خوابم میاد - اخبار روز

بسم الله خب بعله d: بعد از کلی حال خوب و کامنتای پر از حس خوب دوستای عزیز می رسیم به چالشی که خیلی یهویی پیش اومد !
و از اونجایی که من خیلی چالش پسند هستم d: پس بسم الله الرحمن الرحیم ...

بنده از طرف فرشته خانوم به صورت کاملا یهویی به چالش کابوس دعوت شدم d:
خب باید عرض کنم که . رفتم اردوی نوروزی ..بخاطر عروسی ابجی خوابم تنظیم نبود ... اونجا سرمو میذاشتم رو میز خوابم میبرد چند نفر م ☺ خندیدم باهاشون ...ولی طاقت نداشتم از اردو زدم بیرون ...زنگ زدن خونه و گفتم حذفی .. عذر خواهی و ... امروز رفتم همه چی عادے ۔۔۔۔۔و عالی بود تا اینکه ا ساعت مشاوره تعداد تست همه رو . گریه میکنم رو ضریح تو که گریه تماشا می کنه داره اسم تو کم کم خودشو تو تنهایی من جا می کنه گریه می کنم رو دستای خودم که هنوزم بوی ضریحتو داره گریه می کنم رو هرچی که هنوز تورو هر ثانیه یادم میاره نیستی و نمیشه باورم؛چی اومده به سرم به پای دردام بشین؛تو شام آ م از هوای حرمت پرم؛روزا . دو شبه ، دارم از خواب مییییییییییییمیرم ولی خوابم نمیبره نمیفهمم چمه فک کنم مشغله هام زیاد شده چندین و چند مطلب پیش نویس دارم توی وبلاگم که کاملشون ن دیگه و سریال هم درست نمیبینم همین الانم که دارم تایپ میکنم دارم ویدیو های اموزشی هم که پلی رو فایل صوتیشون رو گوش میدم یک اسفند . گفت شربتتو نمیخوری؟ مادر شوهرمو میگم . یه نگاه به شربت صد در صد افزودنی و اسانس پرتقال انداختم و فکر یعنی کی میشه از اینجا پاشیم بریم؟ لبخند زدم و گفتم من زیاد شربت پرتقال دوست ندارم !!!مهمونی جاری خواهر شوهرم !!! خیلییییی خوابم میاد خیلیییی خسته ام هرگز فوراً بدبختی ی را باور نکنید . بپرسید که می تواند بخوابد یا نه ؟ اگر جواب مثبت باشد ، همه چیز رو به راه است . همین کافی است ! + لویی_فردینان_سلین خانومه توو داروخونه یه شیشه شربت نمیدونم چی چی دستش بود به میگه اقای 2 تا از این شیشه شربت ها به من بده داروخونه یه نگاه میندازه به شی. ب کلی خواب دیدم ... تیکه تیکه هیچ کدومم به هم ربط نداشت فقط دوتاش یادمه اولیش این بود که بهم گفتن خانم، مشاور شما فلانی نیس که گفتم پس کیه گفتن م ... یعنی بهتر بگم این تیکه خوابم کابوس بود چون داشت گریم میگرفت :/ اخه استاااد م :(( تو خوابم اسایش ندارم از دستش~_~
یه قسمت از خوابمم این . اینجایی که تو این شعره میگه : بوی بازی های راه مدرسه دوتا سوال پیش میاد: 1.مگه بازی بو میده ؟؟ اگه بو میده کی بوی بازی منو ورداشته؟؟بیارید پس بدید خودمون میخوایم: 2.مگه شما تو راه مدرسه بازی میکردید؟؟؟ من یا رفتنه خوابم میومد: یا برگشته گشنه بودم سلام ...الان نزدیکه به 6 روز قشنگ یه تنبل تمام معنا شدم و درس نخوندم و این تنبلی من ریشه و نشعت از وقتی در زندگی من جریان پیدا کرد که خونمون رو زد با اینکه خوابم میومد ولییی از ترس خوابم نمیبرد و اینجور شد که خواب یه عدد کنکوری بهم ریخت و هنوز نتونسته به فرماتیک اصلی خواب برسه !!دیر. امروز رفتی بازار چی یدی؟ بله از امروزم بگویم صبح که هیچی اصلا بیرون نرفتم نمی دانم چرا خوابم می امد اهان یادم افتاد ب یک خواب ترسناک دیدم به نظرم خودم با تختخوابم داشتم فرو می رفتم توی زمین انگار باتلاقی یه همچین چیزی و شاید بد خو ده بودم ترسناکتر از ان لحظه ای بود که یکنفر مثل ز. امشب خوابم نمیاد ،با اینکه فردا باید از صبح بیدار بشم ،اما الان اصلا خوابم نمیاد ، گمونم امشب از اون شباس ،که باید بیدارم بمونم تا صبح که برم بیرون ...
