آ ین حرفا - اخبار روز

بسیاری از بی خیالی ها بیمارگونه است
از روی تنبلی و بی عرضگی و بی عقلیه
...
اون بی خیالی که توصیه میشه
برای یه که شب و روز زندگیش مسئولیت و دوندگی و کار و درسه
بله
اون آدم گاهی باید بزنه به در بی خیالی
تا زنده بمونه و سکته نکنه
...
بگذریم از این حرفا
اینو می خوام بگم ک. _خب خانم گلسا،میبینم که مشغول درس خوندنی ولی چرا طبق معمول درس خوندن های همیشه ات،زن درونت نیومده بیرون که بشوره و بپزه و ترشی بندازه?نکنه شوهرش دادی رفته? +چه حرفا میزنی شمام خب...زن درون من لباس مشکی لُختی پُختی پوشیده رفته فرش قرمز گلدن گلوب...،با برد قرار داشته. _برد?
+اره دی. سعید پیام داد که رسیدی خبر بده و یه سری حرفا زدیم خلاصش اینکه قرار شد اگه شد ببینیم همو و صحبت کنیم همه کارای اضافه رو حذف میکنم با سعید فقط میخوام باهاش حرف بزنم همه چی و میگم خواست میمونه نخواستم به سلامت بودن خدا رو به بودن همه ترجیح میدم جو گیر نشدم فقط خدا کمکم کرده عاقل شدم . امروز کاری که نمیدونم درسته یا غلط یکی از عزیزانم چند روزیست که چطور بگم داستان از این قراره که پسری که ادعا میکرد خیلی دوستش داره رفته با یه ادم جدید و اون ادم جدید رو به عنوان عشق و ناجی زندگیش معرفی میکنه دوست من که از این موضوع رنجیده بود دو روز غذای درستی نخورده بود من امروز. زمان زیادی از آ ین نوشته ام میگذره. این مدت سردرگم بودم و مات. اتفاقای زیادی آوار شدن و من زیر حجم این وقایع و حرفا، داشتم به خودم و دنیام فکر می . هرازگاهی تلنگری لازمه برای دقت تو روابط هر چقدر ممکنه سخت و دردناک باشه. چقدررر خوشحالم تابستون داره میگذره با همه اتفاقا و طولانی ب. سلام ازون آدمایی ام که یه شکلی با همه برخورد میکنم که ی خیلی پشت سرم حرف نزنه. ولی این اوا موفق شدم یه جورایی یه کاری م که یه نفر ازم متنفر بشه. یه کاری چند وقت پیش ازم خواسته بود که کار زیادیبود منم بهش گفتم سرم شلوغه و ازین حرفا ولی دوباره مثل روال همیشه نشد تهش نه بگم. بنابراین ک. + ایکاش هارو از "هفت روزه" هفته حذفش می بس که چرته این روز(´・_・`) + " مامان و بابایی" که از ازدواج من دلسرد شدن مامانی که صب بهم میگن " اصلا دیگه راضی نیستم ازدواج کنی" بابایی که پیشش نمیتونم به آقاییم اس بدم حس میکنم ناراحت میشن + حس بدیه جواب دادن به فضولای خونوادمون همش میپرسن پس چ. بحث عروسیه ساده و و رسم و رسوم و این حرفا بودمن:خ بابای من خیلی راحت ب تو دختر داداوشون با ی نگاهی اوجوری: بابای تو ب من دختر نداد ک،ی آقای سیبیلو داد((((:من:/:+گفته بودم تا قبل ازدواج از این مدل دختر سیبیلوها بودم دیگه(((:بعدم اونجوری نگاه نکنین،زمان ما سیبیلو بودن مد بود(((((:+وزن پنج. چند ماه پیش اردکم رو به باغ پرندگان فرستادم!!!!!!!!! اما... ایقدر همه به من گفته بودن: اگه بفرستیش جای بزرگتر برات دعا میکنه و از این حرفا ک من اصلا قبول نداشتم.. م سربه سرم می گذاشت :کی میاریش بخوریم و... اما... بالا ه من رو قانع و با خوشحالی تمام اون رو به باغ پرندگان فرستادم... اصلا حواس. چقد امشب دلم میخواست یکی بود که یکم باهاش دردودل می اما طبق معمول هیچ نبود همه یا درس داشتن یا اونقدر بهم نزدیکن که با گفتن بعضی حرفا فقط تحمل این دردا رو واسم بیشتر میکنن حس تنفر به خودم دارم مثل همیشه خودمو میبندم ب اهنگ... چقد غمگینمو تنهام چقد میخوام که باز بارون بباره بزن با. میفرمایند: سبزه های امسال رو فاطمه سبز کرده واسه همین همه شون عین خودش در حال فرارن. زهرا نگاه کن چندتاشون از اینور اونور در رفتن! # قشنگ تو لیست جرایمم فقط از راه به در دونه های گندم رو کم داشتم که اونم مادرجان اضافه فرمودن (دو نقطه یک خط). سنجاقـ ـَک: ضمن عرض تبریک سال نو و از این . الان ؛ دقیقا همین الان میخام زارت بزنم زیر گریه با دیدنِ نتیجه ... میخام بگم من اینو نمیخام ولی بقیه راضی ان انگار ...متنفرم ازینکه با چیزهایی سر کنم که ازش متنفرم ... ازم شیرینی هم میخان ؛تبریکاشون عینه تسلیته برام .. هشتگِ کلا بگذریم این روزا نصفِ بیشترشو خونه نبودم .. اول از همه ر. من برای خیلیا وقت گذاشتم
خیلی ها رو دوست داشتم
یه تیکه از دلم رو بهشون دادم
چرا هیچی ندیدم....

