رها در آغوش خدا - اخبار روز

با معجزه ی عشق چه زود دخترم به آغوش امن تان اعتماد کرد، به دستان دیگری غیر از دست مادر، به تپشهای مهربان قلبی غیر از مادر. چه زود یادش رفت که من رفته ام و او با شما و بازیها و ترانه های زیبای ک نه تان هم بازی شده است. چه زود سهم بزرگی از دوستی در قلب کوچکش پیدا شد و در خواب و بیداری . خودم را محکم میگیرم! میگویم دوباره امتحان کن! چراغ ها را خاموش میکنم میگویم آنجا! نه! نه! همین جا کنارت... انصافا عقلم هم پشتم را خالی نمی کند! حتی دست به انکار تمام بدیهات خودش زده است! میگوید همین جاست "نبودنش" ! به آغوش بگیرش! اما هرچه سعی میکنم! نمی توانم چیزی که نیست را در آغوش بگ. رشک برم کاش قبا بودمی چونکه در آغوش قبا بوده ای دنبال عشق تو آغوش ها ؟؟ ! دست مرا بیا بگیر ،
آغوش برات بازمیکنم
بیا نوازشم ،
منهم تورا نازمیکنم
دلگیرم ازاین شبا ،
بیا شب وازمن بگیر
یک نشان دارم زتو ،
این نشانم ونگیر
نمیره ازسرم بیرون ،
چونکه دلت پیش منه
عشق ومیگن دیوانگی است ،
ازاین جنون من بدترم
دل من وخالی نکن ،
خسته ازاین . گاهی
حواسم را پرت میکنم
می افتد
جایی حوالی خیال تو
و دلم گرم میشود به داشتنت
و تو اما
چگونه
انقدر بی منی ؟؟ ...
سارا قبادی
.................................................................
هرشب به تو شب به خیر میگویم
و تظاهر میکنم
سرباز برنگشته ی جنگی هستی
که هنوز تمام نشده
که دو. عشق بهایش فقط دل باختن و مجنون شدن نیست باید دل سوخته باشی تا بتوانی نی بنوازی وگرنه صدایت فقط ارتعاشی میشود نا موزون باید ب سوخته باشد تا بشوی پروانه وگرنه ه ی رنگی بیش نیستی آنگاه که دیگران حرفت را نفهمیدند میشوی مجنون! آنگاه که به تو زخم میزنند میشوی دل سوخته! آنگاه که در اوج. در من زنی نفس میکشد که از مرد بودنم بیزار است، گاهی چنان احساساتم را بر علیه عقلم میشوراند که به فکر کشتنش می افتم! فقط حیف که نمیدانم کجای من قایم شده! چقدر دست و دلم به نوشتن نمی رود! مثل گونه های چالداری که بهانه خندیدن نداشته باشند! شاید چون دخترک را ترسانده ام اینجوری شده! با. تجریش از آغوشی به آغوش دیگر تن می سپارم تا گاهی اندکی ؛ آرامشم را بیابم از آسمانی به آسمان دیگر پناه می برم تا گاهی اندکی؛ رنگ متفاوتی بیابم از خیابانی به خیابان دیگر قدم میزنم تا گاهی اندکی؛ تو را بیابم از چشمانت به لبانت چشم میدوزم تا گاهی اندکی؛ قلبم را بیابم

آن گرمای خانمان سوز آغوش های آسمان ارغوانی ام، کوچه های رسیدن به تو را به آتش کشیده است. ملتمسانه، عاجزانه... در سبب لمس ات دستانم را دراز میکنم... کمی آهسته تر ... ببار آرام... تا گاهی اندکی؛ احساست کنم.
دردهایی هست که بیرون نمی ریزند، نمی توانی به دیگران توضیحی بدهی، برایشان نمی تواند کاری د ، یا هیچ ی نیست که مراعات ح را د؛ تو نمی توانی به دیگران توضیح بدهی : قلبم ش ته، غرورم جریحه دار شده، باورهایم د شده و ریخته پایین . آن ها می مانند درون آدم، مثل غده ی سرطانی رشد می کنند و ب. خیال ...

