آ ین حماقت تاریخ - اخبار روز

.


واقعا خسته شدم از دست این سازمان سنجش پزشکی
از این همه حماقت ، از این همه حق کشی، از این همه ظلم که به جوان های این مملکت میکنن. به همه ی مردم میکنن. به بشریت میکنن!
از تقلب ها و پارتی بازی های بی حد و حساب
از این همه سهمیه های مختلف
از له شدن همه ی ماهایی که به ظاهر استعدادهای این مملکت محسوب میشدیم
از پیرشدن مون. مگه میشه همه اش حق خوری و بدی ببینی و بگی همه چی خوبه؟ خوب وقتی پلشتی میبینی و بر تو هم صابونش میخوره، غصه میخوری. نه فقط هم برای خودت. برای انسانیت.
از درگیری های بی فایده ی همه ی ماها که فقط فرسایش و بی حاصلی داره
از هرز رفتن ماها ادامه مطلب در سایت خبری استان خواندم: یک پدر، دو دختر 3 و 10 ساله اش را با ضربات چاقو به قتل رساند. در یکی از محله های تقریبا فقیر نشین . مامان: یک دلیلش فقر داداش: لابد مواد مصرف میکرده ولی حتی از این اتفاق ها در خانواده های پولدار و سرشناس هم رخ داده. واقعا چه چیزی باعث میشه تا جنون در آدمی به . از نظر روانشناسی، نه باید بد بین بود و نه خوش بین. باید واقع بین بود. اما من یک آپشن بیشتر ندارم، من باید خوشبین باشم! من این روز ها، با زندگی روی آبی که دارم، با وجود تمامی رأی هایی که مبنی بر نابودی ام صادر شده است؛ خوشبینم! من با تمام دردهایی که دارم و زجر هایی که میکشم باز هم خ.


تاریخ علم فیزیک 28 ص

تاریخ علم فیزیک 28 ص



دسته بندی
پاو وینت


بازدید ها
0


فرمت فایل
ppt


حجم فایل
227 کیلو بایت


تعداد صفحات فایل
28




 تاریخ علم فیزیک 28 ص گزارش تخلف برای تاریخ علم فیزیک 28 ص



تاریخ علم فیزیک 28 ص


فروشنده فایل
کد کاربری 1079
تمام فایل ها

کاربر




ارشمیدس

اَرَشمیدُس (به یونانی: αρχιμηδης، تلفظ: آرخیمِدِس) دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد



میخواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم
زیر سایه خودم، رها از آدم ها
و یادم بماند که " عشق " رویایی ست آزار دهنده
که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگی ست


میخواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم
و با کمی بی تفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم
نمیخواهم این دوست داشتنِ ز. جامعه فصل 2
بیهودگی ع
1 به خود گفتم : «اکنون بیا به عیش و ع بپرداز و خوش باش .» ولی فهمیدم که این نیز بیهودگی است ،
2 و خنده و شادی ، احمقانه و بی فایده است .
3 در حالی که در دل ، مشتاق حکمت بودم ، تصمیم گرفتم به روی بیاورم و بدین ترتیب حماقت را هم امتحان کنم تا ببینم در زیر .
میخواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم
زیر سایه خودم، رها از آدم ها
و یادم بماند که " عشق " رویایی ست آزار دهنده
که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگی ست


میخواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم
و با کمی بی تفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم
نمیخواهم این دوست داشتنِ ز. میخوام چنتا از پستامو پاک کنم. یعنی دقیقا پست اول و پست دوم. و بعدا شاید همه ی پستهایی که توش حتی یه کلمه از اون قضیه حرف زدم . وقتی همه اون حرفایی که اون موقع زده شدو با الان مقایسه میکنم میبینم چقد بودم. پی بردن ادم به حماقت خودش بیشتر از هر چیزی حرصشو در میاره یا لااقل برای من ای. باورم نمیشه بعضیا واقعن انقد احمقن یا خودشونو میزنن به حماقت اگه واقعا احمق باشه که واسش دعا میکنم زودتر خوب بشه حالا درسته من هی میگم من خیلی فلانم واینا ومنو هیشکی دوست نداره منظورم از هیشکی فقط وفقط یه نفرِ دیگه ادم فُک آبی هم که باشه بالا ه یه سری خاطرخواه داره://// اصن به سن و شرایط من میخوره که ترشیده باشم؟: نگران نباشم بالا ه یکییی پیدااا میشه-_- برم یکم نفس عمیق بکشم:)

