟ من : دردها یم با وفاتریند ...سردردهام ...ای سرددرهای همیشکی .مرگ. یه وقتایی جهان اندازه ی مشت من میشه؛ میتونم کلشو تو دستم اینور و اونور ببرم، میتونم بیارمش دم دهنم و با ها م گرمش کنم و با فوت م سردش :) یه وقتایی جهان عجیب تحت کنترل منه. میتونم ذره ذره شن های توش رو با انگشتم حس کنم و بشمرم! میتونم بگم الان باد از کدوم ور بیاد میتونم بگم الان بارو. سعى نکن با نشون دادن اینکه خیلى بدبختى محبت ب ى و درواقع گدایى کنى ..در حالى که نیستى!! تو فقط ضعیفى ..اونقدر خودت رو ضعیف میدونى که جار میزنى چیزى رو که نمیتونى حل کنى! چیزى که اگر یک بار با خودت مرورش کنى میبینى حتى ارزش فکر هم نداره چه برسه به بیان .. همه توى زندگیشون ماجراهایى دا. بانوی خوبم! سارای عزیزم! مهربون! بامرام! خوابتو دیدم. من بازم خوابتو دیدملبخند چقد خوبه که خوابتو می بینم. خوبی دورت بگردم الهی؟ عزیز دلم. خانوم وفادارم. تا میام از خوبیات بنویسم و از تو بگم یادم میاد به ابکاریام. به بدیام. به اینکه چقد من قدرتو ندونستم. چقد من کم آوردم. چقد تو خوب بودی. چقد خانوم بودی و ماه بودی. من الان تنها ولی پر از مهر و محبت توام. باورت نمیشه که چقد دوست تر از قبل دارمت. چقد عزیزمی. چقدر حضورتو حس می کنم همه جا. همین خوبه دیگه. نه؟! من که قرار نیس کنارت باشم آیا نمی تونم احساستو توی قلبم داشته باشم؟ تو رو هر جا ببینم و حس کنم؟! اشکالی داره؟! یکی هم از بین این همه آدم دنیا اینجوری زندگی کنه طوری میشه؟! اون یکی منم! بزار من باشم! مرسی سارا.قلب بانوی خوبم! سارای عزیزم! مهربون! بامرام! خوابتو دیدم. من بازم خوابتو دیدملبخند چقد خوبه که خوابتو می بینم. خوبی دورت بگردم الهی؟ عزیز دلم. خانوم وفادارم. تا میام از خوبیات بنویسم و از تو بگم یادم میاد به ابکاریام. به بدیام. به اینکه چقد من قدرتو ندونستم. چقد من کم آوردم. چقد تو خوب بودی. چقد خانوم بودی و ماه بودی. من الان تنها ولی پر از مهر و محبت توام. باورت نمیشه که چقد دوست تر از قبل دارمت. چقد عزیزمی. چقدر حضورتو حس می کنم همه جا. همین خوبه دیگه. نه؟! من که قرار نیس کنارت باشم آیا نمی تونم احساستو توی قلبم داشته باشم؟ تو رو هر جا ببینم و حس کنم؟! اشکالی داره؟! یکی هم از بین این همه آدم دنیا اینجوری زندگی کنه طوری میشه؟! اون یکی منم! بزار من باشم! مرسی سارا.قلب بانوی خوبم! سارای عزیزم! مهربون! بامرام! خوابتو دیدم. من بازم خوابتو دیدملبخند چقد خوبه که خوابتو می بینم. خوبی دورت بگردم الهی؟ عزیز دلم. خانوم وفادارم. تا میام از خوبیات بنویسم و از تو بگم یادم میاد به ابکاریام. به بدیام. به اینکه چقد من قدرتو ندونستم. چقد من کم آوردم. چقد تو خوب بودی. چقد خانوم بودی و ماه بودی. من الان تنها ولی پر از مهر و محبت توام. باورت نمیشه که چقد دوست تر از قبل دارمت. چقد عزیزمی. چقدر حضورتو حس می کنم همه جا. همین خوبه دیگه. نه؟! من که قرار نیس کنارت باشم آیا نمی تونم احساستو توی قلبم داشته باشم؟ تو رو هر جا ببینم و حس کنم؟! اشکالی داره؟! یکی هم از بین این همه آدم دنیا اینجوری زندگی کنه طوری میشه؟! اون یکی منم! بزار من باشم! مرسی سارا.قلب