تو روح آرام تمام لحظه هایم باش - اخبار روز

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل... خوب است ! مثل همین باران بی سوال که هی می بارد .. که هی اتفاقا آرام و شمرده شمرده می بارد نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد .. و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های د. بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم
فراقت تا سحر هر دم، کند بیمار بیمارم
بخواب آرامِ جانِ من ،کنارت بودم و هستم
بخواب آرام من امشب ،چو هر شب سخت هوشیارم
تمام هستی ام خو ، برایت شعر می گویم
بخواب آرام تا فردا، که من مشتاق دیدارم
میان ام بغضی، دل من گریه می خوا. بسم الله الرحمن الرحیم


کم کم دست هایم داشتند به غریبگی عادت می د ؛ غریبگی با صاحبشان ، با موهای آشفته اش ، با گونه های ترگونه کرده ی زردش ، با تمام شادی هایی که باید لمس می شد و نشد ... با تمام حرف هایی که ختم شدند به همان جدال ذهنی ِ در حد چند جمله ی ادبی ، که در نطفه خفه می شد. برای تو می نویسم...تنها برای تو... آهسته بخوان که تو تمام نگاه منی... این روزها از مغرور بودنم حرف می زنند!!! غروری که برای تو هیچ وقت نبود... خوب می دانی از چه حرف می زنم!!! گاهی دلم از نمی دانم های بسیار پر می شود... از نمی دانم هایی که هنوز باید زمان داد تا بدانیم... ولی این را خوب می دان. کیستی که من این گونه به اعتماد نامِ خود را با تو می گویم کلیدِ خانه ام را در دستت می گذارم نانِ شادی هایم را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب می روم؟ ... #تفتی من یک احمق کوچک بودم که فکر میکرد اگر همانکار ها را دوباره انجام بدهد برمیگردد... هر شب رو به روی تخت می ایستادم، ملحفه را آرام کنار میزدم مینشستم و با خود میگفتم ای کاش بار دیگر مرا به سبک خودش صدا کند بعد دراز میکشیدم و آهنگی در گوش هایم فرو می ... به تمام روزهای خوبمان غبطه میخو. تارهای سپید مو هایم دست از سرم برنمی‏ دارند! چقدر پنهان شان ، چقدر باورشان ن ! اما دیگر گریزی نیست. دست‏ هایم در کنار آیینه، قرآن را لمس می‏کند. آرامشی شگرف، وجودم را فرا می‏گیرد. آن طرف‏ تر، « حافظ » مثل همیشه لبخند بر لب دارد! چشم‏ هایم را می‏بندم. می‏ خواهم « او » بگوید؛ خدا. باز باران میبارد بر روی خاطرات کهن بر روی چشمانی پر از سخن باز باران میبارد بر روی دلتنگی هایم بر روی دلواژهایم باز باران میبارد بر روی آشوب عشقم بر روی حقایق عاشقانه ام و باز هم میبارد به یاد دارم آنروز را که میبارید زیر چتر دلتنگی هایم صدایت زدم به یاد دارم لحظه ای را که قید هم. گنجشککی آرام به زخم سایه های تیز باران پناه گرفت در انزوای ثانیه ها .... غرش رعد چتر بهار را ربوده بود .... بید مجنون تبر به دست زخم می زد شه ی کودک صحرا را  ... جوی در گذر بود ،واژه ها تنیده در هم و سکوت آغوشی گسترده بود به وسعت تمام فریادها ... نگاه زیرک دهر آیینه ها را به تماشا نشست. نصب حرفه ای جک آرام بند فروش جک آرام بند درب منزل انتخاب تخصصی آرام بند درب متناسب با درب شما بهترین انتخاب ها و بهترین پیشنهاد ها را از ما بخواهید دوستان توجه کنند جک آرام بند یک وسیله مصرفی می باشد و تعمیر آن ارزش ندارد و مقرون به صرفه نیست و معمولا بعد از مدتی با یک نمونه نوع . من یک احمق کوچک بودم که فکر میکرد اگر همانکار ها را دوباره انجام بدهد برمیگردی. .. هر شب رو به روی تخت می ایستادم، ملحفه را آرام کنار میزدم مینشستم و با خود میگفتم ای کاش بار دیگر مرا به سبک خودش صدا کند بعد دراز میکشیدم و آهنگی در گوش هایم فرو می ... به تمام روزهای خوبمان غبطه میخو.
به چه می نگری تو ؟ به ذره ذره نابود شدنم ؟ به لحظه لحظه آب شدنم ؟ به طرح سکوت بر لب هایم ؟ به صحنه غم انگیز ج ؟ به غمی که در ساحل مرا غرق می کند ؟ پس چرا فقط نگاه می کنی ؟ چرا فریادم را نمی شنوی ؟ چرا نجاتم نمی دهی ؟ می دانستم ... دیدن این لحظه ها برای تو دشوار نیست و خوب می دانستم ... که دستِ کمک به من نخواهی داد آری تماشایی ست لحظه ی نابود شدنِ من .


