برهوت - اخبار روز

corn noodle soup: pennsylvania dutch amish chicken corn soup with rivels ~ chicken soup recipe https://www.youtube.com/watch?v=kkan5oqqhfg http://www.culinarymusings.com/2013/02/pennsylvania-dutch-corn-chicken-soup-with-dumplings/ the 50 best healthy food blogs angela liddon cook book http://www.storyshort. /8802.aspx افتخار بی ارزشترین نوعِ افتخار افتخار به داشتن ویژگی هایی است که خود انسان در داشتنشان هیچ نقشی ند. بسم الله الرحمن الرحیم
تولد یک پروانه
جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید
سیّدعلیرضا جعفری : چندی پیش شاهد پخش تولد یک پروانه از سیمای بودیم، این بهانه-‏ای شد تا مروری داشته باشیم بر آن : «کارگردان و طراح صحنه: مجتبی راعی» ،
« ‏نامه: سعید شاپوری » ، «مجری طرح و مدیر تولید: سید سعید سیدزاده»، «مدیر ‏برداری: محمد داودی» ، «بازیگران: رحیم جهانی، یاشار محمودی، حامد منافی‏زاده و ...»، «تهیه کننده: سیما » ، «سال تولید: 1376» ، «زمان: 101 دقیقه» ، «خلاصه داستان »:
اپیزود اول: تولد
http://s9.picofile.com/file/8300848626/tawal_lode_yek_parv8neh_b3b3sh_1.jpg ایبیش ( eebeesh ) و خواهرش سولماز، در روستایی از آذربایجان زندگی می‏کنند، روستایی که در دل کوه بنا شده. مادر آن دو در حال زایمان است. ناپدری ایبیش دوست دارد از مادر وی فرزندی داشته باشد، اما او همواره ک ن مرده به دنیا می‏آورد. رابطه ایبیش و ناپدری به طور ملموسی شکرآب است و حاضر به پذیرش همدیگر نیستند. ایبیش در همان اولین گفتگوها به سولماز می‏گوید: «ما بابا نداریم»، ظاهرا پدر اصلی خودشان را هر چند مرده ولی بیش‏تر از ناپدری http://s8.picofile.com/file/8300848726/tawal_lode_yek_parv8neh_x8hare_b3b3sh_1.jpgزنده خود به پدری قبول دارند. از آن طرف هم اسماعیل (ناپدری) با پرتاب هیزم شعله‏ور به طرف ایبیش نفرت خود را نسبت به وی نشان می‏دهد. عاقبت، ناپدری، ایبیش را در اتاقی زندانی می‏کند . مدتی بعد ایبیش با دیدن این وضعیت طاقت نمی‏آورد و او را آزاد می‏کند و با خود به تا تانِ بیرونِ روستا می‏برد. مدتی بعد سولماز هم آورده می‏شود. به روستا می‏رود و پس از بازگشت، بسیار پریشان و غمگین به نظر می‏رسد. ناپدری هم به آن جا می‏آید و آن دو را http://s9.picofile.com/file/8300848976/tawal_lode_yek_parv8neh_pedare_b3b3sh_1.jpgنوازش می‏کند و به آن‏ها آب‏نبات می‏دهد. ، مخفیانه در گوشه‏-ای، زیر درختان باغ، سوگمندانه ناله سر می‏دهد، ایبیش که دایـی را زیـر نظر دارد در می‏یـابد که اتفاقـی افتـاده، سراسیمـه بـه روستـا مـی‏رود. رنـگ کبود سنگ‏های روستا با پارچه‏-های سیاه بلندی که روی آن‏ها کشیده شده، همه و همه گویی از مرگ مادر خبر می‏دهد. اپیزودی که نامش تولد است، با تولد یک کودک آغاز و با مرگ یک زن پایان می‏پذیرد.
اپیزود دوم: راه

