خوابم میاد - اخبار روز

که باهم توی یه خیابون بلند با دیوارای سفیدرنگ داریم قدم میزنیم. از یکجایی صدای رودخونه میاد. صدای شرشر آب. پایین دست خیابون اون درخت های سرسبز و بلندن و خونه های آجری زیرنور خورشیدش می درخشن. ما هردو خوشحالیم و من بهش میگم: هیچوقت فکر نمی بیای. اون بهم میگه: همیشه منتظرت بودم. + خ. هرشب که بیدارم، انگار عادتم شده فردا صبحش قراره بزنم بیرون که تورو ببینم. که عاشق تر بشم.با این فکر که قراره دست هات و توی دست هام بگیرم می خوابم. روی تخت یک نفره ام دراز کشیدم. با مهره های گردن بندی که تو به گردنم انداختی بازی می کنم. به تو فکر می کنم. به سه روز جادوییِ تابستونمون.. امشب ساعت23:21 انس هنو بیداره??????? امروز خواباشو زده حالا نمیذاره من بخوابم?????انقققققد خوابم میاد ک اگ چشامو ببندم دیگه تا فردام رگ نمیزنم چیکار کنم من بااین وروجک؟؟؟؟؟؟باباش خوابه لامپو خاموش قنداقش گذاشتم تو گهواره همونجا داره باخودش حرف میزنه ازینطرف گریه میکنه نمیدونم . انقلاب:در منزل من، همه افراد، هرشب در حال مطالعه خوابشان مى برد/همه خانواده هاى ایرانى باید این گونه باشند ی: ▪️من این را مى خواهم عرض کنم که در منزل خودِ من، همه افراد، بدون استثنا، هرشب در حال مطالعه خوابشان مى برد. خود من هم همین طورم. نه این که حالا وسط مطالعه خوابم ببرد. مط. یه روز عالی با بهترینم.... فقط بگم بودنت همان ارامشی ست که من همیشه به ان محتاجم عزیزم عشقم راستش چقدربودنت خوب است تویی که حق بودن باتورا ندارم.... خوابم میاد میخوابم به امید اینکه بتونم امشب ساعاتی در اغوشت اروم بگیرم عاشق اغوشت هستم عزیزم دوستت دارم دوستت دارم بوس لب خب حاج آقا هر چند وقت یه بار می ره سفر و حاج خانم خونه تنها میمونه ما هم به میل خودمون بعضی روزا رو می ریم می مونیم پیش حاج خانوم... الان دومین شبیه که اینجا موندیم... خب با اینکه بالشتمو با خودم آوردم، اما واقعا خوابم نمی بره. و به آبروریزانه ترین شکل ممکن از اون ور تا 12 می خوابم :)))) . باورم نمیشه خوابم برد و الان بیدارم . -___- : دلم میخاد ی پخش بشه و من ببینم و در حین اون خوابم ببره... انصافانه ست هر کاری میکنم خوابم نمیگیره؟؟ خطا فقط یک روز سه ساعت پاکی!اما چرا بازم خوابم نمیبره؟ یه فرد خوبی اینو برام گفته بود: دخترایی که عاشق میشن دو دسته اند: یه عده خب عاشق قیافه میشن ، مذهبی هم نیستن یه عده نورانیت شخصیت طرف میگیرتشون میشن هادیِ راهشون،به عشق اونا چادر میپوشن،قران میخونن،قبل هر بار بیرون رفتنشون یه نگاه به ایینه میندازن ببینن اگه فلان شهید بود از حج. بسم الله مهربون :)
خسته م ... خیلی خیلی هم خسته م ... واقعا بعضی وقتا فک میکنم دارم خیلی بیشتر از توانم تلاش میکنم و میدواَم ... ممکنه یه زمانی به خاطر این روزایی که دارم اینجوری میگذرونم پشیمون بشم ؟ کلی خوابم میاد ...
