آب و هوا و احوالات ما - اخبار روز

سلام ‎:-)‎
امیدوارم هرگز هرگز دچار این ویروس لعنتی نشین .
ب ی دوساعتی تب نداشتم ، کامنتارو تایید و میخاستم پست بنویسم که دوباره چشام درد گرفت و تب و داستان تکراری تب بری ! امروز از حدود ۵ عصر تبم قطع شده و امیدوارم دیگه برنگرده . روزهای خیلی خیلی سختی رو گذروندم ، ینی گذرون. امروز که با خودم کمی درگیر بودم و دنبال ریشه احوالات چند روز گذشته ام بودم، به مفهوم جدیدی برخوردم که اسمش را گذاشتم رنج های کور. داستان از "در جست و جوی رنج ها" شروع شد. بعد از آن نشستم با خودم فکر واقعا هر رنجی شکوفایی در پی دارد؟ و جواب یک نه بزرگ بود. می دانستم نه ولی چرا؟بعضی رنج ها جنسشان شبیه باتلاق است، به جای اینکه از رهگذارشان به آسمان برسی، به درون زمین فرو میروی.رنج هایی شبیه گره های کور که نه با دست باز می شوند و نه دندان بلکه همه هست و نیستت را درگیر سیاهی خودشان می کنند.رنجی که از نشخوار برخی فکرها میبریم، نه از استخوان درد قدبلندی ها. فکرهای درباره نتوانستن ها، حسادت ها، زیاده خواهی ها. چشم بستن بر واقعیت است اگر بخواهیم این رنجها را مایه پرورش خود بدانیم . اینها جز تباهی نخواهند زایید.آنچه اکنون واضح تر درک می کنم، نوع رنج هایی است که می بریم. رنجی بینا، که راه به سوی حقیقت و شکوفایی میبرد و رنجی کور که جز فسردگی در پی نخواهد داشت.
پی نوشت: ع هیچ هم بی ربط نیست، این مفهوم وقتی مشغول آماده این کیک سیب بودم در ذهنم متولد شد. از دستورش هم خبری نیست چون که امضای خاص من در قرارهای دوستانه است :)


+ قطعه ی ۴۴ خیلی من رو به خودش مشغول کرده. دفعه ی اولم بود از نزدیک می دیدم. متفاوت بود. متفاوت خوب! نشستیم رو زمین و مهم نبود خاکی شدن چادرهامون. همینکه روی مین نشسته بودیم هم خوب بود هر چند خانمانه نبود. دعا گذاشته بودیم و گوش می کردیم سکوت سکوت و سکوت و دعا فقط. خلوت خلوت خلوت هیچ . دیدین بعضی شبا آدم میره بخوابه ولی انگار یه چیز تسویه نشده با اونروز داره که بایستی صافش کنه و بعدا خوابش ببره! چند شب پیش هم همینطوری شده بودم و میزون نبودم زیاد. تو رخت خواب که رفتم الکی گوشی را گرفتم دستم و این صفحه و اون صفحه می و با اپلیکیشن های مختلف ور میرفتم. یهو رسیدم به . سلام دوستان، سالروز آزادسازی مشهر را به همه عزیزان تبریک عرض می کنم، در ا هفته ی قبل، که خیلی ها فکر می د خواهد رفت، مجددا رئیس جمهور ایران برای مدت 4 سال شد، بحث های مختلفی در مورد سطح تخلفاتی که در انتخابات صورت گرفت اتفاق افتاد، اما آنچه باید مورد توجه باشد اینکه نمی توان بر ر.
جنگ:اشک ها و لبخند ها!!! اگر اشتباه نکنم بعد از جنگ «آدم» بیشتر از کار بودو این بدان میمانست که یک کشتی با نوزده سرنشین در حال غرغ شدن باشد در حالی که تنها سیزده قایق نجات یک نفره در آن وجود داشته باشد.اما چه ویژگی مدرنی در این واقعیت تلخ نهفته است؟آیا با جنگ ارتباط دارد؟بله؛دارد.