ماندنی ( پسرکی دَه، یازده ساله )، مادرش را از دست داده و با پدر و مادربزرگش زندگی می‏کند. او http://s8.picofile.com/file/8300849126/tawal_lode_yek_parv8neh_m8ndany_1.jpgاز ناحیه مچ پا علیل است و گه‏گاه مورد تمس ک ن روستا.برخی از اهالی روستا، از جمله مادربزرگ ماندنی تصمیم گرفته-‏اند به زیارت ‏زاده بروند. مادر بزرگ دچار کمردرد شدیدی است و برای شفا قصد زیارت کرده. از آن طرف ماندنی با وجود علیل بودن خویش، اما برای شفای مادربزرگ نیت کرده به سوی ‏زاده بشتابد و دست خودش هم نیست، گویی نیرویی او را به طرف خود می‏کشاند، لذا با این که صبح روز بعد، مادر بزرگ و برخی از http://s9.picofile.com/file/8300849426/tawal_lode_yek_parv8neh_m8darbozorg_va_m8ndany_1.jpgاهالی روستا به راه افتادند و ماندنی را هم بیدار ن د، پس از بیدار شدن به راه می‏افتد، اما در بین راه به سبب سادگی خویش، گول دو دوست شرور خود را می‏خورد و به طرف چشمه خضر علیه‏السلام راه می‏افتند، در آن جا پس از انداختن ماندنی در چشمه، می‏گریزند. ماندنی در آن لحظه در مقابل خود پیرمردی را می‏بیند که با مهربانی او را دل‏داری می‏دهد و روانداز سبزش را نیز به وی می‏دهد تا خودش را خشک کند. سپس راه را به او نشان می‏دهد و یک دبه آب ویک میخ بلند http://s8.picofile.com/file/8300849892/tawal_lode_yek_parv8neh_5.jpgهم به او می‏دهد و می‏گوید که آن‏هارا به ‏زاده ببرد تا زائران از آن آب استفاده کنند. بعد هم دراز می‏کشد و به خواب می‏رود. ماندنی به راه می‏افتد. در بین راه می‏بیند که اهالی روستا و مادربزرگش کنار جاده نشسته-‏اند، مادربزرگ هم حال خوشی ندارد و تراکتور هم اب شده. برای درست شدنِ وسیله نقلیه نیاز به یک میله یا میخ بلند بود که ناگهان ماندنی به یاد آن میخ بلند می‏افتد و با دادن آن میخ به راننده تراکتور باعث خوشحالی آن‏ها می‏شود. در ضمن، از آب دبه هم به http://s8.picofile.com/file/8300850126/tawal_lode_yek_parv8neh_m8ndany_2.jpgآن‏ها می‏دهد و آن‏ها نیز او را دعا می‏کنند و به راه می‏افتند. مادربزرگ هم حالا دیگر حالش بهتر شده، امابه خاطر فرا رسیدن غروب و تاریکی هوا، راننده می‏گوید باید در همین روستای نزدیکِ زاده بمانیم تا فردا، صبح زود به زاده برویم. آن‏ها همان جا وسایل را زمین‏ می‏گذارند و برای خو دن و استراحت آماده می‏شوند، امّا ماندنی به مادربزرگ می‏گوید که نمی‏تواند بماند، گویی همان نیرو او را به طرف خود می‏کشاند، او با وجود تاریکی هوا به راه می‏افتد تا این که از دور نوری او را به خود جذب می‏کند، همین که وارد ‏زاده می‏شود می‏بیند پیرمردی با روانداز سبز رنگی دراز کشیده، وقتی روانداز کنار زده شود، متوجه می‏شود که این پیرمرد همان پیرمردی است که آب و میخ بلند را به او داده بود و اطرافیان پیرمرد نیز گوشزد می‏کنند که وی از صبح تا حالا همین‏جا خو ده. گویی پیرمرد همان خضرنبی علیه ‏السلام بوده که دستگیر در راه ماندگان است.
اپیزود سوم: پروانه
http://s9.picofile.com/file/8300897300/tawal_lode_yek_parv8neh_2.jpg یک معلم قرآن برای تعلیم بچه‏-ها وارد روستای سر سبزی می‏شود، مردم روستا خوشحالند. یکی از شاگردان به نام سیدرضا که قرآن خواندن را خوب می‏داند و از پدرش فراگرفته و چهره معصومی دارد به پروانه-‏ها خیلی علاقه‏مند است وآن‏ها را دنبال می‏کند و پس از گرفتن، آن‏ها را داخل شیشه‏ای می‏اندازد.
http://s9.picofile.com/file/8300897776/tawal_lode_yek_parv8neh_mo_al_lem_1.jpgیکی از اهالی روستا که ش را گم کرده با راهنمایی معلم به ش دست می‏یابد و یکی دیگر از اهالی به معلم می‏گوید که پسرش مدتی است رفته و برنگشته و خیلی نگران اوست. معلم او را دل‏داری می‏دهد و می‏گوید: بزودی خواهد آمد، نگران نباش. اتفاقا فردای همان روز پسر می‏آید. مردم روستا علاقه عجیبی به او پیدا می‏کنند و معتقد می‏شوند که وی با عالم غیب ارتباط دارد.
مدتی بعد، پس از آمدن سیل، مردم به سراغ او می‏آیند که دعا http://s8.picofile.com/file/8300898218/tawal_lode_yek_parv8neh_rezaa_1.jpgکند تا سیل برگردد، اما او می‏گوید که سیل با گفتن او نیامده که با گفتن او هم برود، مردم از او مأیوس می‏شوند و دیگر حتی حاضر نمی‏شوند بچه‏-هایشان هم به کلاس قرآن بروند. فقط سیدرضا سر وقت به کلاس آمده، چون (دیروز) به خاطر اب شدن پل بر اثر سیل، و دیر رسیدن به سر کلاس، معلم به او گفته بود که مثل پروانه‏-هایش از روی آب بیاید.
( بعد از مدت کوتاهی ) سیدرضا به معلم می‏گوید که با هم بر بالین پدر بیمارش بروند، سیدرضا با http://s8.picofile.com/file/8300898542/tawal_lode_yek_parv8neh_mo_al_lem_2.jpgمعلم راه می‏افتند، به پل اب شده که می‏رسند، سیدرضا از روی آب رد می‏شود و معلم در کمال حیرت، گویی خشکش زده، لحظه-‏ای متوقف می‏شود و وقتی او هم می‏خواهد مثل سیدرضا از روی آب عبور کند به تمامی در آب فرو می‏رود. گویی معلم هنوز مانند سیدرضای پاک و با صفا به مرحله یقین نرسیده تا بتواند به رور آب گام بگذارد.
نقد و تحلیل
یکی از ‏های مهم سینمای دینی که در سال‏های اخیر ساخته شده: «تولد یک پروانه» است که دارای ساختاری اپیزودیک و با مضمونی عرفانی می‏باشد. سه اپیزود «تولد ـ راه ـ پروانه» کنایه از سه طریقی است که سالک طی می‏کند: 1 ـ شریعت 2 ـ طریقت 3 ـ حقیقت
در اپیزود اول آن چه بیش از هر چیز دیگری بیننده را با خود همراه می‏کند، خاک است.
در اپیزود دوم خاک است و اطرافش باغ و مناطق سر سبز. و بالا ه در اپیزود سوم فضا کاملاً سر سبز است و از خاک کم‏تر نشان است.
به عبارت دیگر: اپیزود اولی: زمینی است و دومی: زمینی ـ آسمانی و سومی: آسمانی.
در اپیزود اول آدم‏ها بیش‏تر بدوی و گویی در مرحله غارنشینی قرار دارند و لذا خانه-‏هایشان در دل کوه بناشده، ارتباط‏ها نیز ارتباط‏هایی خونی است. ناپدری حتما می‏خواهد فرزندی از خون خود داشته باشد و ایبیش پدر واقعی خود را پدری می‏داند که خون او در رگ‏های وی است. اما در پایان این اپیزود، مسأله عوض می‏شود، گویی روابط به کمال رسیده و ناپدری، ایبیش را پذیرفته و ایبیش هم با دست کشیدن بر سر ناپدری ـ که بر مزار مادرش اشک می‏ریزد ـ او را قبول کرده. در این اپیزود مسأله زمان و مکان رنگ باخته و هر چند موسیقی آذری در آن طنین انداخته، اما نظر به اقلیمی موقعیت نداشته و این شکلِ برخورد با داستان است که بیانگر اسطوره بودن می‏باشد، بله کلیپ شادیِ بچه‏-ها یک مقداری را از ح آیینی و نمادین دور کرده و از راز و رمز اپیزود اول کاسته است. البته برخی از منتقدین معتقدند در سینمای دینی خیلی هم نباید دنبال راز و رمز باشیم بلکه مقوله دین و ایمان را باید در زندگی اجتماعی مردم جست و جو نمود و به همین دلیل از اپیزود سوم که بیش‏تر وجه-‏ای اجتماعی دارد، لذت برده‏اند و می‏گویند این اپیزود چون از راز و رمز خالی است، بیننده نسبت به دین هیچ وحشتی به خود راه نمی‏دهد. به هر حال در اپیزود اول فضا، فضایی است اسطوره‏ای با نشانه-‏های اسطوره‏ای بسیار زیاد. تندیس‏های سنگی ـ باغ انگور که اولین ومیوه‏ای بود که حضرت آدم علیه‏السلام با آن رو به رو شد. سنگ‏های سیاه با پارچه-‏های سیاه بلند روی آن‏ها در انتهای اپیزود.
نوع نماها در این فضاسازی بسیار دخیل بوده، نماهای اپیزود اول نسبت به اپیزودهای بعدی، ثابت است و دوربین تحرکی ندارد، گویی می‏خواهد ح انعطاف ناپذیری کوه‏نشینان و آن فضا را به مخاطب منتقل کند. برخلاف اپیزود دوم و سوم که کم ‏کم تحرک دوربین بیش‏تر می‏شود. در اپیزود اوّل با تجربه یک انسان زمینی مواجه هستیم که همان «مرگ مادر» است، که البته با لحنی متافیزیکی بیان می‏گردد.
در اپیزود دوم ـ راه ـ با انسانی رو به رو هستیم که راهی را طی می‏کند و در انتها، گویی به نوری می‏رسد که همین نور در اپیزود سوم ـ پروانه ـ به تکامل می‏رسد.
اپیزود دوم ـ راه ـ برگرفته از یکی از حکایت‏های جالب و زیبای کتاب تذکرة‏الاولیا تألیف شیخ عطار می‏باشد (روزی ابوالحسن قانی در بیابان با شخصی برخورد می‏کند و از وی می‏پرسد: کجا می‏روی؟ او پاسخ می‏دهد: در طلب زیارت خدای حجازم! قانی هم می‏گوید: مگر خدای اسان کجا رفته که تو در طلب خدای حجازی؟...)
نویسنده ‏نامه در اپیزود دوم، دوست داشته که اپیزود با نوری تمام شود که کودک (ماندنی) موقع نزدیک شدن به زاده، آن را دیده بود. چون این کودک در واقع به عشق شفای مادربزرگِ خود راهی ‏زاده شد نه برای شفای خودش، و با پای پیاده هم به آن داشت می‏رسید. اما آقای راعی صلاح را در این دیده بود که اپیزود دوم با ورود کودک به ‏زاده و دیدن همان پیرمردِ بین راه که رواندازش راـ همراه بالبخندی بر لب ـ هم کنار می‏زند، پایان یابد. که همین موضوع، انتقاد بسیاری را سبب شد. و عمدتا معتقد بودند که این مسأله، با راز آمیز بودن ‏های اپیزودیک سازگار نیست و به جای آن باید فضا سازی می‏کرد. در همین اپیزود دوم، اشکال دیگری که مطرح است، مسأله آشنایی ز است. و این که ما چطور خضر علیه‏ السلام را نشان دهیم، آیا بهتر این نبود که مثلا ماندنی چیزهایی را در راه اتفاقی می‏یافت مثل همان میخ بلند و یا دبه-‏ای را می‏دید که پر از آب است و بدون این که با پیرمردی برخورد کند با فضاسازی، این حس را به مخاطب منتقل می‏کردیم که این‏ها با عنایتی الهی بوده که سر راه این کودک قرار گرفته. در هر حال تماشاگر وقتی باقیافه بازیگری ـ که در نقش خضر علیه ‏السلام بازی می‏کند ـ مواجه می‏شود، می‏داند که او خضر علیه‏ السلام نیست و لذا مقاومت می‏کند.
اصولاً یکی از مسائل مهم و غامض در سینمای دینی همین مسأله است که، بخواهیم به مفاهیم، وجود خارجی و عینی ببخشیم که برای بیننده قابل قبول نیست که این مصداقِ آن مفهوم باشد. برای این مسأله راه حل‏-هایی پیشنهاد شده؛ از جمله گفته‏-اند: ‏ساز باید تمثیل را با نگاه امروزی ببیند، پیچیدگی جهان امروز را بیاورد در داستان، حالا یا با هجو یا چند ص و پیچیده و برای این راه‏ حل «اورفه ژان کوکتو» را مثال زده‏-اند که اسطوره را هم ستایش کرده و هم هجو نموده است.
در مورد ارتباط این سه اپیزود همان‏طور که گذشت در اولی از خاک و زمین شروع می‏کند و در دومی به راه می‏افتد و در پی تکامل است تا این که در اپیزود سوم به حقیقت و آسمان دست می‏یابد.
البته این که این تا چه حدّ در این راه موفق بوده و آیا از ابتدا یک چنین سیری برای اپیزودها در نظر گرفته شده یا نه؟ باید گفت که این طور نبوده و بنا به گفته ‏نامه نویس: اپیزود اول را بی آن که به اپیزودهای دیگر فکر کرده باشد، نوشته و سپس بنا به سفارش یکی از دوستانش اپیزود دوم را در قالب ‏نامه مستقلی در آورده، بعد دیده که با کمی تغییر می‏تواند آن را در ادامه اپیزود اول قرار دهد. و اپیزود سوم را هم بعدها به آن اضافه کرده است. خودش می‏گوید: «نمی‏دانم که چه قدر موفق شده-‏ام به این هدف برسم و این سه اپیزود تا چه حد با هم مرتبط و مکمل هم هستند».
اما باید گفت را از نظر ارتباط اپیزودها با یکدیگر می‏توان تحمل کرد و این‏که بگوئیم به کلی آن‏ها با یکدیگر نامرتبط-ند سخنی از روی بی‏-انصافی است.
با این نگاه، توجه کنید به اشکالاتی که در همین زمینه در برخی مطبوعات آمده بود ـ و البته پاسخ به این اشکالات نیز از مطالب گفته شده، روشن می‏شود، در ضمن، اشکال کننده محترم بیش‏تر خواسته با الفاظ بازی کند و گاه یک اشکال را در قالب چند جمله تکرار کرده است، با هم می‏خوانیم:
«ـ آثار اپیزودیک باید که ساز و کار شیده را در گزینش و چینش اپیزودهای مختلف در کنار هم رعایت کنند: این ساز و کارها و قواعد در لایه بیرونی و درونی و یا سطحی و عمقی ا امات گریز ناپذیری را بر کلیت اثر موجب می‏شوند. یعنی، زنجیره روایت اپیزودیک یک اثر سینمایی در بعضی از جاها و لحظات روایت، باید که نشان از روند واحدی داشته باشد. این روند می‏تواند در لایه بیرونی در ی شخصیت‏ها و یا فضاها و در لایه درونی‏-تر به مایه‏شناسی زیر ساخت اثر و اپیزودهای مختلف آن متبلور شود. عدم رعایت این قواعد، در چینش پشت‏ سرهم داستان‏ها پرداختی ناهمگون را بر فضای اثر تحمیل می‏کند: آسیبی که تولد یک پروانه به آن دچار شده دقیقا از مسأله فوق نشأت می‏گیرد.
ـ تولد یک پروانه... در دل خود حاوی دوگانگی بنیانی است. پارادو ‏هایی که در چند لایه مختلف، از مضمون گرفته تا پرداخت، لحنی سطحی و حتی گاهی چند به اثر بخشیده‏اند. این در حالی است که تک تک اپیزودهای تولد یک پروانه می‏توانند به عنوان یک کوتاه نسبتا خوب جایی در سینمای شه برای خود داشته باشند.
ـ تولد یک پروانه ی چند است. ‏هایی جدا از هم که ا اما به معنای بی‏-ارزشی آن نیست اما نحوه همپوشانی آن‏ها در دل یک کلیت واحد، نشانی از شه هم در خود ندارد. به عنوان مثال:
آیا توالی اپیزودها نمی‏توانست شکلی دیگرگون داشته باشد؟
در یک اثر متکامل سینمایی جایگاه هر عنصر در روند روایت باید که تبیین شده و تثبیت شده باشد. باید که در یک اثر بی‏نقص، نتوان قسمت‏های مختلف را با یکدیگر جایگزین کرد، اما آیا در تولد یک پروانه چنین اتفاقاتی افتاده است؟ آیا اصلاً لحظه، صحنه و یا حتی اپیزود قابل حذف در روایت تولد یک پروانه یافت نمی‏شود؟
ـ همپوشانی درونی اپیزودها در یک مجموعه اپیزودیک کلیتی قائم به ذات می‏سازد، این ساختار، یک اپیزودیک را در مرحله ارزی قرار می‏دهد. موفق یا ناموفق بودن یک تا حد زیادی به آن بستگی دارد اما آیا در تولد یک پروانه نشانی از چنین ساختاری هست؟
ـ در بررسی ی مثل تولد یک پروانه تعریف هدفمندی جزء با کل در دو سطح امکان پذیر است. اجزایی که درون ساخت هر اپیزود را تشکیل می‏دهند و اپیزودهایی که در نهایت، خودشان به عنوان اجزای نهایی کلیت تولد یک پروانه را شکل می‏بخشد. اجزای درون ساخت هر اپیزود در تولد یک پروانه در یک باز کاوش موجد ساختی همگون در جزو ثانوی می‏شوند اما مشکل در همگونی اجزای ثانوی است که نهایت باید ساختار نهایی اثر را تشکیل دهند. ساختار روایی در این مرحله است که می‏لنگد! داستان‏ها ـ اپیزودها ـ چه در شکل رویی و چه با کاوش زیر ساخت ارتباطی با هم چه در جزء و چه در کل ـ موجب نمی‏شوند!»
همان‏طور که گفته آمد، اشکالات این شخص محترم عمدتا برمی‏گردد به این که بین اپیزودها ارتباطی یافت نمی‏شود. در حالی که طبق مطالب پیش گفته، و آن چه در چند سطر آینده از یکی از دوستان ‏نامه‏-نویس نقل خواهیم کرد، و با کمی تأمل و دقت، می‏توان به ارتباط میان اپیزودها پی‏ برد و زیبایی کار را تحسین کرد: البته پرواضح است که در آثار اپیزودیک و به خصوص در حوزه سینمای دینی، رازآمیز بودن داستان، هر مخاطبی را راضی نمی‏کند و فرهنگ خاصی را می‏طلبد و اصولا این آثار کم‏تر عامه پسند می‏باشند، نگاهی به آمار فروش ‏هایی از این دست، مطلب را روشن‏تر می‏کند.
بله، مقداری از اشکالات فوق الذکر که نقل شد بر می‏گردد به نقص در چینش درونی اپیزودها که می‏توان در برخی صحنه‏-ها و نماها حق را به وی داد. مانند پایان اپیزود دوم که پیرمرد روانداز را از صورتش کنار می‏زند و یا پایان اپیزود سوم که معلم و کدخدا تمام چالش شخصیت اصلی را رو می‏کنند و...
در هر حال، در باره ‏های اپیزودیک نظرهای مختلفی است، برخی معتقدند چون دغدغه‏-های ذهنی برخی ‏سازان زیاد است و از طرفی فکر می‏کنند این آ ین فرصتی است که دارند و شاید دیگر چنین فرصتی به دست نیاورند لذا می‏خواهند هر چی دارند را بریزند در قالب یک و چون این‏ها در یک داستان نمی‏گنجد، لذا تبدیل می‏شود به چندتا داستان! اگر هم بخواهند آن‏ها را در یک داستان بگویند آن داستان چند می‏شود.
نظر دیگر و بهتر این است که در مورد ‏های عرفانی باید از یک دیدگاه چند وجهی به حقیقت نگاه کرد، چون حقیقت، گستره وسیعی است که با فرم اپیزودیک می‏شود به بخش‏های مختلف آن نگاه کرد و به آن دست یافت، و معتقدند این غیر از نسبی نگاه است. نسبی نگاه یعنی یک واقعه مشخص که از چند جهت به آن نگریسته می‏شود، در حالی که این یک کلی است که فقط چند تا تکه‏اش را می‏شود نشان داد. گویی یک داستانی واحد با یک خط روایی محوری، تنها تکه‏ای از آینه حقیقت را بردارد و نمی‏تواند مفاهیم کلی جهان را به‏طور کامل باز نمایی کند. در حیطه ادبیات عرفانی هم می‏توان منطق‏الطیر و تمثیل‏های کوتاه مولانا و پیش از همه «قرآن» را مثال زد.
در عالم سینما هم مثال‏هایی برایش ذکر شده است از جمله: رؤیاها ساخته کوروساوا، کوایدان ساخته کوبایاشی، دست فروش ساخته محسن مخملباف. باید به لابه‏لای قصه‏ها با قدم تفکر و تأمل گام نهاد و همچون قطعات یک پازل، بخش‏های مختلف را کنار هم چید و به مفهوم کلی رسید.
البته ظاهرا در فرهنگ برخی از ما علاقه چندانی وجود ندارد که پول و وقت خود را صرف سرگردانی میان چند قصه کوتاه کنیم و آن‏ها را با دقت و فکر کنار هم بچینیم تا به یک مفهوم کلی دست ی م. روی همین جهت است که همواره رمان‏های بلند بیش‏تر از قصه‏های کوتاه طرفدار دارد.
بر این اساس ‏ساز خواهد کوشید تا از راه‏های گوناگون، ارتباط این اپیزودها را برای مخاطب سهل‏الوصول‏تر کند تا آن‏ها انرژی کم‏تری ج کنند و مشتریِ بیش‏تری پیدا شود.
در این زمینه یکی از دوستان و هم دوره‏ای‏های ‏نامه نویس می‏نویسد: «معمولاً ساده‏ترین راه ایجاد پیوند میان اپیزودها، تمهید بصری است. این که عناصر یا آدم‏های یک بخش در بخش‏های دیگر به صورت فرعی و گذرا و معماوار حاضر شوند. تمهیدی که نمونه‏اش را می‏توان در «دست فروش» و جنگی «تویی که نمی‏شناختمت» جستجو کرد. حتما «سه رنگ» کیشلوفسکی هم از این تمهید بی‏نصیب نیست. اما در «تولد یک پروانه» به نظر می‏رسد که خلاقیتی بیش از این به یاری پیوند اپیزودها آمده است. خلاقیتی که قطعا ابعاد ناخود آگاه نیز داشته. هر چند که نشانه‏هایی از آن شیوه همیشگی هم در بطن وجود دارد: در بخش دوم، پسرک قصه آ را می‏بینیم که پی پروانه‏هایش می‏دود، یا در بخش سوم، زایران داستان راه، سوار بر مرکب درب و داغانشان عرض صحنه را طی می‏کنند و بارزتر از همه این‏ها، پروانه‏ها هستند که در ارتباط تنگاتنگ با نام اثر و نیز پیوندی محتوایی با مفهوم بلوغ و رشد و تولد دوباره در هر سه اپیزود به گونه‏ای نمود می‏یابند. اما جدای از این رشته‏های پیوند آشنا و تکراری خط پیوند بخش‏ها در روندی منطقی می‏گنجد، به صورتی که نمی‏توان جای اپیزودها را با هم عوض کرد یا مدعی شد که هر قصه با هر فضایی می‏توانست جایگزین داستان‏های انتخ اثر شود... از دل تحلیل‏های عرفانی است که مایه پیوند سرک می‏کشد: اشاره‏های سرراست و مستقیم به اساطیر و افسانه‏های دینی و مذهبی. آن تندیس‏های سنگی بی سر در اپیزود اول با فضاسازی غریبشان، بیش از هر چیز حال و هوایی اسطوره‏ای به داستان
می‏دهند، سپس در آن بهشت کوچک و سر سبز، میوه انگور در مرکز تأکیدها قرار می‏گیرد، میوه‏ای که بار اسطوره‏ای مذهبی چشم‏گیری دارد... سپس در اپیزود دوم پس از تأکید برسیب‏های درختی، به مثابه آ ین میوه خورده شده در بهشت، حضرت خضر علیه‏السلام به میان می‏آید. پیری که بر سر راه پسر قرار می‏گیرد کاملاً با خضر قصه‏های مذهبی همخوان است. حتما آن حکایت مشهور در خاطرتان هست که خضر علیه‏السلام با موسی علیه‏السلام همسفر می‏شود و پیشِ چشمش کارهای عجیب و به ظاهر ی انجام می‏دهد و در پایان آشکار، می‏شود که این همه، چه نتایج مثبتی به بار داشته‏اند. در این جا نیز پیرمرد، چیزهایی به پسر می‏دهد که در ظاهر مس ه و بی معنا هستند اما در طی سفر معنا پیدا می‏کنند، به اضافه آن که روانداز سبز رنگ نیز پیر را بیش از پیش با خضر سبزپوش و فرخ پی پیوند می‏زند. و سر آ در اپیزود سوم جدا از اشاره مستقیم به معجزه موسی علیه‏السلام از طریق آیه‏های قرآن حکایتی دیگر از کتاب‏های مقدس بیرون می‏آید و به تصویر می‏نشیند. پسر بر روی آب راه می‏رود درست همچون حضرت عیسی علیه‏السلام ... جدا از این تلمیحات و رشته‏های داستانی و مضمونی، می‏توان خطوط پیوند بخش‏های تولد یک پروانه را در مفاهیمی بدیهی و ساختاری نیز جست و جو کرد: در مفاهیمی همچون زمان و مکان. نگاه کنیم که چگونه مکان بدوی ابت (به صورت بخشی از کوه) در بخش دوم به کوهپایه بدل می‏شود و در اپیزود سوم به جنگل می‏رسد. هرچند که این میان، سکانس‏های انتخ دو اپیزود دوم و سوم، به اندازه اولی در فضاسازی مؤثر نیستند... زمان هم همچون مکان، سیری پیش‏رونده دارد. در بخش اول همه چیز در یک نیم روز رخ می‏دهد، در اپیزود دوم یک روز کامل می‏گذرد و در سومی ما شاهد توالی چند روز پیاپی هستیم. به معنای عمیق‏تر، همان گونه که مضمون کلی رفته رفته پیش می‏آید و رشد می‏کند، زمان و مکان هم متبلور می‏شوند و وسعت می‏یابند. حتی آدم‏ها نیز در این فرمول قرار می‏گیرند و جواب می‏دهند. در بخش ابت پسری مادرش را از دست می‏دهد، در دومی پسر بی‏مادری تنها با مادربزرگ و پدرش زندگی می‏کند و در سومی پسری در آستانه از دست دادن پدر، ما را تنها می‏گذارد» و ...
در این‏جا مناسب است در ارتباط با اپیزود سوم حکایتی نقل شود که سال‏ها پیش از رادیو شنیده شد، از شهید محراب، حضرت آیت‏اللّه‏ دستغیب ـ آن مرد علم و تقوا که با قلب پاک و با صفایش بسیاری از جوانان را هدایت کرد ـ ایشان می‏فرمود: عالِمی به یک روستا برای تبلیغ رفته بود، هر روز مردم از دور و نزدیک پای منبرش گرد می‏آمدند، در این میان یک نفر روستایی بود که راهش تا مسجد طولانی می‏نمود، چون بین مسجد و خانه او یک رودخانه قرار داشت و این بنده خدا هر روز مجبور بود مسیری طولانی را عبور کند تا به آن پُل برسد و دوباره کلی راه را باید برای رسیدن به مسجد طی کند، در حالی‏که اگر پل این طرف‏تر قرار داشت، می‏توانست مسیر بین خانه و مسجد را در زمان کم‏تری طی نماید و زودتر به مسجد برسد.
خلاصه، یک شب آن آقای عالِم درباره «بسم ‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» صحبت می‏کرد و این که انسان اگر این جمله را با اخلاص بگوید چه کارها که با آن آسان نمی‏شود! حتی می‏توان روی آب راه رفت. این بنده خدا با شنیدن این سخن، مثل ی که به گنجی پر بها دست یافته باشد، پس از پایان سخنان آن آقای عالِم بلند می‏شود، از در مسجد که بیرون می‏رود به جای انتخاب راه طولانیِ پل، مستقیم به طرف رودخانه می‏رود و با گفتن «بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» قدم بر آب می‏نهد و سلامت به آن طرف رودخانه می‏رسد، این کارِ هر روزه‏اش می‏شود. از طرفی، طبق معمول هر روز یکی از اهالی روستا آن آقای عالِم را به منزل خود می‏برده و پذیرایی می‏کرده، تا این که نوبت به این بنده خدا می‏رسد و با هم برای میهمانی به طرف خانه این شخص حرکت می‏کنند، به رودخانه که می‏رسند، آن مردِ روستایی با گفتنِ «بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» بر روی آب قدم می‏گذارد و به خیال آن که آن عالم هم با اوست مقداری راه می‏رود، وقتی کنارش را نگاه می‏کند می‏بیند که ی با او نیست، ل به پشت سر خود نگاهی می‏اندازد و می‏بیند که آن آقای عالم هنوز در اول رودخانه ایستاده، می‏گوید: آقا چرا نمی‏فرمایید؟ و در جواب می‏شنود که: چگونه بر روی آب راه روم؟! مرد روستایی می‏گوید: آقا شما که خودتان فرمودید: اگر ی با اخلاص «بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» بگوید می‏تواند حتی از روی آب رد شود. و آن عالِم در پاسخ می‏گوید: بله! اگر ی با اخلاص بگوید این طوری می‏شود و من آن اخلاص را ندارم! ملاحظه می‏کنید که راهِ دل غیر از راه عقل و علم است. در این جا «پای استدلالیان چوبین بود».
اتفاقا آقای راعی در مورد این سؤال که: چرا در اپیزود سوم به جای معلم قرآن از طلبه‏ای که برای تبلیغ به یک روستایی رفته، استفاده نکردید؟ گفت: «... در خود همین ابتدا گفته شد که به جای معلم، طلبه‏ای باشد که برای تبلیغ به آن روستا می‏رود و چنین اتفاقی برایش می‏افتد. ولی دیدیم در این صورت بد ار خواهیم شد. طلبه‏ها تجربه‏های دینی زیادی دارند. پس یا باید می‏گفتیم که وی از اول، همه جور تجربه دینی داشته و یا این که از اول شروع کرده و حالا هم کم کم تجربه می‏کند ولی این شیوه دوم را نمی‏توانستیم پیاده کنیم چون یک نظر خود به خود پیدا شده که ی نمی‏تواند کوچک‏ترین گناه و اشتباهی به طلبه‏ها نسبت دهد. البته طلبه‏ها می‏توانند در نوشتن ‏نامه‏های دینی از تجربه‏های دینی و رشد و کمال خودشان ایده بگیرند. در هر حال هیچ کامل نیست.
باید رفت تا به حد بالاتری رسید. همه در آغاز راهیم و باید به رشد برسیم».
به هر حال برای تقویت سینمای دینی باید مایه گذاشت و این نکته هم قابل توجه است که ومی ندارد در دینی حتما قهرمان بخواند یا یک شخصیت مذهبی را در آن ببینیم، این‏ها هم می‏تواند باشد، امّا آن چه مهم است این که بتوانیم تجلی یک امر غیبی را در همین زندگی روزمره نشان دهیم همین کاری که آقای راعی در اپیزود سوم کرده. مقوله دین را در زندگی اجتماعی مردم جست و جو کرده، به قول یکی از منتقدین: «تولد یک پروانه بدون نمایش هیچ یک از اِلِه‏مان‏هایی که از ‏های موسوم به عرفانی چون «دل نمک» و «باغ سید» و «برهوت» و «بلندهای صفر» و «تابلویی برای عشق» به یاد داریم، بدون این که شمع‏های بی‏شماری در اطراف شخصیت‏ها روشن کند، بدون طوفان‏ها و بادهای تند ناگهانی که خبر از ماورا می‏دهند،
بدون پیرمردهای ریش سفید که دایم از اخلاقیات و حافظ و کاینات حرف می‏زنند و بدون تصاویر مثلاً وهم‏آمیز وضعیت آن‏ها که سعی در نمایش عرفان، صوفی‏گری، سلوک و طی طریق عرفانی داشتند، به شکلی متفاوت و بیش‏تر با تمرکز در درون انسان‏ها و با تکیه بر نشانه‏های ضمنی مکنوناتِ آن‏ها به ارائه دستمایه خود می‏رسد».
نکته دیگر این که در زیبا در آمدن ، نقش بردار بسیار مهم بوده، نوع کادر بندی‏ها و تصویرسازی‏ها خیلی خوب از آب درآمده. تأکیدها و برجسته‏سازی جزئیاتِ تصویر به غنای افزوده ـ در اپیزود سوم سایه شمع‏های روشن در حسینیه صورت معلم قرآن را طوری می‏نمایاند که حسّ تردیدِ معلم نسبت به اص و عدم اص پیشگویی‏اش را به مخاطب منتقل می‏کند. در قسمت‏های دیگر هم معمولاً نیمی از چهره معلم را تاریک‏تر داریم.
البته در همین جا یادآوری این نکته ضروری است که تأکیدها نباید بیش از حدّ باشد اگر به این بلا گرفتار آید (مانند پایان اپیزود دوم که پیرمرد روانداز را از رویش کنار می‏زند و به ما تأکید می‏کند که این همان پیرمردِ میان راه است)، جذ ت کار از میان می‏رود.
و بر ع اگر اغراق به حداقل برسد و خیلی کم رنگ شود مانند «رنگ خدا» می‏شود که آقای مجیدی از بس که نگران اغراق بود به دامن قصه رئالیستی افتاد و وجه تمثیلی کارش تحت الشعاع قرار گرفت.
موضوع دیگری که در تولد یک پروانه حضوری چشم‏گیر داشت، شعر و آوازهای آذری بود که ـ با در نظر داشتن مفهوم بلند آن‏ها ـ در هر اپیزودی کارکرد خودش را داشت و به انتقال حسّ به تماشاگر کمک شایانی می‏کرد.
برای رفع خستگی در این جا ذکر نکته‏ای بد نیست: از آقای راعی پرسیده شد که چرا ، ترکی است؟ (و در فضای آذربایجان و آن مناطق اتفاق می‏افتد) ـ در حالی که خود آقای راعی بچه اصفهان هستند! ـ ایشان در پاسخ می‏گوید: فقط یک ترکِ آذری می‏تواند روی آب راه برود! پذیرفتن دنیای عرفان احتیاج به صدق دارد و ترک‏ها صادق‏ترند و این مسائل را به راحتی قبول می‏کنند اما اگر به یک بچه اصفهانی می‏گفتیم روی آب راه برود می‏گفت: «آقا نمی‏شِد».
سخن پایانی در مورد اپیزود سوم است که معلم در مسیر مکاشفات خود با دو شخصیت ارتباط ویژه‏ای برقرار می‏کند، یکی شاگردش سیدرضاست و دیگری کدخدای ده، که ظاهرا مراحلی را پشت سرگذاشته. کدخدا به معلم (که می‏گوید احساس کرده پروانه است) گوشزد می‏کند که بلبل و پروانه چه فرقی دارند. انگار می‏خواهد بگوید که تو اگر پروانه بودی دم برنمی‏آوردی و مانند پروانه به دور شمع آن قدر می‏گشتی تا می‏سوختی اما این بلبل است که با چهچهه‏اش فریاد می‏زند که من عاشق‏ام. و در واقع پروانه بی‏صدا سیّدرضاست که به مرتبه‏ای رسیده که می‏تواند روی آب راه رود. لذا در پایان اپیزود سوم، معلم به حال خود واقف شده و دیگر شالش را بر روی سر نمی‏افکند (تا اَدای اهل دل و عرفان را درآورد) بلکه روی شانه‏اش می‏اندازد و مانند افراد معمولی به مسیر خود ادامه می‏دهد و ...


