تاوان - اخبار روز

باز هم کابلم در خون نشست!!! در مراسم اربعین حسینی در مسجد انتحاری شده و صدها نفر کشته و زخمی.... خدایا می بینی؟ اینست حال و روز ما!! تا کی؟ خدواندا بسه!!! آسمانت نیز غمگینه اما نمی باره... چون ما می باریم (خون و اشک) خداوندا خودت مخاطبم ای! لطفاً بسه..چرا همیشه ما؟ چرا بعد از یک چند روز آ. یک رود و صد مسیر، همین است زندگی با مرگ خو بگیر، همین است زندگی با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه ای رود سر به زیر، همین است زندگی تاوان دل ب از آغوش کوهسار دریاست یا کویر، همین است زندگی بر گرد خویش، پیله تنیدن به صد امید این رنج دلپذیر، همین است زندگیپرواز بر حصار فرو بسته حیات . گفنم: مامان همه دارن اون چیزایی رو برا خودشون زندگی میکنن که تو کودکی هاشون براشون عقده شده.... مامانم کمی مکث کرد و چشمانم را دید و بالحنی مشتاقانه پرسید : مثلا تو ، چی برات عقده شده؟ چیزی برات عقده شده ؟ لبخند تلخی زدم گفتم : اوهوم__ اعتماد تو دلم عقده شده مامانم : __________ دردناک اس. بار دیگر بیگناه زنجیر او بر دنیای من شد بار دیگر با تمام یاوه ها تیر باران شدم بار دیگر ظالمانه من تهدید شدم بار دیگر بی تقصیر ویرانه شدم اینبار خدایم میدهد تاوان دروغ و یاوه این زنجیر دریده خدای من زنجیر گسیخته اش را بر گریبان خودش خواهد فکند من باورم اینست که انتقام این دو دف. 20 فروردین عمل ن بر اساس احساسات «میآموزیم که احساسات را تجربه کنیم و متوجه میشویم آنها به ما آسیبی نمیرسانند، مگر اینکه بر اساس آنها عمل کنیم.» جزوه خطاب به تازه واردان v بسیاری از ما با چیزی کمتر از تمایل سرشار به قطع مصرف به معتادان گمنام آمدیم. مطمئناً مشکلاتی را برای م.

خدا داره مشهد رفتنمونو جور میکنه،فال نیک دوم(دعا کنین)
گل یاسمن بنفش حیاطمون دو سه تا دونه گل باز کرده با اینکه فصلش نیست!فال نیک سوم گل یاسمن همیشه به من حس خوب میده،یعنی گل منه!چون دوران ابت رو یادم میندازه و از همه مهم تر دیدنش منو یاد عموم میندازه.بالای قبرش یه گل یاسم. یک رود و صد مسیر... همین است زندگی با مرگ خو بگیر ! همین است زندگی با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه ....ای رود سر به زیر! همین است زندگی.... تاوان دل ب از آغوش کوهسار دریاست یا کویر! همین است زندگی بر گرد خویش پیله تنیدن به صد امید! این رنج دل پذیر! همین است زندگی.... پرواز در حصار فرو بست. دل ز بی عشقی به جان آمد چه شد جانان من ؟
کو طبیبی تا ز بی دردی کند درمان من

