آب و هوا و احوالات ما - اخبار روز

ی جمع های م ر عربی را در فارسی دوباره جمع می بندند. به کار بردن این نوع جمع برای بیان مفهوم جمع درست نیست. ولی برخی از جمع های م ر عربی در زبان فارسی مفهوم جمع بودن خود را از دست داده اند و در نتیجه دوباره با نشانه های جمع فارسی یا عربی جمع بسته می شوند. مانند ((جواهر)) که جمع ((جوهر)) ا. دو،سه روز پیش وقتی مشغول کمک به خواهرم بودم، پایه ی صندلی لیز خورد و از روی ک نت به شدت به زمین خوردم،حاصلش شد یک کبودی و زخم روی پای راست و ضربه خوردن آرنج چپ؛ به همین دلیل این چند روز نمی توانستم سجده و تشهد را درست به جا بیاورم، امروز اما اتفاقی با دیدن حالات خودم به یاد حرفی که مدت ها پیش زده بودم افتادم:"وقتی اونهایی که نشسته میخونن یا ایی که موقع پاشون رو دراز میکنن میبینم یه حسی بهم دست میده،حسی که ازش خوشم نمیاد" می نشینم و فکر میکنم به سایر اتفاقات اطرافمان،گاهی بدون این که حتی سعی کنیم شرایط و احوالات دیگران را درک کنیم و توصیف درستی از روزگار و احوال آنها داشته باشیم،بر مسند قضاوت می نشینیم و حکم میکنیم و حتی ثانیه ای به ذهنمان خطور نمی کند شاید روزی در گردش روزگار ، ما در چنین شرایطی باشیم، غافل از اینکه دنیا در کمین است تا ما را درست در همان نقطه قضاوت قرار دهد. به خاطر بسپاریم که هرگاه تصمیم گرفتیم ی را قضاوت کنیم اول سعی کنیم چند روزی را با کفشهای او راه برویم ، بعد بخاطر شیوه ی راه رفتنش او را مواخذه کنیم. اندر احوالات ما، ملالی نیست جز دوری دوستان و همراهان.این ای به یاد جوانی ها و دوران توانمندی پا به دوچرخه شدم و زدم تو دل کوچه و خیابونهای تهران. عجب سربالایی هایی داره این تهران و عجب هوایی داشت این صبح.تصمیمم این بود اول سربالایی برم که وقتی بر میگردم منزل! س اینی و راحت و سریع باشه. نزدیک میدون ونک واقعا حس می دیگه این پا اون پا نیست. یعنی پای خودم نبود. نزدیک پارک ملت از طبیعت اونجا بهره اکمل بردم. فکر می هلند اومدم. چند هزارتا گل لاله کاشته بودن. از دست این قالیباف شیطون. الان بر میگردم الان دور میزنم یه کم جلوتر تمومه ، رسیدم میدون تجریش . عالی. برگشتن عالی تر. تقریبا بدون رکاب جلو در خونه. به حساب این نرم افزار نه چندان هوشمند ما حدود ۲۳ کیلومتر رو رفته بودم ولی خستگی روحیم در اومد. و البته تا شب انقباض و انبساط ماهیچه داشتیم.قبلا فکر می بشه دور دنیا رو با دوچرخه سیر و سیاحت کرد ولی دیگه دیره. دیروز با بچه های پزشکی و اکیپ خودمون رفتیم جنگل ... اونا ده تا دختر و ما 6 تا پسر ... عصری که برگشتیم و همگی خداحافظی و اومدیم خونه بچه ها گفتن چقدر اینا hi-level بودن و چقدر جمع شون لذت داشت ... واقعا دخترای عالی بودن ... نه ادعای برای تحصیلات عالی شون داشتن و نه رفتاراشون خاص بود ... خیلی خ. اسطوره به طور کلی به دو بخش عمده قابل تقسیم است: ۱- خمیرمایه و محتوا، ۲- نقش آفرینان. خمیرمایه همان فلسفۀ تاریخ است که شرحش پیشتر گذشت؛ نقش آفرینان نیز خود به دو گروه انسان و غیرانسان و از نظر ارزش گذاری به دو گروه مثبت و منفی تقسیم می شوند. عناصر غیر انسان نیز خود به دو گروه عمدۀ . گاهی فکر می کنی چرا هرچه به در می زنی باز نمی شود چرا هی به در بسته می خوری؟! چرا آنهایی که همیشه هوایت را داشتند برایت پارتی جور می د دیگر خبری از این کارهایشان نیست چرا دیگر نمی بینی معجزه ی یک نگاهشان را؟؟! چرا؟؟ وای... وای اگر درست باشد این فکر و خیال! اینکه از تو ناراحتند دلگیر. صدر نشینی پرسپولیس در اینجای فصل معمولا چیز غریبی است مانند احوالات این روزهای خودم ، بردهای کم رمق با از دست دادن موقیعت های فراوان به هر داستانی هست جلو میروم و راهم را باز می کنم اما باز هم کلی موقعیت از دست می دهم ،با برانکویی که هیچ وقت لاف عاشقی نزده اما حرفه ای ترو تمیز ک. امروز کلا با هم سه تایی یه قرارایی گذاشتیم که اول من جوونم به لبم برسه بعد عزراییل بیاد جوونمو بگیره:))
