خ پر از همهمه - اخبار روز

اصولا زندگی نباید در یک خط مستقیم باشد؛ زندگی ای که همه چیز طبق منوال باشد و بی کم و کاست که زندگی نیست. به نظرم زندگی دارای مراحلی است و این مراحل هستند که از پستی و بلندی هایی تشکیل شده اند. در هر مرحله چیزهاییست که حالم آدم را خوب می کنند و چیز هایی که به انسان احساس تنفر می دهن. هیچ ردپایی نیست. با خودم حرف می زدم. حتی آن صدا که برایت گفتم که از دور می آمد و دستی که از دور تکان می خورد، فریب رنگین کمان بود که مرا به صحرایی می کشاند تا شاید روزگاری از آن جا رد شده باشی.دردهایی هست که آدمی نمی داند با آنها چه کند. من در تبعیدگاه ابدی، دیوارهایی را لمس می کنم ک. سلام ماه مهر که می شد، نزدیک باز شدن مدارس، از صبح تلویزیون را که روشن می کردی، ترانۀ شاد ک نه «باز آمد بوی ماه مدرسه/ بوی بازی های راه مدرسه/ بوی ماه مهر، ماه مهربان/ بوی خورشید پگاه مدرسه» را مدام بخش می د. عده ای با شنیدنش داغ دل شان تازه می شد و عده ای برع ، شنگول می شدند؛ این دو. ب از معشوقی که تازه به او رسیده ای ، از دست دادن بهترین الماس زندگی ات برای گرفتن نور خورشید برای بهتر زندگی چه ی می تواند ای از تنش را برای انجام امر الهی قربانی کند او چه نیلوفری را دارد که حاضر است برای بدست آوردنش غنچه اش را پ ر کند او با چه حسی در درونش خنجر در گلو ی طفلی می گذ. از خواب که پا شدم، متوجه شدم که خونه خودمون نیستم. روی کاناپه همسایه مون بیدار شده بودم. یه خونه با مساحت بزرگ، سالن و چندین اتاق و یک باغچه. ما طبقه سوم بودیم و من طبقه همکف خو ده بودم. مسافر بودن و... رفتم به سمت راه پله که برم بالا خونه خودمون؛ ناگهان صدای دخترشون رو از اتاقش شنیدم و صدای همهمه زنها رو داخل راه پله! ههه همسایه ها چی میگن اگه بفهمن که من اینجا خو ده بودم! دویدم به طرف اون یکی در. از سالن که داشتم رد میشدم چشمم افتاد به باغچه. جا خوردم: باغچه طبیعی نبود. یا بهتره بگم این دنیایی نبود. درخت ها و گل ها درخشان بودن و خیره کننده. ناگهان متنبه شدم که «آها اینجا بهشته» و بدنم سبک شد؛ دیگه جاذبه روی جسم من اثر نمیکرد. در حالی که داشتم میرفتم بالا: وای خدای من! من خواب بودم، لابد نفسم بند اومده و الان دارم می میرم. باید سعی کنم از خواب بیدار بشم «من خیلی کار دارم». یک نور و... در کمال آرامش چشمام رو باز و در حالی که داشتم خودم رو روی کاناپه توی سالن پیدا می . در ح ی بین خودی و بیخودی؛ او: بهشت بود. من: آره... درکش . او: پس ز . من: آره. او: اما داشتی راحت میشدی. من: کار دارم، خیلی کارها هست که باید انجام بدم... هوشیار شده م و حالا انتخابم رو تایید کرده م. کوه ها و پری ها! و تو ای رنج!من بار امید را به دوش خواهم کشید.

