تو روح آرام تمام لحظه هایم باش - اخبار روز

آرام بند درب منزل بهترین آرام بند درب منزل آرام بند کره ای کینگ میباشد.بدلیل داشتن سایزهای مختلف آرام بند کینگ بسیار مناسب است برای درب منزل یا درب ورودی بیرون و درب حیاط.نصب آرام بند درب منزل تخصص ماست.آرام بند درب منزل آرام بند درب منزل آسودگی خیال را برای شما به همراه می آورد. آرام بند درب منزل یک قطعه مکانیکی/هیدرولیکی جهت بستن درب بصورت خ ر که قابل نصب بر روی انواع درب های منزل می باشد. این وسیله در بازار به اسم (جک هیدرولیکی درب) نیز شناخته می شود. آرام بند درب منزل در قدرت های متفاوت برای درب های سبک و سنگین موجود می باشد که بسته به مقاومت درب و وزن لنگه درب از جک های متنوع استفاده می گردد. آرام بند درب منزل تنظیم جک آرام بند جهت تنظیم تخصصی جک آرام بند با ما تماس بگیرید تنظیم دقیق سرعت اولیه و ثانویه جک آرام بند برای جلوگیری از کوبیده شدن درب و جلوگیری از قفل برای اینکه درب شما به نرمی بسته شود باید تنظیم پیچ جک آرام بند شما به صورت تخصصی انجام شود از تنظیمات غیر اصولی که باعث روغن. تنظیم جک آرام بند جهت تنظیم تخصصی جک آرام بند با ما تماس بگیرید تنظیم دقیق سرعت اولیه و ثانویه جک آرام بند برای جلوگیری از کوبیده شدن درب و جلوگیری از قفل برای اینکه درب شما به نرمی بسته شود باید تنظیم پیچ جک آرام بند شما به صورت تخصصی انجام شود از تنظیمات غیر اصولی که باعث روغن. جهت ید و نصب حرفه ای آرام بند با ما تماس بگیرید

فروش و نصب حرفه ای آرام بند

شماره تماس جهت ید : 09195559073

آرام بند

**********

نکته : علاوه بر اینکه انتخاب آرام بند سازگار با درب مهم می باشد
و نصب تخصصی آرام بند امری ضروری می باشد

جهت نصب تخصصی جک آرام بند و انتخاب آرام بند متناسب با درب
با ما تماس بگیرید
مرکز تخصصی فروش و نصب انواع جک آرامبند
شماره تماس ید جک آرام بند: 09195559073

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گ ار و چمن؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن دل که تنگ است کجا باید رفت؟
" فریدون مشیری"


اردیبهشت را می شود آرام آرام عاشقی کرد... اردیبهشت را می شود آرام آرام مُرد..! به من باشد میگویم هیچ عشقی نباید توی اردیبهشت تمام شود ... هیچ دلی نباید توی اردیبهشت بگیرد ، تنگ شود... اصلا" اردیبهشت را باید دوباره از نو عاشق شد..! بهار باید اول جاده ی دل بستن ها باشد ، اول عاشقی ها... آن زمان که دلت و احساست بنفش ملایم است ... و دنیا مثل رنگین کمان چند رنگ عشوه میاید و چشمک میزند... اردیبهشت را باید روی دور آهسته زندگی گذاشت و زندگی کرد... اردیبهشت را باید از پشت تمام شال های نخی رنگی به تماشا نشست... ملایم ، آرام ، یواش... دقیقا "یواش"...
" مریم سمیع زادگان"

