تنهای تنها - اخبار روز

میخوام امروز یکم خودمو نصیحت کنم و حرفهای دلم رو گوش کنم و قانعش کنم ، دیگران رو نمیشه قانع و کرد و زورم بیش از این بهشون نمیرسه حداقل زورم به خودم که میرسه و میتونم خودمو قانع کنم... - گاهی وقتها بهترین راه حل سکوته...! کاپیتان میدونی مشکلت چیه؟! مشکلت اینه بیش از حد دلسوزی میکنی.... آهنگ جدید مهدی مقدم بنام دل تنها با کیفیت اصلی new by mehdi moghaddam del tanha آهنگ جدید مهدی مقدم بنام دل تنها del tanha , mehdi moghaddam , آهنگ جدید مهدی مقدم , آهنگ دل تنها از مهدی مقدم , آهنگ دل تنها مهدی مقدم , آهنگ مهدی مقدم دل تنها , آهنگهای مهدی مقدم , دل تنها , متن آهنگ دل تنها از مهدی مقدم , مهدی مقدم انگار دستام سرده سردن انگار چشمام شب تارن آسمون سیاه ابر شرشر بارون داره میباره حالا رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین +++ گفتی برو تنها بمون با غصه ها همرا بمون دیگه نمی تونم خسته . با تو محتاج به سخن گفتن نیستم تنها نگریستن به چشهایت کافی است . چشم هایی که دروازه اقیانوسی   آرام، عمیق و رازآلود اند . من ناخ هستم   که کشتی ام را به شوق کشف تو در آب افکنده ام . آوای اغواگر سیرنی را می شنوم که مرا می خواند {کشتی های درهم ش ته را می بینم} آه !که وسوسه غرق شدن در . بی تو باید از خودم در زندگی پرهیز کرد این بهاران را فقط باید ز غم پاییز کرد بی تو باید در خزان وقتی پر از تنهایی ام قلب خود را از غمت با خاطره تجهیز کرد آنچنان از درد تو حالم اب و زار بود م تنها تو را بر حال من تجویز کرد آنچه کردی با دلم تنها فقط در این جهان مثل آن  زار و اب تنها ف. چقدر دلم می خواست یه شب منو تو تنها میشدیم انقدر کوچیک بود دنیا که منو تو توش جا می شدیم مجنون یه شب جراتشو میداد امانت دست تو اون وقت ما تا ا عمر راهی صحرا میشدیم اگر ما اونجوری بودیم نیاز به قایقی نبود اروم سوار موجایه بلند دریا میشدیم همه میگن که اسمون خم شده زیربارعشق اون چی. به آغوشم میکشد... از گرمایم میکاهد... چه ی به نور احتیاج دارد؟ من حتی یک ذره از آن را هم نمیخواهم... شب را تا سحر میترسم که تاریکی برود و نور بیاید و سحر تا شب را به حصرت تاریکی می نشینم روز من هم میرسد... آن روز که خورشید هیچگاه طلوع نمی کند... نگاهم ب نگاه ماه گره میخورد... سرنوشت من رقم میخورد... من فرزند ماه هستم.. فرزند تارکیی و سرما... نور و گرما حالم را بد می کند... میخواستم امتحان کنم... آرزو جزیی از نور شوم... همانند نور پرستان بخندم...دنیا را ببینم... لذت ببرم از تفریح از گشت و گذار... از با دوستان بودن... حداقل حالا میتوانم بگویم تاریکی انتخابم بود نه یک معیشت... اگر داغش تا ابد بر بازویم بنشیند... اگر تنهای تنها شوم و جز خدا هیچ را نداشته باشم... ماه هست... ستاره ها هستند... تاریکی هست.. دنیا و همه ی نور و گرمایش برای آدم ها و زمینیان... میگذارم خودشان را به زمین بکشند... ببوسند و ببویند این خاک را... این خاک که همه دروغ است... لبخندهاشان دروغ است... به دنیایم قسم... به وجودم قسم... به خدا قسم... خنده هایشان دروغ است... اغوش هایشان دروغین تر... نگاهشان لبریز از نبود... آن خنده ها را ترک میکنم... در جنگل تاریک خودم... با خدا میخندم... منِ تنها... چه ترکیب زیبایی... تنهاچت,چت تنها,تنها چت اصلی,چتروم