اسفند که به روزهای آ ش رسید باورم شد که تنها چیزی که یک لحظه هم درنگ ندارد، و بی خیال از غم و شادی می گذرد.... زمان است. روزهای پایانی اسفند همیشه تلنگری ست برای من که نمی دانم چرا هر سال هزار تصمیم می گیرم که آدم دیگری شوم و نمی دانم این آدم دیگر باید چه کند که بتواند در اسفند سا. به گزارش همهمه و به نقل از خبرگزاری صدا و سیما، اداره کل روابط عمومی و امور بین الملل بیمه مرکزی اعلام کرد: برخی از شرکت های سودجو طی تماس با شهروندان گرامی با وعده ارائه پوشش خدمات درمانی، فروش غیر مجاز، ارائه تخفیف برای صدور بیمه نامه شخص ثالث، در قبال واریز وجه و... ضمن دریافت اطلاعات شخصی افراد اقدام به صدور و ارائه کارت های مختلف مانندآریانا کارت، کارت امداد خودرو، کارت سلامت، کارت دندانپزشکی می کنند که این کارت ها ازنظر بیمه مرکزی به عنوان نهاد حاکمیتی ت در صنعت بیمه کشور فاقد اعتبار است.
بیمه مرکزی هشدار داده است فعالیت شرکت هایی مانند پژواک سلامت که ادعا می کنند در زمینه ارائه خدمات درمانی فعالیت می کنند غیر قانونی است و این شرکت و شرکت های مشابه تحت نظارت بیمه مرکزی ایران نیستند.

طبق ماده ۶۶ قانون تاسیس بیمه مرکزی عرضه خدمات بیمه ای جز به وسیله موسسات بیمه، نمایندگان بیمه و دلالان رسمی بیمه (کارگزاران رسمی) ممنوع است.

هموطنان ارجمند برای اطلاع از شرکت های بیمه ای دارای مجوز می توانند به پایگاه اطلاع رسانی بیمه مرکزی http://www.centinsur.ir/مراجعه کنند یا با شماره تلفن های ۲۴۵۵۱۷۱۶ تا ۲۵ و ۲۴۵۵۱۰۰۰ تا ۵ تماس بگیرند.
" بچه ها صبحتان بخیر ، سلام ! درس امروز ، فعل مجهول است فعل مجهول چیست می دانید ؟ نسبت فعل ما به مفعول است ... " در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ ، می لغزید . صوت ناسازام آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید . ساعتی داد آن سخن دادم حق گقتار را ادا تا ز اعجاز خود شوم آگاه ژاله را زا.
شده و قراره جنگ بشهوصیت نامه من... و ما کتلت بشیم وصیت نامه من...خلاصه گفتم بیام وصیت نامه بزارم اخه شنیدید که میگن از ما نیست ی که وصیت نامش زیر سرش نباشه و چوووون من بزارم زیر سرم خش خش میکنه خوابم نمیبره گفتم بزارم تو سایت




وصیـــت میکنم بعد مرگم....
از بوی گلاب بد. ...الان که این مطلب رو مینویسم روز تاسوعای حسینیه این روز و روز عاشورا همیشه جایگاه خاصی در خاطرات دوران بچگی من داشته.... پدرم به خاطر روحیه مذهبی که داشت اهمیت خاصی برای این روزها قائل بود و غیر از شرکت در دسته جات عزاداری در خانه هم روحیه عزاداری رو حفظ میکرد آنقدر شدید که زندگ. امروز میان همه ی شلوغی ها و شور عزاداری های شهر میان همهمه ی مداحی ها و زنی های دسته های عزاداری که از کوچه و خیابان به گوش می رسیدند میان همه ی رفت و آمد ها و تلاش و تقلا ها میان همه ی جنب و جوش پیرغلامان و جوانان حسینی میان همه ی عاشقانه های شهر... گوشه ی بیمارستان چشم دوخته بودم .   فرمانده با لباس غواصی که کیپ تنش بود جلوی غواص‌ها که کنار هم خو ده بودند ایستاد و گفت: برادرها ب ا، خواب دیگه بسه کار شروع شده. خواب که می‌گفت واقعاً منظورش خواب نبود. غواص‌ها از وقتی در یک شب سرد زمستانی از ساحل مشهر لیز خورده بودند توی شط کارون بیدار بودند. پس از ساعت. روزگار تلخ و پیچیده همچون آدمهایش راز آلود است
و هوای این روزها بسیار دلگیرتر...!
بازی روزگار همچنان بی رحم و نا رفیق است
و با چنگالهای مکر و نیرنگ، غمهای زهرآلودش را در قلب آدمی فرو می کند

انگار همچون بید مجنونی هستم که در برابر باد ایستاده ام

و باد مرا به هر سو که . واکنش مردم نسبت به سخنان عیسی ۲۵پس، برخی از اورشلیمیان گفتند: «آیا این همان نیست که قصد کشتنش دارند؟۲۶ببینید چگونه آشکارا سخن می گوید و بدو هیچ نمی گویند! آیا ممکن است بزرگان قوم براستی دریافته باشند که او همان است؟۲۷ما می دانیم این مرد از کجا آمده است، حال آنکه چون ظهور کند، . خاطرات دامنه