همان احساسی که تو برای جنگیدن داری و تا چیزی از ی نربایی چیزی گیرت نمیاید.همیشه ی بعد از تو هست که به دنبال کار بگردد.ماه بعد یا ماه های بعد تعداد کارکنان را کاهش میدهند و و ترس اینکه این دومنوی تنزلی روزی به تو هم ضربه بزند تو را آرام آرام میکشد.اما قسم میخورم که در روزگار قبل از جنگ از این احوالات خبری نبود. اوضاع من هم خلی بد نبود و دویست دلار هم در خزانه داشتم. نگران آینده هم نبودم و اعتقاد داشتم که دیر یا زود در این آشوب بالا ه شغل ثابتی گیر می آورم.من همیشه به خود متکی بودم و جزء انی نیستم که گرسنگی میکشم.من نه میخواهم در نوانخانه باشم نه در مجلس اعیان ها.من ن طبقه وسطم.طبقه ای که با ۷ دلار در آمد هفتگی زندگی را سر میکند. جورج اورول؛تنفس هوای تازه
war بد بودن یا خوب بودن ملاک های متفاوت ی داره شاید آدم ی در نظر یک سری از افراد آدم خوبی باشه ولی همان آدم از نظر یک نفر بسیار منفور باش. ما در نظر ی ری از آدم های اطراف م آدم خوب و موجه ای به حساب می آیم ولی در پیش خودم وقتی حساب کتاب می کنم و یا به قول قدیمی ها چُرکته می ندازه نه بسیار . ملت عشقملت عشقملت عشق (به انگلیسی: the forty rules of love: a novel of rumi) (به ترکی استانبولی: aşk) نام رمانی نوشته الیف شافاک است که در سال ۲۰۱۰ به صورت هم زمان به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰۰ بار در ترکیه تجدید چاپ شده و توانسته رکورد پرفروش ترین رمان ترکیه را نیز به دست آورد. ترجمه فارسی آن در مدتی کوتاه، عنوان یکی از پرفروش ترین کتاب های بازار کتاب ایران را ب کرده است. عمدهٔ داستان دربارهٔ احوالات و ارتباط شمس و مولوی است و کمترین بخش های کتاب از زبان این دو شخصیت روایت شده است و سعی شده تا از نگاه و زاویه های گوناگون که همان شخصیت های دیگر داستان هستند به این دو نفر پرداخته شود. نویسنده در این کتاب سعی کرده به موازات هم دو داستان و در حقیقت زندگی شخصیت های دو دورهٔ زمانی را پیش ببرد. دورهٔ اول در حدود ۶۳۹ تا ۶۴۵ قمری و دورهٔ دوم عصر حاضر می باشد. از ویژگی های جالب کتاب این است که در حدود بیست راوی مختلف دارد و در ابتدای هر بخش راوی آن نیز ذکر می شود.
دریافت فایل
ملت عشق

به این نتیجه رسیدم که سرما خیلی خوبه امروز برقمون قطع شد از
ساعت 2 تا 5 یعنی رسما دیگه هلاک شدیم
شبا میرم پیاده روی 3تا بطری اب میبرم همشم تو راه تموم میکنم
چون شبا رو دوست دارم میبرم شبا قدم زدن خیلی حس خوبی
بابام نمیزاره برم گویندگی تست دادم قبولم شدم
به این نتجیه رسیدم که شور کنم از این طریق شاید به آرزوم رسیدم خخخخ والا
نمیدونم چرا بعضیا بعد ازدواج دیگه به خودشون نمیرسن یکی از دوستام مجردی انقد خوشتیب بود
امشب دیدمش اصلا یه وعضی حالا وعضشونم خوبه ها
همین کارارو میکنن شوهره فوری چشش می افته به یکی دیه



طبق برنامه قرار شد یه روز 70 صفحه و یه روزم 80 صفحه بخونم تا 8 روزه کتاب حدودا 600 صفحه ای که دستم گرفتم رو بخونم و تموم بشه! بعد از سه روز طبق برنامه خودم رو م م به خوندن ، روز چهارم ییهو به خود اومدم دیدم 120 صفحه خوندم و حتی بیشترم جا دارم بخونم منتها کارهای جانبی پیش اومده باعث شدن ب. در احوالات مرحوم نقل میکنن که ایشان میگفتند شبی حالِ خوشی به من دست داد. حس آن لحظه هر چه از خدا بخواهم به من میدهد. دستم را برای دعا بلند و گفتم: "خدایا محبوب ترینم را بگیر و محبوب ترینت را بده". صبح که از خواب بلند شدم خبر دادند پسرِ بزرگم که خیلی دوستش می داشتم، به رحمتِ خدا رفته.. سلام،

