د و هم خیلی بدتر از قبل شدند خیلی گریه د و مامانم خندید و با اخم گفت - اخبار روز

رفتیم باغ.....مادرشوهر داشت سکته میکرد....چرا؟واسه اینکه یه عروس گشاد داره.....بابا ....ایهاالناس....دوست ندارم کار کنم.....صدتا مهمون دعوت میکنه....دخترشم کنارش میشینه....بعد من که پسری داره گریه میکنه و تو بغلمه....میگه بیا این گوجه هارو بشور و ریز کن...حالا خیط شدی.....؟خوبت شد؟عزیزتر از م. سلام دریای من زمانهایی که از هم دوریم خیلی بیشتر از زمانهایی هست که کنار هم هستیم ولی وقتی کنار همیم آنقدر شور و شعف بین ما ایجاد میشه که دیگه قابل توصیف نیست و خاطراتش خلاء با هم نبودنمان را پر می کنه. نمی دونم چطور شد که به اینجا رسید و شکارچی بالا ه شکارش را به دام انداخت ولی ح. سلام مامان شرمنده میدونم خیلی وقته چیزی برات ننوشتم. نه محرم نوشتم نه این روزا . محرمی که باید یه متن برای تو داشت. این روزا که دها صفحه برای تو داره اما چکار کنم که مال این حرفا نیستم خیلی بدم لیاقتتو نداشتمو ندارم ا ش شدی برام یه حسرت اره مامان یه حسرت ای قربون مامان گلم برم دلم . از اتاق میاد بیرون میگه متاسفم مامانم و اجیم گریه میکنن هرچه نشوم ازتو جدا، بدتر شد
از دل مـا نرود مهر و وفــا ، بدتر شد ...
مثـلا خواســتم این بــار موقـر باشــم
و به جای تو، بگویم که شما ، بدتر شد
آسـمان وقـت قـرار من و تــو ابری بود
تـازه با رفتـن تـو وضـع هـوا بد تر شــد.
این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد
بلکه برع .

ع نوشته گریه و بغض


ع نوشته گریه و بغض, ع گریه دار برای پروفایل

خیلی از وقتا اینقدر حالمون بد میشه که بغض سنگینی سراغمون میاد این وقت ها خوش به حال اونایی که میتونند گریه کنند و خودشونو خالی کنند اما عده ای هم هستند که بغض شون حتی اجازه گریه بهشون نمیده و من به خوبی می فهمم که چه حالی اونا دارند. در این پست پارلین ما زیباترین ع نوشته های گریه و بغض و اشک را برای پروفایل آماده کرده ایم که شاید بعضی از این ع نوشته ها حرف دل خیلی هامون باشد امیدوارم بپسندید.
ع نوشته گریه, ع نوشته بغض دخترونه پسرونه
ع نوشته گریه
دو چیز خیلی دردناکه
دختری که گریه آرامش نمیکنه
و سیگار میکشه
پسری که سیگار آرومش نمیکنه
و گریه میکنه
ع نوشته گریه کن گریه قشنگه
ع نوشته گریه کن گریه قشنگه برای پروفایل
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
ع نوشته گریه, ع پروفایل گریه
ع نوشته چه بی هوا هوای گریه دارم
ع پروفایل گریه برای مرد خوب نیست, ع نوشته گریه مرد
ع پروفایل گریه
واسه من گریه خوب نیست
منی که مردم
منو ببخش ولی
دوباره گریه ...
ع نوشته با موضوع گریه و بغض
ع نوشته با موضوع گریه و بغض
نه از سفید و نه از سیاه . . .
دیگر از هیچ یک نمی نویسم !
دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت . . .
هیچ کدام را نمی خواهم همین چند سال خاطره برای گریه هایم کافیست !
ع پروفایل بغض, ع نوشته بغض از تنهایی
عکش نوشته بغض
این روزا
بغض دارم گریه دارم
تا دلت بخواهد
آه دارم ...
ولی بازیگر خوبی شدم
می خندم !
ع پروفایل گریه و اشک و بغض
ع پروفایل سو گ و غمگین
بدترین ضربه ها را وقتی خوردم که ...
فکر
همه چی داره خوب پیش میره ...!
ع نوشته زیبای اشک
عکش نوشته اشک
اشکی که بی دلیل بیاید
اشک دلتنگی نیست
اشک بی ی است
ع پروفایل گریه, ع پروفایل درباره بغض
ع پروفایل بغض
چه حرف بی ربطیست
که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری
که فقط باید مرد باشی
تا بتوانی گریه کنی ...
