دوتایی - اخبار روز

به طرز عجیب و غریبی امار بازدیدکنندگان این وبلاگ سقوط کرده! اونقدر عجیب که فکر لابد تو ایران شده! بهرحال برام مهم نیس چون من واسه خودم مینویسم و وقتی مینویسم فکرم منسجم تر میشه! دارم همزمان دوتا زبان یاد میگیرم این روزا و به شدت هیجان زده هستم از یادگیریشون! یکی از زبانها رو با . ب با مامان رفتیم پارچه ب ه برای سفارشهاش، یه سری کیف دیدم هم قیمتش خوب بود هم خوشگل بودن. یه کیف بزرگ یدم که وسایل دخترم رو موقع مهمونی های عید بذارم توش. البته بعدا این کاربرد رو خواهد داشت که هر جا بریم که دوتايي باشیم این کیف رو بردارم. یه کوله خودش داره که صبح ها همراهش می کنم.. بعد مدت ها یه کوهنوردی حس داشتیم:) تا وسطای راه هی با خنده میگفتی وای خدا نگاش کن معلومه تازه از خواب بیدار شده چقدر ناز شدی آخه! بعد از وسطاش میگفتی دیگه اون ح بوج بوجی خوابالودت از بین رفت الان یه مدل دیگه ای خوشگل شدی:) و هی تو گوشم با شیطنت تکرار میکردی گربه ی ملوس:) وویس لری مم. تحقیق درمورد علم فیزیک لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 33 علم فیزیک علم فیزیک رفتار و اثر متقابل ماده و نیرو را مطالعه می کند. مفاهیم بنیادی پدیده های طبیعی تحت عنوان قوانین فیزیک مطرح می شوند. این قوانین به توسط علوم ریاضی فرمول بندی می شو. ...داد... (پ) :
...سلام علیکم... .
ایست بازرسی :
در حالیکه :
...م... .
رو تو دستم محکم گرفته بودم ، چهار انگشتی و شصتم روش ، رو
...مّ... .
ش :
سلام علیکم ... ر ... (الف) !
:"حالا" : کجا (ب) !؟
پاشم برم مرسوله رو به مقصد برسونم !
"حالا" : بشین مهمون داریم !
اومده یه شب پشت دروازه دوره . زیرنویس انگلیسی قسمت 1 و 2 اضافه شد
قسمت 2 اضافه شد
سریال کره ای همزاد – dual 2017

مشخصات سریال : عنوان ها : دوئل – همزاد – دوتايي – dual ژانر : جنایی ، هیجان انگیز سال انتشار : 2017 تعداد قسمت ها : 16 شبکه پخش : ocn جایگزین : tunnel بازیگران jung jae young
kim jung eun
خلاصه داستان : درباره ی یک کاراگاه که تصادفا درگیر یک پرونده میشه و باید دخترش که یده شده رو نجات بده
ادامه مطلب بچه های من از اول، هیییییچ وقت ک نخوردن. انقدر سخت بود وقتایی که گریه می ، با هیچ چیز ت نمی شدن. حالا از وقتی دختر شون به دنیا اومده و می بینن که دائم ک تو دهنشه ، اینا دوتايي عاشق و شیفته ک شدن /:
مثل همیشه مشغول بازی بودن و منم تو آشپزخونه مشغول کارام بودم. یه احظه احساس چیزی توی دهن گل دختره. صداش و گفتم: پی تو دهنته؟ با خوشحالی وصف نشدنی گفت: ببین چی درست کزدم (: واسه خودم ک ساختم خخخ خیلی بامزه بود ، هر چند که بی نهایت هم کثیف بود، معلوم نبود اون لوازم رو از کجا پیدا کرده /: این شما و این اختراع جوجه کوچولو (: 1/ عجله داشتم زود خونه ت ی کنم میدونستم مامانم از خونه تمیز شده انرژی میگیره خداروشکر همه جا برق میزنه. 2/ امروز جراحی دندون دارم خیلی خیلی استرس دارم تا چشممو باز استرس انگار بالا ی تختم وایستاده بود زودی اومد تو وجودم  3/ خیلی ید و کار دارم خداکنه به همش برسم . هم ید عیدی هم ید . برای تخلیه فشار در دوسمت یک عملگر به شیرهای اطمینان دوتايي نیاز است. هر دوی این شیرها به ح یک بلوک چند لایه ای ( ساندویچی) در بدنه شیر قرار گیرند. فشار خطوط کار ( b,a ) را می توان مستقیماً به تانک بالابر t (تخلیه راهگاهی) یا به سمت خط کار جهت مخالف (تخلیه ) هدایت کرد. کاربرد دیگر شیرهای. سلام