خیالم شبی از تو ماوا گرفت
که رد تو را تا به رویا گرفت

چنان عاشقانه تو را خواستم
همه عشق خود از تو تنها گرفت

تو دریا تر از آنچه من دیده ام
همان دم دلم راه دریا گرفت

به خشکیده جانم تو باریده ای
ز تو شبنمی برگ گلها گرفت

به آغوش تو دلخوشم که مرا <. گمان نکن تنهایی عذابم داد به سرزمین دیگری رفتم به سرزمینی که عاشق نداشت از زمینش تنها می جوشید از درختانش سیگار فکر کرده ای می میرم درنبودنت؟ فکر کرده ای تنها آغوش تو را دارم؟ همان شب سفر به سرزمین دیگری سرزمینی سفید سفید در بستری از اشک های زلال در آغوش فرشته ای رفتم همان شب چ. در دیدگان نا آشنا به سراغ عشق مگرد عشق همین جاست ... همین ... در وجودی بی انتهاست... وجودی که همه روزه نظاره گرِ اندوه وشادمانیت بوده... وتسلی دل رمیده ات... در برق چشمان بندگان مفلسش به سراغ توشه ای از محبت نگرد... محبت را در وجود او بیاب که وجودش دریایِ مهر ومهربانی است... پس از اعماق و. دخترک یک عالمه رنگ پاشید روی آفتاب. یک عالمه آه کشید روی بوم نقاشی. با شط موهایش رنگها را روی همه دنیا پخش کرد. همه دنیا مثل رنگین کمانهایی شد که وقتی خیلی کوچک بود، پدر برایش می ید. رنگ... رنگ... رنگ... صدای قهقهه دخترک، آبی... صدای چرخیدن کلید توی در، نارنجی... های ان پشت پنجره های باز. بیا عشق را کنار بگذاریم.. میخوام در آغوش تو بمیرم♡s. هر شبم با غم هجران تو سر بر بالینروزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا.."سعدی" اندکی درنگ ️ اندکی درنگ ️
✍روزهاست که عادت کرده ام؛ یک جرعه بنوشم؛
و یک آغوش را لمس کنــم... ✨چه معادله ی بی نظیری است؛ اولین جرعه افطار = اولین آغوشِ تو @ostad_shojae آسمانش را گرفته تنگ در آغوش آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد و نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش.. ساز او باران,سرودش باد, جامه اش شولای ی است ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شلعه ی زر,تار و پودش باد گو بروید,هرچه در هرجا که خواهد یا نمی خواهد با. به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری میزان به نقل از المیادین: بر اساس توافق جرود که میان حزب الله و گروه تروریستی منعقد شد پیکر شهید محسن حججی به آغوش وطن باز می گردد.در این گزارش آمده است:با رسیدن اتوبوس های حامل تروریست های ی به منطقه «تی دو» تدمر، نیروهای مقاومت یک اسیر و پیکر دو شهید خود و پیکر شهید محسن حججی را تحویل خواهند گرفت. چشم هایی میدوند.تا ناکجا و تا خود خود ابد میدوند..من دوستشان دارم! تو مرا آن کودک تنهای زمین بدان که در آرزوی به آغوش گرفتن ماه تمام دشت را تا صبح میدود..تو برایم سوگنامه بخوان از نرسیدن..من تمام مرثیه ها را از برم.. بگو..بگو که بی اعتنا به فهم فاصله ها و دهان به دهان دورترین رویا..بگ. زیبا و سرخ،مثل تو رنگی ندیده ام از گرمی حضور تو لبخند چیده ام در گستره ی چشم دلم فرش می کنی آن دامنی که بر تن سبز تو دیده ام بر من وزیده ای که وجودم به رنگ توست در لحظه ی عبور تو خود را شنیده ام بابونه ها پیام حضور تو می دهند میلاد توست،خوشتر از این من چه دیده ام؟ شیرین تر از زمان تولد،چه ساده ای "مِهر " تو را به قامت رعنا کشیده ام تر از همیشه نشستی مقابلم یکرنگ تر از نگاه تو رنگی ندیده ام آغوش می گشایی و در آغوش می کشی تو فصل آ ی که به پایت دویده ام دنیا آمدی که سرآغاز من شوی این جامه را به عشق تو از تن دریده ام