می دانی بانوی خیالی من... بالا ه روزی در این شهر غریب... دستت را که نه گوش ات را می گیرم و می گویم بیشعور جان تمام این مدت کجا بودی که من، تنها مانده بودم از تو و هر لحظه از نبود تو را بی تاب می شدم... خبر نداری که دنج ترین کافه های تمام این شهر شلوغ را من تنها با تو رزرو کرده ام... و بدون . بوسه ای بر روی لبانت ، محکم تو را گرفته ام در آغوشم، مست مستم اما آرام گرفته ام در کنارت نوازشم میکنی ، دستم درون موهایت میکنم ، آرامم میکنی ، تو مرا دیوانه خودت میکنی رنگ لبهایت ، عطر تنت ، غرق شده ام در عمق وجودت آنچه میخواهم از خدا ، تو هستی و این لحظه های بی انتها ، که پناه آور. اشک به آسمان تیره ی شب خیره می شوم،ماه را از پشت هاله ای از اشک هایم میبینم تارو تارتر می شود دیگر نمیتوانم ماه تنها را که تنها امیدش خورشید است را ببینم چشمانم را لحظه ای میبندم ،حس میکنم بر روی گونه هایم مایعی گرم روانه می شود هنگامی که پلک هایم را از روی هم بر میدارم ماه را واظ. تمام سهم غریبگی های امروز برای من... تمام شاعرانه ها برای تو... یک لحظه برای من... تمام زندگی برای تو.

پ.ن..:راستش بعضی نوشته هایم مثل این بازتاب اتفاقات زندگی روزمره ام است،و شاید ارزش خواندن نداشته باشد!
باورم بشود یا نه 10تیر تاریخ پرو لباس عروس دارم انگار همین دیروز بود, که وارد ناتمام من شدی برای تک تک ,دلنوشته هایم نوشتی ,با تمام وجودت, مینوشتی آن روزها آنقدر, در ناتمام من نوشتی که, آنجا دیگر ناتمام من نبود این اسم ,با آن همه دلنوشته غریبی میکرد, زیر تمام نوشته هایم برچسب اسم تو. سریال آرام می گیریم قسمت 34 سی و چهارم 3 اسفند 95 سریال شبکه دو آرام می گیریم , قسمت 34 سی و چهارم سریال آرام می گیریم 3 اسفند 95 , قسمت 34 آرام می گیریم با شب , آرام می گیریم 34 , قسمت 34 سریال ایرانی آرام می گیریم سال 95, سریال شبکه 2 قسمت 34 سی و چهار آرام می گیریم , سریال آرام می گیریم با قسمت . اینکه ساعتها بنشینی گوشه ای ، روی صندلی، روبروی پنجره ای رو به خیابان شلوغ، و گوش بسپاری به صدای روزمرگی ها، تجربه ی این روزهای من است. روز با صدای گنجشکها و شتاب ماشینها و ترمزهای گاه و بیگاه مینی بوسهای مدرسه و گاهی صدای ماشین چمن زنی شروع میشود. ساعت حدود ده که میشود تقریبا خ. تو معنای تمام واژه های منی برای عاشقانه هایم به دنبال واژه می گردم... تو بازهم در من ظهور می کنی...تو باز هم مرا به دنیای خود می بری.... تو باز هم مثل همیشه به اوج می بریَ...به ناکجا.... لبخند که می زنی پرنده ی دلم بال بال می زند... با این دل پر بریده چه کنم؟... می خواهم از آنجایی بگویم که نگ. باور کنید تک تک آدم ها زخمی اند....هر درد خودش را دارددغدغه ی خودش را داردمشغله ی خودش داردباور کنید...ذهن ها خسته اندقلب ها زخمی اندزبان ها بسته اندبرای دیگران آرزو کنیمبهترین ها را....راحتی را....همه گم شده ایمیاری کنیم همدیگر راتا زندگی برایمان لذتبخش شود...آدم ها آرام آرام پیر ن. بعد از تو روزهای زندگیم دو فصل متفاوت دارد. فصل اول: روزهای آشنایی با تمام خیابان ها شهر،با تمام پیاده روهای آرام و عابران در حال گذر ؛ با چشمان مهربان،بی تفاوت و گاه نامهربان ،آشنا با هر جا که بوی گل و صدای دریا سرمست از بودنم کند...زنده از لمس ماسه های خیس و خنکای آب،از صدای پرن. چقدر این دوست داشتن های بی دلیل... خوب است ! مثل همین باران بی سوال که هی می بارد .. که هی اتفاقا آرام و شمرده شمرده می بارد نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد .. و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های د. فروش و نصب انواع آرام بند هیدرولیکی king فروش و نصب انواع آرام بند هیدرولیکی king توجه توجه جک آرام بند cisa آرام بندهای nhn آرام بند ترکیه ای kale آرام بند geze آرام بند دورما dorma ارام بند ترکیه ای i.d.l جک آرام بند idea آرام بند ریوبی ryobi آرام بند king برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید : www.doorcloser. کیستی که من این گونه به اعتماد نامِ خود را با تو می گویم کلیدِ خانه ام را در دستت می گذارم نانِ شادی هایم را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب می روم؟ ... #تفتی تارهای سپید مو هایم دست از سرم برنمی‏ دارند! چقدر پنهان شان ، چقدر باورشان ن ! اما دیگر گریزی نیست. دست‏ هایم در کنار آیینه، قرآن را لمس می‏کند. آرامشی شگرف، وجودم را فرا می‏گیرد. آن طرف‏ تر، « حافظ » مثل همیشه لبخند بر لب دارد! چشم‏ هایم را می‏بندم. می‏ خواهم « او » بگوید؛ خدا.
آن روز که برای آ ین بار با نگاهم تو را بدرقه ،
آن لحظه که آ ین بار به گلبرگ نگاهت من ت دی،
آنقدر درگیر پیامهای مهم و اظطراریت گوشی همراهت بودی که صدای ش تن الماس های نگاهم را نشنوی.

