خ پر از همهمه - اخبار روز

نکاتی که به فرزندان خود باید یاد دهید
ــ احترام به معلم ــ
به کودکتان یاد بدهید که مدرسه و کلاس قوانینی دارد که باید رعایت شوند و از مهم ترین آن ها رعایت احترام و گوش دادن به حرف معلم است. به او یاد بدهید قبل از صحبت برای اینکه در کلاس همهمه نشود، از معلم اجازه بگیرد و برای صدا زدن معلم «آقا» یا «خانم» را به نام فامیلی معلم اضافه کند. به او بگویید بزرگ شده و نباید مثل پیش دبستانی معلم را با اسم هایی مثل «مریم جون» و... صدا بزند. برای تقویت این حس خودتان هم معلم او را در خانه همین طور اسم ببرید تا این موضوع در ذهن فرزند تان نهادینه شود. 106072.jpg
ــ احترام به هم کلاسی ها ــ
باید به بچه ها یاد بدهیم که برای پیدا دوست و داشتن تجربۀ خوب در مدرسه، باید با بچه های دیگر مودبانه رفتار کنند و به آن ها احترام بگذارند. مثلا هم کلاسی شان را برای اشتباهی که داشته مس ه نکنند، به او ندهند، رویش اسم نگذارند و اگر ی چنین برخوردی با آن ها کرد، مقابله به مثل نکنند، درعوض اول از او فاصله بگیرند و اگر به کارش ادامه داد، موضوع را به معلم یا ناظم بگویند. به بچه هایتان یاد بدهید یک سلام ساده در روز اول مدرسه می تواند بهترین شروع برای دوست شدن با بغل دستی و بچه های میزهای دیگر باشد. ادامه مطلب صدای تلق تلق چرخ های قطار لالایی آرامی برای مسافران قطار تبریز- مشهد شده بود.زن و مرد و کودکی که آرام و امیدوار به امنیت سیستم ریلی کشورشان در خواب ناز بودند و حتی سرمای هوا و توقف چند دقیقه ای قطار و قطع شدن لالایی هم نتوانسته بود خواب شیرینشان را قطع کند.ناگهان اما صدای مهیبی . ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷: این پست برای اولین بار در ویرگول و به این آدرس منتشر شده است. حسام الدین مطلبی نوشته است در مورد پسران سالخورده. عنوان گویاست، روایتی از نسل ما؛ که به پوچی عمر باختن، ت نمی شناسد. نسلِ ما، نسلِ غریبی نیست؛ آنچه حسام الدین گفته است بر هر آن که با ما زیسته باشد، چی. ...وانکه دلش را به خدای پاییززرد سپرد... تابستان راهی سفر شد جایش را به پاییزتحویل داد وغزل خداحافظی را نجواکرد.فصل ها رنگ عوض د ومردم بجای دیدن زیبایی تعامل فصل ها تنها تعویض رنگ آنهارا یادگرفتند.راستش را بخواهید هیچ یک از ما تا به حال پاییزرا لمس نکرده.مهرماه را که پرشوروبا دغ. می نشینم به شخم زدن این جا، دقیقن یک سال و چهل و هشت روز از نوشته های این وبلاگ می گذرد .. . نوشته ها هستند، همین جور ردیف زیر هم، با تاریخ و ساعت، و کامنت های که هیچ کدامشان تایید نشدن.. . مثل سنگ قبرها، همان جور به نظم، همان جور با تاریخ تولد و وفات، همان جور با یک عالمه حرف و باز در. تا به حال اقدامات گوناگونی در کشور برای تشویق مردم نسبت به ید بیمه عمر و تحت پوشش بیمه های زندگی قرار