ترانه " کادوی تولدت " با صدای علی عبدالمالکی
دخترک یک عالمه رنگ پاشید روی آفتاب. یک عالمه آه کشید روی بوم نقاشی. با شط موهایش رنگها را روی همه دنیا پخش کرد. همه دنیا مثل رنگین کمانهایی شد که وقتی خیلی کوچک بود، پدر برایش می ید. رنگ... رنگ... رنگ... صدای قهقهه دخترک، آبی... صدای چرخیدن کلید توی در، نارنجی... های ان پشت پنجره های باز. #فریدون_مشیری:
@hossoen9044gh71
به ی کینه نگیرید
دل بی کینه قشنگ است
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خد. خواب دیدم که میایی و دستانم را می گیری بقلم می کنی و حس می کنم دوسم داری خواب ها هم خواب می بینن خوابامم خوابشون میاد که بخوابن و خواب ببینن که میایی این بار نگاهم می کنی این بار مات نیستی به دیوار پشت سرم این بار میایی و به من نگاه می کنی و منو سرشار می کنی از من همانی که گمش کرده . #شعروباران: برای #آتشنشانها ، سیاوشهای پاک سرزمینم 2?11?95 خج می کشم نه،نه شرم آور است ...!! شرم آور است که باز هم بنویسم تسلیت عرض می کنم شرم آور است ...!! که بازهم برای حادثه ای دیگر غم نامه ای بنویسم من هنوز یاد سربازانی را که به جای آغوش گرم مادر دراتوبوسی ف نی به آغوش سرد خاک رفتند بر. انگار همین ب بود که با نگاه غمگین نگاهش می و در دل میگفتم آخ که چقدر این بابابزرگ دوست داشتنی من ش ته شده...نمیدانم چرا هیچ گاه پیش از آنشب این احساس تلخ را حس ن و حتی نمیدانم چرا آن احساس را پیش روی هیچ بازگو ن ...آن موقع البته نمیدانستم فقط چهار روز برای داشتنش وقت داریم و بعد از آ. بسم الله الرحمن الرحیم در آغوش قلب ها، روایتی از علاقه افغانستانی ها به (ره) «محمد سرور رجایی» در مجموعه در آغوش قلب ها، خاطرات و اشعار نویسندگان تقریباً شناخته شده افغانستانی در رابطه با (ره) را گردآوری کرده است. به گزارش گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس ، سال ها پیش مطلبی نوشت. روز مادر مبارک روز مادر 1395 امروز مجالی است تا بار دیگر، کودکی هایمان، در آغوش مهربان مادر رها شوند و به یاد بیاوریم که وسعت هیچ آسمانی، به اندازه عطوفت های مادر نیست و با ارزش تر از مادر، واژه ای در فرهنگ مهربانی ها نیست. در این روزگار رنگ و رو رفته، لبخند مادر، ناب ترین تصویر ا. غم انگیزتریننقطه دنیاآغوش من است ...وقتی بی اندازهجای تو در آن خالیست ! مرا در آغوش بگیر که هیچ کجا خانه ی خود آدم نمی شود ... الکل به جای زن ،سیگار به جای آغوش، گریه به جای بوسه... من آن مترسکم که آغوش همیشه بازش تو را می خواند... هدیه تولد من نگاهم به آینده در پگاهی زیبا هنگام پرواز کبوترها پرهایشان سپید همچو شعرم در افق به تماشای طلوع خورشیدم ... هدیه تولد من آغوش مادری زیبا من در بهترین لحظه ها هنگام بوئیدن آغوش پر مهرش و دهانم که تمام خواستن بود در نوشیدن از شیر عشق و نوازش مادر پدر با نگاهی پر از شوق د.