تا آمدم به خودم بیایم و آن ها را به چهره ی گلی بریزم تمامشان را روی آسف خشن پیاده رو وار. برای تو می نویسم...تنها برای تو... آهسته بخوان که تو تمام نگاه منی... این روزها از مغرور بودنم حرف می زنند!!! غروری که برای تو هیچ وقت نبود... خوب می دانی از چه حرف می زنم!!! گاهی دلم از نمی دانم های بسیار پر می شود... از نمی دانم هایی که هنوز باید زمان داد تا بدانیم... ولی این را خوب می دان. من یک احمق کوچک بودم که فکر میکرد اگر همانکار ها را دوباره انجام بدهد برمیگردد... هر شب رو به روی تخت می ایستادم، ملحفه را آرام کنار میزدم مینشستم و با خود میگفتم ای کاش بار دیگر مرا به سبک خودش صدا کند بعد دراز میکشیدم و آهنگی در گوش هایم فرو می ... به تمام روزهای خوبمان غبطه میخو.
به چه می نگری تو ؟ به ذره ذره نابود شدنم ؟ به لحظه لحظه آب شدنم ؟ به طرح سکوت بر لب هایم ؟ به صحنه غم انگیز ج ؟ به غمی که در ساحل مرا غرق می کند ؟ پس چرا فقط نگاه می کنی ؟ چرا فریادم را نمی شنوی ؟ چرا نجاتم نمی دهی ؟ می دانستم ... دیدن این لحظه ها برای تو دشوار نیست و خوب می دانستم ... که دستِ کمک به من نخواهی داد آری تماشایی ست لحظه ی نابود شدنِ من .