گرفتن، شده است. و این که تا چه پیشرفت آمار فروش بیمه های عمر مربوط به این تبلیغات و آموزش ها بوده را باید در تحقیقات و مراکز آماری جستجو کرد. اما در اقدامی بسیار جالب و هوشمندانه. آهنگ مهران آتش گلوله mehran golooleh آهنگ مهران آتش بنام گلوله بند پوتینتو میبست دستای یه مادر پیر وقتی که سکوته شهرم پر شد از صدایِ آژیر وسطه همهمه و مرگ وسطه هجومه وحشت یه خداحافظ نوشتی رویِ یک کاغذِ بی خط  آهنگ مهران آتش گلوله ادامه مطلب زندگی تنها و بی همسر بد است
با چنین شخصی مخالف احمد است
هست تنهائی بلای روح و جان
مثل سرباری سرِ بارِ ان
ابتدا وقتی خدایت آفرید
همسری هم از برایت آفرید
ّم آن جانی که جفت خویش یافت
چنداسبه سوی خوشبختی شتافت
هرکه تنها باشد از زن یا که مرد
عاقبت اورا غمش با خود بَرَد<. مقام شیر فضه
این جایگاه که در بین الحرمین در بازار مسگرها واقع شده، به مقام شیر فضه معروف است, متولیان این مقام میگویند این جا، مکانی است که فضه خدمت گذار حضرت زهرا ، با شیری که بعد از عاشورا از جسد حسین (ع)و ی کربلا, محافظت میکرده, ملاقات داشته است. از بعضی کتب تاریخی و روایی نیز برای آن سند ذکر کردهاند . اما بررسیها, این واقعه را وعلیالخصوص مکان این رویداد را با تردید جدی روبرو کرده است. سایت دانشکده علوم حدیث، به بررسی و صحت و سقم روایتی که در کتاب کافی آمده پرداخته است. روایت چنین است: کلینی از راویان نقل کرده است: «آنگاه که حسین به شهادت رسید، دشمنان خواستند اسب بر بدنش بتازند؛ فضه به زینب گفت: ای خاتون من، سفینه، غلام رسول خدا در سفر دریا بر کشتی سوار بود، کشتی ش ت و او به جزیرهای پناه برد، ناگاه شیری را دید، به شیر گفت: من غلام رسول خدا هستم. شیر همهمه کنان در جلوی او به حرکت افتاد تا راه را به وی نشان داد و آن شیر اکنون در ناحیه ای آرمیده است، به من اجازه دهید نزد شیر بروم و به او بگویم که آنان فردا می خواهند چه کنند؛ پس فضه نزد شیر رفت و به او گفت: میدانی اینان فردا میخواهند با عبدالله (ع)چه کنند؟ میخواهند اسب بر بدنش بتازند؛ آنگاه شیر برخاست، آمد و دستهایش را بر جسد حسین(ع) گذاشت، پس اسب سواران دشمن به سوی جسد آمدند. هنگامیکه شیر را دیدند ابن سعد لعنت خدا بر او باد به آنان گفت: این یک فتنه است، آن را برنیانگیزید و برگردید؛ پس آنان برگشتند.» 예전에 텀블벅에서 진행한 리워드 중 너의 숲이 되어줄게 배경에 후원자님을 그려드리는 '그림을 그려드립니다'리워드가 있었는데, 그 중 한 분이 자작캐릭터를 그려달라고 하셔서 덕분에 재미있는 작업을 하였습니다:) 항상 숲소녀가 있던 자리에 다른 소녀가 앉아있는 모습이 새롭네요 ㅎㅎ #일러스트 #일러스트레이션 #캐릭터 #소녀 #숲 #illust #illustration # #forest #art #그림 #그림스타그램
:))) جالب کده یه چالش گذاشته به نام دنیای رویایی من پیشنهاد میکنم شرکت کنید من قبلا یک متن نوشه بودم راجب جایی که دوست دارم باشم گذاشته بودمش تو اون یکی وبم که اسمش من نویسه حالا اینجاهم از دوباره میزارمش