ع گریه دارم, ع بغض دارم
ع نوشته گریه
از خودم صبح
فقط منتظرم شب شود
تا پتو را بکشم روی سرم
گریه کنم ...
ع گریه
ع پروفایل گریه و سوز
برای ی بسوز
که برای خاموش ت
از اشکش مایه بزاره
ع گریه دار, ع بغض
ع پروفایل با موضوع اشک
اگر اشکهایم
کل زندگیت را آب بدهد
همیشه گریه می کنم
تا تو زندگی کنی ...
ع نوشته با موضوع بغض و گریه
ع پروفایل بغض و دلتنگی
باران که می بارد
دلم برایت تنگ می شود
راه می افتم بدون چتر
من بغض میکنم آسمان گریه

همچنین ببینید :
ع نوشته برای پروفایل
ع نوشته مذهبی
ع نوشته خدایا
ع نوشته تنهایی دختر
ع نوشته خستم
مامانم که بهم گفت به جای اینکه سرخ و سفید شم کلی خندیدم! :)) خواستگار ندیده ام دیگه.ظاهرا 10 ماه پیش صحبت همه میدونستن به جز من !
منتظر بودن کنکورم تموم شه
نمیدونم شاید م.... بهترین گزینه برای منه هم فامیل نزدیکه (مامانم که عاشقشه دلش میخواد به زور جواب بله از من براش بگیره! :دی )
. هوالرحمان ساعت نزدیک یک بامداد است خوابم نمیاد. کمی گریه مادرم فهمید... ای خدا! چرا اینجوری شد؟ نمیتونم مامانم رو ناراحت ببینم. خدایاشکرت برای همه رنجها... 12:57 ------------------------------------------- شنبه1396/2/30 ساعت8:30 خدایا شکرت که امروز یک بار دیگه خورشیدت رو دیدم. ب بالا ه ساعت 3 با حال پریشان خو. تو اتاقم بودم که مامانم از طبقه پایین صدام کرد که بیام تا از پله ها داشتم پایین میرفتم صدای مامانم از طبقه بالا اومد که گفت نرو پایین ! منم شنیدم که صدات کرد! این داستان واقعی نیست پس لطفا تو بخش نظرات ننویسید که دروغه ! دخترکه گریوکی .. دلیل گریه م هزارتاست . اولیش اینکه آهنگی که گوش میدم داره خفم میکنه ولی خودآزاری دارم میفهمی ؟دومیش اینکه مامانم آذر ماه میره کربلا ..سومیش اینکه از سریال friends خوشم نمیاد .اون چیزی نیست که فکر می .حالا حق میدین گریه کنم ؟حیف اون پمادی که زدی به صورتت .شُستی بُر !خا. بدبختی زندگی اونجا شروع میشه که بخاطر ی که نیست بجنگی #شهرزاد بدتر از اون موقعیه که بفهمی که همه چی دروغ بوده #شهرزاد بدتراز بدتر اون اینه که بخاطر اون زندگیت تموم بشه #شهرزاد بدترازبدتراز بدتر اون اینه که بخاطر اون آبروت میره #شهرزاد @deliiiia و افتضاح ترین قسمت اینه که بخاطر این ا. عموی آ ی نیما امروز اومده بود اینجا، به نظر من و خانواده ام انسان فهمیده ای نیست؛ چند تا طعنه به خانواده ام انداخت و تمام مشکلات من رو سطحی و قابل حل و آسون و ناچیز گرفت و رفت. اعصاب من و مامانم خیلی خورد شد چون علاوه بر اون حرف ها اومد گفت که من از طرف اونا نیومدم و خودم سر خود اوم. احساس میکنم افتادم تو آب بعد از اونجایی که شنا بلد نیستم،طبیعتا دارم خفه میشم. وضعیت ظاهری قضیه مشکلی ندارما. ولی مثلا میبینم مامانم از زندگیش راضی نیست،انگار به یه نقطه ای رسیده که میبینه اون چیزی که میخواد نشد.اخیرا هم یهو میزنه زیر گریه و تقی به توقی انگار میشکنه میزیره زمی. خوب من از وقتی که مدرسه می رفتم، مامانم خیلی زیاد نمی گذاشتن غیبت کنم، البته فقط من نه ها، خواهر وبرادر هم همیشه از این موضوع ناله می د و دلشان خون بود که مامانم در بدترین شرایط باز هم مجبورشان می کرد بروند مدرسه، مگر این که دور از جان رو به موت بودیم تا بلکم مامان اجازه ی نرفتن . از نود و شیشِ دوس داشتنیم فقط چند ساعت باقی مونده از ۹۰ به بعد هرسال از سال قبل بدتر شد،هرروز یه