د و هم خیلی بدتر از قبل شدند خیلی گریه د و مامانم خندید و با اخم گفت - اخبار روز

احساس می اون قسمت از مغزم که جلوی پیشونیم هست ذوب میشه می ره تو چشمم اشک میشه میاد بیرون چشمام درد میکرد و از شدت دردش خوابم برد نصفه شب یه ماشین جلوی خونه وایساد که قلبم تا تو دهنم اومد گوش دادم دیدم صدای یکی دیگه س و خوشبختانه بابا نبود با هر بار زنگ تلفن و صدای در یه سکته رو رد . یاد بچگی بخیر!
به طرز عجیبی عاشق عامر خان بودمیعنی از اون عشقا که همه ی فامیل در جریان بودن و کلی ع ازش جمع می و کلی هم درد عشق میکشیدم .در این حد که میخواستم حتما برم هند و پیداش کنم .(راست و دروغش رو نمیدونم اما آدرسش رو تو یه رو مه دیده بودم.هزار جا هم نوشته بودم یه دفعه گمش نکنم)میرفتم اتاق مامانم اینا,درم قفل می .دونه دونه کت و دامنهای مامانم رو میپوشیدم( به نظرم خیلی شیک و خانوم میشدم باهاشون)طلاهای مامانم رو آویزون می به خودم.یَککک رژ لب اساسی هم میمالیدم.صد البته از همون رژ به لپام و پشت چشمم هم میمالیدم تا زیباییم دو چندان بشه!!!موهام رو یه وری میریختم و بعد نه اینکه هیچ جوره رضایت نمیدادم دلبریم رو یکم کمترش کنم ,از این گلای قرمز قدیما تو همه ی خونه ها بودا,از اونا هم ورمیداشتم به موهام میزدم و جلوی آینه قدی وایمیستادم و صحنه ی اولین دیدار خودم و عامر خان رو تجسم می . لامصبببب ناجور میخ من میشد,تا حدی که سه سوت زنش رو طلاق میداد و منِ جذاب لعنتی رو میگرفت.
***اینکه متاهله رو متاسفانه چند سال بعد عاشق شدنم فهمیدم. دیگه دلم گیر بود,مجبور شدم وجدانم رو زیر پام له کنم!

***مامان لارنس شنیده بود بچگی عاشق عامر خان بودم,با ذوق رفت آلبوم بچگیهای لارنس رو آورد و گفت وقتی لارنس بچه بود همه عامرخان صداش می .خدا منو بکشه ولی به نظرم تنها شباهتشون تو گو ون بود الان موضوعی که خیلی داغه کنکوره ایی که با زحمت قبول شدن با ایی که با داشتن سهمیه قبول شدن خیلی فرقه خیلییی و واقعا سهمیه خوردن حق ایی هستش که سهمیه ندارن! من بابابزرگم جانبازه درصدشم بالاست اما هیچوقت نذاشت بچه هاش از سهمیه استفاده کنن چون گفت حق دیگران خورده میشه که هیچ جون مر. بزارین یه کم از رابطه خودم و عموم براتون تعریف کنم !!! گفتم که از دوران راهنمایی با خانواده پدریم رابطه برقرارکردیم و از مادربزرگ دومم 3تا عمو یک داشتم. خیلی دوسش داشتم و عاشق هم بودم تا جاییکه برای خانوم اِبی وخواهراش سوءتفاهم شده بود که ماقصدازدواج داریم ..گفتم شماها دیوانه ای. خدارو شکر میکنم که کلی دوستمون داره،خدارو شکر میکنم که یه مرحله ی سخت زندگیمون گذشت ،خدارو شکر میکنم برای اینکه خیلی بزرگه و واقعا هوامونو داره. دوره ی سخت اموزشی تموم شد و ظاهرا یه جای خوب افتادی و اگه خوبم نباشه باز میشه تغییر داد و اینم جای شکر داره،الان سوار بر هواپیما هستی. من یه دارم. بچه تر که بودم، هروقت ازم می پرسیدن کی از همه خوشگل تره توی دور و بریام، می گفتم اون. چرا؟ باهام مهربون بود. هردفعه می گفتم ، مامانم می خندید.بزرگ تر شدم. مثلا شد نه سالم. گوشیِ لمسی اومد دستم. یواش یواش با مفاهیمِ دنیای دخترونه توی مدرسه و خونه و بقیه جاها آشنا می شدم. د. چن شب پیش 6-25 تا قرص خوردم... ب امید روزای بدتر و حالای بدتر تر تر دارم ب ح ی شبیه مرگ میرسم دارم از تنهاییم عذاب میکشم دارم از بی ارزشیم عذاب میشم دارم هرروز میمیرم تو دردام دارم هرشب غرق میشم تو اشکام تنهایی یعنی مرگ تدریجی اعتماد یعنی مرگ تدریجی داغونم خدا مگه همیشه منو نمیبینی. امشب با حضرت همسر اش یدیم . من اش خیلی دوست دارم اما نمیدونم چرا موقع اش خوردن نمیفهمم سیر شدم یا نه ؟ احتمالا بخاطر ماهیت ابکی اون هست. همین مساله باعث میشه که زیادی بخورم و دل درد بگیرم. به حضرت همسر میگم چرا تذکر نمیدی زیاد نخورم ؟ مگه نمیبینی دارم منفجر میشم ؟
افاضه فرمودند . قبل از هر مهمونی مامانم میپرسه چی میخوای بپوشی؟ میگم نمیدونم، حالا یه چیزی میپوشم دیگه....میگه خب بگو دیگه...میگم (مثلا) اون پیرهن مشکیه...میگه کدوم؟ ( خیلیم مطمعن میپرسه که من فکر میکنم الان تا بگم میگه اهان فهمیدم)و من کلی براش توضیح میدم همون که برام آورده، اینجوریه اونجوریه، ب. هوالعالم یک سلام لطیف و بهارانه تقدیم به نازکای احساستون! از همین حالا بوی بهار پیچیده توی کوچه ها و خیابونا البته تو تقویم کردی الان بیشتر از یک ماهه که از بهار کردی میگذره! خدا رحمت کنه مادربزرگم رو اینا رو برام میگفت همیشه. صبح 21اُمین روز از اسفند ماه 1395 تون بخیر و شادی. امید. این روزا خیلی اروم میگذره..همه چی رو رواله و من هم خیلی اروم و با طمانینه درس میخونم و استراحت هم میکنم به اندازه کافی... این ارامش حتی بین منو هادسون هم هست...هادسون بعد از اون دعوا خیلی بهتر شده..بزنم ب تخته که چشم نخوره...خودمم بهتر شدم و زیاد ایراد نمیگیرم ازش...اینه که روابط حسنه. خواهر کوچیکه من تا همین پارسال برام عزیز بود خیلی عزیزاااا، عاشق ماچ بهش بودم البته عشق من فقط یکطرفه بود اون تا این حد منو نمیخواستباورتون میشه موقع مریضی مامانم منو اون یکی خواهر به مامان گفتیم اگه خواهرک نبود دق کرده بودیم با این اوضاع
این خانوم خیلی تنبل و مغروره خیلییی. صادق علیه السلام فرمود:

مؤمنان را درنیکى و مهرورزى به یکدیگر و دوستى و ملاطفت به همدیگر، همانند یک پیکر مى بینى که وقتى عضوى به درد آید و شکایت کند،اعضاى دیگر با بى خوابى و تب با او هم صدا شوند و یکدیگر را فراخوانند

خیلی خوبه آدم اگه می تونه ی رو آروم کنه