دوست دارم به یک جا بروم دور از همهمه دور از ناراحتی ونفرت و دعوا وانرژی های منفی

از ادما دور شوم
درطبیعتی بکر یک کلبه داشته باشم
با یک اتش دلربا هرروز با نگاه های خود در زیبایی هایش غرق شوم هاله های گرمای اتش درون من نفوذ کنند و امواج ارامش را درونم جاری سازند به گ ارها بروم با گلها تاج های رنگین درست کنم بخندم اواز بخوانم
بدوم و دخترانگی هایم را خالی کنم سکوت کنم و اواز کودک درونم را بشنوم
موهایم را به باد بسپارم جایی باشم که ی بخاطر دختر بودنم به من هشدار ندهد
جایی باشم که سازی در دستانم بگیرم بنوازم و گوش هستی را از اواز شادی هایم کرکنم
نشستم روی کیسه ی آب گرم محبوب سبزاز لابلای رنج های زیاد اینروزها ...دلم را به همین پنجره قدی هال خوش کرده امکه چهار فصل را نشانم می دهدصدای فرخزاد می پیچدبرف زمستان ...چه بی حاصلاندوه باران چه بی حاصلفریاد ش ت درختانمیان طوفاناکنون نشسته میان ماصد موج غریب صد اشناهزاران سکوتصده. بر خلاف هر بار کتاب خواندنم که کتاب را در آغوش می گرفتم و درازکشیده به سقف زل می زدم؛این بار دلم می خواست با همین بلوز و شلوار نخیِ تنم پا بدوم به سمت خیابان و خدا را وسط خیابانِ شلوغی در آغوش بکشم و گریه کنم،در آغوش بکشم و روی ماهش را ببوسم. احساس می کنم این اولین کت است که خواندم. گروه فرهنگی / حوزه کتاب و ادبیاتhttp://fna.ir/v3o0m1۹۶/۰۴/۰۶ :: ۱۴:۴۳http://www.farsnews.comلبیک شاعرانه به بیانات انقلاب در حمایت از مردم یمن، کشمیر و بحرین
محمدمهدی عبداللهی از شاعران جوان کشور شعری در حمایت از مردم یمن، کشمیر و بحرین سروده است.به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، محمدمهدی عبدالهی در سروده ای لبیک خود به انقلاب مبنی بر اعلام حمایت از مردم یمن، بحرین و کشمیر را اعلام کرد. بشنو از همهمه ى سرخ ترین گلدان ها
تلخ شد کام زمین در گذر توفان ها