سلام به دوستای عزیزم امروز براتون نوشته هایی از جنس رفاقت آماده … دوست عجب امنیت خوبی ست … میتوانی با او خودِ خودت باشی … میتوانی دردهایت را … هرچندناچیز … هرچند گران … بی خج با او در میان بگذاری …! از حماقت هایت بگویی … دوست انتخاب آزاد توست،اختیار توست …! نامش را در شناسن. خیلی 2دلم نمیدونم ولش کنم یا نه مثل همه کارای نیمه تموم زندگیم... حس حماقت دارم میخوام برم سراغ کارای دیگه ولی نمیدونم بعدها پشیمون میشم ا نه کاریه ک ب زمان و وقت زیادی نیاز داره و از عهده من واقعا برنمیاد شاید وقتی اینو چند سال دیگه دیدم بتونم به خودم حق بدم و با خودم کنار بیام ام.

ته اتوبوس، آن صندلی آ ، کنار شیشه
بهترین جای دنیاست
برای آنکه مچاله شوی در خودت
سرت را بچسبانی به شیشه و زل بزنی به یک جای دور
و فکر کنی به چیزهایی که دوست داری
و فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهد
و گاهی چشمهایت خیس شود ازحضور پُر رنگ یک خیال
و یادت برود مقصدت کجاس. هرگز به آدمهای مهربان زخم نزنید چون گوشه قلب خدا زخمی می شود ... آدمهای مهربان در مقابل خوبی هایِ یکطرفه هرگز احساس حماقت نمی کنند چون خوب بودن برای آنها عادت شده ... آدم های مهربان از سر احتیاجشان مهربان نیستند آنها دنیا را کوچکتر از آن می بینند که بدی کنند ... آدمهای مهربان خود ا. فلسفه ی عدم خشونت پدیده ای است که در تاریخ آمیخته به خشونت بشر شکل گرفته تا چنان که پل ریکور اذعان می کند «به صورت تکلیفی برای همگان و پدیده ای تاریخ ساز درآید.» فلسفه ی عدم خشونت، ضمن رد تاریخ خشونت، به دنبال پایه گذارى تاریخ دیگرى است که مبناى آن احترام و آگاهى از جایگاه فردى .
نتیجه تصویری برای دوست دوست عجب امنیت خوبی ست … میتوانی با او خودِ خودت باشی … میتوانی دردهایت را … هرچندناچیز … هرچند گران … بی خج با او در میان بگذاری …! از حماقت هایت بگویی … دوست انتخاب آزاد توست،اختیار توست …! نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند …! نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند …! دوست عرف نیست … عادت نیست … معذوریت نیست … دوست از هر نسبتی مبراست …! دوست سایبان دلچسبی ست ، تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری …! به سلامتی همه دوستهای خوب . . . دختر کوچیکم خیلی باعث آذارو اذیت من میشه ؛از دستش خیلی می رنجم کاراش مثل خنجری می مونه که به قلبم فرو می ره چندین ضربه ی بزرگ که باعث بی اعتمادی بین من و خودش رو بوجود آورد رو بهم زد که اولیش ؛ برای اولین بار ارتباط پنهانی با اولین مرد زندگیش بود به مدت چند ماهی که البته بعد ها نامزدش شد واون ارتباط در حد زنگ و اس بود دومین ضربه رو اصرار و پافشاری برای ازدواج با این آقایی که هیچ چیزی شون بهم نمی خورد بود و حتی به قهر باهاش اقدام وتقریبا یه ماهی طول کشید ولی باز بی نتیجه بودو ....سر انجام با هم عقد سومین ضربه رو موقعی که اقدام برای بهم زدن این عقد کرد و سر انجام طلاقش رو گرفت چهارمین ضربه رو موقعی زد که با دوستش هم خونه شد و به اسم ادامه ی تحصیل خودش رو از ما جدا کرد و ....وارد دنیای دیگه ای شدواین شروع بی بندوباری و بی حج و بی دین و ایمون و لامذهب بودنش شد و این آ ین خنجر به قلبم چه کار ساز بودو منو از پا در آورد همه ی اینا به خاطر علاقه ی زیادی بود که داشتم نسبت بهش و نمی خواستم ش ته شدن ویا به قول امروزی افسرده شدنش رو ببینم حماقت و راه رو اشتباه رفتم ؛کاش میموندو افسورده میشد بهتر از این بود که ش رو ترک کنه و بی بشه کاش افسرده میشدو بیحجاب نمیشدو با بد حج ش جونای مردم آسیب نمی دیدن کاش می موندو افسورده میشد ولی بی بندو بار نمیشد و عاقبت خودش رو ج لحظه های زود گذر نمی کرد خیلی پشیمونم و خودم رو لعن و نفرین می کنم وحال دیوانه وار در فکر راه چاره ای هستم خدایا کمکم کن یعنی میشه که درست بشه یعنی می تونم این اشتباه بزرگ رو جبران کنم میشه این حماقت و نادونی رو که از علاقه ی سرچشمه گرفته و همه چیز رو نابود کرده رو از نو بسازم خدایا کمک کن کمک
