خدایا دستمو ول نکن - اخبار روز

‫دَرِ آسانسور که وا شد ملّت یه جوری نگا می که یه لحظه حس باید به تک تکشون سلام کنم! گفتم لابد باید دَمِ در وایسم تا تعارفم کنن برم تو...
تازه تو آسانسور که رفتم، دوتا خانم محترم از دور داشتن عجله می خودشونو بذارن لا در که در باز شه بیان تو. خ ش هم اگه با همون سرعت ادامه داده بودن،. خیلی وقته مطلبی نذاشتم .نمیدونم چرا.دیدین ادم بعضی وقتا میره تو یه فاز نامعلومی که خودت هم خودتو نمیفهمی: از اتفاقای این مدت بهترینش مشهدی بود که رفتم.واقعا واقعا طلبیده شدم چون 4روز قبل تاریخ رفتنم این مسافرت برام جور شد. عالی بود عالییییییی.خیلی نیاز داشتم به حرم.خیلی. زندگیم . خدایا به فرق شکافته آقام علی(ع)عجل لولیک الفرج خدایا به پهلوی ش ته صاحب عالمین حضرت زهرا (س)عجل لولیک الفرج خدایا به غم دل حسن(ع)عجل لولیک الفرج خدایا به سر بریده ارباب عالمین حسین(ع)عجل لولیک الفرج خدایا به دستهای بریده آقام اباالفضل(ع)عجل لولیک الفرج خدایا به حق آقا علی اکبر (ع. این روزا یه حس ترس و دلهره دارم و احساس تنهایی با اینکه بچه نیستم و باید خودم بچه داشتم ولی از اینکه بابامو ندارم حس تنهایی و ترس دارم انگار اگه بابام بود یه نفر بود که توی این فشار زندگی حواسش به من باشه یه پدر مهربون که دستمو بگیره ولی الان که رفته بدجور جای خالی رو احساس می کنم. سلام خدایا شکرت خدایا منو ببخش که باز هم بهت شک . خدایا منو ببخش که ایمانم ضعیفه. خدایا کمکم کم که ایمانم را تقویت کنم. خدایا من نذر کرده بودم که ارزی به خوب و خوشی تموم بشه و هیچ فکرش رو نمی که تو از ارزی هم برای من یک راه جدید باز کنی. خدایا شکرت خدایا شکرت دیروز با آدمهای جدید آش. نمیدونم.فک میکنم به چُنان باور عمیقی رسیدم از خودم که حرفای سمیه هم ته دلمو صاف نمیکنه با خودم.رسیدم به یه غریبگی با آینده.آینده ای که هیچ خوشحالی مفرطی نمیبینم.آینده ای که گمونم....ندارمش.تو جریانشم، مال من نیست ولی....کیف یدم. ...خدایا شکرت :) خدایا شکرت :) خدایا شکرت :) خدایا شکرت :) . بالا ه روزی ک انتظارشو میکشیدم رسید امروز میرم حرم آقا اما حسین و حضرت عباس چ حس خوبیه شاید ی ندونه ولی ارزوم بود همیشه برم ایشالا خدا نصیب هر ی ه این زیارتو حس عجیبیه رفتن سمت حرم ی از یچگی عاشقش بودی اونم تو چ روزایی تاسوعا عاشورا شام غریبان شهادت سجاد امیدوارم دست پسر برگردم . خداروشکر شوشو رفته بود ورزش و حالش خیلی خوب بود و خیلی خوب باهام برخورد کرد و منم جلسمو رفتم اما ارایشگاهو گذاشتم اگه امروز فرصت کنم میرم . فکر کنم متوجه شده بود که حرفش بهم برخورده و منو رنجونده چون وقتی داشتیم میرفتیم دنبال فندوق که از خونه مامی بیاریمش دستمو گرفت و در حالی که. راستش یه کمی سر سام گرفتم خب دروغ چرا...رفتیم بیرون با بچه ها و خوش گذشت.خوب بود همین کافیه برا تولدم :)حنا یدم دستمو نقاشی کنم.میدونی دوس دارم چه تصمیمی بگیرم؟تصمیم دارم رها کنم.واقعا و از ته دل میخوام رها کنم همین.یه جایی رسیدم که خسته ام.که ب ازینهمه افکار بیهوده و داره مث خوره . سلام! امروز امتحان ادبیات رو که داد غایب شدم رو دادم!! 7 تا درس رو صبح خوندم! 19/5 میشم + خداجونم منو سربلند کن :) دربرابر همه ی انتظارا چه خانواده چه معلم(مریم جونممم) مریم به فاطی گفته زهرا که پرشکی قبوله! آره قبولم! ولی در چه صورت؟ در صورتیکه تلاشِ بی وقفه و همت و اراده داشته باشم! ن. هوالکافی خدایا کی بر من رسد که بساط معا با غیر اهل علم را بکل برچینم خدایا کی شود که هیچگاه در راه مطالعه و تفکر دلسرد و خسته نشوم خدایا کی رسد زمان بستن پرونده مطالعه 40-50 کتبی که از سالها پیش آن ها را گشودم خدایا کی شود که شوق مطالعه و بندگی مرا بنحوی فراگیرد که هیچ جاذبه ای از د. نتیجه تصویری برای اما حسین شرمنده ماه محرم نزدیکه و من هنوزم خوب نشدم بنده واقعی خدا نشدم هنوزم امو دیروقت می خونم هنوزم اونجوری که باید به بزرگترام احترام نمی زارم نمی دونم با چه رویی میخوام بیام روضهاتون اباعیدالله یا اباعبدالله خودتون دستمو بگیرید روسیاهم اقا
خودتون کمکم کنید
خدایا فقط تو را می خواهم.....باور کرده ام که فقط تویی سنگ صبور حرف هایم می ترسم از اینکه بگم دوسش دارم...اون نمی دونه که با دل من چه کرده...نمی دونه که دلی رو اسیر خودش کرده هنوز در باورم نیست که دل به اون دادم و اون شده همه هستی ام روز های اول آشنایی را بیاد میاورم آمدنش زیبا بود ...آن. خُدای مهربونم؟ مَن ازت دور شده بودم،سرگرم این دُنیای فانی شده بودم،من ... خیلی بَد شده بودم امشب بعد از مدتهآ ، با رویی سیآه برگشتم سمتت،به این اُمید که دستمو بگیری و از باتلاق گنآه نجآتم بدی ... اومدم در خونه ات ، در رو به روم باز میکنی؟ اومدم تا برای همیشه بندگی کنم.. فقط ، چشمات. به نام خدا اول همه بگم بینش نفس بکشید من تو اوج جونی قاتل نشم خخ خوب امسال توی سفر راهیان نوری که رفتیم شبی که رزمایش بود من چفیمو برداشتم بستم دور دهنم و بعد یه پتوی مسافرتی برادشتمو انداختم رو سرم، کلا چیز وحشتناکی شد ...خلاصــــــــه اروم اروم رفتم پشت سر یه نفری (یکی از هم سفر. پاییز ۹۵ اولین پاییزم با تو بهترین پاییزم با تو اون بطری عقب ماشینو خنده های از ته دلمون بحثای الکی و زیپی ک تا ه کشی بالا یک ساعت تموم زیر بارون خیس بشیمو آهنگ حامد همایونو ب سبکه خودت تو گوشم کنی... خیابونا از همیشه قشنگ تر بودن اونشب ب بهونه ی سرما یکم بیشتر از همیشه خودمو بچسب. آخ بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتا بیتای من پس تو کجایی پس چرا به دادم نمیرسی دارم میمیرم بخدا چرا به دادم نمیرسی چرا نمیای دستمو بگیری و آرومم کنی چرا از این کابوس لعنتی بیدارم نمیکنی قلبم ترکید چقدر در فراغت گریه کنم و اشک. بریزم مگه جونت به جو. چندوقت پیش تو ماشین بودیم هومن در حاله رانندگی یه اهنگ عاشقانه گذاشته بود دست هومن رو دنده بود منم دستمو گذاشتم رو دسته هومن اصلا انتظار از یه بچه ی اله ونیمه نداشتم محمد رو پاهام نشسته بود اونم با درک خودش دستشو گذاشت روی دستای من حالا روی دنده ی ماشین دست هومن ومن و محمد بود خ. تاریک بود هوا.خنک هم بود.میگه قار بود دو تا چیزو بهم بگی.به خودم میگم چرا انقدر حس میکنم هیچ حرف منو نمیفهمه؟خودمم حرف هیچ و نمیفهمم...از وقتی حس ی حرف منو نمیفهمه خودمم حس چقدر حرف هیچ و نمیفهمم....اره هیچی نمیتونم درک کنم...انگار سردم باشه.و هیچ حسی توم اثر نکنه...بعد میگم...وسطاش ب. سلام عزیزم بنده خوبی برات نیستم ولی میخوام از این به بعد باشم, پس به کمکت نیاز دارم, کمکم کن از راه راستت منحرف نشم ,تو این پیچ و خم جاده مراقبم باش دچار لغزش نشم. تنها امیدم به خودت هستو بس, دستمو بگیر نذار شرمندت بشم, هرچند بنده روسیاه هستم برات, سعی ب حرفات گوش بدم ولی بازم کمکم . این ماشینای امتحان تو شهری واقعا ابن یا خودشونو میزنن به ؟! بابا بخدا دیگه ازین اتول قراضه ها جایی پیدا نمیشه کلاچ دیگه ازینم بالاتر نمیومد هنوز ماشین ریل داشت نگاه روبه رو میکردو قصد راه رفتنم نداشت بعد یهو راه میوفتاد گازو یکم کمتر میگرفتی تلپ خاموش میشد البته اینو بگم که بع. استغفرالله ربی و اتوب الیه یا ذالجلال و الاکرام بحق محمد و آل محمد الهی العفو...الهی العفو... الهی العفو