سریال آرام می گیریم قسمت 37 سی و هفتم شنبه 7 اسفند 95 سریال شبکه دو آرام می گیریم , قسمت 37 سی و هفتم سریال آرام می گیریم 7 اسفند 95 , قسمت 37 آرام می گیریم با شنبه شب , آرام می گیریم 37 , قسمت 37 سریال ایرانی آرام می گیریم سال 95, سریال شبکه 2 قسمت 37 سی و هفت آرام می گیریم , سریال آرام می گیریم ب. آبانیم و مهر دلم پر نور است پاییز در شه ی من پرشور است عاشق نشود سخت هرآن که هنوز در حسرت آبان و ز ماهش دور است 95/8/1 neda و امروز زادروزی دوباره خدایا شکرت به خاطر یک سال دیگر که فرصت دادی بزرگتر شوم، عاشقتر شوم، آرام تر شوم، و امیدوارم به تو نزدیکتر شده باشم... هر لحظه متولدم کن.... کار سختی نیست
تغییر جایگاه ِ آدمها توی دلت؛
وقتی قرار است یک دوست معمولی
یک هم صحبت گاهی به گاهی
یک رفیق لحظه های خوب
یک دفعه تبدیل بشود به یک دوست صمیمی تر
به یکی که رفیق تمام لحظه هاست
به یکی که بیشتر از بقیه رویش حساب میکنی...
.
اما
امان از اینکه بخوا. بغض کرده بودم . همه با ناامیدی تمام به من نگاه می د . بعضی هایشان سرشان را پایین انداخته بودند . خودم هم دیگر باورم شده بود . ناگهان لحظه ای نوری از امید در چشمان یکی از آن ها درخشید و گفت : آهنگی بنواز . اما من نمی توانستم . در اصل من هیچ کاری بلد نبودم . تمام عمر فقط خدا را عبادت کرده. اوایل بودنت حسی از عشق را دوباره بعد از سال های سال تجربه . چه شیرین بود . ذوق دیدنت ، لحظه های خستگی ولی امید به آمدنت . ترافیک های تهران که ادمی از ان می نالید و ما آرزوی طولانی بودنش را داشتیم . خنده دار بود . مرور خاطراتم را گم کرده ام . به کدام یک نظر بیندازم تا دلم آرام شود . آرام. جهت ید و نصب حرفه ای آرام بند با ما تماس بگیرید فروش و نصب حرفه ای آرام بند ********** نکته : علاوه بر اینکه انتخاب آرام بند سازگار با درب مهم می باشد و نصب تخصصی آرام بند امری ضروری می باشد جهت نصب تخصصی جک آرام بند و انتخاب آرام بند متناسب با درب با ما تماس بگیرید مرکز تخصصی فروش و نص. سریال آرام می گیریم قسمت 37 سی و هفتم شنبه 7 اسفند 95 سریال شبکه دو آرام می گیریم , قسمت 37 سی و هفتم سریال آرام می گیریم 7 اسفند 95 , قسمت 37 آرام می گیریم با شنبه شب , آرام می گیریم 37 , قسمت 37 سریال ایرانی آرام می گیریم سال 95, سریال شبکه 2 قسمت 37 سی و هفت آرام می گیریم , سریال آرام می گیریم ب. مغز را برای چند لحظه از برق بکشید!