دلم گرفته همسرکم! آ تو نیستی که ببینی نوع دلتنگیهایم هم عوض شده،خودم را آپدیت ،دلتنگیهایم را نیز نیو ورژن! دلم برایت بگوید اخیرا از دیدن پروفایل یک دختر- از آن و پلنگ های روزگار - که تازگی ها مزین شده به سلفی های دوتايي و چه دوتايي هایی!...دلم گرفته. میدانم این دلیل محکمه پس. برای تخلیه فشار در دوسمت یک عملگر به شیرهای اطمینان دوتايي نیاز است. هر دوی این شیرها به ح یک بلوک چند لایه ای ( ساندویچی) در بدنه شیر قرار گیرند. فشار خطوط کار ( b,a ) را می توان مستقیماً به تانک بالابر t (تخلیه راهگاهی) یا به سمت خط کار جهت مخالف (تخلیه ) هدایت کرد. کاربرد دیگر شیرهای. خیلی لذت بخشه داشتن دوستای خوب و لذت بخش تر اینکه جاهای خوب به یادت باشن چند روز پیش با مریم نشسته بودیم و صحبت میکردیم که گوشی من زنگ خورد معصومه بود گفت روبروی گنبد آقا رضام دارن نقاره میزنن یاد تو افتادم گفتم بهت زنگ بزنم زدم رو آیفون و با نریم دوتايي زدیم زیر گریه و یه السلام علیک یا سلطان یا ابالحسن یا علی ابن موسی الرضایی از ته دل گفتیم و آروم گرفتیم... امشب که دلم به شدت گرفته بود نجمه زنگ زد حواسم نبود است هر تو جمکران یادی از من میکنه ...بعد تماسش بغضم ترکید و سبک شدم الهی هزاران مرتبه شکر چه خوبه که جاهای خوب یاد آدم میفتید... بخاطر داشتن دوستای خوب شکر
همکار قدیمی باباجلال از تهران با خانم ش آمده بودند یت که پنج شنبه باهاشون شب رفتیم سیتی سنتر دیره و تا نیمه شب آنجا بودیم. ماها را هم بردیم. تا شد امتحانات هفته ی آینده را آرش مرور کرد و ازش پرسیدم. وسط هاش دوتايي رفتیم کارفورِ امارات مال و ید هفتگی را انجام دادیم و برگشتیم. شنبه . تحقیق؛ گلسنگها 8ص لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 8 مقدمه: گلسنگها، موجودات زنده دوتايي هستند و ریسه(تنه گیاهی که به دوقسمت ریشه و ساقه متمایز نشده است) از دو جزء قارچ و جلبک که به عنوان واحد مستقل می توانند زیست کنند، تشکیل شده است. چندین ه. برای تخلیه فشار در دوسمت یک عملگر به شیرهای اطمینان دوتايي نیاز است. هر دوی این شیرها به ح یک بلوک چند لایه ای ( ساندویچی) در بدنه شیر قرار گیرند. فشار خطوط کار ( b,a ) را می توان مستقیماً به تانک بالابر t (تخلیه راهگاهی) یا به سمت خط کار جهت مخالف (تخلیه ) هدایت کرد. کاربرد دیگر شیرهای. آداپتور فلنج تکاب اتصال آداپتور فلنج تکاب اتصال

آداپتور فلنج دوگانه شامل سه جزء است: یک بدنه، ا-رینگ گونه و حلقه شعاعی. این دستگاه از فولاد ضد زنگ 316 ساخته شده است و ا-رینگ ها از 90 نانومتر دوتايي ساخته شده اند. اجزای اضافی مورد استفاده برای مونتاژ آداپتورهای ادامه مطلب در آسمانم هرچه ابر بود چیدم، گذاشتم لای دفتر مشقت. به امید روزی که ببارند، دریا شوند. به امید روزی که دفترت را قایق کنیم، بندازیم در دریا، دوتايي برویم. من پارو بزنم تو آشپزی کنی. شب ها لم بدهیم وسط دفتر، زیر باران ستاره بشماریم. به امید روزی که من سیگارم را روشن کنم، تو زنگ بزنی پیتزا سفارش بدهی....
ناباورانه تر از هر ناباورانه ای, دفترت پروانه شد پرید. قایقمان را، ابرهایمان را پراند. همه مشقهایت رفت، هرچه بود بر باد رفت. لعنت بر پروانه، لعنت خدا بر دفترت، تف به امید.