لرزه افتاده بر آیینه ى ایّام از غم
تا به نیزه ست صداى نفس قرآن ها

ماجراى سفر عشق، پر از تکرار است
حاصل زخم دل بى سر و بى سامان ها

در عراق و «یمن» و غزه و شام و «بحرین»
بنگر در شب «کشمیر»، غم ویران ها

مانده در زیر و بم خاطره ها، ص سوس
قتل عشّاق نبى از دم بوسفیان ها

بس که خون دل مظلوم چکید از هر سو
اشک شرم است که جارى شده در باران ها

بى تو اى حضرت جان،جمله جهان دلتنگ است
در شبستان زمان مى گذرد هجران ها

داغ هم روى دل داغ هویدا شده است
العجل ،حضرت خورشید در این دوران ها تحقیق درمورد فارابىفایل تحقیق درمورد فارابى را از سایت ما کنید.جهت بروی دکمه آبی رنگ دریافت فایل کلیک کنید. تحقیق درمورد فارابى لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 12 فارابى: اقتدار در شهر فیلسوف ابونصر فارابى، بزرگترین فیلسوف دوره میانه است . اصولا زندگی نباید در یک خط مستقیم باشد؛ زندگی ای که همه چیز طبق منوال باشد و بی کم و کاست که زندگی نیست. به نظرم زندگی دارای مراحلی است و این مراحل هستند که از پستی و بلندی هایی تشکیل شده اند. در هر مرحله چیزهاییست که حالم آدم را خوب می کنند و چیز هایی که به انسان احساس تنفر می دهن. هیچ ردپایی نیست. با خودم حرف می زدم. حتی آن صدا که برایت گفتم که از دور می آمد و دستی که از دور تکان می خورد، فریب رنگین کمان بود که مرا به صحرایی می کشاند تا شاید روزگاری از آن جا رد شده باشی.دردهایی هست که آدمی نمی داند با آنها چه کند. من در تبعیدگاه ابدی، دیوارهایی را لمس می کنم ک. سلام ماه مهر که می شد، نزدیک باز شدن مدارس، از صبح تلویزیون را که روشن می کردی، ترانۀ شاد ک نه «باز آمد بوی ماه مدرسه/ بوی بازی های راه مدرسه/ بوی ماه مهر، ماه مهربان/ بوی خورشید پگاه مدرسه» را مدام بخش می د. عده ای با شنیدنش داغ دل شان تازه می شد و عده ای برع ، شنگول می شدند؛ این دو. ب از معشوقی که تازه به او رسیده ای ، از دست دادن بهترین الماس زندگی ات برای گرفتن نور خورشید برای بهتر زندگی چه ی می تواند ای از تنش را برای انجام امر الهی قربانی کند او چه نیلوفری را دارد که حاضر است برای بدست آوردنش غنچه اش را پ ر کند او با چه حسی در درونش خنجر در گلو ی طفلی می گذ. airplane ticketراهنمای سفر به هندراهنمای سفر به هندهند، کشوری فریبنده و زیبا است. حتی اگر هزاران بار هم به این کشور سفر کنید، باز هم چیزی برای شگفت زده شما دارد. هند، بین سواحل طلایی اقیانوس هند و قله های پوشیده از برف رشته کوه هیمالیا قرار گرفته است. کشوری متشکل از شگفتی های طبیعی و ساخت دست بشر، دنیای رنگارنگی از طعم ها و عطرهای متفاوت، صومعه های رازآلود، معبدهای شگفت انگیز، ای شلوغ و پر همهمه، امپراطوری های گمشده، کاخ های مجلل، بازارهای شلوغ، پارک های ملی بکر، بناهای تاریخی حیرت انگیز و هزاران جاذبه ی دیگر که شبیه آن ها را در هیچ جای دیگر دنیا پیدا نخواهید کرد.
ادامه مطلب...
برای رزرو بلیط اینجا کلیک کنید... انگشت نمای خلق بودن زشتست ولیک با تو زیباست نمی دانم اتفاق افتاده است که در شرایطی -خوب یا بد- غرقه باشید ، اما با علم به اینکه میزان قابل توجهی از عقل تان را -خودآگاه اما نه به اختیار-کنار گذاشته اید.و مسیر پیش رویتان را با قسمت احساستان طی می کنید؟این حالات شبها جان میگیرد.شب وق.
اسفند که به روزهای آ ش رسید باورم شد که تنها چیزی که یک لحظه هم درنگ ندارد، و بی خیال از غم و شادی می گذرد.... زمان است. روزهای پایانی اسفند همیشه تلنگری ست برای من که نمی دانم چرا هر سال هزار تصمیم می گیرم که آدم دیگری شوم و نمی دانم این آدم دیگر باید چه کند که بتواند در اسفند سا. به گزارش همهمه و به نقل از خبرگزاری صدا و سیما، اداره کل روابط عمومی و امور بین الملل بیمه مرکزی اعلام کرد: برخی از شرکت های سودجو طی تماس با شهروندان گرامی با وعده ارائه پوشش خدمات درمانی، فروش غیر مجاز، ارائه تخفیف برای صدور بیمه نامه شخص ثالث، در قبال واریز وجه و... ضمن دریافت اطلاعات شخصی افراد اقدام به صدور و ارائه کارت های مختلف مانندآریانا کارت، کارت امداد خودرو، کارت سلامت، کارت دندانپزشکی می کنند که این کارت ها ازنظر بیمه مرکزی به عنوان نهاد حاکمیتی ت در صنعت بیمه کشور فاقد اعتبار است.
بیمه مرکزی هشدار داده است فعالیت شرکت هایی مانند پژواک سلامت که ادعا می کنند در زمینه ارائه خدمات درمانی فعالیت می کنند غیر قانونی است و این شرکت و شرکت های مشابه تحت نظارت بیمه مرکزی ایران نیستند.

طبق ماده ۶۶ قانون تاسیس بیمه مرکزی عرضه خدمات بیمه ای جز به وسیله موسسات بیمه، نمایندگان بیمه و دلالان رسمی بیمه (کارگزاران رسمی) ممنوع است.

