آ ین حرفا - اخبار روز

هرچی جلوتر میرم،حسم میگه کمتر از قبل بلدم.دچار وسواس شدم! توو یه لحظه حرفا و نظرامو دسته بندی میکنم؛و در طول یکروز ممکنه بارها به این نتیجه برسم که ''وقتی دقیقا نمیتونم درست و غلط رو تشخیص بدم باید سکوت کنم و خیلی واضح و مستقیم به آدما بگم که من توو این مسیر شاهراهو نمیدونم! '' ندو. من مجبورم خودم و دوست داشته باشم که بتونم راه و ادامه بدم وگرنه !!که باید از خودم متنفرم باشم ب خاطر چیزی ک بودم و هستم هنوزم احتمالن .. بحرحال آ ه این درد و دل یا حرفا هرچی ک بنویسم ! باز باید با یک احساس خوب و با شادی و آرزو های خوب واسه خودم و اون این وب رو ترک کنم ، ایشا.. امیدوارم . نمیدونم چی بنویسم و یا چجوری حرفا و دغدغه هامو به زبون بیارم اما فقط همینو میگم که سخت دلتنگتم و نبودنت داره دیوونم میکنه...نمیدونم دقیقا کجایی اما هرجا که هستی فقط برات ارزویه سلامتی و زودبرگشتنتو دارم درگیرم با خاطراتمون انشاالله زود برگردی که دباره خاطره سازی بشه واسمون......
این هفته مبین آبله مرغون گرفته و تب کرده و بی حاله و خیلی بی ت می کنه
هفته قبل با مامانش و خالش رفتن قشم پیش محمد
بعد از ماه رمضون یک جشن تولد مفصل براش گرفتیم و کلی اسباب بازی وکادوی خوشگل گیرش اومد
... خیلی از حرفا رو به صورت جمله ش ته بسته می تونه بگه:"دردم می گیره"...شماره ها رو کم و بیش میگه
اینروزا این دلِ زبون نفهم حرفهای بی حساب زیادی میزنه ....ازون جنس حرفا ک دل ادم رو میلرزونه یا بدتر باعث میشه شنونده رودل کنه ......این روزا فارغ از هیاهوی انسانی حواسم جمع خودم بودم و به تمام فراز و فرودهایی ک اکثرا سهم و حق من نبود.....و من باز در ادامه اینهمه ذهن جنجالی باز هم به دل. ب کاملا اتفاقی و غیر منتظره ی حرفایی شنیدم که تا ساعت ها شوکه بودم... دقیقا همین شکلی شده بودما... تو کتم نمیرفت که این فلانیه که همچین حرفایی رو گفته بمن... خب بهش نمیومد اون حرفا...کلی هم خندیدم بهش... یوقتایی ی حرفایی غیر منتظرش قشنگه دقیقا زمانی که منتظرش نیستی و فکرشو نمیکنی... ی . به نام خ که در همین ست؛سلام امیدوارم که حال دلتون خوبِ خوب باشه و وجودتون پر از انرژی های فعال بنابر قولی معتبر(!)امروز سالگرد تاسیس این وبمه:)) قالبم به همین دلیل خیلی شیک و ویژه شده. تو این یه سال خیییلی اتفاقا افتاد و یه عالم پستی و بلندی داشت ولی بیشتر از هرسال کیف شدم:)) یکم دی. - چی میخوری؟ سوسیسه؟ -آره، با تخم مرغ -اه، چرا؟ -چرا چی؟ گشنمه، میخوری؟ -نه بابا -پس گمشو بیرون حرف مفت نزن -*** *** واس خودت میگم، گوشته -میدونم گوشته، گشنمه نفهم . پ.ن: نمیدونم چرا فکر جالب میشه اگه مکالمم با هم اتاقیم رو پست کنم، دیگه تکرار نمیشه ! به شما هم اگه 17:45 تا 19:45 شام بدن گشنت. سلامدوشنبه شب میخواستم پست بزارم.خیلی دلم گرفته بود.هوای دلم حس ابری بود و گریه میخواست رفتم دستشویی یکم گریه و بعدشم آب زدم به صورتم. میترسیدم بعد که رفتم اتاق بچه ها بفهمن و گیر بدن چته و از این حرفا.منم که حوصله نداشتم.نفهمیدم چی شد و چه طوری از اون ح اومدم بیرون. ب رسیدم.تقریبا 1/3 اتوبوس بچه های ما بودن.اتفاقی هممون با هم یه ساعت گرفته بودیم ولی شماره صندلی هامون با هم فرق داشت.