داداش جونیو ابجیش - اخبار روز

مورد داشتیم دختره به داداشش که داداشه توی شهرستان بوده زنگ زده
میگه سلام داداش خوبی ؟ برنامه وایبر رو از کجا بگیرم
داداشه میگه از بازار
بعد خواهره 2 ساعت. سلام امروز صبح ساعت حدودا هشت و نیم از خواب پاشدم و میخاستم اون گناهو انجام بدم که گفتم داره بعده بیست روز دوباره قلقلکم میده و پاشدم کارای خونه رو انجام دادم که مامان و و داداش رفتن شهر برا ید لوازم تحریر و مقنعه برا من و درست ه شناسنامش.... داداش رضا توو کاناالش نوشته بود که ایی. یک شهرویور تولد داداشم بود وهمسرش تصمیم گرفت کیک اماده کنه و ماهم تصمیم گرفتیم ایز کنیم داداشمون رو و همه با هم یه دست شدیم و این شب رو تولد گرفتیم و از شانس ما اون شب داروخونه شلوغ بود و داداشم نمیتونست در دارخونه رو ببنده که زنگ زدیم و گفتیم امشب زودتر بیا و بقیه کارارو بسپار . یه جمله می خوام بگم که حجمش توییتری ولی عمقش وبلاگیه: «دلم خیلی برای آبجی ستاره و داداش روحان تنگ شده...» خیلی تنگ شده... داداش هم اسمت داریوشه، هم فامیلیت شجاعیان! امیدوارم که خودت درک کنی که کلی پول بالات رفته. مراما استقلالی بازی کن! به داداش ع. گفتم : نکنه خداناکرده برادر بزرگه معتاد شه!گفت: نه نمیشه!پرسیدم: چطور!؟جواب داد: معتاد شدن هم عرضه میخواهد حتی! سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: اگر آنها 3 بازیکن را ببندند، 5، 6 بازیکن دیگر عمل می کنند. آره داداش! تو خیابون ماشینه آدرس پرسید گفتم دنبالم بیا. بعد کلا یادم رفت پشت سرمه.رسیدم دم خونه ماشینو پارک ، یارو گفت داداش چیکار کنم؟ بیام بالا؟
حال و هوای اون قدیم ندیما...
سرعت زندگیا خیلی پایین بود...
و میشد سر فرصت به خواسته های دل برسی...

آره داداش.. !
دختربازی نه یعنی دختربازیای امروزی.. !
که زرتی یه تلفن میدن فرداشم تو کافی شاپ قرار.. !
دختر بازی یعنی سه ماه آزگار دنبال دختره از مدرسه بری تاخونه.. !
یعنی اگه یه بار دختره نیگات کنه ذوق مرگ بشی.. !
یعنی شیش ماه این پا اون پا کنی تا یه نامه بهش بدی.. !
یعنی وقتی که جوابتو میده بپری هوا از خوشی.. !
دختربازی یعنی اگه ی به دوس دخترت چپ نیگا کرد، پای چشمش بادمجون بکاری،
بدون هراس از پنجه ب و چاقو ضامندارش.. !
یعنی عشق داری خونت بریزه برا رفیقت.. ، برا دوستت.. ، برا عشقت.. !
آره داداش.. !


سینما نه یعنی پردیس سینمایی و موزه سینما و سینماتک و از این حرفا.. !
سینما یعنی لاله زار.. !
سینما یعنی بوی تخمه و سیگار و کالباس مارتادلا و خیارشور.. !
یعنی کانادا درای زرد که یه نفس قلپ قلپ می ری بالا و تموم که می شه یه نفس فاتحانه می کشی.. !
سینما یعنی فردین، یعنی ناصر، یعنی بیک، یعنی بهروز.. !
سینما یعنی کندو، یعنی قیصر، یعنی سلطان قلب ها، یعنی ن ها.. !
سینما یعنی سه تا سئانس پشت سر هم دیدن یه با یه بیلیط.. !
آره داداش!


رفتن نه یعنی رفتنای امروزی.. !
که خودتو گربه شور کنی نرفته بیای بیرون.. !
یعنی عمومی.. !
یعنی اینکه مادربزرگ بقچه رو ببنده با پیازو ساندویچ گوشت کوبیده شب مونده،
صبح زود بری تا اذون غروب.. !
یعنی این پوست لامصبو اینقدر با سفیداب کیسه بکشی که گوله گوله چرک بیاد وسرخ بشه.. !
یعنی کف پاهات پیر شه و چروک، بس که تو آب مونده.. !
یعنی مشت و مال دلاک که شرق شرق بزنه رو پشت و شونه ت.. ،
و حال بیاد این بدن لامصصب.. ، جون بگیره.. ، نفس بکشه.. !
آره داداش.. !