+ با خودم فکر می یعنی .... ؟ کی خواهد بود که من ... + دلم .... میخواد ... .. .. آ ین بار این حس رو تو ماه رمضون پارسال داشتم... چه حس غریبی .. + متن از سهیل
هم اکنون که دارم براتون پست مینویسم ساعت ده و پنج دقیقه ی صبح روز 13 تیر 96 هست (نه بابا !!)این یعنی یه روز دیگه تا کنکور موندهدوروز کاری و یه روز بیکاری (پنجشنبه رو تا ظهر بیشتر درس نمیخونم و بقیه ی روز استراحت)حس خوبیه که بعد یه سال به زمان م نزدیکتر میشم ولی این دوروز برام مثل شکنجه میمونهدِ لامصب زودتر تموم شو برو پی کارت دیگه
=============================
+امروز یه وبلاگ جدیدو کشف . وبلاگ "ربولی حسن کور" !خاطرات قشنگی توش مینویسه (برای بیکارایی که دنبال وقت گذروندن هستن -مثل من- به شدت توصیه میشه)=============================
+بعد کنکور میخوام شیوه ی وبلاگ نوشتنمو عوض کنم و بیشتر از خاطراتم و اتفاقات و اشخاصی که اطرافم هستن بنویسم تا وبلاگم جنبه ی انتقال تجربه هم داشته باشه
=============================
+ با بچه های کلاس صحبت و فهمیدم خیلی هاشون همون شهید رجایی افتادنالان میترسم رفیقام بیوفتن کنار من و ازم تقلب بخوان!از طرفی سر جلسه که نمیتونم باهاشون حرف بزنم و توجیهشون کنم که اینجا کنکوره نه آزمون سنجش که بهشون برسونم و برام مهم نباشهقبل جلسه هم که فقط یه سلام بهشون میکنم و راهمو میکشم و میرم (نمیخوام قبل کنکور قاطی بحثای مس ه شون بشم و فکرم آشفته بشه)به مراقب هم نمیتونم بگم اینا ازم تقلب میخوان و تمرکز نمیذارن برام (رفیقامن . اگر بگم خیلی بد میشه)
باز اگر بقیه ی بچه ها باشن اصلا برام مهم نیست و بهشون بی اعتنایی میکنم ولی خب اصلا نمیتونم تمرکز داشته باشم تو اون ماجرا از طرفی یکی از دوستای صمیمیم هم افتاده تو همون حوزه که اگر اون بیوفته کنار دستم واقعا نمیتونم بی اعتنایی کنم بهش( نه اینکه نتونم . تونستنش رو میتونم ولی بعدش از دستم دلگیر میشه و چون خیلی بچه ی بامعرفتیه و میتونم بگم بهترین رفیقمه دلم نمیخواد اینجوری بشه)الان بدجور تحت فشارم که چه کنم با این ماجرامشکل اول رو میشه یجوری حلش کرد (قبل کنکور میتونم وقتی میرم قاطی جمعشون و سلام میکنم بهشون بفهمونم که از من خیری بهشون نمیرسه ولی باز به اون رفیقم نمیتونم چیزی بگم )به نظرتون چیکار کنم؟
=============================
با داداشم حرف زدم و گفتم بعد کنکور میخوام برم روستامونگفت خب منم میام : (خیر سرم میخواستم یه سفر تنهایی برم! تو عمرم تا حالا یه سفر هم نبوده که تنها برم سفر ولی خیلی دلم میخواد امتحانش کنم)(قبلا داداشم قول داده بود بعد کنکور یه تور کیش بفرسته منو ولی بعدا گفت بجای سفر کیش برات آکواریوم میگیرم و این بار هم قسمت نشد یه سفر تنهایی بریم)این به کنارزنگ زد که پسر هم همراه کنه باهامون و از اون هم دعوت کرد که بیا باهم بریم روستا از اونور هم بریم شمال : (نه من و نه داداشم تا حالا شمال نرفتیم )(خوب شد که پسرخالم مِن و مِن کرد و داداشم هم بعد قطع گفت از این آبی گرم نمیشه یا دوتايي میریم یا به اون یکی پسر میگیم که بعدش من بهش گفتم بهتره دوتايي بریم و گفت تا چهارشنبه خبرشون بهت میدم که دوتايي میریم یا ی هم همراهمون میاد : )
=============================
خب دیگه فعلا چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه فعلا خ ظ
1)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتايي زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد. ادامه مطلب 1)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتايي زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد. ادامه مطلب 1)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتايي زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد. ادامه مطلب 1)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتايي زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد. ادامه مطلب 1)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتايي زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد. ادامه مطلب 1)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتايي زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد. ادامه مطلب 1)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتايي زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد. ادامه مطلب مقاله درباره الگو سازی ترمودینامیکی از تعادل فاز ترکیبات چند تایی مقاله درباره الگوسازی ترمودینامیکی از تعادل فاز ترکیبات چندتایی دسته بندی فیزیک فرمت فایل doc حجم فایل 73 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 32 دریافت فایل فروشنده فایل کد کاربری 4152 تمام فایل ها *مقاله درباره الگو سازی ت. مقاله جوشکاری بوسیله پرتو لیزر مقاله جوشکاری بوسیله پرتو لیزر دسته بندی پژوهش فرمت فایل doc حجم فایل 20 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 23 مقاله جوشکاری بوسیله پرتو لیزر چکیده  درسالهای اخیر جوشکاری بوسیله پرتو لیزر یا جوشکاری بوسیله لیزرهای دوتايي به یک تکنیک متداول تبدیل گردید. اولین باری که گفت را یادم هست.تلفنی با کوچیکه اش حرف می زدم.بغلم بود.گوشی را که گذاشتم گفتم: مامان، بود.