سکوت نه تنها ذهن و روح شما را آرام می کند بلکه عملکرد مغز شما را هم افزایش می دهد.
برای همه ی ما لازم است که یک خلوت ت برای خود فراهم کنیم.از این رو می توانید ساعات سکوتی را در زمان کار یا خارج از کار خود برنامه ریزی کنید.
زمانی که در محل کار نیستید به دنبال فضای سومی برای خود باشید. جایی که در آن احساس راحتی کنید و از خلوت با خود لذت ببرید.
ممکن است پارک نزدیک به شما،گزینه ی مناسبی باشد. مهم ترین خصیصه ی محیط انتخ ،این است که آرام باشد و بتوانید تنها باشید. جهان نیوز به نقل از میزان دلشوره هایم را پنهان کرده بودم که ندانی، که نبینی، که مبادا ناامید نشوی از آنچه در سرم بود. به خود میگفتم که بهانه ای پیدا خواهی کرد و در نهایت من مجبور به نه گفتن نخواهم شد. تو اما از هفته پیش فقط و فقط به امروز می شیدی غافل از آنکه من هر لحظه دلهره ام بیشتر میشد. صبح به خودم میگفت. تمام می شود! به همین راحتی...تمام زیبایی ها و حس های قشنگی که اولین بار با تو تجربه دقیقا اولین بار!تمامی که احساسی که به پای تو ریختم تمام شد!تمام خنده هایت که قند رو تو دلم آب می کرد تمام شد!زیباترین حس هایی که یک انسان می تواند در تمام عمرش تجربه کند تمام شد!خاطرات زیبایی که هر ج.
وقتی مربی ورزش پسرم، صدا زد و گفت: "همه کنار دیوار بایستند"
وقتی بچه های پرجنب و جوش را دیدم که چگونه بدون هیچ مقاومتی، آرام تر از ذهن های کنجکاوشان، در کنار دیوار آرام گرفتند، برای لحظه ای افکارم در هم پیچید.
چه جمله آشنایی! چه حس انزوایی!
چرا برای منظم بچه ها، آن ها را ا اماً به کنار دیوار حواله می دهیم؟
از میان میدان که بیرونشان کنیم، آرام می شوند!!!
هر چه یادم می آید خودمان هم در تمام سال های کودکی، نوجوانی و حتی جوانی، به سمت دیوارها راهنمایی می شدیم تا آرام و بی حرکت بمانیم.
با خودم گفتم آیا نمی شود در میانه سالن خطی برای نظم گرفتن بچه ها رسم کنیم و آن ها را از میدان بیرون نکنیم؟
می خواستم مربی را صدا بزنم و نظرم را درباره این موضوع به ایشان منتقل کنم تا شاید بیشتر از این درس انزوا و گوشه گیری به بچه ها ندهیم؛

ولی آرام و بی صدا، کنار دیوار نشستم و تمرین را نگاه !


پی نوشت: تصمیم گرفتم به فرزندم یاد بدهم که هیچ وقت به کنار دیوار نخزد. آن ها باید برخلاف ما، همیشه میان میدان باشند.

همدیگر را پیر نکنیم باور کنید تک تک آدمها زخمی اند. هر درد خودش را دارد، دغدغه و مشغله خودش را دارد. باور کنید ذهنها خسته اند، قلبها زخمی اند، زبانها بسته اند. برای دیگران آرزو کنیم بهترینها را، راحتی را. یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود. آدمها آرام آرام پیر نمیشو. دلشوره هایم می نویسد
یعنی امسال که سلام من را به تو خواهد رساند¿
مهدیه
سمانه
فاطمه
یا¿¿¿
اصلا خواهند رساند¿¿¿


تمام لذت پنجشنبه خلاصه شد درتمام زمان هایی که با مهدیه گذشت
چه آن لحظه هایی که کنارش نشستم و از مهرانه هایم به تسبیح خاک پاهای نازنین آقایم گفتم

جهت ید و نصب حرفه ای جک آرام بند با ما تماس بگیرید

فروش و نصب حرفه ای جک آرام بند

تو مثل رویای همین لحظه می مونی، بارونی و مه آلود و زیبا،زیباتر از همه آدمهایی که تا کنون میشناختم، هوس انگیز و خواستنی، کاش همیشه همینطوری بمونیم...
* اگر بدونید الان تو اداره چه منظره ای پیش روی منه، دست و دلم بکار نمیره انقدر مبهوت این صحنه و مست لحظه های قشنگم، انگار تمام ا. شب عاشورا لیلةالقدر کربلای حسین است. شب عظیمی که بهت و حیرت هستی و فرشتگان خدا، متوجه خیمه هایی است که چونان کندوان عسل با های نرم، عاشقانه، عارفانه، لرزش شانه ها و اشکی که آرام آرام بر گونه ها می چکد همراه است. شب عظیم عاشورا با دل هایی که همه اوست، متصل به محبوب و بی تاب لحظه ه.