اندرز هایی از علی(ع)به فرزند خود حسن(ع): 1-بزرگترین سرمایه عقل است. 2-بزرگترین فقر، حماقت است . 3-بزرگترین ترس ، خود خواهی است. 4- گرانبها ترین چیز، خوش خلقی است. 5-از دوستی با نادان پرهیز کن. 6-از دوستی با حسود پرهیز کن . 7-از دوستی با بدکار پرهیز کن. 8-از دوستی با دروغگو پرهیز کن. نادان و. دوست عجب امنیت خوبی ست … میتوانی با او خودِ خودت باشی … میتوانی دردهایت را … هرچندناچیز … هرچند گران … بی خج با او در میان بگذاری …! از حماقت هایت بگویی … دوست انتخاب آزاد توست،اختیار توست …! نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند …! نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند …! دوست عرف ن. معروفه میگن که آب رفته، هیچوقت توی جوب برنمیگرده اما بخدا این آب رفته، چند روزه منو کلافه کرده معروفه میگن دل ش ته، هیچوقت مث اولش نمیشه افسوس که من دلی ش تم، حسرت دیگه با منه همیشه با اینکه همیشه مهربون بود، قدر خوبیاشو ندونستم میشد که کنار هم بمونیم، اما من ساده نتونستم با دس. ما آدمها گاهی وقتها مجبور به انتخاب می شویم ؛ انتخاب بین موندن و محو شدن... وقتی یه طرف رابطه سرد میشه طرف دوم فقط تو مرداب حماقت و جنونش دست وپا میزنه و صدای زجه اش هر دونفر را ازار میده... من اگر ت شدم و حرفی نمیزنم ار بیخیالی نیست ؛ از غرور نیست ؛ ت شدم تا آرام آرام در مرداب تنهایی. گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش می کنیم ... گاهی آرامش داریم، خودمون ابش می کنیم ... گاهی خیلی چیزا رو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم ... گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا ابش می کنیم ... گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش می دیم ... گاهی باید انصراف داد اما با حماقت اد. شنیده اید که «یک وقت هم یک احمق سنگی در چاه می اندازد که هزار عاقل از درآوردن آن عاجزند» شده حکایت من این آ سالی. خیلی وقت ها هم سرت را انداخته ای زندگیت را می کنی که به زور دست غصه را می گیرند پرت می کنند در زندگیت. آخ آدم های نادان، آدم های کم شعور و بیشعور، آدم های بی فرهنگ و مدع. دبیر ادبیاتی می گفت: این روزها بد جوری از این نسل جدید درمانده شده ام!! سالها ی پیش وقتی به درس لیلی و مجنون می رسیدم و با حسی شاعرانه داستان این دو دلداده را تعریف می قطره اشکی از چشم دانش آموزی جاری میشد... یا به مرگ سهراب که میرسیدم همیشه اندوه وصف نشدنی را در چهره ی دانش آموزان. قول میدهم به هیچ چیز عشق نورزم وقتی هیچ چیز ارزشش را ندارد. عشق به آینده؟ وقتی "اکنون" را هم نداریم عشق به آینده چه حماقت بزرگی است . آینده احمقانه ترین چیزی است که ادمی به دنبال آن است و هیچ به آن نرسیده ,هر آنچه هست همین اکنون است که سرشار از ناکامی است. اکنون پلی است به آینده , اک. مسجد خواجه معین الدین منصور یکی از کهن ترین و تاریخی ترین مساجد شهرستان داراب می باشد که با سهل انگاری برخی از افراد مدتی پیش شبستان تاریخی و زیبای آن ت یب شد.تا این لحظه هیچ شخصی مسوولیت این حماقت بزرگ را بر عهده نگرفته است. برچسب ها: مسجد خواجه معین الدین منصور, داراب, فارس یعنی اگر بعد ها بپرسند از بدترین روزهای زندگیت یاد کن،قطعا این دو هفته ی اخیر فوری میاد توی ذهنم! یک وقت هایی یک چالش هایی تویی زندگی آدم پیش میاد که شاید از نظر بقیه مس ه است،اما شب و روز آدم را یکی می کند.تمام این دو هفته،بغضم را قورت دادم و سعی خودم رو قانع کنم که همه مردم از مت. راز پختگی و حماقت


