داداش جونیو ابجیش - اخبار روز

اومدم تبریز وسایل داداش رو بدم بهش، گفتم یه دور هم تو بزنم چرا اینا همشون بچه ان؟؟ باطری سوئیچ ماشین اب شده!؟! داداش محسن آدرس میده میگه ببر پیش فلانی درست کنه! آدم متدین و با خ و درستی!؟!؟ با هیچ شر و ور ها تو مملکت از چند روز قبلش با ابجی و دختر قرار گذاشتیم که با تور الف اینا بریم کلیبر. اصلا یادم نبود که قراره شبش جواب های کنکورو بدن. از صب که بیدار شده بودم استرس داشتم. کلا رو مود نبودم! مخصوصا اینکه قراره با کلی ادم جدید اشنا بشم:/ (در این حد اجتماعیم-__-) سوار اتوبوس که شدیم مهسا هم اونجا ب. این بوی عید داره منو دیوونه میکنه!!!!!!!!-__-واقعا واقعا واقعا.
اوضاع بهتره. داداش آروم شده. بابا دنبال تحقیق و فلانه. تا ببینیم چی پیش میاد...
احتمالا خواستگاری رفتن و اینها کمی عقب میفته.. اشکالی نداره ... درست پیش بره، بقیه ش مهم نیست


رفته بودیم بازار خواستم واسه ننم یه دست ظروف کار دست مسی بگیرم خیلی خوشگل بود گفتم داداش اینو میخوام گفت چهارصد هزار : هیچی دیگه قهوه ای شدم راهمو کج ... جمال عبادی:نمیدونم با کدام قانون حسین خانی جای من فینالیست شد

به گزارش روابط عمومی اداره ورزش و جوانان به نقل ازکشتی پارس،جمال عبادی: نمی دانم با کدام قانون حسین خانی جای من فینالیست شد❗
جمال عبادی در خصوص عملکردش در انتخ اخیر تیم ملی، اظهارکرد: ✔ به گزارش روابط عمومی اداره ورزش و جوانان به نقل ازکشتی پارس،جمال عبادی: نمی دانم با کدام قانون حسین خانی جای من فینالیست شد❗
جمال عبادی در خصوص عملکردش در انتخ اخیر تیم ملی، اظهارکرد: ✔
⚠در این پیکارها به فینال وزن 70 کیلوگرم راه پیدا ، چرا که من و آقای داداش پور به امتیاز 10 رسیدیم و حسین خانی به امتیاز 9 رسید که بر این اساس من و داداش پور باید در بازی فینال روبه روی هم کشتی می گرفتیم ولی #قانون_جدیدی را آوردند که من برای اولین سال بود آن را می دیدم؛✔
⚠مسوولان گفتند که حسین خانی و داداش پور باید در فینال کشتی بگیرند، چرا که عبادی از حسین خانی امتیاز نگرفته است ✔
⚠وی افزود: فینالیست شدن واقعا حق من بود، چرا که سال گذشته نیز چنین موضوعی پیش آمد و کشتی گیرانی که امتیاز بیشتری داشتند، فینالیست شدند.✔
⚠آقای حسین خانی که #امتیازش از من #کمتر_بود و فکر می کرد که #فینالیست نیست، حتی #لباسش را #پوشیده بود تا برود که به او گفتند باید بمانی و در فینال کشتی بگیری. من اعتراض هم داشتم که تاثیری نداشت.✔ جهت دریافت و مشاهده صفحات روی آن ها کلیک نمائید .... 1-26-4.jpg 1283505kaka001-001.jpg 1283505kaka002-001.jpg 1283505kaka003-001.jpg 1283505kaka004-001.jpg 1283505kaka009-001.jpg 1283505kaka015-001.jpg 13910619000508_p ol.jpg داداشپور - مرتضی.tif
ایز ما آبجی ها و زن داداش ها به آقایان شوهر و داداش ها دوست داشتن