دست های تو
تمام دنیای من است
و من همین حالا
تمام دنیا را توی دست هایم دارم
من دیگر هرگز
دلتنگ اشک هایم نخواهم شد
تو مثل باد
تمام قاصدک هایم را
که به شاخه درخت گیر کرده بود
رها کردی … چقدر قلبت زیباست ... روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ، ثانیه هایی که پر از عط. گنجشککی آرام به زخم سایه های تیز باران پناه گرفت در انزوای ثانیه ها .... غرش رعد چتر بهار را ربوده بود .... بید مجنون تبر به دست زخم می زد شه ی کودک صحرا را  ... جوی در گذر بود ،واژه ها تنیده در هم و سکوت آغوشی گسترده بود به وسعت تمام فریادها ... نگاه زیرک دهر آیینه ها را به تماشا نشست. تا "خدا" هست،
هیچ لحظه ای
آنقدر سخت نمی شود
که نشود تحملش کرد...!
شدنی ها را انجام می دهم...
و تمام نشدنی هایم را
به "خداوند" می سپارم...
زن زیبایی نیستم
موهایی دارم سیاه ...
که فقط تا زیر گردنم میاید
و نه شب را به یادت میاورد
نه ابریشم
نه سکوت شاعرانه
نه حتی خیال یک خواب آرام
پوست گندمی دارم
که نه به گندم می ماند
نه کویر
و چشم هایی
که گاهی سیاه میزند
گاهی قهوه ای ...
و گاه که یاد مادرم میافت. آبانیم و مهر دلم پر نور است پاییز در شه ی من پرشور است عاشق نشود سخت هرآن که هنوز در حسرت آبان و ز ماهش دور است 95/8/1 neda و امروز زادروزی دوباره خدایا شکرت به خاطر یک سال دیگر که فرصت دادی بزرگتر شوم، عاشقتر شوم، آرام تر شوم، و امیدوارم به تو نزدیکتر شده باشم... هر لحظه متولدم کن.... کار سختی نیست
تغییر جایگاه ِ آدمها توی دلت؛
وقتی قرار است یک دوست معمولی
یک هم صحبت گاهی به گاهی
یک رفیق لحظه های خوب
یک دفعه تبدیل بشود به یک دوست صمیمی تر
به یکی که رفیق تمام لحظه هاست
به یکی که بیشتر از بقیه رویش حساب میکنی...
.
اما
امان از اینکه بخوا. تله پاتی (انتقال فکر) برای انجام این تمرین ابتدا در مکانی آرام ونسبتا تاریک بدن خود را ریل کنید سپس با چند تنفس آرام و عمیق تمام ذهن وبدن خود را آرام کنید حالا سعی کنید به مدت چند دقیقه به هیچ جیزی فکر نکنید وتمام افکار مزاحم را دور بریزید ( اگر تمرینات قسمت خود هیپنوتیزم را درست . بغض کرده بودم . همه با ناامیدی تمام به من نگاه می د . بعضی هایشان سرشان را پایین انداخته بودند . خودم هم دیگر باورم شده بود . ناگهان لحظه ای نوری از امید در چشمان یکی از آن ها درخشید و گفت : آهنگی بنواز . اما من نمی توانستم . در اصل من هیچ کاری بلد نبودم . تمام عمر فقط خدا را عبادت کرده. دلشوره هایم را پنهان کرده بودم که ندانی، که نبینی، که مبادا ناامید نشوی از آنچه در سرم بود. به خود میگفتم که بهانه ای پیدا خواهی کرد و در نهایت من مجبور به نه گفتن نخواهم شد. تو اما از هفته پیش فقط و فقط به امروز می شیدی غافل از آنکه من هر لحظه دلهره ام بیشتر میشد. صبح به خودم میگفت. دست های تو می گیرند مرا در لحظه ی آ ؟ نگاه کن لبه ی پنجره نشسته ام که بپرم؟ نه به تماشای رعد و برق آمده ام برمی گردم و تو را می بینم که نگاهم می کنی از پشت همان دیواری که کشیده ام/که کشیده اند می کنم: دست های تو می گیرند مرا در لحظه ی آ ؟ چشم هایم پشت دیواری که کشیده ام/که کشیده اند... . سریال آرام می گیریم قسمت 35 سی و پنجم چهارشنبه 4 اسفند 95 سریال شبکه دو آرام می گیریم , قسمت 35 سی و پنجم سریال آرام می گیریم 4 اسفند 95 , قسمت 35 آرام می گیریم با چهارشنبه شب , آرام می گیریم 35 , قسمت 35 سریال ایرانی آرام می گیریم سال 95, سریال شبکه 2 قسمت 35 سی و پنج آرام می گیریم , سریال آرام م.
زندگی برای من شکلی سخت در اجرا دارد . همیشه سختش از آسانش بیشتر بوده .ناشکری نمی کنم ولی انصافا لحظاتی هست که نفس کم می آورم . ب نفسم داشت کم و کمتر می شد . مطابق خیلی وقتها روز پر تنشی را گذرانده بودم و بعد هم تا دیر وقت رفته بودم برای پرستاری از مادر بزرگ و پیشش مانده بودم . از سرطان لعنتی هر روز بیشتر از روز پیش آب می شود و هیچ کاری نمی توانیم . چند لحظه خوابش برد از ضعف و درد . دیگر اشک هایم را نمی دید پس لب هایم را به انگشتهای بی رمق و رنگ پریده اش نزدیک و بارها دستش را بوسیدم . روغن زیتون را آرام با پنبه روی پوست خشک دستهایش مالیدم و آرام کمک روی پهلوی دیگرش بخوابد .نباید زخم بستر بگیرد . یک لحظه دستم را به نشانه ی مهربانی های همیشه اش توی همان حال خواب و بیدار آرام فشرد .دلم می خواست صدایش را بشنوم . آن توده ی مزاحم در حنجره اش نمی گذارد صدایش را بشنویم. شب با حالی واژگون برگشتم خانه . سرم را با گریه ی یکریز مثل گنجشکی زیر برف مانده زیر پتو پنهان . یکهو صدای آلارم گوشی از توی کیفم آمد . بلند شدم توی تاریکی دنبال کیفم ،دنبال صدا گشتم . روی صفحه ی روشن گوشی نوشته بود: نوبت قرص شب ساعت 22:30 .یاد مهربان بی نظیر این روزهایم پیچید توی اتاق ، مثل نسیم، مثل بوی خوش نارنج .یادم آمد این آلارم را در فرصتی شتابزده برای یاد آوری خوردن قرص هایم در ساعت های معین گذاشته و من اینقدر دغدغه داشته ام که هی از آن فراموش کرده ام . صدا را به موقع نشنیده ام .حالا توی تاریکی و اندوه و دلتنگی این صدا داشت تسلایم می داد .دست این قبیل مهربانی های ریز و کوچک را باید گرفت و فشرد مثل وقتی مادر بزرگ در سکوت ،دست نگران مرا فشرد و آرام شدم . شاید مهربانی بتواند مرگ را به تعویق بیندازد . شاید بتواند . مغز را برای چند لحظه از برق بکشید!