آموزش ناپذیری و تنبلی فکری و قشری گری محصول دنیاپرستی و عیاشی و عجولی در رسیدن به
نفع سریع است و نیز حاصل بی مسئولیتی در قبال اعمال و سرنوشت خویش. مجموعه این علل در
یک کلمه ھمانا کبر و غرور حاد است که در فرد چنان نھادینه شده که گوئی ذاتی و غیر قابل علا. ای شــــروعِ تـمــــــامِ بـیتــــ هــــــایِ مــن مـن تــمــــــامِ یــــاوه هایِ بی تــــرانـه ام آمــــدی نـــشـد ریـــشـــــه کــن شـــــــود زخـــم هــایِ عمــرِ سـی و پنـج ســالـه ام بــی دلـیــــل پــــا بــرهـنـــه مـیــــدوی چـرا بـــــر حـــیـــــــاطِ ســ. دوست عجب امنیت خوبی ست می توانی با او خود خودت باشی می توانی درد هایت را- هر چقدر ناچیز هر چقدر گران - بی خج با او در میان بگذاری از عاشقی هایت بگویی از حماقت هایت دوست انتخاب آزاد توست، اختیار توست نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند . دوست عرف نیس. نمیدونم چرا باید همرنگ جماعت بشم و تظاهر کنم که همه چی خوبه و اوضاع دیگه بهتر از این نمیشه، در حالی که اگر چشمم رو به دروغ ها که میگن و دردهایی که من جوون دارم می کشم واقعا حماقت ، هیچوقت دوست نداشتم یه باشم و زیر لوای تی که به نام ت زمان معروفه دست به کاری بزنم، چون این رو نمی تون. دین و دنیا
آدمی برای گذران یک حیات جانوری ھیچ نیازی به دین و معرفت ندارد وخداوند رزقش را میدھد ھمانطور
که رزق ھمه حیوانات را بی ھیچ زحمت و تعھدی می دھد وھیچ مؤاخذه ای ھم از آنان نمی کند . برای
زیستن در عیّاشی ھیچ نیازی به معنویّت نیست . و این از حماقت بشر است که از دین و معنوی. شب اقامت در هنگ کنگ ویژه تعطیلات نوروز 95 تاریخ پروازرفت: 16 mar تاریخ پرواز برگشت : 24 mar تاریخ پروازرفت: 25 mar تاریخ پرواز برگشت : 2 apr خدمات تور : بلیط رفت و برگشت امارات وقطر( نرخ های دلاری بدون نرخ بلیط می باشد)– ویزای هنگ کنگ – بلیط کشتی ازهنگ کنگ به ماکائو -7 شب اقامت با صبحانه –گشت . ۳ ساعت یعنی ۱۸۰ دقیقه به عبارتی ۱۰۸۰۰ ثانیه منتظر اسنپ بودن طبیعی هست دیگر ؟! و سرانجام بعد از سه ساعت یک راننده ا پت کرد ... و بنده الان تماس میگیرم با پشتیبانی اسنپ و کل ظلمایی که این سی سال و بهم شده رو توی دل اون کارشناس بخت برگشته ای که پاسخگو هست تخلیه میکنم ... امروزم به فنا ر.
پاو وینت تاریخ روانشناسی نوین