سرگردونی جدید اضافه شد،هربار یه گره تازه به گره های قبلی اضافه شد و کورترش کرد... یه جاهایی ترسیدم،یه جاهایی جنگیدم،یه جاهایی گریه ،یه جاهاییم فرار و باز این زندگی بود ک دنبالم دوید . و قاف حرف آ عشق است ... « در باور عشق و شناخت حقیقت آن... مرد ممکن است فریب بخورد... اما زن . . . زن حقیقت عشق را زود تشخیص می دهد با حس نیرومند زنی... و اگر دبه در می آورد از آن است که عشق هم برایش کافی نیست... او بیش از عشق می طلبد... جان تو را ... به این طبیعت زن شه کرده است قیس... بسیار ، بسیار. بعد از شام مامانم رو به بابار ضا کرد و گفت : ظرفها رو بزار توی آشپزخانه منتظر دیدم بابا رضا از جاش جنب نخورد . سریع به مامانم گفتم این جوری صحبت نکن ، اگه می خوای گوش کنه بهش بگو بابایی لطفا اینا رو جمع کن.چشمک مامان گفت: اون که بابای من نیست منتظر چند لحظه فکر و بعد گفتم: بگو شوهرم ، عزیزم اینا رو جمع کن.نیشخند مامانم خندید و چشم گفت . باب هم حرفش رو گوش کرد و اونا رو جمع کرد. چشمک وا اله باید همه چیز رو من بهشون یاد بدم. ابرو در مشهد مطرب آلوده و خیلی بد بوده بنام کریم تار زن..همیشه تارش سر شونش بوده. روزی در مسیری که می رفت،توی راه دید جمعیت خیلی زیادی جمع شدند.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید اینجا چه خبره ؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره.کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که این همه مردم که ا. -فقط دوستاممم بس مگه نه + نه -چرا؟؟؟!!! +چون همه ی جایی ولت میکنن فقط 4 نفرشونن که همیشه باهاتن -خوب اونا کیان؟؟؟ +مامانم ، بابام ، خداجونم و خودم اینا هیچ وقت نمیرن اگرم از دستشون بدم میمیرم... مامانم:زندگیم تباه میشه بابام:تنها میشم خداجونم:از دستش نمیدم خودمم:که از دست بدم تمومم خیلی چیزا، خیلی حس ها، خیلی خاطرات و حرف ها و .... برا اولین بار به یاد می مونن اصلا این اولین ها دوست داشتنی ان و خواستنی اولین ها میشن اولین تجربه ات که پر از بی تجربگی هستن و پر از ترس و هیجان و دلهره و شک و امیدو ناامیدی هستن اما همه این حس ها قشنگن. دوست داشتنی. خواستنی. موندنی ح. من به گربه ها علاقه نداشتم . گربه مثل مورچه است برای من نه از نظر جثه نه. از نظر اهمیت. همونطور که مورچه بود و نبودش برام فرق نمیکنه و در صورت وجودش مراقبم که اسیب بهش نرسه دقیقا همین حس رو هم به گربه داشتم تا اون شب . اون شب خواب دیدم مامان بابام دوتا گربه یدن دوتاشونم زرد و کرم و ن. یکی از مواقعی که اصلا نباید رو حواسم حساب بشه،زمانیِ که خواب و بیدارم.تو این وضعیت اگه حرف مهمی باشه نباید بهم بگن چون اصلا نمی شنوم،یعنی تایید میکنم اما هیچی نمیشنوم! فکر کنم قابلیت دیگه ای بهم اضافه شده تو این وضعیتِ خواب وبیدار،اونم اینه که حرف نزنم بهتره امشب موقع سحری گفت. روزهای عجیب تو زندگیمان کم نیست روز های تلخ، تلخ نه روزهای متفاوت از جنس متفاوت تجربه ای تکراری اما نو. تلاش و هزاران تلاش اما دست نیافتنی حکمت خواست خدا در میان این همه حکمت اتفاق بدتر. سردرد، خستگی، ناتوانی،درماندگی و از همه بدتر حس عجز. یا نه خیلی چیزهای دیگر که در حرف نمی گن. ایران ما خیلی داره درخشش داره موفقیت تو هر بخشش یکی از این درخشش ها جلاله که خیلی هم باید به خود بباله جلال الدین سجادی ست یه نخبه داره تو دنیا اختراعاش رتبه تعداد اختراعاتش زیاده