سکوت نه تنها ذهن و روح شما را آرام می کند بلکه عملکرد مغز شما را هم افزایش می دهد.
برای همه ی ما لازم است که یک خلوت ت برای خود فراهم کنیم.از این رو می توانید ساعات سکوتی را در زمان کار یا خارج از کار خود برنامه ریزی کنید.
زمانی که در محل کار نیستید به دنبال فضای سومی برای خود باشید. جایی که در آن احساس راحتی کنید و از خلوت با خود لذت ببرید.
ممکن است پارک نزدیک به شما،گزینه ی مناسبی باشد. مهم ترین خصیصه ی محیط انتخ ،این است که آرام باشد و بتوانید تنها باشید. جهان نیوز به نقل از میزان قدم می زدیم در کوچه پس کوچه های خیالاتم،دست هایم را محکم گرفته بودی و وار میخو :نشود فاش ی آنچه میان منو توست:)من غرق در نسیم خنکی که صورتم را نوازش میکرد گوش هایم را به امواج وشان صدایت س بودم،دریغ از لحظه ای دوری از فکر تو! لحظه ای سکوت کردی،حس دست هایم در حال رها شدن از پرواز بی . چقدر قلبت زیباست ( متن عاشقانه ) روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی. تمام می شود! به همین راحتی...تمام زیبایی ها و حس های قشنگی که اولین بار با تو تجربه دقیقا اولین بار!تمامی که احساسی که به پای تو ریختم تمام شد!تمام خنده هایت که قند رو تو دلم آب می کرد تمام شد!زیباترین حس هایی که یک انسان می تواند در تمام عمرش تجربه کند تمام شد!خاطرات زیبایی که هر ج.