طرف خدا بکشه<. یه بارم مامانم تو جمع چیزی نداشت ضد من بگه گفت این محمد وقتی میره میکنه درِ شامپو رو نمیذاره : همه چیز زیادی خوب پیش رفت خودم امروزمو اب حالم از گیر دادن هام به هم میخوره خیلی خیلی بدم یا حَلیم دیدم همه دارن خاطره میگن گفتم منم بگم، فکر نکنید حافظه ام اب شده! خاطره تلخ و شیرین خنده دار و گریه دار زیاد دارم ولی دوست دارم خاطره مرام معرفت قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستم ثبت بشه توی وبلاگم یه دوست خیلی خوب و مهربون به اسم درسا ^_^ خوب یادمه که ما تو جشنی که قبل از شرو. عرضم به حضورتون که من جدیدا با یه گربه تو خونه به مشکل خوردم! مدل خونه ما یه جوریه که از قدیم الایام گربه توی حیاط رفت و آمد داشته. ولی چند سالی بود که دیگه خبری ازشون نبود تا اینکه جدیدا یه گربه سفید و خا تری پیدا شده که به شدت پررو هم هست (دهه نودیه فک کنمd:) ایشون خیلی ریل از دیوا. شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟ خیلی سخته آدم ی رو نداشته باشه… دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه… نتونه به هیچکی اعتماد کنه… هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه, آ ش برسه به یه بن بست … تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه … اما راهی. واقعا خدارو شکر میکنم به خاطر داشتن همچین برادر باشعور و با محبتی .خدا کنه بزرگتر هم که شد همینجوری بمونه . وقتی بهم میگه آجی چه خوبه که تورو دارم ، مرسی که اینقد تو درسا بهم کمک میکنی ........احساس خوشبختی میکنم وقتی به مامانم که سرش درد میکرد میگه مامان من تورو خیلی دوست دارم ، دو. سندروم سروتونین چیست؟ می دانید سندروم سروتونین یکی از اثرات جانبی دمیترون است. افرادی که قرص دمیترون را خیلی زیاد استفاده می کنند، احتمال دارد که به سندروم سروتونین مبتلا شوند. بنابراین خیلی مهم است که حتما این دارو را زیر نظر پزشک خود مصرف کنید. منابعی از لینک ها و سایت ها:
صبح زود بود،صدای ناقاره خانه بگوش رسید خادمین حرم رضا(ع) بانظم خاصشان وبا ذکر درحالیکه جارو بدست داشتند وارد حرم شدند.
بی اختیار پشت سرشان راه افتادم،همراهشان وارد حرم شدم.در حس عجیبی
بودم.هیچ نمیفهمید. سلام ، صبحم بخیر ان شاءالله 4 بیدار شدم برای کنفرانس ، اون برای رشته ای که دوسش ندارم آیا یک کنفرانس اینقدر ارزش دارد خودم جان؟؟؟ که به خاطرش خودتو آزار میدی و وسط شب بیدار شدن همانا و سردرد بعدش هم همانا یعنی من غلط م دیگه کنفرانس قبول کنم ، همون اولش میگم یه منفی بده خیال راحت . 1. دیروز پریروز که داشتیم خونوادگی میرفتیم سینما تا "به وقت شام" حاتمی کیا رو ببینیم، داخل ماشین با صدای بلند به همه گفتم که اگه من پسر شده بودم حتما خواننده یا شایدم مداح میشدم و البته خدا رحم کرد:-))
2. یکم پریشونم، خیلی وقته دغدغه دارم که یه کاری انجام بدم این احساسِ بیهودگی و م. شروع دوباره، نمیدونم همه چی همین جوری داره پیش میره کلمات پتروشیمی عدد 62 سخت به هم میریزه منو. اما باید اینو بفهمم که هزار آدم ممکنه همین عدد و همین کلمه رو با خودشون یدک بکشن ولی هر کدوم یه دنیا و یه اسم متفاوت دارن و حالا هم با اسمی متفاوت با نام مهدی.... حال من هیچ ارتباط به هیچ . آهنگ جدید حبیب بنام گل سرخ با بالاترین کیفیت new habib – gole sorkh  آهنگ جدید حبیب بنام گل سرخ آهنگ جدید حبیب گل سرخ آهنگ جدید حبیب گل سرخ با همراه با پخش آنلاین new habib gole sorkh ترانه : داوود بدرخانی آهنگ : حبیب تنظیم : جی متن آهنگ امان از جنگ نا فرجام شهیدانه وطن گمنام