روزهای آ سال زودتر از آن چیزی که فکر میکنی میگذرند. این ماه اسفند سرعتش چند برابر روزهای دیگر است. دیگر درختهای تهران کم کم سبز شده بودند. حس غم انگیزی داشت بهار در زمستان. چون هرچیزی باید جای خودش باشد. بهار بهار، زمستان زمستان. ساعت های آ حضورم در تهران زودتر از چیزی . سلام به همه مخاطبین محترم کالی یوزر و سلام ویژه به مخاطب گرانقدرمان "حوا" که فرمودند : نه نه نه ! از اونجایی که همه با ویندوز و خوبی های اون به اندازه کافی آشنایی دارن اما اطلاعاتشون در مورد گنو/لینو پایین تر از ویندوزه من تو اون پستی که شما زیر اون کامنت بالا رو گذاشتید، در مورد خوبی های ویندوز صحبت خاصی ن . به خاطر همین شاید این طور برداشت بشه که من دارم جانبداری لینو رو میکنم؛ نه اینطور نیست. من سعی از چیزی صحبت کنم که خیلیا حتی یک دفعه هم اون رو ندیدن، یعنی گنو/لینو . ویندوز اگه خوب نبود اینقدر طرفدار نداشت؛ ویندوز خیلی هم خوبه و ومی نداره که من بخوام خوبی های اون رو بیان کنم چرا که هممون باهاش آشنا هستیم. و البته اون افکاری هم که در اوایل اون پست ازش صحبت ماله دورانی بود که فقط ویندوز رو بلد بودم و وقتی ویندوز به یه کاری میگفت "نه" دیگه من باید قید اون کار رو میزدم. واسه ما ایرانی ها اوضاع یکم متفاوته... ادامه مطلب محبّت سومین حال از احوالات عرفاء است ، ح ی که وارد غیبی است ، در دل سالک می افتد، مانند برق می گذرد و دوام ندارد. محبّت همان طاعت محبّ، از محبوب می باشد بدون هیچ گونه مخالفتی، به نحوی که در قلب محبّ، ذکری غیر از محبوب نماند. محبّت به اعتباری یا عامّ است به معنای میل قلب به دیدار ج. در احوالات مرحوم نقل میکنند که ایشان تعریف می د شبی حالِ خوشی به من دست داد. حس آن لحظه هر چه از خدا بخواهم به من میدهد. دستم را برای دعا بلند و گفتم: "خدایا محبوب ترینم را بگیر و محبوب ترینت را بده". صبح که از خواب بلند شدم خبر دادند پسرِ بزرگم که خیلی دوستش می داشتم، به رحمتِ خدا ر. ساعت ده دقیقه به چهار عصر است. از هشت و ده دقیقه ی صبح نشسته ام اینجا پشت همین کامپیوتر و چشم دوخته ام به مانیتور. گاهی فکر کرده ام و گاهی کار کرده ام. اما الان یادم نمی آید به چه فکر می . احتمالا به هیچ فکر کرده ام. وسطها هم گاهی خسته شده ام و کمی توی حیاط ِ شرکت قدم زده ام. کمی هم حرف. ...بار اول نیست! پس بار آ هم نمی تونه باشه؛ این که یکی که جای همه قراره وکارم باشه، یک جانبه باهام «قرارِ تنهایی» بذاره و تنها انتخاب منم قبول این وضعیت باشه! حرف از ده گرفتن و اعتراض نیست! ولی فقط باس نر باشی تا یه ریزه بفهمی که مردها توی این شرایط چه احساسی دارن! وگرنه من که بار او. سخنرانی حاج آقا رنجبر در هیئت ثارالله شبستر خلاصه ای از سخنرانی حجت ال والمسلمین رنجبر در دهمین روز ماه محرم 1396 حجت ال رنجبر: آیا وظیفه ما فقط برای حسین علیه گریه و عزاداری است یا اینکه باید از اه والای آن بزرگوار که سفینه نجات است بهره بگیریم و بگوییم ای مردم یکی از شعارهای حسین (ع) که جان و مال و خانواده خود را فدا کرد امر به معروف و نهی از منکر بوده است. آیا در عرض ده روز که فرصت داشتیم و میکروفون ها با بلندگوهای بزرگ در اختیار داشتیم به عزاداران گفتیم که روز معاد منتظر ماست و از ما سوال خواهند کرد ای مردم چگونه به شهادت اهل بیت(ع) گریه و عزاداری کردید. با کدام احوالات پریشان وارد میدان عزاداری شدید. چه جواب خواهیم داد؟ منبع: خبر اصناف شبستر ی جمع های م ر عربی را در فارسی دوباره جمع می بندند. به کار بردن این نوع جمع برای بیان مفهوم جمع درست نیست. ولی برخی از جمع های م ر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع بسته می شوند. مانند ((جواهر)) که جمع ((جوهر)) ا. دو،سه روز پیش وقتی مشغول کمک به خواهرم بودم، پایه ی صندلی لیز خورد و از روی ک نت به شدت به زمین خوردم،حاصلش شد یک کبودی و زخم روی پای راست و ضربه خوردن آرنج چپ؛ به همین دلیل این چند روز نمی توانستم سجده و تشهد را درست به جا بیاورم، امروز اما اتفاقی با دیدن حالات خودم به یاد حرفی که مدت ها پیش زده بودم افتادم:"وقتی اونهایی که نشسته میخونن یا ایی که موقع پاشون رو دراز میکنن میبینم یه حسی بهم دست میده،حسی که ازش خوشم نمیاد" می نشینم و فکر میکنم به سایر اتفاقات اطرافمان،گاهی بدون این که حتی سعی کنیم شرایط و احوالات دیگران را درک کنیم و توصیف درستی از روزگار و احوال آنها داشته باشیم،بر مسند قضاوت می نشینیم و حکم میکنیم و حتی ثانیه ای به ذهنمان خطور نمی کند شاید روزی در گردش روزگار ، ما در چنین شرایطی باشیم، غافل از اینکه دنیا در کمین است تا ما را درست در همان نقطه قضاوت قرار دهد. به خاطر بسپاریم که هرگاه تصمیم گرفتیم ی را قضاوت کنیم اول سعی کنیم چند روزی را با کفشهای او راه برویم ، بعد بخاطر شیوه ی راه رفتنش او را مواخذه کنیم. اندر احوالات ما، ملالی نیست جز دوری دوستان و همراهان.این ای به یاد جوانی ها و دوران توانمندی پا به دوچرخه شدم و زدم تو دل کوچه و خیابونهای تهران. عجب سربالایی هایی داره این تهران و عجب هوایی داشت این صبح.تصمیمم این بود اول سربالایی برم که وقتی بر میگردم منزل! س اینی و راحت و سریع باشه. نزدیک میدون ونک واقعا حس می دیگه این پا اون پا نیست. یعنی پای خودم نبود. نزدیک پارک ملت از طبیعت اونجا بهره اکمل بردم. فکر می هلند اومدم. چند هزارتا گل لاله کاشته بودن. از دست این قالیباف شیطون. الان بر میگردم الان دور میزنم یه کم جلوتر تمومه ، رسیدم میدون تجریش . عالی. برگشتن عالی تر. تقریبا بدون رکاب جلو در خونه. به حساب این نرم افزار نه چندان هوشمند ما حدود ۲۳ کیلومتر رو رفته بودم ولی خستگی روحیم در اومد. و البته تا شب انقباض و انبساط ماهیچه داشتیم.قبلا فکر می بشه دور دنیا رو با دوچرخه سیر و سیاحت کرد ولی دیگه دیره. و باز هم نگاه خیره ی دخترک مو قهوه ایی بر روی من! این روز ها نگاهش عجیب است... انگار میخواهد چیزی بگوید، نمیدانم.... گاهی چشمانش برق میزند... باید بترسم؟ دخترک نقاش.... گاهی نگاهش کلافه ام میکند... عصبانیت معلمِ شوخ طبع فیزیک غیر قابل باور است... معلمی که با همه شوخی میکند و تقریبا به هم. اسطوره به طور کلی به دو بخش عمده قابل تقسیم است: ۱- خمیرمایه و محتوا، ۲- نقش آفرینان. خمیرمایه همان فلسفۀ تاریخ است که شرحش پیشتر گذشت؛ نقش آفرینان نیز خود به دو گروه انسان و غیرانسان و از نظر ارزش گذاری به دو گروه مثبت و منفی تقسیم می شوند. عناصر غیر انسان نیز خود به دو گروه عمدۀ . واقعیت اینه که میترسیم سردرگمیم میدونیم قراره چی بشه فرار میکنیم من آدم خیلی ضعیفی هستم...