دعوا نه یعنی دعواهای امروزی.. !
که هنو یقه نگرفته از هم جداتون کنن، تو هم بدت نیاد.. !
دعوا یعنی دندون ش ته، صورت سیلی خورده، چش و چال کبود شده، دماغ خونی مالی.. !
دعوا یعنی پیرهن بدون دگمه.. ، یعنی بغض بدون گریه.. !
آره داداش.. !


نوشتن یعنی نه نوشتنای امروزی که نصف خط می نویسن تازه خسته هم می شن اسمشو می ذارن مینیمال.. !
اونوخ زرت و زرت هم لایک میزنن براش.. !
نوشتن یعنی شیش صفحه رو سیاه کنی و با این حال خواننده بخواد که یه نفس اونو بخونه.. !
یعنی ورق اولو نخونده ورق دوم رو ورداره.. !
نوشتن یعنی پاورقی های قدیم.. !
یعنی داستانای دنباله دار مجله دختران پسران که لحظه شماری می کردی تا شماره بع .. !
نوشتن یعنی صادق چوبک، یعنی بزرگ علوی، یعنی صمد.. !
آره داداش.. ! به گزارش روابط عمومی معاونت امور اجتماعی وفرهنگی شهرداری منطقه 19 و به نقل از داداش زاده مدیر سلامت کلاس آموزشی "مهارت های ارتباطی شهروندان با افراد دارای ناتوانی"در میان اعضای کانون معلولین خانه سلامت شهید کاظمی برگزار شد.داداش زاده با اعلام این خبر افزود : نظر به اهمیت آموزش. داداش داشتن خودش یه زندگیه. داداش داشتن یعنی به جون داداشم راست میگم. یعنی به جون داداشم که میخوام دنیا نباشه. یعنی ....اق دادااااااااشمو عشقه یعنی.....میگه اجی اینی که پوشیدم بهم میاد خوبه؟ یعنی ......فوتبال نگاه وکل کل های باحال یعنی.......روت غیرت داره یعنی ..... ی نگات کنه مرگش حلاله . عاغا ما چند وقت پیش این پست رو گذاشتیم گفتیم کار نیست ... الان اگه خدا بخواد و با وجود بند پ داره جور میشه (: کار سختی شاید باشه ولی برای دست آدم تو جیب خودش بودن خوبه ((:
حالا بحث کار تموم شد ... یه بحث دارم با خواهران گرامی ... چرا به ی که داداشتون نیست میگین داداش ... اگه اون طرف به شم.
با مامان و آقای و هدهد اومدیم پارک، مثلا توت خوری! نیست اصلا! از ی خوراکی یدیم که بخوریم، هر کدوم خوراکی هاشونو برداشتن رفتن یه طرفی! هدهد بستنی شو برداشت رفت که تلفنی با مخاطب خاصش حرف بزنه، مامان هم تخمه برداشت به آقای گفت "بیا راه بریم، حوصله م سر رفته!" فک منظورشون اینه که س. ب کله پاچه گذاشتم ازترس اینکه نسوزه انقدر زیرشو کم که...