به قلم دامنه. به نام خدا. در همین چند روز اخیر که در محلِ آمد و شدِ تسلیت دهندگان درگذشتِ شادروان فاطمه دارابکلایی در منزل برادرخانمم آقاابراهیم مستقر بودم، چیزهای زیادی از رویکردهای مردم در محفلِ عزا و تسلّا، مشاهده کرده ام که جای تشکر دارد و نشان لطف و محبت . حالا که به نوشتن نشسته ام ، باد پاییزی زیبایی در حال وزیدن است . برگ ها و شاخه های درختان دلبند روبروی پنجره خانه مان این طرف و آن طرف می روند و برگ پاییزیشان روی کف پیاده رو فرو می ریزد. زیر کتری را روشن تا در این خنکای پاییزی ، چای زعفرانی داغی برای خودم بریزم. بعدم هم بنشینم در ه. واکنش مردم نسبت به سخنان عیسی ۲۵پس، برخی از اورشلیمیان گفتند: «آیا این همان نیست که قصد کشتنش دارند؟۲۶ببینید چگونه آشکارا سخن می گوید و بدو هیچ نمی گویند! آیا ممکن است بزرگان قوم براستی دریافته باشند که او همان است؟۲۷ما می دانیم این مرد از کجا آمده است، حال آنکه چون ظهور کند، . #filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} زین العابدین مراغه ای زین العابدین مراغه ای 19 صفحه از: سیاحت نامه ابراهیم بیک ...... باری، فردای آن روز به عزم سیاحت تبریز حاضر شدیم . رفتیم تا اسب کرایه کرده حرکت کنیم . مکاری دیده، اسب خواستیم . گفت باید چهار روز صبر کنید . ده پانزده نفر مسافر دیگر نیز هست با ایشان متفقا برویم . ناچر بیعانه داده برگشتیم، در روز موعود چا ادار آمد، دو رأس استر آورده بود . ما نیز اسباب و لوازم سفر را بار کرده رو به طرف تبریز حرکت نمودیم .... هشت روز راه در نوریده وارد تبریز شدیم ... در ورود تبریز وضع مملکت قدری دهشت انگیز به نظر آمد . در میان اهل قافله نیز همهمه بود....دکاکین همه بسته اند . احدی دیده نمی شد که احوالپرسی شود، تا این که قدری هم پیش رفتیم . از دور چند نفری را دیدیم که تند می گذشتند . یکی از آن میان پرسید که برادر در این شهر چه حادثه ای اتفاق افتاده که دکانها بسته و از هر سو آثار پریشانی نمایان است ؟ گفت معلوم است که خبر ندارید . خانه پیشکار مملکت را اهالی غارت د، اما خودش گریخت . ...
دریافت فایل


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] دخترمون از صبح امروز عین دیروز بهونه رفتن به خونه و زن رو داشته... من که بعد از ظهر رفتم خونه... مادرجون بهش می گفت پیام دادم بیاد دنب ببینیم جواب میده یا نه!؟ من فکر مادرجون همینطوری میگه... اما انگار واقعا پیام رو داده بود.. گفتم این کار و نمیکردی... گفت وقتی بهش قول میدن... باید بدون. ساعت 10 شب بود که بوی گازوئیل با بوی طبخ جگرهای همسایه ادغام شده بود، و من با خودم فکر که اگر بخوابم احتمالا همه چیز خوب و درست میشه. همین طور هم شد. الآن صبحه و ماشین گازوئیلی هنوز خوابه و هوا خیــــــــــــــلی بهتر از ب شده.پریروز رفته بودیم پارک جای خونه. درخت اقاقیای پارک هنو. متن آهنگ آ ین اتوبوس چاپار باند
lyrics chapar band the last bus

