دلم گرفته است فروغ فرخزاد - اخبار روز

وقتی که زندگی من هیچ چیز نبود هیچ چیز نبود به جز تیک تیک ساعت رومیزی اتاقم که باتری آن را هم در آوردم فهمیدم باید باید باید دوست داشته باشم هدفم را آن آینده زیبا را فهمیدم زندگی همین غرق شدن لای صفر و یک هاست فهمیدم اگر یه لحظه را دریغ کنم یک لحظه به هدفم فکر نکنم باخته ام وقتی که. چشم هایی که یک زمانی همه بهش میگفتن سگ داره ، حالا دیگه بی فروغ شده بود... بس که دیده بود و دَم بر نیاورده بود ... چشماش بی فروغ شده بود بس که اشک ریخته بود ... بس که منتظر مونده بود ... بس که ...بس که واژگون شده بود ... ....................................................................... پ.ن : امشب شب رفتگان هست ... ایشال. فروغ فرحزاد
{دانی از زندگی چه میـــــخواهم من تو باشم , تو , پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو , بار دیگر تو}
روحش شاد و یادش گرامی ...



به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من ... از فصل های خشک گذر می د به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آورند به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود و به زم. میروم خسته و افسـرده و زار سـوی منزلگــه ویرانه خویش به خـدا می برم از شهـــر شما دل شوریــده و دیوانــه خویش می برم تا که در ان نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گنـاه شستشویش دهم از لکه عشــق زین همـــه خواهش بیجا وتباه می برم تا زتو دورش ســـازم زتو ،ای جلــــوه امید محــــال می ب.
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم, یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ...چه زیبا بود, اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من میخواند... شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی. نغمه ی من... همچو آواری نسیم پر ش ته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم: چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی ام: منزلگه اندوه و درد وبد گمانی کاش چون پاییز بودم...
فروغ فرخزاد به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می د
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد و . به مادرم گفتم : دیگر تمام شد گفتم : همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد باید برای رو مه تسلیتی بفرستیم فروغ فرخزاد دیگر تمام شد دیگر تمام شدم مادرم گفت خواهان ی باش که خواهان تو باشد انگار باید تمام اتفاق های بد در زندگی من در پاییز بیفتند... میخاستم حال ماریا را بدانم ماریا ما. معاون ، امنیتی و اجتماعی استاندار زنجان گفت: با این که ت تدبیر و امید کارها و زحمات مختلفی را انجام داده ولی انعکاس رسانه ای اقدامات و عملکرد ت، کم فروغ بوده است.


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ء ت ء متروک ء چون کوچه های کهنه، غم انگیز ء شه های تنبل بیمار ء خمیازه های موذی کشدار ء بی انتظار ء تسلیم خانهء خالی خانهء دلگیر خانهء در بسته بر هجوم جوانی خانهء تاریکی و تصور خورشید خانهء تنهائی و تفال و تردید خانهء ، کتاب، گنجه، تصاویر آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت زندگی من چ. بیش از اینها، آه، آری... بیش از اینها میتوان خاموش ماند میتوان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان میتوان برجای باقی ماند در کنار اما کور، اما کر میتوان فریاد زد با ص سخت کاذب، سخت بیگانه (دوستت میدارم) میتوان یک عمر زانو زد .
آهنگ جدید علیرضا قربانی به نام فروغ  آهنگ علیرضا قربانی به نام فروغ برای به ادامه مطلب مراجعه کنید....... ادامه مطلب


یک دهه شد...که خسرو خوبی ها رفت... از شعر "افتاب میشود" فروغ فرخزاد با صدای خسرو شکیبایی عزیز:


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false"> نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود، چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود ،نگاه کن تمام هستی ام اب می شود.شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد، نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود.
غرفه سازی شرکت فروغ سلامت مهرگان در کنگره ناباروری محل غرفه سازی سالن رازی برج میلاد
#کنگره ناباروری
غرفه سازی تهران نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در . در آبهای سبز تابستان تنها تر از یک برگ با بار شادیهای مهجورم در آبهای سبز تابستان آرام می رانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی در سایه ای خود را رها در سایهٔ بی اعتبار عشق در سایه فرّار خوشبختی در سایهٔ ناپایداری ها ( در انتظار دره ها رازیست ) این را به روی قله های کوه بر سنگهای سهمگین کندند آنها که در خط سقوط خویش یک شب سکوت کوهساران را از ماسی تلخ آکندند ( در اضطراب دستهای پر، آرامش دستان خالی نیست خاموشی ویرانه ها زیباست ) این را زنی در آبها می خواند در آبهای سبز تابستان گویی که در ویرانه ها می زیست ما یکدگر را با نفسهامان آلوده می سازیم آلودهٔ تقوای خوشبختی اکنون تو اینجایی گسترده چون عطر اقاقی ها در کوچه های صبح بر ام سنگین در دستهایم داغ در گیسوانم رفته ، از خود سوخته ، مدهوش اکنون تو اینجایی افسوس ، ما خوشبخت و آرامیم افسوس ، ما دلتنگ و خاموشیم خوشبخت ، زیرا دوست می داریم " فروغ فرخزاد " رود ارسم دوست داشتن عین خوشبختی ست از آدمی که دلمو ش ته از آدمی که بال و پرم و ش ته و بریده از آدمی که هر شب ظلم و غم مهمونم کرده توقع خوشبختی هرگز ندارم ...... از آدمی که عشق تقدیمم کرده از اونی که دوست داشتنش پایدار ترین ح ممکن قلبم شده خوشبختی رو در یکی شدن با اون دیدم حرفی به دل ندارم جز ابراز عشقم به تو آ......م خوشبختی قلب دیدنی نیست در چشم هیچ انسانی جهان پیدا نیست .... ما مسافر جهان خودمونیم ، خاموش و بی صدا داریم خلقش می کنیم و من هر روز در دشت سبز جانت آواز بی قراریِ عشق می خونم . --------------- بگذار در پناه شب،از ماه بار بردارم بگذار پر شوم از قطره های کوچک باران از قلب های رشد نکرده از حجم ک ن به دنیا نیامده بگذار پر شوم شاید که عشق من گهواره تولد عیسای دیگری باشد "فروغ فرخزاد"
پی نوشت : آ هفته ی آینده چند ساعتی توی هوایی که تو نفس می کشی خواهم بود ارسم .... شاید نفس هام به دنبال تو اونجا بمونن و خودم از این سرخوشی از قطار زندگی جا بمونم . لذتی تا ابد .... شقایق سهندی1397/07/04
http://www.shereno.com/profile.php?id=60415&op=show

ادامه ی صبر سنگ خیره در چشمان رویاها زورق شه آرام میگذشت از مرز دنیاها باز تصویری غبارآلود زان شب کوچک،شب میعاد زان اطاق ت سرشار از سعادت های بی بنیاد در سیاهی دستهای من میشکفت از حس دستانش شکل سرگردانی من بود بوی غم میداد چشمانش ریشه هامان در سیاهی قلب هامان میوه های نور یکدی. آن لحظه ها که مات  در انزوایِ خویش  یا در میانِ جمع  خاموش می نشینم ... موسیقی نگاهِ تو را گوش می کنم  گاهی میانِ مردم  در ازدحام شهر ...  غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم  گویند این و آن به هم : آهسته  هان و هان !  دیوانه را ببینید !  بی خود چو ک ن  لبخند. آهنگ جدید علیرضا قربانی به نام فروغ new by alireza ghorbani called foroogh آهنگ جدید فروغ از علیرضا قربانی
از بین رفتن حافظه هم چیز بدی نیست. فکر کن در یک لحظه تمام چیزهایی که به خاطر داری فراموش شود. نه این که مثل آ ایمر باشد و رفته رفته از کار بیفتد نه. بلکه در یک لحظه اتفاق بیفتد و همه چیز را فراموش کنی. مثل گوشی موبایل که فکتوری ریست می شود. همه چیز پاک شود.