دلم غصه داره...
تعریف میکنم و حرف میزنم و حرف میزنم...از همه دوستایی که این چند سال یجوری ولم ....میخندم و میگم و بغض میکنم و هی بیشتر میخندم...

میگه چجور میخندی و اینا رو میگی؟ب. خیلی ناراحتم :( از شدت ناراحتی گریم نمیگیره .حالم خیلی بده . نمیتونم باور کنم این حرفا رو . من سیب گاز زده ی یکی دیگه رو از روی زمین برنمیدارم .هشت تو سیب گاز زده ی کدوم ی هستی ؟ حتما های زیادی. اونوقت میاد به من میگه من هیچ گوهی توی گذشتم نخوردم که بخواد گریبان گیر ایندم باشه . شایدم. آقاااا ... میگم که ! من ب خواب شما رو دیدم ، خیلیم خوب و انرژی بخش :) من شما رو بسیار دوس دارم :* در تمام طول راه به شما همش فکر می و لبخند پشت لبخند بود که ب لبانم نقش میبست و این حرفا :) میگم که ! شما کجای این شهری که با من نیستی ؟! یکم بیا و با من باش ... ننداز زمین این روی مارو :( راستیییی . توی راه برگشت وسط خنده و شوخی با م بغضم ش ت. می شد یه ربع صبر کنه و به نظر برسه که بیدی نیستم که از اون حرفا. نشد اما. همیشه این طرف ماجرا بودم؛ اونی که می مونه. موندن غمگینه. پر از جای خالی و غم و ترس. همون همه چیز بدون همه ی خود آدم. بدون امید به تصادفای خوشایند. نمی دونم اونی که میره . عجب! انگار مجبورم به حس شیشمت ایمان بیارم و خب الکی هم تشویقت نکنم. ولی اصلا مگه من تا حالا "الکی" تشویقت کرده بودم؟ حرفا میزنی ها! :/
[گویا اوضاع از این قراره که شهرستان ادب به خاطر محدودیت بودجه و امکانات از امسال گزینش رو سخت تر کرده و نصف تعدادی که قبلا عضو میگرفت رو عضو میگی. بعضی حرفا آدمو میبره تو خودش، بعضی حرفای یهویی که تازه میفهمی طرف تو دلش چی میگذره، این طرف مهم نیست کی باشه ولی وقتی یه حرفی رو میزنه که انتظارشو نداری تازه میفهمی باهاش چند چندی یا تازه میفهمی که کجای کاری... من گلایه ای ندارم که ی نیست که باهاش درد و دل کنم گلایم از خودمه فقط خ. مامانم برداشته است سالاد فصل درست کرده است با رب! میگوید من حوصله ندارم برم گوجه ب م بیارم بشورم بریزم آبشو بگیرم، تو این خونه فقط سالاد فصل دوست داری از سرتم زیاده غر نزن! حرفم بزنی دیگه تا عمر داری رنگ سالاد فصل نمیبینی! با این حرفا کاری ندارم ولی انصافا سالاد فصل با رب هم که د. آ این بی خو ها هر چه که باشد، پایان باز نیست. عاقبت یک روز مُشتی حواله شان خواهم کرد، گور بابایی خواهم گفت و می خوابم. آن روز حتما روز مهمی در تاریخ است: "یک نفر علیه جمهوری خودش شورید" همه جنگ ها با یک نفر آغاز می شوند، اما به یک نفر ختم نمی شوند. راستی، اصلا ختم به خیر می شوند؟ همه . الان که سایت سنجش باز شد ممکن خیلی ها ناراحت شده باشن... ممکنه خیلی ها چ ون هنوزم اشک داشته باشه..