تکرار کرد : عمی! اولین باری که گفت آقا داشتیم تلویزیون تماشا می کردیم.برای هزارمین بار به گمانم شیدا را پخش می کرد.روی تصویر پارسا پیروزفر گفتم: آقا!
تکرار کرد : آققا! " من . کاش اصلا دل نداشتم
کاش اصلا نبودم
کاش نبودی
کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد
آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم
یا یک مشت خاک باغچه ات
نه، کاش دستهایت بودم
کاش چشمهایت بودم کاش دلت بودمنه، کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری
کاش من تو بودم
کاش تومن بودی
کاش ما یکی بودیم
یک نفر دوتايي ...
" مصطفی مستور "

*** یکی از شبهای عزاداری بود که برمیگشتیم خونه...نمیدونم این فکر چجوری به ذهنم رسید...که چرا روح من و آقای""" انقدر به هم نزدیکه...و خیلی به همدیگه شباهت روحی داریم...شاید هم به خاطر همینه که با این فاصله جذب همدیگه شدیم...و هر روز هم به همدیگه نزدیکتر میشیم...من خیلی این شباهت و روحی رو دوست دارم...خدایا شکرت برای همه نعمت ها و لطفهایی که در حقم روا داشتی... دو روز که هوا اینجا خنک تر شده . نمیدونید چه ذوقی تو دلم. البته با اینکه میدونم دوام نداره و بازم شرجی میشه . اما برا همین قدرش هم خیلی خوشحال و شاکرم. هواش آدم رو هوایی میکنه هوایی هوایی هوایی. مثل آهنگ دوتايي حسین توکلی . که خیلی دوسش دارم. یه هوایی که یاد مهر میفتی. یاد حس ها و روز. امروز صبح بهم گفت ممکنه زودتر برگرده!با تمام وجود خوشحال شدم و یکم نگران! نگران ازینکه خلاف تصورم اونقدر که دلم میخواست لاغر نشدم تو این مدت و اینکه هنوز نتونسته بودم تصمیم بگیرم واسه سو رایزم!اول تو ذهنم بود که همون کافه ایکه اولین بار دیدمت بازم بریم با یکم جینگولیجات و اینا! که دیدم اونجا انقدر شلوغه اصلا محیط مناسبی نیست!بعد گفتم نه! دلم میخواد با یه گیتار خوشگل سو رایزش کنم! یه گیتار تو صندق عقب با چندتا بادکنک که به یه بهونه ای بفرستمش سر ماشین تا از صندوق عقب یه چیزی بیاره و وقتی باز گرد ببینه اوووووف... بادکنک و یادداشت و یه گیتار منتظرشه!دلم میخواست هنوزم میخواد ولی نمیدونم چه کنم !از طرفی گیتار نمیتونم بیارم خونه! از طرفی نمیتونم دقیقه نود ب م چون نمیدونم کی میاد.... استرس گرفتم!امیدوارم یه تایمی بیاد هم تنها باشه و هم بتونم یکی ازین دوتا کار انجام بدم واسه همین پیانو یدن خودمو چند هفته عقب انداختم! اینطوری خیالم راحته و عشقمم دوباره گیتارشو شروع میکنه... منم پیانورو به عشق اون میخوام شروع کنم!به عشق روزاییکه بشینه کنارم نگام کنه و واسش بزنم... شباییکه مناسبتی باشه و سو رایزش کنم... خونرو شمع بچینم...یه میز شام رمنس بچینم و منتظر شم بیاد خونه! وقتی درو باز کرد یه قطعه عاشقانه بزنم واسش و تمام خستگیش در شه... بیاد پشتم و دستش تو موهام باشه و مجبورم کنه وسطش بلند شم و به آغوش مهربونش پناه ببرم ....آروم آروم و دوتايي یه شام دوتايي بخوریم و... رویای شیرین منه این دیووووونه!...خدا جونی روزای قشنگمون حفظ کن و روزای قشنگ تر کنار خانواده هامون صحیح و سالم بیار... کمکمون کن افتخار هم باشین! افتخار خانواده هامون باشیم و لذت ببریم... الان تقریبا دو روزه که از سفر برگشتم اما هنوز خسته ام ! وقتی تو مهریز عماد گفت من شنبه باید سر کار باشم خب انتظار داشتیم بقیه ایی که سفر رو با ما شروع و از قبل پایانش اینجا بود مرامی بگن باشه برگردیم ولی خب خیلی شیک و مجلسی گفتن خدا به همراتون ما هستیم فعلا !!! اما میدونین چیه؟ من ب. سلامنعلیکم بر وب جان
بعد یه مدت اووووف طولانی اومدم.