اهل اَه و ناله هم نیستم ،که واستون یه کم از غم و غصه هام بگم ،دلتون شاد بشه که بدبخت تر از خودتون هم هست :)
ساعت 2:12 دقیقه هس ، دارم به این فکر می کنم ،که خیلی دلم می خواد عاشق بشم ، سریع هم وابسته بشیم ،بعد اما دختره یهویی خیانت کنه و اَزم جدا بشه ،و من بعد از رفتنش تمام وقت ،آهنگ های هوروش باند رو گوش کنم ؛
تو اَزم دیوونه ساختی خنده داره حال من ،دادی منو دست این شب ها رفتی تنها بشم ... این روزها، حالم مثل همون روزهایی که بابا تازه از پیشمون رفته بود. همش تپش قلب داشتم. همش فشارم پایین بود. همش می خواستم بخوابم، اما خوابم نمی برد. تا چشمامو می بستم چهره اش میامد جلوی چشمم. همش عصبی بودم. حوصله هیچ چیز و هیچ رو نداشتم. تا ی حرفی میزد، بی اختیار اشکهام جاری می شد. ه. می شینن تا ساعت ۱۲ شب.... وقتی می بینن من دارم چرت میزنم میگن هادی چرا نمیری بخو خب برو بخواب!! آخه من کجا برم بخوابم؟!خونه همسایه ها؟! همه شون میدونن من صبح 6 و نیم می رم کار تا هفت و نیم سر کارم... و همه میدونن من توی سروصدا و جایی که نور باشه نمیتونم بخوابم ولی بازم میشینن و به من میگ. ب دوباره به خوابم آمدی... نمیدانم چرا هر وقت که به خوابم پا میگذاری,غمگینی بم مثل همیشه پیراهن مشگیت بر تن بود... چرا هر وقت که می آیی در خودت هستی و گرفته!! و من در آرزوی لبخند شیرینت, در بیداری با خود می گویم.. کی میشود آ , کمی, فقط یکبار هم که شده در لبخند و شادیت مرا سهیم کنی... هیچ و. از درد خوابم نمیبره، نمیدونم چی بگم؟ ساعت چهار و بیست دقیقه صبحه و من هنوز خوابم نبرده!دو ساعت بعد هم باید بابا رو ببرم تهران! قطعا تا اون ساعت نخواهم خو د دیگه. بدترین شرایط ممکن رقم خورد. عادت بد من همینه. اگه تا یازده و نیم دوازده نخوابم ساعت خواب منتقل میشه به دو. اگه تا دو و نیم نخوابم می ره چهار و اگه نخوابم میره . امشب خوابم نمیاد ،با اینکه فردا باید از صبح برم بیرون ،اما الان اصلا خوابم نمیاد ،گمونم امشب از اون شباس ،که باید بیدارم بمونم تا صبح که برم بیرون ...
اهل اَه و ناله هم نیستم ،که واستون یه کم از غم و غصه هام بگم ،دلتون شاد بشه که بدبخت تر از خودتون هم هست :)
ساعت 2:12 دقیقه هس ، دارم به این فکر می کنم ،که خیلی دلم می خواد عاشق بشم ، سریع هم وابسته بشیم ،بعد اما دختره یهویی خیانت کنه و اَزم جدا بشه ،و من بعد از رفتنش تمام وقت ،آهنگ های هوروش باند رو گوش کنم ؛
تو اَزم دیوونه ساختی خنده داره حال من ،دادی منو دست این شب ها رفتی تنها بشم ... جواب استخاره بد اومد!نوشته بود این کار نه تنها انتظارات شما رو برآورده نمیکنه بلکه مشکلاتی رو هم به همراه داره!تقریبا می تونم بگم که بیخیالش شدیم.هرچند ناراحت شدم و اون شب تا صبح خوابم نبرد!این که راهی برای رسیدن به هدفم نمیبینم خیلی ناراحتم میکنه.نمیدونم خودمم از پش برمیام یا. خستم ازین یه سالی که گذشت با اینکه کار خاصی ام نداشتم میخواسم برا کنکور بخونم که تا همین الان نخوندم نمی دونم اگه بخونم رتبه خوب میارم با نه نمیدونم هیچیو نمیدونم زندگیم معلقه خودم معلقم بین زمین و هوا حس مسکنم همش خوابه همش دارم خوابم می بینم یهو وسط خیابون به خودم میام و میگم . این چند روزه به شکل عجیبی حالم خوب بوده و الان تنها چیزی که بابتش ناراحتم همین تنهاییمه... ناله نمیکنم ها ، ولی تنهاییم که تموم بشه دیگه اینقدر هم غمگین نمینویسم...