ع ها، تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی
فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

زمان مهمترین داشته است. اگر آدمی این مهم را براستی بفهمد ، تمام توان خویش را صرف بهره بردن از هر لحظه بی بازگشت آن خواهد نمود. حکیم ارد بزرگ

جهانیان هر اندازه کوشش کنند، باز هم شکار زمان هستند ، زمان همواره در پیش ماست. باید از هر "آن" زندگی بهره برد. حکیم ارد بزرگ

از پایان ها نهراسید ، چرا که هر پایانی را آغازیست. حکیم ارد بزرگ

آدمیان، فرزند تاریخ و زمانه خود هستند. حکیم ارد بزرگ

زندگی از بودن آغاز و تا شدن ، پی گرفته می شود. حکیم ارد بزرگ

کتاب سرخ ، پنجره ای است رو به سوی « و انسانیت» . حکیم ارد بزرگ

انسانیت که باشد ، سوء استفاده از دیگران گم می شود. حکیم ارد بزرگ

انسانیت ، صدقه ما به دیگران نیست، انسانیت نشان دهنده ارزش گوهر وجود ماست. حکیم ارد بزرگ

مهربانی ، گرامی ترین خوی آدمی است. حکیم ارد بزرگ

مهربانی تنها هنجار همزیستی پایدار، میان کشورهاست. حکیم ارد بزرگ

مهرورزان ، همگان را به زیباترین واژه ها می خوانند و در روزهای سخت یاور یکدیگر می گردند. حکیم ارد بزرگ

انسانیت ستودنیست ، از منش مهربان درون خویش، آزرده مباش. حکیم ارد بزرگ

بهترین هدیه پدر و مادر به فرزند ، آموزش ادب و انسانیت است. حکیم ارد بزرگ

به سوی جهان دانایی پیش می رویم، دانایی به مرور بر همه چیز فرمانروایی خواهد کرد. حکیم ارد بزرگ

در آغاز، آدمیان ربات ها را همانند فرزندان خود پرورش دادند، به آرامی ربات ها دوست ما شده و می شوند ، چندی بعد ربات ها همانند پدر و مادر به ما کمک می کنند تا رشد ی م و در آینده ربات ها نقش های مهمتری همانند آموزگاران و اساتید ها ، پزشکان و ین را بر عهده خواهند گرفت ، پس از آن شهرداران و فرمانداران نیز ربات خواهند شد و دیری نخواهد پایید که آدمیان قدرت را به ابررایانه های هوشمند می سپارند و خود بدنبال کشف جهان های نوینی در داخل و خارج از زمین خواهند رفت. حکیم ارد بزرگ

زمان کیمیاست ، آن را صرف پاسخ به دروغ پردازی آدمهای شیاد و مردم آزار نکنید. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

کارآفرین ، زندگی آفرین است ، پس آفرینی جاودانه بر او. حکیم ارد بزرگ

کارآفرینان ، دستان یاری بخش آدمیان هستند. حکیم ارد بزرگ

کارگران کوشا و دلسوز، براستی گردن فرازان یک سرزمین هستند. حکیم ارد بزرگ

هنجارها و قوانین درست به کارآفرین و سرمایه گذار ، امید و آرامش نوید می دهد. حکیم ارد بزرگ

رویا پردازی که کارآفرین هم باشد ، می تواند سرچشمه دگرگونی های بسیار شود. حکیم ارد بزرگ

بلندای پرچم یک سرزمین، در دستان کارگران و کارآفرینان کوشا و دلسوز است. حکیم ارد بزرگ

فرهمندی و رشد پایدار یک سرزمین، تنها با همراهی کارگران و کارآفرینان توانمند بدست می آید. حکیم ارد بزرگ

کارگر دلسوز و پرتلاش، سرمایه ملی یک سرزمین است. حکیم ارد بزرگ

کارگران و کارآفرینان، نیکبختی را به مردم سرزمین خویش هدیه می دهند. حکیم ارد بزرگ

اگر می خواهید جهان ، در برابر ک ان کرنش کند ، پیوسته به کارگر و کارآفرین بپردازید ، دردهای آنها را کم کنید و آنچه برای گسترش کارشان می خواهند را در اختیارشان بگذارید ، چرا که آنها فر یک سرزمین هستند. حکیم ارد بزرگ

زمین بسیار کوچک است ، آن را باید از توفان زباله نجات داد. حکیم ارد بزرگ

زمین به ما می گوید : گهواره شادیتان خواهم بود ، اگر دوستم باشید. حکیم ارد بزرگ

زمین رویشگاه گل هاست، این ما هستیم که تن پوشی از آلودگی بر تنش می کشیم. حکیم ارد بزرگ

هر آن ، می تواند آغازی دوباره در زندگی ما باشد ، پس هیچگاه ، پایانی پیش روی ما نیست. حکیم ارد بزرگ

آدم های فرهمند ، پیوسته بدنبال آغازهای شیرین هستند ، تا از آن بزم و جشن بسازند. حکیم ارد بزرگ

آغازها را باید جشن گرفت ، چرا که شیره جهان در بالندگی و زایندگیست. حکیم ارد بزرگ

زمین همچون آینه می تواند ، بازخورد رفتارها و کنش های ما باشد. حکیم ارد بزرگ

زیستگاه های گیاهی و جانوری ، ثروت و دارایی بسیار با ارزش ملی است ، ارزش نگهداری از آنها ، کمتر از نگهبانی "بانک مرکزی" نیست. حکیم ارد بزرگ

شادی ، بر سرا خانه نابود کنندگان دشت ها و جنگل ها ، نخواهد نشست. حکیم ارد بزرگ

همواره کار درست و دلسوزانه ، بخشی از سرشت خوبان است . حکیم ارد بزرگ

آرامش رسانه ای ، افزایش شادی های مردمی و هنجارها و قوانین درست تی ، توان سرمایه گذاری و کارآفرینی را بیشتر می کند. حکیم ارد بزرگ

کارآفرینی را یک ارزش راستین بدانیم ، تا تهی دستی از میان برود. حکیم ارد بزرگ

کدام سرزمین بدون کارآفرینی و کار ، از دامان بز اری و سختی رهایی یافته است ؟. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

هنجار و قانون روان آدمی ، دوستی و مهر است ، شگفت آنکه عده ایی برای بدست آوردن این مهر ، همواره در ستیز هستند. حکیم ارد بزرگ

هنجارها و قوانین هر کشوری ، باید باور مردم آن سرزمین باشد نه در برابر آن. حکیم ارد بزرگ

سامان ، از پس ساختار درست هویدا می گردد. حکیم ارد بزرگ

ما ایرانیان ، زمانی پیشتاز استفاده درست از آب بوده ایم و امروز پیشتاز نابود منابع خود ! با چشمه های زیبا چه کردیم ؟ با دریای خزر و کرانه آن چه کردیم ؟ با آبهای زیر زمینی خود چه رفتاری داشتیم ؟ و براستی چه میراثی برای آیندگان خواهیم داشت ؟... حکیم ارد بزرگ

در هنگامه هیاهو و غوغا ، ی در شه کارآفرینی و کار نیست. حکیم ارد بزرگ

دستگاه های پیچیده دیوانسالاری ، نباید دست و پای کارآفرینان و سرمایه گذاران را ببندند. حکیم ارد بزرگ

کشورهای زیاده خواه ، پیشتازی خویش را ، در ناامنی و پلشتی سرزمین های دیگر می بینند. حکیم ارد بزرگ

کشوری که دارای سرمایه گذاری و کارآفرینی نیست ، توان نگهبانی از دستاوردهای آرمانی و میهنی خویش را ندارد. حکیم ارد بزرگ

تا ساختارها سامان نیابد ، بالندگی هویدا نمی گردد. حکیم ارد بزرگ

ساختاری که با سرشت آدمیان سازگار نباشد ، توان پایداری ندارد. حکیم ارد بزرگ

نیرومندترین ساختارها ، نرم ترین آنهاست ، ساختارهای خشک و سخت ، خیلی زود ، نابود می گردند. حکیم ارد بزرگ

نگاهداری ساختار بیمار از نادانی است ، باید را اری درست ، برای درمان آن یافت. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

روان شایستگان ، به پدید آورندگی و آفرینش گرایش دارد. حکیم ارد بزرگ

روان مردگان و زندگان ، در یک گردونه می چرخد. حکیم ارد بزرگ

سرزمین روان ما ، میدان کینه توزی و دشمنی های بیهوده نیست. حکیم ارد بزرگ

کردار و رفتار ناپسند را ، با دارایی زیاد هم ، نمی توان پنهان ساخت. حکیم ارد بزرگ

ی که خود را بز ار می شمارد ، زندانبان وجود خویش است. حکیم ارد بزرگ

کوهستان ها و دره های بی انتها ، در درون آدمها می بینم. حکیم ارد بزرگ

در برف ، سپیدی پیداست ، آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید ، نزدیک ما می شوند ، که در ژرفنای خود ، نیستی بهمراه دارند. حکیم ارد بزرگ

بز اران کوچک ، دست پرورده بز اران بزرگتر هستند. حکیم ارد بزرگ

برآیند سامان یافتگی ، رفاه است پس : نخست باید به ساختار درست رسید ، سپس بر اساس آن ساماندهی کرد ، آنگاه رفاه همگانی ، هویدا می گردد. حکیم ارد بزرگ

خودت را بشناس و به آن ببال. حکیم ارد بزرگ

دمندان ، روانی آرام و دلی سرشار از مهر دارند. حکیم ارد بزرگ

خود کامگان ، در ژرفنای وجود خویش گم می شوند. حکیم ارد بزرگ

خویش را خوار نکنیم ، ارزش خود را براستی بدانیم. حکیم ارد بزرگ

دریاها نماد فروتنی هستند ، در نهان خود ، کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ، ولی هیچ گاه ، آن را به رخ ما نمی کشند. حکیم ارد بزرگ

چه بسیار آدمهای مغروری دیدم که فریاد می زدند و می گفتند ما فروتن و خاکی هستیم. حکیم ارد بزرگ

غرور و فروتنی ، هر دو بخشی از نیازهای آدمی هستند. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

آنچه بدست خواهی آورد ، فراتر از کاری که انجام داده ای نخواهد بود. حکیم ارد بزرگ

برای رهایی از سختی ، فقر و رنج ، خج را به کنار گذاشته و کار کنیم. حکیم ارد بزرگ

اگر از خودخواهی ی به تنگ آمده ای ، او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی. حکیم ارد بزرگ

آدم خودخواه ، دوران خوشبختی اش کوتاه است. حکیم ارد بزرگ

خودخواه تنهاست ، چرا که توان ستایشگری و مهرورزی ندارد. حکیم ارد بزرگ

کمتر ی را دیده ام که از توان و قدرت "یاد" و یا همان "خاطره" سخنی گفته باشد. حکیم ارد بزرگ

ما آدمیان، پیوسته هر چیز تازه ایی را با یادها و خاطرات گذشته مان می سنجیم و گاه آن را به چالشی عمیق در خود می کشانیم. حکیم ارد بزرگ

اگر می دانستیم رفتار امروز ما، چه موج بزرگی از یادها و قضاوت ها را در خاطره ها بوجود می آورد ، هیچ گاه کنشی نادرست از خود به نمایش نمی گذاشتیم. حکیم ارد بزرگ

بسیار یاد از سختی های زندگی ، بردگی می آورد. حکیم ارد بزرگ

به جای تجلیل از رنج و فقر، راه درآمدزایی و کار را به یکدیگر نشان دهیم. حکیم ارد بزرگ

بیچاره سرزمینی که فقر و تنگدستی در آن یک ارزش پنداشته می شود ، باید به پا خواست و کار کرد و خود را از تنگدستی رهانید. حکیم ارد بزرگ

جنگ با روزهای سخت ، ما را پولادین می سازد. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

هر ثروتمندی توانا نیست ، آدم توانا ، انساندوست و بخشنده است. حکیم ارد بزرگ

آدم توانا ، به توانایی خویش باور دارد. حکیم ارد بزرگ

آدم های توانا ، براستی ارزش "زمان" را می دانند. حکیم ارد بزرگ

آدم توانا ، دیگران را ناتوان نمی نامد. حکیم ارد بزرگ

آدم توانا به جای نشان دادن ناتوانی دیگران ، راه درست توانایی را نشان می دهد. حکیم ارد بزرگ