این دوهفته متوسط ۵ ساعت خو دم ۱۰ ساعت درس خوندم روزانه. یه حرکت نسبتا عجیب اصلا.
هر روز جز پنج شنبه و ها امتحان داشتم. شه شدم ۱۹. مدنی رو قراره من و الهه دوتايي باز برداریم که فاطیما تنها نباشه تو اون کلاس. مقدمه رو هم من و ا. تازه متوجه شدیم که یه مهمون جدید داره واسمون میاد حس جالبی دارم هم ترس هم خوشحالی هم استرس هم سردرمی هم .... اما از همه چیز جالب تر واسم تویی وقتایی که میام و می بینم یواشکی داری غذا می خوری و من فقط نگات می کنم بعضی وقتا از دور فقط نگات می کنم و فقط زل می زنم به خوردنت. انگار روز هاس. با سلامی و کلامی دیگر باز در کوی تو دلباخته امهر نگاهت را منمرهمی بر دل خود ساخته ام اگر از حال من خسته سئوالی داریچند وقتی است که در خانه غم این دلم سر به گریبان عزا دوخته است شده در راز و نیاز همه از فرقت یارش به بلا سوخته است با خودم می گویم کاش می شد روزی عشق را ی ره فریاد کنم آ. هنوز واقعاً نمی دونم چه موضعی باید در برابر اون ی که بهش احساس دارم اتخاذ کنم... بدترین ح ممکن ح ابهام و سواله...ح بلاتکلیفی... هر دو درون گرا هستیم و این مشکلو دو چندان کرده. نمی دونم که آیا این کار عاقلانه ایه که من ازش خبر بگیرم یا نه ؟ چون شناختم کامل نیست می ترسم احساسمو صرف یه آ. تظاهرمیکنم هر روز که خوبم که خوبیم .ازدواجی موفق داشته ایم و رو به پیشرفتیم و صبح ها با بوسه از خواب ناز دوتايي بیدار میشویم ...تمام این نه ماه را با تظاهر به شب یا به صبح رسانده ام و در حسرت ان آرامشی ام که گفته اند شمارا میگرد !نمیدانم مشکل از کجاست که هنوز نامش را که صدا میزنم جو. «pop era» نام اپلیکیشنی است که دوربین گوشی شما را به یک دوربین اسباب بازی قدیمی تبدیل می کند و برای این کار به استفاده از هیچ ابزاری نیاز ندارد. این اپلیکیشن به شما امکان را می دهد تا از ح های مختلف ع برداری جذاب و قدیمی استفاده کنید. این ح ها در اصل مشابه دوربین های قدیمی بی کیفیت ط. دیروز با همکارم هماهنگ شدیم و دوتايي روزه گرفتیم. اون عصرکاریش آف شد و داستان شام خودبه خود ملغی گردید! از شانس من دوبار بیمارها شیرینی آوردن،یکی از یکی جذاب تر: با این حال زیادم بهم فشار نیاورد روزه... اون آرامشی که دنبالش بودم دریافت ؟ بله تا حدودی:)   فقط مشکلم این بود که تقر. همه چیز درباره گوشی جدید و پرطرفدار اپل iphone 5s بررسی جدیدترین و در عین حال پیشرفته ترین گوشی apple با نام آیفون 5s این گوشی که از نظر ظاهری شباهت بسیاری به آیفون 5 دارد، اما از ویژگی هایی برخوردار است که می تواند برای چند ماه دیگر نیز در راس اخبار مربوط به گوشی های هوشمند قرار گیرد. د.