متن آهنگ آ ین اتوبوس چاپار باند

ترانه و شعر آهنگ آ ین اتوبوس چاپار باند

اتوبوسه آ هفته آ ین از آ ین ایستگاه سمته یک مقصد نامعلوم سمت یک توقفی بی راه

من سوار اتوبوسی شدم که پشته فرمونش راننده ای نیست

شبیه یه کن. آهنگ جدید علیرضا آذر به نام از ماست که بر ماست

کعبه بشکاف مرادت آمد تا گلو حرف نهان دارد عشق
قدر این قدر بدان خانه ی حق فزت و ربّ به دهان دارد عشق
ای فلک از قدم روز بگو از ی که به دوشش نان داشت
تا خداوندی او راه نبود غیر ممکن شدنش امکان داشت
سر هر کوچه طوافی میکرد شمس و مهتاب غزل میخواندند
صد ملک بر سر سجاده ی صبر به زیر لب خیرالعمل میخواندند
کاش آن شب وسط راه طلب ذوالفقاری به کمر میبستی
تا که از ترس بمیرند ای کاش آیتی زرد به سر میبستی
ابن ملجم همه ی همهمه هاست که صدای تو به جایی نرسد
او بهانست که در دجله ی پیر ناخ به خ نرسد
تو چه گفتی که در آن حلقه ی چان آب از اندوه به قل قل آمد آهنگ جدید علیرضا آذر از ماست که بر ماست سر سجاده ی هر تیره دلی بویی از دامنه ی گل آمد
تا که از قافله تان جا م م از شما یاری و از ما گله بود
خانه هایی که بنا میکردیم بر دهان گسل و سلسله بود
قطره هایی که به صورت دارم عرق شرم و نگاهی خیس است
تا شما روی گرفتی از نور صحن آتشکده ی ابلیس است
ما که امروز به تنگ آمده ایم هر طرف خانه ی ملجم شده است
از خود ماست که بر ماست علی یا علی گفتنمان کم شده است
ماه و خورشید شمایید شما بی شما روز به یغما میرفت
هرکه تنها به جهان می آمد آ ش هم تک و تنها میرفت
از شما بود که باران صبور روی افسردگی خاک آمد
از شما و پسرت بود ای عشق قدسی آن را ره افلاک آمد
من اسیر خودمم کاری کن آ ش سر به قدم بگذارم
نرسد روز سیاهی که در آن قدمی محض تو کم بگذارم
 آهنگ جدید علیرضا آذر به نام از ماست که بر ماست لینک های آهنگ : آهنگ با کیفیت 128 آهنگ با کیفیت 320
پخش آنلاین در هوای دو گانگی ، تازگی چهره ها پژمرد. بیایید از سایه - روشن برویم. بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آییم. و اگر جا پایی دیدیم ، مسافر کهن را از پی برویم. برگردیم، و نهراسیم، در ایوان آن روزگاران ، نوشابه جادو سر کشیم. شب بوی ترانه ببوییم، چهره خود گم کنیم. از روزن آن سوها بنگریم، د. با افسردگی عصر های نمیشه کنار اومد، حتی اینجا که شنبه ها تعطیله. تو لیوان ککتل گل و یی که تموم شده میریزم و از سر بیحوصلگی سر میکشم. سیگارمو میکنم تا بتونم کام عمیقتری ازش بگیرم. روشنش میکنم. با موزیک جورج زامفیر، با یه اجرای خصوصی از طباطبایی سعی میکنم وقتمو پر کنم. دل و دماغ درس. ناخواسته آبروی ی رو بردم..... نزدیک ظهر کلاس درس جغرافیا بود اسامی متعدد کوهها رودها و.....محصولات استوایی قاره ی آفریقا معلم با صدای بلند گفت بچه ها حتما تا حالا کاکائو خوردین نه؟وبچه ها نامنظم سری به نشانه ی تایید تکان دادند معلم :خب قهوه چی ؟خوردین ؟تک وتوک جوابشان بله بود ومعل. #filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} مقاله درمورد- فارابى لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 12 فارابى: اقتدار در شهر فیلسوف. در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم
و اگر جا پایی دیدیم مسافر کهن را از
پی برویم برگردیم و نهراسیم در ایوان آن روزگاران نوشابه جادو سر کشیم
شب بوی ترانه ببوییم چهره خود گم کنیم
از روزن آن سوها بنگریم در ب. .... ....پلى که پاهاش تو است ه؛مثل پاهای تو تشت و لگن..جهت رفع خستگی لگد زدن لحاف و پتو.. ؛یا انگشت (اشاره یا هرچند تا...)فرو تو لیوان؛یا پارچ و تنگی...اینو که عرض جزء کبچیاته(همون کشفیاته) چطور؟یه روز یه استکان آب بردم واسه ی بچه ی مهمان مون...عوض خوردن انگشت اشاره رو فرو کرد توش ؛بعد ان. یک جین آدم زندگی و دغدغه های شخصی شان را رها کرده اند که گند بزنند به آرامش و تنهایی من... از هرچی جنس مخالف و زندگی اشتراکی و تختخواب دو نفره است بیزارم... اصلا بگذار همه یک جور دیگری فکر کنند،نگاهم کنند و حرف بزنند، آره من را به الگوی دیگران نبریده اند... به گذشته که فکر میکنم،روز. موضوع انشا: خاطرات تلخ از لحظات شیرین دم دمای صبح بود هوا تاریک روشن بود هنوز نه خواب بودم نه بیدار تو فکر این بودم که اذان شده یا نشده که از جام بر خواستم دیدم یه صدای ملایمی به گوش می رسه متوجه نشدم بابام بود یا مامانم راز و نیاز می کرد برای همه دعا می کرد پیر جون دختر و پسر زن و . با مادر صحبت می . گفت فلان کَسَک که دخترش با من همسن و هم مدرسه ای بود، حالم را پرسیده. از کارم سوال کرده و شرایط زندگیم. گفته که دختر و دامادش با مدرک فوق لیسانس و حقوق چندرغاز دیگر از دویدن ها و سگ دو زدن ها خسته شده اند و ی گرفته اند تا کارهای مهاجرتشان را راست و ریست کند تا هرچه . همیشه تعجب میکنه از اینکه چطور توی اون همه شلوغی پیداش میکنم ، یکم گوشه ی سمت راست لبم رو میدم بالا و میگم ما اینیم دیگه :) راستش اولاش برای خودمم عجیب بود ، توی شلوغی مترو ، توی همهمه ی یه خیابون بزرگ ، توی پیچیدگیهای یه پارک . اما کم کم بهش عادت ، به پیدا ش از میون چند میلیارد آدم . به گزارش همهمه به نقل از خبرگزاری ایرنا، کمیته فنی استاندارد همدان متناظر isiri/tc145 که دارای موضوع نمادهای گرافیکی ست، در خصوص همسوسازی با استانداردهای ایزو تشکیل شده است.
مدیر کل استاندارد استان همدان، محمد مددی در این خصوص توضیح داده است: این کمیته فنی برای نخستین بار در همدان با هدف ساماندهی فعالیت های استاندارد کشور همگام با استانداردهای بین المللی (iso) تشکیل شده است.