آنگاه که تلاش می کنیم همه چیز را به زور ، در چنگ خویش داشته باشیم ، دستمان ، خالی تر از هر زمان دیگری است. حکیم ارد بزرگ

با اشک ریختن ما ، ناتوانان توانا نمی شوند ، باید کوشش کرد و توانا شد ، آنگاه کمک نمود. حکیم ارد بزرگ

هیچگاه هماورد خویش را کوچک مپندار، چون او، انگیزه پیشرفت و پویش است. حکیم ارد بزرگ

باور درونی ، نیروی شتاب دهنده ، پرتاب شدن به سوی ایده هاست. حکیم ارد بزرگ

برای انجام کاری بزرگ ، نباید بدنبال رخدادی ناگهانی بود ، آرمان بزرگ ، با کار و کوشش بدست می آید. حکیم ارد بزرگ

گذشتن از سختی های پیش رو ، چندان سخت تر از آن چه پشت سر گذاشته ایم ، نخواهد بود. حکیم ارد بزرگ

بسیاری از سختی هایی که می کشیم ، به خاطر خج و ترس از نگاه و فکر دیگران درباره ماست . هیچ گاه کار شرافتمندانه از ارزش ما نمی کاهد. حکیم ارد بزرگ

پس از هر درد و رنجی، در پی زندگی و شادمانی باش، نه درد و رنجی دیگر. حکیم ارد بزرگ

واژه ها سرشار از آموزه هاست ، ارزش آنها همپای زندگی است. حکیم ارد بزرگ

سخن مهر آمیز و دلگرم کننده ، می تواند از فانوس کوچک ، ستاره بسازد. حکیم ارد بزرگ

در پس هر سخن بزرگان ، هزار شه و نکته نهفته هست. حکیم ارد بزرگ

توانایی در کاشانه خاموش نا امیدان ، یافت نمی شود. حکیم ارد بزرگ

زمانی از توانایی خویش لذت می بریم ، که در راه بدست آوردن آن ، کوشش بسیار نموده ایم. حکیم ارد بزرگ

سازگاری با زیستگاه و کوشش برای بهتر شدن جایگاه امروزی ، ویژگی آدمهای دمند است. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

الگو و سرآمد شما در زندگی هر چه بزرگتر باشد ، سرنوشت زیباتری در برابر شماست. حکیم ارد بزرگ

ی که شه اش ، بازیچه اخبار پراکنده روزمره است ، فرصت درست فکر به آرمان زندگی خویش را ندارد. حکیم ارد بزرگ

ی که چند آرزوی درهم برهم دارد، به هیچ کدام از آنها نمی رسد ، مگر آنکه با ارزشترین آنها را برگزیند و آن را آرمان نهایی خویش سازد. حکیم ارد بزرگ

کمر هر راه درازی ، در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد ش ت. حکیم ارد بزرگ

کوشش بی پایان برای رسیدن به یک آرمان پاک ، از آدمی ، چهره ماندگار می سازد. حکیم ارد بزرگ

مردمان توانمند ، در میان جشن و بزم نیستند . آنها هر دم ، به آرمانی بزرگتر می شند و برای رسیدن به آن ، در حال پیکارند. حکیم ارد بزرگ

مردمی که نگاه میهنی و آرزوهای خویش را به فراموشی س اند ، همچون بیماران آسیب پذیرند. حکیم ارد بزرگ

سخنان بزرگان ، جواهرات با ارزش درون سخنرانی ها است. حکیم ارد بزرگ

سخنان بزرگان را باید بارها و بارها نوشت ، تا در ذهن و شه ماندگار شوند. حکیم ارد بزرگ

سخنان زیبا و دوست داشتنی بگوییم ، چرا که آنها ، نگاره و صورت ما در شه دیگران خواهند شد. حکیم ارد بزرگ

فراموش نشدنی ترین آموخته ها ، آنهایی است ، که اندوهی فراوان برای بدست آوردنشان کشیده ایم. حکیم ارد بزرگ

مهم نیست تا چه اندازه رشد کرده ایم ، مهم این است که از آرمان هایمان دور نشده باشیم. حکیم ارد بزرگ

میان گام نخست و آرمان ، بازه ای نیست، آنچه داریم ، اندازه نیروی کنونی ماست. حکیم ارد بزرگ

همیشه در پی سرنوشتی بهتر برای خود باش، توان آدمی را پایانی نیست. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

شورانگیزترین مهر ، دلدادگی به میهن است. حکیم ارد بزرگ

فداکاری در راه میهن ، بخشی از سرشت خوبان است. حکیم ارد بزرگ

فداکاری در راه میهن ، خوی بزرگان و جاودانه هاست. حکیم ارد بزرگ

فر میهن ، به جوانان راستین و آزاده اوست. حکیم ارد بزرگ

ستایش گران میهن ، ن و مردان آزاده اند. حکیم ارد بزرگ

نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکوداشت دیگران. حکیم ارد بزرگ

باور داشتن به پیروزی ، بسیار با ارزشتر از خود پیروزیست. حکیم ارد بزرگ

برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست ، از پشت درهای بسته برداشته می شود. حکیم ارد بزرگ

از پیروزی و ش ت دیگران ، می توان پندها گرفت. حکیم ارد بزرگ

میهن، از آن همه مردم یک کشور است ، با هر رنگ، نژاد و زبانی... حکیم ارد بزرگ

میهن، باید گهواره و آرامشگاه ما برای بالندگی و شادمانی باشد. حکیم ارد بزرگ

میهن دوستان ، خواه و آبادگرند نه کشتارگر ... حکیم ارد بزرگ

میهن دوستان ناب ، انی هستند که برای آبادی و آن ، فداکاری و کوشش می کنند. حکیم ارد بزرگ

میهن دوستی و خواهی ، کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست. حکیم ارد بزرگ

اگر ارزش های میهنی کمرنگ شوند، یکپارچگی کشورها به چالش کشیده می شود. حکیم ارد بزرگ

عشق به میهن ، همچون دلبستگی فرزند است به مادر و عشق به ، همچون دلدادگی است به آموزه های پدر. حکیم ارد بزرگ

از سفر کرده، ارزش سرزمین مادری را بپرس. حکیم ارد بزرگ

درود بر آیندگان ، مردم آگاهی که می آیند و پیشرفت را به ارمغان می آورند. حکیم ارد بزرگ

آباد سرزمینی که در آن، و شادی باشد. حکیم ارد بزرگ

آموختن روش های بهتر زیستن از دیگر سرزمین ها، ناشایست نیست. حکیم ارد بزرگ

آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش ، بی انگیزه است ، ارزش یاد ندارد. حکیم ارد بزرگ

آینده از آنِ ا و کشورهایی است که "ترین های" زنده خود را به جهانیان می شناسانند. حکیم ارد بزرگ

باید به پیشرو بودن بالید نه به گذشته دور. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

ماندگارترین نوا، آهنگ مهربانی است. حکیم ارد بزرگ

رستگاری، در مهربانی است. حکیم ارد بزرگ

زیبایی، در مهربانی است. حکیم ارد بزرگ

دمندان و فرهنگ سازان ، همیشه زنده اند. حکیم ارد بزرگ

آهنگ دلپذیر ، نوا و آوای گیتی است. حکیم ارد بزرگ

نباشد ، فرهنگ پر و بالش خواهد سوخت. حکیم ارد بزرگ

شه و سخن نامداران و اساطیر زاینده است ، یاد آنان برای فرزندان سرزمین خویش ، شادی و امید به ارمغان می آورد. حکیم ارد بزرگ

استخوان بندی ا ، در دیوار است و فرهنگ بزرگداشت. حکیم ارد بزرگ

مهربان باشیم که گریز زمان زندگی ، بیش از آنست که می پنداریم. حکیم ارد بزرگ

آدم بزرگ، مهربان و با گذشت است. حکیم ارد بزرگ

تا پیش از آنکه دیر شود، عزیزانمان را، با سخنان مهرآمیز، نوازش کنیم. حکیم ارد بزرگ

از خودگذشتگی، نخستین پایه مهرورزی است. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

هنر ، برآیند شناور بودن د ، در جهان احساس است. حکیم ارد بزرگ

جایگاه هنر و هنرمند ، بسیار ارزشمند است. حکیم ارد بزرگ

روان هنر باید با انسانیت آمیخته باشد تا نسل ها را شیفته خود سازد. حکیم ارد بزرگ

هنرمند فرهیخته ، روان آدمیان را شیفته زیبایی کار خود می کند. حکیم ارد بزرگ

رسانه ، تنها می تواند پژواک ندای مردم باشد ، نه اینکه به آنها بگوید: شما چه بگویید که خوشایند دل ما باشد . حکیم ارد بزرگ

س رستان رسانه های خبری همچون خبرگزاری ها ، سایت ها ، وبلاگ ها و کانال های خبری شبکه های اجتماعی و همچنین رادیو و تلویزیون ، اگر می خواهند هر روز خوانندگان و بینندگان اخبارشان بیشتر شود ، چاره ایی جز پرداختن به خبرهای مثبت و غرور آفرین ندارند. آنها باید نگاهی ویژه به توانمندی های بومی خود در روستا ، شهر و کشور خویش داشته باشند . پس پوشش اخبار امید بخش می تواند همراهان شما را هر روز بیشتر از پیش کند. بنگاه های خبری که پیوسته در حال پراکندن خبرهای توهین آمیز ، یاس آور و خشن هستند در نهایت فریادهایشان پژواکی ندارد. حکیم ارد بزرگ

در سرزمینی که رسانه های مردمی آزاد هستند ، هر روز پلشتی و قانون گریزی ، کم و کمتر می شود. حکیم ارد بزرگ

هنرمندان ، پیام آورندگان جهانی زیباتر هستند .حکیم ارد بزرگ

هنری که گرفتار روزمرگی شد، دوامی ندارد فراگیر نمی شود و پاینده نیست. حکیم ارد بزرگ

هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

اشتهای مردم به شنیدن نواهای پر اندوه و دیدن های غم انگیز و سیاه، برای س رستان هر کشوری ، یک هشدار بزرگ است. حکیم ارد بزرگ

آدم های پیشرو ، شه خود را ، درگیر های غمگین ، ترسناک و پوچ نمی کنند. حکیم ارد بزرگ

با کمک به سینما ، دل های جهانیان را با خود همراه کنیم. حکیم ارد بزرگ

آرمان ما نباید زندگی دیگران را نابود سازد ، آرمانی ارزشمند است که بهروزی همگان را در پی داشته باشد. حکیم ارد بزرگ

آنکه آرمانش را ساده و باز نموده ، کمتر دچار سردرگمی می گردد. حکیم ارد بزرگ

آنکه در بیراهه گام بر می دارد ، آرمان خویش را گم کرده است. حکیم ارد بزرگ

برای رسیدن به آرمان ، باید از همه نیروهایمان بهره بگیریم ، هر بار که به در بسته ایی رسیدیم ، نباید خویشتن را سرزنش کنیم. حکیم ارد بزرگ

برخیز!... راه های تازه ، در آرزوی رسیدن گام های ما هستند. حکیم ارد بزرگ

رسانه های آزاد ، دشمن همیشگی بز ارانند. حکیم ارد بزرگ

دموکراسی و مردمسالاری بدون داشتن رسانه های آزاد بی معناست . حکیم ارد بزرگ

رسانه های آزاد ، باید زبان مردم باشند. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

شه های فراگیر مردمی ، همیشگی نیست ، زیرا همواره دستخوش دگرگونی به دست جوانان پس از خود است ، با آمدن جوانان ، به آرامی آرمان های نو پدید می آید و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ، ناگزیر نابود می گردد. حکیم ارد بزرگ

شه های کوچک ، توان رسیدن به آرزوهای بزرگ را ندارند. حکیم ارد بزرگ

آدمهای آرمانگرا ، هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند ، همان دم رهایش می کنند. حکیم ارد بزرگ

آدمی آنگاه از همه توان و نیروی خویش برای کاری بهره می گیرد که در آن ، آرزو و باورهای درونی خود را ببیند. حکیم ارد بزرگ

آرمان را نباید فراموش ساخت ، اما می توان هر دم ، به روشی بهتر برای رسیدن به آن شید. حکیم ارد بزرگ

آرمان ما ، باید دارای شور و برانگیختگی باشد ، تا آدمی را به و تکاپو وادارد. حکیم ارد بزرگ

برنامه داشتن ، ویژگی آدمهای کارآمد است. حکیم ارد بزرگ

بزرگترین کجروی ها را زمانی انجام می دهیم ، که فکر می کنیم دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. حکیم ارد بزرگ

به جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نهیم ، که این تنها درمانگر دردهای زندگی است. حکیم ارد بزرگ

احزاب آزاد ، ستون های سلامت و رشد کشورها هستند. حکیم ارد بزرگ

، بدون از خودگذشتگی، ناکارا و ناتوان است. حکیم ارد بزرگ

، به هیچ سرزمینی پیشکش نشده است . برای داشتن باید لیاقت آن را داشت. حکیم ارد بزرگ

، در نهایت فساد را از بین می برد و پویش و رشد یک سرزمین را به ارمغان می آورد. حکیم ارد بزرگ

، یک فرهنگ پیشرو برای پویش و رشد است. حکیم ارد بزرگ

به سادگی ، می توان آینده جوانان را از روی آرزوهایشان پی برد. حکیم ارد بزرگ

در سرزمینی که کار و آرمان بزرگ هست ، دوستی های نابهنجار دختر و پسر گل نمی کند. حکیم ارد بزرگ

پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی، یافتن آرمان و خواسته ای هویداست. حکیم ارد بزرگ

تنها انی از آرزوهای نیک جوانان واهمه دارند ، که بر جایگاه خویش بیمناکند. حکیم ارد بزرگ

زمانی می توانید ی را از راهی بازدارید ، که در آغاز، آرمانش را دگرگون ساخته باشید. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

زندگی ، بدون ، شرم آور است. حکیم ارد بزرگ

آگاهی ، تنها راه رسیدن به ست. حکیم ارد بزرگ

را باید شکافت و در مورد هر بخش از آن ، نظرخواهی همگانی ب ا نمود ، چون ، برگردان دیدگاه مردم است. حکیم ارد بزرگ

ابومسلم اسانی، نماد برافراشته ایرانیان است . او بندهای دشمنان ایران را کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را خواهد نمود . حکیم ارد بزرگ

ایرانیان پادشاهانی همچون دیاکو ، کوروش و ارشک را دوست دارند ، چرا که پدران دودمانهای باشکوهی همانند مادها ، هخا ان و اشکانیان بوده اند . ایرانیان از مادها مهر و همبستگی را ، از هخا ان سرفرازی و غرور را و از اشکانیان ، دموکراسی و مهستان را به یادگار گرفته اند . حکیم ارد بزرگ

کوروش نماد فرمانروایان نیک ش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند . حکیم ارد بزرگ

سیزده به در، واژه کوچک شده "سیزده به دره" است ، به مفهوم سفر در روز سیزده فروردین ، به دره و دشت است . برای پایکوبی و شادی ... این روز زیبا ، نحس نبوده و نیست ... می توان در خانه ماند و شاد بود و یا باز می توان در شادی با همگان همراه بود و به دره و رودخانه رفت ... حکیم ارد بزرگ

یک پروسه ی در هم تنیده و کلان است که برای پیدایش آن ، نیاز به همراهی همه مردم یک سرزمین دارد. حکیم ارد بزرگ

، تنها برای ما نیست. حکیم ارد بزرگ

را، با پسوند و پیشوند، ناکارا و نابود نکنیم. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

کین خواهی از خاندان یک بدکار، تنها نشان ترس است، نه نیروی آدمهای فرهمند. حکیم ارد بزرگ

سرنگونی ، با آدمهای شتابنده و عجول زاده می شود. حکیم ارد بزرگ

آدمهای ناتوان ، تشنه دیدن چشم و ابروی این و آن هستند و آواره کوچه ها و خیابانها ... حکیم ارد بزرگ

آدمهای ناتوان خود در بدبختی و پلشتی دست و پا می زنند ، آنگاه پیوسته جهان را نقد می کنند و دلشوره دیگر مردمان را دارند. حکیم ارد بزرگ

هیچ زمستانی توان فسردن خون آدمهای فداکار و با شرف را ندارد. حکیم ارد بزرگ

پایداری و کوشش ، کلید هر در بسته است. حکیم ارد بزرگ

تواناترین آدمیان ، بر دلها فرمانروایی می کنند. حکیم ارد بزرگ

پاکترین آدم هم ، دشمنان بسیار دارد. حکیم ارد بزرگ

دشمن ! دشمن است ، فریب زبان چرب او را مخور. حکیم ارد بزرگ

دشمنی، به آدمی این زمان را می دهد که توانایی های خویش را باز شناسد. حکیم ارد بزرگ

اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

ریاضت ، نادرست است و هیچ دمندی آن را درست نمی داند. حکیم ارد بزرگ

سخن گفتن از فر د و دانش ، در میان آدمهای گرسنه ، بی پژواک است. حکیم ارد بزرگ

سر بریده دمندان هم ، به هزار گونه سخن می گوید. حکیم ارد بزرگ

شاگردانی که بدون نوآوری ، همواره سخن خویش را باز می گویند، هیچگاه برای خود و شان، فر و شکوهی به ارمغان نمی آورند. حکیم ارد بزرگ

هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس. حکیم ارد بزرگ

دشمن ، ابزار نابود ساختن آدمی را، در درون سرای او جست و جو می کند. حکیم ارد بزرگ

ره آورد گفتگو با نادان ، دو چیز است : نخست ، از دست دادن بخشی از زندگی ، و دیگری ، گرفتار شدن در گمان پوچ و بی ارزش. حکیم ارد بزرگ

نادانی ، خودخواهی به بار می آورد. حکیم ارد بزرگ

شب زندگی ، برای دمند ، همچون روز روشن است. حکیم ارد بزرگ

طبیعت ، آموزگار بزرگیست ، دمندان از آن درس ها می گیرند. حکیم ارد بزرگ

ی رستاخیز و دگرگونی بزرگی را فراهم می آورد که پیشتر ، بارها و بارها ، در کشاکش روزگار ، خود ساخته و نیرومند شده باشد. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

هدیه و کادو نیست، مسئولیت است و بی شک مردم تن پرور و بی مسئولیت ندارند. حکیم ارد بزرگ

مردم ناتوان و زبون ، را گ می کنند. حکیم ارد بزرگ

انی که را، وادادگی می نامند، بیمارند. حکیم ارد بزرگ

دمند و حکیم در درون کتاب شاهنامه ، همان سیمرغ داناست. حکیم ارد بزرگ

دمندان ، ابزار دون پایگان نمی شوند. حکیم ارد بزرگ

دامن د و حکمت ، از جادو و دروغ به دور است. حکیم ارد بزرگ

دانش امروز ، فر بسیاری در پی داشته ، ولی نیروی جاری سازی آرامش در روان ما را ندارد. آسودگی و آرامش ، در سخن دمندان است . حکیم ارد بزرگ

دانش آموزان ، جوانه های برخواسته از وجود آموزگاران هستند. حکیم ارد بزرگ

و خواهی امری دمندانه و زندگی آفرین است ، نه سیری قهقرایی و وادادگی فرهنگی. حکیم ارد بزرگ

ی که می جوید، زندانی برای شه های دیگر نمی گسترد. حکیم ارد بزرگ

مرگ هم، پایانی برای پرنده در بند نیست. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

به یاد بیاوریم که انسانیم و انسانیت ، مهمترین چیزی است که از ما انتظار می رود. حکیم ارد بزرگ

آگاهی و شعور، در میزان انسانیت ما دیده می شود. حکیم ارد بزرگ

باجی به مردم نیست ، چرا که حق و داشته آنهاست. حکیم ارد بزرگ

نیازمند نگهداری و نگهبانی است. حکیم ارد بزرگ

مجلس مهستان در دودمان اشکانیان ، نشان از پیشتازی ایرانیان ، در مردمسالاری و دموکراسی دارد. حکیم ارد بزرگ

فرهنگ باید دربرگیرنده انسان دوستی ، خواهی و مهر به گیتی باشد. حکیم ارد بزرگ

فرهنگ درست به خوبی و پاکی گرایش دارد ، از جنگ و ستیز بیزار است و ادب و نیک رفتاری را می پسندد. حکیم ارد بزرگ

در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند ، در برابر فرهنگ و هنر ، ایستادگی کند. حکیم ارد بزرگ

بزرگ زادگی ، تنها از آن انی است که انسانیت دارند. حکیم ارد بزرگ

یادآوری رفتارهای نیک و انسانیت ، همچون بوییدن گل های خوشبو، دل انگیز و فرح بخش است. حکیم ارد بزرگ

انسانیت به ما می گوید ، ارزش دیگران را پاس بداریم. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

در وفاداری مردی که پیش از خواستگاری ، به دنبال درنوردیدن توست، شک کن. حکیم ارد بزرگ

دخترها نیز می توانند خواستگاری کنند. حکیم ارد بزرگ

ب پیوندی پاک ، فرو ریزی دهشتناکی است. حکیم ارد بزرگ

ی که در او انسانیت موج می زند ، درباره دیگران به سادگی و تندی قضاوت نمی کند . حکیم ارد بزرگ

انی که انسانیت را به زیر پا نهاده اند، بی شک در آغوش پستی و رذ ، فرو افتاده اند. حکیم ارد بزرگ

هیچ آرمانی ، نباید انسانیت درون ما را نابود سازد. حکیم ارد بزرگ

چه فرقی است میان کویر سوزان و برهوت و سرزمین هایی که انسانیت در آنها مرده است. حکیم ارد بزرگ

فلسفه چیست ؟ راه رسیدن به و انسانیت است. حکیم ارد بزرگ

برای آشتی ، بر هم پیشی گیریم. حکیم ارد بزرگ

اگر همسران رازهای زندگی خویش را بیرون نبرند ، کمتر به غم ج گرفتار می آیند. حکیم ارد بزرگ

ج از زندگی شویی ، دلیلی برای رها فرزند نیست . رها نمودن فرزند ، هم وزن جنایت ، شرم آور است. حکیم ارد بزرگ

جفتت اگر پرید ، برای پ شتاب مکن. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

تا چیزی از دست ندهی ، چیز دیگری بدست نخواهی آورد ، این یک هنجار و قانون همیشگی است. حکیم ارد بزرگ

سامانه گیتی ، با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ، ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش آرام هستی ، نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک دگرگونی بزرگ ، در گیتی هستیم. حکیم ارد بزرگ

ارزش پیمان شکن ، به اندازه کفن هم نیست. حکیم ارد بزرگ

بدان ، همواره آنکه برای رسیدن به تو ، از همه چیزش می گذرد ، روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است. حکیم ارد بزرگ

بیش از شش ماه ، به امید بازگشت همسر قهر کرده خویش مباش. حکیم ارد بزرگ

نام فرزند، بینش و شه ما را نشان می دهد، پس برای گزینش نام خوب، بسیار بکاویم. حکیم ارد بزرگ

نام خوب برای فرزند را با آگاهی و پژوهش انتخاب کنید ، نه در خواب و رویا. حکیم ارد بزرگ

برای گزینش نام فرزند، شتاب نکنید، آرام باشید و با پژوهش زیباترین نام را برگزینید. حکیم ارد بزرگ

سخت ترین پرسش ها ، هم اساسی ساده دارند. حکیم ارد بزرگ

شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر توان گیتی ، خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد. حکیم ارد بزرگ

انی را که نابود کننده داشته های دیگران هستند را باید به کارهای بدنی واداشت ، تا کمکی به خویش و دیگران باشند. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

بیشتر سخنانی که به پادشاهان گذشته نسبت می دهند، دروغ و بی پایه و اساس است. حکیم ارد بزرگ

سخن بدون پشتوانه ، گزاف گویی است. حکیم ارد بزرگ

آن که پند و اندرز نمی پذیرد ، خیلی زود گرفتار می شود. حکیم ارد بزرگ

آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست. حکیم ارد بزرگ

تاراج و شورش ، هیجگاه بهانه تاراج و شورش دیگری نیست. حکیم ارد بزرگ

ت ها و خانواده ها بدانند ، رها نمودن معتاد به حال خود ، یک جنایت است . حکیم ارد بزرگ

گیتی دارای ساختاری سازمان یافته است، این ساختار به آن پویایی بخشیده و برآیندی شگرف در پی داشته است. حکیم ارد بزرگ

در هستی همه چیز ، دارای چهار چوب و ساختار است. حکیم ارد بزرگ

بازده ساختار بیمار ، درد و سیاهیست. حکیم ارد بزرگ

توانایی ، از پس آگاهی و کوشش بسیار ، بدست می آید. حکیم ارد بزرگ

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ، ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟. حکیم ارد بزرگ

آنکه نمی تواند از خواب خویش ، برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند ، ارزش برتری و بزرگی ندارد. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

سیاستمداری که تنها به پیشروی می شد ، همواره برای خویش ، دشمن تراشی می کند. حکیم ارد بزرگ

مردمداری ، بهترین خوی یک سیاستمدار است. حکیم ارد بزرگ

فرمانروای اندرزگو ، شایسته پیشوایی نیست ، تنها آنانی بایسته اند که کار می کنند. حکیم ارد بزرگ

آدمهای ناتوان ، شهرت را بد می شمارند. حکیم ارد بزرگ

امیدوار مباش دیگران همواره همراهیت کنند ، باید دست بر زانوی خویش گیری. حکیم ارد بزرگ

آدمهای ناتوان ، همواره می نالند و به زمین و زمان دشنام می دهند. حکیم ارد بزرگ

آدمی ، به آرامی می آموزد که نباید برای هر کاری ، همه زندگی و شه اش را درگیر سازد. حکیم ارد بزرگ

آنان که برای بهروزی آدمیان کوشش می کنند ، شایستگان همه دوران ها هستند. حکیم ارد بزرگ

فرمانروای بزرگ ، بر دل ها فرمانروایی می کند. حکیم ارد بزرگ

فرمانروای دانا می داند ، هیچ ن با کُشتن نابود نمی شود. حکیم ارد بزرگ

فرمانروای شایسته ، در شه کینه توزی از مردم خویش نیست. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

ویرایش فرهنگ نادرست ، برای یک سرزمین ، بسیار مهم است ، خوشبختانه اینترنت و رسانه ها به این چرخه ، تندی بخشیده اند. حکیم ارد بزرگ

فرهنگ اشتباه می تواند پاکی ازدواج را از آن گرفته و سیاه و فریبکارانه اش سازد . حکیم ارد بزرگ

از استخوان های مشاهیر مرده چه می خواهید؟ براستی اگر زمان خود را برای بزرگداشت زندگان بگذارید، کشوری بسیار بسیار آبادتر و رو به رشد خواهید داشت. حکیم ارد بزرگ

خوی آدمی ، همواره در پی دگرگونی و آرمانگرایی است. حکیم ارد بزرگ

در دوران زندگی ، تنها زمان هایی برایمان ارزشمند است ، که آرمانی را پیگیری می کنیم. حکیم ارد بزرگ

اگر آرمان برایمان هویدا باشد، ابزارهای رسیدن به آن را خیلی زود خواهیم یافت. حکیم ارد بزرگ

اگر آرمان زندگی خویش را بدانیم ، هر دم از خانه این و آن ، سر در نمی آوریم. حکیم ارد بزرگ

از دیر باز در ایران زمین سیزده روز جشن بوده است و می ، اروپاییها برای همین این روز را شوم می نامیدند . شوربختانه فرزندان ایران با دیدن ها و کتاب های مردم مغرب زمین ، فکر می کنند روز سیزده بدشگون و شوم است. حکیم ارد بزرگ

یکی از بهترین شمارگان ، سیزده است که نماد زایش و رشد است و در فرهنگ ایرانی "الهه باران" نامیده می شود. حکیم ارد بزرگ

شه را می توان در بند کشید ، اما نابود شدنی نیست. حکیم ارد بزرگ

گسترش های همگانی زمینه ساز رشد در پهنه فرهنگ و هنر، اقتصاد و صنعت، دانش و آموزش، مراوده ها و گردشگری و ... می گردد . حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

در پس رفتارهای انسانی ، گلستانی از مهر و آگاهی ماوا دارد. حکیم ارد بزرگ

انسانیت را باید گرامی داشت ، در غیر اینصورت پستی ، خشونت و افات ریشه می دواند. حکیم ارد بزرگ

از آدمیانی که انسانیت درون خویش را فراموش ساخته اند، بهراسید و بگریزید. حکیم ارد بزرگ

سینمای غمزده ، دشمن اقتصاد و بهره وری است. حکیم ارد بزرگ

سینمای نا امید و غم زده ، می تواند روان پاک یک کشور را نابود سازد. حکیم ارد بزرگ

بزرگترین کارگردان جهان هم ، با نامه ضعیف ، زمین خواهد خورد. حکیم ارد بزرگ

نامه خوب ، می تواند مخاطب را همراه خود سازد. چرا که دارای بافتی درست و شاکله ای هدفمند و انسانی است . حکیم ارد بزرگ

بدترین نامه ها ، آنهایی هستند که با پلشتی و از هم گسیختگی سوهان روان مخاطب خود می شوند. حکیم ارد بزرگ

ی که در او انسانیت نیست ، به آسانی زندگی دیگران را نابود می سازد. حکیم ارد بزرگ

فرزانگی بدون انسانیت ، لافی بیش نیست. حکیم ارد بزرگ

بزرگترین فیلسوفان جهان ، همواره از مهر و انسانیت سخن گفته و می گویند. حکیم ارد بزرگ

سخنان فلاسفه بزرگ جهان پیچیده نیست ، شیره شه همه آن ها می شود : مهربانی ، و انسانیت. حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ پدر فلسفه اردیسم ، فیلسوف ایرانی حکیم ارد بزرگ , بزرگترین فیلسوف جهان , بزرگترین فیلسوف دنیا , بزرگترین فیلسوف معاصر , مجتبی شرکاء , orod the great, hakim orod bozorg, great orod, mojtaba shoraka, بزرگترین فیلسوف حال حاضر دنیا