ان شا الله خداوند عزیزان همه رو نیگه بداره عزیزان ما رو هم نگه بداره ( الهی آمین )
ما 10 خواهر و 10 برادریم و به لطف الهی همیشه و در همه حال به همدیگه احترام می زاریم و در تمام غم و شادی همدیگه با هم هستیم ..بووووس ایام عید قشنگ ترین لحظات برای همه ی ماست ..چون بیشتر روزهای عید به دعوت برادرها و گاهی هم آبجی ها تا 13فروردین دور هم هستیم و روی هم ، با نوه ها و نبیره ها و صدو خورده ای نفر هستیم.تبسم
دیروز آ ین دورهمی امان در باغ داداش ها بود..با همفکری آبجی ها و زن داداش تصمیم گرفته شد 11 فروردین که مصادف شده با روز پدر ،برای داداش ها و دامادها یه کیک بزرگ سفارش بدیم با تعداد 20 عدد جوراب و یک روز خاطره انگیز برای خودمون به یادگار ثبت کنیم.. شوخیعصر توی آلاچیق دور کیک جوراب ها رو چیدیم و داداش ها و داماد ها رو هم صدا زدیم .. پوزخند

بعد از دیدن کیک و جوراب که هدیه ما به اونها بود بعد از کلی خنده و پچ پچ ، یکی از داماد ها که خیلی هم شوخ طبع هستند گفتند خانومها دستتون درد نکنه تبسم ان شا الله سال دیگه ما هم روز زن توی باغ براتون یه جشن می گیریم و یه کیک با 20 عدد دستکش ظرف شویی براتون جبران می کنیم وااااای مؤدبو ................شلیک خنده و بحث و جدال و.... فضای باغ رو پر کرد جالب بود
بعد از گرفتن ع های یادگاری دختر داداشم جوراب ها رو جمع کرد و رو کرد به آقایاون و گفت دلتون رو خوش نکنید جوراب فقط تززین کیک بود حالا هر جوراب میخواد شش هزار تومان بده بهش بدم شوخی و قبل از برش کیک جورابها رو توی سینی گذاشت و جلوی آقایون گرفت و دوباره به شوخی گفت سهم هر یکی هست دوتا برندارید ها پوزخند

این هم کادوی من به آقای شوهر به مناسبت روز پدر دوست داشتن
از اونجا که برگشتیم مامان رفت خونه داداش که برنند جایی و من تنهایی اومدم خونه تنها کار مثبت من توی این مدت که خونه بودم فقط خو دن بود
رو می کنم به شکمم با ح تهدید بهش میگم :ببین کره بسه هر چی اون تو موندی .زودتر وارد زندگی من و بابات شو و به زندگیمون رنگ بپاش .اوووووووم بهش تا دوماه آینده وقت دادم .اومد که هیچ ! نیومد خودم به زور میارمش ! آره داداش اینجوریاست . خان داداش از اون موجوداتی می باشد که درست وقتی عین گیر کردی تو گل می رسه. بنابراین به قول خودش وقتی می شینی پای منبرش هر چی میگه باید بگی چشم. بگه بپوش بریم گردش نباید نق بزنی. باید بگی چش چش! اصلا بارونی، آفت فرق نداره. مهم اینه که هوای چشم و دل ابری نباشه.


خوراکی تو ماشین فراموش نشه:


سرزمین کتاب، د ده کتاب، شهر کتاب و کتابستان شهرمون کلا از اون جاهایی هستن که منو ول کنی توشون جا می ندازم می خوابم!!




*

خان داداش می فرمایند بذار برات از این بستنی ها ب م برای روحیه ات خوبه. خب من اصلا بستنی های این مدلی دوست ندارم! س یچی اونم در عوض سبد رو از بستنی عروسکی پر کرد!

آ ی سالی بچه های محک یادمون نره. قلکمون رو تحویل دادیم.

*

پ.ن: خان داداش وقتی دید من خودم انقدر اوضاعم خیته که نمیرم گرد ید خودش برام کلی ت و پرت ید. توی د ده چشمم افتاد به یه جلد کتاب خیلی خیلی خوشگل. توجهم جلب شد، رفتم سمتش که طراح جلدش خیلی هنرمدانه یه دق الباب برجسته روش کار کرده بود. دیدم نهج البلاغه ست. گفت خوشت میاد برات بگیرم؟ گفتم نمی دونم. می ترسم نخونم. گفت آره ممکنه زده بشی. اول باید از خودش خوشت بیاد. توی ماشین یه عالمه از حکمتای نهج البلاغه گفت و منم پا منبری گوش دادم! بالا ه قرار شدبعدا برم ب مش. اون حال معنوی رو که می خواستم یادتونه؟ داداشم با حرفاش داره یواش تزریق می کنه تو رگام. معتاد نشم صلوات!!

