رها در آغوش خدا - اخبار روز

تو را نه عاشقانه
نه عاقلانه
نه حتی عاجزانه
که تو را عادلانه در آغوش می کشم !
عدل مگر نه آنست که هر چیزی سر جای خودش باشد ... سرمربی تیم ملی ایران یکی از بزرگترین منتقدان خود را در آغوش گرفت. رو به این آیینه هر پیرهنی پوشیدم..غیر آغوش تو چیزی به تنم جور نشد.."فرامرز عرب عامری" 12:10 بامداد یأس، مشت هایی است گره شده که بی اختیار بر آسمان می کوبند. آه که ستاره ها چه بلاتکلیف اند! کلمه اتفاق می افتد... پس نگو مرگ چون که میمیرم... پس نگو بوسه و نگو آغوش... چون که یک روز از تو میگیرم.... کاپیتان ذوب آهن پیش از حضور در میدان سرمربی استقلال را در آغوش گرفت. سنگم
سنگ سنگ
بی کم و کاست
و چنان در آغوش
فشزده ام خود را
که رهایی را
گریزی جز شکافتن نیست... صبح که شد ، مرا سخت در آغوش بگیر ...!
بگذار ، بخیر بگذرد این صبحِ تنهایی ...!
ستایش قاسمی حق به حق دارش به سختی میرسد این روزها ترس دارم مال هر غیر من باشی تو هم من با موهای باز و چراغ روشن اتاق ؛ دارم شب را صبح میکنم. کتاب" جای خالی سلوچ "روی تختم باز است و قصه رسیده به جایی که شتری کینه ای میخواهد عباس را له و لورد کند. قصه من رسیده به کجا؟ به جایی که نمیترسم. نمیترسم اگر خانه مان عوض شود و جای بدی برویم برای زندگی. نمیترسم که دندان دردم دا. بعد تو روزی احتمالاً با مردِ دیگری ازدواج خواهم کرد. با هم به سفر خواهیم رفت، بچه دار خواهیم شد و شاید کنار هم سالها نفس خواهیم کشید... برای " تو" مینویسم که روزی اگر حس کردی به این عشق وفادار نماندم با دقت این متن را بخوانی تا ببینی من بعد از تو فقط ازدواج عاشق نشدم! هیچ مَردی برای . شک ندارم که این "دنیا" مرد است ، حضورش و تحملش برایم سخت است !دردهایم را نمی فهمد !نگرانی ها و احساسات لبریزم را نمی فهمد ! شبیه زنی شده ام که با دنیا به عقد هم درآمده اند! که مجبور است در خانه ی این دنیای زبان نفهم زندگی کند ! دنیایی که لطیف نیست ،مهربان نیست ، ساده نیست و سادگی این . * از .... به .... نوشتن سخت است ، ننوشتن سخت تر. برای منی که سالهاست انگشتانم می بارد به روی این صفحه ی خا تری با کلیدهای صبورش که مدام بر سرشان می کوبم و آخ هم نمی گویند. نوشتن سخت است ، ننوشتن سخت تر ! برای منی که مدتهاست یاد گرفته ام حرفم را نزنم ، سکوت کنم ، چیزی نگویم و سهمم از دوست . ای کاش لبانت همین بود که هر وقت بوسه میدادم میگرفتی ویا تو بوسه میدادی و من همین دیگر مجال گفتن ای کاش نبود ... ***************************** داستان زندگی ما همش بهانه بود از همان روز اولش عاشقانه بود به عاشقانه های تو عادت کرده بودم باورم کن که زندگی همش بهانه بود ***************************** تو را گر پرس. خوابهایم بوی تن تو را می دهد. نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم می گیری؟ (فدریکو گارسیا لورکا)


همه نور است آغوش زنى که برای مردى گشوده مى شود پس همه تن شود و در آفتاب جان بسپارد... بسم الله النور. هر سال پشت ِسال تو بازهم بهاری من اما فصل پنجمی در جستجوی آغوش تو بی نشانم ... نیلوفرثانی بهار96 "مرا در آغوش بگیر" می خواهم بهار را زودتر تجربه کنم... #علی_سید_صالحی کودک ربوده شده سیرجانی با تلاش شبانه روزی ان پس از 14 روز به آغوش خانواده بازگشت فراموش تو کاری ندارد کافیست با فکرت بخوابم و خدا مرا در آغوش بگیرد
نه انصافانه ست نه عادلانه نه توجیهی داره، فقط ابلهانه ست. + غمِ نآشتا ( در آغوش آسمان رازیست... )
حالم از اون حال هاست که باید حتما هشت رو ببینم :( از اونا که ففط آغوش یار میتونه بشوره ببره این حال بد رو . بعد تو روزی احتمالا با مرد دیگری ازدواج خواهم کرد... باهم به سفر خواهیم رفت بچه دار خواهیم شد و شاید کنار هم سالها نفس خواهیم کشید برای " تو " می نویسم که روزی اگر حس کردی به این عشق وفادار نماندم با دقت این متن را بخوانی تا ببینی من بعد از تو فقط ازدواج عاشق نشدم! هیچ مردی برای من " .
#باغ_ چه دوری سختی پهنای هزاران هزار فصل بی باران عبوس به کوتاهی فرصت جاری شدن آوای پرستو در کالبد نسیم صبحگاهی به هزاران آوای گلسنگ های کوههای هزار مسجد به دلتنگی شقایق ها دره های بینالود قسم به روی ماهت! عجیب دلم امشب هوای آغوش تو دارد!

