خیلی دلم گرفته - اخبار روز

رفاقت ما با هم به روزای بچگیم بر میگرده برا رفیقش همه کاری کرده همون که مَرده ... مخاطب خاص من ! من از خودم بی وفاتر ندیدم که دستمو از تو دستات کشیدم ، دیگه ب ... دلم گرفته .. که بازی دنیا تورو ، ازم گرفته قول و قرارامو ولی یادم نرفته یه فکری کن واسه ی که حرم نرفته ... دلم گرفته ... شاید شما از جمله افرادی باشید که به دنبال معرفی کانال خود در تلگرا د و به دنبال روشی هستید تا این کار را انجام بدید.
معرفی کانال خود در تلگرام
من به شما سایت http://canal-telegram.ir/ رو پیشنهاد میدم و این سایت برای معرفی کانال خود در تلگرام سایت بسیار مناسبی هست و خیلی از افراد ترجیح میدن تا از این سایت استفاده کنند.
اما شما فلسفه معرفی کانال خود در تلگرام را چی میدانید، بله درست حدس زدید اینکار را فقط جهت ازایش ممبر کانال تلگرام انچام میدیم.
یک روز به دیدین دوستم حسین که در بقالی کار میکند رفتم و دیدیم که کانال های تلگرام زیادی را به ثیت رسانده و برایم جالب بود که دوستم این کانال های تلگرام را برای چی به ثبت رسونده.
او گفت که این این کانال های تلگرام را برای رونق دادن به ب و کار خود به ثبت رسونده و این برای من خیلی جالب بود و من از این حرف دوستم خیلی خوشحال شدم و از دوستم خواستم تا کانال خودش را در سایتی جهت دریافت ممبر به ثبت برسونه.
من به دوستم سایت که در بالا گفتم را پیشنهاد دادم و دوستم هم خیلی استقبال کرد و به این وسیله و فقط با معرفی کانال خود در تلگرام توانست به ممبر های زیادی دست پیدا کنه که این در نوع خوش خیلی جالب توجه بود.
منبع : http://tablighcanaltelegr.parsiblog.com/ بهمن ماه ماه تولدمه. خیلی دوسش دارم. هم روز تولدمه هم به اسفند آ ینماه سال نزدیک میشیم که خیلی دوست دارم. بابا رضا همیشه کادوی تولد به من پول داده هرسال. با یه کیک که به قول اوا جشن خانوادگی تو خونه میگیرم. امسال یه کار جدید کرده بود.از گالری کیا یه انگشتر به سلیقه خودش سفارش داده . آه خدا ... قلبم درد گرفته ، مغذم نمیتونه رو درس تمرکز کنه ، هیچ چیز نمیتونه خوشحالم کنه ... حالم بده بد . خیلی بد وقتی فهمیدم قراره چ اتفاقی بیفته فقط آرزو می ای کاش هیچ وقت دوباره توی خط کِی درام نیوفتاده بودم ... ای کاش هیچ وقت دستم رو فولدرش نرفته بود ... الان فقط دلم میخواد زار بزنم. طرز تهیه سوپ رژیمی چربی سوز خیلی قوی با سبزیجات چربی سوز
سوپ چربی سوز,سوپ رژیمی چربی سوز,سوپ چربی سوز قوی,طرز تهیه سوپ چربی سوز
سوپ چربی سوز در میان مردم عادی بسیار پرطرفدار است چون شما می توانید با یک سوپ رژیمی چربی سوز به صورت طبیعی وزن کم کنید این در حالی است که سوپ چربی سوز قوی است و به هیچ عنوان برای بدن مضر نیست.پس آماده باشید تا آشپزی را با رژیم لاغری با سوپ چربی سوز را با سبزیجات چربی سوز تجربه کنید.
اگر به طرز تهیه سوپ شیر علاقه دارید.
مواد لازم برای سوپ رژیمی چربی سوز
مرغ پخته :¤: یک پیمانه
کرفس د شده :¤: یک پیمانه
قارچ د شده :¤: یک پیمانه
آرد :¤: 2 قاشق غذاخوری
نمک، فلفل و دارچین :¤: به مقدار لازم
آب مرغ :¤: یک لیتر
هویج حلقه شده :¤: پیمانه
پیازچه د شده :¤: یک دوم پیمانه
فلفل سبز د شده :¤: یک پیمانه
گوجه فرنگی د شده :¤: سه پیمانه
نخود سبز :¤: یک پیمانه

طرز تهیه سوپ رژیمی چربی سوز
تمام سبزیجات را درون روغن زیتون تفت دهید تا کمی نرم شوند و بوی خامی آنها گرفته شود سپس تمام سبزیجات تفت خورده را به همراه آرد درون آب مرغ در حال جوشیدن بریزید ،
حرارت را ملایم کنید و اجازه دهید تمام مواد پخته شوند. سبزیجات را به اندازه ای بپزید که تنها نرم شوند.