دوباره شروع میکنم. روز اول باخودم گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کُشت
باز زندان بان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم های و هوی میکرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو میکرد
می. میروم خسته و افسـرده و زارسـوی منزلگــه ویرانه خویش به خـدا می برم از شهـــر شما دل شوریــده و دیوانــه خویش می برم تا که در ان نقطه دورشستشویش دهم از رنگ گنـاه شستشویش دهم از لکه عشــقزین همـــه خواهش بیجا وتباه می برم تا زتو دورش ســـازمزتو ،ای جلــــوه امید محــــال می برم زنـــده بگورش سازمتا از این پس نکنــد یاد وصال ناله می لرزد،می د اشک آه ، بگــــذار که بگریزم مـــن از تو ، ای چشمه جوشان گناه شایـد آن به کـه بپرهیـــزم من بخـــدا غنچـــــه شـــادی بودمدست عشق آمد و از شاخـم چید شعلــه آه شد م ، صــد افسوسکه لبــم باز بر آن لب نرسیـــد عاقبت بنــد سفـــر پایـــم بستمیروم، خنده به لب،خونین دل می روم از دل من دست بردارای امیـــــد عبث بی حاصــــل... فروغ فرخزاد
ای شب از رویای تو رنگین شده از عطر تو ام سنگین شدهای به روی چشم من گسترده خویششایدم بخشیده از اندوه پیشهمچو بارانی که شوید جسم خاکهستیم زآلودگی ها کرده پاکای تپش های تن سوزان منآتشی در سایه مژگان منای ز گندمزار ها سرشارترای ز زرین شاخه ها پر بارترای در بگشوده بر خورشیدهادر . شب به رویِ شیشه های تار می نشست آرام، چون خا تری تبدار باد نقشِ سایه ها را در حیاطِ خانه هر دم زیر و رو می کرد پیچ نیلوفر چو دردی موج می زد بر سر دیوار در میانِ کاج ها جادوگرِ مهتاب با چراغِ بی فروغش می خزید آرام گویی از دور گورِ ظلمت روحِ سرگردان خود را جستجو می کرد من خزیدم در دلِ بستر، خسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب، ای سرانگشتِ کلیدِ باغ های سبز چشم هایت برکۀ تاریکِ ماهی هایِ آرامش کولبارت را به روی کودکِ گریانِ من بگشا و ببَر خود مرا به سرزمینِ صورتی رنگِ پری های فراموشی آهنگ جدید و بسیار زیبای " دلِ تنها.. " با صدای مهدی مقدم "رفتن" ! رفتن که بهانه نمیخواهد ، یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ... رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى ! "ماندن" ! ماندن اما بهانه مى خواهد ، دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى، دوستت دارم. وسط کلاس داستان نویسی ... میگه تو بچگی فروغو دیده ... اه .. دست از سرمون بردار فروغ ... نه با شعرات حال میکنم نه میذاری کلاس داستان نویسی به موضوعات مرتبط بگذره .. مُردی که مُردی .. میخواستی مست رانندگی نکنی ... به من چه ... #میکروبلاگ این روزها حال و روزم خوب نیست باز عاشقی و باز زخم‌ها که دارند خیلی جدی روی تنم خودشان را نشان می‌دهند، یعنی که باز هم زخم تازه‌ای که از دلم سُر خورده و آمده روی دستهایم بیخیالش هم نمی‌شوم فقط دارم هربار و هربار زخمی می‌زنم و باز و باز و باز .... امروز سالروز مرگ فروغ اس. آرزویی ندارم این روزها مگر اینکه ققنوس شوم. از این همه سوختن، ققنوسی درمیان آتش قلبم پرکشد. زیباتر . و شکوه پرگرفتنش و پروازش،... خا ترش را طوطیای فروغ دوباره ی چشمم سازم. خدایا آتش جانم را فروغ دیدم ام ساز پ.ن: خیلی فکری ام این روزا. رفتم حرم بی هیچ حرفی، اول نشستمو بعد گریه و بعد آ. آذین فروغ میهن به شماره ثبت 30856
عضو اتاق بازرگانی البرز صادر کننده محصولات کشاورزی، مواد غذایی، فرش دستباف و زعفران می باشد.
آماده ی همکاری و عقد قرارداد با تولید کننده ها و مشتری های داخلی و خارجی