ب.ن: یه پست خوب می خوام فردا بذارم براتون که مسیر زندگی خیلی ها رو عوض کرده. منم همینطور.
داداش میخواهد بیاد تا باهم بریم بیرون از اصفهان برف بازی شهرکردی جایی منم اصلا از برف و سرما خوشم نمیاد مجبورم بخاطر مامان و بابا برم امروز بعد از نهار، داداش بزرگه درحالی که داشت ظرفاشو میبرد که بشوره، به من گفت: + ظرفای تو رو هم بشورم؟ - آره + پس چرا ب گفتی نشور؟؟ - حالا یه بار گفتم نشور پر رو شدی؟ جابجا اسم تو لیست مرگ یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ... مرگ گفت: الان نوبت توئه که ببرمت ... طرف یه کم آشفته شد و گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ... مرگ: نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... مرد به ناچار گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... مرگ قبول کرد مرد رفت شربت بیاره ... توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آ لیست پس منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش حس حال دادی خستگیم در رفت! بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آ شروع به جون گرفتن میکنم! این چند روزم که این همه منتظرش بودم گذشت... چقدر زود میگذره همه چی... دوشنبه بعد از ظهر عزیز دلم رسید... همون شب قرار بود تولد بگیریم چون روز تعطیل بود و داداش اینا هم میتونستن بیان... خلاصه شب داداش اینا و خواهر اینا و مامان بزرگ هم اومدن و همه دور هم جمع بودیم... شام خوردیم و شمع فوت . نمیدونم چرا اینقدر دلش ته ام امشب.
امروز روز خوبی بود صبح وقتی همه خواب بودن بیدار شدم. مسواک زدم صبحانه خوردم دیدم موزیک گوش دادم کتاب خوندم کمد میز روی میز و کمد وسایل و کتابارو مرتب و به داداش تحویل دادم تا وسایلش رو توش بزاره. خوشحال بودم. ورزش . حتی اونقدر انرژی داشتم که گف.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره. خب ایشون همیشه ادم اهل کار و اجتماعی ای بودند جناب برادرم رو عرض میکنم که دوسالی ازم بزرگتره به همون دلایل فوق الذکر هم همیشه یا چون کار داره یا چون دوستاش میخواستن ببیننش یا هر چی خلاصه زیاد بیرون از خونه بوده ینی میخوام بگم همچین پسر خونه نشینی نبوده هیچوقت البته ه من خودمهم . داداش ابراهیم سلام. سلام برادر بزرگتر و معنوی م. امروز داشتم توی کتابت می خوندم که چقدر آدمایی ک بقیه ب فکرشونم نمی رسیده توسط شما و رفتار و مهرتون هدایت شدن.. داداش ابراهیم خودت کمک کن.. برای هدایت عزیزترینام توی زندگی. برای هدایت پدر و مادر ک خودت میدونی چقدر مهمه.... خدایا...عزیز. یه مدت میشد که داداش کوچیکِ ما از لحاظ اخلاقی زده بود جاده خاکی. حالا جاده خاکی رو شما فساد و ا برداشت نکنید وجداناً! ( :)) ) منظور از جاده خاکیِ اخلاقی در اینجا موضوع خبر چینی هستش. داداش ما بطور جدی ای زده بود تو کارِ آنتن بازی و تو خانواده خبرچینی میکرد که بالا ه یک شب مادر جانمان .
# _کلمه_طیبه_است . (ره)
29 فروردین ماه ، روز دلاورمردان ایران گرامی باد. =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-= پ.ن : من و داداش وحید، پادگان 364 متحرک هجومی جماعت ما مینالن از وجود دختر پاک داداش قبل از اینکه دنبال« فاطمه» باشی خودت«علی» باش به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از 598:از همکاری شب دوست مالمیری با آذر غفوری (زن داداش رئیس جمهور) تا واریز پول به حساب دختر فریدون در لندن و کانادا ابطحی مردم شهر: -در حال حاضر سرویس‌های امنیتی بیگانه برای شب دوست مال ی که بد ار بانکی است، پناهندگی درست کر. بیاد دوران شیرین دبستان و انتخابات شورای دانش آموزی نشستم برای بهترین داداش دنیا دارم پوستر انتخاباتی میزنم یادمه دوران پنجم دبستان با رای 530 نفر از بچه ها شدم نفر اول شورای دانش آموزی از 700 نفر 530 رای جمع کنی خیلییه محبوبیت زیادی داشتم میخواستم دنیا رو تغییر بدم همون روزا بود .