منم صندلی تکی گرفته بودم ولی شمار صندلیا تو سایت با شماره صندلی های اتوبوس فرق داشت و من و یکی از بچه های کلاس که هردو صندلی تکی گرفته بودیم شماره هامون افتاده بود کنار هم. قبلا رفتارش و خصوصیاتش توجهمو جلب کرده بود و ب وقتی باهاش حرف زدم بیشتر خوشم اومد ازش و اینو و یکی دیگه از بچه هامونو درنظرگرفتم که با هم، هم اتاق باشیم یا از ترم دیگه یا از سال بعد.دوست هم رشته و هم اتاق فعلیم که به شدت پیگیر کارهای انتقالیش هست و اتفاق های نو زندگیش.چندوقت پیش که تولد شوهرش بود و به فکر کادو و چه جوری گرفتن تولد و این حرفا بود.از حالا هم که باید به فکر مراسم عقد و این حرفا باشن.خلاصه که حس درگیر مشغله های خودشه.و احتمالا از ترم دیگه مهمان میشه نشد از سال دیگه.بقیه ی بچه های اتاق هم خوبن.اما من راضی نیستم.همه سرگوشین خبری از درس نیست.خداکنه بتونم به خوبی و خوشی با اون دوتا برم تو یه اتاق.باید 2نفر دیگه رو هم پیدا کنیم!!تا یکشنبه خونه هستم و از یکشنبه برمیگردم خوابگاه و فکر نمیکنم دیگه تا آ ترم تعطیلی دیگه ای به این خوبی داشته باشیم.راستش واسه امتحان های میان ترم و طرز امتحانا یکم استرس دارم نمیدونم چی میشه.معدل بالا حس تو فکرمه.الان که دارم مینویسم تو خونمونم بخاری روشنه.یه کاپشن هم تنمه اما دستام و انگشتای پام یخ زده.واسه این چندروز یه برنامه توپ هم ریختم .انشاءالله که یکشنبه شب بیام بنویسم به همه کارام رسیدم و هورا شدم.*مردم کرمانشاه حواسمون بهتون هست و کمک هامون رو براتون میفرستیم.به وبلاگ ستاره های دریایی یه سر بزنید. خب امروز به عبارتی 6ام مهرِ،حالا هرچی. مهم اینه که تابستون تموم شد و رفت: میگم کلیشه نکنم چس ناله رو(البته بنده از صمیم قلب شرمنده از به کار بردن هم چی واژه ای ام ها.حالا هرچی)کجا بودم..../اها الحمدالله خوب بود و از همین حرفا. جونم براتون بگه که از سر بیکاری اومدم گفتم چکار کنم ..دیدم. با همکاری مامان خانم ،بعد از کار مستقیم رفتم . دفترچشو بهم میده که یعنی استفاده کن. میگم مامان عزیزم خودم بیمه دارم حالا نیاوردم مشکل خودمه، اما دوست ندارم از بیمه ی تو استفاده کنم. ی جور یه. قبل از اینکه بذارم سیل کلمات کلیشه ای مثل ' این حرفا چیه ' یا ' میلیاردی ی می کنن ' روانم رو . 7 مهر 1395 تو شرایطی که من دنبال ید ج ه و کارای عروسی بودم همکلاسی ها درگیر موضوع پایان نامه و خوندن مقاله های مختلف بودن، از اوایل شهریور تازه رفتم پیش راهنمام، با کلی شرمندگی که چرا تا الان هیچ کاری ن ، گفت دفاع پروپزال اوا مهره، دیگه وقتی نیست، عجله کن. بالا ه دیروز تونستم طرح مو. اخیرا یه کت خوندم که حس میکنم خودم جای چندتا از شخصیت هاش بودم ینی اون شخصیت، تو اون لحظه، خود خود من هستم! این خیلی بده که آدم مجبور باشه حرفاش رو تو لفافه بگه و بعد بزاره تو چندتا لفافه دیگه و همزمان با حرفای چند لفافه دار دیگه بزنه تا آ ش مجبور نشه حرفاش رو یکی یکی تشریح کنه و ن. ی سری حرفا و احساسات جدیدا اینقدر برام دور شدن اینقدر برام دور شدن انگاری برداشته باشم جمشون کرده باشم گذاشته باشم توی یه صندوقچه! صندوقچه راز، صندوقچه اسرار؛ گه گاه میرم بهشون سر میزنم یاد خاطرات و احساساتم میکنم که دیگه مال من نیست یا حداقل از من دوره خیلی دور، خیلی خیلی دور. الان که خسته شدم رفتم ببینم تلگرام چه خبر دیدم که هیچی هیچ نگفته ح چطوره؟!: ...