سخت تاریک است زندان حیات ، ای شمع عشق
پرتوی افکن دو روزی باز بر زندان من

چشم مستی کو ؟ که برقی افکند در منم
تاب زلفی کو که تا بازی کند با جان من

سخت از این بی تی آلوده دامن گشته ام
عشق کو ؟ آن آتش جان من و دامان من

لاله ی صحرائیم لطف من از داغ دل است
مرغک دریاییم جان من و طوفان من

شیخ را هم میهمان دمی ننشسته رفت
جغد را هم دل گرفت از خانه ی ویران من

دیگر ای دل هیچ لطفی نیست در این سر گذشت
زودتر آسوده شو ای روح سرگردان من

گر چه روز و شب به من بیدادها کردی ، جهان
عاشقم کن باز وزین سودا بده تاوان من

عماد اسانی چگونه این نابکاران به خود جرئت می دهند و نام پیغمبران و مقدّسان - یگانه دشمنان راستین شان- را بر فرزندانشان می نهند و این فرزندان آن اولیای ناخلف چگونه بر خود چنین آسوده راه تبه هموار کرده که نام و شمایل قدّیسان و بزرگان و مولایان و عارفان عشق بر حقارت خود نقاب کنند و چنین نازجو . مادران فداکاری که فرزند براه و عد داده اند و همواره با مهر در کنار مردم چون خورشید مهربانی می کنند و می تابند . ن فعال مدنی و که فریادگر و برابری بوده و تاوان این دگر شی را در زندان های بیداد پس می دهند . مادران و نی که باید به آنها افتخار کنیم ، همراهشان باشیم و تلاش کنیم که صدای س. برادران یوسف وقتی می خواستند یوسف رو توی چاه بندازن، یوسف لـبـخـنـدی زد! یهودا پرسید: چرا می خندی؟ اینجا که جای خنده نیست! یوسف گفت: روزی در این فکر بودم که چطور ی میتونه به من اظهار دشمنی ه با وجود این که برادران نیرومندی چون شما دارم... اما حالا می بینم که خدا همین برادران رو بر .