+کامنت هارو بعدا جواب میدم . + :)) اول گفتن دخترخالش هشتو میخواد و کوچکش واسطه شده الان قضیه به کل عوض شده . میگن ما چند سالی با هم بودیم بعد یهو گفت میخواد با تو ازدواج کنه ! اینا هیچی ، اینم که کلا از طرف خانواده مادری طرد شدن ، هشت هم از طرف پدر و مادرش طرد شده هیچی ، الان چطوری شد که تقصیرا افتاد گردن من ؟! اصلا ح. ساعت 8 سایت برای انتخاب واحد باز میشه! مدلشم دقیقا عین نونواییه! دیر بری بهت نمی رسه! باید عین عقاب منتظر باشی... وگرنه صبر ایوب می خواد به آموزش زنگ بزنی و به اون یارو مسئولش بفهمونی ظرفیت درس رو زیاد کنه! به اشد وضع خوابم میاد به پست گذاشتن متوسل شدم :/ مریم نخواب...تو می تونی... فقط. یه تجربه ی جدید که بهم ثابت شد. وقتی توی زمان خاص خوابم میگیره باید بخوابم و گرنه باید بعدش عواقب بدتری رو به گردن بگیرم و بیچاره میشم:/ حالا این که چرا و چی میشه بماند. این مسئله مهمه که آیا بدن من فقط اینجوری منو اسکل میکنه یا مال بقیه هم همینه؟ انگار میخواد قدرتشو به رخ آدم بکشه. بعد از کارتن خواب ها و گورخواب ها باید متروخواب ها را هم به قشر بی خانمان اضافه کنند. قشر محترمی که "در به در یه لقمه نون حلال"شون به کارتون خواب ها رفته و "هرجا شد سرت رو تکیه بده بگیر بخواب"شون هم به گور خواب ها. بعضی شبا که دیر از سرکار میزنم بیرون تا برسم مترو و بیام سمت خونه، نر. سرم درد میکنه... سردرد پانیکی ~___~ پس فردا تهرانه و میخواد منو ببینه... قلبم تند میزنه و ته دلم خالی میشه... اگه الناز خوشش نیاد... اگه یه اتفاق همه چیو اب کنه... اگه پولش بس نباشه... اگه حالم بد شه و برا همه سوتفاهم پیش بیاد... خوابم میاد، مجتبی تو راهه... مطمعنم... تنها چیزی که همیشه آرومم . هر برگی که از درخت می افتد هر آهی که از لب های من هر اشکی که از چشم های تو پاییز یک قدم نزدیکتر می شود تا برهنگی درخت تا تنهایی من تا افسردگی تو ما هر کدام درخت خسته ای هستیم شده از اندوه پاییز تنها بهانه ای ست که راحت تر آه بکشیم..! (روزهای طلایی بی تکرار) فریا زعفری پی نوشت:شماهم شن. امشب برای شام رفتیم بیرون و دقیقا هربار که شام تموم میشه من میگم از این به بعد ماهی یه بار به قصد خوردن میایم بیرون -_- ولی دوباره هفته بعد بیرونیم هرچقدرم غذای سالم بخوریم ولی من دوسندارم دیگه دوست داشته باشم بیرون بریم
شاید باورن ی باشه اما من هنوزم خوابم میاد ولی فردا چون خ. شب ها٬ قبل از خواب٬ حتما برایم قصه می گفت٬ و گرنه خوابم نمی برد. ادامه مطلب به شب خوابم به یادت
به صبح چشمم به راهت رئیس جمهور اعلام کرد ساعات زیادی کار می کند! ز لهواقعا ترسیدم خوابم نمیبره
خدایا خودت رحم کن بهمون یه جوری ام. انگار روحم خاملاماخ شده باشه.ساعت 12 ظهره و خوابم میاد. چشمام خسته ن.دلم کمی برای خونه خودم تنگ شده ولی حس عجیبیه وقتی فک میکنم هیچ تو اون شهر دلش برای من تنگ نیست حالا.کمی هم احساس تنهایی دارم... کمی هم نگران کارهای نکرده ام.دیروز رفتم 9 تا تی و یه شلوار لی گرفتم که با خو. مادر جان استعداد خفنی دارند در فاتحه خوندن به تفریحاتی که بنده با دوستام هستم! مثل دیروز که تولد بود و در واقع بهانه ای برای دور هم جمع شدن و از فاز خستگی در اومدن! قبل از ساعت 5 یک عدد اس ام اس زدن که فکر کنم نیم ساعت تموم مشغول تایپش بودن و ...هعی بماند.. امروز هم که تشریف آوردن محل. پروژه تمرکز 83 ص لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 125 تمرکز مقدمه از یکی از فیلسوفان و مرتاضان هندی پرسیدند: آیا پس از این همه دانش و فرزانگی و ریاضت هنوز هم به ریاضت مشغولی؟ گفت: آری. گفتند: چگونه؟ گفت: وقتی غذا می خورم صرفاً غذا می خورم و وقتی . سلام به همگی