بگذریم گفتم بزار ببینم چه کانالایی دارم چه کانالایی ندارم ... بعد دید و بازدیدم به چند نوع طبقه بندی شدن اولین مقام رو کانال ها و گروه های رشته درسی به خودشون اختصاص دادن ... دومین رتبه رو کانال های شعر و ادبیات ...سومین مقام رو کانال های آشپزی که اصلا یعنی اینقده ماهرم تو آشپزی که نگین یه گروه آشپزی دارم که همه از دست پختشون ع میزارن بقیه میگن نوش جونتون دستت طلا و از این حرفا اون وقت من اون وسط هی میگم این چیه اون چیه چطوری درست میشه که فکر کنم امروز فردا بندازنم بیرون: ...و چهارمین رتبه رو هم گروه داروهای گیاهی وتوصیه پزشکان این حرفا به خودش اختصاص داد و اما این گروه 5 ام که خیلی مورد بی لطفی من قرار میگیره گروه های علمی درهمه: یه جور احساس تنهایی میکنن افسرده شدن:
+ در مورد این آشپزی نمیدونم چرا اخیرن علاقه پیدا !!،نمیدونم ...و وقتی هم درس میکنم به بق بقو نشون میدم ع شو فقط کوفت نصیبم میشه قبلا به رویا نشون میدادم های بدتری هم نصیبم میشد :)))... ملت نوش جان میشنون منم...فقط طرز درست شو به بق بقو هم میگم که یه بار یه شیرینی درس کرد بعد دو ساعت وا رفتش شیرینی که درست کرده بود از اون زمان هی میگه نمیرسم کار دارم من که میدونم فهمیده چقد بی استعداده رویا کجایی دستپختامو ببینی:دی
میدونی چی هی اتفاق میفته یه چندسال به بار من میترسم حرف بزنم احساس میکنم اگر حرف بزنم مساوی بدشدن حال ماماتم میدونم این اتفاق نمیفته لطفا چیزی نگو بعد هروقت میام حرف بزنم مجبور میشم با یکی دیگه حرف بزنم بعد از یه مدت که با هزار بدبختی میخوام حرف بزنم حرفا بابام هی تکرار میشه آد. بسم الله الرحمن الرحیم باید بنویسم تا یادم بمونه... که بفهمم و یادم بمونه چه باخودم و زمانم.. که کریمه اهل بیت رو چقدررر اذیت .. که حرفا و رفتارای بشون رو بذارم رو چشمم.. هدایت خاصشون.. تذکرات خاصشون،. رحمت گاهی لازمه.. نه فقط رأفت! که همشون عین عشق و عاشق بودنه.. صبح.. عید.. ناهید.. پناه. - می دونی که چقدر دوستت دارم ؟! # نه ! - خوبه ! # آره موافقم چون من قصد پای تو موندن ندارم ! - میدونم اما فرقی به حال دوست داشتن من نمیکنه .اون حساب بلد نیست . #بی خیال این حرفا . بیا بریم یه دوری توی شهر بزنیم .شب قشنگیه . -اوهوم و شاید آ یش باشه. #هی هی قرارمون موندن نبود .پس ممکنه آ یش باشه. همه این حرفا شوخیه اخوی! بیا شیرینی پیروزی جبهه مقاومت، یه صبحانه مشتی بهت بدم. املت با نون بربری تو خوابگاه دانشجویی حکم بیف استراگانفو داره تو رستورانای فرحزادی، میدونی که؟ راستی کتری رو بردار بزار جوش بیاد، حکم چای بعد از املت رو که میدونی دله دیگه؟ راستی اصول رو با چند پاس . * اصلا یه جوریه که ما داوطلبای کنکور تجربی میتونیم اعلام استقلال کنیم و یه شهر، استان یا حتی کشور جدا بشیم واسه خودمون d=
* اگه من کنکور ثبت نام نکرده بودم، داوطلبای رشته تجربی ۶۴۲ هزار و ۲۲۷ نفر بودن. در عین سادگی، جذابه :)