قیمت: 69000ریال تعداد صفحات: 61 کد محصول :4321 حجم فایل:771,57 kb نوع فایل :rar





این پاو وینت شامل 61 اسلاید می باشد. این محصول هم اکنون با پرداخت تنها 6900 تومان قابل خواهد بود.



لینک دانلد:

پاو وینت تاریخ روانشناسی نوین
. ما انسان ها بعد اولین گناه(ورود اولین پلیدی به درون طبیعت انسان) بیمار شدیم بیماری ما پلیدی است که همه گرفتار ان شدیم و هرگز نخواهیم از بیمار بودنمان باخبر شویم جز اینکه شخصی سالم رو ببینیم که بیمار نیست(یعنی پلیدی در درونش وچود ندارد) و ان شخص ی نیست جز عیسی امیدوارم همگی بتوا. من اعتراف میکنم بر مرگ انسانیت فریاد میزنم و کتمان نمیکنم مرگ آدمیت را کجاست ناجی ما کو آن پهلوان تا بتازد برهفت خوان عصرما تهمتن در بارگاه خود آسوده بخواب نکند رخت جنگ برتن کنی چرا که ببر بیانت بر دشنه های نارفیقان کارگر نیست آری کهنه پهلوان در آرمگاه خود آسوده بخواب مردمانت . دختری را دیدم که پر از ادعا بود و خالی از ادب! دختری را دیدم که پر از غرور بود و خالی از معرفت! دختری را دیدم که پر از هیجان بود و خالی از متانت! دختری را دیدم که پر از حماقت بود و خالی از شعور! دختری را دیدم که هیچی نبود!

# روشا مجد
# یادداشت های روشا مجد
ای ظریف ترین درد ..
که بر سمت چپ ام نشسته ای
این چنین بی تفاوت نباش
چیزی که اینجا میسوزد
فانون نیست
دل من است ...
................................................
عشق ورزیدن حکمت است و نفرت حماقت
در این دنیا که هر روز بیشتر از هم دور میشویم
باید یاد بگیریم تحمل را
باید یاد بگیریم که . حالا که اتاق را مرتب با اینکه کلی کارای انجام نشده دارم ولی دوست دارم فقط یک گوشه ی اتاق بنشینم و کتابهای نخانده را بخانم یک جرقه هایی انگار توی وجودم دارد شکل میگیرد تا دوباره برای زندگیم بجنگم اگر ادامه پیدا کند احتمالا اتفاق های خوبی در پیش است فقط میماند یک مسئله و آن ت یب ش. سالهابعد از خدا اورا عبادت میکنم درجوارعشق او حس نجابت میکنم
عشق اورادردلم می پرورانم تاابد گاه گاهی برزنی دیگرحسادت میکنم
بازهم نامش میان هر غزل پل میزند من به این آشفتگی درشعرعادت میکنم
می نشانم روبه روی خود تمام خاطرات وقت دلتنگی کمی عرض ارادت میکنم
ضجه های آ م هم پشت اوکاری نبود بعداز او هر لحظه من حس حماقت میکنم
گرچه دستانی به جای دست من آمد ولی تاابد از عشق او در دل حفاظت میکنم
کاش چشمانم به هنگام تورادیدن کنارش کور بود درک کن من یک زنم احساس غیرت میکنم
عاقبت یک شب که از بختم شکایت میکنم آ ش جان میدهم یک خواب راحت میکنم
#نام شعر:خواب راحت