امان از گریه ی مادر گرفته کودکش در بر ز ترکش ای پ ر ز سوز دل زند بر سر هزاران کاوه آهنگر زدن از استخوان سنگر
همه رستم همه آرش ز جان عشقو به دل آتش امان از حیله ی دشمن که دل داده به اهریمن
امان از حیله ی دشمن که دل داده به اهریمن گلهای سرخ شقایق چی شدن خیلی وقته خبری نیست ازشون
دخترای گل و زیبا چی شدن خیلی وقته خبری نیست ازشون خیلی وقته خبری نیست ازشون شعر آهنگ جدید حبیب گل سرخ مردم غیور شهرا چی شدند خیلی وقته خبری نیست ازشون
همشون راهی جبهه ها شدند خیلی وقته خبری نیست ازشون خیلی وقته خبری نیست ازشون کی میخوایم یاد بگیریم , کی میخوایم یاد بگیریم سربازامون جوونامون این گلامون چی شدن همشون شهید شدن
شهیدامون چی شدن خیلی وقته خبری نیست ازشون خیلی وقته خبری نیست ازشون همه جا گل شقایق سر زده از خاکشون ما میهن خو ده زیره سایه یشون
همه جا گل شقایق سر زده از خاکشون ما میهن خو ده زیره سایه یشون موزیک آهنگ با کیفیت 128 آهنگ با کیفیت 320 پخش آنلاین آهنگ مرورگر شما از پخش موزیک آنلاین پشتیبانی نمی کند سید جان
سلام.
میدونم که ح خوبه خوبه
خداروشکر...
نمیدونم برات مهمم یا نه...
یعنی میدونم مهمم...ولی قلبم بازی در میاره...
ک بپرسم و بخام بدونم ک مهمم یا نه...
اگه نیم نگاهی بهم کرده باشی...
پس ازم ناراحتی الان.
چون به اولین شرط مهم عمل نمیکنم درست و حس ...
!
سید...
قول قول . آموزش و طرز تهیه سوپ نخود رستورانی خیلی خوش طعم طرز تهیه سوپ نخود بسیار خوشمزه در قسمت آشپزی سایت جسارت.امیدواریم که این مطلب مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد اگر شما هم نام سوپ نخود را شنیده اید و علاقه به درست آن هستید می توانید به آسانی آنرا در بخش آشپزی ما آموزش ببینید آموزش و. گریه هام خیلی کمتر شده یعنی دیگه خیلی کم اونم برای ان گریه میکنمجالب تقریبا برای هیچ هم مهم نبود یعنی برای فردی که باید مهم باشه مهم نبودمیدونی ادم باید یه سنجش برای خوشبختیش داشته باشهمن خونه ی بابام اشکم خیلی کم شدهولی خونه شوهر که بودم هر چند روز اتفاقی میافتاد که من گریه م . یه چندوقت پیش یه خواستگاربرام اومد خب ماهم رفتیم تحقیق بعدفهمیدیم پسره قبلا قرص روان گران میخورده الان ترک کرده تعادل روانی نداره ماگفتیم نه بعدش بهمون میگند چرا نه پسره من که دخترشماراخیلی پسندیده مامانم گفت دخترم نخواست (قیافه اش نمیخواستم البته باتحقیق هم که اصلا) دلیل اص. هیچ چیزی بدتر از این نیست که فردی، مقصود و هدف خود را در زندگی متوجه شده باشد ولی برای چگونگی در مسیر قرار گرفتن هوفش تلاش نکند. و