+فردا کنفرانس قلب و عروق دارم ، مبحث آنوریسم : . خوابم میاد و رو کنفرانس فردا مسلط نیستم :/
+شبتون بخیر و قلب و عروق. نوشته های موبایلم را پا ازی می ..
بیشتر از هر جایی ذهنم را آنجا تخلیه میکنم !
هیچ وقت هم برنمیگردم مرورشان کنم !
میخواهم چه کنم احساس های در رفت و آمد را ... !!

خوردم به یک نوشته ی غریب !

خوابم را نوشته بودم ....
تا قبل از این که فراموشش کنم سریع به ثبت رسانده بودمش !

قط. یادم میاد بنیامین بهادری امروز درست یک ساله و ده ماهه و دو روزه که ندیدمت به حرفی مونده تو دلم دلم میخواد بگم بهت که دوست دارم بهت بگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم وقتی نگات یادم میاد قشنگیات یادم میاد یادم میاد گفتی بهم دلم میگه شاید دیگه نبینمت نبینمت نبینمت نبینم. اقا الان دوهفته است در جنب و جوش تهیه مقدمات و یدهای عقد و مراسم اقا دامادیم و وقت کم میاریم در حدی که من خواهر شوهر شاغل دیگه وقت خواب ندارم و خوابم میاد به شدت بعد این آقا داماد توی این گیرویری که هیچ کدوم فکر نمی کردیم ارشد قبول شده و کارای ثبت نام و برنامه های تنظیم کلاس و کار . خوابم نمی برد ، ساعت 4 صبح 21 شهریور ماه است ، صدای پارس سگ ها می آید ، ایمان هم کلافه است و هی جایش را عوض می کند . یادداشت قبل را کمی قبل یا بعد از ساعت 12 نوشتم . پرشین بلاگ قاظی کرده و تاریخ ها و ساعت ها را اشتباه می زند . امروز روز ثبت نام است ، مدارکم را آماده . یک اسپانیایی هم آمده . با اینکه تا همین چند ساعت پیش دلخور بودم که عیدم مال خودم نیست، با اینکه معلوم نیست کی بتونم بدون نگرانی و عذاب وجدان کتاب های جدیدم رو بخونم و ایی رو ببینم که به امید این تعطیلیا ، با اینکه حدودا شش ماهی می شه شدیدا اطراف خودم رو خالی و وقتم رو با کار پر ، با اینکه دارم با کمترین. دلم برا تو تنگ نشده که !
برا اونی که تو خوابم بودی تنگ شده :) فهمیده‌ام که وقتی جسماً خسته‌ام، دست‌هایم را کشیده بالای سرم می‌گذارم و می‌خوابم و وقتی روحاً هلاکم، دمر می‌خوابم. نیمه‌شب است. دراز کشیده‌ام. برق‌ها خاموش و آن‌طرف‌تر شمع روشن است و بقیه دور همند. هستم و نیستم؛ گاهی حرفی می‌پرانم و باز برمی‌گردم . امشب با خدا دعوام شد کلی گریه از روی خشم و الآن داره بارون میاد. نمیدونم مصداق همون متنیه که میگه : ب با خدا دعوایم شد با هم قهر کردیم، فکر دیگر مرا دوست ندارد. رفتم گوشه ای نشستم، چند قطره اشک ریختم و خوابم برد. صبح که بیدار شدم، مادرم گفت نمیدانی ب تا صبح چه " بارانی " می آمد...! یا . قدرمو ندونستی یه روزی می  فهمی  که دیگه خیلی دیره  اشکم هامو ریختی دیگه دلم ازت سیره منو تنها گذاشتی  خونه مو اب کردی منو زیر آوار تنها گذاشتی  چه جوری یادت رفت  اون همه خوبی های که  من برات انجام دادم  الان کجایی که راهمون ازم دوره چشم های خونیم پشت س. و من الله توفیق ! فقط نمی دونم این چه توفیق اجباریییه نصیب ما شده ! باید درس هایه مز ف بخونیم ؟ سلام ! خب کلا دارم دیوونه می شم ! سر کلا سا دیگه کلا خوابم ( یه حسابان فیزیک بیدار بودم که اونام می خوابم دیگه ) یا کتاب دارم می خونم ! کلا رفتن نرفتنم فرقی نمی کنه ! از طرفی هم شرکتی می خوام . ٢سال قبل بعد از از دست دادن م.