صبح درقابلمه رو برداشتم ه گفت: داداش درو بزار سوز میاد
قطعی شدن رفتن داداش، دارد آزارهایش را شروع می کند... بحران: با تمام ذرات وجودم، در حال تجربه ی بار فلج کننده ی این حزن هستم. سلام شب بخیر و خدا قوت اول از همه باید بگم... هر ع ی تاوانی داره و ع امروز هم تاوانش دو بوسه از جنس آنتی بیوتیک بود :))) خدا رو شکر که بچه شهرستانم و میتونم، به چشم زیبایی های خالقم رو ببینم...
موضوع عکاسی امروز عسل و زنبور عسل هستش. به خاطر مشغله کاری داداش؛ داداش نتونسته بود که به. به گزارش روابط عمومی معاونت امور اجتماعی وفرهنگی شهرداری منطقه 19 و به نقل از داداش زاده مدیر سلامت کلاس آموزشی "مهارت های یادگیری معلولین در زمینه خواندن، نقاشی، ریاضیات"در میان اعضای کانون معلولین خانه سلامت خانی آباد نو جنوبی برگزار گردید.داداش زاده با اعلام این خبر افزود :. سلام سال نوتون مبارک:********* چطورین؟ خوش میگذره بهتون؟ منکه از وقتی رسیدم خونه درگیر داداش بودم و یا خونه داری، اومدم دیدم اجی خونه ت ی کرده فقط مونده اشپزخونه دیگه منم درگیر خونه ت ی شدم و بعدم سال تحویلی رفتیم خونه داداش که روحیه اش حفظ بشه تا همین دوساعت پیش اونجا بودم، درگیر م. دیروز بعد از تقریبا دو سال خانوادگی رفتیم دیلم گناوه .دیلم گناوه دو تا بندر تو استان بوشهر هستن که چون نسبتا قیمت شون کمتره خیلی تفاوت زیاد نداره ولی بهونه ای برای گردش شدن ، مسافر زیاد اونجا میره . دیروز رفتیم و من امروز کلیییی کار دارم .. . صبحانه دیروز نون و تخم مرغ خیلی بم چسبی. روش گرفتن فال ازدواج با
روش گرفتن فال ازدواج با روش گرفتن فال ازدواج با در این مطلب از ایران ناز میخواهیم روش گرفتن فال ازدواج با ورقهای را به شما آموزش بدهیم. با ما در ایران ناز همراه باشید . اول هرچی آس و شاه و بی بی و سرباز جمع کنید از هر چهار تا خال (پیک و دل و خاج و خشت ) بعلاوه 10 خشت اینارو بر میزنید بعد به ترتیب اول 4 تا برگه از بقل بصورت ردیف میچینید بعد دوباره زیر 4 تا برگ این کار تکرار میکنید یعنی 4 برگ دیگه تا تمام برگا تموم بشه توجه داشته باشید ترتیب چیدن از چپ به راست چیدمانش اینجوری میشه 4______3______2______1
8______7_____6______5
12_____11____10_____9
16_____15____14____13 به ترتیب شماره ها برگ هارو قرار میدهید ( برگها به سمت پشت ) بعد آ ین برگ که دستتون برگ 17 رو بر میگردونید قانون ردیف اول که شما 1و 2و3 و4 ردیف بابا یعنی شاه ردیف دوم که شامل 5و6و7و8 ردیف مامان یعنی بی بی ردیف سوم که شامل 9و10و11و12 ردیف داداش یعنی سرباز ردیف چهارم که شامل 13 و 14 و15 و 16 هم ردیف دخترم خانوم یعنی آس حالا اینجوریه که برگ 17 برگ ا که تو دستتون رو بر میگردونید ببینید چیه اگه مثلا داداش بود میزارید جای خونه 9 که داداش بسمت ع بعد کارت جای خونه 9 رو بر میدارید ببنید چیه اگه مثلا بابا بود میزاریم جای خونه1 بعد کارت خونه یک رو نگاه مکنیم ببنیم چیه و ….. تا آ این کار رو میکنیم تا همه برگا نمایان بشه ، اگه آ ین برگ 10 خشت باشه شما به معشوقتون میرسید ولی اگر وسط فال بیاد و همه ع ا بر نگشته باشند متاسفانه …. اومدم تبریز وسایل داداش رو بدم بهش، گفتم یه دور هم تو بزنم چرا اینا همشون بچه ان؟؟ با ریف کاچادورین ستاره ی کتاب های «مدرسه ... است» آشنا هستید. این را هم می دانید که از مدرسه ا اج شده بود!مدرسه ی راهنمایی هی معرفی کتاب مدرسه ... است 3: داداش خیلی خالی بندم توی این کتاب، خواهر ریف؛ جورجیا، وارد مدرسه راهنمایی ویلج می شود و داستان را تعریف می کند. به قول خودش: «این داستان در مورد ماجراهاییه که واسه دختر باهوش، مهربون و خلاقی اتفاق میفته که داره سعی می کنه از زیر سایه ی سابقه ی اب داداشش بیاد بیرون.» حدسش راحت است که همه ی معلم ها فکر می کنند او مثل برادرش ابکار است، اما جورجیا با ریف شرط بسته که معروف ترین دختر مدرسه می شود، خب... معلوم است که ریف نمی گذارد خواهر کوچولوی مثبتش به این راحتی ها به هدفش برسد!این داستان روایت نوجوانی است نه چندان اجتماعی، ولی بسیار حساس و خلاق، که برای تعامل با دنیای اطرافش راه های م بی انتخاب می کند. درگیری دائمی ریف بر سرِ انتخاب ارزش هایش و چالشی که در رویارویی با قوانین و محدودیت های دنیای بیرون با آن روبه روست، درون مایه ی کتاب را تشکیل می دهد. زبان خودمانی، صمیمیت راوی و یادداشت های تصویری خلاقانه، از جذ ت های دیگر این کتاب است. معرفی کتاب مدرسه ... است 3: داداش خیلی خالی بندم کلمات کلیدی : جیمز پترسون_کریس تپتس حسین دانشور کیان کتابهای کودک و نوجوان ید اینترنتی انتشارات پرتقالمنبع دریافت این مطلب : فروشگاه اینترنتی کتابم کو به بابا خان گفتم به داداش مجتبی چی گفتم؟ جواب داد بی خود کردی؟ گفتم خب پس ده میلیون پول بده براش گوشی ب این بوی عید داره منو دیوونه میکنه!!!!!!!!-__-واقعا واقعا واقعا.
اوضاع بهتره. داداش آروم شده. بابا دنبال تحقیق و فلانه. تا ببینیم چی پیش میاد...
احتمالا خواستگاری رفتن و اینها کمی عقب میفته.. اشکالی نداره ... درست پیش بره، بقیه ش مهم نیست