از همه بدتر اینکه تقریبا و یا کاملا بداند که چطور در مسیرش قرار گیرد ولی باز کاری نکند. من به طور شهودی می دانم که برای چه متولد شده ام و به روشنی فهمی. خوب عروسی ب بدون دیدن عمو و شازخل پسرش گذشت . یعنی موقع بیرون اومدن ماشین دقیقا کنار در باغ بود . منم از همون کنار دیوار سوار شدم . اصلا سر اینور اونور ن . در طول مراسمم توجهات جالبی جلب شده بوده. البته نامحسوس . عروسی خنکی هم بود . خیلی جالب نبود . حالا امشب همه قراره جمع شن باغ فلان. سلام.خوبید؟ عزیزای دلمبه طور کاااااملا یهویی پنج شنبه ظهر حوالی دو و اینا رفتیم تهران. همسری گفت اگه مامانم پنج شنبه برگرده میزارم بمونی ولی اگه قبل پنج شنبه برگرده تو باید بیای همرام. منم اصصلا حال ندارم یه روزه و اینا برم آخه جاده خیلی اذیتم میکنه اونم با اتوبوس.داداشم گفت بی. درمان چاقی چیست؟ در دنیای امروز کاهش وزن و چاقی برای خیلی ها تبدیل به یک معضل شده است. همان طور که می دانید، خیلی از بیماری ها رابطه مستقیم با اضافه وزندارند. از جمله میشه به: کبد چرب، دیابت، فشار خون، گرفتگی عروق، تنگی نفس، درد مفاصل زانو، مشکلات گوارشی (معده _ روده) و غیره اشاره. سلام امروز خیلی روز بدی بود . امروز اومدم دیدم قالبم پریده :( هیچکدوم از ایکن هام نیست مثل بالابر .افکنت .موس.قفل راست کلیک .خود قالب وبم واز همه بدتر امار بازدید وبم بود که حالا شده 1 نفر رفتم همون قالب رو برداشتم اما یسری توش تغییرات انجام دادام که امیدوارم خوشتون بیاد مردم تا ه. عادت داشتم .. میترسیدم .. از تغییر میترسیدم .. میترسیدم از یه خیابون ِ دیگه برم خونمون .. میترسیدم دو دقه دیر تر برسم ُ مامانم نگران شه .. میترسیدم اون خیابون ِ سوت ُ کور که تا چشم کار می کرد ، ادامه داشت ، به خیابون ما راه نداشته باشه .. میترسیدم از تجربه ی اتفاقای جدید .. ترجیح میدادم. یادداشت برت دست آدم های نااهل افتاد.چند دانش آموز فضول یادداشت را در گنجه اش پیدا د و قبل از اینکه دست مدیر و ناظم برسد بین تمام شاگردها دست به دست شد. این بود:
برای من ناراحت نباشید مگر این که خود را آماده کرده اید تا آ عمر ناراحت باشید. دو سه هفته اشک و آه و پشیمانی چه فایده ای . هیچ چیز بدتر از این نیست که کلی حرف داشته باشی اما شوق حرف زدن نداشته باشی و تمام زمانت به سکوت بگذره ... حتی نتونی حرفتو بنویسی ... باور کن سخته (!) 19:22:51 2017-04-02 *ت_ن : چه جالب ... تا الان فکر می که سال 2016 بعد تاریخ بالا رو که دیدم ... بازم باورم نشد و رجوع به تقویم موبایل ... تا اینکه بالا ه . جالبه وارد سایت که میشی برای انتخاب رشته دیگه مجبوری حتما همون موقع همه چیز رو نهایی کنی یا کلا بی خیال بشی برای این که دکمه ای برای ثبت موقت وجود نداره . صدتا انتخاب می تونیم داشته باشیم . این قدر هم دکمه ثبت نهایی با دکمه انتخاب به هم نزدیکه که اگه یه ده اشتباه کنی ثبت نهایی رو ز.