۹:۵۰ دیقه- یه اتفاق:(((۱۷:۲۰ دیقه- دومین اتفاق :) : ۱۹:۳۰ دیقه- سومین اتفاق :))۲۰:۵۰ دیقه- چهارمین اتفاق :(( یهو بین این همه خوشحالی و شنیدن اهنگ چرا باید صداش پخش میشد که میگه دارم . اول
هنوز وضعیت جسمی ام به ح نرمال بازنگشته. بی حوصله ام در محیط کار. حتی حوصله انجام کارهای خوابگاه و نقل و انتقال به مکان جدید را هم ندارم. همینطور سایر کارهای انجام نداده. ددلاین epfl و غیره. تجویزی کرد ولی فکر نمیکنم خیلی اثر خاصی داشت. ملیحه میگوید که از استرس است. استرس دارم؟. راستی از یونی بگم ؟؟ هیچی دیگه مرخصی گرفتم از 21 اردیبهشت تا.... 7 داد! وقتی رفتم رییس گفت دوستت دارم و.... بای! :) میتونستم از راه قانونی اقدام کنم.... ولی دیگه حال و حوصله ندارم و نداشتم! نمیدونم شاید هم احمق به نظر میام! اما اینو مطمئن هستم که خدای من بزرگه و... وقتی من به خدام توکل کنم خ. یک دنیا درس و کار و ... با خودم برده بودم خونه. حالم خوب بود اما چند روزی سر درد داشتم و گفتم نخونم که به چشمام فشار نیاد. اما خ ش بقیه ش خودم رو زدم به در راحتی و کلا وقت هدر دادم.کار تقریبا مفیدم این بود که بالا ه مامان رو بردم دندون پزشکی. یک دندون جلوش ش ته بود و خب کلا نیاز به ترمیم و ... داشت. دو تا دندون دیگه ش رو هم کشیدن چون اصلا شل بود و ارزش ترمیم نداشت. مامانم مثل خودم لووووووووووووووووووووووووووسس هستیک روز خودش رو واسه همین دو تا دندون شل که کشیده بود لوس کرد.البته مطمئنم درد داشت بنده خدا. قرار شد تا سری بعد که میام خونه و وقت جایگزینی دندونها میشه کارهای ترمیمیش رو خودش پیگیری کنه. برگشتیم شهر م و پدرم سر این امتحانی که کلی هم وقت داشتم واسش دراومد. اما فکر کنم نتیجه بد نباشه. این روزها همش امتحان دارم . علیرغم اینکه دلم میخواست زودتر تموم بشه و من بتونم به کارهای دیگه م برسم تا 17 مرداد امتحان دارم. امتحان به جهنم. سمینار دارم که هیچیییییییییی اماده ن و کلا این روزها من و ریزه حس توی فشاریم.
آزمایش ژنتیک(!) نوشت براش. رفتیم پاتولوژی بیمارستان. ترسیده بودم. بسیار.. زنگ زدم به سپیده که پاتولوژی بیمارستان س.. گفت متخصصای خون اکثرا مینویسن این جَک ٢ رو.. تا برگشتم پیشش دیدم رفته توی اتاق نمونه گیری.. -خانم.. من همسرم اومد برای نمونه خون، الان رفت اونجا. برم پیشش؟ - نه عزیزم . کمی باید حرف بزنم. حرف هایی که دغدغه دارند. حرف هایی که "شکمی" نباشند. باید شعری را نقد کنم. برای داستانی حاشیه بنویسم. لایه های پنهان ی را تحلیل کنم. باید حرف بزنم. حرف هایی که حاصل شه باشد. تحلیل رفتار یا غور در احوالات جامعه باشد. حتی تخیل داشته باشد. شاعرانه باشد. باید بتوانم دو. در برهه ای از زندگی بیست و یک ساله ی من، اتفاقی عمیـــق و بلند افتاد که طعم ملس عشق را به ذائقه ام چشاند. عشق، دقیقا به معنای آن تجربه ی عاطفی شدید، که در زیر عبارت نمی آید تا فارغان عشق از آن نصیبی یابند...، به قول عین القضات.