-پناه می برم خدایا از خودم به خودت
که ندانسته خواستم چشم و گوش و زبان بر حق ببندم
-پناه می برم خدایا از خودم به خودت
که حق مومنی را ندانسته خواستم ببینم و ندیده بگیرم
-پ. خدایا من کی شروع که این همه ازت طلبکار باشم؟ کم از موقعیتهای سخت و تلخ نجاتم دادی؟ کم به من راحتی بخشیدی؟ روزهای سخت هم زیاد داشتم اما کجا رفت اون ایمانی که قدمهای منو محکم می کرد و توی گوشم نجوا می کرد هیچ کار خدا بی حکمت نیست حتما بعد از هر سختی یک راحتی هست؟ کجا رفت اون ایمانی . خانم ای رو بعد مدت ها دیدم با ذوق و شوق میگه چرا شیش ماهه پیدات نیست بی معرفت! گفتم کار داشتم گفت چرا زنگ نزدی سکوت گفت خیلی ت شدی گفتم مردا هر چی سنشون بالاتر میره ت تر میشن دستمو گرفت گذاشت رو پاش از چ دیدم که یه هیچ کاری ن تشنه س بود
نه بهش زنگ زدم نه پیامکی احساس میکنم حتی شور. همون روزى که صبح زود بیدار شدم فهمیدم که همه چى تموم شده. همه ى کارایى که همه ى حرفایى که زدم تموم شده بودن. یه نگاه به قلبم انداختم، همه ى تیکه هاش بهم چسبیده بودن. ریه هام دیگه بخاطر دود سیگار سیاه نبودن. نیازى به عینک نداشتم و واضح تر از همیشه میدیدم. دستمو بردم لاى موهام که نرم . همونجوری که هرچیزی شروعی داره پایانی هم دارهولی شروع یه سری چیزا مث پایان یه چیز دیگه اسشروع بدی پایان خوبیهشروع دوستی پایان تنهاییهشروع سیاهی پایان سفیدیهشروع خوشبختی پایان بدبختیه
دارم میرم سمت شروع یه سری چیزاچیزایی که خیلی مبهمه برامچیزایی که شاید پایان نداشته باشه . اگه ازم بپرسن یکی از بزرگترین شکنجه های ارتباطی برات چیه بلافاصله جواب میدم :
صحبت با ی که مجبور باشم دائماً منظور حرفامو براش توضیح بدم! این اولیشه.
دومیش هم حرف زدن با پسر یا مرد و به طور کلی جنس مذکریه که صدای نازک و ظریف داشته باشه. درسته که صدا هم مثل قیافه و ظاهر انتخ. بعضی حرفا دروغشون شیرین تر از راست بودنشونه ... تو دل برو تره...قشنگ تره... به طبع هضمش راحت تره و میتونی باهاش راه بیای هر چند بدونی که همش یه دروغه ...مثلا ؟!!!
مثلا وقی که دستمو میزارم و میگم یکم تحمل کن الان خوب میشی ، زودی خوب میشی ... با این که میدونم دروغه ...با این که میدونه دروغه. وقتایی که تنهایی،یه وقتایی که ادما اذیتت میکنن،همون موقع که ،اونایی که یه زمان بهت میگفتن تا ا ین لحظه پیشتن،نا امیدت میکنن،دقیقا همون موقع خداتو صدا کن.بهش بگو کمکم کن،بهش بگو که جز خودش یار و یاوری نداری،بهش بگو بهت قدرت بده تحمل کنی،اخه خدا اصلا دوس نداره بندش جایی خودشو ک. سلام............ خدایا کمکم کن خدایااااااااااااااااااااا..............کمکم کن............ خدایا نمیدونم چکار کنم کمکم کن ............... خدایا کمکم کن................. خدایا کمکم کن راه غلطی انتخای نکنم....کمکم کن .............کمک....... خدایا راه درست نشونم بده .......... خدایا کمکم کن................................