تنها,ورود به تنها چت,تنهاگپ, تنهاروم,ادرس یاب تنها چت,پرتال سرگرمی تنها چت,تنها چت اصلی, ادرس جدیدو بدون فلیتر تنها چت,تنها چت اصلی,ورود به تنها چت, تنهاچت,چت تنها,تنها چت اصلی,چتروم تنها,ورود به تنها چت,تنهاگپ, تنهاروم,ادرس یاب تنها چت,پرتال سرگ. اول مرغ بوده است یا تخم مرغ ؟! اینهم حکایت امروز زخم آسمان و لوگو شده است .... من و زخم آسمان و تنها بازمانده .... اینهمه خاطرخواه و لوگو وباز هم تنها بازمانده .... فعلا که باد به پرچم اینهمه خاطرخواه و لوگو و تنها بازمانده است .... درست مثل دوران رونق پرشین بلاگ که آنروزها هم باد به پرچ. سلام وارث تنهای بی نشانی ها! خدای بیت غزل های آسمانی ها نیامدی و کهنسال هایمان مردند در آستانه ی مرگ اند نوجوانی ها! چقدر تهمت ناجور بارمان د چقدر طعنه که : "دیوانه ها روانی ها ی برای نجات شما نمی آید ی نمی رسد از پشت ندبه خوانی ها" آمدنی! سوشینانس! ای موعود! تو ، هرکه هستی از ان سوی. 1.حالم هیچ خوب نیست . غم گینم . سردم است به شدت . پتو را می اندازم روی خودم تا بتوانم مطالعه کنم . اما نمی توانم پای کتاب بند شوم . دو سه صفحه ای درس می خوانم ، دوباره برمیگردم سر رمانی که در حال خواندنش هستم . کشمکش مدام است . از این کتاب به آن کتاب ، از این فضا به آن فضا . اما امروز فضای. ای س ا همه خوبی! تک و تنها به تو می شم. همه وقت، همه جا، من به هر حال که باشم به تو می شم. تو بدان این را، تنها تو بدان. تو بیا؛ تو بمان با من، تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب. من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند. اینک این من که به پای تو در افتادم باز؛ ریسمانی کن از آن موی. حالم خوبه ؛ همه چیز خوبه ؛ زندگی خوبه ؛ چون یه مدت به اندازه ی کافی بد بوده ؛ یعنی کلا زندگی همینه ؛ یه دورانی حالم خوبه و همه چی خوبه و یه دورانی برع ؛ دلم میخواد ایزوله کنم خودمو ؛ تنهای تنهای تنها ؛ تا بعد از اعلام نتایج نهایی کنکور... کنکور گذشت ؛ هفته ی دیگه همه چیز به ظاهر تموم. تنها تویی، که به تنهایی میخواهمت خم شده بر گیسوان نقره ای ستاره پوش تو در انتظار دست یافتن به عطر پیراهنت! ای دخترً بگو کجاست؟ یخ های چشمهای تو؟ تنها، تویی که نقره پوش میخواهمت! تنها، در تنهایی خویش! تو تنهایی ات را در آغوش کشیده ای و من تنهایی ام را آغوش هایمان را برای یکدیگر با. آسمان را دیدی؟ آسمان هم ب مثل چشمان گل خاطره ام قرمز بود. آسمان سرخ ولی بی احساس. آسمان! درد مرا می فهمی؟ آسمان! اشک مرا می بینی؟ آسمان دل من غرق دررنگ غم است. آسمان دل من رنگ یک خاطره است. آسمان دل من ، رنگ اشک دل تنهای من است. آسمان! درد مرا می فهمی؟ کاش باز هم امشب این دل خاکی من از. خب اخیرا بنا به دلایلی کمتر و کمتر در خدمتتون بودم. دوباره قراره مثل قبل حتی هر چه بیشتر "خاطره نویسی" کنم. امروز روز خیلی خوبی نبود. صبح دیر بیدار شدم، با این که ب زود خو دم، بعد دیگه نرفتم ثبت نام گواهینامه نمیدونم چرا. بعد از خواب که بیدار شدم یکم دست و روم رو شستم بعد ناهار زدم . 