٫ خیلی خیلی خیلی زیاد... -الان ما دو تا مردیم که تو یه بار همدیگه رو دیدیم داریم راجب مشکلاتمون حرف میزنیم عجب! چه حرفا! بار؟ :)) و جماعتی که تصورشون از عشق تکرار جمله «دوستت دارم» و گرفتن دست . بعضی حرفا رو که باید با خودت ببری اون دنیا. این که اصن مورد وثوق همه س. یعنی به هر دلیلی که نتونی بگی فرقی نمی کنه. دوست و رفیق و محرمم سرش نمیشه. نباید بگی چون نباید بگی!!! بعضی حرفا رو می تونی بزنی ولی محرمش نیست پس در نتیجه محکوم به سانسوره. بعضی حرفارو میشه بزنی محرمشم هست ولی شا. امروز کلا با هم سه تایی یه قرارایی گذاشتیم که اول من جوونم به لبم برسه بعد عزراییل بیاد جوونمو بگیره:))
۹:۵۰ دیقه- یه اتفاق:(((۱۷:۲۰ دیقه- دومین اتفاق :) : ۱۹:۳۰ دیقه- سومین اتفاق :))۲۰:۵۰ دیقه- چهارمین اتفاق :(( یهو بین این همه خوشحالی و شنیدن اهنگ چرا باید صداش پخش میشد که میگه دارم . به نام خدا السلام علیکم ال ء و الصدیقین در تبیین نحوه شهادت پاسدار بزرگوار آقای اتابه که پس از شهادت شهید طلبه محمد کیهانی صورت گرفت و آن واقعه را قبلا ( نحوه شهادت طلبه شهید م ع حرم محمد کیهانی ) شرح دادیم در ادامه ما وقع عملیات آزادسازی شهر حلب از دست جبهه النصرة ؛ پس از شهادت ح. سلام دوستان خوبید؟ چه خبر؟ آقا یه نفر از همکلاسیا نظر داده بود من نمیدونم کیه جدا منتظرم خبرم کنه که کیه خخخخ دیروز توی برگه هام یه نوشته دیدم که خودم نوشته بودم حالا کی وقتی که امتحان زیست داشتیم خخخخ براتون تایپ میزارم: یه چیزایی هست که هم میشه نوشتشون و هم میشه گفتشون و حتی ف. راستی از یونی بگم ؟؟ هیچی دیگه مرخصی گرفتم از 21 اردیبهشت تا.... 7 داد! وقتی رفتم رییس گفت دوستت دارم و.... بای! :) میتونستم از راه قانونی اقدام کنم.... ولی دیگه حال و حوصله ندارم و نداشتم! نمیدونم شاید هم احمق به نظر میام! اما اینو مطمئن هستم که خدای من بزرگه و... وقتی من به خدام توکل کنم خ. یک دنیا درس و کار و ... با خودم برده بودم خونه. حالم خوب بود اما چند روزی سر درد داشتم و گفتم نخونم که به چشمام فشار نیاد. اما خ ش بقیه ش خودم رو زدم به در راحتی و کلا وقت هدر دادم.کار تقریبا مفیدم این بود که بالا ه مامان رو بردم دندون پزشکی. یک دندون جلوش ش ته بود و خب کلا نیاز به ترمیم و ... داشت. دو تا دندون دیگه ش رو هم کشیدن چون اصلا شل بود و ارزش ترمیم نداشت. مامانم مثل خودم لووووووووووووووووووووووووووسس هستیک روز خودش رو واسه همین دو تا دندون شل که کشیده بود لوس کرد.البته مطمئنم درد داشت بنده خدا. قرار شد تا سری بعد که میام خونه و وقت جایگزینی دندونها میشه کارهای ترمیمیش رو خودش پیگیری کنه. برگشتیم شهر م و پدرم سر این امتحانی که کلی هم وقت داشتم واسش دراومد. اما فکر کنم نتیجه بد نباشه. این روزها همش امتحان دارم . علیرغم اینکه دلم میخواست زودتر تموم بشه و من بتونم به کارهای دیگه م برسم تا 17 مرداد امتحان دارم. امتحان به جهنم. سمینار دارم که هیچیییییییییی اماده ن و کلا این روزها من و ریزه حس توی فشاریم.