پس از پخت سبزیجات ، مرغ های پخته و تکه شده ، نمک ، فلفل و کمی دارچین اضافه کنید و مخلوط نمائید و با حرارت کم اجازه دهید 10 دقیقه دیگر نیز سوپ تان بجوشد تا طعم مواد جذاب گوشت مرغ شود.

دستور پخت سوپ رژیمی چربی سوز خیلی قوی با سبزیجات چربی سوز امروز روز ۱۶ ابان ماهه..اولین روزیه که انقد دلم ش ته...ازدست یه ادم..از دست ی که دوستش دارم..امروز هم خوب بود هم بد...خوب بود چون رسما بالا ه پول گرفتم بابت انجام کار...اخه رفتم سرکار...پیش یه ...یه خیلی اقا ومتشخص... مستوری خیلی خوب ومهربونه...همه موافقن با رفتنم چون درامد نسبتا خوبی دار. سلام تصمیم گرفته ام باز هم بنویسم . خیلی بیشتر از اخیرا. یک تصمیمات جدیدی گرفته ام ،شاید محیر العقول یشود گذاشت اسمش را. باید راحت باشم توی نوشتنم. شاید خانه ام را عوض تا آشناها نفهمند برنامه ام را، شاید هم همینجا نوشتم. شاید این تصمیم ، تصمیم کبرای زندگی ام بشود. سخت است شروع کنی. به هر جایی هم که برسم حسرت توی نگاه تو نمیزاره خوشحالی کنم! ای جان من همیشه دوست دارم بالاتر و بهتر از من باشی.... خدا از دلم خبر داره وقتی میگی خوش به ح دلم میخواد هیچی نداشتم.... چقدر حسم به تو مادرانه است جان دلم.....




+دلم خیلی تر از خیلی گرفته، زیارت میخولد دلم اما .... خ. خوندم
اینبار تو آشپزخونه،با سردرد و گیج خواب و حین هم زدن برنج ناهار
نمی دونم چی شد و از چه فکری شروع شد اما باز امروز خوندم
دلم خواست و یهو به زبونم اومد و...خوندم
هوای حسین خوندم
ناقص ناقص و با مِن و مِن...آخه خیلی وقت بود ی لحظاتم نشده بود

همینطور که خیلی وقته که زیا. ی سری حرفا و احساسات جدیدا اینقدر برام دور شدن اینقدر برام دور شدن انگاری برداشته باشم جمشون کرده باشم گذاشته باشم توی یه صندوقچه! صندوقچه راز، صندوقچه اسرار؛ گه گاه میرم بهشون سر میزنم یاد خاطرات و احساساتم میکنم که دیگه مال من نیست یا حداقل از من دوره خیلی دور، خیلی خیلی دور. امروز نوشته های مرا از حجاز نمی خوانی عزیز دل، من از گوشه دیگری از این دنیا برایت می نویسم...آری، آوای تو به کوچه پس کوچه های شهر من هم رسید... قولوا لا اله الا الله تفلحوا... اگر امروز با دلی پر غصه از پرکشیدنت برایت می نویسم، حاصل همان خارهاست که به پایت خلید، از سوزش همان خا ترها. اوا شب است... زیتونه ی ال را گذشته اشت.... بیشترین مراقبتهایش با من است... شبها تا پاسی از شب باید مراقبش باشم. وقتم را خیلی می گیرد ولی بودن با زیتونه عزیزم به من روحیه می دهد. من دخترم را خیلی خیلی دوست دارم. گریه دخترم زیتونه در آمد. رفتم و بررسی ، دیدم اب کرده، بیاد عوضش می . از اقبا. دیروز از وقتی از کلاس توجیهی ای که برامون گذاشتن برگشتم بشدت استرس گرفتم. از تعریفایی که شنیده بودم همش نگران بودم اشتباهی کنم و بخوان بهم تشر بزنن..که هیییچ تحملشو ندارم: تو اتاق عمل ارتوپدی بودم..با دوتا دانشجوی دیگه از ترمای بالاتر. به محض اینکه رفتم تو کلی الکی تحویل گرفتنم . نشستم توی سایت که مثلا با بچه ها درس بخونم اما اینجا واقعا همون حسی رو برام ایجاد میکنه که سایت شریف در ترم اول برام ایجاد کرده بود. زمان انگار داره تکرار میشه. کاش از یه جایی به بعدش هیچوقت تکرار نشه. تنهام خیلی تنها! دیروز بچه ها بهم میگفتن انگار تو بزرگتر از مایی. احساس پسیری م. شما که سواد داری ، لیسانس داری ، رو مه خونی با بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونی
شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی
واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونی
بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گر. سلام قول و عهدی که با خودم بستم، اگر چه که از روی آگاهی و حضور در لحظه و در آرامش و عقلانیت گرفته شده اما... خیلی سخته متعهد ماندن بهش... گاهی فشار خیلی زیاده... و به شدت و با همه ی وجودم از خداوند طلب یاری میکنم. که تحت این فشار نشکنم. آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
امشب خیلی عجیب به یاد قدیم افتادم به یاد عزیزترین ...به یاد دوستان وبلاگ نویسم ...به یاد خیلی چیزها
ع های قدیمی عزیزترین ( ی که چندسال پیش بهش این لقبو داده بودم و حالا به روی خودم هم نمی آورم !) رو لایک به یاد قدیم فقط ع ای قدیمی اش !