* مثلا چی میشد اگه ما، همه ی ۶۴۲ هزار و ۲۲۸ نفرمون، به. به توافق رسیدیم نود و پنج سالی بود بی اعصاب و بی ثبات . یا مثه سگ بد ، یا عجیب خوب . البته سگ بد نیست . دلیل به کار بردنش بیشتر اون تاکید منفی ایه که این کلمه تو خودش داره . مثلا مثل سگ دروغ میگه . سگ اگر حرف هم میزد مطمئنا دروغ نمیگفت . ولی همونطور که میبینید هیچ کلمه ای با این شدت تاک. مادر 10 روزه اومده برای معالجه و آنژیو و این حرفا ب همراه پدرمادر و پدر خونه پسر کوچیک ن شدن پسر بزرگ رفته سفر عروس بزرگ تو این 10 روز ی تماس ی تک زنگ ی میس کال ی پیام ... هیچی . انگار نه انگار ...پسر بزرگ امروز از سفر برمیگردهمادر و پدر حتی منتظر بلیط هواپیما نشدن ، با اتوبوس ب سرعت برگ. به این فکر میکنم اگه یه رشته دیگه میخوندم رفتار مردم باهام چه جور بود ؟ یه رشته بالاتر .... مخصوصا وقتی حق با من نیست ! آیا از این ادم های که خودشون رو برتر دیگری میدونند به خاطر سطح رشته شون ، میشدم ؟ یه زمانی ها بعضی حرفا که زده میشه یعنی تو حرف نزن هیچی نیستی تو :/ با اون رشته ات.. ح. مجبور نیستم هر حرفی که یک نفر گفت را بپذیرم حتی اگه از طرف خوشم بیاد مجبورم نیستم هر حرفی که یک نفر گفت را نپذیرم حتی اگه از طرف متنفر باشم . ازاون حرفا خوشم اومد چون حرفای خودم بود ولی به زبان قشنگتر بیانش کرد از اون حرفها هم خوشم اومد قبلا جزء افکارم نبود اما با روحیاتم سازگاری . خیلی دلم میخاس الان تو تلگرام یو داشتم که بهش مسج میدادم. در مورد و کتاب و این حرفا حرف میزدیم. دوست داشتم به مسج بدم ولی اون حالش خیلی خوبه و دلم نمیخاد پیشش چسناله کنم.  مهسا هم پیش خانوادشه. تنهام. خودم خاستما. ولی نمیخام!!!  چقد زندگیم مز ف شده. فقط امیدم به اون چند روزیه که. ارام خاطرات را به اغوش میکشم گرمای افتاب روی صورمی ند من گرمای تابستان را بیش تر از باران بهاری و برف زمستان و برگ های پاییزی در هوا دوست دارم بالای تپه موهایم را در دست باد رها میکنم دستانم را باز میکنم جهان را به مبارزه میکشم مثل زور خونه های قدیم دور خودم میچرخم و میچرخم و میچ. _خب خانم گلسا،میبینم که مشغول درس خوندنی ولی چرا طبق معمول درس خوندن های همیشه ات،زن درونت نیومده بیرون که بشوره و بپزه و ترشی بندازه?نکنه شوهرش دادی رفته? +چه حرفا میزنی شمام خب...زن درون من لباس مشکی لُختی پُختی پوشیده رفته فرش قرمز گلدن گلوب...،با برد قرار داشته. _برد?
+اره دی. نمیدونم نمیدونم چطوربه خودم اجازه میدم فکر کنم به چیزای گنده تر از خودم فکر میکنم به تجربه هام به چیزایی که خوندم مقایسه میکنم حرفا یادم میاد یادم میاد به. ترم ا پروژه آ ذهنمونو باز میکنه اگه روش کار کنیم حرفا تکرار میشن تصویرا تو چشممن فکر کن بیست سال دیگه اینجوری بکشی بالا. کا. اینستای شخصی ندارم اهل فیس و 360 و امثالهم هم نبودم و نیستم... ولی واقعیتش اینه که دیگه میخوام بی خیال کابوسهام در مورد لو رفتن اینجا پیش دانشجوهام و همکارام بشم و اینجا بشه برام اونی که باید باشه... هر چقدر هم تودار باشم باید بدونم بعضی حرفا رو باید زد... بعضی انرژیها رو باید به جری. زمان زیادی از آ ین نوشته ام میگذره. این مدت سردرگم بودم و مات. اتفاقای زیادی آوار شدن و من زیر حجم این وقایع و حرفا، داشتم به خودم و دنیام فکر می . هرازگاهی تلنگری لازمه برای دقت تو روابط هر چقدر ممکنه سخت و دردناک باشه. چقدررر خوشحالم تابستون داره میگذره با همه اتفاقا و طولانی ب.