آزمایش ژنتیک(!) نوشت براش. رفتیم پاتولوژی بیمارستان. ترسیده بودم. بسیار.. زنگ زدم به سپیده که پاتولوژی بیمارستان س.. گفت متخصصای خون اکثرا مینویسن این جَک ٢ رو.. تا برگشتم پیشش دیدم رفته توی اتاق نمونه گیری.. -خانم.. من همسرم اومد برای نمونه خون، الان رفت اونجا. برم پیشش؟ - نه عزیزم . یک: صبح که پاشدم و تصمیم گرفتم از اون بنویسم کلی جمله و صفت و احوالات اومد توی ذهنم. کلی تصورش و حرفاش تو گوشم تکرار می شد. اما حالا که نشستم پشت لبتاپ و میخوام بنویسمشون تا تحلیلشون کنم هیچکدوم یادم نیست. نوع نگاهش به زندگی نحوه خاص شوخی هاش و تردید در رستگاری هیچکدوم. جا موندم توی یه تار مو. که چرخ خورده بود و گشته بود تا بیاد رو دستم. با اینهمه فاصله حتی حس میشد نرمی ش. یعنی نه ح های هنری ع ها و تو در میان گلها چون گل میان خاری و اینها، نه انواع و اقسام ژست ها و برهه های مختلف زندگی و لوکیشن های جذاب و رنگارنگ و نه حتی سلفی هایی که گرفتیم پشت سر یه عالمه کتاب و جلو رو یه عالمه کتاب دیگه و زندگی م ن قصه ها. درست لحظه ای که پیچ و تاب موهاش را دیدم به خودم گفتم یعنی عاشق شدم واقعا؟ باید از جواب دادنش طفره برم. موهای بلوطی لعنتی. دو: تمامی گونه اردک ها قبل از پرواز کمی روی آب می دوند به جز: اردک سرسبز، اردک مرمری، اردک ارده ای، اردک نوک پهن، اردک کاکلی، فیلوش، خوتکا، خوتکای هندی و اردک بلوطی. و از بین همه این اردک ها همه شون روی همون آب شکار و شنا می کنن جز اردک بلوطی که تنها اردک غواص این مدلی ه. خیلی کم پیش میاد که حوصله نوشتن نداشته باشم الان یکی از اون وقتهاست. قاعدتا شمای خواننده با خودت میپرسی که اگر حوصله نداری پس چرا داری مینویسی؟ جوابش اینه که الان حوصله نوشتن تحلیلاتم حول یک موضوع رو ندارم. دلم میخواست یکی باشه باهاش حرف بزنم. که وقتی پیام میده سروتونین خونم بر. اندر احوالات یک عدد enfp اگه با تست شخصیت شناسی mbti آشنایی دارید یحتمل می دونید هر کدوم ازین چهار تا حرف چه معنی ای دارن و اگرم ندارید هرچه سریع تر برید تستشو بزنید و خودتون رو مثل کتاب مطالعه کنید. این تست بر اساس 16 تیپ شخصیتی دسته بندی شده این که شما برون گرایی یا درون گرا، بیشتر ب. بعضی وقتها بی دلیل یکی را دوست داری و حتی بلع ، بی دلیل یکی را به زباله دان ذهنت پرتاب می کنی. کارکرد عجیبی دارد این فعل و انفعالات مغز ما انسانها؛ بی دلیل اخم پیشِ شخص خودمان علیه یک نفر یا بی دلیل حمایت از ی که حتی برای یک مرتبه ما را از نزدیک ندیده است. هیچ فکر کرده اید، اگر احو.
آتلیه بارداری و عکاسی بارداری

دوران بارداری یکی از شیرین ترین و جذاب ترین روزهای زندگی هر خانواده ایی است که از آن دوران به زیبایی و شیرینی یاد می کنند .حتی خاطرات این دوران برای بچه ها زمانی که بزرگ شده اند هم جذاب است و شاید گاهی این خاطرات بارها و بارها تکرار شوند و . یه دختر 16/17 ساله که از خیلی وقته زندگیش پر از درده یه دختر که اندازه دردش توی حرفاش مشخص نمیشه
یه دختر که از شدت دردای زندگیش زورش به چشماش میرسه
آره من همون دختریم که همیشه چشماش گریونه ولی میخنده
چون همه لبخندشو دوست دارن ^_^
اصلا میدونی چیه نمیدونم چرا بدنیا اومدم