میدونم شاید خیلی موقع خوبی برای این حرفا نباشه اما یه چیزی رو بدون
؛خدا تورو خیلی دوست داره حتی بیشتر از خودت حتی بیشتر از مادرت... خودش خوب میدونه چی برات بهتره.. .دلت رو بهش بسپار. تا قبل مامان شدن، معنی بعضی حرفا رو آدم نمیفهمه. هیچ لذتی بالاتر از نگاه به فرزند نیست. خو ده نگاهت میکنه و آدم حس میکنه، قشنگترین موجود دنیا نگاهش می کنه. وقتی حرف میزنی و وسط جمع برمیگرده سمت صدات، قند تو دلت آب میشه. وقتی فصتو تو سرشو تکیه میده و آروم میشه. وقتی فقط با صدای تو د. خستم خیلی خستم کاش میشد خو د ودیگه بلندنشد کاش میشد خد اد پایین وبغلم کنه وسرهمه داد بزنه بگه به بندم کاری نداشته باشید اون فقط خسته ست از این همه بی مهری وتهمت کاری باهاش نداشته باشید اون فقط سادس تواین 23 سال این چیزا رو ندیده .ولش کنید.این حرفا وحدیث های شما واسش نامجهوله .متوج. اگه دوستم داشتی.... همه اش از همین جمله شرو شد..اگه دوستم داشت ... شایدم خیلی قبل تر...روزی که مرور می گذشته ها رو...اینو راست گفت؟! نکنه هدفش چیز دیگه ای بود من اشتباه فهمیدم...وقتی اعتماد ش ت ش ته هر چقدرم بهم بچسبونیشو محکمش کنی... می دونم صدها بار نوشتم و توضیح دادی و گفتم بیخیال... یه . خب، یکی از دلایلی که من اینجا رو برای نوشتن انتخاب این بود که میتونستم ناشناس باقی بمونم. میدونی؟ خیلی حرفا هست که حتی به نزدیک ترین دوست و رفیقاتم نمیتونی بزنی، برفرضم که زدی، ی درکت نمیکنه، ی برات دل نمیسوزونه! وقتی اینجا مینویسم نگران نیستم ی از رازم سردربیاره، حرفامو بشنوه. دلم شادی میخواد.. یه شادی باحال و بزرگ
نه خندیدن با یه طنزنه یه دورهمی ساده با خونواده یا دوستامنه جشن تولد یا عروسی
یه چیزی بزرگ تر از این حرفا.. یه چیزی تو مایه های یه جشن ملیآره دلم میخواد همه مردم کنار هم بریم تو خیابونا و شادی کنیم.. ساز و آواز و شور و هیاهو و خنده های دست. آقایی امشب دلم گرفته بغض دارم نمیدونم چمه کاش پیشم بودی گاهی وقتا ، یهویی به ذهنم میرسه که شاید دیگه زنده نباشم شاید ، شاید عمرم کفاف نده منتظر بمونم و این حرفا و همش برات خاطره میشه خاطره برای روزایی که نیستم ببخشید ناراحتت ولی بدون همیشه دوستت دارم و همیشه جات تو قلبمه هرجا ک. دلم خونه جدید می خواست واسه حرفای متفاوت تر از خونه ی دیگه م. ازش راضی نبودم و در عین ِِ حال دوسش هم داشتم. میبینین؟ راضی نبودن دلیل بر دوست نداشتن نیست هیچ وقت:) خلاصه که هم اون هست و هم اینجا رو دارم. مثل ِِ خیلی کارای دیگه که دل و حسم فرمون میدن و انجامش میدم, بی هوا کشیده شدم این . آقای جلال الدین رومی، خواب دیدم اومدی خواستگاری خواهرتم تو خواب تعقیبم می کرد از دستش در رفتم! شجاع باش، خودتو معرفی کن. چرا وصی میفرستی؟ تو گوگل زدم اسمتو میگه چند صد سال پیش مردی... من کاری به این حرفا ندارم، زنده، مرده، ایرانی، رومی، سفید، سبزه، فقط عشق و علاقه و تفاهم مهمه بر. بالا ه ی ال و دو ماهت که تموم شد شروع به راه رفتن کردی نفسم.خیلی دوست دارم از باهوشیت برات بگم.وااای کارایی که میکنی هم سن و سالات نمیکنن.هر چیزی که بهت میگیم زودی متوجه میشی و انجام میدی.