هموطنان ارجمند برای اطلاع از شرکت های بیمه ای دارای مجوز می توانند به پایگاه اطلاع رسانی بیمه مرکزی http://www.centinsur.ir/مراجعه کنند یا با شماره تلفن های ۲۴۵۵۱۷۱۶ تا ۲۵ و ۲۴۵۵۱۰۰۰ تا ۵ تماس بگیرند.
" بچه ها صبحتان بخیر ، سلام ! درس امروز ، فعل مجهول است فعل مجهول چیست می دانید ؟ نسبت فعل ما به مفعول است ... " در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ ، می لغزید . صوت ناسازام آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید . ساعتی داد آن سخن دادم حق گقتار را ادا تا ز اعجاز خود شوم آگاه ژاله را زا.
شده و قراره جنگ بشهوصیت نامه من... و ما کتلت بشیم وصیت نامه من...خلاصه گفتم بیام وصیت نامه بزارم اخه شنیدید که میگن از ما نیست ی که وصیت نامش زیر سرش نباشه و چوووون من بزارم زیر سرم خش خش میکنه خوابم نمیبره گفتم بزارم تو سایت




وصیـــت میکنم بعد مرگم....
از بوی گلاب بد. ...الان که این مطلب رو مینویسم روز تاسوعای حسینیه این روز و روز عاشورا همیشه جایگاه خاصی در خاطرات دوران بچگی من داشته.... پدرم به خاطر روحیه مذهبی که داشت اهمیت خاصی برای این روزها قائل بود و غیر از شرکت در دسته جات عزاداری در خانه هم روحیه عزاداری رو حفظ میکرد آنقدر شدید که زندگ. امروز میان همه ی شلوغی ها و شور عزاداری های شهر میان همهمه ی مداحی ها و زنی های دسته های عزاداری که از کوچه و خیابان به گوش می رسیدند میان همه ی رفت و آمد ها و تلاش و تقلا ها میان همه ی جنب و جوش پیرغلامان و جوانان حسینی میان همه ی عاشقانه های شهر... گوشه ی بیمارستان چشم دوخته بودم .   فرمانده با لباس غواصی که کیپ تنش بود جلوی غواص‌ها که کنار هم خو ده بودند ایستاد و گفت: برادرها ب ا، خواب دیگه بسه کار شروع شده. خواب که می‌گفت واقعاً منظورش خواب نبود. غواص‌ها از وقتی در یک شب سرد زمستانی از ساحل مشهر لیز خورده بودند توی شط کارون بیدار بودند. پس از ساعت. مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما غافل از آنکه خدا هست در شه ما نه مرادم نه م نه پیامم نه کلامم، *نه سلامم نه علیکم، *نه سپیدم نه سیاهم. *نه چنانم که تو گویی، *نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی. *نه سمائم، *نه زمینم، *نه به زنجیر ی بسته و نه برده ی دینم *نه سرابم، *نه برای . مینویسم،مینویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد...

با تو از حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد
به خدا گریه این. احساس یک بیمارستان را دارم. بیمارستانی با 400 تخت خواب و 190 اتاق و خیابان پر رفت و آمدی که درست روبرویم قرار دارد. یک بیمارستان پر از داستان و جریان، پر از بیمارانی با حال و زندگی هایی متفاوت؛ پر از شب بیداری، تب و هذیان. گوش می کنم، هر روز گوش می کنم؛ مثل حالا که هذیان های بیمار اتا. گوش بسپار به نجوای پرنده های مهاجر ...

صدای پرنده هایی که از دور دست می آید و انگار تا هزار سال دیگر هم ، تکراری نمی شود ...

همان که شب ها روی سجاده ای از گلهای نیلوفر ، نام تو را می کنند ...

از تو چیزی می خواهند که رویایشان شود ...

رویایشان دور نیست . دیر نیست . همین ست ...

در نسیم جریان دارد و در باران می وزد ...

گوش بسپار به آوای غریبی که گلهای مرداب مدام تکرار می کنند ...

صدای خنک باد در لابه لای نیزار های عاشق که مسحور از

عطری از سرزمین های ناشناخته اند ...