همان روزها بود که فهمیدم از درد و بیماری هم می شود لذ.
آتلیه بارداری و عکاسی بارداری

دوران بارداری یکی از شیرین ترین و جذاب ترین روزهای زندگی هر خانواده ایی است که از آن دوران به زیبایی و شیرینی یاد می کنند .حتی خاطرات این دوران برای بچه ها زمانی که بزرگ شده اند هم جذاب است و شاید گاهی این خاطرات بارها و بارها تکرار شوند و .
آتلیه بارداری و عکاسی بارداری

دوران بارداری یکی از شیرین ترین و جذاب ترین روزهای زندگی هر خانواده ایی است که از آن دوران به زیبایی و شیرینی یاد می کنند .حتی خاطرات این دوران برای بچه ها زمانی که بزرگ شده اند هم جذاب است و شاید گاهی این خاطرات بارها و بارها تکرار شوند و حتی . دیدن و بودن احوالات هنرمند عکاسی را به تصویر می‎کشد که از چاپ نشدن کتاب ع خود ناراحت است. به طور کلی مونولوگی است از شکایت‎ها و ن یتی‎های سوژه بخاطر خواسته‎های برآورده نشده‎‎اش که به طور متناوب آن‎ها را تکرار و تکرار می‎کند. دوربین یا در نزدیک‎ترین مکان ممکن نسبت به خانم ع. ادامه مبحث
(چرایی اعتراف معصومین(علیهم السلام)به قصور و کوتاهی)
پاسخ اول: آن تع ر به هیچ وجه ناظر به احوال و رفتار آن بزرگواران که به مقام عصمت نایل آمده اند نیستند و متناسب با احوال معصیت کاران می باشند، پس درواقع، در راستای تعلیم دیگران ایراد شده اند. در این دعاها و مناجات. من یه دخترم یه دختر 16/17 ساله که از خیلی وقته زندگیش پر از درده یه دختر که اندازه دردش توی حرفاش مشخص نمیشه
یه دختر که از شدت دردای زندگیش زورش به چشماش میرسه
آره من همون دختریم که همیشه چشماش گریونه ولی میخنده
چون همه لبخندشو دوست دارن ^_^
اصلا میدونی چیه نمیدونم چرا بد. تحقیق حقوق از دریچه ی ایران باستانفایل تحقیق حقوق از دریچه ی ایران باستان را از سایت ما کنید.جهت بروی دکمه آبی رنگ دریافت فایل کلیک کنید. تحقیق حقوق از دریچه ی ایران باستان فرمت فایل: ورد ( قابلیت ویرایش ) قسمتی از محتوی متن ... تعداد صفحات : 58 صفحه دانشکده حقوق کارتحقیقی 2 عنوان تح. عزیز دلم ، قند عسل رفت ... ۳:۲۰ پروازش پرید و ما تو راه برگشتیم از چقدر از این فرودگاه بدم میاد من !!!!!خدایا یهترین آرزوهایی که ی خواهر میتونه برای برادرش داشته باشه ، برای قندعسلم دارم ... سلامتی سلامتی سلامتی سلامتی سلامتی آرامش آسایش رفاه شادی امنیت دل خوشی ، ایمان به راهی که می. چند هفته شلوغ پلوغ رو پشت سر گذاشتیم. امتحان رانندگی قبول شدم و گواهینامه هلندی رو گرفتم بالا ه.  چند روزی تو تعطیلات پاییزه مدرسه رفتیم مسافرت و بعدش بلافاصله رفتم سفر کاری .  هفته پیش برگشتم از سفر و کم کم داریم برمیگردیم به زندگی نرمال و دوندگی مون کمتر شده. تو شرکت سرمو. مامان جوجه برام زحمت میکشن بنده خدا. با اینکه خودشون جا به جایی و مشکلات سفر داشتن و بالا ه طول میکشه تا خونه کاملا خونه بشه اما به من هم میرسن. من الحمدلله خوبم اما مثل شرایط عادی هم نیستم.الان که ماه رمضون هم شروع میشه بالا ه مامان هم خسته میشه و واقعا نیاز به کمک داره.