خوابم میاد - اخبار روز

خسته تر از اونم که خوابم ببره... امشب با خدا دعوام شد کلی گریه از روی خشم و الآن داره بارون میاد. نمیدونم مصداق همون متنیه که میگه : ب با خدا دعوایم شد با هم قهر کردیم، فکر دیگر مرا دوست ندارد. رفتم گوشه ای نشستم، چند قطره اشک ریختم و خوابم برد. صبح که بیدار شدم، مادرم گفت نمیدانی ب تا صبح چه " بارانی " می آمد...! یا . چشمامو که میبندم میاد جلوی چشمام با کلی شوق چشماموباز میکنم شاید الان تو واقعیت زندگیم روبروم باشه اما وقتی چشمامو باز میکنم و متوجه نبودش میشم یه بغضی گلمو پر میکنه و محکم چشمامو میبندم با همون بغض میخوابم چند وقتیه با این حال می خوابم (mahoor) قدرمو ندونستی یه روزی می  فهمی  که دیگه خیلی دیره  اشکم هامو ریختی دیگه دلم ازت سیره منو تنها گذاشتی  خونه مو اب کردی منو زیر آوار تنها گذاشتی  چه جوری یادت رفت  اون همه خوبی های که  من برات انجام دادم  الان کجایی که راهمون ازم دوره چشم های خونیم پشت س. نمیدونم تو کدوم زندگیم چه گناهی مرتکب شده ام که اینقدر خوابم سبکه و گیر هم اتاقی هایی افتادم که اینقدر بی ملاحظه ان! خب تو که می بینی من هم خوابم سبکه، هم ساعت هفت و نیم صبح خو دم! نمی میری واقعا یه ده رعایت کنی صبح با صدای وز وز همچون مگست بیدار نشیم! بعدش هم در نهایت پررویی میفرم. خواب دیدم پشت سرت راه میروم تو تند تند قدم برمیداشتیو مرتب با من حرف میزدی یادم نیست چه میگفتی عجله داشتی دیر نرسیم.حواسم به حرفهایت نبود تمام حواسم به دستهایت بود که کنارت تاب میخوردند چشم دوخته بودم به دستهایت و تمام وجودم دلش می خواست دستهایت را لمس کند می دانستم خوابم می تر. نه نمیشه، داستان بگم، خوابم میاد امروز خدا باهام خیلی مهربون بود (همه جوره) همین:) شب بخیر:) فردا چهارمین سالگرد مصادف با سوم دخترعمشه... مراسمشون باهمه واسه کی گریه کنم من... ترجیحا دلم کبابه واسه فرزانه:'( درحدی که خواهرم میگه کاش من میمردم ... اگه وقت داشتین یه صلوات برای شادی روح . نه نمیشه، داستان بگم، خوابم میاد امروز خدا باهام خیلی مهربون بود (همه جوره) همین:) شب بخیر:) فردا چهارمین سالگرد مصادف با سوم دخترعمشه... مراسمشون باهمه واسه کی گریه کنم من... ترجیحا دلم کبابه واسه فرزانه:'( درحدی که خواهرم میگه کاش من میمردم ... اگه وقت داشتین یه صلوات برای شادی روح . دیروز عصر دخترم نذاشت بخوابم، شب هم نمیدونم چرا هی وسط شیر خوردن خوابش میبرد و پروسه ی شیر خوردنش تقریبا تا صبح طول کشید.صبح دم جنون بودم. ساعت دو تو تا ی خوابم برد تا دم خونه. بعدشم رسیدم خونه ی مامان، دخترم شیر خورد، اش بردش بازی کنن. من درجا بیهوش شدم. بعد دوباره آوردش برا شیر، . چقدر دلم سبک شد یکم باهات حرف زدم خوب دیگه عشقم من برم بخوابم هروقت میخوابم قبل خوابم ازخدا میخوام توخواب ببینمت وقتی میبینم شاد شاذم اما وقتی بیدار میشم و توخواب ندیده باشمت بازم اشکم میاد...نمیدونم چرا دستام یخه ...کاش بودی تا گرمشون میکردی ...دوست دارم منبع: http://balamrzr. / به نام خدا خیلی خوشم میاد ازین وضع. که تا دیروقت دیر وقت، مثلا 4 صبح بکوب دارم کار می کنم. بعد ازون طرف هم با هول و ولای اینکه کارهام می مونه صبح زود یعنی مثلا 9 از خواب می پرم و عصر هم نمی خوابم و باز یه عالمه کار دارم. من عاشق کار داشتنم. ازینکه الان فقط هام آزادم خوشم میاد. و این رو.