می دانم این آرامش و سکوت دشت ، به حرمت نام زیبای توست ...

پس تکرار می کنم نامت را ...

تو نیز همراهم کن با نسیمی که قراراست سلام این دشت را به تو برساند . مثل قاصدک ...

همراهم کن با هرچه روشنیست . همراهم کن با هرچه به سوی تو جریان دارد ...

گوش کن به همهمه ی غبار سبزی که از چشم های درخت پیر جاری شده ...

می چرخد و به آسمان می رسد . ترانه می خواند و اوج می گیرد . مرا از غبار کمتر ندانید ...

من هم راه رسیدن به تو را پیدا می کنم . فقط کمی به من فرصت بده ...

بی شک تو همان خ . همان قادر و جاودان و بی تکرار ...

تو زبان تمام موجودات را می دانی . به درد دل عاشق من گوش کن ...

سخت است اما من می خواهم بازبان بی زبانی با تو سخن بگویم ...

توانش را به من ببخش تا کلماتی را که به بال این چکاوک ها

سنجاق کرده ام به سویت پرواز دهم ...

توقعم زیاد نیست . رویایم بی نهایت است . مگر تو همین را نمی خواستی ...

روی سجاده ای از گلهای نیلوفر مرداب ، در این سکوت عاشقانه ،

هم صدا با شب و ستاره ، نام زیبای تو را می کنم ...

این ، دهانم را شیرین می کند .



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] فعل مجهول "بچه ها صبحتان به خیرِِ سلام درس امروز فعل مجهول است فعل مجهول چیست؟می دانید نسبت فعل ما به مفعول است در دهانـــــــم زبان چو آو یزی در تهیگاه زنــــگ می لــغزید صوت ناسازم آن چنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید ساعتــــی داد آن سخن دادم حقّ گفتـــــــار را ادا کـــ. واکنش مردم نسبت به سخنان عیسی ۲۵پس، برخی از اورشلیمیان گفتند: «آیا این همان نیست که قصد کشتنش دارند؟۲۶ببینید چگونه آشکارا سخن می گوید و بدو هیچ نمی گویند! آیا ممکن است بزرگان قوم براستی دریافته باشند که او همان است؟۲۷ما می دانیم این مرد از کجا آمده است، حال آنکه چون ظهور کند، . #filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} زین العابدین مراغه ای زین العابدین مراغه ای 19 صفحه از: سیاحت نامه ابراهیم بیک ...... باری، فردای آن روز به عزم سیاحت تبریز حاضر شدیم . رفتیم تا اسب کرایه کرده حرکت کنیم . مکاری دیده، اسب خواستیم . گفت باید چهار روز صبر کنید . ده پانزده نفر مسافر دیگر نیز هست با ایشان متفقا برویم . ناچر بیعانه داده برگشتیم، در روز موعود چا ادار آمد، دو رأس استر آورده بود . ما نیز اسباب و لوازم سفر را بار کرده رو به طرف تبریز حرکت نمودیم .... هشت روز راه در نوریده وارد تبریز شدیم ... در ورود تبریز وضع مملکت قدری دهشت انگیز به نظر آمد . در میان اهل قافله نیز همهمه بود....دکاکین همه بسته اند . احدی دیده نمی شد که احوالپرسی شود، تا این که قدری هم پیش رفتیم . از دور چند نفری را دیدیم که تند می گذشتند . یکی از آن میان پرسید که برادر در این شهر چه حادثه ای اتفاق افتاده که دکانها بسته و از هر سو آثار پریشانی نمایان است ؟ گفت معلوم است که خبر ندارید . خانه پیشکار مملکت را اهالی غارت د، اما خودش گریخت . ...
دریافت فایل