ژ نازنین خیلی داغون شده بودم زندگی برام هیچ معنای قابل قبولی نداشت و فقط با کلاس های درسی که از ٨ صبح تا ٨ شب بود سعی داشتم خودمو توی درس غرق کنم تا شاید کمتر احساس کنم که چه بلایی سرم اومده . توی اون دوران یادمه خیلی کم میخو دم چیزی حول و حوش ٢-٣ ساعت د. دیروز عصر دخترم نذاشت بخوابم، شب هم نمیدونم چرا هی وسط شیر خوردن خوابش میبرد و پروسه ی شیر خوردنش تقریبا تا صبح طول کشید.صبح دم جنون بودم. ساعت دو تو تا ی خوابم برد تا دم خونه. بعدشم رسیدم خونه ی مامان، دخترم شیر خورد، اش بردش بازی کنن. من درجا بیهوش شدم. بعد دوباره آوردش برا شیر، . نه نمیشه، داستان بگم، خوابم میاد امروز خدا باهام خیلی مهربون بود (همه جوره) همین:) شب بخیر:) فردا چهارمین سالگرد مصادف با سوم دخترعمشه... مراسمشون باهمه واسه کی گریه کنم من... ترجیحا دلم کبابه واسه فرزانه:'( درحدی که خواهرم میگه کاش من میمردم ... اگه وقت داشتین یه صلوات برای شادی روح . نه نمیشه، داستان بگم، خوابم میاد امروز خدا باهام خیلی مهربون بود (همه جوره) همین:) شب بخیر:) فردا چهارمین سالگرد مصادف با سوم دخترعمشه... مراسمشون باهمه واسه کی گریه کنم من... ترجیحا دلم کبابه واسه فرزانه:'( درحدی که خواهرم میگه کاش من میمردم ... اگه وقت داشتین یه صلوات برای شادی روح . چند روزه خوابم بهم ریخته و شبا بیدارم و روزا خواب. هر کاری میکنم نمیتونم درستش کنم. از ب تا الان تو خونه تنهام،ساعت ۲و نیم بود که ز له اومد و انقدر ترسیدم لباس پوشیدم و آماده نشستم تا اگه بازم ز له اومد فرار کنم. فشارم افتاد و دست و پام می لرزید، هیچی دیگه،کلا خوابم پرید. هر کاری ح. ب آقای م گفتم ک من ازت خوشم میاد و روت کراش دارم، از نشون دادن و حرف زدن از احساساتم حس خوبی دارم، کاری بود ک مدت ها بود نکرده بودم، مدت ها؟ شاید هرگز نکرده بودم حوصله گفتن از تز و کار رو ندارم، اما اوضاع خوب نیست زیاد، صد سال دیگه اگه اینجا رو خوندم، فقط این یادم بیاد ک خیلی خواب. می دونم الان باید بخوابم اما دوست دارم ا ین واپسین کنکور یه یادی ازش بمونه با حال ترین حس اینه حس روز مهم رو فهمیدن یعنی فردا چه حس غربییه طفلکی من که چه جوری باید خوابم ببره اما می خوابم می دونم که می شه خو د و خوابای خوب و خوب دید یعنی فردا کنکور می ده هیچ خبری ازش نیست لجباز دوس. می دونم الان باید بخوابم اما دوست دارم ا ین واپسین کنکور یه یادی ازش بمونه با حال ترین حس اینه حس روز مهم رو فهمیدن یعنی فردا چه حس غربیه طفلکی من که چه جوری باید خوابم ببره اما می خوابم می دونم که می شه خو د و خوابای خوب و خوب دید یعنی فردا کنکور می ده هیچ خبری ازش نیست لجباز دوست .
1 دعای خوبی نیست..شایدم کار درستی نیست.. ولی خدا از سر اونایی که باجون ادما بازی میکنن نگذره.. از سر بعضی ازین ا!! با این حال وضع همین مونده بود با تجویز داروی اشتباهی یه ابله مسموم شم! توقهی نمیشه داشت ی که دیرمیاد برای فقط رد مریضا پنج دقیقه هم وقت نمیزاره و اونوقت دارویی مینوی. چه چیزی انقدر تخمیه که من خوابم نمیبره؟