یکی از اختراعاش پ واده این اختراعش هست خیلی برجسته بدجوری گرد و خاک به راه انداخته جلال یکی از افت. +رو پل عابر نوشته بود حاجیان در راه حج فانی شدند عید قربان بود قربانی شدند.. پ ن: یاد پارسال افتادم که بابا تو اون سفر بود و مدیر کاروان.. خانواده ها زنگ میزدنو از ما طلبکار بودن..! کلی مسئولیت خطا شلوغ آنتن نمیداد بدون هیچ خبر.. و دائم زیر نویس اخبار شبکه 6 و اسامی کشته شده ها و لرزی. و از فردا دهمین روز شروع میشه امشب توی ماشین اهنگ ماه من ناصر عبداللهی و گوش دادیم توی ماشین و گریه به خاطر آرزوهام که بهشون نرسیدم،آرزوی پرسه زدن تو خیابونای تهران آهر شب،شبای سرد ،توی ماشین با اهن من و اروم شدن گریه برای غربتم تو این دنیا که با همه غریبم با همه و باید باشم...خی. p o by:pooneh.shahi
"همسایه"یادش بخیر بچه که بودم تو محله ی درخونگاه زهرا خانم همسایه ی دیوار به دیوارمون بود یه خونه نقلی کوچیک با یک حوض گرد کوچیک داشت . خونه هامون شبیه هم بود و دیوار خونه کوتاه بود وقتی کاری با مامان داشت یالا یالا می گفت و می رفت رو صندلی که کنار دیوارشون بود و از اون بالا با مامان حرف میزد سنش از مامانم بیشتر بود .و هوای مامانمو که همسن دخترش بود داشت.مامانم معلم بود و اکثرا روزا می رفت و تا ساعت ٢سرکار بود منم مهد کودک بودم وقتی مدرسه تعطیل می شد با سرویس می اومدم خونه و تا اومدن مامان تنها بودم یادمه همیشه سر ساعت تو کوچه بود که من از سرویس پیاده میشم در حیاط رو برام باز میکرد و من می رفتم خونه خیلی وقتها به اصرار میبرد خونه ی خودش تا مامانم بیاد همیشه هم از ناهار خودشون بهم می داد پسرش دانشجو بود و دخترشم یکیش سر زا مرده بود و یکی هم راه دور شوهر داده بود. کمی که بزرگتر شدم خونه شون نمی رفتم ولی زهرا خانم زیر بال چادرش برام ناهار می اورد دستپختشم عالی بود .بابام همیشه به مامانم میگفت بهتره یه دوره بری پیشش کلاس آشپزی ...یادش بخیر چه روزایی بود الان کارمند شرکتم مامان و بابام بازنشسته شده و برگشتند شهرستان برای زندگی و من موندم و شهر بزرگ تهران ؛شب مامانم زنگ زد و بعد از کلی مقدمه چینی گفت که زهرا خانم به رحمت خدا رفته ...بغض و براش فاتحه ای خوندم راستش گریه هم شاید باورتون نشه امشب تمام خونه رو عطر غذاهای زهرا خانم پر کرده یادش بخیر خدا رحمتش کنه
#پونه _شاهی#داستان_نویسی# و#نیشابور امشب به خاطر قضیه مسافرت رفتن و. .با مامانم حرفم شد. نه که دعوا ولی خو البته بحثمون شد و من گریم گرفت به خاطر اینکه این مملکت اصلا برات ارزش قائل نیستن و تا قبل از ازدواج حق زندگی نداری و فقط باید با شوهرت اینور و اونور بری بلکه دختر خوبی باشی! گفتم به مهرداد که دلم می خواد برم شیرا. پنج بسیار گریسته اند: آدم یعقوب ، یوسف ، فاطمه زهرا و على بن حسین علیه السلام. آدم براى بهشت به اندازه اى گریست که رد اشک بر گونه اش افتاد. یعقوب به اندازه اى بر یوسف خود گریست که نور دیده اش را از دست داد. به او گفتند: یعقوب ! تو همیشه به یاد یوسف هستى یا در این راه از گریه ، آب یا هل. اگه مادری دارید که وقتی زنگ می زنید جوابتونو میده خیلی خوشبختید،هربار برای کار واجب یا پرسیدن حال مامانم بهش زنگ می زنم جواب نمیده باور کنید یبار دو هفته بهش زنگ می زدم و برنمی داشت کار واجبی نداشتم ولی برنمی داشت به همین راحتی بهش میگم مامان چرا جواب نمی دی میگه گوشیم تاریخش ق. بعدازظهر بود... داشتم از مدرسه میومدم صبحش بارون اومده بود... سردم بود... پاهام یخ زده بود... رسیدم خونه از صدای مامان معلوم بود داشته گریه میکرده لباسمو عوض نکرده رفتم پیشش... باهاش صحبت دل ش تگی آزارش میداد... بغلش محکم... سرشو با دست چسبوندم به سینم زد زیر گریه... -گریه کن مامانم...