یادش بخیر چه روزهای خوبی بود در اوج نوجوانی . سلام آقا خوبی چه خبرا چه کارا میکنی دلت شاده فکر نمیکنم نمیدونم از دست ما ح چطوره من که خودم گاهی بدجور دلتو میشکنم آقا میگم من که پیش خدا رو سیاهم من که خیلی داغونم آقاجون تو که غریبی تو که خاطرت خیلی عزیزه تو که با خدا خیلی رفیقی منو باهاش آشتی میدی آقا جون دلم میخواد بشینم یه د. + این روزای خیلی بد رو لطفا زود تموم کن ! + حالم گرفته ست . هنوز مریضم.عزیز هم مشکل چشمی پیدا کرده و فردا نوبت داره برای فار و صدای گرفته ی این روزام که یکم طولانی شده اذیتم میکنه هر کی هر چی گفت خوردم خوب نشدم و امپول و چرک خشک کن هم زیاد تاثیری نداشت این صدای گرفته خیلی ازارم میده دلم برای صدای شفاف و دو رگم تنگ شده الان بیشتر مثل صدای خ. توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بود یه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟ چرا چیزی روی آن نوشته نشده است ؟ فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت: من این را آورد. امشب بعد از باشگاه ساعت ۹ تازه رسیده بودم خونه که دیدم خونه مون ت هس. مادرم بهم گفت که خبر بدی برام داره. نفهمیدم چی میگه که گفتش که م امروز بعد از ظهر توی بیمارستان فوت کرده. با این که سنش خیلی بالا بود اما همیشه توی زندگی م نقش یه زن خیلی مهربون رو داشت... معلم قرآن خیلی از قدیمی ه. از پست قبلی تا این یکی، خیلی تاخیر افتاد. ببخشید فکرم جمع نمی شد. توری ساز پست قبلی که دیگر نیامد و آن قدر بد رفتار کرد که به اتفاق همسر تصمیم گرفتیم بی خیالش شویم و به قول یکی از دوستان حواله اش دادیم به خدا. (این قدرها هم برای مان جدی نبود. دوستم خیلی جدی گرفته بود.) ادامه مطلب سلام خانم
خیلی ممنون از وقتی که میگذارید.من 3 ساله که ازدواج و2ساله که به صورت مرتب قرص ضدبارداری(6ماه مارولون، 1سال یاسمین، والان روکین )رومضرف میکنم وتا2-3بال آینده هم نمیخوام بارداربشم.میخواستم بپرسم مصرف مداوم این قرصها خطری از لحاظ ناباروری نداره؟ ومن از زمان شروع قرصها. دارم وارد یک حیطه ای میشوم که چون و چرای زیادی داره و محدودیت ها... گفتند مزه مزه کن کارت را اما من تصمیم را گرفته ام... پ.ن: * خدای مهربانم یاریم کن. هرچند نیتم ناخالصی های زیادی دارد اما خودت شاهد بودی که خیلی خیلی خیلی کم هم حواسم بوده که چه کار میکنم. * مهربانم برایم دعا کنید... سلام همدمم... این روزا خیلی درگیرم...خیلی دلهره دارم...خیلی تشویش دارم...خیلی نگرانم. طناب زندگی من و سعید به نخ رسیده و کم کم داره جدا میشه... چهارشنبه هفته پیش 13 مردادماه بعد از یک مشاجره خیییییلی بد که شب قبلش با سعید و باباش داشتم، رفتیم دادگاه و درخواست طلاق توافقی دادیم.هردومو. خدا جونم دلم گرفته،موندم تو ی دو راهی...یکی اومده میگه منم هستم،نه تحصیلاتش نه کارش ،نه خانوادش با من جور در نمیاد اما فک میکنم اون خیلی از من به تو نزدیکتره،به قول معروف با خداتره،آرومتره،مهربونتره یه مرد دل ش ته ی مرد زخم خورده دلم براش می سوزه اما واقعا میخوام به خودمو خودش . امروز دوم آبان هیچ کدوم ازتلاشام واسه داشتنت فایده نداشت همش میخوای که من برم 3سال زمان زیاده که من بی عرضه نتونستم تو رو عاشق کنم.. دلم خیلی گرفته از بی انصافیات از اینکه حتی برات مهم نیست چی بروزم آوردی فقط مهم خودتی... بازم بغض بازم اشک ...