1 دعای خوبی نیست..شایدم کار درستی نیست.. ولی خدا از سر اونایی که باجون ادما بازی میکنن نگذره.. از سر بعضی ازین ا!! با این حال وضع همین مونده بود با تجویز داروی اشتباهی یه ابله مسموم شم! توقهی نمیشه داشت ی که دیرمیاد برای فقط رد مریضا پنج دقیقه هم وقت نمیزاره و اونوقت دارویی مینوی. می دونم الان باید بخوابم اما دوست دارم ا ین واپسین کنکور یه یادی ازش بمونه با حال ترین حس اینه حس روز مهم رو فهمیدن یعنی فردا چه حس غربییه طفلکی من که چه جوری باید خوابم ببره اما می خوابم می دونم که می شه خو د و خوابای خوب و خوب دید یعنی فردا کنکور می ده هیچ خبری ازش نیست لجباز دوس. به روز دوازدهم رسیدم. خدایا شکرت از اینکه یک روز دیگر را می بینم از اینکه یک روز دیگه فرصت به من می دی تا برای نزدیک شدن به تو تلاش کنم تا برای چشیدن طعم آرامش و خوشبختی فکر کنم.
ب خوب نخو دم. چرا؟ واقعا نمی دونم ساعت نزدیک دو از خواب بیدار شدم. شاید از گرما... کلا شبهایی که با فکر . خوابم نمی بره، شاید زیادی خسته ام.
+نگو هنو سر شبه... یک نفس به خوابم آمدی یک عمر به خواب رفتم از ب اصن انگار سبک تر می خوابم :)))) درست ساعت هشت است پای تلویزیون نشسته ای به تماشای غمگینی نشسته ام به تماشای غمگینم مرا کنار خودت در خودم نمی بینی درست ساعت دلواپسی ی آمد برای سرخوری سال های نافرجام برای کشتن این خاطرات پی در پی گلایه های تو محبوس هاله ای ابهام.... درست ساعت هشت است، هشت مرد شرور و هشت آیینه ی روبرو به آینده و هشت عضو تو را بو کشید مردی که درست مثل خودت بی حیا و یکدنده کنار آمده بودم که باز برگردی کنار تلویزیون پای خوابم برد و ماهی تو در آکواریوم از عمق درد نفس کشید، تو را بو کشید و درجا مرد شبیه ماهی سرخی که روی آب آمد سکوت می کنم اما بلند می گریم شبیه تازه عروس اتاق خاطره ها به روسیاهی ام از حبه قند می گریم درست ساعت هشت است،باز وقت قرار چه بیقرار نشستی که باز خوابم برد چه بی قرار نبودی همان زمانی که درون آکواریوم ماهی غرورم مرد وهشت عضو تو کنکور هشت مرحله ای ولی درست در این بین بی تو خوابم برد کنار تلویزیون، پای ،ساعت هشت خبر رسید ی گوشه ی اتاقش مرد . این روزا تو یه چند ضلعی گیر ، نمیفهمم خودمو!