آدمیان فرهمند، اهمیت زبان فارسی در عصر د ده جهانی

جهانی شدن- محمد عجم:
در سال های اخیر برخی نویسندگان و وبلاگ نویسان گمان می کنند که د ده جهانی منجر به نابودی زبان فارسی خواهد شد. آنها نمی خواهند بپذیرند که فارسی تنها یک زبان نیست بلکه یک فرهنگ و یک تمدن و یک بخش اصلی هویت ایرانی است. . اصلاح آداب و سبک زندگی ایرانی ی اصلاح سنت‏های جامعه در عزای عزیزان بهبود مهارت مواجه با عزای عزیزان، بخش اول این مقاله مهم طی دو قسمت تقدیم می‏شود، بخش اول درباره عوالم هستی و آداب رفتار با محتضر گفتگو می کنیم و در بخش دوم درباره آداب رفتاری صاحب عزا و آداب رفتار دیگران با صاح. جواب کامل بازیهای اندورویدی- جواب باقلوا ۱-قرمز ۲-عقاب ۳-هدیه ۴-حافظ ۵-لاله ۶-عینک ۷- ۸-داور ۹-طوطی ۱۰-بهار ۱۱-همدم ۱۲-فریب ۱۳-مرهم ۱۴-پیچک ۱۵-ستون ۱۶-بازی ۱۷-آواز ۱۸-نرده ۱۹-تگرگ ۲۰-کلاه …………………………………….. ۲۱-بخار ۲۲-غریب ۲۳-کشور ۲۴-پرتقال-سیب ۲۵-شاهین-عقاب ۲۶-پوتین-چکمه ۲۷-فن. پست 647 : به قلم دامنه : به نام خدا. دامنه از لحظات پیش بر روی رایانه ی منزلش با رویت دل و عقل و مصلحت و اقتضائات و ضرورت جواب و احیای جدی و بی تعارف تضارب آراء، مشغول تهیه ی پاسخ به جناب حجت ال والسلمین آق سیدحسین شفیعی دار محترم حوزه و که در ادامه ی متن، فقط «یک » خطاب می شود، می باشد. منتظر بمانید. ابتدا قسمت های منتشرشده ی متن یک در قله بصیرت: قسمت اول: بنام خدای علیم و بصیر و دوستدار هر طالب بصیرت؛ سلام به جناب دامنه، سلام به همة کامنت گذاران در دامنه؛ به ویژه کامنت گذارانیکه با نیّت خیر خواهیشان، پیشنهادات مثبتی را مطرح نموده اند؛ و سلام به اصحاب وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت. سالروز شکوهمند انقلاب ی را به همة دوستدارانش تبریک عرض می کنم.
حجة ال والسلمین سیدحسین شفیعی دار
روز تشییع آیت الله سیدرضی شفیعی دار . نفر وسط حجة ال سیدحسین شفیعی. عکاس:مجتبی آهنگر
آغاز سخن: جناب دامنه، چند روز و شبی بود که به جهت فشرده گی برنامه های آموزشی و غیره فرصت نکرده بودم به وبلاگ های دارابکلا؛ از جمله به دو وبلاگ دامنه و دارابکلا قلّة بصیرت سری بزنم؛ امّا شب 22 بهمن، پس از بازگشت (حدود ساعت 5/ 10) از مجلس جشن عروسی آقا پسر یکی از دوستان و آشنایان مشترکمان به منزل، توفیق یافتم به وبلاگ های مذکور روی آرم؛ همة پست ها و کامنت های جدید موجود در آن دو را مطالعه نموده و از مفاد آنها مطّلع شدم؛ هم خوشحال شدم و هم ناراحت؛ خوشحال از اینکه، فضای مجازی دارابکلا، تقریبا از تک صدائی خارج شده و به صورت جدّی، به عرصة تضارب آراء تبدیل شده است؛ بنده معتقدم: ممکن است در این مدّت، اشتباهاتی از هر دو طرف صورت پذیرفته باشد، ولی می توان با حسن نیّت (که خوشبختانه در هردو طرف وجود دارد)، این عرصه را به درستی مدیریّت نمود، و به جای پ به یکدیگر و چنگ زدن به صورت هم، بر معرفت و بصیرت یکدیگر و دیگران افزود؛ و این نتیجه، دست یافتنی است؛ امّا ناراحتم، چون دیدم: متأسّفانه از هر دو سوی، برخوردهای افراطی و اهانت آمیزی غیر منتظره رخ داده است؛ حتّی نسبت به انی که روحشان از این مطالب مطّلع نیست، و آنان بسیاری از کامنت گذاران را هم نمی شناسند؛ ضمنا از خواندن قصّة فرجام بسیار بد « زهتابچی» در پست مربوطه، نیز ناراحت شدم؛ همانگونه که برادر بزرگوارتان شدیدا از این ماجرای پردرد و غصّه، به حق ناراحت شد؛ که این احساس ناراحتی خود ریشه در سیرة مؤمنان علیه السّلام دارد؛ چه آنکه آن بزرگوار، پس از کشته شدن طلحه و زبیر در جنگ جمل (که سالها در کنار نبیّ اکرم صلوات الله علیه برای نشر عزیز جنگیدند)، بسیار غمگین و ناراحت شد که چرا چنین؟؛ و ظاهرا پس از حضور در کنار جسدشان، بر این بد فرجامیشان بسیار هم گریست؛
تبیین هدف از تدوین این نگاشته و ارسال آن: جناب دامنه و همة کامنت گذاران محترمِ معترضْ به برخی از کامنت های وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت، خدا خود شاهد است که اینجانب، این نوشته را به جهت ترس و یا متأثّر شدن از برخی بی مهری ها و کم لطفی ها برآمدة از نوشته های برخی از اشخاص، نمی نویسم (؛ چه آنکه باورم این است: «آن را که حساب پاک است، چه باک است)؛ و نیز به این جهت نمی نویسم که افکار و آراء خویش را بر شما تحمیل کنم (؛ چون به لطف الهی شما ها، هم عاقلید، و هم برخوردار از قدرت تشخیص و انتخاب؛ و باورم این است که : «صلاح مملکت خویش را خسروان دانند»)؛ بلکه هدفم از این اقدام، اطّلاع رسانی و خیر خواهی است و برای اینکه اتمام حجّتی کرده باشم در جهت کنار گذاشتن سوء ظنّ هائی که ممکن است برخی از افراد نسبت به بنده پیدا کرده باشند، و خیال می کنند که مطالب انتقادی علیه دامنه ویا... (با نام هم محلّی و یا...) در وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت را بنده نوشته ام، و یا آن ها به هدایت و م با بنده نوشته شده اند؛ و یا بنده با نویسنده و یا نویسندگان آن مطالب آشنا هستم؛ و یا...؛
خلاصه سخن اینکه: جناب دامنه و همة دوستان محترم و م عان ایشان، به صراحت اعلام میدارم: هدف بنده از نوشتن این جملات (که اکنون با همة مشکلات کاری و ضیق وقتم دارم آن ها را می نویسم)، این است که ی در سرای قیامت نگوید: فلانی، اگر غیر این بود که ما در ذهنمان داشتیم، پس چرا اطّلاع رسانی نکرده ای تا ما از سوء ظنّ نسبت به شما بیرون بیائیم و مرتکب این گناه بزرگ نشویم؛ بدین جهت از همین الآن اعلام میدارم: همة انیکه که تاکنون دچار این خصلت زشت نسبت به اینجانب شده اند را بخشیدم؛ ولی پس از این اطّلاع رسانی، ادامة آن را از هیچ نمی بخشم؛ تقاضایم این است هر مطلبی را که در مورد بنده می شنوید و یا در ذهنتان خطور می کند، از شخص بنده به پرسید ( تلفن همراه: 09122520345 )؛ و یا هروقت به محلّ آمدم، به صورت شفاهی از خودم به پرسید؛ امید وارم این تذکّر را جدّی تلقّی کنید (؛من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم/ تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال)؛
چند تذکّر:
1- جناب دامنه، بنده ضمن منتقد بودن نسبت به برخی از نوشته هایتان در دامنه و غیره،هیچگاه نقاط مثبت در سایر نوشته هایت را نادیده نمی گیرم؛ از جمله: سفر نامة عتبات عالیات را؛ جهت اطّلاع بیشتر عرض می کنم: قطعا جنابعالی و دوستان ارجمندتان خبر ندارید؛ ولی بدانید: وقتی که بنده آن نوشتة زیبایت را که در نقد نوشته های برخی از افراد در مورد مسئلة حجاب (؛به ویژه در مورد حجاب بانوان دارابکلا) نگاشته بودید را خواندم، به برخی از دوستان مشترکمان گفتم: جناب دامنه، بسیار خوب و منطقی پاسخ داد، و قطعا مأجور خواهد بود؛ حتّی با وجود ای از اشکالات، نوشتن سرگذشت شیخ وحدت را نیز نقطة مثبت میدانم، و بر اطّلاعاتم نسبت به فعالیتهای مثبتش در دورة انقلاب و...افزوده گشت؛ به هرحال، به جهت اقدام مثبتتان در برخی از این نوشتها، برای چندمین بار، تشکّر می کنم؛ چه آنکه هشتم علیه السّلام فرمود: «مَنْ لَمْ‏ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ» (صدوق، عیون أخبار الرّضا علیه السّلام / ج‏2 / 24 /ح2/ ب31)؛
2- بنده ممکن است همانند برخی از افراد محلّ، انتقاد و یا انتقاداتی به برخی از نوشته های جنابعالی و یا برخی از دوستان محترمتان داشته باشم؛ ولی از روز اوّلی که بنده با نام مستعار «محسن دار » مطالبی را نوشته ام، سعیم بر این بوده و می باشد که با ادبیّات دینی و به شیوة منطقی، انتقاداتم را مطرح کنم و بنویسم؛ مطمئنم اگر بدون حبّ و بغض شخصی، نوشته هایم را خوانده باشید، به این پایبندی حقیر، صحّه خواهید گذاشت (؛البته ممکن است در برخی از موارد به صورت ناخواسته، دچار لغزش شده باشم؛ که هم اکنون عذر خواهی می کنم)؛
3- خدا شاهد و گواه است، بنده تا این لحظه نمیدانم کامنت گذاران منتقد دامنه و دوستان دامنه در وبلاگ داربکلا قلّة بصیرت (که با نام های: هم محلّی، بیان ، پروانة آزاد و...) چه ی و یا چه انی هستند؟؛ بنده حتّی به بعضی از دوستان مشترکمان زنگ زدم که این وبلاگ مال کیست؟ و گردانندگان آن چه انی هستند؟؛ دیدم اوهم مطّلع نیست؛ بلی پس از آنکه دیدم قدم مثبتی برداشته شد؛ پس از چند هفته تأخیر و تأمّل، مطالبی را فرستادم؛ مسئول و یا مسئولان محترمشان هم، به چاپ آن اقدام د؛ امّا برقراری چنیین ارتباطی، با هر صاحب وبلاگی (؛اگرچه طرفین یکدیگر را نشناسند، و یا لا أقلّ شناختشان یک طرفه باشد)، امری طبیعی است؛ و جرم محسوب نمی شود؛
4- البته بر قراری این ارتباط، به این معنا نیست که بنده تمام نوشته های موجود در پست ها و کامنت های مختلف در این وبلاگ را قبول داشته باشم و همة آنها را، تأیید کنم؛ اتفاقا نسبت به یکی از نوشته های موجود در یکی از پست های آن (= آیا خدا حجاب را واجب کرده است؟)، انتقادی داشته ام و...؛
5- بنده نسبت به برخی از کامنت های اخیر موجود در این وبلاگ (که آمیخته با ای از انتقاد هایی تند و شاید هم برخوردهائی نادرست نسبت به جنابعالی و یا منسوبین و یا دوستانتان باشد)؛ ضمن احترام به نویسنده و یا نویسندگان آن، منتقد هستم؛ اینجانب، همچون خود شماها معتقدم: می توان با ادبیاتی مناسب و شرعی سخن گفت؛ به همین جهت به آن دوستان نا آشنا هم عرض می کنم: در عین حالیکه انتقاد و تذکّر دادن حقتان هست؛ ولی مواظب باشید، فضا را تاریک و غبار آلود نکنید؛ بگذارید، در فضای منطقی، گفتمان ادامه یابد؛
6- جناب دامنه، ای کاش جنابعالی نیز همانند برخی از دوستان محترم مشترکمان؛ از جمله جناب آقای ... و آقا.... (؛ که خدا میداند: برای هردو بزرگوار، احترام خاصّی قائلم و ازهنر نوشتاری و برخوردهای منطقیشان تشکّر می کنم، و در تماس تلفنی هم از شیوة برخورد منطقی هردوتن، تقدیر نمودم)، کمی با حوصله و منطقی تر با منتقدان خود مواجه می شدی، و با آنان برخورد بهتری می نمودید؛ زیرا از قدیم گفته اند: خون را با خون نمی شویند؛ ای کاش به توصیه های خیر خواهانه آن دو عزیز، توجّه بیشتری می نمودی؛ لطفا برخی از همین کامنت های اخیری که بارگذاری نمودید را یکبار دیگر بنگرید؛ بنده نمیگویم: چرا پخش کردی؟؛ ولی به بنده اجازه بدهید که بگویم: برخی از پاسخهایت به صاحبان این کامنت ها و تشویقهایت، همانند ریختن مواد آتش زا برروی بنزین بوده است؛ این انتظار مشترک بنده و دوستان خیر خواهتان از جنابعالی نا بجا نیست؛ پس قدری سنجیده تر و پخته تر عمل کن؛ و به بهانة دادن پاسخ به منتقدان خود (؛ حتّی اگرنا حقّ باشند)، از به کار بردن برخی از تع ر ناخوشایند که میدانم خود جنابعالی هم در شرایط عادی از به کاگیری آنها امتناع میورزی، پرهیز کن؛ و این سیرة اولیائ دین و همة خیر خواهان است؛
7- از روز اوّلی که بنده با نام مستعار «محسن دار »، به نوشتن مطالبی در جهت نقد برخی از نوشته های جنابعالی و دوست محترمتان جناب آقای محمّد عبدی ( کشاورزی) روی آوردم، یقین (و یا دست کم حدس قوی) داشتم که با خواندن نوشتة اوّل و یا حدّ اکثر نوشتة دوّم بنده، خواهید فهمید که محسن دار کیست؟؛ چون ساختار الفاظ و مفاد مورد نظر از آن ها، و ادبیّات مورد استفادة در آن ها، داد می زد که نویسندة این سطور کیست؟؛ خوشبختانه، این یقین و یا لا أقلّ حدس قوی بنده درست از آب درآمد؛ زیرا پاسخهای ارسالی از سوی شما بزرگواران، به خوبی نشان می داد که اگر نگویم صد در صد؛ امّا در صد بالائی پی برده بودید که محسن دار کیست؟؛ وگرنه به میان آوردن تعبیر «عوامل فی النّحو»؛ و تاختن (متأسّفانه باید بگویم: خلاف واقع) به برخی از شخصیت ها؛ و حمله به مدارک غیر حوزوی و...معنی نداشت؛ بنده همة آن هارا خواندم ولی صبورانه از کنارشان گذشتم و می گذرم؛ البته بنده از مشخص شدن نام واقعی خود در مورد آن نوشته ها هراسی نداشته و ندارم؛ چون اگر هراسی داشتم، خلاف یقینم عمل نمی ؛ و یا لاأقلّ زادگاه آباء و اجدادیم را مشخّص نمی نمودم و...؛
ذکر چند نکتة لازم دیگر:
الف- آیا استفاده از نام مستعار در ارتباطات مجازی، نشانة ترس، و نامردی و...؛ و دلیل بر مجهول الهویّه بودن است؛ مگر پیشینیان (که بنده هم برای برخی از آنان احترام قائلم) از این شیوه استفاده نکرده اند؟؛ مگر در همین وبلاگ های اخیر در دامنه، از اسم های مستعار استفاده نشده است؟ و مگر....؛ آیا معتقدید: این شیوة برخورد درست است؟؛ آیا منتقدین جنابعالی حق دارند که بگویند: «چرا آنچه که برای خود و دوستان خویش می پسندید، برای دیگران نمی پسندید؟؛
ب- بنده فکر می کنم: افراد با توجیهاتی منطقی، این حق را دارند که با اسم مستعار، به فعالیت در یک عرصة فرهنگی و غیره شوند؛ باورم این است: اگر ی (چه از دوستان و چه از مخالفان) از چنین شوه ای استفاده کند، نه نامرد است ، و نه ترسو، و نه مجهول الهویه، و نه....؛ مهمّ این است که با ادبیّاتی منطقی، و مقبول در شرع و عرف عقلاء از آن بهره جوید؛
ج- اگر جنابعالی و یا دوستان محترمتان فکر می کنید با نام شناسنامه ای و کارکردهای حوزوی و ی، بهتر و راحت تر می شود باهم گفتگو کرد، و با ضریب اطمینان بیشتری وارد صحنه خواهید شد؛ بنده به مصالحی (؛ از قبیل خیر خواهی، و گرفتن بهانه از دست افراد، و اثبات اینکه: نه ترسو هستم و نه مجهول الهویّه و نه نامرد و نه...)، به این خواستتان پاسخ مثبت می دهم؛ و از این پس با نام سیّد حسین شفیعی دار ، فرزند مرحوم سیّد محسن و مرحومه سلیمة آهنگری (دارابکلائی)، داماد مرحوم آیه الله دارابکلائی، شاگرد اساتیدی فرهیخته؛ از جمله:
علّامه آیه الله مصباح یزدی، علاّمه آیه الله جوادی آملی، علّامه آیه الله حسن زادة آملی؛ مدرّس سطوح عالی حوزة علمیّة قم،عضو مجمع عمومی جامعة محترم مدرّسین، عضو انجمن علمی گروه تفسیر و علوم قرآنی حوزة علمیّة قم، عضو مجمع اساتید سطوح عالیة حوزة عمیّة قم، عضو مبلّغان نخبة کشوری، (مستقر در دفتر تبلیغات ی قم)، برندة جایزه مقاله در دو کنفرانس بین المللی، مورد تشویق در کنفرانس بین المللی شة تربیتی (ره)، و کنفرانس بین المللی سیّد شرف الدّین جبل عاملی، مبلّغ اعزامی از سوی سازمان ارتباطات فرهنگی به کشورهائی همانند: روسیه (مسکو، تاتارستان و...)، ازب تان، و... ، سابقة تدریس فراوان در های تی و آزاد، عضو هیئت علمی مجازی جامعه المصطفی العالمیّه و مسئول گروه مطالعات قرآنی (با بخش های چهارگانة فارسی، اردو، انگلیسی و عربی)، ب رتبة ممتازی در مقطع کارشناسی از مؤسسّة آموزشی و پژوهشی (ره)، مسئول گروه تفسیر و علوم قرآنی جامعه ا ّهراء سلام الله علیها (با حدود دو هزار دانشجو در مقاطع تحصیلی: عمومی، گرایشی، تکمیلی و ا)، مدرّس سطح تکمیلی مدرسة بنت الهدی و عضو شورای علمی گروه تفسیر و علوم قرآن این مدرسه، تدوین و نشر 23 مقاله در مجلّات و رو مه ها، تدوین و چاپ حدود 15 کتاب؛ ایراد سخنرانی در حدود 25 استان کشور؛ اعزامی به حجّ، عمره و عتبات عالیات، مبلّغ اعزامی از سوی بعثة مقام معظّم ی به عربستان و نجف و کربلا (؛ خارج از برنامة کاروانها)؛ دانشجوی ای تفسیر و علوم قرآنی (که در ترم دوّم 1388 ش پذیرش شدم، به لطف الهی، امتحان جامع آن به پایان رسیده و در هفتة آینده زمان برگزاری جلسة پیش دفاع آن معیّن خواهد شد) و....؛
د- امّید وارم: ذکر عناوین و برشمردن جایگاه و مراتب علمی مذکور در فوق، موجب خورده گیری دوستان نشود؛ چون بیان آنها از روی ناچاری و پاسخ به برخی طعن و طنزهای موجود در وبلاگ دامنه و دفع ای از پندارهای غلط بوده است؛ و به خصوص از باب عمل به آیة شریفة « وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»: «و نعمت هاى پروردگارت را بازگو کن» (ضحى: 11) می باشد؛ وگرنه بنده به افتخار اعلام میدارم: «اهل روستای همیشه در یاد دارابکلا از بخش میاندرود استان مازندران، و به قول هم محلّی های خوبم: فرزند «شفیع سیّد محسن» هستم» و به این نسب و زادگاهم همواره می بالم و افتخار می کنم.
ناگفته پیدا است که از این پس، تنها با عنوان: «حوزة علمیّة قم، سیّد حسین شفیعی دار »، قلم خواهم زد (البته در صورت ضرورت؛ و هرگاه به بینم: از این طریق می توانم بار بر زمین مانده ای را بردارم. انشاء الله.
نکتة پایانی: راستی جناب دامنه، در آ ین یاد داشت ارسالیم با نام «محسن دار »؛ نوشته بودم: پس از دهة مبارکة فجر، نوشته ای را تحت عنوان «چرا نقدی تحریفانه» ارسال خواهم داشت و بنا داشتم در آن ضمن قبول اینکه مقصودتان از «حاج قاسم» در عبارت معهود، «حاج قاسم سلیمانی» نبوده است؛ تحریف رخ داده در این راستا وهمچنین در مورد علّت مقبول نبودن توضیح ذکر شده پیرامون دو نسبت ذکر شده در بارة مرحوم آیه الله دارابکلائی؛ و به خصوص در مورد برداشت نادرستی که در فهم از واژة ترکیبی «أشدّاء عَلی الکُفْار» به وقوع پیوست توضیحاتی را ذکر کنم؛ امّا به لحاظ وضعیّت فعلی حاکم بر عرصة گفتمان در ارتباط مجازی و غبار آلود بودن فضا، از پرداختن به آن امتناع می ورزم؛ امید است در صورت عادی شدن شرایط و احساس ضرورت، به آن به پردازم.
پیشایپیش از جنابعالی و همة خوانندگان محترمی که برای مطالعة این نوشتة نسبتا طولانیم، حوصله می کنید صمیمانه تشکّر می کنم؛ و مجددا هم از دوستان در وبلاگ دامنه و هم در وبلاگ قلّة بصیرت تقاضا می کنم، سعی کنیم در کاستن غبار برخواسته (که قطعا با وجود آن، طرفین ضرر خواهند نمود) سهیم باشیم. انشاء الله. موفق و سربلند و سعادتمند باشیم. آمین یا ربّ العالمین.
قسمت دوم:
سلام مدیر یا مدیران وبلاگ «دارابکلا قلّة بصیرت»، ضمن تشکّر از تلاشهای خوبتان، محترما معروض می دارم: صبح پس از تشرّف به حرم و بازگشت به منزل به وبلاگتان سرزدم؛ متوجّه شدم: متأسّفانه، بخش اصلی نوشته ام که در سلام به مدیر محترم دامنه، جناب آقا ابراهیم نوشته بودم، ارسال و بار گذاری نشد؛ ضمن پوزش از ایشان تقاض می شود: این بخش از نوشته ام، هم به صورت مستقلّ و هم در کنار سایر قسمتها بار گذاری شود:
ز- سلام بر مدیر ارجمند دامنه؛ آقا ابراهیم، حدود ساعت 8 صبح روز پنجشنبه، (اوّلین روز طلوع بیست و هفتمین سال انقلاب ی ایران) برای ایفاء وظیفة سنگین داوری، به جلسة دفاعیّه کارشناسی ارشد رفتم، که می بایست، دو پایان نامة در این سطح را داوری کنم؛ یکی با عنوان «مفهوم شناسی دنیا از نگاه قرآن و نهج البلاغه» و دیگری هم «وحدت ی از نگاه قرآن و حدیث»؛ به لطف الهی، دو جلسة پیوسته، پس از سه ساعت مذاکرة علمی که بمزیّن به حضور دو راهنما و دو مشاور و جمع حاضر بود، به پایان رسید؛ اینجانب در آغاز هریک از این دو جلسه و قبل از طرح نقاط مثبت و منفی موجود در این دو پایان نامه، ضمن عرض تبریک به مناسبت آغاز سال جدید انقلاب عزیزمان، به این نکته اشاره نمودم که: یکی از ارمغان های فرهنگی آن، رشد کمّی و کیفی حوزه های علمیّة؛ به ویژه در بخش خوهران بود؛ و گفتم: «شایسته است همگان، قدر دان این نظام مقدّس، راحل و ء عزیز باشیم؛ باید در جهت حفظ وحدت شرعی کوشا باشیم و در مقام عمل هم تلاش کنیم تا زرق و برق زوال پذیر دنیوی دل نخوریم و...؛ پس از آن به جهت انجام برخی از کاهای اجرائی، به محلّ کارم رفتم؛ و بالأ ه پس از انجام فریضة الهی، به منزل آمدم؛ امّا خسته و کوفته؛ ولی چون ع العمل نوشتة ارسالی بم را دنبال می ، با همة خسته گی و گرسنه گی به سراغ لب تابم رفتم (؛ چه کنم، معتادش شدم)؛ سراسیمه روشنش ، از دیدن و خواندن کامنت های ارسالی (؛ از جمله کامنت خوب ارسالی جنابعالی) بسیار خوشحال شدم و خستگی ها از تنم رفت؛ به گونه ای که با آنکه رسم همیشگیم این است که با اعضاء خانواده غذا بخورم؛ امّا این بار آنان مشغول خوردن نهار شدند وبنده هم مشغول نگریستن به این کامنت های فرح بخش و مسرّت آفرین؛ مخصوصا این جمله ات که نوشتی: «9صبح امروز برادر متفکرم عبدی در تماسی فوق العاده مرا به دفتر کارش دعوت نمود فی الفور اطاعت امر کرده و خدمتش رسیدم. دیدم کامپیوترش روشن و متن متین شما را که حاکی ار روح زیّ طلبگی اصیل شما بود بر روی من گشود»؛ آقا ابراهیم، لازم می دونم، از همینجا از جناب آقای عبدی تشکّر کنم؛
گو اینکه می خواست عامل به این آیة شریفه باشد که : «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ» : «پس [به جاى بحث و گفتگو] به جانب نیکى‏ها و کارهاى خیر پیشى جویید» (بقرة : 148)؛ و یا خواست به این فرمان الهی پاسخ گوید که «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»: «و به سوى آمرزشى از پروردگارتان بشت د » (آل‏عمران : 133)؛ گو اینکه تقدیر الهی این بود که وی به این مدال واسطة خیر دست یابد؛ وگرنه، بنده شب گذشته چندین نوبت تصمیم گرفته بودم که به آقا سیّد علی اصغر شفیعی بزرگوار، زنگ بزنم و از ایشان بخواهم که از «آقا ابراهیم بخواه که تا قبل از مطالعة این نوشته ام (نوشتة بم)، از نوشتن پاسخ در قبال برخی از کامنت های بار گذاری شده در وبلاگ خوب «دارابکلا قلّة بصیرت»، دست نگه دارد؛ پس از خواندن آن، هر تصمیمی خواست بگیرد»؛ امّا هربار که اراده که به وی زنگ بزنم، مانعی پیش میآمد؛ و همین موجب شد که جناب آقای عبدی، جنابعالی را در جریان بگذارد؛ خوشحالم که به در خواست خیر خواهانه ام، پاسخ مثبت دادی؛ بی صبرانه، منتظر دیدن و خواندن پاسخ تفصیلی جنابعالی در وبلاگ دامنه میمانم؛
امّا آقا ابراهیم؛ ( یعنی دامنه ) خدا خود میداند که بنده بدون هیچ چشم داشت و یا انگیزة دیگری (خوف، تملّق و...)، به نقاط مثبت در کار و تلاشها و حتّی قصد خدمتت، معترفم؛ ولی ممکن است نکاتی هم باشد که نیاز باشد، گفتو شنودی داشته باشیم؛ بی تردید، این گفت و گو ها باید در فضائی غیر غبار آلود باشد؛ نباید اجازه دهیم که دیگران با ارسال و پخش کامنت هایشان، ایجاد چنین فضائی را دنبال کنند، و از گل آلود شدن آب، در پی گرفتن ماهی باشند؛ البتّه طرفین و نیز آشنایان مشترکمان میدانیم که ما در برخی از مسائل و غیره، اختلافاتی داریم؛ ولی گسترة نقاط مشترکمان بسیار وسیع است؛ حتّی می توان، در قالبی منطقی به گفتمان در موارد اختلاف پرداخت و آن ها را نیز به مشترکات تبدیل نمود؛ البته با فراعت بالی که ظاهرا برایت فراهم شد، فرصت بیشتری در اختیار خواهی داشت؛ امّا دستم کمی بسته است و مشغله ام زیاد؛ طبیعتا حضورم در عرصة مجازی کمرنگ تر از جنابعالی و دوستانتان خواهد بود، امید وارم، عذرم را پذیرا باشی؛
قسمت سوم:
بنام خالق بصیر و حکیم، سلام بر همة دوستداران بصیرت دینی؛ به جنابان: آقای دامنه و آقای عبدی ( کشاورزی) نیز سلام عرض می کنم؛ نوشته های مفصّل و جامعتان را در دو وبلاکتان خواندم؛ احساسم این است در نوشته های اخیرتان، نقاط مثبت بیشتری به چشم می آید؛ و ذهن و قلم خویش را با کنترل بیشتری، در جهتی که دنبال می کنید (؛ یعنی اطّلاع رسانی به خوانندگان نوشته های خود)، به کار گرفته اید؛ بدین جهت از این اقدام مثبتتان، تشکر ویژه دارم؛ مخصوصا از جناب آقای عبدی؛ چون ظاهرا اکثر (و شاید هم تمام) نوشته های بنده و خویش را، یکجا نقل نموده است؛ امید وارم جناب دامنه هم از این گام رو به پیش، الگو بگیرند و به پیشنهاد برخی از کامنت گذاران خویش هم (؛ که نوشت: دوست ندارد به وبلاگ قلّة بصیرتی که در گمان او یکطرفه عمل می کند، سری بزند) پاسخ مثبت دهد؛ و تمام نوشته های خود و بنده را در کنار (و یا بهتر در طول) هم ذکر کند؛ یعنی بسنده نکند به توصیة این خوانندة محترم به سرزدن به وبلاگ ذکرشده؛ چون ممکن است به جهت زمینه سازی هائیکه شده است و ذهنیّتیکه برای ایشان به وجود آمده، این توصیه، مؤثّر واقع نشود؛ پس بهتر این است که به پیشنهاد ایشان عمل نموده؛ و قضاوت را به عهدة خوانندگان بگذارد؛ چون هردو (؛ بلکه هرسه مان) معتقدیم: «سیه روی شود آنکه در او غش باشد»؛
بلکه بهتر اینکه بگویم: باور قرآنیمان این است که خدای متعال به نبیّ خاتمش فرمود «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» : «ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس» (إنسان: 3)؛ در سخن دیگری نیز فرمود: «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ» : « و بر عهده این جز رساندن آشکار [پیام وحى‏] نیست». (نور : 54). ضمنا: اگرچه در نوشتة اخیر جنابعالی، نقاط مثبت قابل تحسینی را شاهد بودم؛ ولی در عین حال، حجم مطالب قابل نقد و گفتمان موجود در آن هم کم نیست (؛ چه در عبارات جنابعالی و چه در کامنت های برخی از خوانندگان محترم دامنه)؛
راستی جناب دامنه، نهادن ع ماندگار از کنار چاه آب زاده جعفر (ره) در صفحة ویلاگ دامنه، خیلی زیبا بود؛ مخصوصا آمیخته بودنش با نگاهی تیز و زیر نویسی مناسب؛ جناب دامنه، ضمن تشکّر از تذکّر در مورد درج غیر عمدی نام «سعید ی» به جای» «سعید قاسمی»، در گفتمان نوشتاری بعدی، پس از بر شمردن نقاط مثبت موجود در نوشتة اخیر جنابعالی، به نقد برخی از مطالب مذکور در آن خواهم پرداخت؛ و در آن، از انحرافی بودن نقدتان (؛ چه در مورد ماجرای مرحوم آیه الله دارابکلائی، و چه ماجرای حاج قاسم و چه...)؛ و نیز در راستای تذکّر و تحلیل مناسبی پیرامون زیر نویس یاد شده سخن خواهم گفت. انشاء الله. پس تا زمانی دیگر (؛ که احتمالا پس از پایان دهة مبارکة فجر انقلاب ی خواهد بود)، خدا حافظ و منتظرم باش. محسن دار .
image result for ‫دامنه دارابکلا ع چاه زاده جعفر‬‎