جوجه خیلی . سریال باغ مظفر با کیفیت بالا (40 قسمت کامل) رایگان سریال طنز و کمدی مهران مدیری بنام باغ مظفر با کیفیت خوب و بصورت کامل + 40 قسمت کامل (قسمت آ ) free full series persian called baghe mozafar ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  رایگان تمامی قسمت های باغ مظفر برای سریال به ادامه مطلب مراجعه کنید ... بازیگران : مهران مدیری ، محمدرضا هدایتی ، سیامک انصاری ، نصرالله رادش ، نادر سلیمانی ، هادی کاظمی ، سعید پیردوست ، سحر جعفری جوزانی ، شقایق دهقان ، الیکا عبدالرزاقی ، علی لک پوریان ، ساعد هدایتی ، محمد جواد عزتی ، رضا شفیعی جم کارگردان : مهران مدیری سال ساخت : 1385 حجم هر قسمت : 110 مگابایت خلاصه : مدیری این بار در باغ مظفر، عادت های دیروز را که با احوالات امروز همگون نشده در قالب دو خانواده که بازماندهٔ دورهٔ قجرها هستند دستمایهٔ کار قرار داد.شخصیت های غریب و گویش های مجازی این سریال ویژگی بارز آن بود.مدیری این بار درباغ مظفر، عادت های دیروز را که با احوالات امروز همگون نشده در قالب دو خانواده که بازماندهٔ دورهٔ قجرها هستند دستمایهٔ کار قرار داد. دو خان در یک باغ با هم زندگی می کنند و دیواری، آن ها را از هم جدا ساخته. وصلتی صورت می گیرد و آدم های جدیدی وارد این باغ می شوند که برخلاف میل صاحبان آن، جور دیگری رفتار می کنند. تناقض رفتاری اهالی باغ و آدم های تازه وارد، فضای غالب طنز باغ مظفر را تشکیل می دهد. _______________________________________ آموزش و سریال - اپیزو باغ مظفر قسمت 1 و 2 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 3 و 4 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 5 و 6 - سرور آپلودبوی آموزش و سریال - اپیزو باغ مظفر قسمت 7 و 8 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 9 و 10 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 11 و 12 - سرور آپلودبوی آموزش و سریال - اپیزو باغ مظفر قسمت 13 و 14 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 15 و 16 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 17 و 18 - سرور آپلودبوی آموزش و سریال - اپیزو باغ مظفر قسمت 19 و 20 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 21 و 22 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 23 و 24 - سرور آپلودبوی آموزش و سریال - اپیزو باغ مظفر قسمت 25 و 26 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 27 و 28 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 29 و 30 - سرور آپلودبوی آموزش و سریال - اپیزو باغ مظفر قسمت 31 و 32 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 33 و 34 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 35 و 36 - سرور آپلودبوی آموزش و سریال - اپیزو باغ مظفر قسمت 37 و 38 - سرور آپلودبوی باغ مظفر قسمت 39 و 40 - سرور آپلودبوی تا حالا فکر کردین چه قدر براتون میسره که اطرافیانتون رو بشناسبن،همسر خوار برادر پدر مادر دوستان و همکاران و و و و و ??? آیا اگر ی که بهش علقه دارین و نگرانشین و بهش احترام میذارین یه دفعه یه رفتار ناجورش با شما رو شه که دورتون زده یا تو مسئله ای که شما رو نگران کرده در موردش بهتون . در حال کشیدن شام برای برادرجان بودند و من مشغول در آوردن ترشی از سطل مخصوص آن ؛ در سطل چفت نشده بود و موقعی که میخواستم بلندش کنم از دستم لیز خورد و افتاد و ترشی ها کف اشپزخانه پخش شد. مادر گفت حواست کجاست؟ حالا هم قسمت های روی آن را جمع کن؛ خواهر محترم هم از راه رسید و با خنده مدا. راستش تنها جایی که فکر میکنم توی این دنیا مال خودمه همین جاست. تنها جایی که واقعا توش احساس راحتی میکنم همینجاست. دلم نمیخواد هیچوقت هیچکدوم از نزدیکام منو بخونن. اینجوری خیلی احساس راحتی میکنم. بعضی حرفا که نزدیکام (حتی ایی که توی دنیا عزیزترینم هستن) در مورد من میزنن اونقدر ب. یه درام با کمی کمدی ساخته 2017