با توام با تو که با قمری دلم به قه.   سوگندنوشت:همسرم   " مرد ِ من " گونه هــای زبر ِ مردانــــه ات را   بچسبان به گونه های ظریف ِ نـــه ام   بیا لبخنــد بزنیـم می خواهم ع ـی بگیرم از این روز ها   می خواهم ثبت خاطــره کنم برای فرداهایمــان "  مرد ِ من " سرم را که تکیه می دهم به ی مردانه ات همه کوه ها . مگه عاقل شدن، با فکر نیست چرا با فکر تُ، دیوونه تر میشم؟! من آتیشم، چرا پس جای خاموشی فقط با آب بازم شعله ور میشم؟! برای من بسه، یک قطره از عشقت نمیخوام که یه دریا عاشقت باشم بیا از موج تنهایی خلاصم کن بذار تنها یه لحظه با تُ تنها شم مگه هر کی که تیشه داره فرهاده؟ مگه هر کی که دیوو. مردها این پسر کوچولوهای ریش دار.هیچوقت موجودات پیچیده ای نبوده اند. پیچیده ترینشان نهایتا سیگار می کشد یا می نویسد یا رییس جمهور می شود.
مردها موجودات قدرتمندی هستند؛هر چقدر محکم در آغوش بگیریشان اذیت یا تمام نمی شوند.زورشان به در کنسرو ها،وزنه های سنگین و غر غر های نه خوب م. یه تیکه از بهشت اینجاست همین جایی که من هستم همون جایی که من با تو همون لحظه که تنهاییم توی این خونه همون لحظه که پرهامو تو آغوش تو می بندم همون لحظه که یک بوسه من از لبهات می چینم یه تیکه از بهشت اینجاست درست در زیر پای تو همون جایی که میشینی و یا دستاتو می گیری یه تیکه از بهشت ای. دورهمی شبانه سرخ های پایتخت پیش از دیدار دو تیم امشب به همت سامانه طرفداری این دو تیم انجام شد. سرد سرد سرد شد شهر با تن پوش برف
دشت و کوه و شهر باز
ه در آغوش برف
هر طرف رنگ سفید
بر زمین پاشیده شد کوه در تن پوش برف
باصفاتر دیده شد
بوی کرسی بوی دود
هست تا همراه آن
چشم های ما بود
بازهم تا آسمان


«در ستایش ایثار آتش نشانانی که برای نجات مردم، جان خود را فدا د...» هادی حیدری این طرح را… و آرزو کرد که در آغوش خدا آرام بگیرد...




+ اللهم ارنی الاشیاء کما هی همشهری آنلاین: دیدی ابرت دارد می آید که این سان آغوش گشودی؟ کاش دست هایت می رسید. باورت نیست اما من هنوز هم برای آن طرف خالی تخت می گریم و آن بالش بیچاره بی صاحب مترسک آنقدر دستهایت را باز نکن ی تو را در آغوش نمیگیرد، ایستادگی همیشه تنهایی دارد! به نامش من دیوانه دلم در طاقت ندارد. من دیوانه نوازش دستانی را میخواهد که زبر و خشن بود اما مادر بود. من دیوانه دلم برای شنیدن مامان جان گفتنت یک ذره شده. من دیوانه خودم مادرم اما هنوز دلم میخواست تو بودی و مرا لوس میکردی. من دیوانه وقتی پیاز رنده میکنم یاد تو و چشمانت می افتم که ا. فرهاد: وقتی جسد همسرم را کنار زدیم آرین ۳ ماهه زیر او بود. در حقیقت همسرم در لحظات آ برای نجات جان پسرمان او را در آغوش گرفته و مانع مرگش شده بود.سرویس ع و فردا: فرهاد: وقتی جسد همسرم را کنار زدیم آرین ۳ ماهه زیر او بود. در حقیقت همسرم در لحظات آ برای نجات جان پسرمان او را در آغوش گرفته و مانع مرگش شده بود. ب بابا خبر دادن که ساعت ۲ پرواز دارن و برمیگردن ایرانمنم وقتایی ک عزیزام مسافرن تا وقتی نرسن به زمین سفت و چارچوب امن خونه ، خیالم راحت نمیشه و خواب ندارم .ساعت ۱۲ ک رسیدم خونه گفتم ب م ک تا بابا برسن ببینم خوابم نبره ، حس ایرانی داشتم . گیتا رو دان و نشستم به دیدن ...از همون اولای . مرد است و... قولش! هنوز دوستت دارم، از همان دوستت دارم های لامذهب ! از همان دوستت دارم های رسیده و آبدار! آن ها که دست راستت میرفت پشت سرم، صورتت ناگهان میچرخید سمتم چند لحظه با چشم هایت وجبم میزدی و تا میرفتیم سمت حادثه ی بوسه یکهو فرار میکردی، میخندیدی و میگفتی... طلبت! بنویس به ح. شگفت آنکه می توان زنده بود و از درد گفت. دردی مهیب و از عمق جان لهیب کش، آنگاه که آگاهی رشد می کند. آنگاه که مویرگهای روح در مرتبه ای جدید به هر سو می دوند و گسترش می یابند. آگاهی چون شعله ها سرمی کشد و شعله ها بسط می یابند و تمام جهان جدید را در آغوش می گیرند. این داستان درد است، این.