گری. اگه مادری دارید که وقتی زنگ می زنید جوابتونو میده خیلی خوشبختید،هربار برای کار واجب یا پرسیدن حال مامانم بهش زنگ می زنم جواب نمیده باور کنید یبار دو هفته بهش زنگ می زدم و برنمی داشت کار واجبی نداشتم ولی برنمی داشت به همین راحتی بهش میگم مامان چرا جواب نمی دی میگه گوشیم تاریخش ق. بازم عصر شد . دلم میخواد گریه کنم . چند وقتیه گریه ن . میخوام گریه کنم به یاد وقتی که مادرمو از دست میدم . وقتی بابام نیست . داداشم نیست . و من تنهای تنها هستم . گریم شروع شد... . میدونی دوست دارم اول اونا بمیرن بعد من . اول دوست داشتم من اول بمیرم اما وقتی فکر میکنم میبینم اونا زجر میکش. مامانم داره میاد. خونه خیلی شلوغه. بیاد این وضع رو ببینه نمیتونه تحمل کنه. یا ما رو میزنه یا خودش مریص میشه. چکار کنم حالا؟ خب . وبلاگم رو با متنی درباره سال نو شروع می کنم ( ابتکار خودمه . شما به بزرگی خودتون ببخشید اگه جالب نیست ) امسال نیز تمام شد ..... چه قدر زود گذشت .... یک سال پیر شدیم .... یک سال از عمرمان رفت ... خیلی ها از میان رفتند و خیلی ها اضافه شدند .... کوله باری از خاطره .... خوب .... بد... زیبا.... زشت... خ. سلام قبل کنکور نذر کرده بودم اگه یه رشته خوب تعهدی قبول شدم 100 تومن از حقوق هر سالم رو صرف کار خیر کنم. یه خونواده رو که بی س رست هستند یا نیاز دارند رو پیدا کنم و هرماه این مبلغ رو بهشون کمک کنم. مامانم هم نذر کرده بودند حقوق اولم رو بدیم نظر حسن (ع). حقیقتش تا الان پشت گوش انداخته بودم. ولی الان رفتم که انجامش بدم. خب مامانم گفته بودن حقوق اولم همش نذر حسن (ع) :

خب سال 96 12 ماه. ماهی صد تومن میشه یک و دویست. نذر مامانم رو میدم. ولی نذر دومم فعلا چیزی ندارم. به مرور میدم.
اون حاجاقاهه داشت یه چیزایی میگف... صداش رو مخم بود... تنها دور از خانواده نشسته بودم و به شهر نگاه می ... یکم گریه ...نمیدونم چرا... امروز از فشار روزه و چیزی نخوردن داشتم میمردم.... لاغر شدم ، به قول مامانم شکله جنازه شدم.... خیلی بهم سخت گذشته خ خیلی سخته برام روزه گرفتن... داشتم به این. نیت خیر شاعر : علی نوری نیتت خیر است اما بازهم شر می شود می رسی و حال من از قبل بدتر می شود تا رسیدن عاشقیم اما نه از آنجا به بعد مثل دینداری که وقت مرگ کافر می شود چون عبور ابر بی بارانی از روی کویر با وجودت حسرتم چندین برابر می شود گرچه لبهای من از بی صحبتی خشکیده است تا دلت می خو. ما برگشتیم
+امروز شنبه اس تو فرودگاه به مامانم زنگ زدم فسقل گوشی رو گرفته میگه همون وقت که رفتی یهو دلم برات تنگ شد مامانم میگن واست نامه نوشته! به مامانش گفته اون نوشته بعد به مامان میگه ببخشیدا من می خواستم ندونه گفته بهم زنگ بزن
مامانم داشت برنامه آشپزیشو میدید از توی حیاط و شرجی وحشتناک هوا فرار و اومد جلو تلویزیون و کنترلو گرفتمو زدم شبکه سه مامانم گف چتههه چرا اینجور میکنی خب یه بازیِ دیگه گفتم نههه مادر من حساسههه با چشمای ضعیفش خوب دقت کرد گفت الاهلی ؟! بعد هم خودش تا ا پا به پام نگا کرد و کلی دع.