داستان در مورد دوران بلوغ یه دختر در حدود هفده هجده سالگیش و رابطه اش با اطرافیانش
ازون ایی که وقتی میبینیش میتونی بگی دوستش داشتم
و البته با خودت میگی کارگردانش هم بلد بوده بسازه
میشه گفت یا کارگردانش میدونسته یا ندانسته کاملا کپی boyhood رو سا. وقتی اتفاق هائی نظیر پلاسکو و حادثه ی اخیر مجلس در شهر رخ می دهد، مردم ما به دسته های مختلفی تقسیم می شوند، یکی آن دسته که لیوان آب دست شان است زمین می گذارند و به محل حادثه می روند، که البته می شود این حرکت خودجوش مردمی را از دریچه های مختلف نگاه کرد؛ مثلن به صدا و سیما و اخبار اع. اوّل،
سفر تمام شده. آنقدر کار انجام نداده در شرکت هست که همان یک روز اوّل تمام خوشی سفر را بشورد ببرد پایین. پنجشنبه تا ساعت 8 شب هم میمانیم که کار را تمام کنیم. روز به روز از حماقت محیط های نیمه تی بیشتر و بیشتر زده می شوم. احساس اتلاف عمر دارم. حس بسیار بدی است. بسیار بد. وقتی شرک. بسم اللّه الرحمن الرحیم
اگر از حال ما بخواهید بپرسید باید گفت که حقیقتا ملالی نیست جز دوری اللّه. دوری اللّه در جامعه ام. ملالی نیست جز دست و پا زدن بین روشنفکرنماها و تا مرز خفگی رفتن و آمدن پیش روشنفکران حقیقی و ا یژن گرفتن و دوباره از نو لبخند زدن. قبل از اینکه به صورت ی فلس. گوشه ی چادر مادرم را می گرفتم باهم می رفتیم مخابرات نبش کوچه ششم می گفتند مخابرات! اما اسمش اصلا مخابرات نبود که همیشه ی خدا هم شلوغ بود نوبت می گرفتیم و می نشستیم بعد از چند دقیقه صدا می زدند و می گفتند خانم فلانی ک ن شماره ی سه یک اتاقک چوبی نیم در نیم، یک تلفن قدیمی و کثیف روی د. حدود ساعت ۱۸:۳۰ رسیدیم گ ار ، جمعیت زیادی آنجا بود که حتی با وجود پنج شنبه بودن باز هم غیر عادی بود، بعد از کمی فکر متوجه شدیم که بله، هفته ی ت است و باز به یاد افتاده اند! زیارت کردیم و ۱۵،۲۰ دقیقه ای از هم جدا شدیم تا هر به سمت قبر شهید مورد نظرش برود و راحت در و دل کند، دوباره برگشتیم و کنار قبر شهید عیدمحمد که مادرشان نیز نشسته بودند نشستیم.مشغول حرف زدن بودیم که متوجه شدیم تولد داریم! روز چهارشنبه تولد شهید حر خسروی بود و روز پنج شنبه خواهر بزرگوارشان کیک و شمع به دست آمده بود گ ار برای برادر تولد بگیرد.اسم خواهرزاده ی ۴،۵ ساله ی شهید حر بود به همین خاطر مسئولیت خاموش شمع ها و ... را به عنوان نائب به او سپردیم.بچه ها عزم رفتن د. _کجا بریم؟ من تا کیک تولد شهید رو نگیرم هیچ جا نمیرم _ای بابا تو که کیک نمیخوری؟ _من نمیخورم ولی این دلیل نمیشه کیک تولد شهید رو نگیرم، میبرم مادر به نیابت از من بخوره. ایستادیم،کیک را گرفتیم و به سمت خانه رهسپار شدیم:) پ ن: شهید حر خسروی از اولین ی شهر هستند که همپای شهید چمران در جنگ های نامنظم شرکت داشتند، اگر از هر اسم چند نفر از ی شهر را بپرسید قطعا یکی از آنها شهید حر خسروی است که البته وجود مسجد و حسینیه به نام ایشان از دلایل موثر است. بعد از دیدن پست کابوس که شروعش از وبلاگ طلوع من بود منم تصمیم گرفتم از کابوس بگم البته از ماله من فرق داره من تو عالم واقعیت جن و روح دیدم وفرق داره با کابوس های یه عده از دوستان!