و حرفا رو زود تکرار میکنی.خیلی کلمات رو میگی .و صدای حیوونایی مثل گربه و جوجه رو در میاری و اس. آیا میدانید که جینگولک بازی هایی با عنوان پائیز و هوای دونفره یک نفره سپری شده و فصل عاشقی و عناوین دیگرِ در این فیلد دیگه خیلی تکراری و حال به هم زن شده؟؟ بیاید یه پائیزم شده ول کنیم این حرفا رو؛ بشینیم کارامونو انجام بدیم؛ انار دون کنیم؛ آواز بخونیم و ب یم. والا این بهتره. انقد. حال و روز دوتایی مون خوبه. میخندیم. شوخی میکنیم. دوستم داره. همیشه داشته. اصلا مگه میشه نداشته باشه. چه حرفا! [منِ خندون از ذوق] [منِ درحالِ فکر به اینکه باید از شیرین ترین مامانِ دنیاهم بنویسم] [منِ درحال فکر به اینکه همین که نوشتم کفایت میکنه که بفهمید رو لبم خندس یا بیشتر باید ب. ی سری از حرفا اگ تو دل بمونه ، میپوسن ، فاسد میشن نباید تو دل بمونن ولی ۹۹/۹۹۹/۹۹۹ درصد مردم نمیگن میزارن فاسد شه ، بپوسه و ا ش مگس دورش اتوبان ببنده ولی ب نظرم همون حرفارو باید پرت کرد تو صورت طرف مقابل جوری پرت کرد ک جاش تا مدت ها بمونه اصلا جاش کبود شه ولی باید پرت کرد +پرتش کنین . بعضی حرفا مثل خوره میوفته به جونت ، حرفایی که از مسایل تربیتی والدین ناشی میشه و شاید جزیی هم باشه ولی هر روز توی هر خ که میتونه گیرت میندازه و تو در نهایت مجبوری این واقعیت ناخوشایند رو قبول کنی و جای اینکه جو براش داشته باشی تلاش میکنی بعنوان واقعیت تلخ بهش عادت کنی و ازش بگذر. اولین بار که خواستم پامو بزارم خونه ی شهید معماریان رو هنوز یادمه. در که باز شد و رفتم داخل پذیرایی اولین نفر بودم هنوز ی نیامده بود. اینقدر حالم بد بود که زود رسیده بودم خونه ی شهید ! تو سکوت ِ حاکم در اتاق داشتم به ع روی طاقچه ی شهید معماریان نگاه می و حرف میزدم و می گفتم من به شم. اگه خدا بخواد امشب عازم مشهدم، البته با مدرسه...تا آ هفته...خدا قبول کنه نائب ا یاره همه دوستان مجازی میشم.+انگار ایندفعه داره میشه جدی جدی!! البته هنوز مونده.. هنوز سوار قطار نشدم:))++ شاید تو این سفر وقت شد یه کم نوشتم...این چند وقته که نمی دونم چرا وقت نبود هیچوقت!!+++عرفان !!! بهتره نگ. سلام اصلا مخاطب خاصی مد نظرم نیست ولی به این نتیجه رسیدم که برخی واقعا خود درگیری دارن یعنی در حد تیم ملی اگه یه جائی حرفی ، ی انتقادی چیزی روی زمین افتاده باشه ، زمین و زمان رو به هم می دوزن که منظورتون من بوده و از این جور حرفا ---------------------- از این بگذریم ب توی حرم کریمه اهل بیت ح. روزهای تکراری ،ماه های تکراری،سال های تکراری می ترسم می ترسم از آینده شهریور ماه تکراری ترین ماه سال برای منه هیچ خاطره ی خوبی ندارم ازت شهریورماه و تکراری ترین حس که بعد ازین حرفا میاد تو ذهنم که خدارو شکر که بدتر نمیشه یعنی زندگی من اینه تشکر از خدا واسه اینکه میتونه بدتر ازی. کاش میشد بعضی چیزی بعضی ادما بعضی اتفاقا رو تو ذهن بلاک کرد دیگه بهشون فکر نکنم اصلا یادم نباشن حرفا اتفاقا شماره ای دی ههمه چی بلاک شه حتی اگه بخوامم بهش دسترسی داشته باشم نتونم کاش میدونستم دقیقا چی بودم واست چکار اون مدته خدایا بازیم نده یه کم منم نیاز دارم برات مهم باشم خدا .