وی افزود: کمیته های مختلف در سطح کشور تشکیل می شود و کمیته فنی نمادهای گرافیکی به همدان واگذار شده است.
محمد مددی توضیح داد: کمیته فنی tc145 با عنوان "نمادهای گرافیکی" به تدوین و بازنگری استانداردهای این حوزه می پردازد و موجب رشد و شکوفایی صنایع دستی و مولفه های هنری و گرافیکی خواهد شد.
مدیر کل استاندارد همدان اظهار داشت: در این کمیته از صاحبنظران هنر و گرافیک کشور برای ورود به عرصه بین المللی و دست ی به بازارهای جهانی بهره مند خواهیم شد.
وی به اهمیت همسوسازی با استانداردها و گواهینامه های ایزو اشاره کرده و تاکید کرد: در این چهارچوب فعالیت های سازمان استاندارد کشور با استانداردهای بین المللی همگام و ساماندهی خواهد شد.
وی متذکر شد: در گام نخست کمیته های فنی متناظر با کمیته های استاندارد بین المللی (iso) تشکیل می شود و از ظرفیت های علمی، پژوهشی و اکادمیک استان نیز در کنار نظرات کارشناسان سازمان بهره مند خواهیم شد.
وی در نهایت گفت: "استانداردها ا را هوشمندتر می کند"، پیام امسال سازمان بین المللی استاندارد بود که موجب افتخار ایرانیان شد و نشان داد کشور ما از ظرفیت های بی نظیری برخوردار است.
منبع: ایرنا