تمومی نداره. دلیل کاراتو نمیفهمم یعنی ح. نوشتنم نمی اید.. یعنی راستش بد تر از ان فکر نوشتنم هم نمی اید به وبلاگ های خاک گرفته ی قدیم که سر میزنم میبینم میگویند : نوشتنشان نمی اید، دارند تمام تلاششان را میکنند اما نمی اید. ولی اگر راستش را بخواهید، من حتی فکر نوشتنم هم نمی اید.. از اینکه وبلاگ نویس های دوست داشتنیم مرا با . وقتی که برنامه ی امتحانات را دید گفت: اوووه حالا کو تا امتحانات خیلی وقت دارم؛ یه هفته مونده به امتحانات گفت: هنوز خیلی زوده وقت هست ... میخونم، شب امتحان شد و البته هنوز وقت بود... فردا دید دوستش که سطح علمیش از اون خیلی کمتر بود داره به تمام سوالات جواب میده خیلی ناراحت شد که چرا . سلام ، حالا که فکرش میکنم میبینم برام مهمه که علی یه روز ولم میکنه و میره ، من اصلا نمیتونم احساساتمو بکشم و نسبت به این موضوع بی تفاوت شم فقط دارم خودمو گول میزنم و بس. یه روز پیش خودم میگم تو که هیچ نمیخواتت حداقل با همین دوستیا خوش باش تا بگذره بره ، خیلی دردناکه فقط خودم میفهم. کوزه گری بود که خیلی با تجربه بود و کوزه های لع که می ساخت خیلی مشتری داشت . شاگردی نزد وی کار می کرد که زرنگ بود و به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری خود را به او یاد داد . شاگرد وقتی تمام کارها را یاد گرفت . شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است . و کم کم کرد که من می توانم ب. شهر زیرزمینی نوش آباد یا اویی در زیر زمین قرار داره! ورو از طریق یه آب انبار خیلی بزرگه که در زمان قدیم ازش استفاده میشده. در دو طبقه ست که فعلا یه طبقه ی اون قابل بازدید هست. قدمتش به دوران ساسانیا برمیگرده و کاربردش دفاعی بوده، در زمان های جنگ ازش استفاده میشده و ارتفاع هر طبقه. دلم خیلی گرفته یه لشکر ادم دور و برم هست ولی خیلی تنهام. الانه که گریه ام بگیره دارم دق میکنم گفتم بیام اینجا بنویسم شاید اروم بشم یه کم.خدایا خودت کمک کن ازت کمک خاستم گفتی اونکار خوبه انجام دادم پشیمون نشم یه وقت می ترسم . فکر کنم یه کم هم عجولم من. تنهام نزار خدایا یه نگاه به دل . مردم قم در مجلس به اشاره به تخلفات صورت گرفته در صندوق فرهنگیان گفت: رقم بالایی از پول های فرهنگیان در اختیار تعداد کمی از افراد قرار گرفته و وثیقه هایی که از آنها گرفته شده سندهای خانه های روستایی بوده است. مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می. طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات ، پیکر دو شهید پیدا شد… یکی از این نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود. لباس زمستانی هم تنش بود. شهید دیگر لای پتو پیچیده شده بود. معلوم بود که این دراز کش مجروح شده است. اما سر شهید دوم بر روی دامن این شهید بود، یعنی شهید نشسته . وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل ش ته ام در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غ. نمایشگاه بین المللی دعوای کلاغ ها ناهار همسایه شام بچه ها دلم گرفته خیلی وقتی به زنی خیانت میکنید ..
انگار دو دستش را از بازو ها قطع میکنید ..
شاید برای حفظ ظاهر زندگیش
به خاطر بچه هایش ..
به خاطر نابود نشدن زندگیش
به خاطر خیلی خیلی دلایل پوچ دیگر ..
ظاهرا شما را ببخشد ..
شاید با شما همبستر شود ..
ولی هرگز توان در آغوش گرفتن
شما را از صمی.