نمیدونم دلم چی میخواد، نمیدونم باید چیکار کنم؟! نمیدونم گرسنمه؟ خوابم میاد؟ دلم تنگ شده؟ سرم درد میکنه؟ باید برم سینما؟ پرم از استیسال، لبریز شدم از هیجاناتی که برای خالی شون هیچ مکانی درون خودمو جسمم پیدا نمیکنم! شاید تنهام، اما . ساعت دو بامداده، هنوز تمرینم تموم نشده، دارم از تاخیرم استفاده میکنم، فردا هفت و نیم صبح کلاس دارم، البته الان فرداست:)) ، کوییز تیک هومم رو حل ن برای همین کلاس هفت و نیمی، خیلی خوابم میاد و از صبح همینطوری نشستم، هر 20 ثانیه هم یه خمیازه میکشم، و چقدر خوبه که بهار هم هست و دوتایی . چی شد که انقدر ضعیف شدم؟ دقیقا از کِی بود که دیگه شب ها خوابم نبرد؟ چرا انقدر تو دود خفه میشم این روزا؟ کی میخوام آدم شم من؟ قصدشو دارم اصلا؟ یعنی میشه یه سریارو کشت و از فکرشون راحت شد؟ این چه حس و حالیه که دستشو انداخته ه ام رو فشار میده؟ چرا برنمیداره دستشو؟ چرا صد بار ده صفحه . از اینکه تو تعطیلات عید جز خونه ی جایی نرفتم خوشم میاد. از اینکه فرودین هنوز برام بوی نو شدن داره خوشم میاد. از اینکه وقتی از حرف دوستم ناراحت میشم، می تونم سکوت کنم و بهش نگم خیلی خوشم میاد. از اینکه سعی می کنم دلخوریامو بیشتر از یکی دو روز کش ندم خیلی خوشم میاد. (در صورتیکه قابل . هرشب که بیدارم، انگار عادتم شده فردا صبحش قراره بزنم بیرون که تورو ببینم. که عاشق تر بشم.با این فکر که قراره دست هات و توی دست هام بگیرم می خوابم. روی تخت یک نفره ام دراز کشیدم. با مهره های گردن بندی که تو به گردنم انداختی بازی می کنم. به تو فکر می کنم. به سه روز جادوییِ تابستونمون.. خواب دیدم پشت سرت راه میروم تو تند تند قدم برمیداشتی و مرتب با من حرف میزدی یادم نیست چه میگفتی عجله داشتی دیر نرسیم.حواسم به حرفهایت نبود تمام حواسم به دستهایت بود که کنارت تاب میخوردند چشم دوخته بودم به دستهایت و تمام وجودم دلش می خواست دستهایت را لمس کند می دانستم خوابم می ت. امشب ساعت23:21 انس هنو بیداره??????? امروز خواباشو زده حالا نمیذاره من بخوابم?????انقققققد خوابم میاد ک اگ چشامو ببندم دیگه تا فردام رگ نمیزنم چیکار کنم من بااین وروجک؟؟؟؟؟؟باباش خوابه لامپو خاموش قنداقش گذاشتم تو گهواره همونجا داره باخودش حرف میزنه ازینطرف گریه میکنه نمیدونم . در منزل من، همه افراد، هرشب در حال مطالعه خوابشان مى برد ⚠️ همه خانواده هاى ایرانى باید این گونه باشند انقلاب: من این را مى خواهم عرض کنم که در منزل خودِ من، همه افراد، بدون استثنا، هرشب در حال #مطالعه خوابشان مى برد. خود من هم همین طورم. نه این که حالا وسط مطالعه خوابم ببرد. مطا. خب حاج آقا هر چند وقت یه بار می ره سفر و حاج خانم خونه تنها میمونه ما هم به میل خودمون بعضی روزا رو می ریم می مونیم پیش حاج خانوم... الان دومین شبیه که اینجا موندیم... خب با اینکه بالشتمو با خودم آوردم، اما واقعا خوابم نمی بره. و به آبروریزانه ترین شکل ممکن از اون ور تا 12 می خوابم :)))) . چند وقت هست که روی تصاویر گرافیکی روی نوعی خاصی از پارچه کار میکنیم که بشه روی آنها چاپ کرد و همزمان بشه از پشت بهش نور تابوند. این ایده رو برای ایجاد تابلوهای تبلیغاتی داشتیم. استفاده از این نوع پارچه خیلی ارزان تر و زیبا تر در میاد برای در این نوع تابلو ها. همچنین کلی هم در هزینه حمل و نقل این محصول صرفه جویی میشه! چون پارچه رو راحت تا میزنی و میزاری توی یک پاکت و میفرستی برای مشتری! چند وقت پیش یک تصویر طبیعت رو بنا به درخواست مشتری چاپ کردیم ولی یک گوشه از تصویر یک کم به اصلاح پی لیت شده بود (کیفیت پی ل ها کم بود) و مجبور شدیم یکی دیگه از این چاپ کنیم و قرار بود این رو بندازیم دور. اینجا بود که یک فکری به سرم زد، اتاق خواب من رو به آفتاب است و حتی کرکره هم حریفش نمیشه. از طرفی این نوع پارچه چون از پشت بهش نور بخوره باعث درخشش میشه تصمیم گرفتم که ازش به عنوان استفاده کنم!!! گوشه ها و وسطش رو سوراخ و نصبش جلو پنجره اتاق خوابم! واقعاً ایده عالی ای بود.نور آفتاب و جنس این پارچه باعث درخشندگی تصویر شده بود اتاق خوابم کم نور تر و به طبع خنک تر شد و همچنین همیشه این منظره زیبا رو هم میبینم!