زندگی راه خودش را می رود و گوشش بد ار آرزوهای نیست. ما با آرزوهای مان خواب می بینیم و خواب های مان تلافیِ زندگی های نزیسته است. آرزو می کنم، یعنی خواب دیده ام. آرزو می کنم در سال تازه، دل ما هم تازه شود. فوت عمیقی به سطحِ گَردگرفته ی جان و از ضخامت حجاب ها بکاهیم. آرزو می کنم در سال . زندگی راه خودش را می رود و گوشش بد ار آرزوهای نیست. ما با آرزوهای مان خواب می بینیم و خواب های مان تلافیِ زندگی های نزیسته است. آرزو می کنم، یعنی خواب دیده ام. آرزو می کنم در سال تازه، دل ما هم تازه شود. فوت عمیقی به سطحِ گَردگرفته ی جان و از ضخامت حجاب ها بکاهیم. آرزو می کنم در سال . وضع ما چگونه است؟
1. تنزل دانایی و کاهش سرمایه ی معرفتی جامعهبا انزوا و حاشیه نشینی روشنفکران و کاهش اثرگذاری شان بر جامعه، پدیده ای با عنوان: "کاهش سرمایه ی معرفتی"، و یا تنزل "سرمایه ی عقلانی" شکل می گیرد. جامعه آرام آرام سرمایه های فرهنگی و فرهیختگی اش را از دست می دهد و دانا. ماهفت خواهر و برادریم. پیش از این وقتی دورهم جمع میشدیم درخانه ی پدری غوغایی به پا میشد. ما هفت نفر با همسرانمان و پنج فرزند. گاهی عموها و ها و ها هم به این جمع افزوده میشدند.خانه ی پدری آنقدر بزرگ بود که وقتی ازشلوغی کلافه میشدم بتوانم ازش فرارکنم. اتاق هایی داشت که صدا کمتر میر. مقام شیر فضّه مقام شیر فضه
این جایگاه که در بین الحرمین در بازار مسگرها واقع شده، به مقام شیر فضه معروف است, متولیان این مقام میگویند این جا، مکانی است که فضه خدمت گذار حضرت زهرا ، با شیری که بعد از عاشورا از جسد حسین (ع)و ی کربلا, محافظت میکرده, ملاقات داشته است. از بعضی کتب تاریخی و روایی نیز برای آن سند ذکر کردهاند . اما بررسیها, این واقعه را وعلیالخصوص مکان این رویداد را با تردید جدی روبرو کرده است. سایت دانشکده علوم حدیث، به بررسی و صحت و سقم روایتی که در کتاب کافی آمده پرداخته است. روایت چنین است: کلینی از راویان نقل کرده است: «آنگاه که حسین به شهادت رسید، دشمنان خواستند اسب بر بدنش بتازند؛ فضه به زینب گفت: ای خاتون من، سفینه، غلام رسول خدا در سفر دریا بر کشتی سوار بود، کشتی ش ت و او به جزیرهای پناه برد، ناگاه شیری را دید، به شیر گفت: من غلام رسول خدا هستم. شیر همهمه کنان در جلوی او به حرکت افتاد تا راه را به وی نشان داد و آن شیر اکنون در ناحیه ای آرمیده است، به من اجازه دهید نزد شیر بروم و به او بگویم که آنان فردا می خواهند چه کنند؛ پس فضه نزد شیر رفت و به او گفت: میدانی اینان فردا میخواهند با عبدالله (ع)چه کنند؟ میخواهند اسب بر بدنش بتازند؛ آنگاه شیر برخاست، آمد و دستهایش را بر جسد حسین(ع) گذاشت، پس اسب سواران دشمن به سوی جسد آمدند. هنگامیکه شیر را دیدند ابن سعد لعنت خدا بر او باد به آنان گفت: این یک فتنه است، آن را برنیانگیزید و برگردید؛ پس آنان برگشتند.» باز باران نزد و آتشی افروخته ماند بادی آمد که از آن این من تن سوخته ماند گفت پیری که شود روز دگر روز دگر دوختم چشم به در چشم به در دوخته ماند در پی خوشگذرانی همه عمر گذشت من دوتا گشتم اگر، دلهره اندوخته ماند ته این همهمه بغض سیاه جنگلی سوخت که از آن نسل پدر سوخته ماند همه همچون من. الکی هی دور ِ  خانه راه میرفتم اندکی مینشستم وبعد پا میشدم کولر را یاخاموش می یا زیاد یا به دور ِ کمش خیره میشدم حیاط را میشستم والکی به گلدان هایم سرکشی می هی روفرشی فرش را صاف می هی گردگیری می درب یخچال را باز می ودرونش را نگاه می چیزی دستگیرم نمیشد ودباره درش را میبستم وحین.