رفته بودیم بازار خواستم واسه ننم یه دست ظروف کار دست مسی بگیرم خیلی خوشگل بود گفتم داداش اینو میخوام گفت چهارصد هزار : هیچی دیگه قهوه ای شدم راهمو کج ... سلام به همگی
ایام فاطمیه رو بهتون تسلیت میگم راستش نمیدونم از کجا شروع کنم ... ب داشتم تو یه گروه تلگرامی که حدودا 200-300 تا عضو داشت داشتیم بحث میکردیم با بچه ها سر یه موضوعی که به ناگاه یه مشتی ع زشت ( ) بصورت رگباری توی اون گروه پست شد . راستش رو بگم مو به تنم سیخ شد و تمام بدنم یخ . جهت دریافت و مشاهده صفحات روی آن ها کلیک نمائید .... 1-26-4.jpg 1283505kaka001-001.jpg 1283505kaka002-001.jpg 1283505kaka003-001.jpg 1283505kaka004-001.jpg 1283505kaka009-001.jpg 1283505kaka015-001.jpg 13910619000508_p ol.jpg داداشپور - مرتضی.tif هر سال شب تولد بابا به داداش ها با این مضمون پیام میدم: فردا تولد باباست، یادت نره تبریک بگی. # مثل امشبمون.
خیلی برای شروع وبلاگ نویسیم استرس دارم! این جا رو به پیشنهاد یکی از دوستای مجازیم ساختم و اون گفت اگه برای چند ماهی هیچ نظری نداشتی نا امید نشو ولی من امیدوارم قبل از اون چند ماه این جا با ی اشنا بشم.
می خوام براتون یه خاطره ازدوره امتحانا تعریف کنم. من دهم تجربیم. داداشم خی. امروز همشو درس خوندم چشمام داره درمیاد دیگه ...... وقتی مامان بزرگم زنگ زد گفت دم در خونتونیم انگار دنیا رئ بهم دادن پرواز کنان رفتم بهشون رسیدم چقد دوسشون دارم خدا قربونت برم هیچوقت ازم جداشون نکن ...اینارو دیگه ازم نگیر امشب داشتم به این فکر می سال دیگه این موقع کجام؟؟؟؟ امیدوار. این روزا بعضی از دوستان میان بهم گیر میدن میگن "حالا خوردی به رای دادی!!"منم در جواب بهشون میگم داداش ما با حذف گزینه نامزدمونو انتخاب کردیم!! و بعد سکوت میکنن یه شهر دور
ع
حال روحیم اصلاً خوب نیست :'(( بقول داداش کوچکه در معرض خطر افسردگی هستم ':(( شاید راست میگه':(( شاید :((
امروز بعد از نهار، داداش بزرگه درحالی که داشت ظرفاشو میبرد که بشوره، به من گفت: + ظرفای تو رو هم بشورم؟ - آره + پس چرا ب گفتی نشور؟؟ - حالا یه بار گفتم نشور پر رو شدی؟ داداش میخواهد بیاد تا باهم بریم بیرون از اصفهان برف بازی شهرکردی جایی منم اصلا از برف و سرما خوشم نمیاد مجبورم بخاطر مامان و بابا برم جابجا اسم تو لیست مرگ یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ... مرگ گفت: الان نوبت توئه که ببرمت ... طرف یه کم آشفته شد و گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ... مرگ: نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... مرد به ناچار گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... مرگ قبول کرد مرد رفت شربت بیاره ... توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آ لیست پس منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش حس حال دادی خستگیم در رفت! بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آ شروع به جون گرفتن میکنم! این چند روزم که این همه منتظرش بودم گذشت... چقدر زود میگذره همه چی... دوشنبه بعد از ظهر عزیز دلم رسید... همون شب قرار بود تولد بگیریم چون روز تعطیل بود و داداش اینا هم میتونستن بیان... خلاصه شب داداش اینا و خواهر اینا و مامان بزرگ هم اومدن و همه دور هم جمع بودیم... شام خوردیم و شمع فوت . منو نذار تنها میون این حرم
اگه بری بی تو کجا دارم برم
میون این صحرا کی میشه یاورم

داریم جدا میشیم، نمیشه باورم
گلوتو میبوسم به جای مادرم
گره بزن محکم، نیفته م

گریه م و درآوردی، داری میری
زینب و به کی سپردی داری میری

"گریه م و درآوردی، داری میری
.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته: _واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:
2
بابا یه عبا داره.