الان داشتم pompeii2014 رو نگا می
جدیدا زدم تو کار
چقد هم روم تاثیر دارن و چقد خودم رو توی موقعیت اونا تصور میکنم و چشام پر اشک میشن
من توی این زمونه نامرد از خیلی چیزا میترسم از اینکه نکنه خ نکرده خ نکرده زبونم لال یکی از عزیزام که صبح از خونه میره بیرون دیگ. با من رازی بود که به کو گفتم با من رازی بود که به چا گفتم تو راهِ دراز به اسبِ سیا گفتم بی و تنها به سن را گفتم
با رازِ کهنه از را رسیدم حرفی نروندم حرفی نروندی اشکی فشوندم اشکی فشوندی لبامو بستم از چشام خوندی
احمد شاملو از دفتر هوای تازه ، ۱۳۳۴/۴/۷
حتی لازم نبود چشمهامو ب. بذار ایندفعه یه جور دیگه بنویسم جوری که خیلی ها دوست ندارن میخوام چشمامو ببندم تورنیکت رو ببندم به بازوم سرنگ غم و غصه رو تزریق کنم به شاهرگم بهشون بگو .. به غم و غصه ها بگو مثل مورفین تو رگ هام ب ن دیوونه بشن دیوونه بشم قید همه چی رو بزنن قید همه چی رو بزنم هوا تاریک و ابری اتاق خا. یه دخترایی هستن مغرورن... به ی رونمیدن... زودعصبی میشن... تا ی چیزی میگی تند تند جواب میدن... لجبازن... اینارواذیت نکنین اینا سراسر احساسن...! اینا همونایین که با آهنگ غمگین گریه میکنن وحتی واسه شخصیت کارتونی دل میسوزونن... ى دخترایى هستن وقتى از عشقشون ناراحتن میگن مهم نیست در صورتى . با اینکه از ۸ صبح تا ۲ظهر ی ره با جوجک بازی و با یین پ و خیلی خسته بودم ، حدود ۹-۱۰داشت خوابم میببرد . من اصولا زیاد خسته بشم خواب بی خواب میشم .الانم خواب بی خوابم اما دلیلش خستگی نیست ، دلیلش اینه که شنیدم امروز تعدادی مراجع در قم جلسات متعدد محرمانه داشتن . از ت و قوه قضاییه هم ظ. خسته ام خوابم میاد همه ی خونه به هم ریخته س ظرفای کثیف و آماده سازی های ناهار فردا کلافه م میکنه فردا مهمون داریم مهمون داشتن یه اتفاق جدی و رسمیه بنا بر این من نمیتونم به عنوان یه میزبان استلای بی خیالی که هستم باشم باید برم تو همون پوسته ی آداب دانانه ی متشخص و همه ی اصول و عرف. خوشبختیاز نگاهِ هر ی، معنایی متفاوت دارداما از نظر منآدم هایی خوشبختند که عشق به موقع به سراغشون بیاد ...
"سیمین دانشور "related image

*** همین امروز من اومدم مثل آقای""" صبح زود بیدار شم...الان خیلی خوابم میاد...دلم برای اینستاگرام تنگ شده... این آدمیزاد هم عجب موجود غریبیه! همین دیروز نبود براتون از رویای شفاف گفتم؟خوندید پستمو؟یادتونه؟ همین ب ساعت ۱۰ رفتم خو دم ای شانسو ببین تورو خدا!خو دم ولی فهمیدم خوابم...توی خواب کنترل خوابمو دست گرفتم اینجوری کارگردانی که ساعت ۱۰ و ۱۷ دقیقه بیاد بهم پیام بده حالمو بپرسه :)
. یه چی هس که بش میگیم سکوت ولی یه مدل دیگه ش سکوته دله تا حالا تجربه داشتین که یکی دوستون داشته باشه و بدونی منتظرته ولی هرچی که سعی میکنی یه حرف واسه گفتن بش داشته باشی، چیزی به ذهنت نمیرسه و دلت نمیخواد دس خالی بری پیشش. خودتم نمیدونی چرا زبون و مخت بند میاد و باز هم با سکوت فاصل. انقدرکه امروز گریه چشام خسته شده خوابم گزفته :-\

خوابم نمیاد
خدا جون دلم میخاد اروم بخوابم
کاش خدا برای آدم لالایی میگفت 2:15 بامداد دوشنبه خوابم از پشت ابر می آید. خیال مخملی ام که هنوز زاده نشده است. یجوری خوابم برد که اصلا نفهمیدم ساعتم زنگ میزنه. :((( چند بار برات نامه نوشتم ولی جو ندادی