دامنه و چاه آب زاده جعفر دارابکلا. سال 1384. عکاس: سیدعلی اصغر
قسمت چهارم: ثانیا به جناب دامنه بفرمائید: لطف کنند مشخصات دیگری از «حاج قاسم ی» ذکر کند، تا مشخص شود وی کیست؟ که این نگارندة خوش قریحه، در کنار آقای ده نمکی و سرتیپ اللّه کرم و... از او به عنوان گروه فشار یاد نموده است؟؛ چون باز ممکن است ذهن خوانندگان متوجّه «حاج قاسم ی» دیگری شود که سالها قبل از پیروزی انقلاب ی ایران، به نقد آراء و شه نادرست شریعتی در حوزه های مختلف دینی می پرداخت؛ که شاید همین کارکرد مثبت، سبب شد تا آن آقا نیز مورد بغض برخی از اشخاص معلوم الحال قرار گیرد؛ البته بعید است که مقصود دوست عزیزت، این شخص باشد؛ زیرا وی پیش از بر پائی نظام مقدّس ، به سرای ابدیّت پیوسته است؛ و اگر اصرارش براین باشد که مقصودش همین مرحوم بوده است؛ بخش دیگر نوشته اش، دروغ جلوه می کند؛ آنجا که در ، ۴ آذر ۱۳٩۳ در دامنه نوشت: «با تعطیلی مجله ی کیان توسط آیة الله شیخ محمد یزدی و مهاجرت دو نفر از عوامل کیان به خارج و خصوصا رفتن سروش از کشور به دلیل فشارهای خشونت بار گروه فشار ( مثل مسعود ده نمکی و سرتیپ حسین الله اکرم و حاج قاسم و ... ) ...»؛ زیرا همچنانکه اشاره شد، این بندة خدا؛ یعنی حاج قاسم ی نقّاد مکتوبات و گفته های شریعتی، در زمان تاخت و تاز نویسندگان مجلّة کیان (که امروزه بیشتر آنان، بر سر سفرة اربابشان؛ یعنی انگلیسیهای مکّار و استعمار گران کهنة تاریخ نشسته اند)، در دنیا نبوده است؛ بدانید اگر مشخّصات درست و کافی از حاج قاسم ی مورد ادّعاء صاحب دامنه داده شود، بنده و هر خوانندة طالب صداقت آن را قبول خواهیم نمود.
قسمت پنجم:
بنده اینبار نیز همچون نوشتة پیشینم اعلام می دارم: بر اساس تعلیمات دینی قبول می کنم: مقصود یار دیرین جنابعالی ( یعنی دامنه )از تعبیر «حاج قاسم»، «حاج قاسم ی» بوده است و نه ؛ یعنی جناب «حاج قاسم سلیمانی»؛ ولی آقای عبدی (، با توجّه به اینکه جنابعالی دست کم، دستی در ادبیّات عمومی دارید) خود بهتر می دانید که تعبیر «حاج قاسم» در نوشتة رفیق شفیقت و در بافت جملة «به دلیل فشارهای خشونت بار گروه فشار (مثل مسعود ده نمکی و سرتیپ حسین الله اکرم و حاج قاسم و ...»، انصراف به «حاج قاسم سلیمانی» دارد؛ بدین جهت می گویم: ممکن است: توجیه ذکر شده در نوشتة جنابعالی در پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ (ساعت: ۱۱:۴۳)، مورد قبول خوانندگان واقع نشود و یا خدای نکرده آن را آمیختة با دروغ تلقّی کنند؛ پس بهتر اینکه: اوّلا از دوست محترمتان ( یعنی دامنه ) بخواهید که از این پس در نوشته های خود، از نگاشتن تع ر مطلق ولی دارای انصراف و مصداقی روشن پرهیز کند؛ تا نه موجب تشویش اذهان دیگران شود، و نه نیاز باشد که در فرصتهای بعدی، به اینگونه توجیهات غیر مقبول روی آورد، و خود و جنابعالی را با چالش مواجه سازد؛=================
اینک جواب دامنه به «یک »
بسم الله الرحمن الرحیم. یکم : دامنه در پاسخش به " یک " از این روزنه یی ورود می کند که خود " یک " آن را بر روی دامنه گشود که گویی هنوز بر وی ثابت نگردید که دامنه کاملا منقطع شد از آن جایی که مشتغل بود: جناب " یک "چنین نوشت در پاراگراف نهایی قسمت دوم متن بالا:"البته با فراعت بالی که ظاهرا برایت فراهم شد، فرصت بیشتری در اختیار خواهی داشت؛ امّا دستم کمی بسته است و مشغله ام زیاد..."
قید " ظاهرا " را که جناب " یک " در گزاره های مهم فوق، برای دامنه آورده است، به نظر دامنه یک راز و یک کلید واژه یی ست که آن غبارهایی که برخی به صورت سازمان یافته، آن را بر هوای سیاست و شه ی دارابکلا ب ا و پراکندند، به آن سنجاق است. و دامنه پس از 24 سال، برای نخستین بار خود را می خواهد بسوزاند تا همه باور کنند دامنه رسما" یک فعال شده است. آن هم نه فقط در محل که در هفت محیط قابل دسترسی او تهران، قم، ساری، نکا، دارابکلا، فضای مَجازی و نیز حلقه های فکری مُجازی.