آتشی سبز در کنار وش موجهای آرام ...
قاصدکی خنجر به دست .... زخم می زند داس تب آلود، گل های سوخته ی دشت را ...
پشت دیواری بلند به وسعت روزهای فراموشی می نوازد رهگذری ترانه ی چشم های آبی بهار را ..
در جوی گذر در زلال چشم های تیله ای نقره ی صحرا ، سیبی رها می شود از آنسوی اف. موهایم را همچون امواج وشان دریا در نسیم نفسهایت آرام آرام رها می کنم و لذت با تو بودن را همچون تماشای غروبی دل انگیز تا مرز جنون احساس می کنم و تو با من همراه می شوی لحظه به لحظه با من اوج خواهی گرفت در آسمان عشق و به انتهای خوشبختی خواهیم رسید آنجایی که حتی کبوتران برای رسیدن به. آرام بند درب منزل یا بهترین جک آرام بند جک آرامبند nhn ژاپن است که یکی دیگر از سری تولیدات جک های آرام بند کمپانی nhn میباشد. در واقع پر کاربرد ترین مدل آرامبند ژاپنی nhn است.آرام بند nhn ژاپنی بوده و با آرام بند ریوبی که مال تایوان است اشتباه گرفته نشود قیمت جک آرام بند nhn یا همان قیمت . غروب زیبایی بود روی ساحل نشسته بودم و به خط افق دل بسته بودم .. دریا طوفانی بود و آسمان پر بغض .. زانوهایم را بغل کرده بودم و به دریای نا آرام می نگریستم .. دریای خشمگین هر چند لحظه ای یک بار موج هایش را روانه ی دل ساحل می کرد و آب تا نزدیک کفش هایم خود را کش و قوص می داد .. روی شن های ن. میدونید فکر می کنم پرافتخارترین لحظه تاریخ ایران ، اون لحظه ای بود که مشهر آزاد شد نه موقعی که رضازاده وزنه برد روی سرش یا علیرضا دبیر با پرچم دور می زد یا وقتی لگد هادی ساعی می نشست روی تن حریفش . پر افتخارترین لحظه ایران اون لحظه ای بود که گوینده گفت : خونین شهر شهر خون آزاد شد . .
زن زیبایی نیستم
موهایی دارم سیاه
که فقط تا زیر گردنم می آید وَ
نه شب را به یادت می آورد
نه ابریشم
نه سکوت شاعرانه
نه حتا خیالِ یک خواب آرام...
پوست گندمی دارم
که نه به گندم می مانَد
نه کویر...
وَ چشم هایی دارم
که گاهی سیاه می زنَد
گاهی قهوه ای
وَ گاهی ک. همه چیز از تلاطم ایستاده و حالا دیگر حرفی نیست ، عرضی نیست ، ملالی نیست اصلا جز دوری من از خودم !...چه حس مز ف و جذ که دیگر قرار نیست هر روزمان با دعوا شروع شود و هر شب با سیل اشک هایمان تمام. .. راستش را بخواهی خیلی وقت است که دیگر نیستی و حالا فقط کمی رسمی تر شده ! من همان وقتی که نگا. سلام به بهترین همسر دنیا
این شروع است.شروع حرفهایم به تو.اینجا مینوسم تا تو هر موقع که هوس کردی بخوانی.اینها حرفهای دلم است که تقدیم نگاه تو میکنم.انقدر برایت مینویسم که از خواندنش خسته بشی.
منصوره عزیزم به عشق آن چشم های زیبایت دوستت دارم .
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین . سلول های بدنم مثل مولکول های مسی به یکباره همه شروع می کنند به خبر یکدیگر و در ری از ثانیه پیغام عصبانی شدنم تا نوک انگشتان پایم می رسد. لب هایم را روی هم فشار می دهم و سعی می کنم آرام باشم. حرفی نمی زنم تا چیزی به ی بر نخورد. نگاه می کنم و سعی می کنم خیلی آرام و شمرده چند جمله کاملا. در یازدهمین آیه از سومین سوره اش می گوید؛ ذَرنِی وَ مَن خَلَقتُ وَحِیداً یعنی مرا با ی که تنهاست واگذار و شرحی اضافه نیست جز تکرار اینکه این موجود تنهاست! تنهای تنهای تنها...
+خواندن قرآن به ترتیب نزول آیات لذتی دارد عجیب. اگویی با همسفر شده ای...
+بعدا نوشت؛ در ادامه پست پیش. در یازدهمین آیه از سومین سوره اش می گوید؛ ذَرنِی وَ مَن خَلَقتُ وَحِیداً یعنی مرا با ی که تنهاست واگذار و شرحی اضافه نیست جز تکرار اینکه این موجود تنهاست! تنهای تنهای تنها...
+خواندن قرآن به ترتیب نزول آیات لذتی دارد عجیب. اگویی با همسفر شده ای...
+بعدا نوشت؛ در ادامه پست پیش. بهار که پرستوها می آیند من کوچ میکنم.
مقصد من شهر آرزوهای آبی ست.
بهار که بیاید شکوفه ها ناخواسته میشکفند
و من با چمدانی پر از برف به سوی خورشید می روم.
لحظه ی ناب دل کندن از نداشته هایم
و خداحافظ ای داشته های من... جایی که می روم جای بدی نیست، خدا است، عشق است، کتاب است قلم.