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] دخترمون از صبح امروز عین دیروز بهونه رفتن به خونه و زن رو داشته... من که بعد از ظهر رفتم خونه... مادرجون بهش می گفت پیام دادم بیاد دنب ببینیم جواب میده یا نه!؟ من فکر مادرجون همینطوری میگه... اما انگار واقعا پیام رو داده بود.. گفتم این کار و نمیکردی... گفت وقتی بهش قول میدن... باید بدون. ساعت 10 شب بود که بوی گازوئیل با بوی طبخ جگرهای همسایه ادغام شده بود، و من با خودم فکر که اگر بخوابم احتمالا همه چیز خوب و درست میشه. همین طور هم شد. الآن صبحه و ماشین گازوئیلی هنوز خوابه و هوا خیــــــــــــــلی بهتر از ب شده.پریروز رفته بودیم پارک جای خونه. درخت اقاقیای پارک هنو. متن آهنگ آ ین اتوبوس چاپار باند
lyrics chapar band the last bus

متن آهنگ آ ین اتوبوس چاپار باند

ترانه و شعر آهنگ آ ین اتوبوس چاپار باند

اتوبوسه آ هفته آ ین از آ ین ایستگاه سمته یک مقصد نامعلوم سمت یک توقفی بی راه

من سوار اتوبوسی شدم که پشته فرمونش راننده ای نیست

شبیه یه کن. بعد اون روز سخت و بدون استرس ، چند روزی هوای دل حال بارانی نداشت ، امروز حالش خوب بود و صاف ، حتی هوای آفت هم اورا عصبی نمیکرد صبح فقط به امید عصر بیدار شده بود که دوستی که بعد ۲۹ اردیبهشت اورا ندید،ببیند دوستی با ی نداشت،اینکه فقط بااین فرد خیلی خوب بودو به دلش مینشست بخاطر دوری. آهنگ جدید علیرضا آذر به نام از ماست که بر ماست

کعبه بشکاف مرادت آمد تا گلو حرف نهان دارد عشق
قدر این قدر بدان خانه ی حق فزت و ربّ به دهان دارد عشق
ای فلک از قدم روز بگو از ی که به دوشش نان داشت
تا خداوندی او راه نبود غیر ممکن شدنش امکان داشت
سر هر کوچه طوافی میکرد شمس و مهتاب غزل میخواندند
صد ملک بر سر سجاده ی صبر به زیر لب خیرالعمل میخواندند
کاش آن شب وسط راه طلب ذوالفقاری به کمر میبستی
تا که از ترس بمیرند ای کاش آیتی زرد به سر میبستی
ابن ملجم همه ی همهمه هاست که صدای تو به جایی نرسد
او بهانست که در دجله ی پیر ناخ به خ نرسد
تو چه گفتی که در آن حلقه ی چان آب از اندوه به قل قل آمد آهنگ جدید علیرضا آذر از ماست که بر ماست سر سجاده ی هر تیره دلی بویی از دامنه ی گل آمد
تا که از قافله تان جا م م از شما یاری و از ما گله بود
خانه هایی که بنا میکردیم بر دهان گسل و سلسله بود
قطره هایی که به صورت دارم عرق شرم و نگاهی خیس است
تا شما روی گرفتی از نور صحن آتشکده ی ابلیس است
ما که امروز به تنگ آمده ایم هر طرف خانه ی ملجم شده است
از خود ماست که بر ماست علی یا علی گفتنمان کم شده است
ماه و خورشید شمایید شما بی شما روز به یغما میرفت
هرکه تنها به جهان می آمد آ ش هم تک و تنها میرفت
از شما بود که باران صبور روی افسردگی خاک آمد
از شما و پسرت بود ای عشق قدسی آن را ره افلاک آمد
من اسیر خودمم کاری کن آ ش سر به قدم بگذارم
نرسد روز سیاهی که در آن قدمی محض تو کم بگذارم
 آهنگ جدید علیرضا آذر به نام از ماست که بر ماست لینک های آهنگ : آهنگ با کیفیت 128 آهنگ با کیفیت 320
پخش آنلاین سلام همنفسم جایت برایم خیلی خالیست.دلتنگت هستم حالا دیگه شدی تکه ای از وجودم وقتی نیستی معلومه یه چیزی کم دارم. واقعی دوستت دارم بودنت برای من یعنی گذر از مرز ناامیدی وباور ش ت. بودنت یعنی پیدا دوباره حس جوونی...نشاط...سرزندگی وهمون خود خود واقعیم که تو سن کم ازم به غارت بردن. اما.