خیلی خوابم میاد ب که نشد درس حس بخو م از دست این ملت نمی دونم ساعت سه نصفه شب چه غلطی میکنن بیرون ..صدای اهنگو چرا انقد بلند میکنن اونم چه آهن ی یاروو با یه بغضی که هی مراقبه نشکنه نعررره میزنه که بی وفاااا چرا رفتی نمی دونم خیانت کردی و ..یکی نیس به این اوبی بگه آخه عنتر حتما. من معتقدم یه سری کارا تو دنیا بازخورد داره. نیت بد در مورد دیگران داشتن، بدخواهی، ظلم و ... .واقعا هم دیدم به چشمم. بابت همین خودم بد ی رو نمیخوام، سعی می کنم با زبونم نیش نزنم، ظلم نکنم و ... .اون مامان خانمی که بهش برخورده گفتم خانمه تاوان ظلمش رو داده، بهش برنخوره. به ایشون نگفتم. . بارها گفته ام و همچنان معتقدم که آدم ها بلد راهی می شوند که رفته اند. اینکه چقدر محتاطیم، چقدر حساسیم یا چقدر می توانیم معرفت ج کنیم و تا چه اندازه اجازه می دهیم اعتماد در درونمان ریشه بدواند، همه و همه، جدا از شرایط و موقعیت و افراد مورد نظر و تیپ های شخصیتی متفاوت با راه های رفته و تجربیاتمان در گذشته عجین شده است. یعنی همین که برای تجربه و درست زندگی تاوان دادیم تا یاد گرفتیم و با دانسته هایمان ادامه دادیم تا در تایید یا تکذیبشان بیشتر یاد بگیریم. راه های رفته و حرف های نگفته و تجربیات این همه سال از ما فردی را ساخته که در تمام چهارچوب ها و دیوارها و حد مرزهایش نمود پیدا می کند. اینکه در یک مکالمه عادی یک فرد معمولی به من توصیه می کند بیشتر انیمیشن ببینم تا بهتر رویا پردازی و خیال بافی را بلد شوم یعنی این حجم واقع گرا بودن من می تواند حس توی ذوق بزند. خوب که فکر می کنم از یک جایی به بعد رویا پردازی و خیال بافی هایم بین هجمه ای از واقعیات نه چندان سفید گم شد. از یک جایی به بعد رویا پردازی و خیال بافی برایم جلوه ی حماقت گرفت و یحتمل از من دختری ساخت که از هوار شدن رویاها و خیال پردازی هایش ترسید و دچارش نشد. من بلد راهی شده ام که رفته ام، که در مسیرم یاد گرفتم هر چه که هست و وجود دارد را ببینم و نه هر آنچه که دلم می خواهد و نیست. و من هر بار با فکر به تمام این خزعبلات، با خواندن یک نوشته قدیمی، از خودم می پرسم این همه تغییر به تاوان کدام تجربه بود؟ که ترسیدم، که یادم رفت، که نخواستم ... که از تمام رویاها و خیال پردازی هایم به بهای رسیدن به حقیقت، دست کشیدم ... کاشکی بیارزد ... [1] انه ... اول کنم شه ای / تا برگزینم پیشه ای/ آنگه به یک پیمانه می شه را باطل کنم ... (رهی معیری)
یک رود و صد مسیر، همین است زندگی با مرگ خو بگیر! همین است زندگی با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه ای رود سر به زیر! همین است زندگی تاوان دل ب از آغوش کوهسار دریاست یا کویر؟ همین است زندگی! بر گِرد خویش پیله تنیدن به صد امید این "رنج" دلپذیر همین است زندگی پرواز در حصار فرو بسته حیات . فلسفه زندگی اش همین یک جمله است :آدم ها نتیجه اع ون رو تو همین دنیا می بینند.پس وقتی میبینه یک نفر ورش ت شده,مریض شده,تحقیر شده,تنها شده یا هر بلای دیگری بر سرش نازل شده برایش غصه نمی خورد.ناراحت نمی شود.می گه نتیجه ی کارهای خودشه.
یک روز نتیجه ی کارهای خودش بهش برمیگردن.یقین دا. خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشت
حسی شبیه آنچه که یک جسم ِ بی جان داشت
می آمد و با هرقدم عطر تو می پیچید
لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت!
با حال آن روزم میان خاطرات تو ،
باران نمی بارید... ، اگر یک ذره وجدان داشت!
میشد بگیری دست من را قبل از افتادن