انصافانه ست هر کاری میکنم خوابم نمیگیره؟؟ خطا فقط یک روز سه ساعت پاکی!اما چرا بازم خوابم نمیبره؟ ساعت 2 شب شده و من هنوز خوابم نبرده...خداااااا؟؟؟؟؟ کمک... باورم نمیشه خوابم برد و الان بیدارم . -___- : جهنم و ضرر اصن!!!
پُرِ حرف هستم و پست نمیزارم
میگیرم می خوابم قبلا شبا تا دو و سه به خاطر ریلشن بیدار می موندم. بعد از ماه رمضون دیگه خوابم تنظیم شد و ۱۲ می خو دم یا نهایت ۱ طبق تجربه دیدم وقتی شب دیر می خوابم صبح هم دیر پا می شم و احساس می کنم به هیچ کاریم نرسیدم. کلافه و لم. الان شبا که تلفن حرف می زنیم ریلیشن می گه بیدار باش تا سه. می گم نه و ب. چند روز پیش خواب دیدم یکی از خواب هایی که مدام جلو چشمم رژه میرفت و اعصابمو به هم میریخت سارا رو که دیدم میخواستم ازش سراغ بگیرم بیخیال شدم تو خوابم سارا خبر داد آخه اما امشب سر شب از شماره خودشون با ع خودشون:
◼️◼️ انالله و انا الیه راجعون ◼️◼️ با اهدای سلام و احترام مصیبت. بسم الله مهربون :)
خسته م ... خیلی خیلی هم خسته م ... واقعا بعضی وقتا فک میکنم دارم خیلی بیشتر از توانم تلاش میکنم و میدواَم ... ممکنه یه زمانی به خاطر این روزایی که دارم اینجوری میگذرونم پشیمون بشم ؟ کلی خوابم میاد ...
+کامنت هارو بعدا جواب میدم . + :)) ساعت 8 سایت برای انتخاب واحد باز میشه! مدلشم دقیقا عین نونواییه! دیر بری بهت نمی رسه! باید عین عقاب منتظر باشی... وگرنه صبر ایوب می خواد به آموزش زنگ بزنی و به اون یارو مسئولش بفهمونی ظرفیت درس رو زیاد کنه! به اشد وضع خوابم میاد به پست گذاشتن متوسل شدم :/ مریم نخواب...تو می تونی... فقط. تا دوازده بیشتر نمیشه تو دانشکده موند، بیشتر بشه باید بمونی تو ازمایشگاهت و صبح بری بیرون. دوازده اومدیم بریم به شدت بارون میومد و ی کم از کارم هم مونده بود. این شد که متی که شال و کلاه داشت رفت و من موندم .. خب اینم اولین شبی که در ازمایشگاه سپری کردیم .. خوابم میاد، سرده، پتوهاشو. بعد از کارتن خواب ها و گورخواب ها باید متروخواب ها را هم به قشر بی خانمان اضافه کنند. قشر محترمی که "در به در یه لقمه نون حلال"شون به کارتون خواب ها رفته و "هرجا شد سرت رو تکیه بده بگیر بخواب"شون هم به گور خواب ها. بعضی شبا که دیر از سرکار میزنم بیرون تا برسم مترو و بیام سمت خونه، نر. هر برگی که از درخت می افتد هر آهی که از لب های من هر اشکی که از چشم های تو پاییز یک قدم نزدیکتر می شود تا برهنگی درخت تا تنهایی من تا افسردگی تو ما هر کدام درخت خسته ای هستیم شده از اندوه پاییز تنها بهانه ای ست که راحت تر آه بکشیم..! (روزهای طلایی بی تکرار) فریا زعفری پی نوشت:شماهم شن.