حواسم نیستاما گاهی به این فکر میکنم که این قضیه فقط برا من مهم بوده!میدونم،اون فقط یه عشق یه طرفه بود،لـااقلش اینه که واسه تواینقد جدی نبود چون شاید تو توقعشُ نداشتی من اونجوری درگیر اوناحساس بشم.گاهی فک میکنم اون قضیه واسه تو فقط یه سوءتفاهم بودکه خیلی زود خاستی تمومش کنی . دلم مستی می خواد .. مستی بد مستی .. دلم شب می خواد .. دلم می خواد دور هم بشینیم باز مثل قدیم و من اینبار اعتراض نکنم که توی نوشابه من به چه حقی ریختین و بقیه نخودی بخندن .. به روم نیارم و پیک پیک هم پیاله بشم .. نق نزنم که مزه زهره مارش تابلوئه فکر کردین من م؟!! دلم سیگار مور سبز پایه بلن. چقدر دوری ازت سخته چقدر دوریت رو اعصابه... دلی که کشتی هنوز برای تو میره شماره ی لعنتیت از حافظه ام نمیره... +تمام سعیتو کردی یه عشق ناتموم باشی یه روزی آرزوت این بود که تنها آرزوم باشی با اون حرفا که گفتی و قسم هایی که میخوردی تو تا الان بدون من باید صدبار میمردی... ++چقدر دوریت رو ا. بحث عروسیه ساده و و رسم و رسوم و این حرفا بودمن:خ بابای من خیلی راحت ب تو دختر داداوشون با ی نگاهی اوجوری: بابای تو ب من دختر نداد ک،ی آقای سیبیلو داد((((:من:/:+گفته بودم تا قبل ازدواج از این مدل دختر سیبیلوها بودم دیگه(((:بعدم اونجوری نگاه نکنین،زمان ما سیبیلو بودن مد بود(((((:+وزن پنج. چند ماه پیش اردکم رو به باغ پرندگان فرستادم!!!!!!!!! اما... ایقدر همه به من گفته بودن: اگه بفرستیش جای بزرگتر برات دعا میکنه و از این حرفا ک من اصلا قبول نداشتم.. م سربه سرم می گذاشت :کی میاریش بخوریم و... اما... بالا ه من رو قانع و با خوشحالی تمام اون رو به باغ پرندگان فرستادم... اصلا حواس.
من خود به چشم خویشتن دیدم که چه جوری یه آدمی که در ح معمولی بعضی قسمت های نون رو نمی خوره، در روزی که قراره هفت صبح بره بیرون و معلوم نیست بتونه تا نه شب برگرده خونه یا نه، همون قسمت ها رو برای ته بندی غنیمت می دونه، گرچه به اندازه ی سه تا لقمه ی مناسب کودک پنج ساله باشه! هعی دنی. میفرمایند: سبزه های امسال رو فاطمه سبز کرده واسه همین همه شون عین خودش در حال فرارن. زهرا نگاه کن چندتاشون از اینور اونور در رفتن! # قشنگ تو لیست جرایمم فقط از راه به در دونه های گندم رو کم داشتم که اونم مادرجان اضافه فرمودن (دو نقطه یک خط). سنجاقـ ـَک: ضمن عرض تبریک سال نو و از این . ویلی :تو اینجا چه کار میکنی؟  چارلی: خوابم نمی برد ،قلبم داشت آتش می گرفت  ویلی: خب، معلوم غذا خوردن بلد نیستی !باید یه چیزی راجع به ویتامین و این حرفا یاد بگیری  چارلی: اون ویتامین ها چه فایده ای داره؟ ویلی: اونا استخوناتو محکم میکنن چارلی: آره ،اما قلب آدم که استخون نیست . آقاااا ... میگم که ! من ب خواب شما رو دیدم ، خیلیم خوب و انرژی بخش :) من شما رو بسیار دوس دارم :* در تمام طول راه به شما همش فکر می و لبخند پشت لبخند بود که ب لبانم نقش میبست و این حرفا :) میگم که ! شما کجای این شهری که با من نیستی ؟! یکم بیا و با من باش ... ننداز زمین این روی مارو :( راستیییی . خیلی ناراحتم :( از شدت ناراحتی گریم نمیگیره .حالم خیلی بده . نمیتونم باور کنم این حرفا رو . من سیب گاز زده ی یکی دیگه رو از روی زمین برنمیدارم .هشت تو سیب گاز زده ی کدوم ی هستی ؟ حتما های زیادی. اونوقت میاد به من میگه من هیچ گوهی توی گذشتم نخوردم که بخواد گریبان گیر ایندم باشه . شایدم.