اما نشد... یک نفر گفت :«برو تو فراموش شدی» من فراموش شدم دیر یا زود، باید بروم جای من اینجا نیست من ورای غم و درد من میان غم آلوده به یک تنهایی دل خود را دیدم در حیاط دل من باغچه ای ست که در آن جای گل سرخ، گل یخ می روید من حرمت احساس زمان را دارم حیف او با من سر پیمانش نیست کاش سهراب به من هم قف. چه بهشتی؟ چه سیبی؟ چه گازی؟ چه دندانی؟ چه کشکی؟ اصلادرست میگوییدوحق باشماست من حاضرم هزارجنگل سیب رسیده تاوان بدهم چهارباغبان ریش سفیدبیایندوبنشینند قال قضیه را ند تابرگردیم بهشت گفته باشم ته مانده سیب دندان زده افتاده روی خاک بهشت اگرسریع خورده نشود زودسیاه میشودوازدهان . برنامه ب (۱۱ بهمن ۹۵) نود که با تاخیر پخش شد، در فضای مجازی شایعه شد که این تاخیر، تاوان سخنان عادل فردوسی پور در مورد پلاسکو است. همین موج خبری باعث شد پیامک ها بیشتر از همیشه باشد. این موضوع ذوق زدگی فردوسی پور را در پی داشت که واکنش چالبی را به این موضوع […] نوشته ؛ ذوق زدگی ج. فرهاد: عشقی که عصا و کفشِ آهنی نخواد که عشق نیست. فرهاد: ببخشید... میدم برات عینِ روزِ اولش درستش کنند. شهرزاد: شاید این اولین تاوان باشه... فرهاد: ازش نشونه نساز شهرزاد... شهرزاد: میتونم نسازم؟ فرهاد: خودت خوب میدونی من کنارتم تا تهش، شهرزاد. شهرزاد: میترسم فرهاد. فرهاد: از چی عزیزم؟. عجب بازی بود ال کلاسیکو... نیمه اول که رعال کاملا بهتر بود مخصوصا اونجا که پنالدو سایه توپ رو زد بسی خندیدیم و ایضا اونجا که مسی با توپ زد تو سرش... نیمه دوم بارسا کاملا بهتر بود و ۳ گل زد مسی هم نیمه دوم خیلی خوب بود و همه کار کرد کلا رعال نیمه دوم شدید رید که ۳ گلم خورد تاوان سختی ب. امشبم طبق پارسال که چنین وقت ماه سال خدا اسم بنده هاشو که دیگه یتون تموم میشد خط میزد ...درگمانم نمیدانم ...شاید منم یکی از اون ادما باشم ...من نمیدونم بقیه چجور تصورم د ، ولی من همیشه دل ادمای مجازی ام ش دم واقعی ام ش دم بیشتر حرف حق میزدم البته گاهی ام اشتباهی ...اونایی که دلشون ش ت . related image در روزگاران قدیم مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک روستا رفت که بیماریش را مداوا کند. دام پزشک از دارویی که برای چشم درد چها ایان و حیوانات می زد به مرد داد. زیرا که تنها چنین دارویی داشت برای مداوای چشم درد. دام پزشک داروی حیوانات را در چشم مرد کشید و از بد روزگار کور شد. آن مرد از دام پزشک شکایت کرد و پیش قاضی رفت و قاضی گفت: براین دام پزشک هیچ گناه و تاوان و مجازاتی نیست زیرا که اگر این مرد نبود پیش دام پزشک نمی رفت... هر دم که نقش دلبر اندر خیالم آید، پر می کشد ز دیده سیمای گل عُذاران ( کیکاووس ضیغمی). چه حرفها که درونم نگفته می ماند، خوشا بحال شما که شاعری بلدید (رضا احسان پور). حسرتت ای جانِ دل پایان ندارد بغض دل هم در رُخم باران ندارد جز غمت نبوَد دلم را حاصلی بارِ غـم دیگـر مرا درمـان ندارد . بغل دستیم یه چیزی گفت و من یه جو بهش دادم. معلم گیر داد که چی گفت و تو چی گفتی باید بگی. منم گفتم :بهش گفتم من برای این که خیلی وقتا حرف حقو زدم خیلی تاوان پس دادم و دیگه نمیخام این کارو م(تو اون موقعیت) گف ببین تو یه آدم معترضی. جون به جونتم ن معترضی تو ال میشه و بل میشه عضو فلان گروه. داستان از سال 2013 شروع شد. از جایی که آلمان ها توانستند با برنامه ریزی صحیح و درست بعد از نزدیک به دو دهه ناکامی در فوتبال اروپا وجهان دو تیم را به فینال معتبرترین رقابتهای باشگاهی دنیا (ucl) برسانند. زنگ خطر برای شرکت های تبلیغاتی بزرگ به صدا درآمد!!! موفقیت های روبه رشد تیم ملی آلمان در سال های اخیر ، در کنار موفقیت های باشگاهی آنها چندان به مذاق اسپانسرها خوش نیامد؛ چرا که آلمان ها هیچوقت گزینۀ تبلیغاتی مناسبی برای آنها نبودند.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] یک رود و صد مسیر، همین است زندگی با مرگ خو بگیر! همین است زندگی با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه ای رود سربه زیر! همین است زندگی تاوان دل ب از آغوش کوهسار دریاست یا کویر؟ همین است زندگی! برگِرد خویش پیله تنیدن به صد امید این «رنج» دلپذیر همین است زندگی پرواز در حصار، فروبسته حیات. شب گذشته کاخ سفید در بیانیه ای عجیب و شگفت آور بیان کرد، بشار اسد رئیس جمهور ، آماده یک حمله شیمیایی دیگر به شده و هشدار داده است، در صورت بروز این حمله، بشار اسد تاوان سختی برای آن خواهد پرداخت. بیانیه کاخ سفید در حالی منتشر می شود که چندی قبل، یک نشریه آلمانی، از پشت صحنه حملات. مردم باید تاوان و هزینه بی کفایتی بی لیاقتی و بی خاصیتی کم کاری مارا بدهند نه خود ما پس تا می توانید مردم در منگنه تنگنا قرار دهید و رحم بهشان نکنید و مردم باید هزینه جریمه بی کفایتی بی لیاقتی بی خاصیتی فساد حقوق های نجومی و مفاسد مارا بدهند تا می توانید ید این قسمت آ از فصل سه سریال black mirror رو دیدیم هم بسیار زیبا بود هم بسیار تلخ بود هم خیلی تکان دهنده بود.
مفهومش این بود:
1. برای هر کاری که میکنی، pay خواهی کرد چه خوب چه بد
2. یه سری های مجازی ای که ملت به شوخی یا جدی انجام میدن، نهایتا گریبان یه عده دیگه رو میگیره و بدبختشون میک. رضایتی از زندگیم ندارم اینکه نمیدونم چی میخوام اصلا چی باید بخوام اینکه نمیدوم دارم به کجا میرم یا بهتر بگم اسبی که داره منو میبره مقصدش کجاس اینکه مجبورم تو یه اتاق در بسته خودمو سرگرم کنم اینکه مجبورم واسه خودم زندگی نکنم اینکه مشاورای خوبی دور و برم ندارم اینکه مجبورم علاو. همیشه ، نخواستن نشانه بی مهری نیست .... مردها غالبا محکومند اگرعزیز بانویی نباشند ... البته در قضاوت بانوها ... یا باید مجنون و شیدا باشی ... یاعیالوار و نفس بریده .... تا چپ چپ نگاهت نکنند .... هیچکدام نباشی یا دیوی یا منحرف یا چندش ..... از ازل محکوم به بازیچه بانوها شدن بوده ایم ..... وقتی . ''برای قسمتی از زندگی ام شعر سروده ام" ''با قلم بی مهری رنگش کرده ام'' ''افسوس ها را خورده ام'' ''دردها را با موهای سپید پوشانده ام'' ''کمبودهایم را با خنجر زهرالود نداری، تاوان داده ام'' ''برای از دست داده هایم بغض کرده ام اما گریه هرگز'' ''ولی افسوس ترس در وجودم رخنه کرده است آنقدر که وحش. و اما اتفاقی که حالم رو بد کرد دوباره.... اینکه بابا فهمید واسه پنجشنبه گفتیم افسانه اینا بیان. بعد یهو حالش گرفته شد. واقعا اذیت شد. گفت دوباره شروع شد . . . می دونی؟ هیییییچ دلیلی نمی تونه داشته باشه... مگر اینکه فکر نوشیدنی خوردن توی سرش باشه! که از اومدن مهمون اونم مهمونی که جلوش . همیشه ، نخواستن نشانه بی عاطفگی نیست .... مردها غالبا محکومند ، هرزمانی که عزیز بانویی نباشند ... البته در قضاوت بانوها ... یا باید مجنون و شیدا باشی ... یاعیالوار و نفس بریده .... تا چپ چپ نگاهت نکنند .... هیچکدام نباشی ... یا دیوی یا منحرف یا چندش ..... از ازل محکوم به بازیچه بانوها شدن بود.     بسم الله الرحمن الرحیم       تاوان رئیس جمهور شدن دیگران از جیب مردم! ...     جهت مراجعه به  مرجع متن ، یا  عنوان اصلی ، به پیوند فوق اشاره کنید                        عصر ایران : وقتی ت قبل، شروع به توزیع یارانه نقدی کرد، بسیاری از . نای ابراز عشق در من نیست، حرف هایم نگفته جان دادند بوسه های خدا نگهدارت، لذت و درد توامان دادند...
گر چه باران برای دل بستن، سوژه های جدید می بارید آسمان و زمین به همدیگر، چشم های تو را نشان دادند
جز برای تو شعر ننوشتم، پس چرا شهر عاشقت شده است؟ کفتران پریده از بامم، نامه را . یک نفر گفت :«برو تو فراموش شدی» من فراموش شدم دیر یا زود، باید بروم جای من اینجا نیست من ورای غم و درد من میان غم آلوده به یک تنهایی دل خود را دیدم در حیاط دل من باغچه ای ست که در آن جای گل سرخ، گل یخ می روید من حرمت احساس زمان را دارم حیف او با من سر پیمانش نیست کاش سهراب به من هم قف. زندگیم پرشده از یه سری اتفاق که به هم ربط دارن انگار ولی من ربطشونو نمیفهمم خدایا... واقعا معنی این اتفاقارو نمیفهمم عاخه واقعا مگه میشه بی معنی باشن حداقل از جانب تو ... خدایا ...چقد دلم تو رو میخواد... منِ عزیز بیا ایندفعه نشو...بیا مثل آدم برخورد کن همینیه بارو...بیا منطقی باش ما ب.