207 من چو شمعم   من چو شمعم در دل شبها به جمعم چون سپیدی میزند خورشید و بر گیتی نشیند برزنند  تیغم به سرها من شوم تنهای تنها                      دیگرم پـروانه ای  نیست            مستی و مستانه ای نیست  . باور نداشتم باورش را همیشه او را دیده بودم او در همه جا بود در تک تک خاطراتم صبوری و تحمل و دلسوزی را با او در زندگی اموخته بودم ولی تنهایش را ندیده بودم نمی توانستم باور کنم اورا امروز لحظه ای تنهایش را دیدم تنهای تنها نمی توانستم باور کنم این همه مدت را او چگونه بزرگ شد بزرگ شد . بالا ه برگشتم ، فرودگاه همراه بغض و گریه تمام شد،کودکم همراهی کرد و کل پرواز رو اروم بود. دیار باران سنگ تمام گذاشت و شیر اسمان رو بازکردو بارید و بارید. شلوغی های اولیه بازگشت  تا مدتی سرگرمم کرد اما دوباره برگشتم به تنهایی خودم البته نه تنهای تنها این بار صدای شیرین عزیز دل. تو دنیا با یه دردهای باید کنار اومد و حتی باید گاهی به دردها لبخند زد و با تمام وجود بگیم: « خوش اومدی ای تنها همدم تمام لحظه های بیقراری و تنها مرحم تمام زحمهای بی ی؛ حتی گاهی باید گفت: از من دور نشو و منو تنها نذار که بی تو خیلی تنهاتر از تنها میشم؛ با همه ی وجود فریاد بزنیم دوست . طنین_بهراد دختر 23 ساله ی که سرگرد نیروی انتظامیه. طنین بخاطر یت یک ساله مجبور به ازدواج با سرگرد #رایان رادمنش می شه. طنین مادرش رو از دست داده و زندگیش بدون هیچ ارامشیِ ! پدرش هم بخاطر دوری از خاطرات همسرش به مسافرت های خارجی می ره و طنین می مونه تنهای تنها !! یتی که بهش می خوره یک . نمی دونم چی می تونه حالمو خوب کنه آهنگ تنها تو بخوان از پرواز همای
آهنگ جدید و بسیار زیبای تنها تو بخوان از خواننده پرواز همای با و کیفیت خوب
آهنگ تنها تو بخوان با بهترین کیفیت و متن آهنگ e ahange jadide parvaz homay – tanha to bekhan به زودی.. khazar 143 آهنگ تنها تو بخوان از پرواز همای ادامه مطلب بعضی وقتا... دیگه واسه گفتن حرفی نمی مونه. آخه چجوری برات بنویسم که نانوشته می دونی و می خونی واسه چی تفسیر کنم شرح حالم رو برات وقتی که خودت احوالم رو رقم می زنی، ها...! چه جوری!؟؟ تو این هیاهو و زرق و برق... تو این بلوا و شلوغی، تویی که بر وجودم حاکمی فقط تویی در تمام لحظاتم، وجودم ج. تولد شد تولدی در غربت در غربتی دور در ورای دریاها در شهری زیبا ولی دور... بزرگ ... و زنده ... شهری آرزوی دیدار خیلی ها فکر ... تنها نیستم ... فکر دورانی تازه شروع شده ... فکر .... اما نه ... تنها نبودم و گریه ... تنها نبودم و ش تم و ش تم... تنها نبودم و تولدم بود: وقتی در غربتی دور ... آرزوهایم بر با. چیشد که سیگاری شده؟ یه شب بارون میومد خیلی تنها بودم... چیشد که ترک کردی؟ یه شب بارون میومد دیگه تنها نبودم... چیشدالکلی شدی ودوباره سیگار کشیدی؟ یه شب بارون میومد دوباره تنها شدم... چیشد اوردنت اینجا بستریت ؟ یه شب بارون میومد خیلی تنها بودم توخیابون دیدمش اما اون تنهانبود.. related image اون روزا که فارغ بودم از این دنیا و ادماش یه دختر چهار ساله با موهای بلند و مایی و چشمای درشت مظلوم عسلی و لباس قرمز گلگی مامان جون همیشه میگفت تو مال این خونه ای مال این خونه کاهگلی قدیمی ...مال این استکان های کمر باریک چایی..مال حوض و ماهی قرمز تنهاش..اخ. ..گفتم از ماهی قرمز عجب ماهی بود تنهای تنها تو یه حوض بزرگ واسه خوش شنا میکرد و خودشو میسپرد به جریان های اب و شایدم رویا هاش .. فقط تنهایی؟سالهای سال از اون روزا گذشته دیگه هیچیم مال اون خونه نیس .. دیگه اون خونه کاهگلی کلنگ دیگه حتی خبری از مامان جون نیس..