یادم نمی آد جایی از رادیو شنیدم یا جائی وسط این اخبار های تلگرامی خوندم وقتی آدما بیش از هفت سال با هم درگیر یه رابطه باشن دیگه به جنس رابطه شون نمی شه رابطه گفت یک حس تعلق خانوادگی بینشون ایجاد می شه. امروز که لرزون و گریون رفتم مطب بابا و هر لحظه ممکن بود از شدت ضعف بیماری و ا. منم م راستش.اوّلین باری که ی ، مدرسه نمی رفتم. از تو آجیل فروشی، دستمو تو کیسه ی برگه ی زرد آلو یا فندق. یادم نیس درست.آ ین بار، پیش ی بودم. کتاب یدم از کتاب خونه ی مدرسه و پس ندادم. و اون موقع اتفاقا خوب می دونستم که دارم ی می کنم. الآن تو کتاب خونه مه. هر روز صبح می بینمش و لبخند می ز. خدایا تا کنون نور عشق به دل تو هم ت ده است؟؟

خدایا تا کنون انتظار عشق کشیده ای ؟؟

خدایا تو هم تا کنون درد عشق کشیده ای؟؟

خدایا تو هم تا کنون اضطراب عشق را کشیده ای؟؟

خدایا تو هم تا کنون به چشمان معشوقت نگاه کرده ای؟؟

خدایا تو هم تا کنون شیرینی عشق را چشیده .
دیگه طاقتی نمونده که بخوام جدا بمونم
شعرای پر از با خودم تنها بخونم
کاش ببینمت دوباره خیلی کم حتی یه لحظه
مثه اون روزای اول همه ی جونم بلرزه
کاش خدا منو ببینه ببینه چه گیج و خستم
دستمو محکم بگیره بگه که نترس من هستم
کاش فقط یه بار دیگه با چشام تو رو ببینم
حاضرم . لباشو کج میکنه و ادامو در میاره که آلوی آلردی ... حرفای ی و ا شو میکشه و بعد قاه قاه میخنده... مچ دستمو فشار میده و میگه آدم باش،حرف بزن،فاز زورویی برندار باز...زل میزنه تو چشمامو میگه من میدونم چه مرگته،ولی خودت بگو... از تو جیبش یه ورق نوافن درمیاره و یدونه میزاره کف دستم،همینجوری. دلم یک راهنمای ترم بالایی میخواد،دلم میخواد یکی باشه که بهم راهو نشون بده،منو ازاین سردرگمی دربیاره. واقعا چرا جو و مخصوصا دانشکده ی ما اینجوریه؟ هم از لحاظ درسی،هم از لحاظ اعتقادی. پ.ن:ی اعته سرکلاس تاریخم و کلمه ای جزوه ننوشتم و وب میخونم و سعی میکنم پست بنویسم. پ.ن:تازه دارم . از ساعت 9 دلم میخواست بخوابم.. تا اینکه قسمت شد ساعت 11 و نیم بخوابم.. یه لرزش مداوم.. نمیفهمیدم خوابم یا بیدار.. چشام تار میدید.. ساعت 12 و 13 دقیقه.. تماس از بیمارستان.. با ص گرفته گفتم الو.. مریض با تنگی نفس.. اه.. سریع خودمو رسوندم.. تو راه همش دستمو به چشمام میمالیدم.. چقدر نیاز به خواب د. خدایا به تو پناه می بریم از شر وسواس خناس
در این روزگار وانفسا چاره ای به جز تو نداریم خدایا حجتت بروی زمین را بر مانمایان کن و در ظهورش تعجیل
ما مانده ایم و راه را نمی دانیم
خدایا به ما بگو کجای راه را اشتباه امده ایم
ما تلاش کردیم بر حق بایستیم و پیرو حق باشیم و بر حق ای. همیشه همینجور بوده آدمای اشتباهی در کنار هم، اتفاقات اشتباهی در زمانهای غلط و تا همیشه همینجور هم میمونه امشب شب تولدمه خدایا تو حرف دلمو میدونی اما تا کی میخوای منتظر بمونی؟ بنظرت وقتش نشده خواسته قلبمو توی شب تولدم بهم بدی؟؟؟ خدایا! امشب چیز خاصی برای گفتن ندارم زیر همان مناجات های ب یک «ایضاً» بنویس! ******* خدایا! هنر یعنی وقتی نمی شود و نمی توانیم بگوییم «خدا را شکر» بگوییم «خدا را شکر»... و من هنرمندم! ******* خدایا! آسایش دو گیتی تفسیر این سه حرف است: ۱- خدا ۲- را ۳- شکر ******* خدایا! گلویم دارد از بغض می ترکد .