به یاد تو، دنیای شلوغ اطرافم را فاکتور میگیرم، درست وسط پرانتزم مینشینم، عطرت را در آغوش میگیرم و تمامش را با هوایت پر میکنم. سراغ از بابای جانم میگیرمو و همراه بچه ها برای تنیس نمیروم. شبیه آنهایی که هیچی از آن چیز سر در نمی آورند، از آن گروه لعنتی لفت می دهم و تلگرامِ همیشه خاموشم را می بندم. با خودم میگویم های مردم غافل، کاش میدانستیم آنچه می خواهیم کجاست... و روی تختم لم می دهم. با بومیان رنگین پای میکوبم و جاری می شوم، از خدای زمین نیرو می خواهم، قد میکشم، گرم میشود دلم و به نام او به سوی تو پر میکشم. با لالایی آن شمن بیدار می شوم، او را توی نگاه مشتاق و گرم تو می خوانم و اشک میشوم. تو را سپاس می گویم و او را در آغوش میکشم. آهنگ مازیار فلاحی به نام یادم تو را فراموش
new by mazyar fallahi called yadam tora faramoosh ع آهنگ جدید مازیار فلاحی با نام یادم تو را فراموش متن آهنگ مازیار فلاحی با نام یادم تو را فراموش
این حال خوبِ با تو اشکای روی گونم
دستای بیخی گرمای روی شونم
خیال تو در آغوش یادم تو را فراموش
یادم تو را فراموش…
رو تنِ خاطراتت دوباره دست میکشم
تورو بغل میکنم عشقو نفس میکشم
با بوسه ای در آغوش یادم تو را فراموش
با این صدای بارون خیس از هوای گریه
با بارشی در آغوش یادم تو را فراموش
یادم تو را فراموش…
این آ ین دقایق با یادِ تو گذشته
جونم فدای چشمات اشکال سرنوشته
منو یه شمع خاموش یادم تو را فراموش
یادم تو را فراموش…
زخم عمیق عشقت نشسته روی دستم
تو عاشقم نباشی من عاشقت که هستم
با این صدای خاموش یادم تو را فراموش اهنگ با کیفیت 320
اهنگ با کیفیت 128 پسرم ،عزیزترینم وقتی در کنارم نیستی گویی گمشده ای دارم که چون سرگردانان پیاپی در جستجویش هستم گمشده ای عزیز و دوست داشتنی دلخوشی همیشگی روزهای سختم .شادی بخش قلب خسته ام تو بهترین هدیه خداوند به من هستی عزیز دلم و من هیچگاه نمیدانم چطور میتوانم به خاطر وجود نازنینت شگرگزار خد. دوستت دارم گُلم، این حس زیبا مال تو آرزو دارم تمام بهترین ها مال تو هر غزل یک باغ گل هر بیت یک طرح لطیف باغ کاشی کاری گل های مینا مال تو جلوه ی زیبایی یک آسمان اشعار ناب آبی افسانه ی دنیای نیما مال تو یک بغل آغوش گرم اندازه ی تن پوش تو مایه ی آرامشم! پنهان و پیدا مال تو در نگاهت دور . ترسیده بودیم. او دست نیافتنی شده بود. هر چه بند بیشتری بر دست و پاهایش می زدیم قوی تر می شد. بچه های ما را بزرگ می کرد. ما را بزرگ می کرد! بچه های ما را به آغوش می گرفت. ما را به آغوش می گرفت. بچه هایمان آرام می شدند. حتی ما آرام می شدیم. باید نقصی در او پیدا می کردیم. باید او را از اوج به پایین می کشیدیم. در سکوت اتاق یکی گفت باید با خودش رقابت کند. آینه را آوردند. زن به مقابل آینه رفت. نگاهی به خودش کرد. بعد به ما و خندید. آینه خندید؛ زن خندید؛ آینه خندید و آزمایش ش ت خورد. ریاضیدانی در گوشه اتاق توان را کشف کرد و با خنده او علم قدمی به جلو برداشت.