دوم: قبل از آن سوزاندن که به صورت مصوّر است، ابتداء منتظر باشید دامنه بر حسب و انسان، ادب مناظره را رعایت کند و کمی در باره ی " یک " بگوید و ابتهاج اش را آشکار نماید:
دامنه از ساعتی که دریافت جناب مستعار " محسن دار " همان " یک " ست، به همان خدا قسم، از صمیم قلب سند شد که یک چه محکم و باانرژی و با متن ها و گزاره های متین و حتی در اغلب جاها مبین، وارد عرصه ی تضارب آراء گردیده است. دامنه همچنین وقتی یقین نمود که " یک " این همه اخلاق مدارانه و مهربانانه و نیز جدی و بی تعارف ورود کرد به عرصه ی نقد بر دامنه و نیز محکومیت برخی از حملات غیر پذیرا به دامنه، تاحد بسیار بالایی دچار شرم و شعف شد. دامنه از سالها قبل نیز وی را بیسار محترم می شمرد و از لفظی که او سالها و بارها بر دامنه خطاب می نمود، یعنی " آق ابراهیم " دچار غرور مثبت بود. فقط کدورت زمانی نُضج گرفت که ایشان اشاراتی داشتند که دامنه به این صورت از ناحیه ی " یک " متوقّع نبود. همین. در اینجا دامنه نیز مثل ایشان که با عزت نفس بالایی آن واقعه ی خاص و صُدفه ای منبر در تکیه را شبیه یک متشابه در برابر یک محکم تلقی نمود، از محضر شریف و سیادتش عذر شرعی و برادری و شاگردی می طلبد.
اما بعد، اینک دامنه به تک تک مسائل مورد اشاره ی " یک " می پردازد تا در این تعاطی و تضارب دیدگاه ها " حق " مشخص شود که به تعبیر قرآن، حق وقتی بیان شود، تبعیت هم آغاز می شود و ما به عبارتی مشهور، فرزند دلیل هستیم ( نحنُ اَبناء الدلیل ...) و هر کجا این دلیل رود ما هم به دنبال دلیل می رویم.
سوم: === !!؟؟ ===
چهارم: در این بند چهارم جواب دامنه، گویی دامنه باید روشن سازد که اعتقاداتش نسبت به انقلاب ی چیست؟ عجب روزگاری شده، چون همه ی آن غبار بپا کنندگان به دامنه شکّ دارند و وی را ضد و حتی ضد نظام می دانند.
و دامنه امشب پس از اقامه ی مغرب با طهارت و وضو این مساله ی عقیدتی اش را افشاء می کند. خدایا کمک کن به دامنه که سی سال عقیده اش را مخفی نگه داشته، تا متهم به ریا و دروغ و اعترافات کشکی نشود و امشب افشاء اش می کند.
زیرا راه مسالمت آمیزی درحال شکل گیری ست در محل به مدد ورود آگاهانه و ایثاگرانه ی " یک " و دامنه در واقع، دائم تابع وارسته و آگاه است و جناب آقای " یک " هم در این ردیف صف بسته است؛ تا صف بندی های غبارآلود را شفاف سازد. بعون الله تعالی.
دامنه از صمیم قلب و از روی تحقیقی که دارد و تاریخ ایران و و نظریه ی شیعه علوی را تا حدی مطمئن می فهمد سید علی را این گونه ادارک می کند و ارادت می ورزد : ابتدا نقد " یک " بر دامنه را ببینید تا دلیل ورودم به بحث " ی " را بدانید. " یک " چنین گفت به دامنه:
" نکتة مهمّ دیگر اینکه: جناب آقای دامنه، از جنابعالی که طبق ادّعاء همیشگیتان از مؤمنان به راحل هستید، و اصل ولایت مطلقة فقیه را، ستون خیمة انقلاب ی می دانید، و ارادتمند به آقا هستید (؛ که بنده به جهت این اعترافات صریح و گویایتان از جنابعالی تقدیر می کنم و آن را نشانة شهامتتان میدانم؛ چون خودت میدانی که برخی از دوستانت همین اعتراف را بر جنابعالی خورده می گیرند و آن را برایت نمی پسندند) تقاضا می شود: لطفا در صدد احیاء راه خطأ سران فتنة سبز در سال 1388 مَباشید. "
دامنه در تاریخ 12 بهمن 1393 در متن 616 خود، به این نقد " یک " مفصل پاسخ داد : اینجا را کلیک کنید.
اما حالا در این مناظره ی شفاف و خداپسندانه که خود ایشان سبب خیر گردیدند، دامنه نیز مجبور است باورهای اعتقادی اش را در باره ی عیان کند. هر چند بزودی سلسله بحثی را در دامنه مفتوح می سازد تحت عنوان " باورهای عقیدتی دامنه " ولی در اینجا ارائه ی خلاصه ی آن واجب است:
بسم الله الرحمن الرحیم. دامنه هماره، به سه علی همزمان عشق می ورزید و می ورزد و خواهد ورزید. علی وصیّ ( صلوات الله علیهما ) . علی شریعتی رحمهُ الله. و علی حفظهُ الله. دامنه در این بحث، از دو علی اول و دوم می گذرد و علی سوم را به بحث می گذارد. آنچه دامنه می نویسد از منبع درونش است که سال ها آن را مطالعه نموده:
سید علی، یک مبارز رُعب آفرین رژیم سلاطین دوستِ طاغوت در خطّه ی خطیر اسان بود.
سید علی، در ایام طلبگی وقت هرزی نداشت و در طُرقبه ی اسان، در یک باغ مخفی دور از دست اندازی رزیم ستم شاهی، وقت ضیقش را اول به اُنس با قرآن و حفظ آن و سپس مدیریت و هدایت مبارزات مخفی علیه ستم و زور و جور پیوند می نمود.
سید علی، چهره ای کاریزماتیک و صوتی فوق کاریزماتیک داشت، رفیق شفیق علی شریعتی بود و دو تایی امان رژیم ستم را با اوج شجاعت و سیاست دانی بریده بودند. و سالها در رنج و تعب و زندان و شکنجه و تبعید بسر بردند تا نظامی ی بنیان گذاری شد.
سیدعلی، وقتی مرحوم آیت الله منتظری به گفت من دیگر فرصت خواندن ی تهران را ندارم، خود سیدعلی را به معرفی کرد و آن سال 1359 در سراسر ایران شوقی آفرید که از هفته ی بعد ی تهران سید علی ست. و یک آگاه می داند ی مرکز حکومت بودن چه معنای عمیقی دارد و او هنوز نیز علاوه بر ی انقلاب، ی تهران است. الله اکبر.
سید علی، تنها ی بود در قضیه ی عزل مرحوم آیت الله منتظری بر سر موضوع " های دسته جمعی " و پرونده ی شمس آبادی سیدمهدی هاشمی، که با حال گریان خواست آبروی آن آیت الله مبارز برای همیشه ی تاریخ حفظ شود و درخواست اکید کرد از که اطلاعات آن جلسه ی مهم سران، برای همیشه در امانت بماند و ماند.
سید علی، در سال 1368 انقلاب شد و این یعنی ولایت متجلی در حضرت وصیّ در وی جاری شد تا امت و ت در شیعه به ظهور موعود (عج) وصل شود. پس چگونه می شود ی شیعه باشد و از " ولایت " برائت کند و از ظلّ آن در روَد. دامنه هرگز خود را از زعامت و ولایت شان بیرون نبُرد و نمی برد و نخواهد برد چون در نظریه تابع منطقی تئوری " امت و ت علی شریعتی " ست. دامنه البته در سیاست داخلی نقد و شِکوه های زیادی دارد اما این گلایه ها دلیلی برای وج از ظلّ ی و ولایت نمی شود. آیا مگر در جامعه ی شیعه انسان چون رَمه است و دائم هی شود؟ شهروند شیعه شهروندی آگاه و آزاد و شجاع و حرّ است و هرگز دست از ی که عمود خیمه ی ناب محمدی ست، بر نمی دارد ولو آن که در جایی سیاستی یا نظری از آن را نپذیرد. اساسا اگر ی اصل مهم شیعه یعنی " ولایت" را نفی کند، دچار خلاء عقیدتی می شود و مثل امثال اکبر گنجی باید با پول سازمان سیا ارتزاق کند. حال دامنه نمی داند چرا باید با این باورهای عمیق خود، متهم به ضد ولایت شود و ضد !!؟؟. خدایا تو شاهدی و کفایت دارد. و کفی بالله شهیدا.
سید علی، هم اینک شجاع جبهه ی ضد امپریالستی جهان است و نقش پرقدرتی را در حال ایفاء است. بر دامنه و همگان است در سایه ی تدبیر وی و نیز البته ارائه ی نظرات آزادانه، روند این مبارزه را تسهیل کنند. این که در مکتب مسوولیت آور شیعه در بر روی شهادت باز است برای این است که همواره جبهه ی حق، مورد طمع و هجوم جبهه ی سلطه و چپاول است و لذا این جبهه ی رویارویی های حق و باطل، همیشه یک ی پیشرو و آگاه و شجاع لازم دارد و از نظر دامنه سید علی در میان همه ی علمای در این زمینه از همه لایق تر و سیاستمدارتر است. و دامنه مفت است طیق فرمان او در جبهه ی ضد امپریالیستی شهید شود و خونش برای احیای ناب فدا شود.
سید علی، مثل همه ی انسان های غیر معصوم، مصون از خطا نیست ولی این دلیلی نیست که ی به خاطر چند نقد و گلایه، از اصل ولایت ببُرّد. این باور دامنه بود و هست و خواهد بود که اگر زیربنای " " را هر بزند، اسیر گرک باران دیده ی بیابان برهوت سیاست می شود و آسمیه سر از جرگه ی ولایت حضرت وصیّ اندک اندک بیرون می رود. و مفهوم مهم " مطلقه " بودن ولایت نیز یک پدیده ی مدرن و سنتی هر دوست. این قید مطلقه دست ولایت را بر حسب ملکه ی عد ، باز می گذارد تا ت ها و جریان ها و احزاب و کشورهای متخاصم به حریم مردم و دین دست نیندازند. آیا شیعه مگر یک سلطان تشریفاتی بر روی تخت نشین می خواهد!؟ شیعه ی می خواهد که قلم و سلاح هر دو را بلد باشد و سید علی خبره ی این هر دو شروط مهمه است. قلم برای تبیین و سلاح برا دفاع. نه خشونت، بلکه شدت عمل.
سیدعلی، یک بزرگ دمند و فرهمند و برای یک هدفی بزرگتر برای ایران بزرگ و جهان بزرگتر است. بلا ه خلاصه کند دامنه که دامنه خود را پیرو می داند و نسبت خود با وی را رمه و چوپان نمی داند. شهروندی دارای رای در پیشگاه ی برای شنیدن آرای شهروندان می داند. و البته در سربزنگاه های تاریخی او از این حق الهی برخوردار است که طبق الگوی م حضرت رسول الله (ص) " عزم " هم داشته باشد یعنی فعَزمتُ. و این از شوون و اختیارات ت برای امت است.
پس دامنه چه حضرت آقا بگوید که مفهومی عاطفی ست و چه معظم انقلاب، برای او فرقی ندارد. مهم اصل ولایت است که دامنه در مدار آن است با میزان بالایی از در اختیار داشتن حق نقد و گلایه و ارائه ی آراء و نیز اطاعت محض در بزنگاهها و اطاعت معمول در روند جاری و ساری. و دامنه با افتخار در وصیت نامه ی اش در بند اول نوشت : خون سرخش فدای فرمان عدلی در نفی سلطه ی صهیونیستی امپریالیستی. به گفته ی دوست خوب دامنه عارف آهنگر دیگر دامنه چی باید بگوید تا دین و آیین اش برای شما اثبات شود!
بنابراین دیگه باید حجت بر جناب آقای " یک " و برخی از آن ان خاص که بر دامنه نه فقط مشکوک هستند بلکه وی را بیرون رفته از جرگه ی ولایت می دانند، تمام شده باشد. خدایا ای معبود توحیدی دامنه، تو خودت می دانی که دامنه این مطلب " سید علی " را فقط برای تبیین و بصیرت افزایی گفت؛ نه برای شیرین ! و دروغ بافی. هر بخواهد برنجد، برنجد. ولی دامنه باورهایی دارد که رک می گوید خواه پسند افتد و خواه ناپسند! جایی را هم دیگر ندارد تا ارتقایی بگیرد!پنجم: اما موضوع بعدی مساله ی مهم آن منبر معروف تکیه ی دارابکلاست که " یک " بر آن تبصره ای تازه و مهم و مهرآور و مودت آفرین زده است.
این عبارات " یک " یعنی جناب مستطاب حجت ال والمسلمین آق سیدحسین شفیعی بر من دامنه آتشی شرم بپا کرد و تا مدتی وی را به منتهی الیه ی برکات اخلاق الهی و انطباق با آثار وجودی انسانیت و زیّ طلبگی آن بزرگوار هدایت نمود. اگر دامنه بگوید برای این همه اخلاق الهی آن دوست و حوزه و بسیار گریست، هیچ هم دروغ نبافته است. ببینید که جناب " یک " چه مطلب پند آموزی نگاشته است:
ی- سلام بر « مشتاق بصیرت »؛ ( دامنه: اشاره است به یک کامنت گذاری مستعاری عرصه ی وبلاگ های دارابکلا ) عزیزی که با نام مستعارش ( که خود شیوه ای مثبت است)، پیامی آمیخته با ادب و فهم و بصیرت را فرستاد؛ به ویژه اینکه در فراز پایانی نگاشتة صادقانه ات نوشتی «به امید دارابکلایی بابصیرت تر»؛ امّید وارم که این آرزوی والایت، همچون دیگر آرزوهای مشروع و معقولت برآورده شود، و شاهد فزونی بصیرت در دارابکلاء عزیز باشیم (ان شاء الله). بنده هم می پذیرم: که ممکن است طرح برخی از مطالب بر بالای منبر، موجب سوء استفادة برخی از صاحبان « نفس بد » شود؛ ولی معتقدم: عرصة وبلاگ ها و ارتباطات مجازی هم از چنین حسّاسیتی برخوردار است و شاید هم حسّاستر؛ چون دسترسی به خطیب، به مراتب آسانتر از مدیر یک وبلاگ است (؛ البته، قبول دارم: ارزش معنوی منبر، بسیار بالا است؛ و تأثیرش نیز م بیشتر و بالاتر است)؛ منتهی می توان در هردو عرصه، با تدبیر و مدیریّتی مطلوب، در جهت کاهش مطالب اختلافی و جلوگیری از تداوم اشتباهات حرکت کرد؛"
دامنه به " یک " چنین می گوید: خدایا کمکم کن و امدادم رسان در این بند جوابم حق مطلب را به احسن وجه در برابر اوج صفای دل آن برادر و م یعنی " یک " اداء نمایم.
اگر جناب " یک " همه ی آنچه بر منبر گفت، صد برابر بالاترش را رودرو به دامنه می گفت؛ دامنه حتی یک صدم درصد از وی که طبیب معنوی جامعه ی انسانی ست رنجور نمی شد؛ زیرا ایشان همیشه به دامنه هم در محاورات و هم در مراودات بسی صمیمی بود و همواره دامنه را برادرانه از سر محبت و علاقه در بغل می گرفت و با صمیمی ترین الفاظ احوالش را می پرسید. ولی دل دامنه، بر آنچه وی در مکانی مقدس و بر ماهی اقدَس و بر منبری متبرّک علیه ی دامنه به اشارات و کنایات آمیخت، بسیار ش ته بود و آن پاسخ را تعبیه دید. دامنه نیز از " یک " به سبب پاسخش حلالیت می طلبد و اگر دلش را رنجور تر از خود دامنه ساخته است از محضر ربوبی و شخص ایشان عذر می خواهد و طلب عفو دارد.
اما دامنه می افزاید جناب " یک " مطلب بسیار مهمی را مطرح نمود که آثار و برکات منبر و وبلاگ را کنار هم نهاد و این نشان می دهد کاری که مدیران وبلاگ های دارابکلا انجام داده و می دهند، نه عبث که ارزش منبر را دارد. هر چند قداست منبر انحصار دارد و قابل تطبیق و انتقال به هیچ ابزار جایگزی مدرن نیست. دامنه خود را در درجه ی نخست تعلیم یافته ی مکتب منبر علمای محل می داند که هر یک از آنان در طول این مدت عمرمان حداقل یک معرفت کلیدی در نهاد قلب و عقل مان غَرس نموده اند. استدلال جناب " یک " را دامنه کاملا تصدیق و تحسین می کند و خود را در همین راه گوشزد کرده شان قرار داده و می دهد. این نکته ی ایشان برای وبلاگ داران محل مثل عسل مصفّا شیرین بود. ما همیشه دست نیاز به سوی خصوصا های قابل و سخنران و دارای سعه ی صدر برده ایم. شکّرالله مساعیکُم جناب " یک " عزیز و بزرگوار که بسیار زیبا در عرصه ی مَجازی شجاعانه و با نام محترم تان وارد شدید.
ششم: مساله تک ص محور بعدی ست که دامنه با آن پاسخ می دهد. جناب " یک " به درستی و از سر هوشمندی و د و شاید هم ساختن آینده ی دورتر فضای واقعی دارابکلا، چنین فرمود:" ... خوشحال از اینکه، فضای مجازی دارابکلا، تقریبا از تک صدائی خارج شده و به صورت جدّی، به عرصة تضارب آراء تبدیل شده است.. " دامنه نیز مثل ایشان معتقد است : منتظر بمانید...
اطلاعیه فوری انصراف: ساعت 13 و 40 دقیقه ی امروز یک شنبه 26 بهمن 1393 متنی جدید از جناب حجت ال والمسلمین آق سید حسین شفیعی از طریق وبلاگ قله ی بصیرت به رویت دامنه رسید که عینا" درج می شود:
متن ایشان عیناً در زیر می آید:
«7- سلام بر آقا صفر؛ از اطّلاع رسانیت در وبلاگ «داربکلا 20» نسبت به نوشته های اخیرم؛ و بار گذاری مجموعة آن ها؛ به ویژه در مطّلع نمودن مدیر محترم دامنه (آقا ابراهیم) از مفاد نگاشتة جدید بنده وبارگذاری کامنت تشکّر گونة ایشان، سپاسیی مجدّد دارم؛ امید وارم سلام بنده را به آقا سیّد رسول هاشمی و نیز به برادر زادة محترمت 1.قرمز2.عقاب3.هدیه4.حافظ5.لاله6.عینک7. 8.داور9.طوطی10.بهار11.همدم 12.فریب13.مرهم14.پیچک15.ستون16.بازی17.آواز18.نرده19.تگرگ20.کلاه21.بخار22.غریب23.کشور24.پرتقال-سیب25.شاهین-عقاب26.پوتین-چکمه27.فندک-فانوس28.دستکش-کلاه29.بطری-لیوان30.بادام-گردو31.دهان-دندان32.گیلاس-انار33.قاشق-چنگال34.بیضی-دایره35.کلاغ-گنجش.