همه چی تغییر کرده.. ومن اکنون تعلق به دنیای دیگری دارم اما..اما هنوز فکر میکنم نقطه اشتراکم که با گذشته از بین نرفته همان ماهی قرمز تنهاست...عجیب درکش میکنم..تنهاییش را در ان حوض بزرگ تشبیه میکنم به تنها بودنم در این قصر ...نمیدانم رویاهایش به اسمان های رویاهای من میرسید یانه ؟اما ..ما هرچه بود تنها بود و رویایی درست مثل من ..شنیدم ماهی ها حافظه دو ثانیه ای دارند...دوست داشتم مامان جونم اینجا بود و منم همون بچه ی معصوم کودکی هایم تا دستانش را در دست میگرفتم و میگفتم رویا هایم فراموش شده اند... مامان جون عجب پیشگویی بود...ومن عجب ماهی خیال پردازی... دوستت دارم گلم این حس زیبا مال تو آرزو دارم تمام بهترین ها مال تو هر غزل یک باغ گل هر بیت یک طرح لطیف باغ کاشی کاری گل های مینا مال تو جلوه ی زیبایی یک آسمان اشعار ناب آبی افسانه ی دنیای نیما مال تو یک بغل آغوش گرم اندازه ی تن پوش تو مایه ی آرامشم! پنهان و پیدا مال تو در نگاهت دور ا.
تو بدان این را

تنها تو بدان

تو بیا تو بمان با من، تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند... ای خدا چه میخواهی از این بنده بنده ای که خنجر هایشان را برای نابو تیز کرده اند ..خدایا این شرح حال دشمنان نیست دوستان بی وفاست بی وفایانی که فقط برای بی ی هایشان یار منن.. آ ای دل هم بسوزو هم بساز تا نگویی عاشقی کار من است عشق کار تو تنها نبود ..عشق یعنی یک عمر سوختن درراه معشوق بی و. سُستان بروند از ما وا شوند، چنان که نخ از پیراهن. بروند نخ ها، همه نخ ها! بروند همه ی پیراهن ها، همه ی خاک ها، همه ی مردمان، همه ی سرزمین ها، همه ی افلاک بروند از ما وا شوند. بروند همه ی فرشتگان و همه ی خدایان نیز از ما واشوند. بروند، همه از بر ما وا شوند تا تنها ما بمانیم و خدا. آنگا. حتما که نباید شعر بلد باشى تنها، بودن ت کافى ست، همین که مى خندى، نگاهم مى کنى، و یا صداى ت را در آغوشم جا مى گذارى، همین بوى آرام نفس هات که دورم مى پیچد. بوسیدن چشمات، یا خیره شدن به راه رفتن ت، همه اینها یعنى شعر تنها بودن ت کافى ست... به نبودنت عادت نمی کنم من به بودن تو دل خوش دارم از من، تنها دل خوشی ام را نگیر من به حضور تو باور دارم یا منجی من ...بیا که جهان نه، من به نجات نیازمندترینم فقط بیا تا زبانم را به شکایت نگشوده ام بیا تا صدای یا زهرای من گوش فلک را... فقط بیا عزیز دل تنها... دل مادرت زهرا، دل ما، دل تنه.    مردمان سرزمین من چه زود همه چیز را فراموش می کنند و از میان تاریخ تنها یک یا چند جمله را حفظ نموده و آنگاه خود را علامه ی دهر نیز می خوانند. نه تنها مطالعه نمی کنند، بلکه بدان هایی هم که می دانند، وقعی نمی گذارند و در نهایت و در عمل نیز تنها خودشان هستند که تصمیم نهایی را م. دلم برای احمق بازی های گذشته ام تنگ شده دلم می خواد همون نفهم بازی گوش حساس باقی می موندم دلم برای وبلاگ نویسی و شیطنت چک نظرات دیگران تنگ شده دلم برای رویاهام تنگ شده،دلم برای روز های مز ف دانشجوی و تنهای و گوشه گیری تنگ شده دلم برای روز های قشنگ گذشته تنگ شده دلم برای دوستام ک.

از نفس افتاده
نذار باور کنم تنهای تنهام
نمیخوام با ی غیر از تو باشممیخوام از خو که لحظش یه ساله
برای دیدن روی تو پا شمنذار باور کنم تنهای تنهام
نمیخوام با ی غیر از تو باشممیخوام از خو که لحظش یه ساله