آذین فروغ میهن به خودتان حق بد بودن بدهید به خودتان اجازه بدهید زار زار وسط خیابان گریه کنید به خودتان اجازه بدهید یک افسرده بدبخت باشید برای مدتی کتاب نخوانید با هیچ حرف نزنید ...به موسیقی گوش ندهید و حتی دیوانه باشید ...همانطور که جان گرین در کتاب نحسی ستارگان بخت ما میگوید درد نیازمند لمس شدن است باید حس شود ..تا میتوانید درد و ناراحتی خودتان را لمس کنید ...اما بعد بعدش درست وقتی که خودتان هم از این شرایط نکبت بار و زندگی در مرداب خسته شدید دست خودتان را بگیرید و خودتان را نجات دهید و منتظر یک من در زندگی تان نباشید از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را آیا زمین که زیر پای تو می لرزد تنها تر از تو نیست ؟(فروغ فرخزاد) این مطلب همزمان با سالگرد فروغ عزیز در صفحه اینستاگرام منتشر شده است بیست و چهارم بهمن ماه سالگشت بی فروغ شدن ادبیات. و شعر معاصر ایران است..فروغِ اسیر دیوارهای غمزده شهری فرومرده در یاسی انگار ابدی برای شاعر... فروغِ عصیانگر سالهای درد و فراموشی و فروغ تولد دیگر زنی در استانه ف. گرچه بیمار داغ هجرانم مکن ای دوست تو پریشانم
می رود دود دل ج فلک بر لب آورده داغ تو جانم
روز وشب از فراق میمویم خونفشانست چشم گریانم
روزشب بیتو شمع خاموشم هم تویی مهر وماه تا بانم
در شب بی ستاره ام نوری از تو روشن فروغ ایمانم
هم تویی آفتاب زندگیم با تو من یک جهان گلستان. گرچه بیمار داغ هجرانم مکن ای دوست تو پریشانم
می رود دود دل ج فلک بر لب آورده داغ تو جانم
روز وشب از فراق میمویم خونفشانست چشم گریانم
روزشب بیتو شمع خاموشم هم تویی مهر وماه تا بانم
در شب بی ستاره ام نوری از تو روشن فروغ ایمانم
هم تویی آفتاب زندگیم با تو من یک جهان گلستان. رفتن ؟ رفتن که بهانه نمی خواهد ! یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى ماندن ؟ ماندن اما بهانه مى خواهد دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغ هاى دوست داشتنى دوستت دارم هایى که. تحقیق در مورد “ ما و نگی فروغ ”
«کلمات مشابه»

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] "تولد سی و نه سالگی! فقط یک سال دیگر فرصت داری، من یکی که به معجزه اعتقادی ندارم." پیام خورشید خانوم پی نوشت 1: بدین وسیله از مسئولین لشکری و کشوری، مدیرعامل محترم بانک انصار، بانک ملت، بانک تجارت، اپراتور همراه اول، رئیس روابط عمومی شرکت اتوبوسرانی تهران، مدیر روابط بین الملل . تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد وتیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من ناگه گشایم پر به سویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خامُش پر بگیرم به چشم مرد زن. من از تو میمردم اما تو زندگانی من بودی تو با من میرفتی تو در من میخو وقتی که من خیابانها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من میرفتی تو در من میخو تو از میان نارون ها، گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت میکردی وقتی که شب مکرر میشد وقتی که شب تمام نمیشد تو از میان نارون ها ، گنجشک ها.

بعثت نه این سرور، سرور ولایت استمبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است
خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکنداحمد نه این فروغ، فروغ رس است

******************
جان سحر، جسم سمن بوی توست شام ، غلام سر گیسوی توست
بوسه زنِ گوشه ابروی توست ماه که خَم کرده سر خویشتن
عید مبعث مبارک... ﻘﺪﺭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ٬ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ ﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍ ﺩﺪﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﺎ !!! ﺑﺮﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﺎ!!! ﻘﺪﺭ ﺣﻒ ﺍﺳﺖ ﻪ ﻣﻦ ﻣﻤﺮﻡ ﻭ ﻏﻮﺍﺻ ﺩﺭ ﻋﻤﻖ ﺍﻗﺎﻧﻮﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻤﻨﻢ !!! ﻣﻤﺮﻡ ﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺒﺎﺭ ﺯﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺮﻩ ﻣﺎﻩ ﻧﻤﺒﻨﻢ !! ﺩﻟﻢ ﻣﺨﻮﺍﺳﺖ ﻨﺪ ﻠﺴﺎ ﻣﻌ.