{اتفاقاتی که در ادامه میخوانید عین واقعیت بوده و هیچ دخل و تصرفی در آنها نشده است}
چهارتا ماجراواسه ی من توی سن حدود 10-12 سالگی اتفاق افتاد !!!

شب همه به ردیف توی اتاق که تلویزیون بود تشک پهن کرده بودیم و منتظر پخش های آ شب تابستون بودیم واسه منی که سنم کم بود بیدار موندن تا ساعت 12 شب خیلی کار شاخی محسوب میشد و بیشتر اوقات خوابم میبرد
ساعت حدود 1 شب بود که با صدای تلویزیون از خواب پ و داداشم در حال تماشای اون شب که یه از جکی چان بود دیدم ، آ های بود و چند دقیقه بعد داداشم تلویزیون خاموش کرد و رفت و متوجه بیدار شدن من نشد
همه جا تاریک بود و منم هرکار می خوابم نمیبرد تو همین حال و احوالات خودم بودم و دستم به ح گرده کرده بردم بالای سرم
و شروع وحشت های این آقای سر به هوای کوچولو از همین ثانیه شروع شد
لحظه ای که دستم بردم بالای سرم یه نفر دستم گرفت ، یادمه هرکی و یا هرچی که بود دست های زبری داشت و انگار دستهاش پینه بسته بود! ادامه مطلب چقدر تهرانٍ ب دوست نداشتنی شده بود.از یک ساعتی به بعد دیگه راه رفتن هم در پیاده روهای سرد مسیر برگشت برای من سخت و آزاردهنده شده بود.می رفتم و از بودن و راه رفتن بین آدمهایی که کلی از دنیای اونها فاصله داشتم آزار می دیدم.با اون احوالات با چه ی می شد حرف زد؟اصلاً ی بود برای حرف زدن.
اخبار بازیگران : فریبا نادری : زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود است فریبا نادری بازیگر مشهور زن کشورمون با انتشار ع ی از رستورانش دلی جان نوشت : زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود است تا که این پنجره باز است جهانی با ماست. داشتن دوستهای با معرفت از لذت بخش ترینِ احوالات است. ب لیندای کیانیِ نازنین و سارای منجزی همیشه مهربون قدم روی چشمِ ما گذاشتن و شام رو در دلی جان میل ع های جدید اینستاگرام لیندا کیانی, بیوگرافی و زندگی نامه لیندا کیانی, اخبار جدید لیندا کیانی همچنین ببینید : خاطرات دوران عاشقی فریبا نادری با همسرش فریبا نادری : زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود است سایت تفریحی پارلین : ع دورهمی فریبا نادری با لیندا کیانی و سارا منجزی در رستورانش فریبا نادری : زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود است سلام . این روزهایی که میگذرد ، بزرگ شدن خودم را با تمام وجود حس میکنم . تجربه هایی که دارد به من اضافه میشود و درس هایی که از زندگی میگیرم را سعی میکنم به خاطر بسپارم و هیچوقت فراموششان نکنم . دو هفته پیش دیکته و تمرینات امتحان گرفت . باورم نمیشد بالاترین نمره ی کلاس شدم ! امتحان می. نمیدونم که چند سال بعد اگه برگردم به اینجا و دوباره نوشته هامو بخونم مثل اون سررسیدهایی که از اول دبیرستان داشتم و حالمو توشون مینوشتم برام خنده دار هستن یا نه؟جنس دغدغه های اون زمانم ترس از ارزی درس هام بود و الان ارزی زندگیم .. ترس از آینده و ریسک روی تصمیم هایی که همشون احساس. ادبیات از آغاز تا کنون و تا زمانی که وجود داشته باشد، فصل مشترک تجربیات آدمی بوده و خواهد بود و به واسطه ی آن انسان ها می توانند یکدیگر را بازشناسند و با یکدیگر گفتگو کنند. در این میان، تفاوت مشاغل، شیوه ی زندگی، موقعیت جغرافیایی و فرهنگی و احوالات شخصی تاثیری ندارد. ادبیات به ت. t.co/zr2x0z9mhz ???? بورات: "در شهر جماعتی رادیدم که حیران و سرگشته به این طرف و آن طرف میرفتند پرسیدم :این چه ح است؟ گفتند به دنبال پوکمون میگردیم" ???? ثرکن: "هدف از ساخت بازی پوکمون این بوده که اون زیرزمینی که یک دختر 16 ساله ایرانی توش انرژی هسته ای تولید می کرده رو شناسایی کنن" ???? نون.د: "ا.